أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان در معرفت خداوند به اینجا رسید که اگر کسی حقیقتاً شناخت به خداوند تبارک و تعالی داشته باشد و به خداوند ایمان بیاورد همیشه از آنچه که برایش رقم میخورد راضی هست از قضاء الهی راضی هست تا جایی که حضرت فرمود هر چقدر معرفت بیشتر میشود رضا هم بیشتر میشود.@ یعنی هر چقدر معرفت بیشتر میشود آرامش و طمأنینه و دلخوشی و شادی در زندگی انسان بیشتر میشود آنهایی که همیشه نسبت به وضعیتی که دار قرقر میکنند و ناراضی هستند و شاکی هستند اینها کسانی هستند که حجم زیادی از نعمتهای خدا را تلف کردند بسیاری از استعدادهایی که خداوند تبارک و تعالی به آنها داده اصلاً شکوفا نکردند.@ آن استعدادها را هدر دادند و صرفاً در بعضی از بخشهای وجودی یعنی بخش حیوانیت با خدا ارتباط برقرار کردند اسلامشان هم اسلام حیوانی است یعنی نوع ارتباطشان با خدا و کیفیت ارتباطشان با خدا و معصومین براساس برآورده شدن یا برآورده نشدن نیازهای حیوانیشان هست.@ اگر نیازهای حیوانیشان برآورده بشود از خدا راضی هستند آن موقع هم معنویت دارند هم ارتباطشان با خدا با امام زمان، معنویت خوب هست به محض اینکه استعدادهای حیوانیشان کمی به آنها صدمه وارد بشود اول از خدا گله میکنند.@ در پیوندشان با خداوند و امام زمان(ع) تغییر شدید و افت شدید حاصل میشود و از اینکه دارند استعدادهای ابدی خودشان را تلف میکنند ناراحت نیستند از اینکه خدا به آنها یک رویکرد جاودانه و ابدی دارد خوشحال نیستند اصلاً برایشان مهم نیست استقبالی نمیکنند.@ قندی در دلشان آب نمیشود از اینکه یک موجود ماوراء جنسی هستند زن نیستند مرد نیستند جنسیت نیستند انسان هستند و از اینکه خداوند دارد با آنها یک معامله در شأن خودش با انسانها میکند این هم برایشان اصلاً جذابیتی ندارد تمام خوشی یا ناخوشی، زیبایی یا زشتی، امید یا ناامیدی زندگی خلاصه میشود.@ در استعدادهای حیوانی و همه چیز را حتی خدا و قیامت و بهشت و ماوراء طبیعت را هم از همین دریچه به آن نگاه میکنند این وضعیت کسانی هست که اساسا همیشه از زندگی ناراضی هستند و رضایتشان هم تابع حیوانیتشان هست.@ در سوره مبارکه فجر آیات 15 و 16 میفرماید (فَأَمَّا الْإِنْسانُ) اینجا که انسان را میگوید این را یادتان باشد حتماً فراموش نکنید هر وقت سخن از انسان شد اولین سؤالی که باید بکنید این هست که منظور خدا از انسان در اینجا چیست؟ آیا طبیعت انسان را میگوید یا فطرت انسان را؟@ آیا انسان جنسیتی و زمینی را دارد میگوید که حیوان هست یا نه انسان ماوراء طبیعت و مافوق جنسیت را دارد میگوید که انسان حقیقی است و همان نفخه شریف الهی و همان پرتو محمدی(ص) است.@ حالا من آیه را میخوانم شما جواب بدهید(فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ) انسان اینطوری است که اگر خداوند او را آزمایش بکند(ابْتَلاهُ) از باب ابتلا و آزمایش او را وسعت بدهد(فَأَكْرَمَهُ) مورد اکرام قرارش بدهد و از نظر طبیعی به آن برسد.