جلسه 181 - معاد
شماره جلسه
181
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 181 - معاد

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله الطاهرین و لعنه الله علی عدایهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین

(بحث ما رسید به صفحه 271:سیر برزخدر دنیا از دیدگاه نهج البلاغه

رو خوانی کتاب را امشب انجام نداریم هفته بعد ان شاالله به متن را می خوانیم نویسنده محترم حفضه الله تعالی مطلبی را از نهج البلاغه انتخاب کردند در مورد ادراک برزخ و برزخ در همین دنیا ودر پایان بحث به چند آیه استناد کرئندکه از همان آیات شروع میکنم . خوب ادراک برزخ یا برازخ بسته به میزان حیات است که هر کس از آن برخوردار استبحث حیات و مراتب آن را قبلا تو ضیح داریم که حیات دارای مراتب مختلفی است موجودات عالم و همچنین خود آدم و درجه ای از حیات را دارند امشب مروری میکنیم روی انواع حیات تا آیه ای را که در بحث سیر برزخ در دنیا هفته آینده قرار است به آن استناد بکنیم برای ما کاملا روشن شود ان شا الله آیه این است: ((اومن کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی ظلمات ))آیا کسیراکه ما زنده اش کردیم و پس به او حیات دادیم و در اثر حیات به نوری دادیم که با آن نور در بین مردم مسیر میکند (زندگی میکند)آیا یک چنین کسی مثالش مثل کسی است که در ظلمات هست و زندگی میکند ؟ اصل استنادروی این قسمت است که (جعلنا له نورا یمشی به فی الناس ما برای این انسانها نور خاصی قرار دادیم که بوسیله آن با قدرت تشخیص خاصی بین مردم زندگی میکنند و حق و باطل را تشخیص میدهند راه را از چاه تشخیص میدهند این نوریکه در اینجا ذکر میشود که بعضی از انسان ها این نور را دارند مربوط به حیات است که قبل از آن ذکر میکند افمن کان میتا فاحییناه : آن کسی که مرده بود و او را زنده اش

کردیم وبه او حیات دادیم حیات را همانطور که یادتان هست تقسیم بندی کردیم . حیات یک مرتبه اش مرتبه بنایی. موجودات را تقسیم کردیم و گفتیم موجودات کمالات مختلفی دارند جمادات هستند اشیا جامدی که اطراف خودمان می بینیم . فضا اشغال میکنند رنگ پذیر هستند . خاصیت عنصری خاصی دارند و.... اینها میشود جماد که علی الطاهر حیاتی ندارند و مرحله بعد موجوداتی هستند که تغذیه ور شد دارند که به آنها میگوییم: گیاه با نبات اینها هم درجه ای از حیات را دارا هستند همین مقداریکه رشد و تغذیه و تولید مثل کنند و... که به آن میگویند حیات نباتی یا حیات گیاهی کمالات گیاهان با داشتن این حیات چه بود ؟ رشد بود تولید مثل تغذیه قدرت بدنی رنگ پذیری ؟؟؟ پوششهای زیبا به خود پذیرفتن اینها کمالات گیاهی بود که توسط حیات گیاهی پشت یبانی می شود . موجود بعدی ما حیوان است . کمال حیوان از جهاد و گیاه بیشتر است و حیاتش هم بالاتر است . حیوان علاوه بر اینکه مثل گیاه رشد وتغذیه و قدرت بدنی و رنگ پذیری و زیبایی دارد غضب دارد شهوت دارد دفاع از حریم خودش میکند بوسیله غضبی که دارد دفاع از حریم خانواده اش می کند خدمت حتی حیوانات به یکدیگر خدمت میکند حتی به غیر همنوعشان هم خدمت میکنند . انتخاب جفت –لانه سازی – مسکن- تفریح و کار دارند نظام اجتماعی و طبقه بندی اجتماعی دارند . اینها حیات حیوانی است تا اینجا انسان با موجودات مشترک است.

یعنی انسان هم جنبه جمادی داردوهم جنبه نباتی و گیاهی دارد و هم از حیات حیوانی برخوردار است. تا اینجا انسان مساوی با اینهاست هیچ برتری بدن انسان و حیوان و پایینتر وجود ندارد آنها این کمالات را دارند انسان هم دارد . تازه آنها در نوع حیاتی که دارند بعضی و قتها کمالاتی که دارند از انسان هم قویتر هستند انسان برتری اش به این است که از یک حیات چهارم یا یک حیات سومی برخوردار است بنام حیات انسانی این حیات انسانی را انسان از کجا بدست می آورد؟ یعنی بوسیله آن حیات از حیوات برتر می شود کمالش از کمال حیوانات بالاتر میشود و از آنها انجا به بعد از حیوانات جدا میشود و مفهوم انسان را پیدا میکند تا موقعی که انسان شجاع فعالیتهایش با شعاع فعالیتهای حیوان مساوی است نمی شود انسان روی او گذاشت چون شرافتی ندارد کمالاتی بالاتر از کمال حیوانات ندارد یعنی تا وقتی و قتش را صرف تغذیه میکند و صرف تولید مثل بودن با همسرو فرزند بودن و بزرگ کردن فرزند مسکن تفریح کار کار اجتماعی حضور در اجتماع و ... هست و صرفا فقط و فقط همین است او یک زندگی حیوانی دارد و کمالات او فراتر از کمالات حیوانات نیست یک جایی انسان اشرف میشود یعنی نسبت به حیوان شرافت پیدا می کن برتر می شود و آن جایی است که شان ویژه انسانیش فعال میشود که در نفس و روحش است . روح که فعال شد تازه انسان مفهوم انسان را پیدا خواهد کرد از اینجا به بعد میشود انسان مسئول تغذیه این بعد رادین به عهده دارد یعنی دین مخاطبش آن شان فوق حیوانی انسان است این از آن جهت که انسان حیوان است کاری با او ندارد از آن جهت که انسان گیاه است کاری با او ندارد نه اینکه دخالتی نمی کند در شئون حیوانی دخالت می کند مثلا در دین درباره ازدواج و غذا خوردن و لباس پوشیدن و... احکام داریم ولی دین از آن جهت که انسان انسان است و برتری بر سایر موجودات دارد این شئون را مورد مخاطب قرار نده دین در درجه اول و به ذات و اصالا آن چیزی را که انسان دارد و از حیوان برتر است را مورد مخاطب قرار می دهند با آن کار دارد یعنی انسان از آن جهت که انسان است دین دارد لذا می بینید که حیوانات دین ندارد . خداوند برایشان آیین و دین قرار نداده زندگیشان برطبق روالی که خداوند در غریزه شان قرار داده انجام میشود و به جلو میرود ارآن جهت که قرار است زندگی فوق حیوانی داشته باشد برایش دین آمده است لذا قرآن کریم دین را مخصوص حیات بشری معرفی می کند یعنی میگوید ما دین را فرستادیم که به شما یک حیات جدیدی بدهد که در آن حیات شما مفهوم انسان را پیدا میکنید . ((استجیبوا الله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم))(انفال) (اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامیکه شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهند قبل از اینکه دین بیاید مردم می توانستند سوال کنند الان هم که ما این آیه را میشنویم می توانیم به پیامبر (ص) بگوییم: آفا مگر ما حیات نداریم ؟ ما زنده ایم و داریم زندگی میکنیم . ما حیات داریم اینهمه نظامات اجتماعی مگر چیست ؟ جوامعی هم که دین ندارند حیات دارند و زنده هستند.

