اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، والحمدلله رب العالمین ، وصلی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین صلوات
ولعنتُ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
سیر برازخ در دنیا از دیدگاه نهج البلاغه
در نهج البلاغه از علی بن ابی طالب سلام الله علیه کلامی آورده است که در آن به مسأله مورد بحث ، یعنی همین بحث سیر در برازخ در دنیا با اسلوب و بیان به خصوصی اشاره شده است حضرتش به هنگام تلاوت آیه رجالٌ لاتُلهیهِم تجارهٌ ولابَیعٌ عَن ذِکرِالله . این کلام را فرمودند ، آیه چی هستش آیه در قرآن کریم در مورد اوصاف بعضی از افراد هشتس که مردانی که (لاتُلهیهم) غافل نمی کند آن ها را تجارت (ولا بیعٌ) تجارت و خرید و فروش از ذکر خدا ، یعنی هیچ کاری اینها را از یاد خدا غافل نخواهد کرد. در این کلام خصوصیات اهل ذکر و رجال الهی را که در آیه شریفه ذکر شده بیان فرموده است در قسمتی از این کلام می فرماید : وَ اَنَّ لِذِّکرِ لِأهلاً أخَذُوهُ من الدنیا بدناً فَلَم تَشغلهُم تِجارهٌ و لا بیعٌ عنه . یعنی برای یاد خدا که همان ذکر دیگه (أنَّ لِذِّکرِ اهلاً) اهلی هست که عوض دنیا و روی آوردن به آن یاد خدا را اخذ نموده و به یاد او پرداخته اند و چنان به ذکر او روی آورده اند که تجارت و خرید و فروش و داد و ستدهای دنیا آنان را مشغول نمی کند و از یاد خدا باز نمی دارد یعنی شیرین ترین چیز برای آن ها یاد خداوند تبارک و تعالی هستش یاد اصل خودشون ، یاد مبدأ خودشون و یاد معاد خودشون هستش سپس به بیان پاره ای از اوصاف اهل ذکر پرداخته و بعد از آن به بعضی از کمالات وجودی آنان اشاره می فرماید یعنی موضوع ارتفاع حُجُب و کشوف شدن عوالم غیب از برای آنان با وضوح کامل و در عین حال توأم با اشارت ها و نکته ها توضیح می فرماید . به نظر می آید که با دقت و تأمل عمیق و با تدّبر در جملات و تعبیرات این بیان هیچ گونه شبهه ای در این مسأله باقی نمی ماند که عده ای از انسان ها در همین زندگی دنیوی عوالم بزرگ و یا عوالم بالاتر از آن را سیر نموده و می گذرند ، عوالم برزخ معذرت می خواهم و یا عوالم بالاتر از آن را سیر نموده و می گذرند و آنچه برای عامه مردم بعد از مرگ و در حشو و مواقف آن پیش خواهد آمد برای آنان در همین دنیا پیش می آید و عوالمی که دیگران بعد از مرگ و در قیامت طی می کنند قبل از مرگ و قبل از قیامت طی نموده و در عوالم قرب قرار می گیرند ، تقریباً مثل یک جنین بسیار قوی هستش که استعدادهای لازم را برای حیات دنیائی در عالیترین حد خودش تهیه کرده یعنی از جهت قدرت بدنی از جهت همه چی بعد که به دنیا می آید ، ببینید اینها ذخیره می مونه وقتی به دنیا می آید یه دفعه آزاد می شه ، آزاد می شه و تمام آن چیزهایی رو که باید بهش برسن در آینده دارند ، انرژی کافی و قوه کافی اون رو دارند در طول مدت عمر دنیا آنچه که به صورت قوه در خودشون ذخیره کردند و با خودشون آوردند آزاد می شه و می توانند به عالیترین سطح زندگی در دنیا برسند مثل این جوان هایی که بسیار نابغه هستند مثل این بچه هایی که شما الان می بینید مثلاً اندازه یک دانشمند مثلاً کتاب بلندند حرف بلدند سواد دارند می فهمند ، این ها در دنیا همه آنچه که باید بعد از مرگ بهش برسند توی اینجا طی می کنند و چون آن طرف مسأله زمان وجود ندارد به محض این که وارد آنجا می شوند تمام آنچه را که طی کردند در دنیا یه دفعه در پهنه ماوراءطبیعت چی میشه؟ باز میشه یعنی این همه این رو مسیر کرده کاملاً فشرده در دنیا به محض اینکه فشار شرایط زیستی دنیا برداشته شده و وارد شرایط زیستی بعد از مرگ می شوند تمام آن پهنه رو چی کار می کنه؟ طی می کنه و قرار می گیره در همه آن عوالم ولی قبلاً تمامش رو به صورت ذخیره در دنیا گذرانده و طی کرده و در نتیجه این عده بعد از مرگ و انتقال از دنیا (و در عوالم عالم) در همان عالمی قرار می گیرند که در دنیا در آن بوده اند و وضع آنان غیر از وضع عامه مردم هستش، حال در بیان آن حضرت دقت می کنیم ، می فرماید : فَکَأنَّما قَطَعُ الدُنیا اِلی الاخرهِ و هُم فیها فَشاهَدوا ماوراءَ ذلک ، فَکأنَّما إطَّلَعوا غُیوبِ اهلِ البرزخِ فی طول الاِقامهِ فیه بِحَقَّقَتِ القیامهُ علیهم عداتِها فَکشَفوا قِتاءَ لِأهل دنیا حتی کأنَّهُم یَرونَ ما لا یَری الناس و یسمعونَ ما لا یسمعون ، اهل ذکر و رجال الهی در مقام و منزلتی هستند که کَأنَّ دنیا را به آخر رسانیده و پشت سر گذاشته اند و وارد آخرت شده و در آنجا می باشند و آنچه را که در آنجاست می بینند ، پس مثل این که به حقایق پنهان و محجوب برزخ در طول اقامه خود در آن اطلاع حاصل کرده اند و قیامت و وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است (معذرت می خواهم) پس مثل اینکه به حقایق پنهان و محجوب برزخ در طول اقامت خود در آن اطلاع حاصل کرده اند (هر چی پشت برزخ است) اِطّلعوا غُیوبِ اهل البرزخ به غیب اهل برزخ چیه؟ اطلاع پیدا کردند و قیامت وعده های خود را برای آنان تحقق بخشیده است و حَقَّقَتِ القیامَهُ علیهم عِداتِها ، پس برای اهل دنیا از آن چه می بینند پرده برداشته و خبر می دهند (می توانند به ما گزارش بدهند از آنچه که می بینند ) به نحوی کأنَّ آنان می بینند چیزی را که مردم نمی بینند و می شنوند جیزی را که مردم نمی شوند ، تعبیراتی که در این بیان وجود دارد تعبیرات به خصوصی است از تعبیر فَکأنّما همان نکته ای که قبلاً به آن اشاره شد استفاده می شود و از جمله أطلعوا غیوبِ اهل البرزخ فی طول الاقامهِ فیه با وضوح کامل این حقیقت بر می آید که آنان به غیوب اهل برزخ و مسائل پوشیده برزخیان اطلاع و آگاهی کامل دارند ، آن هم به نحوی که گویاست در برزخ مدت ها اقامت داشته اند چون فرمود چی ؟ فی طول الاقامه فیه و در آن سیر می نموده اند و علاوه بر این از این جمله می توان این حقیقت را هم استفاده نمود که آنان برزخ را سیر نموده و پشت سر گذاشته و از آن گذشته اند از جمله وَحَقَّقَتِ القیامهُ علیهم عداتها ، اینچنین استفاده می شود که قیامت وعده های خود را بری آنان پیش آورده و تحقق بخشیده و ارائه نموده است یعنی چی؟یعنی آنچه که قیامت قرار است بقیه ببینند و بگویند که خوب حالا دیدیم و شنیدیم و ایمان آوردیم ، اینها همین جا آن وعده های الهی را دیدند از تعبیر حتی کأنَّهُم یَرونَ ما لا یری الناس و یسمعونَ ما لایسمعون .
