جلسه 007 - مقام رضا
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
8
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - مقام رضا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در معرفت خداوند تبارک و تعالی به رضا رسید و عرض کردیم که از آثار معرفت به خداوند تبارک و تعالی راضی بودن به قضای خداست در این باره فرمایشاتی را از معصومین(ع) انتخاب کردیم که خدمت عزیزان عرض کردیم بعضیهایش را بعضهایش را هم عرض میکنیم.@ مثلاً شما میخواهید یک فعالیت اقتصادی بکنید میخواهید با یک کسی ازدواج بکنید میخواهید یک انتخاب دیگری انجام بدهید میروید پیش کارشناس، کارشناس به شما میگوید که خوب نیست انجام نده خودت هم ته دلت میدانی که خوب نیست ولی به زور میخواهی خوب بشود.@ دیدید بعضیها وقتی میروند استخاره میاورند وقتی استخاره بد میاید خیلی ناراحت میشوند اگر تو واقعاً به طلب خیر رفتی دیگر ناراحت شدن ندارد باید هر طرفینش برایت خوب باشد(اَستَخیُرکَ) یعنی من میخواهم خیر را از تو بگیرم بعد میگوید بد است بعد خیلی ناراحت میشود.@ اینطور جاها میدانید چکار میکنند یا میروند به یک کس دیگری میگویند دوباره استخاره بیاورد یا به آن آقا میگویند آقاجان یک استخاره دیگر بیاور دوباره بعد این اینقدر میخواهد بیاورد تا استخاره خوب بیاید یعنی زوری میخواهد خوبش بکند خدا میگوید اگر تو تسلیم نیستی به آنچه که من میخواهم(اَتعَبتُکَ فی ما تُرید) به سختی میاندازمت به زحمتت میاندازم.@ مثلاً میگوید با این خانم خوب نیست ازدواج بکنی با این آقا خوب نیست ازدواج بکنی میاندازی حرف گوش نمیکنی کارشناس به تو میگوید این کار را نکن حرف گوش نمیکنی میروی جلو به زور این ازدواج را درست میکنی میایی تا عقد میبینی به طلاق میرسی میایی ازدواج میکنی چند وقت دیگر میببینی به طلاق میرسی چرا؟ چون زوری میخواهی بروی جلو.@ میگوید آقا این کار اقتصادی را نکن میروی مشغولش میشوی میافتی در چک و چک بازی و پول و پول بازی چه بسا یک مقداری هم رشد میکنی قشنگ خوب که شیرهات کشیده شد بعد آن بلایی که در استخاره گفته بود نکن یا کارشناس به تو گفته بود نکن یک دفعه آن بلا ده سال بعد پنج سال بعد سرت میاید بعد میبینی که ای بابا همان که خدا از اول گفته بود نکن همان اتفاق هم میافتد.@ دوباره میرسی سر نقطه اول یعنی بعد از پنج سال ده سال میروی سر نقطه اول، در بین آدم حسابیها، آدمهایی که حسابی نیستند خدا ولشان میکند اصلاً کاری با آنها ندارد اتفاقاً وقتی که آنها اراده میکنند خدا میگوید همان اراده تو باشد بهتر است چه میخواهی میگوید مثلاً من میخواهم نماز نخوانم روزه نگیرم پول داشته باشم سالم باشم میگوید باشد نماز نخوان روزه نگیر دست به هر چیزی میزند طلا میشود کار اقتصادیش را رونق میدهد.@ ولی کسانی که آدم حسابی هستند خدا دوستشان دارند یعنی خدا دیگر ناامید از آنها نیست یعنی اینها ناامید هستند در واقع از فضل خدا، اینطور افراد یک تصمیماتی در زندگیشان میگیرند تصمیمات بدی در زندگیشان میگیرند بعد خدا هم نمیخواهد آن تصمیم را بگیرند تصمیم میگیرند مثلاً بروند یک مسیری را طی بکنند مسیر خوبی هم نیست.@ بعد دو سال سه سال پنج سال ده سال، من دیدم بعد از 20 سال پشیمان شدند میگوید دوباره آمدم سر نقطه اولم کاش از اول هم همین کار را میکردم مسیر معصیت خدا مسیر دوری از خدا مسیر غفلت از خدا، خدا هم نمیخواهد میرود خیر نمیبیند.