پیامبر می فرماید : من با این حیات کاری ندارم . این حیاتی که شما و جوامع مختلف دارید حیاتی است که در سلسله کمالات حیوانی قرار میگیرد . یا کار است ، یا تولید مثل است ، یا مسکن است یا تفریح و لذت است و لذتهای مختلف یا چنگ و دفاع است و مسائلی از این قبیل که همه اینها در حیطه زندگی حیوانات و کمالات حیوانی هم هست من را خداوند فرستاده تا به شما حیات جدیدی بدهم و و شما با پیدا کردن آن ح یات حیوان هستید . استجیبو لله و لرسول اذادعاکم لما یحییکم : اجابت کنید خداوند و رسولش را هنگامیکه شما را دعوت م یکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد . پس عکسش چه می شود : اگر ما اهل اجابت خدا و رسولش نباشیم از آن ح یات برخوردار نیستیم . فقط تنها کسانی از آن ح یات ویژه برخوردارند که اهل اجابت خداو رسول باشند . یعنی به پیامبر دست بدهند . راه داشته باشند با پیامبر دستشان را که به دست پیامبر دادند از آن حیات ویژه که پیامبر آمده که به انسانها بدهند بهرهمند می شوند . به محاینکه انسان ارتباطش با پیامبر قطع می شود ، از آن حیات ساقط می شود و دیگر آن حیات را ندارد و صرفاً حیات در حد حیات حیوانی است زنده است و حیات دارد زندگی می کند ، امّا در تمام عمر در در حیطه کمالات حیوانی قدم بر می دارد و زندگیش جدای ز آن نیست و دیگر به عنوان یک انسان زندگی نمی کند ، حیات انسانی ندارد ، لذا اوضاع جهنمیها و قتی در قرآن می شنویم : بیان یم کند : جهنمیها به محض اینکه اوضاع خودشان را در آن شرایط می بینند ، یکی از چیزهایی که میگوینده : یا لیت اتّخذت مع الرسول سبیلاً ( فرقان ) ای کاش من یک راهی با پیامبر داشتم . ای کاش با پیامبر ارتفاطی را حفظ می کردم . اولین چیزی که می گوید چرا ؟ چون وقتی وارد قیامت می شود و با آن شرایط خاص روبرو می شود ، متوجه می شود که فقط در این شرایط خاص و نظام خاصی که الان ، نظام ابدی هم می باشد و در مقابل انسان ابدّیت هست ، تنها چیزی بکارش می آید و بدردش میخورد ارتباط با رسول بوده ، رسولی که خداوند فرستاده بود که به انسان چه بدهد ؟ حیات انسانی و حیات ویژه بدهد . پس ما تا وقتی دستمان در دست رسول هست از حیات انسانی برخوردار هستیم . به محض اینکه ارتباطمان قطع شود ، زندگیمان به هم نمی خورد ولی در حد کمالات حیوانی و گیاهی می ماند . لذا ما یک گیاه خوب می شویم . مثلاً رشد خوبی می کنیم و بدنمان قوی میشود ، میشویم یک گیاه خوب می شویم ،مثلاً رشد خوبی می کنیم و بدنمان قوی می شود، یک گیاه خوب همانطور که گیاهان هم همینطور رشد می کنند . اگر از نظر قوه جنسی ، مسائل ج نگ و مسائل دیگر رشد بکنیم می شویم یک حیوان خیلی خوب از نظر زندگی اجتماعی ، نظم اجتماعی وقتی داشته باشیم . می شویم یک حیوان منظم . ما در حیوانات هم این نظم را بسیار عالیتر از زندگی انسانها داریم . لذا قرآن کسانی را که اهل اجابت خدا و رسول نیستند ، اصلاً زنده نمی داند . در قرآن وقتی اینها معرفی می کند ، نمی فرماید : اینها زنده هستند ، اینها را از مشاعر انسانی خالی و دور می داند . غربیه و بی ارتباط با مشاعر انسانی می داند . در سوره انعام آیه 36 میفرماید : انما یستجیب آنجا هم فرمود : اجابت کنید خدا و رسول را تا زندگی انسانی پیدا کنید ، تا حیات مخصوص پیدا کنید . یک حیاتی بالاتر از حیات حیوانات . تمام رمز در پیدا کردن حیات انسانی ، اجابت بود یعنی چه ؟ اجابت یعنی ، دستمان را به دست پیامبر بدهیم و بگوییم آنچه تو میگویی و صلاح میدانی و آن نوع زندگی که برای ما فرمودی و آن احکام و آیینی که آوردی به آن عمل می کنیم تا به آن زندگی و حیات ویزه برسیم . بعد قرآن می فرماید : انما یستجیبو الذین یسمعون و الموتی یبعثهم الله : ( فقط کسانی می توانند سطح زندگیشان از سطح حیوانات بالا بیاید ) ( فقط اهل اطاعت و اجابت هستند ) فقط کسانی تو را اجابت می کند که می شنوند ، شنوا هستند . والموتی : اما مرده ها ، کدام مرده ها ؟ مرده های قبرستان ؟ نه ، آنهایی که خدا و رسولش را اجابت نکردند و از حیات انسانی برخوردار نیستند . ما وقتی یک موجودی حیات نداشت می گوییم مرده است . وقتی یک نفر ارتباطش با رسول و خدا قطع شد ، از نظر حیات انسانی می میرند . اینها دیگر پس مرگ می شنوند ، اینجا نمی شنوند . بعد به کسانی که اینقدر در زندگی حیوانی غوطه ور شدند که توان ندارند دستشان را به دست پیامبر برسانند ، یعنی زندگی حیوانی آنقدر آنها را ضعیف کرده که جان ندارد به پیامبر بگوید : باشد و دستش را به پیامبر بدهد و با او بیعت کند ،باز لفظ مرده را به کار میبرد . میفرماید : انک لاتسمع موتی : تو ( یا رسول الله ) به مرده ها چیزی بشنوانی ، مرده چیزی نمی شنود . مرده ای که از حیات حیوانی مرده ، مثل همین کسانیکه با ماشین تصادف می کنند و می میرند ، حیات حیوانی آنها مرده اند . بالای سسرش هم بروی هر چه به او بگویی نمی شنود ، چون مرده مرده انسانی هم همینطور است . کسیکه از حیات انسانی ساقط می شود ، مرده است . میفرماید : مرده را نمی توان تو چیزی به او بفهمانی . انک لاتسمع موتی و لاتسمع صم الدّعا ... آیه را کامل بخوانم : 80 نمل : انک لاتسمع الموتی و لا تسمع الصّم ادّعا ء اذا و لو مدبرین 80 و ما انت بها دی العمی عن ضلالتم ان تسمع الا من یومن بایاتنا فهم مسلمون 81 بدرستیکه تو نمی توانی به مرده چیزی بشون انی و دعوت دینی را به گوش کران برسانی ، موقعی از تو و از دعوت تو گریزانند .

