عنوان بحثمان این مسئله بود که گذر از برازخ منافاتی با حضور با خود برزخها ندارد بحث آن را کردیم فقط یک نتیجه گیری است که نتیجه آنرا میخوانیم: صفحه 280 دو با بیانی که گذشت به این حقیقت پی بردیم که آنانی که ارواح آنها با عنایت ربوی ارواح کامل بوده و در همین زندگی دنیوی همه حجابها از وجود آنها کنار رفته و دارای مرتبه اولیه و مرتبه اعلی حقیقت انسان بوده و مقام خلافت کبری الهی را واجد هستند از آنچنان رسم وجودی برخوردارند که هم در این دنیا و هم بعد از آن میتوانند به اذن ا... در زمان واحد در مکان های متعدد و در عوالم مختلف با تمثلها و چهره های متعدد و متنوع حضور داشته و در هر ثمئل و در هر مقامی هم شان به خصوصی داشته باشند و اینکه گذشتن آنها از برازاخ در زندگی دنیوی و پشت سر گذاشتن برزخ در این دنیا نه تنها منافاتی با حضور آنها در برازخ ندارد بلکه به آنان این توان را میدهد؟ چه در زندگی دنیوی خود و چه بعد از مرگ بتوانند به لحاظ سعه وجودی و به لحاظ آزاد بودن از هر قید و بند در یک زمان در مکانها و عوالم متعدد با چهره ها و تمثل های متعدد و متنوع حضور داشته و در هر کدام نیز دارای شأن خاصی باشند که از آن جمله است حضور در برازخ با تمثلهای متعدد و با شئون مختلف.
این بحث که شد و نتیجه آن شد که افرادی که به این مقام ولایت میرسند زیر کلمه مقام خلافت کبری خط بکشید میتوانند اینگونه باشند که در هر مرتبه ای و یا در یک مرتبه در مکانهای متعددی با تمثلهای متعددی حضور پیدا کنند. با این بحث رف حدیث مشهور: « من یموت یررنی» بدست میآید. امیرالمومنین علیه السلام به حارث همدانی فرمودند: «یا حار من یموت یری» «ای حار هر کس بمیرد مرا میبیند »
عده ای میگویند و در یک جا یکدفعه و یا در صد جا در یک آن هزارنفری ببینند، آیا هر هزار نفر حضرت علی علیه السلام را میتوانند ببینند؟ بله.
حضرت امیر علیه السلام این قدرت را دارد و بالای سر هر هزار نفر حضور داشته باشد و تمثل داشته باشد. جالب اینجاست که تمثل حضرت علی علیه السلام بالای سر هر شخص با توجه به شاکله وجودی و مقام و رتبه همان شخص میباشد.
سوال شد: آیا خود اصل امیرالمومنین علیه السلام است. استاد: جواب فرمودند: بله، خود اصل است که تمثل دارد. کفار نیز حضرت را میبینند و به همان حالی که از آنها ناراحت است میبینند غضبناک و خشمناک. آن هم به خاطر اینکه ملاک ولایت امیرالمومنین علیه السلام است.
چرا امام حسین علیه السلام و یا امام حسن علیه السلام را نمیبینند و یا اسم دیگر؟ البته بودن حضرت امیر علیه السلام منافاتی با بودن سایر اسم ندارد ولی ملاک و محور حضرت امیر است همانطور که میزان حضرت امیر میباشد. السلام علیک یا میزان الاعمال « رسول اکرم صلی ا... علیه و آله و سلم و همه حضرات معصومین صلوات ال.. علیهم و اجمعین با عنایت خاص ربوی از این کامل وجودی و توانایی برخوردار بوده و میباشند. حقیقت آنها مرتبه اصلی حقیقت انسانی و مرتبه اعلی آن میباشد. مرتبه اصلی و اولیه ای که همه اسماء و صفات حق در آن متجلی بوده و بالاتر از همه مخلوقات و برتر از قیود ماده، زمان و مکان و مجرد از احکام آنها و حاکم بر آنها است » در پاورقی دقت بفرمائید هر قوم فرموده اند.
« به همین لحاظ است و در نماز ها خطاب به رسول اکرم صلی ا... علیه و آله و سلم نموده و میگوئیم و السلام علین یا ایها النبی و رحمه ا... و برکاته » و همچنین در زیارت ها حضرات معصومین را مخاطب قرار داده و به آنها سلام داده و با آنان به گفتگو میپردازیم:
« اشهد انّک تسمع کلامی و تری مقامی » در زیارت میگوییم که شهادت میدهم که تو کلام مرا میشنوی و جواب مرا میدهی و مقام مرا میبینی.
(ادامه پاورقی) اگر قیود مادی به زمانی و مکانی و احکام ماده و زمان و مکان در این بین باشد و چنین محدودیت هایی برای ذوات عالیه و حقایق نوری آنها وجود داشته باشد چگونه میتوان اینها را توجیه نمود و این چیزی است که خداوند متعال خواسته و به آنها عطا فرموده است. اصل وجود کمالات وجودی آنان مانند همه مخلوقات دیگر از حضرت حق حق و قائم به او میباشند و همه فقیر اویند».
