أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحثمان در مقام محمود به اینجا رسید که مقام، مقامی که خداوند برای ما دوست دارد، یک مقام حقیقی و متناسب با شخصیت ماست ، متناسب با هدف خلقت ماست اساساً هرگاه سخن از مقام می شد. مقام عبارت است از جایگاهی که در هدف خلقت انسان احراز می کند و قدمی است که برای رسیدن به هدف خلقتش بر می دارد مقام با توجه به هدف یک شخص مشخص می شد، یعنی هدف نهایی از خلقت یک موجود اول گرفته می شود بعد هر قدر این موجود به آن هدف نزدیک بشود می گن دارای چی هست؟ دارای مقام است؛ یعنی باید با ساختار شخصیتی یک موجود ،با حقیقت یک موجود، با خوشبختی به معنای حقیقی برای اون موجود سازگار باشد.
هدف از خلقت انسان این است که انسان مثل خدا شود ، تقرب به خداست و اینکه اسماء و صفات حق تعالی در انسان تجلی پیدا می کند. اگر این هدف مدنظر قرار نگیره ما خیلی وقتها سر خودمان را کلاه می ذاریم و با اینکه می دانیم به هدف نرسیدیم تصورمان این هست که به هدف نزدیک شدیم. اگر غایت مشخص باشد ما دیگه همیشه خودمون را با اون غایت می سنجیم. یعنی می گیویم آقا این هدف این است ، من قراره مثل این بشوم. خوب توجه بفرمایید. در بهشت نامه ای که برای بهشتی ها می آید از خداوند تبارک و تعالی، این هست:
«بسم الله الرحمن الرحیم، من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لایموت؛ از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی گیرد.» خوب دقت کنید .ی عنی نویسنده وگیرنده چی شدند؟ یکی شدند.
از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد. پس قراره انسان مثل خدا شود. بعدمی فرماید: «عبدی علیک من السلام» این سلام خدا درواقع همان رساندن انسان به هدف خلقت هست. چون در بحث سلام اگر خاطرتان باشد گفتیم سلام خدا یک فعل است. یک موقع اعتباری به یک نفری می گویم، سلام. این سلام بیشترین اثری که دارد، اگر راست باشد، این هست که تو از دست من در چی هستی؟ در سلامت هستی. از دست و زبان من در سلامتی هستی. از فکر من در سلامتی هستی. از فکر منفی من در امنیت هستی. ما خیلی وقتها ممکن هست به یک نفر سلام کنیم اما آن از دست و زبان ما در آسایش و امنیت نباشد. مسلمان که باز هم از ریشه سلم و تسلیم است، فرمود: « «الْمُسلِمُ مَنْ سَلِمَ النّاسُ مِنْ لِسانِهِ وَ يَدِهِ.». مسلم کسی است که سایر مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند. ما از آن جهت که مسلمیم، سلام میکنیم یعنی که تو از دست و زبان من در آسایش هستی، خیلی وقتها دروغ هست. گاهی وقتها افراد از دست و زبان ما در آسایش باشند، اما از افکار منفی که ما داریم نسبت به آنها درآسایش نباشند. خیلی وقتها هم علت اینکه دیگران از دست و زبان ما در آسایش نیستند به این علت است که اول از چی در آسایش نیستند؟ از فکر منفی ما در آسایش نیستند. وقتی فکر منفی می کنیم در مقابل یک نفر، آن موقع با دست و زبان هم بهش ظلم می کنیم.
اما سلام خداوند این جوری نیست. سلام خدا یه فعل است؛ یعنی یک کنندگی دارد. به محض اینکه خدا به یک کسی سلام بگوید «و إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». همین که خدا به یکی سلام بگوید یعنی من تو را سالمت کردم و تو دیگه برای همیشه به بلندای ابدیت در سلامتی هستی؛ یعنی آفتی دیگر تو را تهدید نمیکند. اولش گفت: حی قیومی که لایموت است، همین معناش چی می شود؟ سلام دیگر. «عبدی علیک منی السلام». این سلام می شود. پس وقتی خدا فرمود سلام .به بنده اش گفت سلام یعنی اون بنده برای همیشه از آفتها، بلاها، ضعفها،نقصها، کمبودها، تهدیدها، غم ها و غصه ها در امنیت قرار می گیرد، چون فعل خدا کنندگی هست، فعل خدا همون کلام هست. علی علیه السلام می فرماید: قوله فعله. قول او چی هست؟ فعل خداست. تا گفت سلام یعنی شما سالم می شید. پس ابدی می شوی، جاودانه می شوی مثل خود خدا، بعد هم از هر چی که بدت بیاید، از هر چیزی که دوست نداری ، از هر چیزی که تهدیدت بکند، از هرچیزی که ممکن است برای کمال تو خوب نباشد در امنیت قرار می گیری. کلمه سلام خیلی مهم است که خدا به ما سلام بکند.
بعد دوباره همین رو خدا به نحو دیگری داره می گوید، یعنی هم اونجایی که می گه من الحی القیوم الذی لایموت الی الحی القیوم الذی لا یموت، چه آنجایی که می گه عبدی علیک منی السلام چه بعدش، همه اش یک معنا داره ، میگه تو جاودانه ای مثل من، می فرماید: بنده من، من خدایی هستم که هرچه که اراده کنم همان خواهد شد و امروز تو مثل من خواهی شد، مثل من خواهی بود که هر چه که اراده کنی، همان خواهد شد.