کر یعنی چه ؟ کر یعنی اینکه نمی تواند دعوت پیامبر بشنود . یعنی وقتی آیات الهی و احکام الهی به او عرضه میشود ، شنوایی ندارد ، حیات حیوانی دارد و به حیات حیوانی زنده است امّا گوش انسانی ندارد . نمی تواند بشنود و دعوت دینی را به گوش کران موقعی که از تو و از دعوتت شتابان می گریزند برسانی و تو هدایت کننده کوردلان نیستی . می بینید چه تعبیراتی بکار میبرد ؟ مرده ف کر و کور یعنی مشاعرشان ار از دست داده اند . آنهایی اهل اجابت نیستند میفرماید : که شما با اینها نمی توانید کاری بکنی و باز می فرماید به پیامبر : و نمی توانی آنها را از بیراهه به راه بیاوری ، تو دعوت دین را جز به کسانیکه به آیات ما ایمان آورده اند نمی توانی بشنو انی ، بعد می فرماید : فهم مسلمون : پس فقط آنها هستند که تسلیم هستند یعنی آنها هستند که حاضرند زندگی انسانی داشته و حیاتی بالاتر از هیات حیوانات داشته باشند. و آنها هستند که می شنوند و اجابت می کنند آنها کسانی هستند که هم چشم دارند. هم گوش دارند و هم زنده هستند پس این سه مرتبه حیات شد. یک مرتبه حیات گیاهی و یک مرتبه حیات حیوانی و یک مرتبه هم حیات انسانی که عرض کردیم متکفل آن دین است. بعد می فرماید: من عمل صالحاً من ذکر او انثی فهو مومن فلنخینمه حیاه طیبه: کسی که عمل صالح انجام دهد. چه مرد و چه زن پس او در حالیکه ایمان دارد، پس ما او را به یک حیات پاکیزه احیاء کرده و زنده می کنیم یعنی مومنین که اهل عمل صالح هستند. اینها دارای یک حیات ویژه هستند که خداوند تبارک و تعالی به ایشان عنای می فرماید انشاء ا... اگر فرصت شد جلسه آینده در مورد حیات طیبه صحبت خواهیم کرد، اینکه هیات طیبه چه آثاری دارد؟ پس روح انسان این قابلیت را دارد که هم توان حیات گیاهی را دارد و هم توان حیات حیوانی را دارد و هم توان حیات انسانی را دارد. در موردشان نباتی انسان خوب خود بخود فعال است و در نظام طبیعت مثل گیاهان دیگر زندگی می کند. رشد می کند مثلاً چند وقت پیش خواندید که در هندوستان دو تا بچه را گرگها بزرگ کردند. یعنی سیر نباتی در حال انجام شده است. حالا چه اینکه توسط گرگ. چه توسط شیر چه توسط هر حیوان دیگری بزرگ شود.

انسان رشد گیاهیش را انجام می دهد همین طور رشد حیوانیش را هم انجام می دهد. آنچه که مهم و ضروری است حیات انسانی می باشد. خوب قرآن فرمود چه کسی حیات انسانی پیدا کند؟ کسانیکه اجابت می کنند. فرمود: استجیبو الله و لرسول: اجابت کنید خدا و رسول را تا به شما حیات بدهند خوب حالا اگر من اجابت نکردم یعنی به پیامبر (ص) دست ندادم.

با خدا راهی ارتباطی برقرار نکردم. آن وقت از حیات انسانی برخوردار می شوم یا نه ؟ خوب دقت کنید چون می خواهم درمورد مسئله معاد نتیجه گیری بکنیم. از حیات انسانی برخوردار نمی شویم. آن وقت چه می شود ؟ آن وقت ما یک عمر اینگونه زندگی می کنیم : کودکی نوجوانی، بزرگسالی و... اما تمامش فقط در محدوده کمالات حیوانی قدم برداشته و زندگی می کنیم. خوب حالا مرگ به سراغمان آمد. ما اگر مردیم به آن عالم منتقل می شویم خوب آن عالم چیست؟ آن طرف فقط و فقط قیامت و قیامت روز ظهور کمالات انسانی است و اصلا خداوند آن را برای انسان ها گذاشته است و فقط و فقط در عالم قبر و عالم برزخ بعد از مرگ تا قیامت و از قیامت به بالا و به بعد تا بی نهایت چون تمامی که ندارد، ابدی است. تنهای چیزی که سلطنت می کند ظهور کمالات انسانی است.