@ نیازهای طبیعیاش خیلی خوب برطرف بشود همه چیزش به راه باشد(وَ نَعَّمَهُ) به او نعمت بدهد نعمت هر چه میخواهد به او بدهد نیازهایش، هوسهایش، آرزوهایش، هر چه که میخواهد زود تأمین بشود این شخص میگوید(فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ) خدای من به من خیلی اکرام کرده خیلی خدای خوبی هست.@ (وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ) اما موقعی که یک آزمایش دیگر از آن بگیرند باز هم آزمایش است فرقی نمیکند هر دو آنها آزمایش است(وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ) خدا رزقش را تنگ بگیرد رزق مطلق چیزهایی هست که ما به آنها احتیاج داریم.@ مثلاً همسر مناسب پیدا نکنیم یا اگر بشود مناسب نباشد غذا، لباس، مسکن، نیازهای طبیعی، نیازهای علمی و خیلی چیزهای دیگر، میگوید یک مدتی که در فشار قرار بگیرد نیازهایش کم به او برسد(وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ) خدا رزقش را تنگ بگیرد.@ (فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ) میگوید خدا به من اهانت کرده خدا ولم کرده امام زمان ولم کرده خدا کجاست؟ امام زمان کجاست؟ این آدم است. حالا شما سؤال من را جواب بدهید ببینم این شخص که خداوند میگوید یک همچین شخصیتی دارد که با افزایش و کاهش نعمت طبیعی نوع نگاهش به خدا عوض میشود.@ این انسان طبیعی است یا انسان فطری؟ انسان طبیعی است یعنی همان جنسیت است همان زن است همان مرد است همان بدن است همان حیوان است انسانی که دوست خداست محب خداست خود خدا برایش مهم است خود خدا در زندگیاش برایش موضوعیت دارد.@ اصلاً همه زندگی را برای باخدا بودن میخواهد مهمترین دوستش، بهترین رفیقش، بهترین همدمش، خداست او اساساً از برقراری این نوع رابطه با خدا متنفر است و اصلاً اینطوری هم نیست جالب اینجاست حتی حیوانات هم انسانهایی که طبع حیوانی دارند.@ فعالیت انسانیشان ضعیف است فعالیتهای فطریشان، اگر کسی با آنها اینطوری معامله بکند خیلی به آنها برمیخورد اگر کسی با آنها اینطوری معامله بکند ناراحت میشوند. مثلاً یک خانمی که شوهرش بیاید طلاقش بدهد به خاطر اینکه بچهدار نمیشود به او خیلی برمیخورد.@ میگوید نگاه کن شوهر من من را برای خودم نمیخواهد به خاطر یک چیز دیگر میخواهد به خاطر یک موجود دیگر میخواهد خودم برایش ذاتاً ارزشی ندارم کسی که با آنها این معامله را بکند ناراحت میشوند مثلاً رفیقهایی دارد که رفیقهایش خیلی دوستش دارند خیلی به او توجه میکنند خیلی به او سر میزنند ولی تا وقتی که پول دارد.@ اما اگر در زندگی شکست خورد و پولهایش را از دست داد میبینی که تمام رفیقهایش از دورش پراکنده شدند این چه قضاوتی در مورد رفیقهایش میکند؟ میگوید خیلی نامرد بودند اینها فقط پول من را میخواستند وقتی دیگر موقعیتم را از دست دادم دورم را خالی کردند.@ رفیق اینطوری نیست رفیق حتی اگر رفیقش گناه بکند به خاطر گناهش بدنام بشود رفیقش را ترک نمیکند. ما الان یک رفیقی داریم مثلاً خیلی دوستش داریم این رفیق ما واقعاً یک جرمی هم مرتکب میشود در اجتماع، میاورند وسط این حرم حضرت عبدالعظیم میخوابانند شلاق هم به او میزنند.@ رفیق خوب کسی هست که رفیقش را به خاطر آن لغزشی که کرده سرزنش نمیکند بعد هم تا شلاقش را خورد میرود زود لباسش را تن رفیقش میکند زیر بغلش را میگیرد میبرد تیمارش میکند این را رفیق خوب میگویند.