أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث مان درمورد مقام محمود بود که در مورد مقام این نکته را عرض کردیم که مقام دارایی است از مقوله اطلاعات و دانایی نیست. یک شدن است. شکوفایی است. یعنی اگر کسی مقام را داشت دارای کمالاتی است. این را مقام می گویند. یعنی روح در حرکت جنینی خودش در رحم دنیا دارای مقام شده. مثل جنین که اول جنین است بعد نطفه می شود بعد علقه، بعد مضغه می شود. دارایی به دست می آورد و هرچند روز یکبار به یک مقام می رسد. نفس انسان هم همین طور باید باشد؛ یعنی باید دائماً در حال تحول باشد و به دارایی برسد. دانایی اگر منجر به دارایی نشود، درست است که ما یک وظیفه شرعی نسبت به دانایی داریم. ادای تکلیف است. از این جهت خوب است که پیامبر فرمود: جاهل دو مرتبه در قیامت عذاب می شود و عالم را بار. چون عالم به وظیفه علم آموزی عمل کرده فقط عمل بعد از علم را نداشته به خاطر ترک عمل گناهکار است و عذاب می شود. اما جاهل هم به خاطر اینکه یاد نگرفته عذاب می شود، هم به خاطر اینکه عمل نکرده. این درست است. اما مبنا نیست. شما وقتی که می فرستید کسی را دوره ی ببیند مثلا دوره شنا دیده، دوره کامپیوتر دیده، دوره خطاطی دیده. وقتی که می رود و این دوره را دیده به چشم بزرگی به او نگاه می کنید اما وقتی که در مقام عمل نمی تواند خطاطی کند. نمی تواند شنا کند. فقط اطلاعات بلد بوده است.تمرین نکرده، با مشکلات روبه رو نشده،کسب مهارت نکرده، سختی های عمل را نچشیده بعد می بينی که نمی تواند خطاطی کند، نه می تواند شنا کند، نه می تواند تایپ کند، از چشمهایتان می افتد و می گوید خوب این دوره دیده و هیچ کدام از اینها را هم بلد نیست. درمورد مقام محمود که ما صحبت می کنیم؛ یعنی مقامی که پسندیده است. حالا راحع به اینکه چیست بعداً صحبت خواهیم کرد.
پسندیدگی و تعرف و حمد در مورد دارایی صورت می گیرد؛ یعنی شخص باید به یک قابلیت برسد. ما او را حمدش کنیم. مثل یک جانبازی که الان فقط اطلاعات نداشت، فقط عمل کرده بود و درعمل هم موفق بوده است. یعنی وقتی میگوییم شکر، مصداق خوب شکر و مصداق صبر است. مصداق رضایت است. مصداق تسلیم بودن بهقضای الاهی است. مصداق طلب کار نبودن از خداست که از خدا طلب کار نباشیم. خودش را بدهکار می داند. مصداق امید، مصداق شادی، مصداق اراده، عزم و خیلی از صفات عالی را مجسمه اش را شما اینجا دیدید که هیچ کدام ازما مشکلات ایشان را ندیدیم ولی معلوم نیست توفیق هایی را که ایشان داشته ما به دست آورده باشیم. این مقام محمود است.
مقام محمود یعنی شخص وقتی به دارایی می رسد، مورد حمد و ستایش قرار می گیرد. مقام خواهی دو جور است. ما یک موقعی مقامی را می خواهیم که اعتباری است، پیش خدا هیچ ارزشی ندارد. کمال است اما مقام انسانی نیست. مثلاً من رئیس جمهور شدم، وزیر شدم. این مقام است. اما حتماً چیش خدا ارزش ندارد. اگرهمراه بامقامات انسانی باشد می تواند یک نعمت باشد که خطرساز هم است. اینها مقامات اعتباری است. ما مقامات خیالی داریم. مقامات وهمی داریم. حتی مقامات عقلی هم کافی نیست. مقامات عقلی اگر داشته باشیم نهایتاً مثل فرشته ها خواهیم بود. سواد، اطلاعات در زمینه های مختلف. تازه اگر این عقل ما و اطلاعات ما گرفتار وهم نشود، الان ما چقدر دانشمند داریم که دانششان اسیر وهمشان است. علی (علیه السلام) می فرماید: چه بسیار عقل هایی که اسیر هوی هستند. اطلاعات است دیگر. اگر تازه اسیر نباشد ما می شویم مثل یک فرشته.