@ مثلاً میگوید میخواهم زن و بچهام را بردارم بروم خارج زندگیی بکنم حالا برو خارج، حرف گوش نمیکند میداند خدا هم راضی نیست یا اگر برود آنجا خیلی خطرات خودش و زن و بچهاش را تهدید میکند.@ میروند خارج آنجا حوادث خیلی زیادی اتفاق میافتد زنش را از دست میدهد زنش به فحشا و منکرات میافتد بچههایش خراب میشوند خودش داغون میشود کتک میخورد مظلومیت زیادی را تحمل میکند آنوقت بعد از ده سال با ورشکستگی و داغونی خیلی زیاد به کشور خودش برمیگردد دوباره میخواهد از صفر شروع کند خدا میگوید ما که از روز اول به تو گفتیم نرو دوباره شروع کن.@ این را دقت بکنید در تصمیمگیریهایی که میخواهیم بگیریم در زندگیمان تصمیم بگیریم ببینیم که واقعاً خدا راضی هست یا راضی نیست این خیلی مهم است زوری اگر بخواهیم یک چیزی را درست بکنیم میرویم جلو بعدش شکست میخوریم.@ اگر بخواهیم زوری بچسبانیمش درست بکنیم میرویم جلو بعد میبینیم نه نمیچسبد درست نمیشود یک سال بعد دو سال بعد سه سال بعد ده سال بعد به همان نتیجه روز اول فکر میکردیم و فلان کس هم به ما گفته بود که اگر بروید جلو به این وضعیت میرسید میرسیم چرا از الان برویم دوباره مجبور میشویم برگردیم.@ (اَوحَی الله تَعالی اِلی داود(ع) تُریدُ وَ اُرید) تو اراده میکنی من هم اراده میکنم(وَ اِنَّما یُکونُ ما اُرید) فقط آن که من اراده میکنم میشود(فَاِن اَسلَمتَ لِما اُرید کَفَیتُکَ ما تُرید) اگر تسلیم بشوی به آنچه که من اراده میکنم آن چیزی که تو میخواهی را کفایتت میکن اما اگر این نشود(وَ اِن لَم تُسَلِّم ما اُرید) اگر تسلیم نشوی به آنچه که من اراده کردم راضی نباشی.@ (اَتعَبتُکَ فیما تُرید) آنچه که تو میخواهی را در آن راه میاندازمت به زحمت، میگوید حالا تو میخواهی این کار را بکنی برو بکن فقط وقت تلف کردی یک مقداری از جوانی و عمر و سرمایه و اعصابت خورد میشود از بین میرود خسارت خیلی زیادی دارد دوباره برمیگردد سر نقطه اولت.@ (اَتعَبتُکَ فیما تُرید ثُمَّ لا یَکونُ اِلاّ ما اُرید) سپس هیچ اتفاقی هم نمیافتد مگر همان که من میخواهم بنابراین بهترین کار این هست که اجازه بدهید آنچه که خدا میخواهد بشود به چه دلیل؟ به همان سه دلیل که خدا من را بیشتر از خودم دوست دارد عمیقتر و به بلندای بیشتر 2ـ من را بیشتر از خودم میشناسد 3ـ مصلحت من را بیشتر از خودم میداند.@ (رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ) اگر یک کسی که من را بیشتر از خودم دوست دارد تخصصش هم بالاست مصلحت من را هم بیشتر از من میداند من را بیشتر از من دوست دارد من را بیشتر از خودم میشناسد تخصصش هم بیشتر از من است من کار را به او واگذار کنم که بهتر است اینجاست که آدم به تفویض میرسد.@ (اُفَوِّضُ اَمری اِلَی الله) خدایا تو هر کاری دلت میخواهد با ما بکن میخواهی مریض بکنی مریض بکن دیروز داشتیم دعای چهارشنبه این هست شکر میکنیم خدا را به(مَرِضتَ شَفَیتَ عافَیتَ اَبلَیت) تو را به همه چیزهایت شکر میکنم.@ هر تصمیمی بگیری برایش باید شکر بکنیم چون تمام تصمیهایت همه یک طرفه است به نفع من است بلکه اساساً طرفی وجود ندارد توهم طرف که من یک طرف هستم و تو یک طرفی مثل همین حدیثی که خدا میگوید تو و من، من و تویی میاورد این مربوط به طبیعت است بین من طبیعی و خدا دو طرفی وجود دارد.