پس غایت در خلقت ما چیه؟ غایت در خلقت ما این هست ما می خواهیم مثل خدا بشویم. پس مشخص شد هدف از خلقت ما چیه؟ چون ما به این نیاز داریم. انسان به کمتر از نمی تونه قانع بشه، که دوست داری روزی مثل خدا بشود که برای بی نهایت و ابدیت هر چه که دوست دارد و هر چه که اراده می کند، آن تحقق پیدا میکند. چرا؟چون از روز اول هم خدا دوست داشته که ما مثل خودش بشویم. چون دوست داشته که مثل خودش بشویم از روح خودش در ما دمیده، یعنی از روح بی نهایتی که داشته، "الروح"، آن الروحی که گفتم اسامی متفاوتی داشته، "الروح"، القلم"، "دره البیضاء"، "عقل"، "مثل اعلی" و نور محمد صلی الله علیه و آله وسلم". از آن که نزدیکترین و شبیه ترین موجود به خدا بوده در ما دمیده، همان که روزهای ماه رجب ، هر روز می خوانیم از زمان. امام زمان وقتی می خواهد خودش را معرفی بکند، در این دعائی که من توصیه کردم عزیزان همیشه بخوانند در ماه مبارک رجب: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِمَعَانِي جَمِيعِ مَا يَدْعُوكَ بِهِ وُلاةُ أَمْرِكَ»، عرض می کند به حق تعالی: «لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَها اِلاّ اَنَّهُمْ عِبادُکَ». هیچ فرقی بین تو و ائمه معصومین نیست مگر این که آنها بندگان تو و مخلوق تو هستند. در غیر از این مورد می گوید هیچ فرقی بین آن انوار طیبه و خدا نیست. خوب دقت کنید، چه قدر قضیه حساس است. هیچ فرقی بین انوار طیبه معصومین با خدا وجود ندارد. هیچ فرقی. مگر این که این ها فقط مخلوقند، بقیه چیزهایی که خدا دارد همه اش دست این ها هست. تمام مخلوقات را هم خدا از این یه موجود خلق کرده. همه مخلوقات از این خلق شده. ما قراره مثل این موجود بشویم. قبلاً این بودیم اصلاً. خوب دقت کنید، قبلاً این بودیم با خدا بودیم پیش خدا بودیم، بی نهایت بودیم، مزه زندگی با خدا، مزه بی نهایت بودن را چشیدیم، برای همین هم الان که روی زمین هستیم هیچ کدام به وضعیت فعلی مان راضی نیستیم. اصلاً هیچ انسانی از فرهنگ دنیا راضی نیست، نمی تونه با فرهنگ دنیا کنار بیاید. نه خوب ها و نه بدها. نه مؤمنین و نه کفار و فاسقین. همه می خواهند از این وضعیت نجات پیدا کنند. همه می خوان خودشون رو به وضعیت مطلق برسونند. چرا؟ چون یه بار مطلق بودن را تجربه کردند. مزه اش را چشیدند. و الان هم نمی توانند دست از اون موقعیتی که قبلاً داشتند بردارند. برای همین همه تلاش می کنند که آزاد شوند مطلق شوند. بی قید شوند. همه دارند این تلاش را می کنند خوب، بنابراین هدف از خلقت این هستش که ما همون بشیم، غیر از این هم ما راضی نمی شیم. یعنی ما با غیر از این احساس خوشبختی و رضایت نمی کنیم. باید به این برسیم تا راضی بشیم. هدف خلقت ما در رسیدن به این مسئله تحقق پیدا می کند. خوب حالا وقتی شما حتی قراره کی شبی. خوب دقت کنید این توصیه ای که من همیشه کردم که این دعای جوشن کبیر را یک بار بفهمیم حداقل. یه بار، حالا من انشاءالله اگر این درس زیارت عاشورا تموم شد امیدوار هستیم که اگر خدا این لیاقت رو بده، یک جامعه کبیره انشاءالله بخوانیم، یک شرح این 1000 اسم خدا را بخوانیم، جوشن کبیر را، که یعنی چه این اسامی؟ این 1000 اسم را که داری می خونی یعنی این که تو باید نیل این هزار اسم بشی. این اسم ها را که دارد می گوید اسم های خودت هستند، باید تو خودت پیاده بکنی.
مقام محمود، مقام ، حالا بعد از نبی اکرم, توضیح می دم که این مقام چیه؟ مقام خود پیغمبر را باید توضیح بدم براتون در قیامت انشاءالله بماند برای جلسه آینده ما.
وقت ما مقام می خواهیم، یا مقام محمود می خواهیم، مقام با چه چیزی سنجیده می شود همیشه؟ با هدف سنجیده می شود، یعنی اون غایت اول در نظر گرفته می شود، بعد اگر ما به سمت آن غایت حرکت کنیم و نزدیک شویم می گوییم مقام گرفتیم، نزدیکی رو هم معنا کردیم گفتیم نزدیکی یعنی چه؟ قُرب یعنی چه؟ سنخیت و شباهت. یعنی هر چی تو شبیه خدا که می شوی، اسم خدا در تو تجلی پیدا می کند، اسامی خداوند در تو ظهور می کنه، تو چون هم شکل می شی در یک اسم، دو اسم، پنج اسم، صد اسم هی شبیه تر می شوی در واقع داری هِی چی پیدا می کنی؟ نزدیکی پیدا می کنی، تقرب پیدا می کنی. پس این که پیغمبر می گوید چه بسا یه نفر چند سال نماز بخواند یه رکعتش قبول نشود. یعنی چه؟ یعنی این شصت سال نماز خوانده هیچ شباهتی هم به خدا پیدا نکرده. این که « رُبَّ تالِ القرآنِ و القرآنُ يَلعَنُهُ. چه بسیار تلاوت کننده قرآن که قرآن اون ها را لعنت می کند یا «رُبَّ صائمٍ حَظُّهُ مِن صيامِهِ الجُوعُ و العَطَشُ» چه بسیار روزه داری که بهره ای جز گرسنگی و تشنگی نمی برد، « رُبَّ مُتَنَسِّكٍ و لا دِينَ لَهُ »، چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد، دین ندارد یعنی دروغین حالی که مسلمان است، نماز می خواند، روزه می گیرد، اعتکاف می رود، ذکر می گه، حج می ره، شبیه نمی شه به خدا، به حیوان بیشتر شبیه می شود، این که پیغمبر می گوید امت من به صورت ده حیوان محشور می شن یعنی این ها ضمن این که مسلمان بودند و عبادت کردند به جای این که شبیه شوند و مقام بگیرند هِی چی شدن؟ هی پایین رفتن، توضیح قبلاً دادم بازم می گویم کمالات همیشه به نفع انسان تمام نمی شه. کمالات خیلی وقت ها به ضرر خود آدم تمام می شود. هز این نیست که ما کمالات داشته باشیم، هنر این است که ما این کمالات را با شدن یکی اش بکنیم. سید بودن، آیا همیشه خوبه؟ نه! چه بسا انسان با سوء استفاده از همین جهنم رو، روی خودش باز کند. مجتهد بودن. مرجع تقلید بودن، ما الان مراجعی داریم که به خاطر مرجع بودنشون گرفتار شیطان شدند و شیطان توانست فریبشان بده،د خوب بودن، مهربان بودن، خوش اخلاق بودن، نمی دونم این ها می تونه خطرناک باشد. دیگر دعاشم براتون خواندم، در مفاتیح داشتیم دیگه. تقوی داشتن. خوبه ولی اگر عرضه نداشته باشی ازش دفاع کنی و مواظبش باشی همین تقوایت هم می تواند بیشتر دورت کنه از خدا. کمالات این جوریه، شیطان 6000 سال عبادت کرد نزدیک شد نزدیک شد تا آمد در فرشته ها، مقام گرفته دیگه، ولی به موقع خاص این مقام نتوانست به دردش بخورد. از جن بود دیگه فرشته که نبود، ولی این قدر عبادت کرد 6000 سال تا آمد قاطی فرشته ها، با آن ها دیگه می پرید اما وقتی امر به سجده شد دیگه مقاومت کرد. اگر شیطان رشد نمی کرد، بزرگ نمی شد، سر از لجبازی با خدا هم درنمی آورد. ائمه را کسانی کشتند که بزرگ بودند، یعنی برای خودشان حقی قایل بودند، برای خودشان یک مقدار رشد کرده بودند. همه ائمه را ببینید این ها کشتند به همین دلیل کمال همیشه خوب نیست. زمانی خوبه که تو عرضه داشته باشی از آن استفاده کنی. برای رشدت، نه برای عقب گرد و پس رفت. برای رشد. این خیلی مهم است، بنابراین، مثلاً در مورد نماز داریم، نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می دارد. وقتی باز دارد شما به سمت فحشاء و منکرات نروی، از عواملی که زمین زننده هست، نجات پیدا می کنی و این نماز رشدت می دهد بالا می بردت، چون خود قرآن می فرماید اگر شما کم آوردید، ضعیف شدید، تو مقام گرفتن از چی کمک بگیرید؟ از نماز، واستعینوا بالصبر و الصلوة (بقره) از صبر و نماز کمک بگیرید که به خدا برسید و مقام بگیرید. حالا، نماز من می برد بالا من رو؟ کمک می کند به من؟ نماز من نزدیکم می کند به خدا؟ شبیهم می کند به خدا؟ اگه نکند می گه دور می شی، البته این دلیل نمی شود که ما نتونیم ها. ما حتی نمازمون قبول هم نشود باید بخونیم. چون خوندن همین جوری اش حداقل باعث می شه که ما جهنم همیشگی نشویم و کافرنمیریم. حداقل از کفر نجاتمون می ده و این کم نیست. نماز رو باید خواند در این که شکی نیست.
پس توجه باید بکنیم. که ما باید مقام بگیریم، مقام یعنی تجلی اسم خدا در ما، شبیه به خدا شدن، اگر من حواسم باشد که من باید شبیه به خدا بشوم، دیگه سر خودم کلاه نمی گذارم. قرآن می فرماید: ای پیغمبر بهشون بگو آیا من زیانکارترین آدم ها را بهشون معرفی کنم؟ « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا».
زیانکارترین افراد چه کسانی هستند از نظر عمل؟ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا. یحسِنون صُنعا، کسانی که فکر می کنند خیلی آدم حسابی هستند. خیلی مقربند، فکر می کنند خیلی کار درستند. یحسنون صنعا یعنی خوب عمل می کنند. فکر می کنند خیلی موفق هستند. آدم های این جوری هستند. ولی چی؟ «ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا، تمام تلاشهایشان به درد نمی خورد، هدر رفته است وفایده ندارد. پس خوب من وقت می خوام ببینم که مقام گرفتم باید ببینم که شبیه شدم یا نه؟ اسماء حق تعالی در من تجلی می کند یا نه؟ اسماء غضب الهی، اسماء منفی که هستند اسماء جلال از من دور می شود یا نه. اصلاً آیا صفت جهنمی غضب از من دور شده؟ یا نه؟ یا صفت مثلاً حسادت، جهنم است دیگر، عین جهنم است. آیا صفت حسادت در من هست یا نیست؟ صفت غضب در من هست یا نیست؟ صفت تکبر، صفت بدبینی به مردم، در من هست یا نیست. پس معلوم است در این قسمت ضعف دارم، شبیه که نشدم هیچی، بلکه چی دارم؟ بلکه مایع جهنم رو دارم، توجه فرمودید. شما تا وقتی که اسم جهنم باهاتون هست، مثل غضب، خوب نمی توانید بروید جلو، شبیه نمی شید، ممکنه اصلاً انسان ضمن این که غضب دارد در بعضی جهات شبیه بشود ولی از اون جهت شبیه نیست. درست شد، پس مقام که می گوییم باید خیالی نباشد، با به به و چه چه کردن مردم که ما مقام نمی گیریم. مردم بگویند تو ولی خدایی، تو سرباز امام زمانی، تو عاشق امام زمان هستی، ممکن است بیایند بگویند ولی ما که خودمان خودمان رو خوب نمی شناسیم باید نگاه بکنیم ببینیم ما واقعاً چیزی درمون تجلی کرده یا نه؟ پس مقام محمود، مقام کی محمود است؟ کی پسندیده است؟ زمانی که شباهتی بین ما و خدا ایجاد کند. هر اسمی از اسماء خدا محمود است. پسندیده است. «کُلُّ بهائک بهیء»، کل جمالک جمیل، مگه در دعای سحر نمی گوییم. همه اش قشنگ است، همه اش خوبه، همه اش پسندیده است. پس موضوع این است که من دارم زندگی می کنم الان، دارم رشد می کنم، دارم درس می خوانم، کار می کنم، ازدواج کردم، همسر و فرزند دارم آیا واقعاً شبیه هم شدم؟ مثلاً اسم رحمن که در قرآن این قدر مهم است اسم رحمن و رحیم در من تجلی کرده یا نه؟ در من ظهور کرده این اسم یا نکرده؟ یا اسامی دیگه؟ آیا من شجاعت بخشیدن دیگران را دارم؟ این توان را دارم که کینه از کسی به دل نگیرم؟ چون وقتی کینه به دل می گیرم یعنی یک تکه جهنم آمده تو دل من. نمی تونم ببخشم، وقتی نمی توانم ببخشم یه کسی رو یعنی اسم غفار و غفور در من نیست. نمی توانم ببخشم، معذرت خواهی دیگران را نمی توانم قبول بکنم. گیر می دهم به دیگران، بهانه گیری می کنم. یکسره ایراد می گیرم. از این و اون، دنبال عیب دیگران هستم، نگاه می کنم ببینم کسی لغزشی یه جا داره، این لغزش را نگه دارم یه جایی تو حافظه ام تا بالاخره بتونم حال طرف را بگیرم. یا بزرگش کنم. مثل خدا نیستم که اگر عیبی دیدم آن عیب رو بپوشونم. از بین ببرم. ندید بگیرم. بلکه ما هِی حساس می شیم و می بینیم. هی ریز می شیم و دنبال کشف عیب هستیم دائماً ما این جوری هستیم. خوب باید وقتی می گیم مقام، مقام این هست که تو چه قدر شبیه خدا شدی، حالا مردم می خواهد خوششون بیاد می خواهد خوششون نیاید، می خواهد تعریف بکنند، می خواهد تعریف نکنند، تو گول نباید بخوری، باید حواست جمع باشد که هر چه قدر هم راجع به تو خوب گفتند، هی بیان بگویند آقا التماس دعا، خودت خودت را خوب می شناسی، با این مبنا بسنج خودت را که آیا مسیری که رفتی درست بوده یا نه؟
پس مقام ، مقامی که مناسب شأن انسانیت هست به درد می خوره، بقیه اش دیگه به درد نمی خورد، هر چه غیر از مسئله شباهت ما به خداست دیگه به درد نمی خوره، و اگر آن ها را به دست بیاوریم چه بسا مضر هم باشد. امور وهمی هست. امورحقیقی نیست. خیالی است. مقام های حسی، خیالی ، وهمی، جمادی نباشی، حیوانی است. این که مردم الان بیشتر عمرشان را می گذارند برای به دست آوردن این مقام ها این ها اعتباری است حقیقی نیست و پیش خدا مقام نیست. در قیامت خدا یه مبنا گذاشته به نام امیرالمؤمنین که آیه حق است. علیٌ مع الحق و الحق مع العلی. میزان علی است، با علی می سنجندت. السلام علیک یا میزان الاعمال. میزان علی است. و الوزن یومئذٍ الحقّ، وزن حق است روز قیامت. این که به ما اصرار کردند که هی دعا بکنید بگویید والوزنُ حق، والصراطٌ حق، چنین و چنان در دعای آل یاسین می خوانیم به خاطراین است که توجه داشته باشیم و دیگه تو توهم نرویم خیلی، نگوییم که اگر من آدم خوبی نیستم، عوضش نماینده مجلس که شدم. اگر مؤمن خوب نیستم، عوضش مدیرکلم. خیلی از بندگان خدا این طوری هستند. تا یک آدم خوب و متدین و مؤمن و معنوی را می بینند خودش رو که نگاه می کند می بیند این صفات را ندارد بعد خیالش و واهمه اش می یاد روی عقلش سایه می اندازد می گه بابا تو عوضش می دانی دکترا داری، استاد دانشگاهی، مدیر کلی، نماینده مجلسی، عوضش ماهی یک میلیون تومان حقوق داری، عوضش مشهوری، معروف شدی تو مردم اعتبار داری عوضش تند تند سفرهای خارجی می روی. عوضش ... خوب توهم است دیگر. این ها در قیامت حتی یکی اش پشیزی می ارزه؟ خیلی ها هستند که مقام حقیقی را، یعنی مقام انسانی را رها می کنند و سراغ مقام های وهمی می روند تا آخر عمر با این ها زندگی می کنند. با مقام ازدواج می کند، زندگی می کند، لذت می برد.