در بحث نسبت گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست در تولدی که جنین داشت ما یک شرایطی زیستی ثابت در دنیا داریم. جنین هایی که در رحم مادرانشان هستند وقتی متوجه می شوند 5 نوع تولد دارند. یا با شرایط اینجا کاملاً تطبیق دارند. یعنی توی رحم که بودند سیرشان طوری بوده که وقتی متولد شدند ما دنیا تطبیق دارند یعنی توی رحم که بودند سیرشان طوری بوده که وقتی متولد شدند با دنیا تطبیق داشتند اینها را می گوئیم تولدهای سالم. یا تطبیق شان بیش از حد سالم است یعنی خیلی بهتر از بقیه سالها می توانند از شرایط زیستی اینجا بهره برداری کرده و بهره مند شوند کسانی که از آن 5 جهت : زیبایی، سلامتی بدن، هوش، عقل، اخلاق و دین که بچه از طریق وراثت به ارث می برد. اگر بچه کاملاً تطبیق داشت. یک تطبیق معمولی داشت می شود سالم. اگر تطبیق آن خیلی زیاد بود یعنی خیلی توانست کمالات اینجا را جذب کند، می گوئیم سالم قوی است. اگر به هیچ وجه تطبیق نداشت. یعنی وقتی متولد شد دوران جنینی را طی کرده تغذیه شد حرکت در رحم صورت گرفته بعد که متولد شد می بینید که با شرایط زیستی دنیا تطبیق ندارد. شرایط زیستی ثابت است. یعنی تمام بچه ها در یک شرایط زیستی متولد می شوند.اما همه یک جور ترجمه نمی شوند. همه زایمان ها یک جور معنا نمی شوند. این بچه وقتی متول می شود، می بینی که دست ندارد، پا ندارد، مشکل قلب دارد. فرضاً چشم نیاورده. به هر حال یک عدم تطبیق با شرایط زیستی که اینجا هست وجود دارد به این می گوییم تولد ناقص. بچه هایی که ناقص متولد شده اند. اگر کمی تطبیق نداشت یعنی بشود درمانش کرد می گوییم بیمار است، ولی بیماری طول درمان دارد. یعنی باید درد بکشد تا درمان بشود. مثلاً استخوانش کج است. این بچه را باید استخوانش را بشکنند، صاف بکنند. کج بگیرند، بماند مدتی تا صاف شود. این رنج درمان را باید تحمل کند. بسته به دو عامل درمان بیمار طول می کشد. یکی تعداد بیماری و نوع بیماری ( شدت و نوع و تعداد)، ( در دروس دیگر استاد سه عامل مذکور را ذکر کردند.).

پس بر حسب تعداد و نوع بیماری، نوزاد طول درمان دارد. این 4 نوع تولد شد یک تولد دیگر هم داریم که تولد ضعیف است. بچه هایی که سالم هستند اما مقداری ضعف دارند و این ضعف بچه را با نگهداری در دستگاه پس از مدتی بر طرف می کنند و جبران می نمایند. بعد ملحق به انسان های سالم می شود.

عین این 5 تولد را انسان ها به آخرت دارند. گروهی که مردند و به آن طرف منتقل شدند. یا کاملاً با شرایط زیستی آن دنیا تطبیق دارند اینها کسانی هستند که سالم متولد می شوند یا از بقیه سرعتشان خیلی بیشتر است. که اینها سالم قوی هستند. یا اینکه بیمار متولد می شوند یعنی با خودشان مریضی می برند. چون انتقال انتقال روحی است. لذا بیماری هم بیماری روحی است. وقتی به آن طرف می روند با خود بیماری می برند. خوب توجه کنید که حدیثی از پیامبر (ص) می خواهم بخوانم، خوب توجه کنید که چرا اینگونه می شود؟ بیمار متولد می شوند. به تعداد بیماریهای روحی که دارند و نوع بیماری ناراحتی دارند و عذاب و دردسر تا وقتی که مداوا بشوند. چه در قبر چه در عالم برزخ و اگر خیلی حاد باشد می ماند به قیامت و بعد از قیامت.

یک عده ضعیف متولد می شوند که آنها آن تقویت برزخی را دارند و تکامل دارند که بتوانند به بقیه ملحق شوند این شد 4 تا. دیگری هم تولد ناقص است که اینها کسانیند که وقتی به عالم قبر متولد می شوند هیچ تطابقی با شرایط زیستی آنجا ندارند. یعنی اصولی را که باید ببرند نبردند. به محض اینکه وارد شوند مثل بچه ای هستند که ناقص متولد شده اند. تا وارد می شوند شروع درد و عذاب و ناراحتی است. بچه ای که ناقص متولد می شود را کسی عذاب می کند؟ هیچ کسب و کار او را عذاب نمی کند. چون خودش تطبیق ندارد عذاب می کشد. آنهایی که می میرند و یا شرایط زیستی برزخ و بعد از برزخ تطبیق ندارند. اینها دائماً در عذاب هستند و دائماً در ناراحتی هستند. چون در یک شرایط زیستی جدیدی وارد شدند با نظام جدید و قانون زیستی جدیدی ما با آن تطبیق نداریم لذا عذاب می کشیم. اینها چه کسانی هستند؟ اینها کسانیند که د ردنیا اهل اجابت خدا و رسول نبودند یعنی پیوندی با خدا و رسول نداشتند و زندگی انسانی نداشتند خوب وقتی زندگی انسانی نداشتند یعنی چه متولد می شوند؟ سالم که متولد نمی شوند، اگر کلاً ارتباطی با دین نداشته باشند. یعنی با خدا و رسول قطع ارتباط شده ناقص متولد می شوند اگر نه ارتباط داشته باشند. در حدی که خدا و رسول را قبول داشته باشند. ائمه را قبول داشته باشند. اما دستوراتشان در زندگی پیاده نشود. اینها بیمار متولد می شوند آنهایی که عمل کردند و نواقصی در کارشان بوده اینها ضعیف متولد می شوند. حال به این حدیث شریف که می خوانم توجه بفرمائید که چرا پیامبر (ص) در مورد امتیازات خودش این چند نوع تولد را ذکر می کند ؟ از رساله لقاء ا... علامه حسن زاده آملی حفظه الله:

معاذبن جبل در خانه ابوایوب انصاری در حالیکه نزدیک پیامبر (ص) نشسته بود از ایشان پرسید: ای رسول خدا درباره آیه یوم ینفخ فیزیکی الصور فتأتون افواجاً: چه می فرمایید؟ منظور از اینکه انسان ها (آیه اینست روزی که در صور دمیده می شود و انسانها فوج فوج و گروه گروه محشور می شوند) در روز قیامت گروه گروه محشور می شوند پیامبر (ص) فرمود: این معاد از امر عظیمی پرسش و نمودی و اندکی بعد فرمود:«دقت بفرمائید که معنی فوج فوج را پیامبر چگونه بیان نمودند»10 گروه از امت من با صورت و شمایلی مبدل و ممسوخ (مسخ شده) محشور خواهد شد. (10 گروه از امت من یعنی مسیحی و یهودی نیستند. مسلمان هستند یعنی بدن اسلام هستند و پیامبر را قبول کردند اما به صورت انسان متولد نمی شوند. یعنی وقتی وارد برزخ یا قیامت می شوند اینها صورت های انسانی ندارند چرا؟ چون حیات انسانی در دنیا نداشتند. توجه فرمودید رمزش کجا بود؟ رمز این بود که دین را فرستاده بود برای حیات انسانی در دنیا، اینها اهل اجابت در زندگیشان نبودند. وقتی نبودند حیات انسانی پیدا نکره وقتی حیات انسانی نداشته روحش شکل انسان به خودش نگرفته. روح فقط در حیطه کمالات حیوانی مشغول شده.