بحث مقامات انسانی است که طبق بحث خودمان مقامات فوق عقلانی به آن می گوئیم. مقاماتی که فقط ویژه انسان است. این مقام که قسم دوم مقام است. یعنی اینکه خداوند دوست دارد که به او برسید. دوست دارد دوستش داشته باشید و هم اینکه به او برسید. در زیارت عاشورا مملو از مقاماتی است که برای انسان برازنده است؛ یعنی انسان به هر کدامش برسد برد کرده است. اینها را به عنوان « اللهم إنی أسئلک أسئلک عن» مثلاً فلان در مفاتیح إلی ماشاءاله ما داریم. مقامات انسانی، اینها مقام است. حقیقتاً قیمت دارد که انسان به آنها برسد که انسان توجه کند، دوستش داشته باشد این مقامات را و بی تاب شود برایشان. بخواهد به آن برسد. اینکه کفش هایم جلوی پایم جفت شود، به توانایی برسم که مردم را بخوانم، نمیدانم چه کار کنم. بعضی ها از این علوها هستند که تحت علوم باطنی اند. افراد به شدت شیفته می شوند که به دنبالش بروند. هیپنوتیز بکنند، خواب هایی که می بینند یک کسی را چه کار بکنم. اینها امورات وهمی است. یعنی حتماً یک شهوت و واهمه ی می آید روی اینها تأثیر می گذارد. کمال انسانی یعنی آن را خدا می پسندد برای تو درحرکت به سمت آخرت و ابدیت داشته باشی آن را. کمال انسانی این قیمت شماست. در زیارت عاشورا ما چندتایش را داریم که اوجش است؛ چون عرض کردیم که منشور کامل است از زندگی یک شیعه. عالی ترین درجاتی که انسان ممکن است به آن برسد در اینجا برای ما توضیح داده است. «أن یرزقنی طلب ثارک، أن یرزقنی طلب ثاری، أن یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة» اینکه منعیت حقیقی داشته باشم با شما در دنیا و آخرت و اینکه توضیح دادیم که معیت جسمانی نیست. معیت یعنی سنخیت، شباهت. «أتقرب إلی الله بحبکم* بموالاتکم» اینهایی که هست. اینها مقامات است و یکی اش هم این است. «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» آن چیزی راکه شما دارید به من بدهید. إنشاءالله جلسه بعد تصویر این مقام را به شما می گویم که این تصویر قشنگ است در قیامت که خداوند نمود می کند آن مقام پیامبر را، نشان می دهد که پیامبر کیست.
در جامعه کبیره بسیار زیبا درمورد این مقام سخن گفته شده و آرزوی شیعه این است که بزرگترین آرزوی شیعه این است که این مقام را در دنیا ببیند. چون اوج کمال که برای یک نفر درنظر گرفته شده -یکی اش در آخر جامعه است- ما به معرفت معصوم برسیم. یکی اش هم همین است در زیارت جامعه کبیره که من می خواهم آن روز را ببینم که آن کرامت شما، مقام شما برای هیچ موجودی ازموجودات عالم ناشناخته نماند. شما نگاه کنید امام هادی چه حسی داشته وقتی داشته این را به ما یاد میداده. چه جوری ما را نگاه کرده که شما این را ازخدا بخواهید و وقتی داری با ما حرف می زنی به من امام هادی بگو به بقیه ائمه بگو که من می خواهم یک روزی بیاید که همه شما رابشناسم. دارد خط می دهد به تو که چه جوری کار سیاسی، اجتماعی کنی. کار تبلیغی کنی. کار فرهنگی کنی. کجا باید بروی در فعالیتهای فرهنگی، درس خواندنت، طلبگی ات، دانشجوئی ات، هر کاری که می خواهی باشی کجا باید برسانی خودت را. اگر این را نخواهی معلوم است هم سنخ باامام هادی نیستی وقتی نخواهی این را، آنچه که آنها برای ما میخواهند اگر ما نخواهیم معلوم است سنخیت نداریم. آن چیزی که آدم باید هوس کند آن را و به قول معصوم شهوتش را داشته باشد، شهوت این نوع مقام هاست. اینها را بخواهد مشکل ما این است که ما اساساً چیزهایی که معصومین (علیهم السلام) و خود خداوند در قرآن دارد: «فی ذلک فلیتنافس المتنافسون» اینها را رغبت داشته باشد. هی به ما می گوید سارعوا، سابقوا، تشویق دارد می کند، ما اساساً اینها را مثل مقامات وهمی دنیایی یا خیالی یا حداکثر مقامات عقلی دنیایی نمی بینیم. یعنی ببینید شما الان ماها که شیعه چهارده معصوم هستیم، انتساب به اینها داریم، در مملکت جمهوری اسلامی داریم زندگی می کنیم. هوس هایمان، دغدغه هایمان را وقت هایی را که صرف می کنیم. پول هایی را که خرج می کنیم بیشتر صرف رسیدن به کدام مقام صورت می گیرد؟ یعنی مبنای ما در ارزش یا به دیگران و در ارزیابی خودمان چیست؟ که مثلاً کی می گوئیم یک جوان موفق است، یک زن موفق است، یک مرد موفق است. بچه ما موفق است. من پدر و مادر موفقی بودیم که بچه ام را به اینجا رساندم؛ شوهرم آدم موفقی است؛ من شوهر موفقی ام برای همسرم یا خانم من آدم موفقی است. موفق را چه میدانیم اصلاً؟ با کرامت با شرافت، با ارزش قیمت دارد. آنی که قرآن می گوید سنگین وزن: « فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة» وزن را ما در چه می بینیم؟ وقتی می خواهیم خودمان را قیمت کنیم ما غالباً گرفتار توهمات ایم. یعنی اینکه می گویند آقا می ارزید که اگرمن تلاش کردم شدم نماینده مجلس. شدم رئیس جمهور، شدم نخست وزیر، شدم معاون وزیر کل. می ارزید از این همه درس خواندن و تلاش و .. این شدم. وقتی می خواهم خودم را راضی کنم این را می گویم. اقلاً دکتر شدم، اقلا مهندس شدم، دارم خدمت می کنم. چنین می کنم چنان می کنم. ولی وقتی می آیم در قرآن، آنچه را که برای یک انسان مقام می دانند می گوید این وزن است. این شدن است. این را خدا دوست دارد. اسامی قشنگی که همین جانباز عزيزمان الان به کار می برد. اسامی را شما نگاه کنید. صالحین، صالحات، قانتین، قانتات، حافظین، حافظات. مقامات را در نظر بگیرید. این مقاماتی است که قرآن زیاد است. برای ما پله پله گذاشته اند. چقدر از آنها جزء خواسته های ما و دغدغه های ماست و ما چقدر رغبت داریم عمری می گذاریم به اینها برسیم. اگر داریم جوانی صرف می کنیم پای اینها بگذاریم. همین ها که از ما می پرسند «وَاستعلنی» در دعای مکارم داریم: « وَاستعلمنی تسألنی غداً عنه» خدایا! ما را به کارهایی وادار کن که قرار است فردا سؤال کنی. جنین وقتی به دنیا می آید. بلافاصله از او سؤال می کند. سؤالات جنین شروع می شود. سؤالات گفتیم نه کتبی است نه شفاهی. سؤالات تکوینی است. در آخرت هم از شب اول قبر به بعد همه ی سؤال تکوینی است. خود شرایط زیستی برزخ و آخرت سؤال می کند. دست آوردی، پاآوردی، چشم آوردی، گوش آوردی، هم سؤال می کند و هم جزایش جا در جا می دهد. «سریعُ الحساب» این است. یک بچه تا از رحم بیرون می آید سریع الحساب همه حساب هایش رسیدگی می شود. باید ببینید نباید ببینید. چقدر باید ببینید. چقدر باید بشنود. تنفس چقدر باید بکند. لذت باید ببرد یا نبرد. درد داد یا ندارد. تمام حساب و کتاب، بهشت و جهنمش بعد از تولد معلوم