از خیالی جنگشان و صلحشان گشته شخصی از خیالی پرشکوه
با خیال پرشکوهه، چه بیا و برویی چه شکوهی!! شکوه خیالی. ولی وقتی بیاریش در مقیاس ابدیت و آخرت هیچ است. حالا ما این مقام را می خواهیم باید چه کار کنیم؟ قبلاً توضیح دادم. مقام مثل این هست که من می خواهم بروم قهرمان کاراته بشم،
وقتی می روم باشگاه می خواهم قهرمان کاراته بشم مقیاس ها و مبناهای کاراته را، عکس هاشون را در باشگاه زدند روی دیوار چند تا عکس قهرمان بین المللی کاراته را روی دیوار زدند من نگاه می کنم به او می گویم من باید مثل او بشوم. مثلاً قهرمان وزنه برداری، وقتی من نمی توانم به اندازه او وزنه بزنم پس به پای او نرسیدم. تنها تلاشم هم این هست که یه زمانی اون رکورد رو بشکنم تا قهرمان بشم، مثل او بشم. پس دارم. اندازه ها تو دستم هست. مثلاً نمی گم که من قهرمان وزنه برداری هستم اما نمی توانم نصف آن وزنه ای که آن قهرمانه می زنه من بزنم ولی حالا که نمی تونم این وزنه رو بزنم عوضش خوشگلم، عوضش بابام رئیس جمهوره، این مشکل را حل نمی کند. یعنی کمال وهمی نمی تواند جای یک کمال حقیقی را بگیرد. کمال حقیقی فقط خودش باید جای خودش باشد. تو بالاخره یا می توانی اون وزنه رو بزنی یا نمی تونی. اگر زدی قهرمانی اگر نزدی نیستی. ریاضی داره. این که اصرار داره خداوند که شما توی همه کارها توجه به این ریاضی داشته باشید. کلُ شیٍ عندهُ بمقدار»، هر چیزی نزد خدا اندازه دار است « قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» برای هر ادعایی کمال و هر چیز که تو تصور کنی، قدر و اندازه قرار داده. مشخص است می آید بیرون قدر و اندازه اش. یعنی توهمی نیست که ما هی سر خودمون رو کلاه بگذاریم که هی مردم ازما تعریف و تمجید کنند با امور وهمی مثلاً بریم یه جا یه دکانی باز کنیم. که همه بگویند آقای فلان، حجة الاسلام فلان، آیت الله فلان، استاد فلان، با کلمات این ها که ما تقریبی پیدا نکردیم. مبنا این است که ببینیم آیا واقعاً این اسم تجلی پیدا کرده یا نه! من واقعاً می تونم مثل او مشت بزنم، مثل او وزنه بردارم، مثل او پاهام را تا آخر باز کنم 180 ، پاهام آن قدر نرم شده که بتونم اون حرکات را انجام بدهم، بپرم؟ این مبنا است. در حرکت به سمت خدا هم مبنا همین است که آیا واقعاً می توانم آن قدر ببخشیم؟ می توانم دیگران را دوست داشته باشم؟ بدون این که آن ها مرا دوست داشته باشند؟ می توانم به دیگران خدمت کنم بدون این که از آن ها توقعی داشته باشم؟ آیا می توانم وقتی دیگران نسبت به من نمک نشناسی می کنند و قدر مرا نمی دانند، زحمات مرا هدر می دهند باز هم من دوستشان داشته باشم؟ مثل خدا و باز هم به لطف خودم ادامه بدهم یا نه؟ و ... و ... اخلاق خدا باید پیدا کنی! آیا ما اخلاق خدا را داریم یا نه! اگر این اخلاق در ما نیست قُرب به چه معنا است؟ حالا هی به ما بگویند سرباز امام زمان و ... فایده اش چیه؟ منظور چیه از این همه مقدمه که چیدم؟ منظور این است که «لیس للانسان الّا ما سعی». برای انسان هیچ درجه و مقامی نیست مگر این که برایش سعی کرده باشد تا خودش را بهش برساند، مفتی به کسی مقام نمی دهند. هر مقامی، مثل مقام های دنیایی هست، هر مقام حقیقی با زحمت به دست می آبد. حالا ما آمدیم و می خواهیم با سیدالشهدا حرف بزنیم، انشاءالله می خواهیم راست هم بگیم، قبل از فقره اَن یبلغنی المقام المحمود گفتیم چی؟ گفتیم اَن یُثَبِّتی قدم صدقٍ راست بگیم به امام حسین. بگوییم آقا جون من هم خیلی دوستت دارم، هم می خواهم توی دنیا و آخرت باهات باشم. هم تحمل دوری ات را ندارم. تو دنیا اگر پیشم نباشی اذیت می شم تو دنیا اگه باهات زندگی نکنم اذیت می شم تو آخرت هم اگر دور از شما باشم بدبختم. از خدا می خواهم هم من را با شما نگه دارد، هم در دنیا و هم در آخرت و هم می خواهم با شما تا ابدیت، تو مقام شما هم باشم، اَن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله. من می خواهم در مقامی که شما پیش خدا دارید من هم باشم. جلسه آینده انشاءالله راجع به این بحث توضیح خواهیم داد.
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: کسی که منتظر حقیقی است با من و هم درجه ی من در بهشت است. من باید ببینم خصوصیات یک منتظر حقیقی واقعاً چیه؟ خودم را به آن خصوصیات برسانم. تا هم درجه ی امیرالمؤمنین بشم و همراه امیرالمؤمنین بشوم و به مقامی که امیرالمؤمنین گفته برسم، مقام محمود همین است دیگه. که تو بتوانی هم درجه امیرالمؤمنین باشی، همراه او باشی. مبنا چیه؟ مبنا وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام هست. ببین چه قدر بهش تقرب داری؟ چه قدر باهاش هماهنگی؟ که الان من نمی خواهم این بحث را خراب بکنم انشاءالله در اولین جلسه ای که آمدم خدمتتان دو شب قبل از نیمه شعبان این را عرض می کنم خدمتتان که مبنا این است.
خوب حالا که شناختیم مبنا کیه، چیه، اسماء و صفات حق تعالی چیه و من باید اخلاق الهی پیدا کنم تو این راه باید مقاومت بکنم. حالا صلوات ختم بفرمایید براتون خطبه را بخونم.
خوب این بود خطبه 176: « الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهايَةَ النِّهايَةَ» عمل ، عمل سپس توجه به چه داشته باشید؟ به نهایت.