@ اما اگر کسی انسانی خواست زندگی بکند با خود انسانیش خواست زندگی بکند دیگر من طرف خدا هستم خدا هم طرف من است پرده که میرود کنار، میبینیم که تمام تصمیماتی که خدا گرفته بود برای ما گرفته بود ولی ما این مدت متوجه نبودیم ما نفهمیده بودیم در جبهه ما بوده خدا ما همیشه خدا را در مقابل خودمان میدیدیم و با او هم درگیر میشدیم هی رفتیم میگفتیم چرا این کار را با من میکنیم.@ من پریشب بیمارستان بودم در آن صف انتظاری که باید یک اسکنی میکردم همه مریضهای بدحال بودیم همه مریضهای قلبی یک اتاقی بود همه قلبیها یک جا جمع شده بودند یک پیرمردی هم آمده بود آنجا 84 سالش بود دانشمندی هم بود البته خانمش هم آمده بود نشسته بود.@ مرد میگفت الحمد لله خدا را شکر، زن میگفت چه میگویی الحمد لله خدا را شکر من از خدا خیلی شاکی هستم این چه بلایی هست سر ما آورده این که میگوید من از خدا شاکی هستم به بدن دارد نگاه میکند یعنی تمام گلهاش از خدا مربوط به بخش حیوانیش.@ آن شوهرش میگفت نه خدا خیلی در حق ما لطف کرده خدا را در جبهه خودش میبیند این زن میگوید نه من از خدا گله دارم ما وقتی میافتیم به گله کردن از خدا طبیعت است که میافتد به گله کردن از خدا، در واقع آن موقعهایی که یادتان باشد این فرمول را بدهم خیلی حساس است این فرمول.@ هر وقت افتادید به گله کردن از خدا بدانید طبیعت به شما غلبه کرده و شما در یک جبهه دیگر قرار گرفتید درست در نقطه مقابل قرار گرفتید هیچ وقت کسی که فطرتمدار هست انسان هست با خدا در تصمیمگیریهای خدا مشکل پیدا نمیکند چون میداند تصمیمی که خدا گرفته حتماً به نفع خودش هست مگر غیر از این است یک نفر از ما بهتر ما را بشناسد مصلحت ما را بهتر بداند بیشتر هم دوستمان داشته باشد.@ وقتی که او برای ما تصمیم بگیرد میگوید این برایت بهتر است چشم، چطور شما وقتی کارنامهاتان را میدهید به کسی میگوید آقا من بهتر دیدم شما این رشتهها را انتخاب بکنید میگویید باشد من این رشتهها را انتخاب میکنم شما این را میگویید من این را انتخاب میکنم بهتر تشخیص میدهد.@ شما وقتی میروی دکتر میبینی دکتر دوستت داد منفعتت را هم بهتر میداند نفعی هم نمیخواهد ببرد ما قبول میکنیم رسول خدا میفرماید ای مردم شما چون بیمارانید و رب العالمین چون طبیب است و مصلحت بیمار در چیزی است که طبیب تشخیص میدهد نه در آنچه که بیمار تشخیص میدهد و به زور از خدا میطلبد مثل بچهها.@ این خیال ما را راحت میکند اگر کسی خواست توکل بکند به خدا، خدا را وکیل بکند با همین نگاه میتواند خدا را وکیل بکند بگوید خدایا من تو را وکیل کردم هر کاری میخواهی برایم بکنی بکن(نِعمَ المَولی وَ نِعمَ الوَکیل نِعمَ المَولی وَ نِعمَ النَصیر) وکیل خوبی است نصیر خوبی هم هست.@ دیگر از این بهتر ما چه کسی را میخواهیم پیدا بکنیم که کمکمان بکند وکالت را به خدا بدهیم اصلاً کاری نداریم چه تصمیمی میگیرد لذا حضرت میفرماید اینطور آدمها صبح که از خانه بیرون میایند دلشوره ندارند یعنی دلشوره ندارد چه چیزی رقم میخورد چون میداند هر چه رقم بخورد به نفع او تمام میشود.@ بنابراین در این مسئله ما باخت نداریم همه برد است دیگر باختی وجود ندارد هر چه هست به نفعت هست کسی که مینشیند در زندگی غصه میخورد مثلاً درگیر است با پدرش با مادرش با خواهرش با باجناقش با مادرشوهرش با پدرشوهرش درگیر است و فکر میکند وجود اینها یک مانع سر راه سعادت و خوشبختی اینهاست این برای این هست که طبیعتش درگیر شده با این چیزها.@ این اگر خود حقیقیش را پیدا بکند که دیگر هیچ وقت اینطور آدمها و اینطور افراد را مانع خودش نمیبیند ما زمانی تحمل یک نفر را نداریم که کدام بخشمان فعال میشود؟ طبیعت فعال میشود اما اگر فطرت فعال بشود ما با همه راحت میتوانیم زندگی بکنیم کنار هم میتوانیم زندگی بکنیم حذف کسی را نمیخواهیم نبود کسی را نمیخواهیم چرا؟@ چون اگر بودن کسی آزاردهنده است برای من، این آزار دارد به بخش حیوانی دارد وارد میشود به من وارد نمیشود که به من که وارد نمیشود بخش حیوانی هم اصلاً لایق همین هست که اذیتش بکنیم امیرالمؤمنین(ع) میفرماید کسی که میخواهد رضایت خدا را بدست بیاورد باید حیوانیتش را اذیت بکند.@ این قاعده است اگر کسی میخواهد رضایت خدا را بدست بیاورد این بخش لایق اذیت کردنهاست بگذار اذیت بشود بگذار با حضور پدرت اذیت بشوی از اخلاق مادرت اذیت بشوی از اخلاق همسرت اذیت بشوی از اخلاق برادرت اذیت بشوی این اذیت خوب است بد که نیست برای چه میخواهی تغییرش بدهی.@ ولی خدا نکند یک وقت ما عامل رشد کسی بشویم این خیلی وحشتناک است یعنی شما وقتی با اخلاقت عامل رشد کسی میشوی مثلاً همسرت مجبور است تو را تحمل بکند مادرت مجبور است تو را تحمل بکند پدرت مجبور است تو را تحمل بکند خواهر برادرانت مجبور هستند تو را تحمل بکنند همکارانت مجبور هستند تو را تحمل بکنند.@ اینطور جاها درست است تو عامل رشد آنها میشوی ولی به هر میزان که آنها بالا میروند تو میروی پایین، یک موقعی ما باعث مرگ دیگران نشویم خدای نکرده موت آن بحثی که قبلاً داشتیم ما باعث ریاضت کشیدن کسی نشویم تحمل ما برای کسی دردسرساز نشود.@ یک کاری بکنیم اگر هم ما سختی داریم مبارک باشد خودمان دیگر جهنم نرویم یک موقعی نکند خدا به همسر من بیاید بگوید به فرزند من بیاید بگوید به دور و بریهای من بیاید بگوید خیلی خوب شما از اینکه این آدم بد را تحمل کردید من به شما اجر میدهم.@ این اجری که خدا دارد میدهد از کجا دارد کم میشود؟ از حساب ما دارد پرداخت میشود لذا این کار را اصلاً نکنیم این در بحث اخلاق شخصی است در بحث کار اجتماعی سیاسی نیست در کار اجتماعی سیاسی بله همه کسانی که اطراف پیغمبر بودند مجبور بودند به خاطر پیغمبر خیلی سختیها بکشند ولی این سختیها به خاطر خدا بود نه به خاطر شخص پیغمبر به خاطر خودشان بود این را نمیگویم.@ آنجا را میگویم که ما به خاطر اخلاق فردیمان دیگران مجبور هستند ما را تحمل بکنند اینطور جاها هر چه به طرف مقابل ثواب بدهند از تو کم میشود تو پایینتر میروی او به واسطه تو بالاتر میرود خدا نکند یک زن و شوهر در زن و شوهرها دقت کنند خواهر برادرها دقت بکنند همکاران با هم دقت بکنند.@ یک موقعی نشود دیگران با تحمل ما اوج بگیرند بالا بروند خیلی بد است سعی کنیم ما همیشه سنگ زیرین باشیم و صبورتر ما باشیم امتیاز بده ما باشیم ما تحملکنندهتر باشیم همیشه این خیلی مهم است وقتی هم هر دو طرف تصمیم میگیرند تحملکنندهتر بشوند هر دو خوب میشوند هر دو رشد میکنند.@ حالا راجع به این مسئله بیشتر بعداً صحبت خواهیم کرد حالا که یک وکیلی داریم به این خوبی هم ما را بیشتر از خودمان دوست دارد بیشتر از ما مصلحتمان را تشخیص میدهد بیشتر از ما هم خودمان را میشناسد به او کار را واگذار نکنیم عقل چه میگوید؟ میگوید واگذار کن به او بسپار.@ میخواهد بچه بدهد میخواهد ندهد میخواهد همسر بدهد میخواهد ندهد میخواهد بگیرد بگیرد میخواهد بدهد بدهد میخواهد مریضی بدهد بدهد میخواهد سلامتی بدهد بدهد میخواهد پول بدهد بدهد میخواهد ندهد ندهد دادن و ندادنش یکی است هیچ فرقی نمیکند منع و عطایش یکی است.@ یعنی هر دو را به نفع تو این کار را کرده برای تو این کار را کرده مثل پدر مادر است پدر مادر وقتی پول میدهند بچه میرود چیزی میخرد میخورد برای بچهشان میدهند آن موقع هم که میگویند نه نرو این را بخور به نفع بچه تصمیم میگیرند هر دو به نفع بچه است هم عطایشان به نفع بچه است هم منعشان به نفع بچه است.@ خدا هم اینطوری است حالا ما خدا را قبول داریم یا نه؟ یعنی اینقدر قبول داریم که بگوییم خدایا تو هر تصمیمی بگیری به نفع ماست چون خودت نفعی نمیبری اگر هی به ما میگویند سر نماز، نماز بخوانید بگویید الله الصمد برای اینکه ما یقین بکنیم که او صمد است از ما توقعی ندارد برای خودش، هر کاری میکند به نفع کیست؟ به نفع ماست.@ حالا یک کسی که نماز میخواند و باز به خدا بدبین است پس معلوم است سوره توحید را خوب نمیخواند در واقع نماز نخوانده وقتی میگوید صمد صمدش قلابی است وقتی میگوید سبحان الله، سبحان اللهاش حقیقی نیست چون شما اگر واقعاً معتقدی که سبحان الله و معتقدی الله الصمد دیگر غصه نداری پیش صمد.@ آدم پیش صمد خیلی راحت است چون میداند یک معامله یک طرفه است و همیشه سود با ماست خدا هم در جبهه ما است یک خدای بالاسری که از من دور هست دارد برای خودش تصمیم میگیرد غریبانه تصمیم میگیرد نیست بلکه معی است.@ (إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ) همراه من است با من است تصمیمگیرنده خوبی هست وکیل خوبی هست همه کاره عالم است چرا به او نسپاریم. یک آقایی مریض شده بود درس نمیتوانست بخواند خیلی عشق و علاقه داشت درس بخواند شهوت درس داشت بعد مریض شده بود درس نمیخواند.@ آنوقت به خاطر اینکه مریض شده بود در خانه بداخلاقی میکرد که چرا بقیه دارند جلو میزنند دارند دکترایشان را میگیرند من نمیتوانم درس بخوانم در خانه نشستم آنوقت به خاطر اینکه نمیتوانست درس بخواند بداخلاقی میکرد با زن و بچه، گیر میداد بهانهگیری میکرد چرا؟ چون از درس عقب افتاده این نمیفهمد.@ آقا من درس بخوانم یا نخوانم چه فرقی میکند من باید آدم باشم حالا یک موقعی خدا به تو میگوید نمیخواهد درس بخوانی این همه آدمهای قدر قدرت و بزرگ و خیلی گردن کلفت علمی خدا یک دفعه به آنها گفت نه تو مثلاً دو پایت قطع باشد خانه باشی بهتر است خوب اگر اینطوری است قطع بشود خانه بخوابم خوب میخوابم خانه درس میخواهم چکار چرا اینقدر بداخلاقی میکنی.@ میخواهم مشهد بروم ماشین موتورش میسوزد مگر امام رضا نمیداند تو میخواهی مشهد برود میدانست اصلاً خودش به دلت انداخت خودش دلش برایت تنگ شده بود گفت بیا مشهد حالا از این طرف هم ماشینت را میسوزاند میگوید نیا دیگر داد و فریاد کردن ندارد.@ یا مثلاً میخواهی بیایی مشهد با شوهرت میخواهید بروید شمال میخواهید بروید مشهد بعد یک دفعه فامیلهای خودت یا فامیلهای شوهرت زنگ میزنند که ما داریم میاییم خانهتان، مسافرتتان لغو میشود حالا مگر خودتان مهمان دعوت کرده بودید؟ نه شما قصد داشتید بروید مسافرت حالا از این طرف مهمان آمده مهمان رسیده تقدیر اینطوری شد.@ حالا داد و فریاد دارد غصه خوردن دارد منت گذاشتن دارد بداخلاقی کردن دارد؟ نه وقتی نمیپذیری خوشت هم نمیاید بداخلاقی میکنی ولی چشمت کور باید مهمان را هم یا همین که خدا میخواست شد دیگر مهمان هم میاید سفرت هم به هم خورد پس چرا غصه میخوری.@ هم غصه میخوری اجرت را از دست میدهی و از نظر اعتقادی لطمه میبینی گناه هم میکنی هم که مسافرت را نرفتی آدم اینقدر نادان باشد یعنی هم بیاییم اجر را از دست بدهیم هم لذتمان را از دست بدهیم آن که میخواستیم این که خیلی حماقت است حالا شد شد نشد بخند عُرضه داریم این کار را بکنیم یا نه؟@ نه میگذاریم زمین هر چه که هست در را میزنیم کلید را میزنیم زمین بداخلاقی میکنیم قهر میکنیم اینطوری که جهنم خودت را شعلهورتر میکنی از خدا هم دورتر میشوی چیزی هم به دست نیاوردی با داد و فریاد کردن.@ حالا میخواستیم برویم مشهد، به جای مشهد قشنگتر از آن پیش آمده پدر مادرم به خانمان آمدند اگر از اینها پذیرایی بکنم حتماً به امام رضا دهها برابر نزدیکتر خواهم شد تا اینکه میرفتم آنجا زیارت میکردم دیگر ناراحتی ندارد.@ بعد یک عمر پول جمع کردی میخواهی بروی یک عمره یک دفعه یک درخواست واجب پیش میاید عمرهات مستحب است یک درخواست واجب پیش میاید از خواهرت برادرت مادرت پدرت، پول عمرهات را میدهی به او میرود نگو آخ جیگرم سوخت خیلی آتش گرفتم نه راحت باش.@ پس هر وقت تصمیم خوبی داری تصمیمی داری که لذتبخش است برای خودت، بعد آن را که میخواهی نمیشود بیتابی نکن تحمل کن صبر کن راضی باش به آن این قشنگتر است چون بیتحمل تو جز اینکه تو را از خدا دور بکند نتیجه دیگری ندارد آن هم که خدا میخواهد اتفاق میافتد.@ پس خدا را وکیل بگیریم میارزد وکیل بگیریم عقل میگوید این وکیل ما باشد بهتر است این برای ما تصمیم بگیرد بهتر است آنوقت هم چقدر خوب است وقتی این تصمیم میگیرد برای چی خوب است این تصمیم میگیرد؟ چون زحمتها از روی دوش ما برداشته میشود دیگر از حرص و جوش تدبیر میافتیم.@ در دعای عرفه داریم که خدایا تو تدبیر کن من را در سختی نینداز تعقیب نماز عشا داریم(وَ لا تُعَنِنی بِطَلَبِ ما لَم تَقَدِر فیهِ رِزقا فَاِنَّکَ غَنیٌ عَن عَذابی وَ اَنَا فَقیرٌ اِلی رَحمَتِک) خدایا من را به سختی نینداز در چیزهایی که روزیم نکردی میرویم جلو روزیمان هم نیست هی میرویم جلو تلاش میکنیم سرمایهگذاری میکنیم کار میکنیم بالا میرویم پایین میاییم بعد هم میبینیم آخر به آن نمیرسیم.@ میگوید خدایا تو غنی هستی از اینکه من را عذاب بدهی و من هم به رحمت تو فقیر هستم لذا در دعا میگوییم خدایا من یک موقع اینطوری نباشد بیفتم در مسیر چیزهایی که اصلاً به صلاحم نیست بعد هم به آن نمیرسم آنوقت خیلی غصه ممکن است بخورم در این راه خستهام نکن راهم را نزدیک کن.@ چطوری راه نزدیک میشود؟ به این که تو آسوده بشوی بگذار او تصمیم بگیرد آدمها ببرند بهتر است هر جا خدا میخواهد ببرد ببرد جای بدی ما را میبرد؟ یا بگوییم نه من میخواهم خودم بروم بچهها را دیدید اوائل که یک مقدار پدر مادر به آنها راه رفتن یاد میدهند چون استقلال میخواهند داشته باشند میگویند بگذارید خودمان راه برویم.@ بعد یک مدت که خودشان راه میروند میبینند که نمیصرفه خسته میشوند بعد خودشان را میزنند به خواب و مریضی و اینها که پدر مادر بغلشان بکنند مادر میگوید کوفتت بشود بیا پایین خودت راه برو میگوید نه من پایم درد میکند الکی دلم درد میکند میخواهد سواری بخورد میگوید این مزهاش خیلی بیشتر است این بچه عقلش میرسد.@ ما بزرگترها نمیدانم چرا عقلمان نمیرسد تا یک جایی مهمانی میخواهند بروند بچه زود یک چیزی را بهانه میکند میگوید من حوصله پیادهروی ندارم حال ندارم آژانس بگیر من را بغل بکند میبیند کولی گرفتن خیلی چیز خوبی هم هست دیگر آدم خسته هم نمیشود راحت برش میدارند میبرندش اینطرف و آنطرف.@ خدا میگوید تو چرا میخواهی اینقدر خودت را به زحمت بیندازی در دنیا، نقشه بریزی تدبیر بکنی هی چیزهایت را میخواهی عوض بکنی آن که برایت رقم زدم را بپذیر سوار این کشتی بشو من خودم هُلت میدهم میبرمت هر جا دلم بخواهد میبرمت جای بدی هم نمیبرمت جای خوب میبرمت.@ آنوقت اینطوری انسان از زندگیش خیلی راضی میشود دیگر نه مینشیند شوهرش را با کسی مقایسه بکند زنش را با کسی مقایسه بکند وضع مالیش را با کسی مقایسه بکند وضع اقتصادی و مسائل دیگرش را با دیگران مقایسه بکند اصلاً دیگر دوست ندارد جای کسی باشد.@ همان که هست را خیلی دوست دارد از همان که هست فوقالعاده راضی است از زندگیش لذت میبرد برای همین هم مؤمن آرام است(لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) رفیق خداست غصه ندارد میگوید من یک رفیقی دارم خداست من اگر حواسم نباشد خدا حواسش هست.@ بنابراین من در این مملکت خدا هیچ وقت کلاه سرم نمیرود خیلیها شاید به ظاهر سر من بخواهند کلاه بگذارد اما در واقع دارند سر خودشان کلاه میگذارند در مملکت خدا که هیچ وقت سر ما کلاه نمیرود بنابراین خیلی راحت است از زندگیش فوقالعاده راضی است از بچههایش لذت میبرد از همسرش لذت میبرد از وضع اقتصادیش لذت میبرد.@ هر چه باشد آرام شاد حرص ندارد خستهاش بکند و نگذارد از آن چیزهایی که دارد لذت ببرد و دائماً هم در طلب چیزهایی باشد که ندارد این آرامش نبود در زندگی، این به جهنم، آدمی که اینطوری است در دنیا آرامش ندارد و همیشه از وضعیتش راضی نیست ای که بدبخت شدم بیچاره شدم ای خدا چکار کنم و دائماً به دنبال چیزهایی هست که ندارد این آخرت خوبی هم ندارد بدبخت است.@ چون یک همچین آدمی نمیتواند به خودسازی بپردازد آدمهایی میتوانند خودشان را برای بهشت آماده بکنند و بالاتر از بهشت که میگوید خدایا هر چه به من دادی اینجا اصلاً با کیفیتش کاری ندارم من کار دیگری دارم.@ کسی دنبال تغییر کیفیت است در اینجا دیگر اصلاً یادش میرود آدم است یادش میرود میتواند رفیق خدا و امام زمان باشد فراموش میکند میتواند نزدیکترین افراد باشد به اهل بیت(ع) برای همین آدمهای ناراضی هیچ وقت وقت برای لذت بردن از دنیا ندارند هیچ وقت هم وقت برای خودسازی و آماده کردن خودشان برای آخرت و ابدیت ندارند.@ میبینی چهل سالش شده هنوز نمیتواند دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند چون در چهل سالگی هم ناراضی است از وضعیتش سر نماز هم ما همیشه عقربه فکرمان میرود سراغ چیزهایی که نداریم فراقها، غصهها، محرومیتها سر نماز میاید سراغش میبینی که بدخت دو دقیقه هم میخواهد با خدا حرف بزند حوصله خدا را دیگر ندارد.@ 40 سالش شده ولی نمیتواند دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند نمیتواند بلند بشود یک شب را خوب بگذراند با خدا چرا؟ چون همیشه اضطراب دارد تمام فضای فکر و ذهنش در چیزهایی هست که ندارد.@ لذا وقتی هم با خدا خلوت میکند مثلاً میرود مکه از زمانی که میرود مکه چشمش میخورد به این خانه خدا، خدا را فقط به صورت یک سرمایهدار قدرتمند میبیند که میتواند به او آن چیزهایی را که میخواهد بدهد از خدا طلب خدا و آخرت و ابدیت ندارد آن موقع هم که میرود پرده خانه خدا را میگیرد همهاش چیزهایی را میخواهد که حسرتشان را دارد.@ یا سلامتی میخواهد یا پول میخواهد یا همسر میخواهد یا فرزند میخواهد یا یک چیز دیگر میخواهد یکسره همینها را میخواهد یا یک چیزی که از خدا دورش میکند آدم راضی قدرتش خیلی زیاد میشود سرعت و قدرتش فوقالعاده زیاد میشود.@ (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) اگر میخواهیم سبقت بگیریم که قرآن ما را امر به سبقت کرده(سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ) حالا امر به سبقت کرده ما چطوری میتوانیم از دیگران سبقت بگیریم؟ اینکه عمده وقتمان مثل یک جنین سالم یک جنین عاقل یک جنین باهوش صرف خودمان باشد خودسازی.@ ور رفتن به دیگران، عیب دیگران را گرفتن و خواستههای دیگر زیادهطلبیها نمیگذارد من هیچ وقت به خودم برسم آنوقت نتیجه این میشود من وقتی میمیرم آنجا به من میگویند که تو چه آوردی من اصلاً برای این قضیه فکری نکردم در طول زندگیم که من برای شرائط زیستی بهشت باید چه چیزهایی تهیه میکردم.@ باید قلب سلیم تهیه میکردم نکردم میگوید اگر بهشت میخواهی بروی باید حسود نباشی باید پرخاشگر نباشی باید زودرنج نباشی باید حساس نباشی باید خودخواه نباشی باید متکبر نباشی ما بهشت را نمیخواهیم دنیا را میخواهیم به خاطر دنیا تمام این عیبها را هم در خودمان بردیم در عالیترین درجات زیادش کردیم.@ زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و تکبر و عُجب و بدبینی و هی داریم این را بالا میبریم برای چیزهایی که آرزویمان هست از آن طرف اصلاً رغبتی به آخرت نداشتیم آن طرف میگویند تو قلب سلیمت کو به درد بهشت بخورد ما یک عمر تلاش داریم میکنیم که قلبمان را مریض بکنیم با شهوت هم قلبمان را مریض میکنیم علاقه داریم که این قلب مریض باشد.@ (اَبلَیتُ شَبابی فی سَکَرتِ تَباعُدِ مِنک) جوانیم را در مستی دور از تو خرابش کردم فانیش کردم یعنی آنها از ما قلب سلیم میخواهند ما با مستی زیاد به دنبال خراب کردن قلبمان میگردیم حتی زمانی هم که داریم دعا میکنیم دعا میکنیم خدا چیزهایی را به ما بدهد که ما در خراب کردن قلبمان موفقتر باشیم در دوری از خدا موفقتر باشیم این وضعیت بدبختی و نکبتی هست که متأسفانه سراغ ما میاید.@ یک روایت هم بخوانم خیلی کمرشکن هم هست این فرمایش(مَن لَم یَرضَ بِالقَضاءِ دَخَلَ الکُفرُ دینَهُ) کسی که به قضای خدا راضی نیست کفر وارد دینش میشود یعنی با بهرهای از کفر متدین است کفر هم جایش در جهنم است یادتان باشد میزان فشار قبر ما و عذاب برزخی ما به میزان ناخالصی کفری هست که در ایمانمان راه پیدا کرده به میزان کفری هست که در ایمانمان راه پیدا کرده حالا انشاء الله بعداً توضیح خواهیم داد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ اگر کسی برای حج واجب پول جمع بکند حج واجب مستطیع باشد نمیتواند به کس دیگری بدهد من حج مستحبی را گفتم رابطه بین قضا و قدر الهی یا اختیار انسان این را در جبر و اختیار من توضیح دادم به مباحث آنجا مراجعه کنید یا کتاب انسان و سرنوشت شهید مطهری را مطالعه بکنند.@ هیچ اشکالی ندارد انسان برای خواندن نماز و گرفتن روزه اموات پول بگیرد هیچ مانعی ندارد نباید پول حج واجب را صرف کار دیگری بکنیم ولی اگر کردید هم دیگر سرکوفت هم نزنید بله بعضی از اخلاقهای همسر هم از چیزهایی هست که انسان باید به آن راضی باشد نباید برایش غصه بخورد.@ معمولاً اگر جواب استخاره میانه بیاید تصمیم با خودتان است یک صدقهای چیزی بپردازید تصمیم بگیرید یا یک صدقه بپردازید چند وقت بعد مجدداً استخاره بگیرید. نه برای مسائل شرعی تذکر دادن و بحث کردن اشکالی ندارد اگر اثردار باشد. بله پدربزرگ و مادربزرگ هم مثل پدر مادر قابل احترام هستند واجب التعظیم هستند.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@