است. شما به محض اینکه پایت را از اینجا بگذاری بیرون شرایط زیستی ابدیت، چون شرایط زیستی برزخ، ریاضی است، وهمی که نیست. آنجا هم یک عالمی مثل این عالم، فقط با میلیاردها برابر کمال. میلیاردها میلیارد برابر قدرت، شدت، ریاضیات آن ها بی نهایت پیچیده تر از اینجا است. آنجا هم آب و هوا دارد. خواب دارد، تخت دارد، خانه دارد، غذا دارد، پرنده دارد، میوه دارد، دانشگاه دارد آنجا. بزرگان ما تصریح کردند که آنجا کلاس های آموزشی است، دانشگاه دارد، افراد طبقه بندی می شوند، آنجا کلاس بندی می شوند ، برزخ برای آموزش های بعدی، مثل اینجا ولی میلیاردها برابر پیچیده تر از اینجا. همان طور که جنین نمی فهمد الآن وقتی به او بگویند می خواهی بروی دنیا، دنیا چه خبر است اصلاً نمی توانی بزرگی و جذابیت و کمال دنیا را بفهمد. ما هم در رحم دنیا نمی توانیم بفهمیم که ابدیت، برزخ یعنی چه؟ خود خدا هم در قرآن تصریح می فرماید: «فَلا تَعلمُ نَفسی» هیچ کس نمی فهمد. «أعوَدتُ العبادی الصالحین ما لاعَینٌ راَیت إلا اَذنٌ سَمعَة وَلا خَطَر علی قَلبی بشر» برای بنده های صالحم چیزهایی آوردم که هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و بر قلب هیچ انسانی خطور نمی کند. یعنی شما خودت را هم بکشی، نمی توانی تصور بکنی که بهشت یعنی چه؟ برزخ یعنی چه؟ ملکوت یعنی چه؟ «النظرُ الی وَجهِ الله» یعنی چه؟ نمی توانی. ما هر چه به ما بگویند تصور بکنیم همین دنیا یک مقدار می خواهیم قشنگ ترش کنیم. هیچی از نعمت های آنجا، عظمت نعمت های آنجا را ما نمی توانیم بفهمیم. چرا؟ چون در رحم هستیم. رحم دوم. نمی توانیم بفهمیم چیست. حالا نمی فهمیم. ولی بیاییم به خدا اعتماد کنیم، بیائیم به معصوم اعتماد کنیم. خدا ما را خیلی دوست دارد، تک تک ما را. یعنی از نظر رحمت رحمانیه خدا کفار را هم دوست دارد، خدا دوست ندارد یک نفر هم کافر شود.« ولا یَرواُ وَال عبادهِ الکُفر» خداوند واقعاً راضی نیست یک نفر از بندگانش هم کافر شود. کفر را راضی نیست. نمی پسندد. دوست ندارد خدا کسی کافر شود. اما اختیار داده، بعضی ها به خدا می گویند تو کاری نداشته باش. ما اختیار داریم دوست داریم کافر باشیم. خودمان می پسندیم. ولی خدا راضی نیست. راضی نبودنش باعث نمی شود جلوی اختیار بشر را بگیرد. صریحاً در قرآن می فرماید خداوند راضی نیست به کفر کسی. از باب رحمت رحمانیه دوست دارد که همه ما به بهشت برویم. از باب رحمت رحیمیه اش هم به شما شیعیان، مؤمنین، یک محبت ویژه ای، یک عنایت ویژه دارد. آنقدر عنایت ویژه دارد آدم به خدا قسم شرمنده و خجالت زده می شود. آنقدر این عنایت ویژه است که گذاشتند. می دانند ما عرضه چنین کاری را نداریم. گذاشتند در دهان ما که آقا هر وقت که با امام حسین می خواهی حرف بزنی به او بگو که: «أسئلُ الله أن یجعلنی مَعَکُم فی الدنیا و الاخرة» آدم ها در دنیا وقتی خدمت بزرگان می رسند از آن ها چیزی می گیرند. صله، کمتر آدمی است که به خود بزرگ بگوید که خودت را می خواهم، می خواهم با تو باشم. همیشه با تو باشم. ولی نگاه کن شما به همه ی ما اذن دادند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: «مَن اُعطی الدعا فقد أعطی الاجابة» در نهج البلاغه دارد، هرکس در خواست را به او دهند اجابت را به او هم می دهند. عزیز من اگر به شما گفتند که أن یجعلنی مَعَکُم فی الدنیا والاخرة» حتماً هم اجابت می شود اگر به شرایطش که کسب مقام است به شرایط کسب مقام عمل کنید. شرایطش 3 تا بود: دانایی، عمل، دارائی. مسیرش را طی کن. ولی ما چون اصلاً علاقه ای به این مقامات نداریم حتی برای مقدمات علمی اش هم تلاش نمی کنیم. چه برسد بخواهیم وارد عمل شویم. حتماً برای مقدمات علمی اش هم تلا ش نمی کنیم. آقا این قرآن، ببینید این قرآن فرمودند که «فضل القرآن علی سأیرِ الکلام کَفَضلِ الله علی خلقهِ» برتری قرآن برسایر اندیشه ها (کلام) بر همه افکار مثل برتری خدا بر خلقش است. اگر کسی دانش می خواهد واقعاً شهوت علم دارد، می خواهد دانشمند شود. می گوییم آقا در همه دانش ها این دانش برتر است. اگر می خواهید فرق کسی که قرآن می فهمد با کسی که سایر علوم می فهمد با کسی که سایر علوم می فهمد اصلاً قابل مقایسه نیست. عالم به قرآن با عالم تمام علوم خیلی فاصله دارد. فاصله ای به اندازه ی فاصله ی خدا با خلقش. این علم را اگر علم می خواهد. چند نفر واقعاً مشتاق علم هستند. خدا رحمت کند شهید مطهر را که، نزدیک ترین کسانی که در جامعه چه کسانی هستند به قرآن؟ روحانیون، طلبه ها، مرحوم مطهری فرمود: در حوزه بیشتر از 500 تا آیه اجتهاد نیاز نیست. مگر اینکه خود عاشق باشد برود سراغ قرآن. والا در زمینه درسی. تا مقامی که مرجع تقلید شود 500 تا آیه. اصلاً نفهمیدم نفهمید. به جایی هم بر نمی خورد. مگر اینکه طلبه خودش عاشق قرآن شود. بفهمد که قرآن چه چیزی به او داده، یک دانشجو، الآن خیلی ها به من می آیند می گویند آقا کدام دانشگاه برویم، کدام مطالعات را شروع کنیم. آقا این کلام الله است. کلام آدم را دیوانه می کند. ما هنوز نمی فهمیم که الله کیست؟ وقتی می گویند کلام الله عادت مردیم و شنیدیم این را، کلام الله مثلاً قرآن دارد می خواندو یاد می گیرد، بچه ات چه می خواند؟ فرستادش تابستان قرآن بخواند. نه من فرستادم کامپیوتر یاد می گیرد، زبان بلد است، نمی دانم چی بلد است. جامعه ما الآن این جوری است. کسی با علم قرآن کاری ندارد. مقام محسوب نمی شود کسی قرآن بداند، شرافتی محسوب نمی شود. ولی پیامبر این جوری نگاه نمی کند. فرمود: «أشرفُ اُمَّتی أصحابُ الیل وَ حَمَلَهُ القرآن» اشراف امت من اهل شب اند. از شب خوب استفاده می کنند. شب زنده دارند، حالا نه فقط به عبادت، اینکه انسان شب را به آنچه که خدا می پسندد و دوست دارد و در آن کسب کمالی، کسب انسانیتی است، بگذارند. هرچه که خدا راضی است، شب را استفاده کند و حاملین قرآن؛ یعنی کسی که حقایق قرآن در سینه اش باشد و قرآن را بفهمد. ما این را به عنوان شرافت نگاه می کنیم. الآن دانشجوی پزشکی، دانشجوی مهندسی یا دانشجویی که رفته علوم قرآنی می خواند کدام یک مورد تقدیر قرار می گیرد. طلبه را بیشتر می گویند خطیر است اوضاعش یا کسی دیگر. پیامبر فرمود: من از پدران آخرالزمان بیزارم. عرض کردند: پدران مسلمان یا غیرمسلمان؟ فرمود: پدران مسلمان! چون وقتی فرزندانشان به دنبال علم دنیا و معیشت می روند، بچه هایشان را تشویق می کنند، ولی وقتی به سراغ علم آخرت و قرآن می روند تشویقی نمی کنند، مانعشان هم می شوند.
من یک خانواده ی خیلی سرشناش و معروف به تدین به مذهب انتساب دارند، می شناختم. یک بچه ی خیلی خوب در این خانواده تربیت شده است اسن پسر علایق مذهبی اش، فهم مذهبی اش عالی است. در تمام درس های دوران ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان شاگرد ممتاز بوده است. این می گفت: من فقط علاقه دارم بروم علوم دینی بخوانم، بعد وقتی با خانواده اش صحبت کردم به آن ها خیلی برخورد. تازه به من خیلی احترام می گذاشتند، خیلی برای من جایگاه تأمل بودند وقتی به آن ها گفتند این بچه الآن واقعاً کم کم یک مرجع تقلید خوب، یک فیلسوف خوب ازش درمی آید، یک شاعر بزرگ از او در می آید، خیلی قدرت شعر و نویسندگی اش عالی است، گفتند بابا! مسخره کردند. اصلاً جلوی من هیچی نگفتند بعداً بچه را در محاصره گذاشتند که اگر تو بخواهی این کار را بکنی حلالت نمی کنیم. تو فقط باید دکتر شوی. همین دکتر. نه رشته ی دیگری. ما این جوری هستیم. ما شعار زیاد می دهیم؛ یعنی اینکه آخرت، ابدیت، مقام، چنین و چنان. تقرب به خدا «أن یجعَلَنی مَعکُم فی الدنیا والاخرة»، «أن یُبَلِغنی المقام المحمود» ولی واقعاً چقدر جزء هوس هایمان و وقت گذاری هایمان است. برای وقت ها ی دنیایی برای مقامات دنیایی خیلی وقت می گذاریم، برسیم و نگه اش داریم. ولی برای مقامات ابدی چقدر در جدول 24 ساعت ما که می ریزیم چقدر آن صرف رسیدن به این مقامات است. مثلاً "مُصلّین" که جزء مقامات بزرگ است. ما مثلاً نمازگزار هستیم. خیلی این مقام بزرگ است. سیدالشهداء (علیه السلام) در روز عاشورا وقتی که آن صحابی به او می گوید یار باوفایش می گوید اذان گفتند چه خوب بود آخرین نماز را هم خدمت شما می خواندیم. یاد نماز انداختی ما را. خدا تو را از نماز گزاران قرار دهد. آقا نمازگزار خیلی مقام دارد. یعنی به او می گویند آقا نمازگزار است. ما اصلاً اهل نماز نیستم، 17 رکعت نماز برای رفع تکلیف می خوابیم، آن هم هیچی اش برایمان نمی ماند. اصلاً دارایی برای ما محسوب نمی شود این نماز. چون نمی تواند کاری با ما کند. نمی تواند جان به ما دهد. نمی تواند مستی به ما دهد. نمی تواند حرکت به دهد، نمی تواند شادی به ما دهد. بیش ترین نیرویی که در یک انسان، چون گفتم که مؤمنین را خداوند برایشان تعریف ذاتی می کند. اگر کسی نداشت این را حتماً باید در ایمانش شک کنید. حتماً باید در ایمانش تردید کرد. یکی شادی است، یکی آرامش دائم است، شادی و نشاط دائم «أالمؤمنَ دائمُ النشاطَ» یکی قدرت مهروزی و عاطفه است، مهربانی است. بزرگترین نیرویی که می تواند همه آرامش و همه شادی دائم را برای ما بیاورد، نماز است. ما چقدر نماز خوان داریم قرص اعصاب می خورند، این خجالت آور نیست. انسان کانون شادی، کانون آرامش با او ارتباط داشته باشد ولی مضطرب، بداخلاق، سوءظن، بددهن، زودرنج، حساس، با هزار و یک جور افکار پریشان، با هزار و یک جور احساس بدبختی، آدم پیش خدا است احساس بدبختی می کند. 14معصوم را دارد احساس بدبختی دارد. حضرت عبدالعظیم را دارد، میکده های به این زیبایی را دارد تصور احساس شادی نمی کند. آن دارایی نیست. اگر کسی نمازگزار شود دنیا چه جای قشنگی است، چه بزمی است در این دنیا، چه شادی در این دنیا دارد. چه خوب است آدم با بزم آرزو کند که بیش تر بماند، اینکه شما شب های مبارک رمضان: « عًمّرینی، أن تطیل فی عمری» عمر را زیاد کن! برای چه؟ برای اینکه در میکده می خواهد بماند. آنقدر این مستی می آورد که سیدالشهداء می گوید درخواست از دشمن خیلی حرف است هیچ درخواستی ندارد ولی این یک خواهش را می گوید برو بکن. ابوالفضل جانم به فدای تو! خیلی حرف است. امام حسین(علیه السلام) می گوید جانم به فداتت! برو به آن ها بگو امشب را بگذارند ما نمازمان را بخواهیم. حالا ما این همه فرصت داریم برای عبادت، برای خلوت، برای نماز خواندن، برای دعا کردن، برای مناجات کردن، برای قرآن خواندن، برای از این شراب استفاده کردن، دریغ، دریغ، دریغ! با هزارو یک جور توجیه می خواهیم از آن در برویم. این 50 تا آیه ای که امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید واجب است بر هر مسلمانی که حداقل 50 آیه بخواند. چقدر من در این برنامه هایشان می نویسم می آیند و می گویند ما موفق نشدیم 50 آیه را در روز بخوانیم. خوب معلوم است که ما جدی به این ها به عنوان شرافت و مقام نگاه نمی کنیم. به عنوان یک فرصت و غنیمت استفاده نمی کنیم. ما فکر می کنیم قرآن خواندن، بار است. استاد هم که نوشته 50 آیه ما رفتیم ما به او گفتیم برنامه را اجرا می کنیم سی جور هم غر زده استاد برنامه گرفته تنبلی نکن، چنین نکن، این تأکید کردن که 50 تا آیه را بخوان. ما واقعاً یک فرصت و غنیمت در بهره برداری از کانون شادی و آرامش در لذت بردن از خدا خلوت کردن با خدا، موقعیت نمی دانیم این را اصلاً. برای همین هم دائماَ تلاش می کنیم و از آن فرار می کنیم. یک جوری سرمان شلوغ شود این کار را نکنی. درس دارم، کنکور دارم، کارم زیاد است، شغلم زیاد است. مراجعه زیاد دارم، چنان و چنین. ولی واقعاً کار دنیایی مان هیچ وقت تعطیل نمی شود. ولی وقتی که به ابدیت می رسد، به کودک عزیز روان می رسد؛ این کودک عزیز روان را آنقدر غذا نمی دهد تا سفت شود.
ترسم که این که حائل است به جانم، سقط کند کودک عزیز روانم
ما خیلی از حرف ها را باید همین جا با شما بزنیم که خیلی صریح و بی رو دربایستی. چون حرف، حرف خیلی بزرگی است. دروغ که نباید بگوئیم. کلمه ی مقام را که گفتم طراحی شده در زیارت عاشورا گذاشتند. قبل از کلمه ی مقام، قدم صدق بود. راست بگو اول، وقتی حرف می زنی دروغ نگو، ایستاده ای و می گویی من می خواهم با تو باشم، ای کاش با تو باشم. اینهایی که داریم می گوئیم، می خواهم به مقام شما برسم، امام هم دارد می شنود. حرف می زنم با معصوم و می گویم آقا! من می خواهم به این ها برسم. قبلش آن را گذاشته که تو حواست باشد وقتی می خواهی مقام را بخواهی باید آن را رد کرده باشی، قدم صدق را، صادق باشی اول بعد بگو آقا واقعاً من، جداً من می خواهم در مقام شما باشم. حضرت می گوید برو آن قبلی ها را ردست کن اول تو هنوز کجای کاری می خواهی با من در مقام من باشی. خودمم دوست دارم که تو با من و در مقام من باشی، معصومین بخلی ندارند که کسی با آن ها در مقام آن ها باشد. لذت معصوم ، لذت یک مادر و پدر این است که بچه هایش دورش باشند. پیشش باشند. فاطمه زهرا ( سلام الله علیه) الآن بیرون از رحم دنیا منتظر تولد سالم ما است، شما هر چقدر سالم تر و قوی ترمتولد شوید ناراحت می شود؟ به او بر می خورد؟ کفتیم داستان آن پیرزن را، استاد فرمود: وقتی که این را خواب دیدم، چون با ایشان ارتباط داشتم. به او گفتم کجا رفتی؟ گفتم: همین که از دنیا رفتم فاطمه ی زهرا آمد و گفت تو بیا پیش من، تو بیا برویم پیش خودم. بدش نمی آید، فاطمه زهرا خیلی دوست دارد که ما پیشش باشم. امام حسین (علیه السلام) خیلی، آنقدر دوست دارند که این حرف ها را در دهان ما گذاشتند. موضوع این است که ما رغبت نداریم، علاقه نداریم به این مقام. برای همین در وقت گذاری هایمان، ارزش یابی هایمان، در برنامه ریزی هایمان خودش را نشان می دهد.
حالا یک سؤال؟ چرا ما این جوری هستیم؟ چرا نظام حبّ و بعض ما این جوری است؟ چرا ما وقتی می آئیم برنامه ریزی می کنیم برنامه می ریزیم سرمان را شلوغ می کنیم برای شراب و مستی های ابدی نیست. حضرت می فرمود: قرآن برای مؤمن شراب است. ولی ما اصلاً رغبتی نداریم به خوردنش نداریم. این همه ثواب ذکر کردند در این کارها. حالا در مورد واجبات، ضروریات، مستحبات. ولی واقعاً ما چرا تحریک نمی شویم؟ چرا جدی باور نداریم این قضه را. یک ذره به این سؤال فکر کنید إن شاءالله تا هفته بعد اگر عمری بود. ببین ما الان انسان در لحظه ی حالا بداند و وضعیت خودش را ارزیابی کند. بالاخره ما باید بدانیم که بعد از این همه عمری که کردیم، جوانی که گذاشتیم، کاری که کردیم، حرف هایی که زدیم، کلاس هایی که آمدیم و شنیدیم و عبادت هایی که کردیم، نمازهایی که خواندیم،روزه هایی که گرفتیم، جبهه هایی که رفتیم و حرم هایی که رفتیم، حج هایی که رفتیم، کربلاهایی که رفتیم، این هستیم الآن شدیم این. می توانیم خودمان بفهمیم که کی هستیم. حالا چرا ما این هستیم؟ آن طرف چی گذشته که محصول الان این شده، عبادت ها کجا رفته نشسته به جای اینکه بیاید برود بنشیند سرجای خودش. روی این یک مقدار فکر کنید. بعد راجع به این مقامات هم یک ذره فکر کنید. واقعاً بنشینیم فکر کنیم و بهتر است روی کاغذ بنویسیم که من با این مقامات چه رابطه ای دارم؟ اصلاً نگاهم هم به این مقامات چیست؟ دلم وقتی اسم این مقامات برده می شود پرپر می زند یا نه؟ اگر فهرست کنیم آرزوهایمان را، خواسته هایمان چه جوری است، باطن شما هنگامی که شب ها دعا می کنیم و دستمان را بالا می بریم و می گوییم خدا « اوَّلُ حاجتی إلی» اولین حاجتی که من دارم، بزرگ ترین حاجتم از آن می فهمی که تو کیستی! از نوع خواسته هایت و انتظار است از خدا می توانی بفهمی کیستی!