یعنی ته خط را ببینید. نهایتی رو که باید بهش برسید را خوب ببینید. خیلی خداوند توجه داره، ائمه توجه دارند که ما به نهایت کار توجه کنیم. این نهایت خیلی ما را راحت می کند. اول از این نمی گذاره لوس و متکبر شویم. خودبین شویم. به خصوص بیماری خودشیفتگی مذهبی در ماها خیلی هست. ما کمی که کمالات مذهبی پیدا می کنیم به شدت عاشق خودمان می شویم. خدا نکنه چهار نفر هم دوستمان داشته باشند. دیگر اصلاً نمی شود جمع کرد این آقا را، الان ما خانم هایی داریم که یه مدتی خودش را محصور کرده، دختر بیست ساله مثلاً، یه چند وقتی نشسته دعایی خونده، زیارتی خونده، کلاس رفته، الان رفته کلاس عرفان گذاشته می گه مراجع رو مطلقاً قبول ندارم، من خودم عید اعلام می کنم هر وقت من گفتم عید شما روزه رو بخورید. کاری داشتید با امام زمان به من بگویید از طریق من فقط، خدا نکند یکی از شاگردانش بدون اجازه این خواب امام زمان رو ببیند. می شود قطب. این قدر از این آدم ها ما داریم که نگو. وقتی من نهایة را نگاه می کنم، می گه مؤمن صبح و شب به خودش بدبینه، مؤمن حقیقی اینه، وقتی به نهایت نگاه می کنی غرورت نمی ذاره، دیگه پفکی باد نمی کنی، دیگه فکر نمی کنی کسی هستی در مقابل مردم و خلق الله برای خودت امتیاز ویژه و خاصی قایل نیستی. دیگه وقتی گناه کار ترین آدم ها را می بینی خودت را از او آلوده تر می بینی. هیچ وقت فکرنمی کنی که از بقیه یه سر و گردن بالاتر هستی. یه قرب خاصی داری، یه وضعیت خاصی داری. حالا مردم ممکنه یه همچین وضعیتی برات قائل باشند ولی خودت باید بدونی که همچین خبری نیست. شما از امام بزرگ تر که دیگه نداری. ما از امام بزرگ تر دیگر نمی شناسیم. امام امت، مقام معظم رهبری می فرماید بعد از ائمه ما شخصیتی به بزرگی امام نداریم که این قدر فهم داشته باشد در اسلام. امام وقتی نامه می نویسند می گوید این پدر پیرتان به سوی برزخ بلکه دوزخ روان است. این نگاه امام است به خودش. اگر کسی نهایت را نگاه کند اصلاً روحیه اش فاسد نمی شود که بخواهد تکبر کند به کسی، داد سر کسی بزنه، مفتی سر کسی کلاه بگذاره، کسی را له کنه، کسی را کوچک بشماره، هی برای خودش شئون خاص قائل باشد ووو ....... بعد هم سرد نمی شود هیچ وقت. وقتی نهایت را می بیند هر چی رشد می کند می داند که باید خودش را برسوند به اون جا، تلاشش بیشتر می شه. مثل امیرالمؤمنین علیه السلام. مثل پیغمبر، مثل سیدالشهداء، که باز هم خدا بهش می گوید راه داری. یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی، یعنی هنوزبیا، ارجعی الی ربک راضیة مرضیه. آن وقت شیطان دیگه نمی تواند متوقفت کند، تو بزرگ شدی ها، بسه دیگر این قدر مقام بسه دیگر، خیلی بزرگ شدی تو، آفرین، بارک الله، خدا رحمت کند مرحوم نجابت را، مرحوم آشیخ جواد آقا انصاری همدانی را، آشیخ جواد آقا استاد مرحوم نجابت بود، مرحوم نجابت چند تا شاگرد داشت، شاگردهای معنوی، در شیراز، یه تعدادی از شاگردهایش درس خوانده بودند یواش یواش به یه قدرتی رسیده بودند که می توانستند افکار دیگران را بخوانند، همان جا گفته بودند بس است. بعضی از شاگردها این طوری هستند. یه مقدار که می خورند چون ظرفیتشان خیلی کم است، با یه قاشق ماست سردی شون می کند و با یک خرما گرمی، این ها تا یه ذره خوراک می گیرند زود می روند برای خودشان یک دکانی می زنند. آقا این ها ترمز را کشیده بودند گفته بودند دیگه بسه، رفته بودند شروع کرده بودند به اذیت کردن مردم گفته بودند که ما می توانیم افکار شما را بخونم، شما باید این کار را بکنید. دکان هایی که الان افراد زود می افتند به استاد اخلاق بازی و عرفان بازی و این جور چیزها و خودش متوقف می شود. دیگر نمی تواند رشد بکنه. آشیخ جواد آقا گفته بود. برو برو زود به داد این شاگردهات برس در شیراز که دارند خراب کاری می کنند. بعضی ها این جوری هستند تا یه کمی رشد می کنند. الان بعضی از آقایون هم همین طورند. تا کسی هست که ادعای نزدیکی به امام زمان دارد، شاگرد داره، کتاب هایی نوشته در مورد تقرب به امام زمان، در مورد این که امام زمان به من عنایات ویژه دارد، من برای امام زمان چه ها کردم، خیلی آدم های مختلفی را جذب کرده کلاس هایی که می گذارد از طریق اینترنت و تلفن همراه هم پخش می شود در همه جای کشور. مرحوم علامه طباطبایی یه شاگردی داشت. یکی از شاگردهایش که وحی عرفانی مرحوم علامه بود. گفتیم آقا این آقا چه جور آدمی است؟ گفت یک کمی تا عالم مثال آمده بیش از این هم رشد نکرده، در عالم مثال هم هزار و یه جور وسوسه و شیطان هست. خطرناک است. ده تا دونه کتاب نوشته، بیست جلد باید بشینی غلط های این آقارو بگیری. النِّهايَةَ النِّهايَةَ. انسان آن بالا را که نگاه بکند. خیلی راحت می شود. ورزشگاه را دیدی چه قدر کار خوبیه وقتی وارد می شی استاد یه کمربند سیاه می بنده، دان هشت، خوب. شاگرد که می یاد بهش کمربند سفید می ده، بعد از مدت ها امتحان ازش می گیرند. اگر حرکات را خوب انجام داد یه خط زرد به کمرش اضافه می کنند. یه نوار زرد به کمربندش اضافه می شود. چند ماه دیگه دوره می بیند. داغون می کنند این بدن را، این قدر این بدن باید اذیت بشه تا ورزیده بشود. بعد امتحان می گیرند می گویند یه خط دیگه اضافه شود. سه خط زرد که اضافه شد کمربند زرد می دهند، شاگرد مغرور نمی شود. چرا؟ چون چشمش هنوز به کمربند سیاهه است و این که حتماً باید دان ده را بگیرد. می داند ته کار کجاست. لوس نمی شود، قلدری هم نمی تواند بکند. چون توی باشگاه اگر بخواد قلدری کند مثلاً اگر کمربند نارنجی دارد، یه کمربنده قهوه ای هم بغلش هست می زنه توی سرش. هیچ کاری هم نمی تواند بکند. ادعا دیگه نمی تونه بکند، آن همه کمربند سیاه در باشگاه دارند کار می کنند دیگر. کسی که کمربند قرمز و قهوه ای دارد که ادعا نمی تواند بکند تازه اگر هم توانست برسد به کمربند مشکی، تجربه حرف آخر رو می زنه. تو کمربند مشکی ها هم می بینی یکی مهارت خاصی دارد یا قدرت بدنی خاصی دارد. آدم طغیان نمی کند. «ان الانسان لیطغی ان رَی مستغنی». قرآن می گه انسان طغیان می کند هر وقت یه کمالی بهش می رسد، یه کمی همچین احساس بی نیازی می کند می بینی طغیان می کند. مثلاً پولش یه کمی زیاد شد، تحصیلاتش افزایش پیدا کند، سوادی پیدا کند، کمی بتواند خودش را از نظر علمی سرپا نگه داره طغیان می کند. آن موقع همه اساتید را زیر سؤال می برد کار به جایی می رسد که مثل این مُفتی عربستان می رود بالا سر پیغمبر می گوید تو بیشتر خدمت کردی به خدا و دین یا من؟ این طوری می شود. به پیغمبر خدا می گوید من بیشتر از تو خدمت کردم. پیغمبر را کوچیک می بیند. گاهی وقت ها آن قدر لوس می شه. به پیغمبر خدا می گوید من بیشتر از تو خدمت کردم. پیغمبر را کوچیک می بینه. گاهی وقت ها آن قدر لوس می شه به خدا می گوید: الهی عامِلنا بعدلک و تا تعاملنی بفضلک، خدایا با عدلت با من رفتار کن نه با فضلت. مفت سرم نگذار. بعضی ها این جوری می شن، کم ظرفیت هستند. این توجه به نهایت خیلی مهمه، عزیزان من کار زیاد داریم هیچ وقت نباید خودمان را نگاه کنیم. علی علیه السلام می فرماید: «لا مصیبة کاستِحانتِکَ بالذّنب و رضاک بالحالَةِ الذی کنت علیها»، هیچ مصیبتی مثل این نیست که تو گناهت را کوچیک بشماری. در حرکتی که انسان به سمت خدا دارد گناهش را کوچیک بشماره. و مثل این نیست که توبه حالتی که داری راضی باشی، یعنی این که خوبه، من همین صد برایم بس است. من خیلی الان رشد کردم. هیچ مصیبتی مثل این نیست و این که راضی باشی به حالتی که داری، خیلی خطرناک است این حالت. این معصوم است وقتی خودش را با خدا مقایسه می کنه و می بینه، عظمت حق تعالی را می بینه، با این که همه عظمت را هم به این داده، وقتی خدا را می بیند، بهش می گویند من تو را خیلی دوست دارم در راه خدا، دوستت دارم، می زند به سرش و می گوید خدایا، من پناه می برم به تو که مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشن و تو از من بدت بیاد.
دیگه چی؟
«وَالاِسْتِقامَةَ الاْءِسْتِقامَةَ»، باید استقامت کنی در مسیر. ببینید مثلاً اگر کسی گروهبان است می خواهد بشود استوار باید تو این مسیر چه کار کند؟ استقامت کند، می خواهی دکترا بگیری از دانشگاه، دکترس سخته خرج داره، باید دوره کارشناسی را طی کنی، معدلت خوب باشد، تازه تا بتوانی کارشناسی ارشد قبول شی، تمام مدارج کارشناسی ارشد را باید طی کنی تا بروی دوره دکترا. دکتر اهم باید درس بخوانی، پایان نامه های علمی دقیقی تهیه بکنی تا بهت مدرک بدهند، استقامت تو هر رشته ای همین است. در گلدوزی، در خیاطی، در تایپ، تو آشپزی، بنایی و تو هر کاری همین است. استقامت، استقامت، استقامت. سرد نشویم و نگذاریم شیطان هی مارو ناامید کند، بگوید تو به جایی نرسیدی به جایی نمی رسی، بدبختی و بیچاره ای و چنین و چنانی، نه. یه موقع دیدی خداوند، ممکنه تو 50 سال هم تلاش کنی و به جایی نرسی واقعاً ولی یه موقع دیدی خداوند چه کار کرده؟ یه عنایتی کرد و تو یه شبه ره صد ساله را پیمودی. مثل بچه بسیجی ها ما. مثل حُرّ . آقا ما کلاسمان در مزار تشریف مرحوم طیب است. طیب یکی از کسانی است که درس خوبی به ما داد. یه موقع می بینی یه شبه انسان نجات پیدا می کند، از خدا ناامید نشو، تا الان هم خیلی به ماها دادن ها. علی رغم لیاقتمان الحمدالله خیلی خوب بهمون دادند. ما تا نمیریم نمی فهمیم که کسی بیاید خدمت حضرت عبدالعظیم ملاقات یعنی چی؟ بیاید خدمت پسر امام سجاد یعنی چه؟ می ددنی پسر امام سجاد یعنی چه؟ می دونی برادر امام رضا علیه السلام یعنی چی؟ پسر امام کاظم یعنی چی؟ که تو مستقیم الان همین طور بی پرده سرت را می اندازی پایین می روی و سلام می دهی. باهاش حرف می زنی، چون نمی بینیمش، فکر می کنیم ما را نمی بیند! چون نمی شنویم فکر می کنیم جواب سلام ما را نمی دهد؟! شما می بوسیدش جواب بوسه هاتو نمی ده. عرض ارادتت رو پاسخ نمی ده. تصور کن که انسان حداقل هفته یک بار بیاید برود و سه تا امامزاده را این جوری باهاش ملاقات و رفت و آمد داشته باشد، این را کجا ما لیاقت داشتیم که خدا به ما داده؟ پس ناامید نشو، اگر الطاف خدا را به خودت بخواهی نگاه کنی هزاران برابر بیشتر از سعیت بهت داده. تو سعی بکن او بیشتر می دهد. شاکر باش او بیشتر می دهد. ولی باید سعی بکنی حتماً. تلاش باید بکنی، ناامید نشوی. به هیچ وجه ناامیدی بعد از شرک به خدا بزرگ ترین گناه کبیره است. یعنی ما هیچ گناهی بعد از شرک به بزرگی نا امیدی از رحمت خدا و ناامیدی از معصومین نداریم.