به خوبی برمی آید که آن ها کأنّ می بینند و می شوند آنچه را که عامه مردم در آن نمی بینند و نمی شنوند . اَوَمَن کانَ مَیتاً فَأحیَیناه و جَعَلنا لَهُ نوراَ یمشی بِهِ فی الناس کَمَن مَثَلَهُ فی ظلماتِ لیسَ بخارجٍ منها این آیه ای است که هفته گذشته در موردش توضیح دادیم ، جلسه گذشته ، که آیا کسی که مرده بود ما او را زنده اش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که به وسیله آن در بین مردم سیر می کنند (کمن مَثَلَهُ) مثل کسی هستش که فی الظلمات ، در ظلمات است (لیس بخارجٍ منها) هیچ راهی نداره به خارج از این ظلمات ، خوب، حیات رو عرض کردیم، مراتب حیات رو عرض کردیم ، حیات نباتی ، حیات حیوانی و حیات انسانی خود حیات انسانی هم مراتبی دارد که حالا این ها رو عرض نکردیم مراتبی دارد. بعد که حیات طیبه هست ، حیات طیبه خودش عرض کنم خدمتتون که آثاری دارد که این حیات طیبه ای که انسان درش قرار می گیرد چه آثاری دارد؟
نور حق بر نور حس راکب شود آن گهی جان سوی حق راغب شود
ببیند نور حق بر نور حس یعنی فطرت بر چی غلبه می کند؟ بر طبیعت ، وقتی فطرت انسان بر طبیعتش غلبه می کند انسان به مبدأ خودش چی می شه؟ میل پیدا می کنه چون یه پارچه داره یواش یواش شباهت به چی پیدا می کنه؟ شباهت به آن اصل پیدا می کنه وقتی پیدا کرد طبق قاعده سنخیت ذره ذره که اندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست میل پیدا می کند به بالا پس ما اینجوری خودمون می تونیمماها اگر میلمان می کشاند به بالا دائم ما را به یاد بالا می اندازد دائم ما را به یاد آن عوالم قدس و ملکوت و عوالم پاکی می اندازدمعلوم هستش که در ما فطرت غلبه دارد ولی وقتی که لذت های مادی لذت های دنیایی عرض کنم خدمتتون که مسائل این جوری غالباً جلوی چشم ما هست و ما هی توجه به این جور مسائل پیدا می کنیم به این جور مسائل فکر می کنیم و برای این ها سرمایه گذاری می کنیم و غم و غصه و همّ ما این چیزها هستش معلوم که طبیعت بر ما غلبه دارد چون ممکن نیست ، ممکن نیست کسی فطرت بهش غلبه بکنه و گرایش پیدا نکنه به اون بالا
سوی حسی رو ، سوی رو که نورش راب است حس را آن نور نیکو صاحب است
نور حس را نور حق تزیین بُود معنی نورٌ علی نور این بُود
نور حسی می کشد سوی فراق نور حقش می برد سوی عَلی
نور طبیعت می کشوند به کجا؟ به پایین ، به احلاء الی الارض ، به انس با زمین و علاقه مند شدن به آن ولی نور فطرت به بالا می کشاند.
استفاده ها و برداشت ها دیگری هم از این بیان و تعبیرات و اشارات آن می توانیم داشته باشیم که از آن ها صرف نظر نموده و دقت بیشتر را به عهده ارباب تحقیق می گذاریم و علاوه بر این به اهل نظر توصیه می کنیم که در قسمت های دیگر این کلام نیز دقت کنند که حقایق و معارف زیادی دربردارد. نتیجه این که از این بیان هم با کمال وضوح مسأله گذر از برازخ در دنیا برای عده ای از انسان ها که اهل ذکر و رجال الهی هستند استفاده می شود جالب این است نمی فرمایند که این ها اهل تجارت و بیع نیستند می گویند که بیع و تجارت مانع نمی شود که این ها به یاد خدا باشند ، بیع و تجارت نمی گذاره که این ها به یاد خدا باشند ، معذرت می خوام مانع نیست از اینکه این ها به یاد خدا باشند اینقدر قدرت دارند ، یعنی اشتغالات دنیائی مانع نمی شود از اینکه بپردازند به یاد خدا و ذکر خدا و انس با عالم ماوراء ، این که گفتیم مسأله گذر از برازخ در دنیا از این بیان استفاده می شود به جهت این است که بحث ما از این بیان استفاده می شود بیانی که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند به جهت این است که بحث ما در اصل همین موضوع است و الّا از متن این بیان این حقیقت هم استفاده می گردد که اینان نه تنها برازخ را در نیا سیر کرده اند بلکه حشر و مواقف آن را نیز در همین زندگی دنیوی دیده اند زیرا که می فرماید و حَقَّقَتِ القیامهُ علیهم عداتِها یعنی، قیامت چیه؟ آن وعده های خودش را برای این ها تحقق بخشیده بحث ما در برزخ و مسائل مربوط به آن است و از این نظر مسأله گذر از برازخ در دنیا را به عنوان یکی از مسائل برزخ تحقیق و بررسی می کنیم سیر عوالم فوق برزخی و گذر از آنچه در دنیا گر چه در خلال بحث در مسأله گذر از برازخ در دنیا مورد اشاره قرار گرفت و از آن هم سخن به میان آمد و توضیحات هم در خصوص آن داشتیم الّا این که همه آن ها از باب استدراد بوده و مستقلاً مورد نظر در بحث نبوده (از باب استدراد یعنی به عنوان حاشیه مطرح شده مستقل در نظر گرفته نشده تحقیق و بررسی مستقل و مبسوطِ آن به هنگام بحث در عوالم فوق برزخ و به هنگام بحث در تک تک آن عوالم خواهد آمد ان شاء اللهتعالی ، مطلب بُعد ، گذشتن از برازخ منافاتی با حضر در آن ها ندارد ، یه مثال بزنم تا خوب این قضیه جا بیافته ان شاء الله ، ببینید در سیر نزولی استاد و سیر صعودی شاگرد مطالبی قبلاً خدمتتون عرض کرده بودیم استاد وقتی می خواد یک حرف عالی رو بزنه برای شاگردش یه حرف عرشی یه حرف خیلی فوق مسائل طبیعی بخواد بزنه ، آن چه که خودش بابهاش اتحاد پیدا کرده حقیقتی که خودش یافته می خواد برای شما بیان بکند ، او اول که می خواد بگه برای شاگرد چی کار می کنه ؟ فکر می کنه که اینو چه جوری بگه ، این مطلب رو ، میاردش توی عالم عقل خودش حساب کتاب می کنه که این چه جوری بیان بشه که طبق چه قانونی بگه با چه فرمولی بگه از چه چیزهایی استفاده بکنه بعد خوب تَخَیُلش می کنه یعنی می کشدش پایین تر بعد این حقیقت رو تبدیل به لفظش می کنه توجه فرمودید ، تبدیل به لفظش می کنه به صورت صوت در می آید خیلی چیز عجیبیه این جریان یعنی ساده از کنارش نباید رد شد که توی کمتر از آنی ، اون وقت ما تعب نکنیم که إذا أراد شیاًء أن یَقُولَ له کُن نَیکونشما به محض این که آن نکته عرشی را می خواد معلم بگه می آید ، از تمام این عوالم رد می شه از عالم عقلش رد می شه از همون فوق تجردش میاد پایین به عقلش به وهمش ، به خیالش ، بعد تبدیل به چی می شه؟ میاد توی حنجره اش تبدیل به صوت می شه تبدیل به ماده می شه آن حقیقت تبدیل به چی می شه؟به ماده می شه خوب استاد که این مراحل رو طی کرد این حقیقتی که از استاد تجلی کرد آن موقعی که می خواست از فوق عقل بیاد پایین به مسأله عقل و و هم و خیالش برسد اون حقیقت ، اون عالم ما فوق عقل استاد رو خالی کرد؟از اونجا خالی شد اومد؟هان، سرجای خودش هست اونجا اون حقیقت تکون نمی خوره ، ثابت سرجای خودش هست پس چه جوری می یاد توی عالم عقل؟ یا چه جوری میاد توی عالم وهم ؟تجلی می کنه میاد پایین ، تابشی می کنه و میاد تا به لفظ برسه حقیقت سرجای خودش هست ، توی استاد ، در لفظ چیه؟ ظهور پیدا می کنه این همه عوالم هم با سرعت واقعاً خارق العاده ای طی می شه بعد چیه؟ تبدیل به ماده می شه شاگرد چیکار می کنه؟شاگرد این رو می گیره ، ماده رو ، با گوشش این یه سیر چیه باز؟ مادی هستش ، به گوشش این پرده (صماق) گوشش می خوره بعد خوب تخیلش می کنه اون حرف را ، یعنی اگر مجرای ورودی شاگرد پاک باشه ، ها ، آلوده نباشه با خیالات ، با اوهام با گناه با معصیت ، طهارت داشته باشه ، استاد که اون حرف عرشی رو می زنه شاگرد سریع چی کار می کنه؟ همین سیر ر می گیره میاد یعنی او هم اون ماده رو می گیره تخیلش می کنه، خوب تعقلش می کنه و بعد تبدیل می شه به چی؟ و بعد وارد اون شأن عرشی اون به اصطلاح شأن فوق عقل و فوق تجرد شاگرد می شه و شاگرد چیکار می کنه؟ تبدیل به اون می شه می فهمه چی هستش و این چه وقت صورت می گیرد، در یک زمان بسیار بسیار کوتاه ف یه تجلی از اون عالم تا ماده و از اون ماده دوباره تا کجا تا عالم فوق تجردشاگرد ، شاگرد هم وقتی می گیره این ها رو در وهم خودش داره در خیال خودش داره در عقل خودش داره تا می رسونه به کجا؟ می رسونه به فوق عقل پس ببینید به نحوتجافی نیست که جا رو خالی بکنه از اونجا بیاد اینجا ، نه ، حقیقت سر جای خودش ثابت می مونه ، فقط چی هستش ؟ یک تنزل به نحو تجلی ای هستش که تا پایین میاد لذا کسی که سیر می کنه عالم برزخ را از دنیا سیر می کنه میره تو برزخ و عوالم برزخ رو هم طی می کنه میره بالا این همه اون ها رو داره هیچکدام خالی نمیشه یعنی این جور نیستش که لگر از این جا سیر کرد رفت در برزخ دیگه در دنیا حضوری نداشته باشه برای همین هم رجالٌ لا تلهیهم تجارهٌ و لابیعٌ عن ذکر الله ، در حالی که در تجارت است در دنیا در تجارت است ، در چیه؟ در آن بالا هم حضور دارد ، هیچ منافاتی ندارد تو همه این عوالم چی داشته باشه؟ حضور داشته باشه لازم نیست اگر وارد برزخ شد از دنیا بره و غایب بشه از دنیا لازم نیست اگر برزخ رو طی کرد دیگه در برزخ حضور نداشته باشد به ما فوق برزخ رسید در برزخ حضور نداشته باشد ، نه در آنجا هم حضور دارد همه رو طی کرد چرا؟ چون عرض کردم به نحو احاطه است ، سیر این عوالم به نحو احاطه هستش ، سیر این عوالم به نحو احاطه هستش ، پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : یَنامُ عینی و لاتَنامُ قلبی (هان) همچین تعبیری ، چشم من می خوابه اما قلبم نمی خوابه یعنی حضور خودش رو داره ، اینقدر شدت داشت که اگر پیامبر خواب بود ، واقعاً خواب اما اگر کسی از جلوش رد می شد حضرت می دید حضورش محفوظ بود از مجموعه مباحث گذشته به این حقیقت نیز پی بردیم که پشت سر گذاشتن عوالم برزخی در زندگی دنیوی هیچگاه منافاتی با اشراف به برازخ و با حضور در آن ها ندارد زیرا که چنین کسانی با عنایات ربوبی از سعه وجودی و از کمال وجود برخوردار م ی باشند و با عبارتی احاطه وجودی به خصوصی دارند که بر اثر آن در عین این که در منازل و عوالم بالاتر و فوق برزخ هستند به عوالم برزخی نیز اشراف داشته و در آنها نیز حضور دارند به نحوی که نه این حضور در برازخ مانع حضور در عوالم بالاتر از برازخ می باشد و نه حضور در آن عوالم بالاتر مانع حضور در عوالم برزخ می گردد و اصولاً روح انسان وقتی از کمال وجودی فوق العاده برخوردار شد و از زندگی دنیوی خود با عنایات ، عنایات حق و با حرکت در مسیر کمال به مرحله ای رسید که در همین دنیا عوالم برزخی را کنار گذاشت از احکام و آثار حاکم در نظام مادی و همچنین از احکام و آثار حاکم در نظام برزخی نیز رها می شود و در قید و بند آن ها نیست ، یعنی نه تنها علم رو طی می کنه ، الان ما ، کار ما چی هستش اینجا ، آقا؟ ما مگه در نظام طبیعت زندگی نمی کنیم برای ورود به برزخ باید چی کار بکنیم آقا ، من در معرفت عرض کردم یه فرمولیه عرض کردم خدمتتون اگر انسان بخواد از یه مرحله ای به مرحله بالاتر قدم بگذارد باید به مجموعه کشش های مرحله پایین غلبه کند شرط اول این بود دیگه ، توضیح دادیم که در معرفت این ها رو خدمتتون ما اینجا اگر بخواهیم وارد برزخ بشیم چی کار باید بکنیم باید از قوانین حاکم بر ما ، قوانینی که طبیعت بر ما داره تفره بریم صرف نظر بکنیم ، یعنی آزاد بشیم از این قوانین طبیعت اگر از این طبیعت نجات پیدا کردی خود به خود وارد اون عالم خواهی شد از قوانین اینجا اگر نجات پیدا کردی ، قوانین طبیعت ، از شکمش ، از شهوتش از دیدنیش ، از تخیلاتش از خاطره هاش از چیزای دیگرش وقتی خودت را نجات دادی رسمی یعنی چی کار کردی؟ یعنی به این لوازم غلبه کردی خوب غلبه کردی نه اینکه حضور نداری غالبی بهش ، توجه بفرمائید حضور داری اما چی هستش تو غالبی بهش پس ضمن اینکه حضور داری محکوم عوالم طبیعت نیستی مثل بقیه مردم که محکوم هستند تو محکوم نیستی ، روزه برای چی هست ، روزه ؟ که این همه حلال ها حرام می شه برای این که شما یاد بگیرید و تمرین بکنید که از این قوانین طبیعت چی کار بکنید؟ فرار بکنید ، آزاد شید از طبیعت با این تمرین برای این هستش دیگه ، از احکام و آثار حاکم در نظام مادی و همچنین از احکام و آثار حاکم در نظام برزخی نیز رها می شود و در قید و بند آن ها نیست چنین روحی یا چنین کسی محکوم بهه احکام و سنن حاکم در عالم ماده و محکوم به احکام و سنن حاکم در عالم برزخ نمی باشند ، چرا؟ چون توانسته رد کنه این ها رو بلکه او محکوم به احکام حاکم در عوالم فوق برزخ است و احکام و سنن حاکم در آن عالم در او حاکم است ، دقت شود ف خوب ، احکام و سنن حاکم در عالم ماده می گوید کسی که تحت سیطره ماست نمی تواند چنین و چنان باشد و مثلاً نمی تواند در یک زمان در دو مکان باشد ، این رو کی می گه؟احکام طبیعت می گه ، می گه هرکس باید در یه زمان در کجا باشه؟ در یک جا باشه و دو کار انجام بدهد ، اینم نمی تونه و 2 چهره داشته باشه اینم نمی شه و همچنین در سه یا چهار و بالاخره در مکان های متعدد بوده و در کارهای متعدد و کارهای متعدد انجام داده و چهره های متعدد به خود بگیرد و یا مثلاً نمی تواند هم در عالم دنیا باشد و هم در عالم برزخ ، در نتیجه هر که در قید و بند این احکام و سنن است باید این چنین باشد و نمی تواند نباشد یعنی هر که روح او در قید و بند مادی و مادیات دیگر است مسلماً روح او در قید و بند همین احکام و سنن خواهد بود و همچنین احکام و سنن حاکم در برزخ که احکام و سنن خاصی است می گوید کسی که تحت سیطره ما و تحت حکومت ماست نمی تواند چنین و چنان باشد و نمی تواند مثلاً در عوالم فوق برزخی باشد و در آن ها نیز حضور داشته باشد کسی که در قید و بند این احکام و سنن است باید همانطور باشد که این احکام و سنن اقتضا می کند و نمی تواند نباشد ، یعنی کسی که روح او در قید و بند احکام برزخی است باید تابع همین احکام باشد و نمی تواند تخلف بکند ، یعنی همه جا نظام مند هست توجه بفرمائید تمام شرایط زیستی ثابت داره ، و اما کسی که در زندگی دنیوی خود همه این قید و بندها را کنار زده و روح او در قید وبند احکام و سنن حاکم در عالم ماده و حاکم در عالم زمان و مکان نیست و همچنین روح او در قید و بند احکام و سنن حاکم در برزخ نیست ، نه محکوم به احکام مادی و زمانی و مکانیست و نه محکوم به احکام برزخی او می تواند آن چنان باشد که خلاف مقتضای این احکام باشد. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود هر کدام از ما بمیریم ، مردیم اما حضورمان را از دست نمی دهیمقریب به این مضمون است که ما بدنمان می میرد اما روحمان باز به این عالم چی هستش؟حاکم هستش و به عبارتی چنین کسی محدودیت هایی را که احکام مادی و زمانی و مکانی و احکام و سنن برزخی اقتضا می کند ندارد، بنابراین نباید بدون توجه به اشتباه افتاد و او را نیز با محدودیت های احکام مادی و زمانی و مکانی و با محدودیت های احکام برزخی محدود بکنیم و مثلاً بگوییم او نیز نمی تواند در یک زمان در مکان های متعدد حضور داشته باشد و یا در یک زمان دارای شئون و چهره های متعدد و متنوعی باشد و یا اینکه او هم نمی تواند در عین این که در عالم دنیاست در عالم برزخ نیز حضور داشته باشد و یا نمی تواند هم در دنیا هم در برزخ و هم در عوالم فوق برزخ باشد چرا؟ می تونه باشه وقتی به مجموعه مقررات و احکام اینجا غلبه کرد دیگر آزاد است ، دیگه هر جا دلش بخواد می ره اون که خیلی اهمیت داره مسدله قدرت روح بشر هستش که روح بشر چقدر قدرت دارد که می تواند به اینجاها برسد در همین دنیا می تونه برسه یعنی با اراده ای که می کند و با توفیقی که از خداوند تبارک و تعالی جذب می کند این عظمت را این روح دارد که در همین دنیا همه آن چه رو که قرار است بعداً برسد بدست می آورد. خوب حالا که اینجا رسید ما می توانیم تقریباً این رمز رو بگوییم که همه احکام دینی برای ای نآمده اند ، یعنی همه مقررات دینی آمده اند که انسان را اینگونه تربیت بکنند همه احکام دین یعنی اگر کسی وضع احکام ظاهری رو از فقه بگیرد تا اخلاق و عقائد برای این هستش که انسان آن گونه بار بیاد ، تنظیم شده با یک همچین هدفی تنظیم شده کسانی که به اینجاها علم ندارد و اینجاها رو نمی خوانند وقتی می آیی توی احکام ، تو احکام پایین می آیی مطالعه می کنی بعضی جاهاش دیگه غیرقابل فهم می شود ، چرا؟ چون شخص نمی دونه که از این احکام چه اهداف بلندی مد نظر هست بحث غضب را براتون عرض کردم دیگه ، غضب ، بحث مراء ، مراء یعنی چی؟ یعنی از خودت بگذر ، هان ، یعنی از خودت بگذر ، ترک کن ، گفتگو نکن ، جر و بحث نکن ولو حق با تو هم هست کوتاه بیا ، ادامه نده ، یعنی فکر نکنیم فقط اگر احکامی هست احکام فقط مربوط به مصالح دنیایی اینا است ، اگر اخلاق گفته شده یه مسائل دنیایی است خیر آقا ، بله در فقه اصغر ما وقفه اوسط ما مصالح دنیایی هم در نظر گرفته شده ، دنیا هم شیرین می شود دنیا هم گلستان می شود اما این احکام آمده اند که این روح رو ببرنش اون طرف اینجا این کار رو بکنند ، یُزَّکیهم و یعلمُهُم الکتابَ و الحکه ، گفتند که چی؟گفتند که اهل بیت امام شما هستند شما دنبالشون برید هر جا رفتند پس ما می توانیم تبعیت کنیم ، تبعیت یعنی چی؟ یعنی هر جا آن ها رفتند ما می توانیم دنبالشون برویم و باشیم با آن ها اینها آمده اند ما را با خودشان ببرند آن طرف این همه شاگردهای بزرگ امیرالمومنین (علیه السلام) تربیت کرد ، با قدرت های خارق العاده شاگرهای بزرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تربیت کردند ، این در مکتب این ها ، شاگردهای اهل بیت علیهم السلام بعد از اهل بیت هم حتی در زمان غیبت امام زمان چه اولیای الهی ای تربیت شدند این ها چه جوری تربیت شدند ؟ این ها از همین فقه استفاده کردند همین فقه و التزام به فقه داشتند التزام به احکام داشتند ، التزام به اخلاق داشتند و توانستند رد پا رو بگیرند و بروند فقط قضیه ، دقت کنید ، مسائل دنیایی نیستش و چقدر نادانند کسانی که می خواهند بیایند این فقه رو بردارند از روی زمین با این فقه با حضور فقه در اجتماع مخالفت می کنند ما اگر این مسائل رو ندانیم مسائل عرفانی رو ندانیم در مسائل سیاسی هم گیج هستیم ، نمی توانیم ، اگر ما فهمیدیم که قرار است ما به کجا برسیم ، هدف خلقت رو کسی فهمید که قرار است انسان به کجا برسد ممکن نیست رأی ندهد که فقه باید حاکم بر اجتماع باشد وقتی فقه حاکم بر اجتماع نباشد اصلاً از مجموعه این اجتماعی که فقه برش حاکم نیست انسان های اون جوری تولید نمی شود بالا نمی ره یه نمونه شما مثال بزنید که فقه حاکم نبوده شخص توانسته باشد راه پیدا بکند به آنجا هر ولی خدایی که رفته،بالا هر ولی خدایی که رفته با تنظیم و تربیت خودش و با تبعیت از فقه رفته بالا کجا شما( ) یکی فقه رو گذاشته باشد زمین و تربیت فقهی باشد و خودش را با فقه تنظیم نکرده باشد شریعت رو کنار بگذاره بعد تو طریقت و حقیقت بیفته ،کجا هست یه همچین چیزی؟ اگر راهی هست از اینجاست یعنی از طریق چی؟شریعت،تطبیق،با فقه زندگی کردن،حلال و حرام الهی را رعایت کردن، لقمه حلال لباس حلال،عرض کنم خدمتتون که غذای حلال از جهت معنوی،پاک، تا این رشد حاصل شود تا این پرواز صورت بگیرد ممکن نیست من بیام شریعت رو بگذارم زیر ام بعد بگویم خوب من وارد طریقت بشم،همش دروغ هستش،همش دروغه ،شما برید این کتب مفصل،متوسط یا کوچک و وجیز عُرفای ما رو بخوانید بزرگان ما رو بخوانید از اهل بیت(علیهم السلام) بگیرید تا شاگردنشون ببیند به مساله شرع چقدر اهمیت داده اند به همین رساله چقدر اهمیت داده اند به فقه چقدر اهمیت دادند، یه جا میبینی طرف اصلا توفیق ازش سلب شده می گه آقا من توفیق ازم سلب شده آن بزرگی که او بالاست بهش می گه بابا فلان چیز اشکال داره مثلا لقمه ات چی شده؟ لقمه حرام اومده توی خانه ات برای همین هم دیگر نمی تونی نماز بخونی برای همین هم دیگه نمی تونی حضور قلب داشته باشی برای همین هم اشکت نمیاد برو فلان چیز و درست کن،بارها و بارها ما در زندگی عرفا و بزرگان خودمون دیدیم که شاگرد ها وقتی رفتند گله کردند استاد از احکام ظاهری شروع کرده تا آزادشون بکنه یعنی اثر داره ها،ممکن نیست ما بخواهیم از این راه نریم و به مقصد برسیم.
مرحوم آقا میرزا جواد تبریزی رحمه الله علیه می فرمود من گیر داشتم به استادمون عرض کردم اقا این جوری است قضیه،استادمون گفتش که تو با اون ملکی های فلان طایفه ام فامیلی،فامیلاش بودن نمی دونم پسر عموهاش بودن،کیا بودن،گفتم: بله گفت: هر وقت رفتی اینقدر تواضع داشتی که کفشهای آنها رو جلو پاشون جفت کردی بیا،مشکلت حل می شه.ببین این دو طایفه هم خیلی اختلاف بود قهر و اختلاف خیلی زیاد بود آمیرزا جواد آقا یک عالم برجسته اون جوری،تواضع می کنه میره خودشو نزدیک کنه به اونها کوچیک می کنه اونقدر خودشو کوچیک می کنه اونقدر تواضع میکنه اونقدر ،به هر حال به جایی می رسه که همین کفشهای اینها رو جلو پاشون جفت میکنه اون فامیلشون،طایفه مقابل اینها تا این قید از روحش رداشته بشه و بتونه آزاد بشه و بتونه راحت بشه ببین استاد دست رو کجا می گذاره دست روی اخلاق می گذاره بعضی های هم دست روی احکام می گذارند اقا فلان جا مساله است.
در مورد حضرت عبدالعظیم حسنی ( علیه السلام) که این همه مقام پیدا کرده اند که پیامبران جوری از ایشان تجلیل می کند می فرماید .ولدی ، لا من زار ولدی عبدالعظیم بری کمن زار ولدی الحسین بکربلا . علتش چی بوده؟ حضرت عبدالعظیم ، ما بهش می گیم حضرت عبدالعظیم چی؟ حسنی جز بن الحسن بوده اند اینها یعنی از خاندان سیدالشهدا بوده اند چون می دونید که ائمه از خاندان کی بودند؟ امام حسین بودند از خاندان امام حسن نبوده، از امام حسین ائمه بودند یه اختلافی هم همیشه بین بن الحسن و بن الحسین وجود داشته بعضی از این بچه ها اینها که حالا تزکیه نداشتند بن الحسن خیلی زیر بار بن الحسین نمی رفتند این رو علامه طباطبائی (رحمه الله علیه) می فرمودند، من این رو از آقای معذی رحمه الله علیه شنیدم من یک شب منزلشون بودم گفت ما در یک مجلسی سوال کردیم علامه این جوری جواب داد که بین بن الحسن و بن الحسین این اختلاف وجود داشته از بن الحسن تنها کسی اولین کسی که میاد و گردن به اطاعت و امامت بن الحسین می گذاره کی هستش؟ عبدالعظیم حسنی هست و به این مقام می رسد حالا ببینید ما مثلا خودمون چقدر گرفتاریهای این جوری داریم اینها باید کنار بره دیگه اینها باید حل شه، تکبرها،عجب ها ،غُد بودن ها، اعتقادات باطل ، عادات ور سوم ناحق، غیر منطبق بروحی ،عادات ناپسند،اینهاگرفتاری میاره برای انسان دیگه گرفتاری میاره. البته بحث خوب و کارشناسی این بحثهایی که داریم می خونیم باید ان شا الله بعد از بحث ولایت و مباحث فطت و طبیعت اونجاها خوب عنوان به اصطلاح بیان بشه اونجا میشه یه بحث تخصصی خیلی خوب کرد که شما و نه به دونه اصلا اون لمس کنید از نزدیک روباط بین هر یک از این افعال و اخلاق و افکاری و عادات با مساله سکوت انسان رو.
چنین کسی محکوم به چنین احکامی نیست بلکه محکوم به احکام عدالم تجرر است و احکام آن عولم احکام دیگری است و این محدودیت ها را اقتضا نمی کند. خوب بقیه اس ان شاالله برای هفته بعد .