ما این احساس را هم میکنیم ما جدا از بعضی از افکار خود و یا بعضی از عقاید خودمان که جنبه اکتسابی است یک سری چیزهایی را فطرتاً قبول داریم انسانها همه اینگونه میباشند و یکی حضور خداوند میباشد که همه اعم از کافر و مومن حضور خداوند را فطرتاً احساس میکنند قرآن استدلالش در بحث چنین مطلبی میفرماید: ؟؟ وقتی اینها سوار کشتی میشوند اینها را موج میگیرد و اینها ناخودآگاه متوجه خداوند میشوند یعنی زمانی که غرق میشوند و توجه نیرو و مرکزی میشوند که میتواند آنها را نجات دهد یعنی ما یک ارتباط فطری اینچنینی داریم: معصومین علیهم السلام نیز اینگونه میباشند و ما در خیلی جاها در خانه نشسته ایم و معصومین را صدا میکنیم. مثلاً اجداد ما و در روستابودند، درس نخوانده و سواد نداشتند در روستا که بودند آنجا هم صدا میکردند و این مطلب را باور کرده اند که معصوم در همانجا و در همان روستا میتواند حضور داشته باشد و بشنود و در همانجا متوسل میشود. زیاد داریم شما در خاطرات این افراد ببیند که اینها توسل کرده اند به معصومین علیهم السلام یا مکاشفه شده یا خواب دیده اند و یا حاجت آنها بر آورده شده و یا خیلی چیزهایی دیگر. اینها در ضمیر انسانها میباشد که معصوم در همه جا حضور دارد. معصوم با بقیه فرق دارد و زمانی که صدایش کنیم حضور دارد. در مورد اولیای الهی هم همینطور. مثلاً در مورد امام حسین سلام ا... علیها ما این احساس را داریم که ایشان حضور دارند و در مورد شهداء رحمه ا.. علیهم اجمعین نیز اینگونه میباشد و بسته به مقام خودشان حضورهایی را دارند. (ادامه مطلب کتاب)
« البته نباید تصور کنیم و این کمال و توانایی برای هر کسی که به اندازه ای از حقیقت انسانی برخردار شد وجود خواهد داشت. »
اینگونه نیست یعنی کسی به محض اینکه حیات انسانی پیدا کرد و از حقیقت انسانی برخوردار شد بهره مند شود به دست آید.
ادامه
« گرچه به هر اندازه حجابها را کنار زند و به حقیقت خویش نزدیکتر گشت. به همان اندازه از آثار و برکات وجودی حقیقت خود بهره مند میگردد ولکن کمال و توانایی مذکور در صورتی خواهد بود که کسی مرتبه اصلی حقیقت انسانی و مرتبه اعلی تا سزا واجد باشد که همان مرتبه خلافت کبری است و مخصوص حاملان ولایت مطلقه تکینی است. »
ولایت که مشخص است. مطلقه یعنی تام و هر کاری را که اراده کنند میتوانند انجام دهند. تکوینی یعنی در نظام طبیعت و تکوین و آفرینش تأثیر میگذارند مانند شق القمر که پیامبر صلی ا... علیه و آله و سلم انجام میدهند. مانند برگرداندن خورشید، مانند به سخن در آوردن سنگریزه.
سوال: آیا میتوان گفت که تکوین همان عالم امر است که کن فیکون میگویند؟ استاد فرمودند: نه
« حضور حضرات معصومین صلوات ا... علیه اجمعین به هنگام اشراف مومن به بزرخ »
این بحث بسیار شیرینی است که انسانی زمانی که میخواهد اشراف پیدا کند (نه ورود به برزخ). یعنی نزدیک است که از این دنیا برود قطع علاقه شده و میداند که رفتنی است معصومین علیهم السلام را زیارت میکند.
« از روایات وارده این حقیقت استفاده میگردد که در آخرین لحظات عمر دنیوی مومن و به هنگامی که وی از عالم ماده و بدن مادی تا حدود نسبتاً زیادی منقطع گشته این انقطاع را خط بکشید چون محور انقطاع است.
« وروی به عالم برزخ آورده و به آن اشراف پیدا کرده و قدمهای آخر انقطاع را بر میدارد و پرده ها کنار میرود به نحوی که راه برگشت به حیات دنیوی به روی وی بسته شده و به حکم سنن حاکم یا حکم مشعیت پروردگار باید قدم در عالم جدید میگذاشت.»
این حالت خیلی حالت عجیبی است یعنی انسان یقین دارد که در سرازیری میباشد تا این یقین حاصل نشود این انقطاع نیست یعنی طرف مید اند که دیگر برگشتنی نیست و آن موقع دل کننده میشود و مکاشفه است. و کسانی که قبل از این مرحله خودشان بتواند دل بکنند البته بدون اجبار باز همان مکاشفات و مشاهدات است. خصوصیت احتضار این است که انسان جبراً از دنیا منقطع میشود و در لحظات آخر به سرازیری میافتد.
ادامه کتاب
« در چنین لحظاتی حضرات معصومین سلام ا... علیها بر اساس خواست خدای متعال و به مقتضای خلافت و ولایت الهی در نزد او و به عبارتی در عالم وی حاضر میشوند و برای وی تمثل مییابند و این حضور و تمثل هیچ گونه محدودیت های زمانی و مکانی و مادی و اشباح آنها را نداشته وب لحاظ خصوصیات افراد انسانها، خصوصیت ها و کیفیت ها و ابعاد مختلف این حضور و تمثل نیز متفاوت میباشد».
باز دقت کنید تمثل ها مختلف است.
« از بعضی از روایات این چنین بر میآید که حضرات معصومین صلوات ا... و سلام علیهم اجمعین برای وی متمثل مشوند و مومن آنها را مشاهده میکند و با اشتیاقی که به آنها دارد به محض آنها میشتابد و از بعضی دیگر استفاده میشوند که بعضی از آنها برای او متمثل میگردند.»
پس بعضی ها همه معصومین میآیند خدمت آنها و بعضی ها، بعضی از معصومین حاضر میشوند.
کتاب: این روایت از فروع کافی دقت میکنیم: ؟؟ میگوید از امام صادق علیه السلام سوال نمودم که شخص و ؟؟ بر قبض روح خود کراهت دارد؟ (یعنی مومن ناراحت است زمانی که میخواهد جان دهد) فرمودند قسم به خدا هرگز بر این مسئله کراهت ندارد. وقتی ملک الموت برای قبض روح وی، نزد او حاضر شد بی صبری میکند. ملک الموت به او میگوید ای دوست خدا بی صبری نکن و ناراحت نباش، قسم به خدایی که محمد صلی ا... علیه و آله و سلم را مبعوث به رسالت گردانید من نسبت به تو از پدر مهربانی که نزد تو باشد دلسوزتر و مشفق تر هستم. چشمهای خود را بازبنما و نگاه کن ».
امام علیه السلام فرمود و در این هنگام رسول اکرم صلی ا... علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام و حضرت فاطمه سلام ا... علیها و امام حسن و امام حسین علیهم السلام و ائمه دیگر صلوات ا... علیهم اجمعین برای وی متمثّل میشوند و سپس به او گفته میشود اینان که میبنی رسول ا...، امیرالمومنین حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و حضرات ائمه علیهم السلام میباشند که رفقای تو هستند. »
چه مژده ای است عجیب اینها بالای سرما میآیند و حضور پیدا میکنند خیلی عجیب است. استقبال، استقبال با شکوهی میباشد. البته انسانی زمانی که دارد میرود اضزرابی دارد ولی همین که چهره خندان آنها را بالای سر خود میبیند. خوب فکر میکنید پیغمبر صلی ا... علیه و آله و سلم همینطور عادی میایستد، پیامبر حال مومن و حال محتضر را خوب درک میکند. و بعد قطعاً و یقیناً با لبخند ملیح و ؟؟ بالای سر انسان است. بعد از آن چه لذتی میتواند باشد یعنی از این دار مکافات سختی ها و مجازاتها « دار نکبت ها و مشکلات و مبارزات، زمانی آن لحظه شیرین میرسد که همه این بار مسئولیت را میخواهی به زمین بگذاری و بروی و بعد که میخواهی وارد شوی میبینی که ایشان ایستاده اند، امیرالمومنین علیه السلام و حسنین علیهم السلام مادرمان خانم فاطمه زهرا سلام ا... علیها و بقیه و بقیه و بقیه. ..
مومن خیلی عزیز است. مومن اعظم حرمت من الکعبه میباشد و امامان به احترام مومن همه آنها میآمیزد از مومن استقبال میکنند. یکبار ما این را بچشیم و بفهمیم که چه خبری است، آرزوی مرگ میکنیم و دیگر اینکه مرگ چه ترسی دارد. این استقبال اینقدر کریمانه میباشد که حد ندارد یعنی هیچ چهره بد و خشنی وجود ندارد و هیچ عتابی نیست. فقط ادب، تکریم و مژدگانی است و فقط به انسان بشارت میباشد همین که انسان به آنجا دارد میشود و آن ت شریفات و تشکیلاتی که خداوند برای مومن به راه انداخته و این احساس که انسان عضو آنهاست بسیار بهجت زاست و اینکه انسان در گروه حزب ا... میباشد و در حزب آنهاست و محشور با ملائکه و معصومین صلوات ا... علیهم اجمعین است. همراه آنهاست. حسن اولئک رفیقاً: خیلی رفیق های خوبی هستند. خیلی. با وفا، خوب، تازه انسان که میرود و در آنجا مستقر میشود اینها دائماً میآیند و به انسان سر میزنند این اولیای خدا و ائمه علیهم السلام، دونه به دونه، نفر به نفر سر میزنند، نه یک بار و دو بار بلکه همیشه و دائم در آن بهشت ها در میزنند و به شما میگیوند مهمان دارد، میگویند چه کسی؟ میگویند حضرت امام رضا علیه السلام میباشد که برای دیدن شما آمده است، حضرت سیدالشهداء علیه السلام به دیدن شما آمده است؟ و آمدند که امور شما را دیده و به اوضاع شما سرکشی کنند.
امامزاده که رفته اید و آنها را زیارت کرده اید آنها آمده و سرکشی میکنند. عجب محفلی است. عجب رفقات و دوستی میباشد.
به خدا قسم این دیدار آنقدر شیرین است و اگر انسان یادش بیاید که این ملاقات ها را دارد بسیاری از مصائب دنیا تحمل آنها برایش آسان خواهد شد در جنگ در سختی ها همین که متوجه باشد که به زودی این ملاقات ها صورت خواهد گرفت و به زودی راحت میشود و به جمع آنها ملحق میشود خوب است.
چقدر این جمله زیارت اهل قبور شیرین است و >>
« و انّا ان شائ ا... بکم لاحقون » عجیب است آنهایی که به آن طرف میروند آنقدر با وفا میباشند که « ویستبشرون بالذین لم یلحق به »
شهدا و بهشتیان دائماً منتظر کسانی هستند و از این طرف میآیند و یکسره به اینها بشارت میدهند که بیاید و به ما ملحق شوید. و بدانید که اینجا چقدر اکرام الهی است. یا لیتنی قوم یعلمونی. .. در سوره یس داریم که میفرماید ای کاش قوم من میدانستند که خداوند چگونه بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین » خداوند مرا بخشید و جزء اکرام کنندگان قرار میدهد.