خیلی گناه بدی است ناامید شدن. چون با خدای کریم، با خدای مهربان، با خدایی که دوستمان داره، میلیاردها میلیارد بیش از آن چه که تو خودت را دوست داری خدا دوست دارد. پس در دنیای ناامنی که درش خشونت و بی رحمی هست زندگی نمی کنی. درسته در آدم ها زندگی های این جوری هست، در شهر، کشورهای مختلف در دنیا از این خشونت های مختلف هست ولی تو در نظامی زندگی می کنی که امام زمان عج الله داری که مواظب تو است اگر امام زمان از من و شما مواظبت نمی کرد من و شما این جا بودیم الان؟ ها؟
چند وقت پیش که ما جلسه ای داشتیم با رفقای هیأت امنای مؤسسه عرض کردم، گفتم آقایان اگر امام زمان از یکی از ما تا حالا مراقبت نمی کرد در این دنیای بی رحم پرآفت، الان ننشسته بودیم برای امام زمان نقشه بکشیم. ما کجا و نقشه کشی برای امام زمان کجا. لطف آنهاست. توجه آنهاست. پس به ما خیلی توجه دارند، تا الان هم خیلی عنایت و توجه داشته اند. استقامت بکنید و مواظب باشید شیطان بهتون نگوید چیزی نیست، رشدی نکری، کاری نکردی، همین الانش هم خیلی شماها الحمدلله مقام دارید. الحمدلله، خیلی مقام دارید نزد خداوند ولی الحمدلله! نه این که بگویی به به خودم جانم خودم. جانم به خودم نه. الحمدلله، که خداوند به ما داده. این مقام کافی نیست که به تو اجازه داده اند زیارت عاشورا بخوانی و در زیارت عاشورا بخواهی این چیزها را، مگر به همه داده اند روی کره زمین؟ میلیاردها آدم هست روی زمین نتونستند یک بار به خدا بگویند، خدایا ما می خواهیم با پیامبر و آل در دنیا و آخرت باشیم، به تو داده اند از این را. این را قدر بدون.
ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ، صبر کنید صبر کیند.
وَالْوَرَعَ الْوَرَعَ، ورع یعنی خطا نکنید. دست و پایتان را به خاطر خواسته های دنیایی به گناه آلوده نکنید. اگر به خواسته هایتان دیر می رسید به جاده خاکی نزنید، اگر وضع مالیت خوب نیست داره بهت فشار می آید کمرت دارد می شکند، نزدیکه چکت برگشت بخوره، اگر برگشت بخوره می روی زندان، برو زندان ولی پول نزول نگیر تا مشکلت را حل کنی، بگویی چاره ای نداشتم، دیگه داشتم می رفتم زندان. برو زندان، زندان مگر جای بد هست. برو زندان. زندان شیرین است، یوسف بخاطر تقوایش زندان افتاد. ولی از زندان به کجا رسید؟ خوب می رویم زندان. آدم در محضر خدا، برای خدا، در مقابل دیدگان خدا و امام زمان، به خاطر این ها برود زندان و آبروش را هم از دست بده، بد است. مرده شور آبرویی را ببرند که می خواهد من را در مقابل امام زمان قرار بده. چه آبرویی است؟ چه آبروی مزخرفی هست. که ما بخواهیم چون آبرویمان حفظ شود مقابل خدا بایستیم. این آبرو است واقعاً؟نه ورع رو نگه دارید. یعنی اگر می بینی که ماندن در راه خدا سختی دارد، مشکلات اقتصادی داره. با آبرویت بازی می شود. گرفتاری های زیادی داری تمسخر می شوی. تحقیر می شوی. نَبُر. بایست در لشکر امام زمان. در حزب خدا بمان، این امتحان است داری امتحان می شوی. تُغَر بَلُنَّ غَربَلاَ، غربال می شی چه غربال شدنی، حضرت علی علیه السلام می گوید. آن قدر تکان می دن تا اگه کسی افتادنی هست بیفتد، نیفت تو، تو سفت بچسب، نبُر، با تحقیر و تمسخر دیگران کوتاه نیا. همان طور که خداوند در شأن ایرانی ها فرمود: «و لا تأخذُهُ فی الله لَومة لائم» ایرانی ها به قدری در ایمانشان محکم هستند که با هیچ جنگ روانی، با هیچ تمسخر، با هیچ تهدید و با هیچ فریادی از راه به در نمی شوند. سخت می ایستند الحمدالله الان شما دارید می بینید که در مقابل تمام دنیا ایران سفت وایستاده. نترسید، حالا که قرآن شما را این جوری توصیف کرده همین طور هم باشید. اگر شده هر چیزی را در این دنیا از دست بدهید، هر امتیازی بدهید، هر تحقیری بشید، هر تمسخری بشید، حقیقت خودتون را، راه خدارو ول نکنید. من می گویم آقا خدا راضی است که تو این کار را بکنی. می گوید من اگر این کار را بکنم می گویند خیلی پخمه است. خیلی اُمُّل است. سوارش شدیم، گولش زدیم، همینه دیگر. باید بین این دو تا یکی اش را انتخاب کنی. خدا به کدام راضی است؟ اما اگر شما این را انجام بدی خیلی ها مسخره ات می کند. خیلی ها تحقیرت می کنند، خیلی ها حرف می زنند، می توانی وایسی یا نه؟ تُغَر بَلُنَّ غَربَلاً یعنی همین، به شدت غربال می شود؛ یعنی همین، یعنی بتوانی جلوی آبروریزی هایی که مردم می کنند و حرف هایی که مردم می زنند بایستی و از راه به در نشوی. می خواهند آبرویت رو ببرند بگذار ببرند. می خوان مسخره ات کنند بگذار مسخره ات کنند. می خواهند بگن هالویی، نفهمی خوب بگن. من خواهش می کنم عزیزان که دیگه حدیث و خطبه را نخوانم حتماً عزیزان خودشان بقیه خطبه را بخوانند، که راهنمایی بسیار زیبایی به حضرت در این راه به ما کرده است. یه قسمت و خطبه دیگری از کلمات حضرت می مانهدکه انشاءالله جلسه آینده.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته