أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحثمان در مقام محمود بود. عرض کردیم که مقام محمود یک مقام معنوی و انسانی است که انسان باید در باطن خودش به آن برسد یعنی خودش از نظر شخصیتی بقدری رشد بکند که این تقرب را و محمود بودن را داشته باشد این مسیری هست که برای ما باز هست ما می توانیم به آن برسیم و وقتی توفیق دعا هم دادند اگر دعا حقیقی باشد فقط لق لقه زبان نباشد اجابت هم خواهد شد بنابراین ما این توفیق را خواهیم داشت که بتوانیم در دنیا به گونه ای زندگی بکنیم که به مقام محمود برسیم «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من را به آن مقام محمودی که شما در نزد خدا دارید برسان عرض کردیم که هوس تابع شخصیت انسان هست میل اراده ی دغدغه آرزو تابع شخصیت انسان هستند انسان ها بر اساس شخصیت و قیمتی که دارند هوس و آرزو می کنند یعنی هر چه قدر قیمتش بالاتر باشد روحشان بزرگ تر باشد شناخت دقیق تر و بیشتری از خودشان داشته باشند نوع آرزوهایشان و دغده هایشان و مقاماتی که برای خودشان در نظر می گیرند فرق می کند در کمالات دنیایی هم همین طور است در کمالات دنیایی هر کسی خودش را بالاتر از بقیه بداند نوع آرزوها و خواسته هایش با بقیه فرق می کند یک آدمی که فقیر است درخواست هایش هم فقیرانه است یک آدمی که ثروتممند است جزء اشراف است از نظر اقتصادی نوع خواسته هایش و تمناهایش هم همین طوری است اشرافیه در بخش انسانی همین طور اگر کسی از نظر انسانی ضعیف باشد فطرت پست و بیمار و ضعیفی داشته باشد آن کودک عزیز و روانش بالغ نشده باشد آرزوهایش هم و خواسته هایش هم کودکانه است اما وقتی که کودک عزیز روانش بخش انسانی اش بزرگ می شود و بالغ می شود ، جوان می شود و عاشق می شود نوع خواسته هایش با نوع خواسته های بقیه ی افراد خیلی فرق می کند هر چه قدر فطرت غنی تر ، قوی تر، ثروتمندتر باشد بخش انسانیِ انسان قوی تر باشد نوع آرزوها و دغدغه ها و خواسته هایش هم فرق می کند با بقیه و این قوی تر و بیشتر است آرزوهایی که دارد خیلی بزرگ تر است زیارت عاشورا با زبان اشراف تنظیم شده است اشرافی فطری یعنی تو هستی به عنوان فرزند امام حسین و امام حسین نه توی زن یا مرد توی معلم یا کارمند و کارگر نه کاری با این جنبه ها ندارند توی انسان تویی که روحت نفخه ی خدا است فرزند حقیقی پیامبر و آل هستی با این زنان تنظیم شده است یعنی زبان، زبانِ آدم حسابی ها است زیارت عاشورا، آدم هایی که واقعه ی حسابی اند نفوس بزرگ نفوس شامخ روح های شامخ ارواح شامخ زیارت عاشورا مال آدم های این طوری است به ما هم گفتند بخوانید، بخوانید، بخوانید هی سفارش کردند زیارت عاشورا بخوانید بر این هست که در سایه ی این خواندن ها یواش یواش آرزوهایمان چه بشود فراتر بزرگ تر شویم بالغ شویم با شخصیت بشویم ثروتمند شویم در آرزوهای پَست نمانیم آرزوی خوب خواستن هم تابع آگاهی انسان است هم شناخت خودش هم از نوع معشوق هایی که می تواند به آن برسد ببینید شما گاهی وقت ها است که تو یک جایی فکر می کنید که مثلاً غذا فقط دو مدل هست دیگر تو خواسته هایتان همین دو مدل می خواهید اما اگر صد تا مدل غذا سراغ داشتید تنوع پیدا می کند خواسته هایتان نسبت به این صد تا مال چند سال پش که کیوی به ایران نیامده بود هیچ کس نه کیوی را می شناخت نه هوسش را می کرد اما وقتی فهمیدیم که یک میوه ای به نام کیوی هست چیه هم هوس می کنیم هم می خواهیم بخوریم به هر حال زیارت عاشورا هی به شما دارد تلقین می کند که نوع آرزوها و خواسته ها و مقاماتی که شما به آن می رسید یک سلسله مقامات خیالی و وهمی و دنیایی نیست یک سلسله مقامات مادی نیست توهم نیست بلکه یک سلسله از آرزوها است یک سلسله از معشوق ها هست که شما اگر بخواهید به آن به شما داده می شود کسی که زیارت عاشورا می خواند یا زیارت جامع کبیره نوع هوس هایشیواش یواش ترقی پیدا می کند خواسته هایش و هوس هایش ترقی پیدا می کند یعنی این که راضی نیست که قلبش به این که دکتر مهندس شود نمی دانم وزیر و وکیل شود رئیس جمهور شود این ها را خیلی کوچک تر از قیمت خودش می داند بخواهد به آن برسد اگر هم به سراغ این ها برود ممکن است یک موقعی برود برای این نمی رود که این ها را ارزش می داند برای این می رود که از طریق این ها بتواند رشد انسانی بیشتری برای خودش و دیگران ایجاد بکند اما می فهمد قیمتش این نیست یعنی این چیزهایی که خیلی ها برایش دست و پا می شکنند و سر می شکنند و عمر و جوانی گذاشتند وقتی می فهمد این نیست دیگر می آید چه کار می کند می آید زندگی اش را براساس اهداف ابدی تنظیم می کند زندگی اش را براساس اهداف آسمانی و انسانی تنظیم می کند و خداوند تضمین کرده کسی که اهداف ابدی و آسمانی داشته باشد نیازهای مادی و دنیایی اش هم چه کار می کند برطرف می کند اما اگر یک کسی بیایید اسیر خواهش های دنیایی و آرزوهای دنیایی باشد تمام دلش غصه های دنیا باشد ارزش های دنیا و کمالات دنیا باشد آرزوها و دغدغه های و نیازهای خود حقیقی اش فراموش شود بلایی که به سرش می آید این است که تا آخر عمر همه اش در حسرت آرزوهای جمادی و نباتی و حیوانی است یعنی تا آخر عمر دنبال سراب می گردد توجه فرمودید تا آخر عمر آرزوی چیزهایی را دارد که هیچ وقت به آن ها نمی رسد اگر برسد به چیزهایی که آرزو دارد از نظر مادی آرزوهایی جدید برایش باز می شود و این آخر در حسرت و قشنگی از دنیا می رود اما اگر کسی که قیمت خودش دستش باشد بیاید از اول قیمت خودش را براساس ابدیت تنظیم کند براساس من حقیقی اش تنظیم بکند خواست ها و دغدغه هایش بر این اساس تنظیم بکند این خداوند تبارک و تعالی دنیایش و تضمین کرده هان می گوید این دنیا چون به تو پشت کرده است اصلاً تو را نمی خواهد کمالات دیگری را می خواهد کمالات غیر از دنیا را می خواهد برای همین هم یک کسی دنبال اهداف انسانی هست به کودک عزیز روانش فکر می کند جنبه های حیوانی اش هم در نظر هست و به آن ها هم می رسد زیارت عاشورا زبان انسان ها است یعنی شما عرض کردم در زیارت عاشورا خبری از بخش حیوانی نمی بینید کمالی نمی بینید شما در دعاهای مثلاً ماه رمضان دعا داریم خیلی هم جنبه ی انسانی ما را هم دارد هم جنبه ی چه حیوانی ما را دارد در خیلی از دعاها نمی دانم چیزهایی که هست هم جنبه ی طبیعی ما است هم جنبه ی فطرتی ما هست اما زیارت عاشورا مطلقاً از اول تا آخر براساس فطرت تنظیم شده است مخصوص آدم ها است فقط آدم حسابی ها نه فقط آدم ها آدم های خیلی حسابی که می توانند آرزوهایی به این بزرگی بکنند اسیجعلنی معکم فی دنیا و الآخره ان یرزقنی طلب ثارک ان یرزقنی طلب ثاری ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله این ها مال آدم های خیلی قدرتمند است آدم هایی که خیلی شرافتشان بالا است و نوع دغدغه هایشان حصار طبیعت را پاک کرده است و به بلندای ابدیت دغدغه دارند جالب این جا است که شما تا وقتی دغدغه های ابدی پیدا نکنید نمی توانید مسیر برزخ و قیامت را طی کنید به سلامت انسان زمانی می تواند مسیر برزخ و قیامت و به سلامت طی کند که دغدغه هایش هم از برزخ و قیامت بیشتر باشد یعنی از آن ها فراتر باشد شما زمانی جاودانه خواهید شد به معنای خوشبخت یعنی خوشبخت جاودانه جاودانه ی خوشبخت خواهید شد که آرزوهایتان هم دغدغه هایتان هم همین طور باشد بزرگ باشد این فوق العاده مهم است در واقع شما زمانی می توانید در رحم دنیا خودتان و برای آخرت آماده کنید که در رحم دغدغه هایی ماورای رحمی داشته باشید مثل جنین از وقتی که نطفه اش تشکیل می شود وقتی که نگاهش می کنید حرکتی که دارد می کند همان اولین سلول که تشکیل می شود سلول تخم شروع می کند به تقسیم شما می فهمید این دارد برای یک جای دیگر تقسیم می شود یعنی از اول دغدغه اش چیست تولد بعد از دنیاست یعنی خیال ندارد که این جا زندگی بکند. اصلاً اهمیت نمی دهد به این جا هر چه که هست همه ی دغدغه اش آن طرف برای همین هم این می تواند ضمن این که در رحم سلامتش را حفظ می کند موقع تولد هم شاد بیاید به دنیا و سالم بیاید کسانی که دغدغه های ماوراء طبیعی ندارند دلشوره ها و دغدغه ها و آرزوها و آرمان های ماوراء طبیعی ندارند همین جا دفع می شوند قرآن تعبیری دارد از آن ها اثاقلتم الی الارض آیا سنگین شما سنگین شدید شما روی زمین رضیتم بحیاة الدنیا به همین راضی شدید یعنی شما آن غایت آرزوهایتان همین است هان قرآن می گوید علم این ها آن قدر است که فقط دنیا را می بینند یعنی بیشتر از دنیا را نمی بینند یعلمون الظاهراً من الحیاة الدنیا و هم الآخرة هم غافلون فقط این حیات مادی دنیا را می بینند و ابدیت را نمی بینند که بخواهند بخوانش حتی چرا چون خودشان را ابدی نمی بینند اصلاً عاشق خود ابدیشان نیستند از خودشان یک من حیوانی معنا کردند تولد تا مرگ همه ی آرزوهایشان همین است کی می تواند زیارت عاشورا را درست بخواند کسی که به خودشناسی نائل شده باشد خودش را خوب شناخته باشد عاشق خودش شده باشد به بلندای ابدیت او می تواند برود یک زیارت عاشورایی درست وحسابی بخواند یک جامعه ی کبیره بخواند جامعه ی کبیره حرف های یک آدم حسابی است دغدغه است که ملاقات دوازده تا معصوم رفتی حالا می خواهی با این دوازده تا معصوم حرف بزنی حرف بزنی نوع حرف هایی که تو زیارت جامعه ی کبیره وقتی که تنظیم شده می بینید که ملاقات یک فرزند با پدرش است با این ها می خواهد قرار بگذارد که شما پدر من هستید اصل و ریشه ی من هستید خوشبختی وسعادت من در این است که من هم دنیا و هم در آخرت با شما باشم داستان این است اصلاً یعنی سر و سرّ عاشقانه ی یک فرزند با پدرانش است که بعد از چند روز فراغ کشیدن حالا به زیارت رفته و توی این زیارت دارد دغدغه هایش را چه کار می کند بیان می کند می گوید شما را می خواهم فقط می خواهم با شما باشم آرزوی من شما هستید و چیزهایی از این قبیل اگر خودت را خوب نشناسی ممکن است به عنوان یک مسلمانی که به تو گفتند ثواب دارد این کار را بروی زیارت عاشورا را بخوانی جامعه ی کبیره را بخوانی ولی هیچ وقت به عنوان یک انسان نمی توانی بروی این زیارت را بخوانی خوب با باطن انسانی زیارت خوانده نمی شود این که من این بحث ها را تکرار می کنم تکرار می کنم خواهش می کنم دقت کنید برای این است که شماها باید یاد بگیرید اگر می روید سراغ نماز و ذکر یا زیارت و قرآن و دعا با بخش حیوانی تان نروید اگر این بخشتان را فعال نکنید ممکن است شصت سال به قول حضرت نماز بخوانید و یک رکعتش هم قبول نشود شصت سال عبادت اما با بخش چه با بخش حیوانی صورت بگیرد این عبادت خوب شما باید با بخش انسانیتون عبادت بکنید بخش انسانیتون خوراک بخورد یعنی به عنوان یک کسی که می فهمد چه می گوید دغدغه دارد سنخیت دارد این حرف ها را بزنید بخش حیوانی وقتی به آن می گویند که تو برو مثلاً بگو من می خواهم دردنیا و آخرت با شما باشم می گوید خیلی خوب ها آدم ها با پیغمبر و آلش باشد در دنیا و آخرت حیوان است دیگر ها الان خیلی از حیوان ها هستند که دوست داشتند با پیغمبر و آل باشند شتر پیغمبر شتر امام سجاد اسب و قاطر پیغمبر هم پیغمبر را برای دنیا دوست داشتند هم می خواست آن طرف باشد با آن خوب ولی این در حیطه ی فهم خودش از خودش این آرزو را دارد بخش حیوانی می گوید که خوب است ها ما آن جا هم باشیم ما را می برند کجا پیش پیغعمبر می برند بهشت یعنی با بهشت معنا می کند با ترجمه طبیعی معنا پیدا می کند اما این که خود پیغمبر ذات رسول الله ذات اهل بیت پاداش من باشد و بهشت من باشد فقط معیّت با آن ها زندگی با آن ها هر جا شد هرجا شد ها بودن با آن ها مهم باشد برای ما این کار یک آدمِ حیوان یک چنین دغدغه ای ندارد یک کسی می گوید من هم تو را می خواهم دو نفر که همدیگر را دوست دارند واقعاً دوست دارند همدیگر را می گوید آقا ما بدون شرط توی جهنم هم باشیم با هم می خواهیم باشیم همین با هم بودنش قشنگ است درست است این تو بخش حیوانی در بخش انسانی هم همین طور یک کسی فقط معیّت با خدا و اهل بیت را بخواهد این کارِ آدم باز دارم تأکید می کنم شما ها تا بخش انسانیتان فعال نشود و خوراک نخورد بالغ نشود به بلوغ نرسیده آرزوهای این جوری نمی کنید نه عشق به معنای حقیقی به سراغتان می آید و نه آرزوی این چنینی می کنید الان برای همین هم ماها وقتی که آرزو می کنیم پیغمبر و آل را قیامت می گوییم قیامت دست ما را بگیرد ما را چه کار بکند ما را شفاعت کنید نجات بدهید به بهشت برویم شما نگاه کنید ما رفتیم بهشت برویم کاری داریم با پیامبر و آل دیگر کاری نداریم باهاش یعنی ما بهشت دادی بهشت دادی تا ابدیت بسمان است الان کسانی شصت سال هفتاد سال عمر زندگی می کنند بدون پیامبر و آل راضی هم هستند یعنی با بخش حیوانی زندگی می کنند حرم هم که می آیند زیارت هم می آیند که می روند نماز هم که می خوانند با بخش حیوانی است معیّت را نمی خواهند، نمی خواهند که یک زندگی راحت داشته باشند همسری، فرزندی، لقمه ی حلالی دستشان برسد، روزی شان بگذرد همین وقتی کار داشتند می آیند به سراغ پیامبر و آل ولی یک موقعی هست که نه اصلاً کسی می گوید من نمی توانم بدون آن ها نفس بکشم اصلاً این مطلق دوری دارد آزارم می دهد و اذیتم می کند مطلق فاصله اذیت کننده است اصلاً با من آن ها حیات دارم با آن ها زنده هستند ضربان قلبم با آن ها می زند، وقتی او پیشم نیست هر چیز دیگری هم داشته باشم برایم خوشایند بله نیست شما در عشق های طبیعی نگاه کنید در عشق هایی که طبیعی هست طرف معشوق خودش را می خواهد یعنی می گوید من فقط با او خوش هستم « بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود » همگان هم هستند ولی فایده ندارد فقط او طرف مقابل را می خواهد که می خواهد عشق بورزد با او راضی باشد با او آرامش داشته باشد بخش انسانی هم همین طور است بخش انسانی وقتی که فعال می شود اصلاً بدون پیامبر و آل و بدون حق تعالی نمی تواند لا اله الا الله برای بخش انسانی آمده است بخش حیوانی نمی فهمد لا اله الا الله یعنی چه، چه می فهمد هیچ معشوقی جز خدا نیست یعنی چه هیچ دلبری جز خدا نیست کی اصلاً خدا را به عنوان دلبر و معشوقش انتخاب می کند که بخواهد شروع بکند با آن عشق ورزی بکند عشق بازی بکند این جزء با فعال کردن بخش انسانی میسّر نیست اصلاً انسان تا عاشق شود خیلی کار دارد تا بیاید، بیاید برسد به عشق خوب عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید یعنی آدم شو ورنه روزی کار جهان سرآید تا عاشق نشوی آدم نیستی یک حیوان مسلمان می تواند آدم باشد یک حیوان مسلمان اما آدم مسلمان فقط عاشقِ لا اله الا الله یعنی کسی که حقیقت عشق الهی، عشق به پیامبر و آل در وجودش واقعاً تجلّی کرده باشد ظهور کرده باشد بخواهد به این جا برسد به کمتر از آن هم راضی نباشد دلتنگ خدا شود دلتنگ پیامبر و اهل بیت علیه السلام شود تا این نشوید شما آدم نیستید ولی ممکن است یک حیوان خوب مسلمان باشید آن هم خوب است بهشت هم بروید آن هم خوب است ولی انسانیت چیز دیگری است این را یادتان باشد برای همین ما اگر این را نفهمیدیم ممکن است توی زیارت عاشورا فقط و فقط سال ها چهل سال، پنجاه سال با زبان یک حیوان زیارت عاشورا بخوانیم نه با زبان یک انسان آرزو و دغدغه یعنی چیزی که وقتی تو به آن نمی رسی همیشه آن حالت خلل را احساس می کنی هیچ چیز دیگر جای آن را پرنمی کند طرف می بینی که مثلاً پدر دارد مادر دارد، دایی دارد، عمو دارد، عمه دارد، خاله دارد، دوست دارد، خواهر برادر خوب دارد ولی عاشق شده است بعد می بینی پژمرده است با وجودی که همه ی این ها را دارد پژمرده است چرا چون این ها هیچ کدام آن نمی شوند یعنی راضی نیست به او چه که دارد برای همین هم حضرت علی می فرماید که لا مصیبتاً کستعانتَکَ بضم و رضاکِ به حالِک التی کنتُ علیها هیچ معصیتی برای انسان بالاتر از این نیست که گناه را کوچک بشمرد و به حالی که دارد راضی باشد به حالتی که دارد راضی باشد اگر مثلاً ما دغدغه نداشته باشیم برای همین هم انسان همیشه مؤمن در شادی است چرا مؤمن در شادی و آرامش است همیشه چون ناراضی است و چون راضی است از یک طرفی ناراضی است چرا ناراضی است برای این که طبیعت ارضایش نمی کند خوب این را نمی خواهد این را نمی خواهد خوب می گوید بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود یعنی وقتی با او هستی دیگر همگان را آرزو نمی کنی کاری به چیزی نداری که با او هستی این با او بودن خیلی آدم را راضی می کند شاد می کند، خداوند هم مکانیزم خلقت را هندسه عالم را، یک جوری تنظیم کرده است که این نفخه ای که از خدا، جدا می شود می آید پایین توی طبیعت با خود خدا می آید پایین برای همین هم هیچ وقت فراغ حقیقی بینشان نیست هر وقت بخواهد خدا در آغوشش است از این جهت شاد است و آرامش دارد توجه کردید و چون دغدغه اش دنیا نیست اصلاً جزء آرزوهایش محسوب نمی شود داشتن و نداشتن آن نه شاد می کند نه از دست دادنش اذیتش می کند برای همین هم آرام و شاد است مردم می گوید که ناآرام است و مضطرب هستند مربوط به کمالات حیوانی آن ها است حرص و جوششان می دهد دیگر بخش کمالات بخش حیوانی رسید آرام هستند نرسید داغون هستند و اعصابشان خرد است پس ما وقتی که بخش الهی مان آرامش دارد یعنی با معشوق خودش هست، هست اگر هم جلز و ولز و ناآرامی هایی هم دارد این مربوط به این است که درخواست بیشتری از معشوقش دارد هان تمنای بیشتری نسبت به وصال دارد والّا دارد معشوقش را دارد شخصیتی شاد و آرام پس رمز شادی و آرامش یادتان باشد رمز شادی و آرامش در آدمیّت شما به وقتی حیوان زندگی بکنید ولو مسلمان هم باشید آرامش و شادی ممکن است از غیر مسلمان ها بیشتر باشد اما آرامش و شادی مطلوب و پسندیده ای نیست شما زمانی به آرامش و شادی می رسید که حقیقتاً عاشق شوی و آدم شوی یعنی چه یعنی دغدغه هایت از سطح دغدغه های حیوانی بیاید بالاتر به محض این که شما دغدغه های فوق حیوانی پیدا کردی دیگر حاضر نیستی به خاطر دنیا و جیفه ی دنیا با کسی چی بشی دیگر حاضر نیستی درگیر شوی چون قیمتت این نیست هان دیگر قیمتت این نیست می گوید اصلاً من مثلاً برای چه برای این جیفه دعوا بکنم با کی دعوا بکنم من اصلاً یک آدم هستم قیمتم یک کسی هست معشوقم چیز دیگری هست محبوبم کسی دیگر است دلبرم کسی دیگر است برای همین هر وقت دیدید غصه دار می شوید غصه دارد می آید سراغتان یک چیزی که ناآرامتان کند این ذکر را درست بگویید درست بگویید که لا اله الا الله اگر این را درست بگویید که لا اله الا الله دیگر آرام می شوید برای چه باید غصه بخورم برای چه باید اضطراب به دست آخر از دست دادن چه ناراحت شوم من می گوید ماذا وجَدَ من فقدک چه پیدا کرده است کسی که تو را از دست داده است عرفه نزدیک است دیگر پس فردا می خواهیم عرفه بخوانیم سیدالشهدا چه جوری حرف می زند خدایا چه پیدا کرده است چه را دارد کسی که تو را ندارد کی را ندارد کسی که تو را دارد همه ی چی هست دیگر این جوری است تا ما به این وضعیت نرسیم نه عرفه می فهمیم نه حجمان، حج واقعاً نه زیارت عاشورایمان زیارت عاشورا است نه نمازمان با بخش انسانی می خورد علت این که شصت سال، هفتاد سال نماز فایده ندارد تحولی ایجاد نمی کند سرمستی نمی آورد علت این که قرآنی که حضرت فرمود قرآن شراب مؤمن است نمی کند ما را به رقص نمی آورد سرمستی و به وجد نمی آورد ما را این است که ما قرآن را خوب قرآن را حفظ می کنیم با بخش ذهنمان با بخش حیوانی مان هوشمان حفظش می کنیم ولی خوراک بخش انسانی نیست فوق عقلمان بخش فوق عقلانیمان نمی خورد این غذا را ممکن است بفهمی چند سال برویم کلاس تفسیر چند سال تفسیر بخوانیم بفهمیم چند تا کتاب تفسیر بخوانیم مفسّر بلد باشیم این ها را هان ولی فایده ندارد تا وقتی خودت دغدغه های شخصی پیدا نکنی عاشق نشوی خودت نخواهی لذا مقام محمود خواستن کار آدم ها است کار آدم ها است یعنی اگر ما بگوییم همه ی ما از مقام محمود خوشمان می آید باز هم برای بقای حیوانیتمان خوشمان می آید می دانی چه دارم می گویم باز هم به آن به عنوان یک امر وهمی نگاه می کنیم یک امر وهمی اما به عنوان یک امر انسانی نه خوشمان نمی آید اصلاً ناراحت صبح تا شب داریم برنامه ریزی می کنیم برنامه ریزی درسی علمی، اقتصادی، مالی نمی دانم هنری می خواهیم کار بکنیم هیچ کدامشان برای به دست آوردن این نیست ببینید دکتر شدن، مهندس شدن، نماینده ی مجلس شدن، رئیس جمهور شدن، نمی دانم مشهور شدن معروف شدن بازیگر شدن، هنرمند شدن، هر چه که بگویی یک مقام است که می خواهیم اهدافی است که یک نفر آرزو دارد به آن برسد آدم شدن و رسیدن به باطن انسانی رسیدن به مقام محمود رسیدن به این که جزء منتقمین امام حسین باشیم این هم یک مقام درست است ماها ادعا می کنیم که می خواهیم که آدم باشیم انسان زندگی کنیم اما آن قدر که برای دکتر مهندس شدن سرمایه گذاری و وقت مطالعه داریم ذهن می گذاریم خودمان را فارغ می کنیم برای بخش انسانی هم واقعاً خودمان را فارغ می کنیم یعنی فضای شب و روزمان را خالی می کنیم که فعالیت های را انجام بدهیم که در درون من کودک عزیز روان از کودکی بیاید بزرگ شود تا به بلوغ برسد بالغ شود عاشق شود، و بعد در عشق بزرگ شود کامل شود ما واقعاً این طوری وقت گذاری می کنیم تو جدول برنامه ریزی های ما یک وقتی جدول برنامه ریزی هست وقتی خودمان نگاهش می کنیم این جدول را چه قدر از این وقتی که ما داریم صرف می کنیم در پی دغدغه های ابدی است دغدغه های انسانی چه قدرش هست یک وقت هایی که می گذاریم و داریم صرف می کنیم نگاه بکنید شما عزیزان یک ذره به جدول برنامه ریزی هایتان نگاه بکنید اوقاتی که دارد در شب و روز دارد می گذرد نگاه بکنید ببینید ما چه کار داریم می کنیم چه جوری وقتمان را داریم می گذرانیم خوب یک صلوات ختم بفرمایید این ها چون عرایضی که کردم چون عرفه نزدیک بود خواستم تأکید بیتشری کرده باشم که شما عرفه را باید با عرفان نفس خودتان و عرفان معشوقتان بروید جلو این را نشناخته باشید دعای عرفه را هم روز عرفه هم می آید و می گذرد فایده ای ندارد حضرت فرمود اگر کسی ماه رمضان آمرزیده نشود هیچ توفیقی ندارد مگر کی عرفه ی تو عرفه چه طور می تواند آمرزیده شود یعنی از جهنم در بیاید بهشتی شود همه ی گذشته اش جبران شود زمانی که در آن چه شکوفا بشود خودشناسی به عرفان برسد خودش را بشناسد بفهمد که معشوقش کیست توی دنیا بفهمد که باید چه جوری وقت بگذارد به چه جهتی سرمایه گذاری کند برنامه ریزی هایش باید به چه سمتی باشد اگر این را شناختیم عرفه ی ما عرفه است دیگر اگر نه مثل بقیه ی وقت ها از جمله ماه رمضانمان تلف می شود خوب گفتیم که در جامعه یک قسمت هایی را خواندیم که اگر کسی بخواهد به مقام محمود برسد نوع نگاهش باید چه باشد مقداری اش را خواندیم که امام هادی علیه السلام ما را رهنمود کرده بودمؤمنٌ به ایابکم من ایمان دارم به برگشتن شما مصدقٌ به رجعتکم رجعت شما را قبول دارم بازگشتشان چون رجعت جزء عقاید شیعه است قرآن هم چنین آیه ای برایش داریم جزء مسلمات هست بازگشت معصومین منتظرٌ امرکم من منتظر امر شما هستم واقعاً منتظرم جزء دغدغه های من این است که این جوری باشم این کلمه ی منتظر خیلی مبتذل از کنارش رد نشویم که ما توی کتاب آشتی من توضیح زیادی دادم منتظر، منتظر یک چیزی است که اگر تو واقعاً به آن برسی می توانی بایستی جلوی معصوم راست بگی ها این خیلی مهم است شما الان می خواهید بروید حرم حضرت عبدالعظیم و دو روز دیگر می خواهید بروید به حرم امام رضا جلو معصوم می ایستید حرم حضرت معصومه جامعه ی کبیره را باز می کنی یا دوازده تا معصوم داری ملاقات حضوری داری حضوری بعد می خواهی باهاش حرف بزنی باید بگویی من منتظر شما هستم این باید راست باشد اگر کسی بتواند راست بگوید این یک کلمه را همین یک کلمه را ها اگر کسی بتواند همین یک کلمه را راست بگوید بگوید آقا منتظرٌ به امرکم من واقعاً منتظر شما هستم یعنی همه ی مقاومت های درونم را به صفر رساندم برای خودم برنامه ریزی ندارم برنامه ریزی خارج از برنامه ی شما خارج از رسیدن به شما الان یک کسی هست به او می گوید آقا بیا مطالعه بکن می گوید من الان خیلی از عزیزان هستند دانشجو یا کسانی دیگر می آیند پیش من هزاران مورد داشتیم می گوید مثلاً من افسردگی دارم پژمردگی دارم نمی دانم ناراحتی دارم این جوری است با زنم مشکل دارم با نامزدم مشکل دارم خوب حالا این برنامه را شما اجرا کن تا خوب شوی مشکلت حل می شود می گوید نمی رسم من الان تا فوق لیسانس کنکور فوق لیسانس تمام شود هیچ برنامه ای نمی توان بگذارم هیچ جای برنامه ی دیگری چیه ندارم یعنی من هدفم قبول شدن در مقطع کارشناسی ارشد است برنامه هایم را براساس آن تنظیم کردم هیچ کار اضافه ای نمی توانم بکنم نماز جماعت نمی روم کلاس نمی روم یک شهوت کاذب تو باید این را فقط در راستای آدم شدنت بخواهی نه با بقیه ی اساتید و دانشجوها مسابقه بگذاری که استاد شوی گوش نکرد گوش نکرد امروز من خانمش را دیدم گفت که او آقا مُرد آقای شجاعی او مرد، مُرده است تمام شد نه دینی نه خدایی نه پیغمبری نه هیچی نماز هم که به زور تازه آن هم مسخره می کند همین طوری خیلی چیزها را مسخره می کند یک خط در میان بخواند نخواند این شده می دانی چه می گویم چرا چون شهوت دیگه ای غیر از آدم شدن داشته است شهوت دیگری غیر از آدم شدن شما یک موقعی تو روحانیون طلبه ها هم آدم های بد گیر می آید این علتش این است که روحانی و طلبه شهوتش است طلبه شدنِ آقا شدن است مجتهد شدن است هان مقام دنبال علم هست که با این عالم شود فقط اطلاعات ذهنی است برای همین هم خراب می کند اصلاً روحانی نیست یعنی وقتی شما نزدیک می شوید شما اصلاً بویی از روحانیت نمی آید روشن نمی شوید نورانیت ندارد روح ندارد چرا چون این فقط ذهن دارد اطلاعات ذهنی اش خیلی قوی است ولی خوب روح ندارد دیگر هیچی چون از اول طلبگی رفته این جوری درس خوانده چرا چون اگر درس خوانده بود درس طلبگی خوانده بود باید شادترین آدم باشد روی زمین مثل اکثر طلبه های ما که شادترین آدم ها هستند آرام ترین شخصیت ها هستند این باید این جوری باشد ولی نیست این جوری نیست، منتظرٌ لامرکم خیلی حرف است اگر کسی آن قدر حرف است که فقط به تو بگویم کسی رسید به این بارها گفتم به شما علی علیه السلام فرمود با من و هم درجه ی من در بهشت است نگو آن علی من کجا ، علی کجا من کجا، پیغمبر کجا من کجا، حضرت زهرا کجا حضرت می گوید تو فقط به اندازه ی خودت توی خانه ای زن شوهر داری بچه داری، بچه نداری، کارمندی، کارگری، رئیسی هر چه هستی دانشجو هستی بیکاری، هر کاره ای که هستی به اندازه ی خودت تو شأن خودت مقتضای خودت به اندازه ی آن منتظر باش به اندازه ی آن توی دل خودت عاشق باش به اندازه ی آن همراه ما باش به اهداف ما فکر بکن با من و هم درجه ی من در بهشت خواهی بود یادتان باشد قیامت بخلی نیست که ائمه هم درجه ی خودشان کنند ها اون اگر نمی خواستند که شما هم درجه ی آن ها باشید که این حرف ها را نمی گذاشتید بزنید که آن ها آن قدر دوست دارند که شما هم درجه ی آن ها باشید که به ما گفتند که بگویید که اسئلُ الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخرة قیامت اگر ما دستمان به آن ها نمی رسد یعنی خودمان نمی گذاریم که دستمان به آن ها برسد آن ها منتظر می ایستند قیامت که ما دستمان را برسانیم به آن ها ولی ما دستمان را کوتاه کردیم نمی رسیم به آن ها این کوتاهی مال خودمان است این فاصله را خودمان همین جا داریم ایجاد می کنیم رغبتی نداریم برویم میلی نداریم ، آرزوی من نهایتاً این است که بگویم که در اوج آرزو این است که من یک روزی من فرض بفرمایید که چه بشوم چه بشوم حالا یک کمالات وهمی در نظر بگیرید بشوم رئیس جمهور این مملکت از این بالاتر که مقام نداریم توی این مملکت هان این امر وهمی است که یک امر خیالی است ارزش انسانی که ندارد که مرتقبٌ الدولتکم مرتب مراقب شنیدید چه جوری می گویند می گویند مراقب باش ها یعنی نگهبانی دادن یعنی چشم دوختن یعنی نگاه کنید الان می آید یا نمی آید مترقبٌ الدولتکم یعنی من برای حکومت شما چشم انتظارم یعنی شب و روز می کنم زان شبی که وعده کردید بگوید روز وصل روز و شب را می شمارم روز و شب خوب آره این طور ی است یک بچه ی کوچکی آمد به من گفت که عمو گفتم بله یک دختر بچه ی خیلی شیرین و خوشمزه می گفتش که عمو بله می گفت از دیروز تا حالا یک هفته شده گفتم که یعنی چی از دیروز تا حالا از دیروز تا حالا خوب یک روز است گفت نه می گم یعنی یک هفته شده است می گویم که نه یک هفته هفت روز است از دیروز تا حالا یک روز شده گفت آخ هان می گم حالا برای چه می گی آخر می گویند عروسی داداشم دو هفته ی دیگر است من فکر کردم از دیروز تاحالا دیروز به من گفتند دو هفته ی دیگر است از دیروز تا حالا یک هفته اش گذشته یا نه لااقل ببین چشم به راه بودن یعنی منتظر بودن ها خیلی مهم است ها که یک کسی بشمارد روزها را من خدا شاهد است بچه هایی را سراغ دارم می شناسم توی رزمنده ها توی بچه ها توی بسیجی ها تمام کارهایشان را تنظیم کرده اند با ظهور امام زمان یعنی اصلاً نوع برنامه ریزی شان با این تنظیم شده است امام باقر علیه السلام می فرماید که من اگر انقلاب ایران را درک بکنم خودم را برای ظهور امام زمان آماده می کنم خوب این اصلاً نوع تصمیم گیری های درسی اش رشته اش، کارش ، زندگی اش، ازدواجش نمی دانم رفتن و آمدنش تمام تصمیم گیری ها را براساس این تنظیم می کند امام زمان بیاید یا نیاید این دیگر شهید از دنیا رفته است آن هم در رکاب پیغمبر در رکاب امام زمان کمن کان فی فستات المهدی علیه السلام مثل کسی که چادر امام زمان است هم درجه ی امیرالمؤمنین علیه السلام همراه امیرالمؤمنین علیه السلام خوب این از توان ما خارج است نه به خدا خارج نیست ما می توانیم این جوری زندگی بکنیم مرتقبٌ الدولتکم مرتقب یعنی من چشم می اندازم این را از تو خواسته امام هادی یعنی تو وقتی حرف می زنی این جوری با ما حرف بزند، اصلاً شیعه ای آدم است چون همه ی شیعه را آن ها دوست دارند آدمشان و حیوانشان همه اش را دوست دارند ولی آدم ها وقتی می آیند حرف می زنند با ائمه به عنوان بچه اش یک موقعی است من می گویم آقا شما امام من هستید من پیرو شما هستم یالا گناهان من را خلاصه شفاعت کنید من را ببرید توی بهشت این یک خواسته ی حیوانی است یک موقعی است که می گوید نه تو می گویی من بچه تو هستم من بابا می خواهم خوب بابا می خواهم من غیر از تو نمی توانم بابایی غیر از تو داشته باشم من نمی توانم خانم فاطمه ی زهرا من بدون تو نمی توانم باشم تو مادر منی بدون تو بهشت به من زهر مار می شود بی همگان به سر شود بی تو به سر نم یشود یعنی تو بهشت هم گفتم می شود اگر تو نباشی این طوری است دیگر حرف حرف یک عاشق است با معشوق خودش ها در جامعه ی امام زمان می گوید وقتی می خواهید بخوانید با من حرف بزنید آل یاسین نگاه کنید وقتی می خواهید با ما حرف بزنید این طوری حرف بزنید به من بگو اشهدُ او شهدا الله و او شهدِکم ها این جوری بگویید بعد بگویید چی لا حبیبَ الا هو الاهَلُ من شاهد می دهم که جز پیامبر و اهلش هیچ معشوقی نیست کی می تواند خب پیامبر دلش را ببرد خب امیرالمؤمنین خب این چهارده نفر دلش را ببرند که اصلاً به کمتر از این ها توی زندگی اش نه دنیایش و نه آخرتش راضی شود خوب امام هادی دیگر وقتی می خواهی حرف بزنی مثل یک آدمی حرف بزند که منتظری ما زودتر بیام بهت برسیم مرتقبٌ لدولتکم این دولت دقت کنید این دولت دو بار اتفاق می افتد یک بار در درون شما تعلق نمی گیرد اولین چیزی که من اراده دارم و می خواهم این است که به آن جا برسم یک دانش جو وقتی می رود توی یک رشته درس می خواند اراده اش به چه تعلق گرفته است به این که آن بشود یک ورزشکار وقتی می رود یک باشگاه عکس آن قهرمان و آن ورزش را می زنند آن جا این اراده اش تعلق گرفته که به کی برسد مثل این بشود می گوید من اراده ام تعلق گرفته به این که مثل شما بشم با شما باشم این رمز شادی است ها این رمز شادی اگر می خواهید از همه ی غم ها یک جا نجات پیدا کنید و دلتان برود توی یک وادی امن و آرامش این فرمول ها را نگاه کنید کلید امتدلکم امامت الطلبی و حوائجی و ارادتی فی کل الحوالی و امری ها تو همه ی کارهایم در همه ی حالت ها و امرم این است آقا آدم وقتی که می فهمد که معصوم دارد با تو چه جوری حرف می زند و به تو می گوید تو با من چه جوری حرف بزند امام هادی می گوید تو زمانی با ما هستی که ما را جلوتر از همه ی خواسته هایت بدانی در کل احوال و امر را حالتت یعنی نمی خواهی به مقام محمود برسی مقام محمود آن پله ی بالای کی نشسته بود رسول الله پله ی دوم امیرالمؤمنین این هزار تا پله و پایین پله هان تو اگر می خواهی بروی باید برسانی خودت را دیگر الان پیامبر پله ی بالا است امیرالمؤمنین پله ی دوم درست شد حالا برو ببینم به کجا می خواهی برسی این پله ی همین الان هست برافراشته شده است و همین الان هست بدو ببینم چه جوری می رسی قیامت همت الان است صحنه ی محشرت هم همین الان است برو ببینم چه کار می کنی رد شو از بین آدم ها از بین آدم ها رد کن خودت را لابه لای جمعیت برسان به آن جا از لابه لای جمعیت ولی باید رد شوی شلوغ آن جا یعنی محشر صحنه ی محشر میلیاردها انسان هستند آن جا تو زمانی می توانی بروی آن جا که بتوانی از لا به لای این جمعیت رد شوی جا به تو بدهند واقعاً بگذارند رد شوی دیدی یک موقعی آدم می خواهد برود یک جا می گویند نمی شود رفت جا نیست جمعیت نمی گذارد بسته است اصلاً فضا فضای شما الان مشرف شوید مکّه می خواهید بروید دست به حجر بزنید مگر می توانید فکر می کنید راه برایت باز است همین طور بروی آن جا کار کنی استخوان هایت را خرد می کنند آن هم معلوم نیست که برسی یا نرسی اگر یک کسی بخواهد به حجر برسد دست به حجر بزند این باید پی این کتک خوردن و لِه شدن و دست و پایش داغون بشود این را به تنش بمالد بعد برود وسط تنگی نفس و گرفتن قلب و مردن آیا رد شود یا رد نشود بتواند برسد به سنگ دست خدا است دیگر آن جا می خواهید بروید بیعت بکنید با امام زمانت و با جبرائیل علیه السلام می خواهی بروی بیعت بکنی می توانی برسانی دستت را و بیعت بکنی هان این استلام گذشتن گوشه ی کعبه ی خانه ی کعبه چه قدر مکه جمعیتی هم آن جا می آید تو وقتی که این خانه ی کعبه را داری می روی با فاصله ی 50 متری، 50 متر ، 50 متر این بار که من دفعه ی اولم بود که امسال مشرف شدم رفته بودم دو متری اش بودم یک بار یک بار توانستم دستم را بزنم آن جا نمی دانم استلام حجر بکنم آن قدر کتک خوردیم که نگو هان پامون را له کردند سینه مان را له کردند عقب مان انداختند نخودی بودیم هی می رفتیم عقب هیکل دارها بزرگ ها می آمدند واقعاً این جوری بود آدم هیکل داره، یک دفعه جمعیت را می شکافت می رفت تو هر کی له می شد مُرد کاری نداشت برایش البته این غلط است اگر مسلمان ها مسلمان باشند هیچ وقت این جور کاری نمی کنند این آداب بدی است در روایت داریم در خدمت می گویند هیچ مسلمانی از سر و گردن دیگران نباید بالاخره حق ندارد پیامبر فرمود هیچ مسلمانی نباید از سر و گردن هل بدهیم و له کنیم و این ها نه یک موقعی هست که یک فشار طبیعی آدم تحمل می کند مثلاً یک کسی از در آمده جا نیست آن جا می بینی پا می گذارد روی سر ده تا آدم بعد هم همین جوری له می کند آقایان را پایش را روی سر این می گذارد کوله می گذارد که می خواهد بیاید این جا بنشیند خوب چه فرقی می کند این جا نشستی یعنی چه من باید بیایم جلو بنشینم من باید بروم صف اول بنشینم این خوب نیست اصلاً روحیه ی خوب همان جا بنشین کی گفته باید بیا جلو بشینی خوب اگر انشاءالله یادم باشد هفتهی دیگر بیندازید که این جمعیت را شکافتن و رفتن جلو یعنی چه می خواهم این را به شما بگویم چند تا فرمول دارد که ما چه جوری از جمعیت بشکافیم برویم جلو هان این چند تا مرحله دارد که انسان باید یاد بگیرد که چه جوری جمعیت را بشکفاد و برود جلو اُمِرم به سرکم و الانیتکم و شاهد کم و غائبکم چه قدر قشنگ به او لکم و آخر لکم مفوضٌ فی ذلک کلهی علیکم و مسلمون فیه و اکم و قلبی لکم مسلم اگر راست بگویید و رأی بکُم تبعاً رأی من تابع شما است من تابع شما هستم و از همه چیز مهم تر یکی از قسمت های مهمش این است و نصرتی لکم مُعَدَ نصرتی لکم مُعَدَ یاری من آماده اش برای شما یعنی امکان ندارد من کاری بتوانم بکنم برای شما نکنم و دریغی کنم امکان ندارد یک کسی بیاید امکان ندارد من بتوانم کاری برای امام انجام بدهم و ندهم از هر چه که هست چرا چون آن خودت است تو می گویی به ابی انت و امی پدر و مادرم به فدای تو باشد به ابی انت و امی ببینید چه قدر جالب است این یک صلوات بلند ختم بفرمایید چند بار آمده به ابی و انت و امی و نفسی و اهلی و مالی ، پدر و مادرم جانم خانواده ام و مالم فدای شما باشد اگر برای امام زمان لازم باشد که هزینه کنی باید هزینه کنی از هر چه ها هزینه کنی الان چهار روز دیگر محرم می شود این بچه ها یکی یک بشقاب دستشان می گیرند می افتند توی این کوچه آقا ما می خواهیم هیئت بگذاریم کمک کن برای هیئت شیطان هم می گوید ازکجا معلوم این الان برود یک ساندویچ بخورد پولت را می دهی خرج می کند برای خودش نمی دانم چه می خورد نه اصلاً این حرف نیست به اسم معشوق های تو آمدند دارند این کار می کنند یک کسی این گداها که توی کوچه می آـمدند یکی از این خوبان یک گدایی که می آمد توی کوچه مثلاً که دیدی بلندگو هم می گیرند دستی هم می گیرند و خلاصه شعر می خوانند و غزلی می خوانند و در مورد اهل بیت و این ها بعد یک گدایی هم می کند یک پولی هم می گیرد خیلی با عشق و علاقه می رفت به آن ها پول می داد من به گدایی و مستحق و نیتش ندارم وقتی که اسم معشوق من را می آورد توی این کوچه ها اسم معشوق من را می آورد خیلی است بعد خودش می گفت من آن قدر ارادت دارم بلند شوم بروم اسم معشوقم را این جوری صدا کنم من که خودم این جوری نیستم که این همین که می تواند این کار را انجام بدهد بگذار بکند اصلاً این نیست که من حاجت دارم حتماً یک حاجتی دارم یک جای کارم گرفتار است بروم یک کسی که توی حرم نشسته به او بگویم حاج آقا مثلاً ما حاجت داریم مثلاً یک روضه ی ابوالفضل بخوان برو یک پول به او بده یک روضه ی ابوالفضل بخوان برای این که اسم ابوالفضل آمده باشد ها بی حال ترین مداح ها بی حال ترین مداح ها یک کسی مثلا آن جا نشسته می خواهد پول در بیاورد توی حرم نشسته فقط پول در بیاورد تو چه کار داری اصلاً ما با این کار نداشته باش تو اگر عاشقی اسم معشوقت می گویی گفت لیلی کجاست گفت من اگر آدرس بدم می روی من می دانم لیلی کجاست کلی پول داد به او گفت لیلی آن جاست او بهش گفت این دروغ می گوید گفت می دانم دروغ می گوید برای دروغش به او پول دادم اگر راست می گفت که جونم را مید ادم به او اگر راست می گفت آقا بیا یک پولی را بگیر دویست تومان پانصد تومان یک روضه ی علی اکبر بخوان برایمان اسم اش اصلاً باشد صفایی بکنیم چه کار داریم اصلاً مستحقه مستحق نیست عاشقی این جوری عاشقی این جوری و نصرتی لکم مود یعنی من خودم هر کسی هر جا دارد هر کار می کند کمک بکنم هر کاری می کنم یک آقایی آمده بود خیلی زشت می گفت که من تصمیم گرفتم یک کار جهانی بکنم برای امام زمان یک مؤسسه ای هم به اسم امام زمان تشکیل داده بود بعد رفته بود به یکی از رفقای ما که او هم یک مؤسسه ای برای امام زمان دارد گفته بود شما نکنید ما همه ی کارها را ما باید انجام بدهیم اصلاً شما چه کاری را برای امام زمان دارید کار می کنید این یعنی اصلاً امام زمان را دوست ندارد یک کسی که دارد برای امام زمان کار می کند بگوید مؤسسه ی ما جلوتر از بقیه ی مؤسسه ها باشد بیشتر کار کند عزیز دلم به او هم کمک کن می توانی اون هم مؤسسه هم دارد برای معشوق تو کار می کند او هم دارد موانع ظهور معشوق تو را برطرف می کند آن هیئت آن پایگاه بسیج آن مسجد آن حسینیه رقابت چیست ما سر رقابت یعنی شرک رقابت یعنی بی محبّتی نسبت به اهل بیت من بخواهم از آن حسینیه کارش بخوابد که کار ما جلو بیفتد خیلی بد است دیگر این اصلاً ارادت نیست که ها ارادت این این دشمنی است یک حسینیه کارش بخوابد یک مسجد کارش بخوابد آن مؤسسه ضعیف تر باشد مؤسسه ی ما جلوتر از بقیه باشد این یعنی چه آخر یکی از بزرگان می گوید من وقتی از امام آمد قم به او گفتم که خیلی خوب شد شما دیگر قمیت قم نجف نیستید نجف داشت از قم جلو می زد حالا شما آمدید قم قم تقویت شد امام فرمود شما از توحید خارج هستید آقا مشرکید قم چیه نجف چیه افغانستان و نمی دانم آن جا و آن جا چه است این حرف ها کدام است افغانی ها کار کنند موفق تر باشند آدم لذت می برد الان چه طور حزب الله دارد آ« جا کار می کنند آن قدر که خودتان هستید کیفی می کنید موفق تر هر کسی هر کجا موفق تر است برای معشوق کار بکند مشرک نشوید یک موقعی تو بخواهی از آن جلو بزنی تو هم کار خودت را بکن تو وادای عشق معشوق خودش می فهمد تو دل تو چیه سوزای شما را می فهمد نصرتی مودَتی لکم یعنی هر کسی هر کجا هر کاری بخواهد بکند من بتوانم کمکش بکنم واقعاً می کنم بتوانم دریغی ندارم که به آن ها هم کمک بکنم که آن ها هم چه شوند کارشان جلو بیفتد خوب بس است دیگر و نصرتی مودتی لکم بماند که انشاءالله برسیم به آرزوها آرزوها هم قشنگ است انشاءالله برایتان می گویم احیاء 30 /10 فردا شب منزل آقای مشیری.
آیا ممکن است شخصی پس از مرگ هیچ یک از مقامات برزخ را درک نکند بالاخره ما آن جا وارد برزخ می شویم بسته به نوع تولدمان مقامات آن جا بسته به نوع تولدمان است در یک جا درجه بندی می شویم یا ناقص شیعه که ناقص ندارد یا بیمار و یا ضعیف بیمار هم مراتب بی نهایت مراتب دارد سالم هم بی نهایت مراتبدارد سالم قوی و ضعیف.
سؤال کردند که اگر کمک ما به غیر مستحق برسد مگر گدا پروری نمی شود این هم توصیه مستحق است شما صد قانون را به این بدهید این نوع خرج کردن هم برای عشقتان باشد.
از کجا می فهمیم در دنیا به مقام محمود برسیم آیا مقام محمود نشانه هایی دارد همین نشانه هایی که داریم دونه دونه چند هفته می خوانیم دیگر این همه مقام علامت هایش هست.
راجع به دعا برای امام زمان توضیح دادم کامل که دعا باید به چه شکی باشد که مؤثر باشد در آن قسمت دعا کتاب آشتی با امام زمان مطالعه کنید.
این قرآن شراب مؤمن است مرحوم آقا میرزا علی قاضی رحمت الله تعالی علیه فرمود استاد عرفان علامه قریب به همین مضمون هم از امام صادق در مصباح الشریعه که حدیث داریم بله سکوت کردن هم فرمول دارد اگر من انقلاب اسلامی را درک کنم خودم را برای ظهور حفظ می کنم از امام باقر در کتاب غیبت نوعمانی این کتاب زمان در غیبت صغرای امام زمان نوشته شده یعنی کتاب های به چند صد سال پیش هم هست دست نویس هایش مراجعه کنید این کتابش هست.