« وقتی که او چشم ها ی خود را باز نمود و نگاه میکند در همان حال روح او را نداکننده ای از جانب پروردگار عزیز فدا میکند و میگوید ای روح مطمئن که اطمینان و آرامش تو با محمد و اهل بیت اوست »
خدایا تو خودت میدانی و به خودت قسم و ارامش ما به محمد و آل محمد صلی ا... علیه و آله و سلم است.
« به سوی پروردگار خویش برگردد درحالی کار امنی به ولایت و خشنود با آو هستی در حالی که مرضی خدای متعال میباشی و داخل در جمع بندگان خاص من و داخل در بهشت من باشی. »
منظور از بندگان خاص مرقوم فرموده اند که محمد صلی ا... علیه و آله و سلم و اهل بیت او میباشند.
« و از اینجا است که هیچ چیز برای مومن محبوبتر از این نمیباشد که روح وی به آن سوی کشیده شده و از بدن خارج گشته و به همان منادی الهی ملحق گردد.
جمله « یمثّل له رسول ا... صلی ا... و اله و سلم و. .. الی آخر »، لفظ یمثّل در آن به کار رفته است با صراحت کامل دلالت بر حضور حضرات معصومین صلوات ا... علیهم اجمعین با ابدان نوری و با تمثل های نورانی میکند و حاکی از این حقیقت است که ارواح شریفه و ذوات عالیه آنها که به اذن ا... از ؟؟ و مرتبت وجودی بسیاری برتری برخوردارند و از هر قید و بند و از هر گونه محدودیت های مادی مکانی و زمانی آنها آزادند و مجرد هستند و حاملین شناخت کبری و ولایت الهی میباشند به هنگام اشراف مومن به عالم برزخ و به هنگامی که تا حدود زیادی روح وی از این سفر منقطع گردیده و به آن سوی روی آورده، حجابها نسبتاً کنار رفته است. نزد او در عالم او بامثالهای نوری حاضر میشود و به عبارتی پرده ها کنار میروند و او شاهد آنان در تمثل های نوری میگردد و دیگران و در حجاب هستند از مشاهده این تمثل نورانی محروم میباشند.
به خدا قسم اگر ما به حقیقت این ضیافت و اکرام دقت کنیم خودمان را جدی خواهیم گرفت. خیلی بد است، مادر آن لحظات آخر یکدفعه این تشریفات عظیم را ببینیم، صف های طویل صفی که نفر اول آن رسول ا... صلی ا... علیه و اله و سلم با شیرینی و امیرالمومنین علیه السلام با شیرینی در مقابل شما ایستاده و بعد بقیه به مجمع آنان ایستاده اند اگر اینها را ببینیم میفهمیم که ما خودمان را در دنیا جدی نگرفته ایم و خیلی ضعیف عمل کرده ایم و آن موقع خجالت زدگی خیلی بیشتر است ما انتظرا دارمی که به گونه ای دیگر با ما برخورد شود ولی میبینیم که صورت ماه و شیرینی لبخند و ؟؟ رسول ا... که منتظر ما هست و بعد خجالت زده و شرمنده خواهیم شد.
« من که باشم که برم عاطل و باطل گذرد لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم»
« این جمله حاکی از این امر است که ارواح شریفه و حقایق ذوات عالیه آنها به لحاظ رتبه وجودی بالاتری و به لحاظ تجرد از هر قید و بند و به لحاظ محکوم نبودن با احکام مادی و برزخی نزد هر مومن و در هر زمان، هر مکان و هر جهت و در هر شرایطی به هنگام اشراف بر برزخ و به هنگام قبض روح اگر چه در یک زمان و مکان های متعدد و در جهات مختلف و در شرایط گوناگون کسانی در حال قبض روح و در حال اشراف بر برزخ باشند و اگر چه در یک زمان تعداد بسیار زیادی در جاهای مختلف و با شرایط متعدد در چنین حالی قرار گیرند میتوانند حاضر شوند و حاضر میشوند مثلاً در زمان واحد هزاران مومن در هزاران مکان و در هزاران جهات در حال مرگ و در حال اشراف به برزخ هستند برای همه آنها و در عالم همه آنها متمثل میگردند. (زیر کلمه عالم همه آنها خط بکشید.)
این کلمه عالم همه آنها معنایش وسیع است. یعنی هر کس در زمان مرگ وارد عالم خودش میشود. یعنی هر کسی یک عالم و مرتبه ای دارد و هر کس در مرتبه خودش وارد میشود. ورود به مرتبه خود ـ تمثّل معصوم علیهم السالم طبق عالم خودت است یعنی در عالم تو به تو تمثل پیدا میکند. یعنی تو مشاهر جهاد آنها در عالم خودت هستی و این تمثلات متناسب با عالم خودش است.
« والّا چه سری است که دل با هیچ چیز آرام نمیگیرد و به هر مطلوبی که به ظاهر مطلوب اوست میرسد باز قرار نمییابد و به دنبال مطلوب دیگری میرود و خیال مییکند که با میل به آن به هر آنچه که خواسته است رسیده است و وقتی که به آن نیز میرسد باز در خود اضطراب میبیند و احساس مینماید که چیز دیگری میخواهد و اگر به مسیر فطری خود نیفتد نه تنها در آخر عمر دنیای خود در این اضطراب به سر میبرد بعد از دنیایش در اضطراب و پریشانی بسیرا کوبنده و حسرت و حرمان ابدی دردناکی که از هر عذاب دیگری درد آور است گرفتار میشود.
این صفحه 1 اشتباه خواندیم. یعنی یک صفحه جا افتاده است به صفحه 284 بر میگردیم.
« توجه به این نکته لازم است که این حضور و این تمثل به طوری که قبلاً نیز اشاره شد در همه احوال برای حضرات معصومین صلوات ا... علیهم اجمعین است چه در زندگی دنیوی آنان و چه بعد از آن زیرا در همه احوال چه در دنیا و چه بعد از آن ـ ذوات شریفه آنها از قید مادی و قیود برزخی دست و پاگیر آزاد است. جمله فما شیء احب الیهم من اضطر. . من روحی و یوحی و منادی « چه چیزی در نزد او محبوب تر از این است که روحش را تسلیم نماید و به منادی ملحق کند » حاکی از این حقیقت است که روح مومن در همان لحظات آخر به مجرد شاهده حضرات معصومین صولات ا... علیهم اجمعین و به دنبال ندای منادی الهی که او را به سوی آنان متوجه و مجذوب میکند و او را به دخول در جمع آنان و دخول در جوارح الهی دعوت مینماید با یک انجزام به خصوص و ابتهاج خاصی به آن سو کشیده میشود و به آرامی و به سرعت مانند بیرون آمدن شمشیر از غلاف خود روح نیز قالب بدن را تهی میکند و آن را ترک میکند. این جمله به خوبی خبر از این امر میدهد که به هنگام اشراف روح به برزخ و آنجا که تا حدودی پرده ها کنار میرود و قید و بندهای دنیوی نسبتاً کم میشود و تیرگیها عاید از انها (قید و بندها) کمتر شده و روح مومن به سوی عالم اصلی و فطری خود بیش از پیش رو میآورد و اصالت های تکوینی روح برای وی مطرح میگردد با مشاهده حضرات معصومین صلوات ا... علیهم اجمعین و با مشاهده قیافه های نوری آنان که در جلوات وجه ا... میباشند و با استماع ندای منادی ربوی آنچنان مبتهج میگردند و آن چنان اشتیاق بر او غلبه میکند که هیچ چیز برای او محبوب تر و لذت بخش تر از این نمیباشد که از زندان ماده و زندان بدن هر چه زودتر آزاد گشته و بر موطن خویش قدم بگذارد. (زیر کلمه موطن خویش خط بکشید.)
« و در قرب حق قرار گرفته و در محفل اهل قرب باشد و این اشتیاق آنچنان وجود او را فرا میگیرد که به سرعت به آن سو میشتابد. یعنی اینکه ما واقعاً این جا غریبه هستیم عالم ما اینجا نیست و ما تعلق به اینجا نداریم همه بدبختی های ما و اینکه ما را از آن عالم دور میکند این است که ما اینجا را موطن حساب میکنیم. و برنامه ریزیهای دراز مدت و خیلی کلان برای اینجا کرده ایم بدون اینکه برای آنجا برنامه ریزی کنیم. برنامه ریزی کردن برای دنیا عیبی ندارد ولی مشروط بر اینکه تابع برنامه های ابدی ما باشد و برنامه هایی که ما برای حیات ابدی خود ریخته ایم. برنامه های دراز مدت دنیا خیلی خوب است. اما ما اشتباه میکنیم برای آخرت خود برنامه دراز مدت ندارمی که خودمان را منطبق با آن شرایط تربیت کنیم و بعد برای دنیا برنامه دراز مدت میریزیم این باعث اخلاد الی الارض میشود و باعث سنگینی روی زمین شده و علائق ایجاد شده و تیرگیها و تاریکیها را برای قلب میآورد. این مشکل است.
ادامه: اصولاً باید به این نکته اسرار آمیز توجه داشته باشیم که مقصود ذاتی و فطری دل انسان در صورتی که در مسیر فطری خود باشد و از فطرت خویش ساقط نگردد و نیز آنچه آرامش و سکون و اطمینان دل با آن بوده و قرار بر دل بی قرار میبخشد و آنچه لذت و ابتهاج و فوق تصویر دل از اوست قرار گرفتن دل در موطن اصلی خویش و به عبارتی شهود وجه ا... و نظر به آن و سیر در جمال و کمال آن و شهود جلوات وجه ا... و ابتهاج به آنها است که حقایق نوری معصومین صلوات ا... علیهم اجمعین مصادیق اولیه و کاملتر این جلوات میباشد.
یعنی چون اصل ما آن است خوب توجه کنید « کل شیء راجعون الی اصله »
ذره ذره که اندرین ارض و سماءست جنس خود را همچون کاه و کهرباست.
اصلا ًچون اصل آنجاست زمانی که انسان متوجه اصل خود میشود آرامش میگیرد و هر چه از اصل دورتر میشود اضطراب و دردسرهایش، بالا وپایین شدن روح او بیشتر میشود و غمگین شدن او وی حال و رغبت شدن او به عبارات، حضور قالب نداشتن کسل شدن، دائماً در کسالت است، در خیال افتادن و در کثرات افتادن و. .. همه اینها برای این است که قلب پیوند با حقیقت اصلی خودش ندارد « و لاتتّبع سبل و تفرّق بکم عن سبیل ».
اگر راه اصلی را نروی انسانرا نروی انسان به هزار را میافتد و دلش گرفتار میشود هر روز چیزی را هرس میکند و هر روز جایی را میخواهد و هر روز یک تصمیم میگیرد و هر روز چیزی را امتحان میکند و هر با چیزی انس میگیرد و بعد قهر میکند.دائما دل در اضطراب و با و پا ئین استاما وقتی با اصل و حقیقت خود پیوند بخورد خیلی آرام میگیرد ؟؟ ؟؟دیگر برای او جلوه اییندارد که بخواهد دل انسان را بالا و پایین بکند.
ادامه کتاب
والا چه سری است که دل با هیچ چیز آرام نمیگیرد به هر مطلوبی که به ظاهر مطلوب اوست میرسد باز قرار نمییابد و به دنبال مطلوبدیگری میرود خیال میکندکه با میل به آن به هر آنچه که خواسته است رسیده است و وقتی که به آن نیز میرسد باز در خود اضطراب میبیند و احساس مینماید و چیزی دیگری میخواهد و اگر به مسیر فطری خود نیفتد نه تنها در آخر عمر دنیای خود در این اضطراب به سر میبرد بعد از دنیا نیز در اضطراب پریشانی بسیار کوبنده و حسرت و حرمان ابدی دردناکی که از هر عذاب دیگریدردآور است گرفتار میباشد.
(این یک امر ثابت شده مسلم است و به همه ا نسانها بگویید که شما کی شده به خیری برسید و آرامش پیدا کنید من دیگر آرام شدم و این همان چیزی است که من میخواستم.)
یعنی اگر قلبت را با حقیقت خودت پیوند دادی، رفتی و اگر ندادی در دنیا بالا و پایین میشوی در « و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ؟؟ ». به محض اینکه از ذکر خدا اعراض کنی ذکر خدا یعنی ذکر حقیقت خودت و از ذکر اصل خودت اعراض کنی این زندگی سخت خواهد بود و این قدر این دل بالا و پایین میشود که حد ندارد و این قدر زخمی و شکست خورده میشود که حد ندارد و آن قدر افسردگی و پریشانی به سراغ او میآید و حد ندارد و آن قدر کسالت و غم او را میگیرد این اول کار است و سپس « نحشر هم یوم القیامه ـ ؟؟ »
کور محشور میشود زیرا در دنیا نتوانست حقیقت خود را ببیند و در آنجا هم که دار عمل نیست بلکه دار حساب است. « و من کان فی هذهی عمی و فی الاخره عمی »
کسی که اینجا کور است در آخرت هم کور میباشد و لذا میفرماید در آن طرف اضطراب و پریشانی بسیار کوبنده تر و حسرت و حرمان آن ابدی و از هر عذابی دردناک تر میباشد. « قال ربی یمحشرتنی عمی و ما و قد کنتم بصیرا. خدایا چرا مرا کور محشور کردی در حالی که من بصیر بودم میدیدم. خداوند میفرماید: نه آیات ما به تو عرضه شد و تو فراموش کردی و کذلک الیوم ؟؟ امروز هم تو فراموش میشوی.
امروز هم ما با تو کاری نداریم انگا که اصلاً نیستی. عذاب ها بسیار کوبنده است برای کسی که کور زندگی میکند در دنیا حقیقت و اصل خودش را نمیبیند و پیوند با این حقیقت و اصل پیدا نمیکند. انسان زمانی که حقیقت خورد را پیدا میکند در همه جلوه های طبیعت فقط خدا را میبیند یعنی دائماً به یک گل نگاه میکند میبیند که پیامبر اوست، به زیبایی آن نگاه میکند پیام جدیدیمیگیرد به لطافت آن نگاه میکند پیام جدیدی میگیرد و بوی آن را استشمام میکند بیام دیگری. به یک میوه زیبا نگاه میکند و میبیند که در آن چقدر درس است. به آسمانها نگاه میکند میبیند که آسمان او را راهنمایی میکند، نگاه به آسمان میکند به یاد مبدا و معاد میافتد. « ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک و قنا عذاب النار»
طبیعت را مطالعه میکند و زیرایی و لطافت های طبیعت را مطالعه میکند. اگر کسی اصل خودش را پیدا کند. تحقیق در طبیعت میکند مانند علمای زیست شناسی و فیزیک لذا قرآن میفرماید بعض از آیات فقط آیات هستند برای علما یعنی کسانی که متخصص هستند فیزیکدان است که لذت میبرد و از بعضی از آیات هیچ کس جز فیزیکدان نمیتواند لذت ببرد. شیمیدان هیچ مانند او نمیتواند از آن ظرافت هایی که میداند لذت ببرد شیمیدان زمانی که قلبش با حقیقت خودش پیوند میخورد وقتی که سراغ مطالعه شیمی میآید برای او دائماً جلوه گری خداوند میباشد. هر مطالعه ای که میکند او را به تواضع بیشتری وا میدارد، زیست شناس، زمین شناس، منجم، پزشک و. .. دائماً با جلوه، قدرت، زیبایی و لطافت الهی روبرو هستند و دائماً با آن حرف میزنند. همه جا همینطور است، صحرای زیبایی،
به دریا بنگرم دریا تو بینم به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
همه جا، همیشه با او حرف میزنند لذا هیچگاه احساس تنهایی نمیکند، همه جا برای او زیبایی دارد و برایش ذکر میباشد و تسبیحات خوب میشنود.
ادامه کتاب:
« آنچه مطلوب فطری دل بوده و دل به زبان فطرت او میخواهد و اگر به او برسد آرام خواهد گرفت و اضطراب مبدل به آرامش و اطمینان گشته و رنج آن مبدل به سرور و ابتهاج میگردد چیست؟ (چیست که زمان انسان پیدا میکند کاملاً آرام میشود.
« آیا معنی آرام نگشتن دل با این و آن و معنی اضطراب دائم در دل این نیست که مطلوب دل برای ما هنوز شناخته شده نیست. »
مشخص است که این همه اضطراب و بالا و پایین شدن به خاطر این است که ما هنوز نشناخته ایم آنی که میتواند دل ما را آرام کند. ارام دل و یار دلارام برای ما روشن نشده، اگر میشناختیم و پیوند برقرار میکردیم آرام میشدیم.