@ در هیچ شرائطی، شرائط خوب یا بد چون انسان را دوست دارد ذات انسان را دوست دارد دست برنمیدارد. الان ما زن و شوهرهایی داریم که شوهر معلول است نه به خاطر جنگ که مقدس است تصادف کرده در محیط کار تصادف کرده ضربه خورده بیست سال معلول است در خانه افتاده.@ میبینی زن کاملاً فداکارانه و صحیح و درست با همسرش دارد زندگی میکند ولی ما آدمهایی داشتیم که تا شیمیایی شدند جانبازها و شیمیاییهایی داشتیم تا شیمیایی شدند اولین کاری که زنهایشان کردند رفتند طلاق گرفتند تا یک پایشان را از دست دادند تا مجروح شدند رفتند طلاق گرفتند.@ با اینکه ما حیوان هستیم اما اگر کسی در وادی حیوانیت هم با ما درست رفتار نکند ناراحت میشویم حالا وای به حال اینکه انسان با خدا چنین رفتاری را انجام بدهد یعنی با خدا از دریچه حیوانیت رابطه برقرار بکند با امام زمان از دریچه نیازهای طبیعی ارتباط برقرار بکند.@ وقتی اینطوری هست این دیگر اوج سقوط یک آدم است که خدا و امام زمان را برای خودش نمیخواهد برای اینکه اینها رفیقش باشند دوستش باشند بهترینهای زندگیاش باشند همدمش باشند همهکاره زندگیاش باشند نمیخواهد بلکه اینها فقط یک ابزار هستند.@ خدا و امام زمان که گهگاهی به قول خود حضرت مثل دارو ما با آنها رفتار میکنیم گهگاهی وقتی که درد داریم میرویم سر وقتش بخوریم که یک مسکنی برای ما باشد بعد از اینکه نیازمان برطرف شد دیگر کاری با آنها نداریم بلکه ما برای خودمان معشوقها و محبوبها و زندگی جدایی از خدا و امام زمان داریم استقلالاً اینها برایمان خیلی اهمیت ندارد.@ زندگیمان هم با بود و نبود اینها نه شیرین میشود نه چیزی، کاری با آنها نداریم فقط یک موقعهایی به آنها نیاز پیدا میکنیم سر وقتشان میرویم و الا خودمان برای خودمان نشستیم معشوقبافی کردیم و شرائط زندگی درست کردیم.@ پس این طبیعت انسان است حالا دقت کنید یک همچین کسی را، دو سهتا مطلب مهم امروز میخواهیم بخوانیم توجه بکنید ببینیم که ما با این مسأله چقدر فاصله داریم. (وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ) خدا از انسان امتحان میگیرد رزقش را کم میگذارد مخصوصاً هم کم میگذارد میخواهد ببیند تو در هر شرائط خدا را دوست داری یا نه.@ با آن میتوانی رفیق باشی یا نه، با امام زمان میتوانی رفیق باشی یا نه، در هر شرائطی میتوانی با آنها شاد باشی یا نه، در هر شرائطی با خدا میتوانی شاد باشی یا نه، یا نه هر وقت شکمت سیر بود میتوانی با خدا رفیق باشی.@ هر وقت تنگناهای مادی و اقتصادی و تنگناهای دیگر داشتی اصلاً خدا دیگر برایش مفهومش را از دست میدهد(وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ) میگوید پروردگار من پستم کرد رهایم کرد به من توهین کرد.@ بارها شده یک خانمی آمده گفته من میخواستم با یک کسی ازدواج بکنم بعد خواستگاری آمده من هم دوستش دارم از او خوشم آمده ولی بعد جلو نیامده من الان دیگر حال و حوصله هیچی را ندارم از خدا و دین و پیغمبر و امام زمان زده شدم.@ آقا رفته خواستگاری یک خانمی، خانم قبول نکرده میبینی که این آقا معنویت و روحیاتش را از دست داده این مال قوت حیوانیت هست در ما و ضعف انسانیت. با توجه به این مقدمهای که گفتم میخواهیم چندتا بحث را بخوانیم البته بحث ما هم انشاء الله رو به اتمام هست. از امیرالمؤمنین(ع) میخواهد بگوید آدمهای ناراضی چطور شخصیتهایی دارند.@ تا الان داشتیم میگفتیم که هر چه معرفت و ایمان بیشتر بشود رضایت بالا میرود آخر بحثمان هست که این چند روایت را گذاشتیم برای آخر بحث، میخواهیم بگوییم اگر کسی رضای نبود ضعف از کجاست؟@ میفرماید که(مَن لَم یَرضَ بِالقَضاءِ دَخَلَ الکُفرُ دینَه) هر کس که راضی به قضا نیست کفر داخل دینش میشود خیلی خطرناک است چرا؟ کفر چیست؟ کفر درست نقطه مقابل معرفت هست و نقطه مقابل ایمان، اگر دیدی با یک حادثهای با یک کمبودی، کسی مُرد، آسیب مالی، آسیب جانی، آسیب به خودت، آسیب به همسرت، یا کمبودهای دیگر در زندگی برایت پیش آمد.@ چیزهایی داشتی از دست دادی یا چیزهایی نداشتی ولی به دست هم نیاوردی افتادی به قرقر کردن خدا برایت سایهدار شد ائمه برایت سایهدار شدند میگوید حواست را جمع کن که کفر داخل دینت شده یعنی این یک ضعف اعتقاد است یک ضعف ایمان است که انسان اینطوری میشود چون شروع میکند به قضاوتهای منفی علیه خداوند و تهمت زدن به خداوند تبارک و تعالی.@ اتفاقاً در روایت بعدی هم همین را داریم که انسان به خداوند تهمت میزند. روایت بعدی از امام صادق(ع) هست(مَن لَم یَرضَ بِما قَسَمَ الله عَزَّوَجَلّ إتَّهَمَ الله تَعالی فی قَضائه) کسی که راضی نیست به آنچه که خداوند تبارک و تعالی قسمتش کرده خدا را در قضای خودش متهم کرده یعنی به خدا میگوید تو نمیفهمی، درک نمیکنی، رحم نداری.@ عاطفه نداری، توجه نداری، کوری، اصلاً نمیشنوی، آدم اینطوری میشود و به خداوند تبارک و تعالی اتهام میزند سر از اینجا در میاورند آنهایی که راضی نیستند برای همین هم در روایت داریم اگر کسی بلایی به آن رسید روی پایش زد اجرش را از دست میدهد روی پایش زد، روی صورتش زد.@ موهایش را کَند یقهدری کرد، شیون و جزع و فزع راه انداخت این ثوابش را از دست میدهد چون خداوند میگوید من اساساً وقتی به تو میدهم برای امتحان و رشد و تعالی توست وقتی هم نمیدهم همینطور است فرقی نمیکند چه بدهد چه ندهد یکی است.@ اصلاً داد و ندادش یکی است ما هستیم که دلبستگی پیدا میکنیم حیوانی و میگوییم اگر داشتیم خوب است چون جدای از خدا داریم برای خودمان یک زندگی و تدبیر کردیم یک چیز جدای از یک ارتباط عبد و مولا با خدا برقرار کردیم برای خودمان یک داستانی در این دنیا شروع کردیم.@ یک دلبستگیهایی را برای خودمان شروع کردیم بعد میبینیم حالا خدا جای خودش محترم، جای خودش عزیز، ولی من هم برای خودم یک کسی هستم من هم برای خودم میخواهم خیلی چیزها داشته باشم برای همین هم به خدا فقط از طریق میزان و خدمات و سرویسدهی که به ما دارد نگاه میکنم.@ اصلاً خودش مستقلاً برایم محبوب نیست هدف نیست اله نیست دروغ میگوییم سر نماز میگوییم(أشهد أن لا إله إلا الله) ما سر نماز دروغ میگوییم که هیچ معشوقی جز خدا واقعاً من ندارم این دروغ است به خدا میگوییم(أشهد) شهادت میدهم یعنی میبینم واقعاً هیچ معشوقی جز خدا ندارم.@ (وحده لا شریک له) اصلاً غیر از او معشوقی نیست(وحده) معشوق من تنهاست او فقط معشوق من است(لا شریک له) شریکی هم ندارد یعنی خدا هوو ندارد که من مثلاً اگر معشوق من خواست به من بگوید به فلان چیز و فلان کس نگاه نکن به من بربخورد و از خدا قهر بکنم.@ داد و ندادش برایم فرقی نمیکند این یعنی معرفت، این یعنی ایمان، سلامتی بدهد ندهد یکی است. اصلاً در حدیث داریم میگوید وقتی من یک بنده را خیلی دوستش دارم یعنی انسان ویژه مورد محبت خدا قرار میگیرد میگوید اولین کارهایی که با آن میکنم اینکه مریضش میکنم.@ سردرد میدهد پادرد میدهد کمردرد میدهد چشمدرد میگیرد نقص عضو میدهد سرطان میدهد میگوید به واسطه این بیماری تمام وجودش را از آلودگی و گناه پاک میکنم. در روایت داریم در بهشت درجاتی هست که انسان جز با بیماری به آنجا نمیرسد.@ به شما میگوید مسواک بزن خیلی واجب و لازم است به بدنت مرتب برس به موهایت مرتب برس ورزش کن به ما به ورزش دستور دادند به عنوان یک وظیفه شرعی و الهی ورزش کردن مبادرت به سلامتی بدن واجب است همه را میگوید بعد میگوید اگر یک موقعی هم مریض شدی خیلی جزع و فزع راه نیانداز.@ اذیت شدی درد داشتی دیگر قرقر نکن آن هم یک هدیه است. یک آدم زیرک و هوشیار است که وقتی خدا به آن سلامتی میدهد آن را به عنوان یک مایه آزمایش و امتحان میبیند آنوقت تشکر میکند وقتی هم به آن بیماری میدهد باز هم خوشحال است و اتفاقاً وقتی بیماری میدهد خوشحالتر است، چرا؟@ چون شما در سلامتی مطمئن نیستی گناهانت آمرزیده بشود ولی در بیماری اینطوری هست. یکی از اولیاء خدا را دیدند خیلی پکر است ناراحت است گفتند چیست؟ گفت من سه روز است بلا ندیدم میترسم خدا با من قهر کرده باشد سه روز است هیچ بلایی سرم نیامده ترس دارد چون هوشیار است.@ برای همین فرمود(مَلعُونٌ مَلعُونٌ کُلَّ بَدَنٍ لا یُصابُ فی کُلِّ أربَعینَ یَوما) ملعون است ملعون است یعنی این بدن از رحمت خدا دور است این بدن جایش جهنم است.@ معلون است ملعون است هر بدنی که هر چهل روز یکبار یک آسیبی نبیند یک سردردی یک لیز خوردنی، یک چیزی در پای آدم رفتن، یک سوختنی، یک دردی، یک تصادفی، یک تبی، این بدن خیلی ملعون است چهل روز تصفیه نشده آدم باید شک بکند.@ حالا برای بعضیها خداوند الحمد لله رب العالمین سلامتی جسمی داده در روح یک مقدار آسیب گاهی وقتها به انسان میزند یک جاهایی خدا در جاهای دیگر از انسان کم میگذارد حواست باشد قاطی نکنی قهر نکنی یک غصههای دیگر در زندگیات میگذارد حالا بدنت الحمد لله سالم است.@ یک غصه میگذارد یک پدر زبان نفهم، یک مادر زبان نفهم، یک همسر زبان نفهم، یک برادر اذیت کننده، یک همسایه اذیت کننده، یک صاحبکار بیمنطق و زورگو، یک شوهر قلدر و بداخلاق. کسی با این چیزها با خدا قهر نمیکند، کسی یعنی چی؟ یک انسان حقیقی یک انسان واقعی که باطن انسانی دارد.@ او هرگز به خاطر هیچ کدام از شئون طبیعیاش و شئون بدنی و جنسیاش رابطهاش با خدا کم و زیاد نمیشود او میداند خدا وقتی داده هدیه داده وقتی هم نداده هدیه داده ندادههایش قشنگتر است معطل بودن، لنگ بودن، اذیت شدن، قشنگتر است.@ برای همین در حدیث داریم خداوند روز قیامت وقتی فقرا محشور میشوند فقرا را خیلی ویژه به آنها میرسند اول از این میگوید خدا از فقرا معذرتخواهی میکند این خیلی حرف است میگوید شما در دنیای من مملکت من یک مقدار اذیت شدید به شما نرسید من از شما معذرت میخواهم.@ در روایت داریم خداوند به خاطر سختیهای زندگی دنیا چنان جبران میکند ما یک نظام ابدی داریم همه زندگی که این چهار روز دنیا که نیست همه زندگی که این نیست که ما قضاوت بکنیم بر اساس این چهار روز دوران جنینی قضاوت بکنیم ما هنوز متولد نشدیم به جایگاه اصلی زندگیمان که، هنوز ما به دار الحیات نرفتیم.@ (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ) خانه آخرت و ابدیت شروع زندگی حقیقی ماست اینجا که ما یک دوران جنینی داریم هر طوری هست میگذرانیم مریضی، درد داشتن، نداشتن، فقر، گرفتاری، محرومیت، اصل حیات که هنوز شروع نشده داستان حیات ما شروع نشده هنوز که ما زندگی را شروع نکردیم.@ (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ) آن خانه آخرت و ابدیت شروع حیات شماست اصل حیات شماست، چه کسی میاید دوران رحمی را جزء عمرش حساب بکند. الان مثلاً امروز روز اول آذر است تولدتان اول آذر سال 60 است.@ نمیگویید که من 26 سال و 9 ماهم است 9 ماه در شکم مادرم بودم اصلاً آن را کسی جز عمرش حساب نمیکند. ما حیاتمان که هنوز شروع نشده که بنشینیم قضاوت بکنیم و ارزیابی بکنیم و بعد بیاییم اینقدر خرابکاری بکنیم میفرماید خداوند چنان جبران میکند آن هم در نظام ابدی.@ میگوید اولین آرزوی مؤمن این هست که به دنیا برگردد و با قیچی تکهتکهاش بکنند میگوید ای کاش من آن چیزهایی که خدا به من داده بود نمیداد ای کاش محروم میشدم برای همین هم آدمهایی که خیلی زیرک هستند وقتی دارند خیلی دلخوش نیستند اصلاً مغرور نمیشوند.@ قرآن میگوید(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) نه چیزی را ندارید غصه بخورید نه وقتی دارید شنگولی بکنید و شادی بکنید برای همین یک آدم زیرک وقتی دارد سعی میکند به بقیه بدهد دیدید امیرالمؤمنین چطوری پول را از خودش دور میکرد چطوری هر چه میدادند به این و آن پخش میکرد.@ چقدر قشنگ حضرت زهرا لباس عروسیاش را در میاورد، زیرک است ما اگر الان به یک کسی بگوییم بیا بهترین چیزت را بده به یک فقیر و نیازمند میگوید نه خانه آشغال دارم دسته دوم دارم فکر میکند زیرکی این هست که آن را برای خودش نگه دارد بهترین غذا را خودش بخورد.@ این بدبخت سرش کلاه رفته این دارد از سهم آخرتش میخورد میگوید وقتی که خدا جبران میکند مؤمن آن موقع است که میگوید ای کاش در دنیا هیچی به من نمیدادند. چندتا آرزو مؤمن در آخرت دارد 1 ـ ای کاش هیچ کدام از دعاهایم اجابت نمیشد 2 ـ ای کاش هیچ وقت آسایش نداشتم و با قیچی تکهتکهام میکردند.@ وقتی میفهمد آن موقعهایی که در دنیا شنگول بوده و بخور بوده و همه چیزش تأمین بوده از سهم اینجایش کم شده خیلی باخت میکند یک بهشت ابدی و جاودانه به او نشان میدهند بعد میبیند چقدر از اینجا را در دنیا مصرف کرده میگوید خیلی غلط کردم.@ لذا یک آدم فهمیده است یک آدم مؤمن و خوشفکر و خوشفهم است وقتی که به حادثه میخورد هرگز خدا را متهم نمیکند و هرگز ذرهای در رابطهاش با خدا تأثیر منفی ایجاد نمیشود اگر نماز شب میخواند همانطور با همان نشاط بلند میشد نمازش را میخواند.@ اگر زیارت عاشورا میخواند، همان، اگر زیارت میرفت، همان، اگر آل یس میخواند، همان، قرائت قرآن داشت، همان، کلاس و جلسه و مسائل علمی داشت همان. خدا رحمت کند مرحوم میرزا جواد آقا را استاد امام، در مهمانی صدایش میکنند میگویند بچهات افتاده در حوض خانه خفه شده.@ میگوید صدایش را در نیاورید مهمانها ناراحت میشوند جنازهاش را فعلاً در انباری بگذارید باشد هیچی، میاید بگو، بخند شنگول با مهمانهایش ارتباطش را برقرار میکند همه که میروند یکی که از همه به او نزدیکتر است نگهاش میدارد میگوید باشید این بچه به رحمت خدا رفته ببریم دفنش بکنیم.@ داشتن بچه یا نداشتنش هر دوش برایش یکی است از نظر عاطفی ممکن است یک مقدار بسوزد گریه بکند، آن عیبی ندارد ولی نه ناشکری میکند نه جزع و فزع میکند نه خدا برایش تیره و تار میشود نه دنیا برایش کثیف و تار میشود.@ دلتنگ ممکن است بشود گریهای بکند ولی اصلاً نشاط انسانیاش کم نمیشود به هیچ وجه روی نشاط انسانیاش تأثیری ندارد. باز یک روایت دیگر از حضرت بخوانیم میفرماید(مَن رَضِیَ القَضاءَ عَطا عَلَیهِ القَضاء وَ هُوَ مَأجُور وَ مَن سَخِطَ القَضاءَ عَطا عَلَیهِ القَضاء وَ أحبَطَ الله أجرَه) میگوید کسی که راضی به قضای الهی است میخواهد راضی باشد میخواهد نباشد قضا میاید.@ آن که باید بیاید میاید اگر راضی بودی(وَ هُوَ مَأجُور) پیش خدا اجر داری اما اگر آمد و تو راضی نبودی گفتی نه، پس بزنی آن چیزی که خدا به تو داده به خدا میگویی نه، پس بزنی(عَطا عَلَیهِ القَضاء).@ اما(وَ أحبَطَ الله أجرَه) سختی که به خاطر قضا سراغت آمده اجرت را خدا ضایع میکند تمام ثوابت از بین میرود لذا یک آدم هوشیار کسی هست که وقتی قضا میاید کاملاً مراقب هست اجرش را از دست ندهد یعنی حادثه برایش مهم نیست مهم این هست که آیا این حادثهای که اتفاق افتاده من میتوانم از آن پیروز بیرون بیایم یا نه، اصلاً برای مؤمن اصل حادثه مهم نیست.@ من یادم هست شاید این خاطره را چند بار تعریف کرده باشم یکی از نزدیکان ما برادرش شهید شد بعد خیلی پدر و مادر قدرتمند عمل کردند وقتی پسرشان شهید شد خیلی قدرتمند عمل کردند پسر دومشان عقد کرد با یک دختری از اقوام عقد کرد و جبهه رفت بعد به شدت مجروح شد و شیمیایی شد و به بیمارستان آورده بودند.@ آنروز خانم بنده هم پیش این خانم بود در خانه نشسته بودند با بیمارستان تماس داشتند که الان چه شده یکدفعه زنگ میزنند میگویند مهدی شهید شد مادر گفت اِی وای شهید شد بعد یکدفعه بلافاصله گفت خدایا استغفر الله خدایا از تو معذرت میخواهم که این اِی وای را هم گفتم.@ ببین یک زن درس نیامده کلاس و جلسه نیامده ایمانش همه چیز را برایش تعیین کرده اینقدر قدرتمند است که به خاطر اِی وای هم که گفته بود از خدا معذرتخواهی میکند و بعد شکر الهی را به جای میاورد یک آدم زیرک اینطوری است.@ گفتم وقتی دختر مرحوم مجلسی پایش میشکند میبینند دارد میخندد میپرسند برای چه شاد هستی؟ فرمود به ثوابش میخندم اینقدر هوشیار است که در بیماری در مریضی در حادثه آدم حواسش جمع باشد ابدیت را از کف ندهد این اتفاق که افتاده بالأخره مریض شدی سرطان گرفتی پولت از دست رفت ماشینت را دزدیدند بچه مُرد.@ همسرت اتفاقی برایش افتاد، حادثهای که دوست نداشتی، خانه آتشسوزی شد بالأخره این که آمده حواست باشد این که آمده یک حادثهای هست که میلیاردها برابر پاداش و جزا و لذت و سرور و آرامش خودش برایت دارد آن از کفت نرود این که یک خانه است.@ چقدر زیبا فرمود امام عسکری(ع) که برای مؤمن هیچ بلایی نازل نمیشود مگر اینکه نعمتی آن بلا را احاطه کرده آن نعمت عظیم بلا میلیاردها برابر بزرگتر است تو حواست باشد که گول شلوغی و تلخی را نخوری شیرینی از دست نرود.@ میگوید شما وقتی هزار تومان در راه خدا میدهید(مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ) مثل یک دانه است که تبدیل به هفتصد دانه میشود و بعد هم بیشتر، تو باید حواست باشد که وقتی یک دانه را داری از دست میدهی رفتی پول دادی این دانه را خریدی در زمین میکاری نگویی از دستم رفت.@ قرار است از این دانه صدها برابر میلیاردها برابر استفاده بکنی بنابراین یک شب درد و دو شب درد و یکسال و دو سال و پنج سال درد، حالا مثلاً تو سالم بودی درد نداشتی مگر فرقی میکرد؟ فرقی نمیکند الان این مودارها که میایند برای من کچل دلسوزی میکنند میگویند این بنده خدا کچل است دلمان برایش میسوزد.@ میگویم حالا شما مو داشتید ما کچل بودیم دنیا که گذشته شما سالم بودید ما مریض بودیم شما پیش خانواده بودید ما زندان بودیم اسیر بودیم شکنجهگاه بودیم دیگر گذشته، بالأخره میگذرد این نیز میگذرد. حالا اگر بد شد نمیگذرد؟@ بله، تا الان که ما این همه حادثه داشتیم بلا داشتیم مصیبت داشتیم گرفتاری داشتیم نگذشته؟ بله گذشته، بقیهاش هم همینطوری میگذرد، حضرت فرمود شیرینیاش میماند پاداشش میماند اجرش میماند نشاطش میماند لذتش میماند آنهایی که اینجا مصرف کردند بندگان خدا آنطرف کم میاورند به گدایی کردن میافتند.@ اینطوری نیست که اگر اینجا را خیلی خوش گذراندی همیشه خوش به حالت باشد خیر عزیزان اینطوری نیست. یک بیادبی ازدواج کرده بود بعد به یک بنده خدایی که مجرد مانده بود سالها ازدواج نکرده بود حالا ما خودمان گهگاهی با رفقایی که ازدواج نکردند شوخی میکنیم.@ یک متلکی به آنها میاندازیم یک اذیتی به آنها میکنیم آنها هم میدانند که ما داریم شوخی میکنیم ولی این نه جدی آمد گفت تو هنوز ازدواج نکردی تشکیل خانواده ندادی، حالا تو که تشکیل خانواده دادی و ازدواج کردی چه چیزی به دست آوردی که آن نکرده؟@ هیچی، پیشرفت پیشرفت انسانی نیست که من فکر بکنم اگر ازدواج کردم و چهارتا بچه داشتم حالا یک خانهای داشتم و اینها بزرگ شدند عروس داماد گرفتم من پیروزتر و موفقتر هستم نه اصلاً این نیست حالا تو فکر میکنی حالا که کردی از آن جلو افتادی خیلی داری نه تو مصرف کردی آن مصرف نکرده آن ثروتمندتر از توست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 010 - مقام رضا
متن کامل (خام) جلسه 010 - مقام رضا