لذا وقتی مُرد و بدن به خاک سپرده شده و روح به آن طرف منتقل شد. چون به هیچ وجه حیات انسانی در دنیا نداشته به شکل انسان به آن جا نمی رود). 10 گروه از امت من به صورت و شمایلی مبدل و ممسوخ محشور خواهند شد و خداوند میان آنان و مسکمین فاصله و جدایی می اندازد. (یعنی اصلاً نمی گذارند که وارد امتیازات پیامبر شوند و آنها به کنار می کشند. چون قیافه امت پیغمبر (ص) را ندارند. قبول گردند دین را به صورت ظاهری. اما در زندگی به کار نگرفتند. خیلی عیب است حضرت سجاد مناجاتی دارد. واقعاً تحمل می خواهد خواندنش... یک جا می فرماید: آه،آه، انحیلی بینی و بین محمد مصطفی : آه،آه، اگر بین من و پیامبر (ص) روز قیامت فاصله بیافتد. و من دستم به پیامبر نرسد. این خیلی کشنده است که نگذارند انسان دستش به پیامبرش برسد.

این جدایی چرا میافتد؟ رمز جدایی آن جا چیست؟ دقت کنید هیچ چیز را در قیامت تصمیمش را قبلاً نگرفتند. همراش در دنیا تنظیم شده. یعنی صورتی است از دنیا که در آن جا می افتد. اینکه می فرماید: این 10 گروه را نمی گذارند با امت اسلامی باشند و جدا می باشند به خاطر این تکه در دنیا جدا بودند. خودشان در دنیا با پیامبر (ص) جدا زندگی کردند. یعنی خودشان را از امت اسلامی و جامعه اسلامی دور نگهداشتند. با اینها محشور نبودند. با اینها زندگی نمی کردند.

زندگی نمی کردند یعنی اینکه: زندگی حیوانی داشتند. ازدواج می کردند غذا می خوردند، مهمنانی می رفتند. مسافرت می رفتند این بوده اما. این زندگی در حیات انسان نبوده. مشارکت انسانی نداشتند. چرا آن جا فاصله می افتد، چون این 10 گروه در همین دنیا با پیامبر (ص) فاصله داشتند. چون اینجا فاصله داشتند. آن جا نمی توانند با ایشان باشند. چون قیامت هیچ کاری صورت نمی گیرد. که بگویند: خوب حالا نگذاریم اینها اینجا با هم باشند. نه اینگونه نیست. الیوم عمل، ولا حساب و غداً حساب و لا عمل: علی (ع): امروز عمل است و هیچ کس از هیچ کس حسابی نمی کشد ولی فردا فقط حساب کشی است و اجازه نمی دهند می تواند عملی انجام بدهی چون آن جا عمل نمی توانی انجام دهی آن جا فقط به حساب کاری که اینجا کردی می رسند. اینجا خودت را جدانگه داشتی خیلی خوب آن جا جدا هستی)

گروهی از آنان به صورت میمون و گروهی به صورت خوک و دسته ای پایشان به جای سرشان و سرشان به جای پایشان آمده (این سه گروه شد). و صورت و سرشان بر زمین کشیده می شود. و گروهی با چشمان نابینا محشور می شوند که این گروه نمی دانند به کجا می روند و دسته ای آب دهان خود را می لعند و زبان خود را می جوند و مایعی را مقایسه می کنند که همه از آن گریزانند و متنفر. (یک مایعی هست که این مایع آن قدر بوی بدی دارد که همه از آن بدشان می آید و متنفر می شوند ) و گروهی دست و پایشان قطع شده و گروهی دیگر بر شعله های آتش مصلوبند و از عده ای چنان بوی تعفن به مشام می رسد که از بوی مردار بدتر است و بعضی لباسی از قطران به تن دارند. (قطران لباسی است از آتش وقتی می پوشند، کمترین عذابی که ذکر می شود. اینست که در قیامت یک جفت کفش می پوشانند که به محض پوشیدن معز سرش به جوش می آید اینقدر حرارت دارد) که بدن آنان را احاطه کرده است (این شد 10 گروه که پیامبر (ص) دانه دانه توصیف می کند : که اینها در دنیا چه کردند که اینگونه محشور می شوند. چون اهل اجابت خدا و رسول نبودند. لذا حیات انسانی هم پیدا نکردند. چون حیات انسانی پیدا نکردند به صورت حیوان محشور شدند.)

اما آنانی که به صورت میمونند: اینان سخن چینان هستند (کسانی که اهل سخن چنین بوده و خبر این طرف و آن طرف می برند. دو بهم زنی می کردند المجالس بالامانه را رعایت نمی کردند. اگر در یک مجلسی حرفی زده شد همانجا بماند و خارج نشود.)

و آنان که در شمایل خوکند، اهل شهد و حرام خواری هستند (حرام خور بودند که به صورت خوک محشور می شوند )

و آنانی که سرازیر و سرنگون می آیند ربا خوارانند (یعنی آنهایی که پاهایشان به جای سرشان هست و با صورت روی زمین می کشانند شان و آنهایی که کور محشور می شوند. ستمکارانند. و کران در دنیا به اعمال خوب مغرور بوده و بدان مباهات می نمودند و عجب می ورزیدند. ( آدمهای متکبر و مغرور را ؟ محشور می کنند. آدمهایی که باد در دماغشان هست حرف شنوی ندارند و خودشان را بهتر از بقیه می دانند کمالی بیشتر از دیگران برای خود قائل هستند بحث کبر، بحث مفصلی است که انواع و اقسام کبر داریم. کبر در مقابل خدا کبر د رمقابل انبیاء، کبر در مقابل مسلمین، آدم های پر افاده و فخر فروش و آدم های متکبری که دائماً برای خودشان امتیازی بیش از دیگران قائل هستند حرف که به آنها میزنی آن را برای خود جسارتی بزرگ تلقی می کنند به آنها خیلی بر می خورد).

کسانی که زبانهایشان را می جوند عالمان و قاضیانی هستند که اعمالشان مخالف سخنانشان بوده) و آنهایی دست و پایشان بریده شده به همسایه خود آزاد رساندند و کسانی که بر آتش آویخته شده اند از مردم نزد سلطان بدگویی می کردند. (یعنی درباری بودند آدماهایی بودند که دیگران را می فروختند. از رژیم گذشته بطور مثال یادمان هستند. این همه ما زندانی ساواک داشتیم، اینها را یک مشت آدمهای چاپلوس و بی دین لو می دادند). اشخاصی بد مربوط کسانی هستند که از شهوات و لذات کامجویی می کردند و حداقل خدا را در اموالشان ادا نمی کردند. (نه شهوت حلال و کامجویی حلال. بلکه اینها اهل کامجویی و شهوت حرام بودند. به حلال اکتفا نمی کردند به دنبال حرام می گشتند. حداقل خدا (یعنی آنچه را که خدا به تو روز داده فرضاً زکاتش را یپرداخته. مثلاً دامدار و کشاورز بوده باید زکاتش را میداده نداده. یا درآمد دیگری داشته باید خمسش را می داده و نداده است. می فرماید: اینها بدبو محشور می شوند فرمود: از اموالی که بدست می آورید استفاده کنید در موارد مختلف می خواهید خانه بخرید بخرید به وسیله نقلیه و اثاث منزل و... می خرید، بخرید، مسافرت می خواهید بروید، بروید. مهمانی می خواهید بدهید، بدهید، زیارتهای مستحبی می خواهد بروید، بروید. هدیه می خواهید بخرید، بخرید. تفریح می خواهید بکنید، بکنید. و... همه این کارها را که برای خود کردید سر یکسال اگر از درآمد شما چیزی اضافه آمد خودت حسا بکن چهار پنجمش هم دوباره برای خودت یک پنجم آن اضافه را باید به عنوان خمس بدهی، به مجتهد جامع الشرایط به عنوان سهم خدا و رسول که در مصارف مسلمین به کار برود. برای پسرت و دخترت درباب ازدواجشان می خواهی خرج کنی، خرج کنو... سرسال حساب می کنید اگر از اموالت چیزی غیر از مصرفت اضافه آمده بود 1 آن را خمس باید بدهی چقدار آسان می گیرید.) حق خداوند را در اموالشان ادا نمی کردند و کسانی آن لباس (قطرن) را بر تن دارند اهل تکبر و خودپسندی هستند. (تکبری هم که بالا ذکر کردیم یعنی آنهایی که اهل مباهات و فخر فروشی بودند. با ماشین و با خانه و لباس و قیافه و با بچه اش و بازنش و بعضی وقتها حتی با لباس زن و بچه اش هم فخر فروشی می کند. با فرش خانه اش و... دائم فخر فروشی کرده. پس شد 10 گروه چرا اینها حیوان محشور شدند بخاطر این بود که اینها در دنیا اهل اجابت نبودند از حیات انسانی هم برخوردار نبودند.)

بعد می فرماید: این حدیث را شیعه و سنی در کتب حدیث و تفسیر نقل نموده اند. بعد ذکر می کند : که هر کسب و کار افعال نمازش جز آنچه باشد که امام در نماز انجام می دهد با سری همچون سر الاغ محشور می شود. (یعنی کسانی که جماعت می آیند و شرکت می کنند نماز می خوانند، اما قوانین نماز جماعت را رعایت نمی کنند. خیلی درس مهمی است. امام و توجه به امام کردن. نه فقط در جماعت که در جنبه سیاسی و اجتماعی به امام نگاه بکنیم. از امام جلو نیفتیم. المتؤخر عنکم زاهق، و المتؤخرعنهم مارق. جلو بیفتی در هر دو صورت در جهنم هستی. التزام امام باید داشته باشیم. در مورد متکبرین، افراد متکبر که حرف توی کله شان نمی رود وقتی حرف میزنی خیلی بهشان بر می خورد) می فرماید: متکبران در قیامت به صورت مورچگان در می آیند و مردم آنها زیر پای خود می گذارند. تا اینکه خداوند از حساب مردم فارغ شوند. ( قیامت را فرمود مقدارش: کان مقداره خمسین الف سنه، 50 هزار سال، می گوید: متکبران چون اهل تکبر بودند همیشه در مسائل اجتماعی می خواستند اول باشند، یعنی همیشه به آنها زودتر برسند. مثل طبقات بسیار مرفعهی که در اجتماع (علی (ع) می فرماید:) همیشه از دولت شکایت دارند و همیشه پرتوقع هستند کمترین مصرف را برای جامعه دارند و بیشترین انتظار را دارند. می گوید: قیامت اصلاً کسی به اینها نگاهی نمی کند. هیچ کسب و کار اینها تحویل نمی گیرند که اینها را بزنند یا به جهنم بی اندازند. مثل مورچه کوچکشان می کنند و زیر دست و پا می اندازند. چون قیامت لایموت فیها و فرلایحیی: یعنی مرگی هم که آنجا نیست که کسی بمیرد، اینها آن جا زیر پای مردم دست و پا می زنند. ملت می آیند این طرف و آن طرف و اینها آن زیر داد و بیداد میاندازند. کسی هم تحویلشان نمی گیرد. تا خدا فارغ شود از حساب یعنی ته 50 هزارسال. بعد از آن تازه می گویند این مورچه ها را جمع کنید بیاورید یعنی خدا در معرفت نفس هم داشتیم: بزرگی کاذب، عزت کاذب ذلت صادق می آورد. یعنی کسی که بی خود خودش را بزرگ کند. بی خود برای خودش جاه و مقام قائل باشد. بی خود به دیگران تکبر بفروشد این چون بی خود بوده بعداً به صورت با خود و عکسش محشور می شود و تبدیل می شود. اینجا بزرگی کاذب داشته و آن جا خواری صادق هست. یعنی خدا حقیقتاً خوارش خواهد کرد و حقیقتاً توی سرش خواهد زد.

آقای حسن زاده اینجا توضیحی می دهند که: بعضی از مدرم با چهره هایی محشور می شوند که با صورت میمون و خوک در مقایسه با آن زیبا می نماید و درجای فرموده است : در قیامت مردم به دو گروه محشور می شوند گروهی بر مرکب سوارند و گروهی پیاده و پای خود و گروهی بر وجه و صورتشان.

یک گروهی بر مرکب سوارند، یک گروهی پیاده و یک گروهی را هم با صورت روی زمین می کشانند. بعد وارد بحث های تخصصی معرفت نفس می شوند و اینگونه می فرمایند: سر این مطلب آن است که هر یک از خلق و خوی دذیله و هر هیئت زشت و ناپسندی که د رنفس تمکن یافته (یعنی طرف آن قدر در عمرش انجام داده که یواش یواش این صفت برایش ثابت شده بقول آقای جعفر مدید اینکاره باز شده. از بررسی تکرار کرده اینکار شده.) تمکن یافته صورت نوعی است از انواع حیوانات) یعنی آن خلق و خوی آن روح خودش به صورت حیوان می شود.

صورت نوعی هم می شود صورت نوعی مثل اسب و مثل الاغ و... اینها یک نوع حیوانند. یعنی صورت نوعی هستند می گوییم خوک یک نوع حیوان است. اسب یک نوع حیوات است، می گوید : هر خلقی یک صورت نوعیه یک حیوان را دارد. توجه بفرماید: هر خلقی صورت نوعیه یک حیوان است.

بعد مثال می زند: و بدنی بدان اختصاص یافته است. یعنی همان بدن متناسب با آن خلق را در قیامت می دهند. یعنی کسی که خلقش مثل میمون بوده آن جا بدن میمون را به می دهند. کسی که خلقش خوک صفت بوده آن جا بدن خوک را به واو می دهند.

بعد می فرماید: چون بدن شیر و مانند آن برای خلق تکبر و تهور. (ما یک شجاعت داریم یک ترس داریم یک تهور. ترس که حد پایینش است و افراط است و جراـ ندارد کاری انجامد دهد. شجاعت، متعادل است. آنجایی که باید انجام دهد و از کاری که باید انجام دهد. هیچ ترسی ندارد.

تهور، یعنی آدم های کله خر، آدم هایی که به اصطلاح هیچ رعایت اصول را نمی کنند و آنجا که باید شجاع باشند نیستند. و آنجا که باید کوتاه بیایند نمی آیند و بی احتیاط هستند .مثل شیر. شیر تهور دارد یعنی فرضاً اگر شیر را غضبناک بکنی و آن طرف باتلاق بایستی، دیگر نمی بیند که باتلاق است. به هوای دریدن حمله می کند تا به باتلاق می افتد داستان خرگوش و شیر نکات عالی دارد که شیر دائماً حیوانات را در جنگل می درید خرگوشها جمع می شوند و می گویند: شما چرا 10، 15 حیوانات را می کشید و می اندازید زمین و یکی از آنها را می خوری، بقیه را چه کار داری؟ بعد قرار می گذارد که از این به بعد صبح، ظهر، شب یکی از شما بیاید، دیگر من با بقیه کاری ندارم. خرگوش نقشه را ریخته بود خرگوش می گوید: خوب نوبت من است هیچ کسب و کار نیاید. خرگوش نمی رود خلاصه شیر هم ناراحت و عصبانی خرگوش کمی دیر به آن جا می رود. شیر می گوید چرا دیر آمدی؟ خرگوش می گوید : یک شیر دیگر به جنگل، آن ادعای سلطانی می کند و می گوید : که سلطان جنگل است می گوید: کجاست نشانم بده، می برد کنار چاه، عکس خودش را در چاه به او نشان می دهد شیر همه حمله می کند، خلاصه می فاتد توی چاه. یعنی تهور شیر اینگونه است. )

روباه برای حیله و نیرنگ، میمون برای استهزاء و سخریه و خوک برای آرزو شهوترانی و گاهی شخصی واحد متخلق به اخلاق دذیله کثیر است که مراتب متفاوتی دارند. پس به حسب آن در آخرت صورتهای حیوانی متفاوت و متعدد می شود. پس این شد آن مسئله حشر حیوانات.

این خواب هایی هم که بعضی وقتها می گویند: چند نفر هم آمدند به ما گفتند، می گویند: آقا ما خواب دیدیم، قیافه مرکب داریم، یعنی چه؟ می گفت: پوست داشتیم، دستمان دست آدم بود بدنمان کاملاً پوست داشت. دندانهایمان یک جور دیگر بوده بعد شاخ داشتیم. این ترکیب اخلاق است. این یک لطفی است که اگر آدم خودش را زودتر ببیند که چه اوضاعی دارد و اقدام به مداوای خودش بکند. این ترکیب خلق که می شود به صورت نوعیه هر یک از حیوانات آن جا ظهور دارد. بعد در مورد این ادارک می فرماید: (ملاصدرا می گوید:) ( در مبداء و معاد): بعضی از عرفا بر آن است که هرکس به باطن با چشم بصیر بنگرد آن را پر از درنگان و گزندگان می بینید. چون غضب شهوت، حقد، حسد، عجب، کبر، ریا و غیره که اینها همواره نفس را می درند و او را آزاد می دهند لیکن از آنجا که اکثر مردم درحجابند از مشاهده آن ناتوانند ولی چون پرده کنار رود و به گور روند آنها را می بینید که به صورت و اشکالی مانند معانی شان در آمده اند. (یعنی مانند باطنشان) پس با چشم خود عقربها و مارها را می بینید که از هر طرف آنها را احاطه کرده در حالیکه این جانور وحشتناک همان صفات دنیویه آنهاست که نقاب از صورتشان برکنار رفته است. حال این برادر گرامی اگر می خواهی آنها را کشته غالب شوی قبل از مرگ بر اینها قادری و الا نفس و قلبت را نیز خواهند گزید تا چه رسد به پوست و جسمت.

مرحوم آمیرزا آقا شیرازی (ره علیه) یک موقعی آمد منبر سخنرانی کند خیلی گریه کرد گفت: دیشب خواب دیدم از دنیا رفتم و من را می خواهند دفن کنند. دیدم یک سگی با من می خواهد وارد قبر شود. هر چه داد می زدم که بابا این سگ را نگذارید بیاید. یک سگ سفیدی بود. هیچ کسب و کار گوش نمی کرد بعد فهمیدم این خلق خود من هست و جدایی ندارد. آخر متوسل شدم به سید الشهداء که به دادم رسید. امام حسین (ع ) سلطنتش آقا خیلی قوی است. فوق العاده قوی است. گفت توسل کردم به سید الشهداء که این سگ را بیرون کردند. لذا هرکس هرکاری می خواهد بکند باید اینجا بکند. یعنی باید برای خودش وقت بگذارد. به خودش سر بزند و این قضایا برایش مهم باشد. همین جوری زندگی کردن و ادامه دادن و اصلاً فرصت نکند در طی شبانه روز به خودش سربزند و اوضاع خودش را بررسی کند و محاسبه ای بکند. اینکه فرمودند: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم: از ما نیست کسب و کار که نفسش در روز محاسبه نکند. برای اینست که گرفتار مسائل بعد از مرگ نشویم اینها بیماری است چطور می گویند: هر سال یکبار برای دندانهایتان به دندان پزشک مراجعه کنیم. قلبتان را دائم چکاب کنید. کلیه هایتان همین طور سالی یکبار آزمایش بدهید.

ما چرا برای روحمان این کار را نکنیم. کجا می توانیم این آزمایش بدهیم؟ کجا می توانیم خودمان را محاسبه کنیم؟ این دقت می خواهد اگر بخواهیم بی توجه زندگی کنیم بدون محاسبه زندگی کنیم. آن موقع این بیماریها جمع می شود و پیچیده می شود. موقع تولد دیگر سالم متولد نمی شویم. هزار و یک جور گرفتاری برای ما دست می کند و آنجاست که پشیمانی سودی ندارد. چون الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل. آن موقع روز حساب است و عملی در کار نیست و کاری نمی شود کرد.

انسان همین جا باید بجنبد و به فکر باشد باید زندگی را جدی کرد و شوخی نگرفت آن را و این قضایا برایش مهم باشد. جایی داشته باشد که مراجعه کند و جایی داشته باشد که چند هفته یکبار شبی یکبار سری به خودش بزند خود را بنگرد و آیینه ای داشته باشد که بتواند توی این آیینه خود را ببیند. یکی از آیینه های بسیار عالی که برایتان معرفی می کنم و شما همیشه می توانید خودتان را در آن بنگرید نماز است. نماز آیینه کارهای توست در طول شبانه روز. اول ببین حال نماز داری یا نداری؟ این خودش نشان دهنده است و ملاک خیلی خوب بعد هم ببین وقتی نماز می خوانی چگونه می خوانی؟ چقدر حواست جمع نمازت است.

جبهه آنهایی که بودند یادشان هست که رزمندگان چگونه بودند؟ آیا ما می توانیم آن طور نماز بخوانیم؟ دو دقیقه می توانیم حواسمان را جمع کنیم ببنیم به خدا چه می خواهم بگوییم؟ این آیینه بسار خوبی است برای ارزیابی خودمان.

ببین به عالم ماوراء طبیعت رغبت داری یا نه؟ به حرمی به قرآنی، به قرائتی به خلوتی، به ذکری، به انسی، به اشکی به توسلی، اهر رفت و آمد با امام زمان هستی؟ یاد امام زمان را می کنی؟ جمعه دلت برایش تنگ می شود ؟ ساعت آخر روز جمعه ای، صبح جمعه ای و... اینها همه اش آیینه است.

کسی که سالم باشد، تمام فضای سالم می طلبد. شما وقتی تهران تفس می کشید 200 درصد سربش بیش از حد مجاز است. وقتی می روید و می آیید حالت تهوع به شما دست می دهد. چرا ؟ چون قلب شما سلامت دارد و با آن شرایط بیماری سازگار نیست. وقتی آن حجم زیاد از دود و سرب وارد حنجره و ریه شما می شود. ناراحت می شوید، به سرفه می افتید. ولی وقتی به شما بگویند: می خواهیم برویم شمال جای خوش آب و هوا می بینی که رغبت داری. چون به سلامت رغبت داری. چون به پاکی رغبت داری. اینها همه اش ملاک است. بینید شما به پاکی به جاهای پاک، به جاهای مطهر به جاهای شریف رغبت داری؟ نشستی توی خانه بعد دلت تنگ شود که ما یکسال است نرفتیم امام رضا(ع) را ببنیم. درباره این عبدالعظیم (ع) که فرمود: هر کس عبدالعظیم را در ری زیارت کند مثل کسی است که امام حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده است. دلمان می آید به آنجا برویم یا نه؟ 2 هفته یکبار، 3هفته یکبار. شب جمعه، جمعه... خوب اینه اتعیین کننده است. قمی، جمکرانی، مسجدی... سلامت این است. شما وقتی قلبتان سالم است محیط سالم را دوست دارید. جایی را که سلامت در آن است شما به آن علاقه دارید. با مسجد چطور؟ فرمود: مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. چرا؟ چون ماهی حیاتش را در آب پیدا می کند و اگر کسی زنده به حیات انسانی لذت می برد. خوشش می آید دلش تنگ می شود کم می آورد و تند تند هم آرزو می کند که در شرایطی باشد که فضا فضای انسانی بشود. یعنی دوست دارد توی فضای انسانی تنفس کند. از فضای حیوانی متنفر می شود تا وارد فضای حیوانی می شود مثل کسی است که وسط روز وارد فضای تهران شده باشد.

دود و گازوئیل او را به سرفه و حالت تهوع می اندازند. و وقتی وارد فضای انسانی می شود آرامش می یابد. الآن همین فضایی که خودمان امشب نشسته ایم همه مومنین هم نشسته اند و نورانی هستند فضا، فضایی که خودمان امشب نشسته ایم همه مومنین هم نشسته اند و نورانی هستند فضا فضایی است که آرامش دارند روشن است. مسجد روشن است برای مومن.

قرآن را وقتی انسان باز می کند یک موقعی که دلش می گیرد نگاه به جلد و خط قرآن می کند قرآن را که باز کرد می بینید که انسان را روشن می کند. اینها علامت سلامت است ما دائم باید هر لحظه خودمان را ارزیابی کنیم ؟ در چه شرایطی و در چه فضایی داریم. تنفس می کنیم ؟ و با چه فضایی سنخیت داریم؟ این شبها شبهای بسیار عزیزی است خداوند به حق محمد و آل محمد به همه ما توفیق بدهد که بتوانیم از این شبها برای احیاء آن بعد انسانی مان و تقویت آن استفاده کنیم. شبهای بسیار خوبی است. سعی کنید انشاء از همین جیزهایی که وارد شد (ادعیه) و از این آمین فرصت های استثنائی که پیش آمده استفاده کنیم و اگر مردگی در دلمان هست اگر ضعف و بیماری هست. این ها را از خودمان دور کنیم و لذت ببریم. یعنی با فضای انسانی انس بگیریم و بتوانیم در آن تنفس کرده و بهره مند شویم.

پروردگارا به حق محمد (ص) و آل محمد (ص) ما را انسان محشور کن: الهی آمین.

والحمد لله رب العالمین و صل الله محمداً و آله الطاهرین.