« و سعی ما در عرضه کردن این و آن بر دل به منظور آرام کردن آن بسی به جا و بی موردی بود، و آنچه دل میخواهد این و آن نیست. »
این خیلی مهم است عرضه کردن اینها بر دل یعنی تلاش میکند که چیزی را به دست بیاورد با چیزی، کسی و امری پیوند بخوری. عرضه میکنی بر دلت که آرام شوی که نمیشو، مقام، پست، ریاست، این شخص به آن شخص به این موقعیت و آن موقعیت
« و آیا معنی دوام بی قراری دل این نیست که مطلوب حقیقی دل، هیچکدام از اینها که دل به هیچ یک از آنها آرام نمیگیرد نمیباشد و دل بیچاره مطلوب دیگری دارد و مطلوب دل همان است که مطلوب همه وجود میباشد و آن وجه ا... و جلوات وجه الله. در لحظات آخر زندگی و به هنگامی که نامقدار زیادی روح مومن از حجب عوارض حاجب رها شده و از حجاب دن و از حجاب های دیگری که شاعل و حاجب آن هستند. نجات یافته و ابه اصل خویش و فطرت اولیه خود نسبتاً نزدیک میگردد اشتیاق فطری دل نسبت به مطلوب حقیقی و موطن اصلی و نسبت به عالم نور یا (ملأ اعلی)و نسبت به جبر وتیان و ملکوتیان و نسبت به جمع روحانی و صاحبدلان آنچنان بالا میرود و شدت مییابد که به هیچ وجه قابل مقایسه با اشتیاق ضعیفی که در زندگی دنیای نسبت به آنها داشت نمیباشد.
یعنی وعده وصل چو شود نزدیک آتش شوق شعله ور گردد.
زمانی انسان میخواهد و زمانی نزدیک میشود و میبیند و اشراف پیدا میکند. دیدید کسانی که به مکه میروند میآیند ضرب المثل خوبی است که میگویند از نخورده بگیرید بدهید به کسی که خورده چون او خیلی به وصال رسیده و چشیده و کسانی که مکه رفته و آمده در ایام حج مانند دیوانه ها هستند. همیشه پریشان میباشند زمانی که تلویزیون مکه و مدینه را نشان میدهدآنها پریشان میباشند. و نرفته ها هم ذوق و شوق زیادی دارند ولی انسان میرود، میچشد و میآید و بعد واویلا میباشد این اصول مهم تغذیه میباشد که در مباحث تغذیه جای دارد که بحث شود.
وقتی که این مشغله ها ذیتمان میکند و ما را غافل میکند و ما نمیدانیم که در آن بالا چه نظامی میباشد و چه عالم برو بیایی است چه عوالمی میباشد و چه تشکیلات بزرگی است که زمانی و یا ؟؟ میافتد میفهمد که دنیا بازیچه است.
از خیالی جنگشان و صلحشان همش خیال و همش اوهام و گرفتاری در وهم و خیال
ی« یعنی در حقیقت اشتیاق دل در زندگی دنوی نسبت به مطلوب حقیقی و نسبت به عوالم عالیه و ملأ اعلی مانند چهره اصلی خود دل در زیر حجاب های حاجب از قبیل حجاب بدن و حجب دیگر قرار گرفته و چندان ظهوری ندارد.
دقت کنید میفرماید اشتیاق خودش در حجاب است اینگونه نیست که ما اشتیاق داشته باشیم و بعد حجاب هایی وجود داشته باشد و مانع وصل باشد خود اشتیاق محجوب میباشد. یعنی کسیمیتواند عاشق تر شود که حجاب کمتری داشته باشد و کسی مشتاق تر است که حجاب کمتری داشته باشد. خود مقوله اشتیاق حجاب پذیر است. چون اشتیاق معلول شناخت و وصال و چشیدن میباشد. خود اشتیاق حجاب دار است. لذا ما زمانی که حال کسی را میبینیم که منقلب است و دائماً در شور و سوز و گداز است ما نباید بگوییم که این چه میگوید و مشتاق چه چیزی میباشد، ما خودمان نمیفهمیم اشتیاق ما ضعیف است، تمنای ما و طلب ما کم است و این طلبی که ما داریم محجوب است و نمیدانیم که آیا طلب درست و حسابی است یا نه. انسان هر چیزی را به میزان سنخیتی که با چیزر دارد میطلبد. به میزان نزدیکی و علاقه که به چیزی دارد آن را میطلبد، تعجب نکنید کسانی که اسم امام زمان علیه السلام میآید اشک از چشم های آنها جاری میشود و یا آنقدر گریه میکنند که جای اشک بر روی صورت آنها میماند. اگر دل ما مریض است و حجاب دارد و شوقی برانگیخته نمیشود و دلتنگی حاصل نمیشود فکر نکنید که همه مثل ما هستند و آنهایی که این چنین هستند را نتوانیم درک کنیم و جور دیگر در مورد آنها قضاوت کنیم. خیر.
« با کم شدن این حجاب ها و ضعیف گشتن آنها، هم خود دل، چهره اصلی خویش نزدیکتر میشود و هم اشتیاق آن به مطلوب حقیقی و عوالم قرب و جمع احیاء و اولیاء و ذریه ملکوتیان شدت مییابد. و این حقیقتی است که برای اهل دل کاملاً روشن میباشد و سری است که هر چه به تأمل در آن بپردازیم به ابعاد و دقایق آن و نیز به علل رموز آن بیشتر پی برده و به حقایق زیادی نائل خواهیم شد.
این مقوله جای تامل دارد که چرا در ما اشتیاق ایجاد نمیشود. خوب است آدم این سوالات از خودش در زندگی خودش بکند و به آن جواب دهد. اشتیاق به نماز به ذکر، روزه های مستحبی و اشتیاق به قرآن، قرآن خواندن، طرف آن قدر مجله و روزنامه و زمان و داستان و کتب را با چه و لعبی میخواند یکبار در روز هوس نمیکند که آیات الهی را به قلب خودش وارد کرده و نامه خدای مهربان را مرور کند. یکبار دلش برای قرآن تنگ نمیشود این برای چیست؟ برای این است که اشتیاقی ندارد. خیلی حجاب دار است. این هم حرم و قبرستان و حرم معصومین علیهم السلام و امامزادگان و شاهد مشرفه و. .. رغبتی پیدا نمیکند.
« به طوری که اشاره شد این در صورتی است که روح و دل واجد فطرت خود و در مسیر فطری خویش باشد بنابر این اشتیاق فوق العاده مومن در لحاظات آخر به عوالم بالا و به جوار حضرات معصومین علیهم السلام که با کنار رفتن پرده ها و با مشاهده جمع نورانی آنان در وجود او پیدا میشود و ابتهاج فوق تصور که وجود او را مزار میگیرد اشتیاق بسیار شدید و ابتهاج بالاتری است که میشود گفت برای ما ناشناخته بوده و غیر از اشتیاق معمولی و ابتهاج ضعیفی است که در زندگی دنیوی در بعضی مواقع نسبت به عالم عالیه و نسبت هب حضرات آنان و جمع ملکوتیان در وجود ما پیدا میشود. »
چون آنجا حجاب کنده شده و نوع اشتیاق خیلی فرق دارد با اشتیاقی که ما در حال حاضر داریم. و بهترین کار این است که انسان دایم این صحنه وصال را مرور کند. ببینید کسی که با چیزی سنخیت دارد همش در خیالش آنرا تکرار میکند و با لذتی که سنخیت دارد دائماً در خیالش آن سنخیت را میآورد « وصف العیش نصف العیش».
کسی نگوید این نشناختن نفس است که ما فکر میکنیم خیال، خیال خیلی قوی است و فوقالعاده قوی. خیال گاهی لذتش بسیار خالص تر از لذت بیرونی است. لذت بیرونی ماده است و ماده کثرت دارد و لذت را تقسیم میکند در حالی که در خیال لذت قوی تر میباشد. لذا دائماً به خیار پناه میبرند و صحنه وصال با محبوب های خود را در آن تجربه میکنند مقام، ریاست، قهرمانی امواج عالی علمی به شهرت و. .. دائماً در خیال میباشد و با آن است. لذت های ماده ادراک آن در ماده نمیباشد زیرا ماده شعور ندارد و ادراک لذت از خیال به بالا میباشد حتی لذات مادی هم اولیت ادارک آن در خود نفس حاصل میشود نه ماده، ماده شعوری ندارد.
انسان اگر با حقیقتی پیوند آن حقیقت دائم در خیالش میآید، خوابش را میبیند با آن به خواب میرود و از خواب بلند میشود و به آن فکر میکند و از آن لذت میبرد و عجیب است که اگر انسان به یاد گل و گلشن بیفتد و یاد بالا بیفتد زندگی خیلی تغییر میکند. انسان میتواند خود را از این خیال پردازیهای خود بشناسد که به کجا میرود. در کجا سیر میکند. با این درسها است که میتوانیم کمی از زیارت جامعه کبیره را بفهمیم و زمانی که معصومین را خطاب قرار میدهیم یعنی چه آلمی بسیار اندک، در این زیارت جامعه کبیره الهامات خیال انگیزی در آن است و جعلنی ممن یقتض اثارکم و یسئلک سبیلکم و یهتدی بهدیکم و یحشر فی زمرتکم و کرّ فر رجعتکم: در رجعت شما من باز میگردم.
و نفرّ عینه غداً برؤیتکم: چشم به دیدن شما روشن میشود.
یعنی جلوی چهارده معصوم نشسته ای و به آنها خطاب میکنی و دائماً نوع رابطه ات با اینها را خیال انگیز میکنی و در خیال خود آورده و حرف میزنی. البته فقط خیال نیست بلکه واقعاً حضور است زمانی و شما مینشینید و حرف میزنید واقعاً حضور است ما نمیفهمیم.
حضوری است که لذت آن آنقدر زیاد است که در خیال تو تأثیر میگذارد و خیال را طاهر میکند و بعد از خواندن جامعه کبیره هم یادت میآید. تکّر فی رجعتکم ـ تفرّ عینه غداً طلب و اشتیاق را زیاد میکند. اگر میدانستیم که این خیال چقدر به نفع ما میباشد و اگر میتوانستیم درست استقاده کنیم خیلی خوب بود. جای اینکه خیال را محل دفن خود و جهنم خود کنیم بهشت خود میکردیم.
« توجه به این نکته هم لازم است که این حقیقت را تنها در این روایات نمیبینیم بلکه در روایات دیگر نیز به آن اشاره شده است و هر کدام از روایات هم اشاره بخصوصی در این زمینه وجود دارد که ارباب نظر و معرفت میتوانند با هر اشارتی به حقایق زیادی پی ببرند. در در هر صورت از این روایت که در اینجا آورده ایم حضور حضرات معصومین علیهم السلام با ابدان نوری هنگام اشراف مومن به عالم برزخ باز صراحت کامل استفاده میشود.