«به نام خدا»
در جلسه ی گذشته در مورد احاطه ی مقرّبین بر کتاب ابرار بحث شد و اینکه این کتاب در علّیین هست، در واقع احاطه و مشاهده ی علّیین توسط مقرّبین مطرح شد، درجات کتابها، گفتیم که کتابهای ابرار مجموعاً یعنی عقائد و اوصاف و اعمال آنها که بسته به وجود هر شخص درجات مختلفی دارد، کتاب فجّار هم همان هست یعنی عقائد و اوصاف و اعمال آنها هست که بسته به هر فاجّری مرتبه ی خاصی را دارد، نوع خاصی هست، بعد در مورد سنخیت بین عقائد و اوصاف و اعمال ابرار و فجّار با نوع عملکردشان در دنیا بحث شد و اینکه اصل سنخیت باعث جذب و انجذاب بین ابرار با اعمال متناسب با صحیفه شان و فجّار با اعمال متناسب با صحیفه شان می شود، شعر را هم خواندیم در ادامه می فرماید که صاحب هر کتابی به سوی کتاب خود کشیده می شود، و هر انسانی کتاب خود را خواهد خواهند «اِقرَأ کتابَک» کتاب کس دیگر نه، کتاب خودت را بخوان، عقائد و اوصاف و اعمال با صوّر اخروی در علّیین است، بنابراین علّیین همان عوالم قرب است که نزد حضرت حق است و اعمال بندگان صالح از ابرار و غیره به آنجا متوجه می شود، متوجه بوده و به سوی او در حرکت بوده و صعود می کند، اعمال و حرکات و سکنّات و اوصاف و اخلاق و خصوصیات دیگر مؤمنین که به علّیین منتهی می گردد، در آنجا صورت اخروی و صورت علّیینی پیدا می کند، یعنی از نظام ما وقتی صادر می شود یک باطنی متناسب با نظام علّیین پیدا خواهد کرد، اینچنین نیست که عقائد و اوصاف و اعمال با صورتهای دنیایی خود در علّیین باشد، وقتی عقائد و اعمال در آنجا قرار می یابد به اصل خود می رسد همه ی اوصاف و عقائد و اعمال، با صورت علّیینی خود در علّیین است و در آنجا وجود دارد، صورتهای علّیینی و اخروی عقائد و اعمال و اوصاف و اخلاق، صورتهای خاص است صورتهای علّیینی عقائد و اعمال همان نعمتهای بهشتی ؟ است، یعنی آنچه که از بهشت، بهشتیها ادراک می کنند همان صورت باطنی صحیفه ی نفس خودشان است، یعنی که مجموع عقائد و افکار و اوصاف و اخلاق و عادات و سکنات و حرکات، مجموع اینها یک شاکله ای را می سازند که این شاکله وقتی وارد بهشت می شود آن تولیدات را دارد، آن تجلیات را دارد، بنابراین مجموعه ی عقائد و اعمال هر انسان صالح که همان کتاب او و عالم خاص او و صحیفه ی عمل اوست در علّیین موجود است آن هم با صورت اخروی، و با صورت علّیینی، پس هر چه که شد آنجا موجود است از بین نمی رود و با صورت خاص خودش وجود دارد، عوالم علّیین از نظرها محجوب و در پشت پرده است، اگر حجابها از برابر دید کسی برطرف شود و اگر عوالم باطنی و عوالم پشت پرده و عوالم بعد از مرگ و عوالم قیامت برای کسی مکشوف افتد و به علّیین و عوالم عالیه اشراف و احاطه پیدا کند مسلماً در همین زندگی شاهد آن عوالم بوده، و عوالم علّیین و آنچه را که در آن است خواهد دید، اگر همه ی عوالم علّیین بر وی مکشوف شده باشد همه آنها را و نیز همه ی آنچه را که در آنهاست شاهد خواهد بود، ببینید همه یا بعضی مربوط به توانایی خود شخص هست، یک کسی قدرت داشته به همه ی علّیینها احاطه پیدا کند همه را می بیند، یک کسی بعضی علّیین را توانسته احاطه پیدا کند بعض را می بیند، و اگر بعضی از عوالم علّیین بر وی مکشوف شده باشد همان ها را با آنچه که در آنها است شاهد بوده و از آن قسمت از عوالم که بر وی مکشوف نگشته است محجوب خواهد بود، یعنی قسمتی از علّیین را می تواند مشاهد کند و قسمتی را چون ؟ نشده محجوب هست و نمی تواند، اختلاف عوالم عالیه ی وجود اختلاف رُتبی است، این یک بحث مهم است که عوالم عالیه اختلاف عددی ندارند، اختلافشان اختلاف رُتبی هست، تعدد عوالم عالیه ی وجود یعنی علّیین تعدد رُتبی است، یعنی اختلاف و غیر همدیگر بودن آنها، اختلاف و غیریت عددی نیست و بلکه اختلاف و غیریت رُتبه ای است، بعضی از آنها فوق بعض دیگر و محیط بر آن است، این عوالم در طول هم قرار گرفته و بعضی علت بعضی و نیز بعضی مقدم بر بعضی و محیط بر آن و باطن آن و اصل آن است، کما اینکه بعضی معلول بعضی و نیز بعضی متأخر از بعضی و محاط آن و ظاهر و فرع آن است، همه ی عوالم همین طور است، عوالم برزخ را آنطور که به اصطلاح معروف هست گفتند حدود هجده هزار عالم دارد خود عالم به اصطلاح مثال، یعنی رتبه هایش اینگونه هست، هجده هزار عالم خود عالم مثال دارد، به تعبیر دیگر عوالم عالیه ی وجود که برتر از ماده و آثار مادی است، یعنی علّیین دیگر، کلمه ی علّیین یعنی برتر بودن، به یک نظر عالم واحد است، که مراتب دارد، هر مرتبه ای نسبت به مرتبه ی بالاتر از خود از سعه ی وجودی کمتر و محدودتری برخوردار بوده البته نسبت به بالاتری خود، و نسبت به مرتبه ی پائین تر از خود از سعه ی وجودی بیشتری برخوردار است، هر مرتبه ای جلوه و ظهور مرتبه ی بالاتر از خود بوده و باطن و اصل مرتبه ی پائين تر از خود می باشد،( پس بالایی ها باطن پائینی ها هستند) در نتیجه اختلاف و غیریت و تمایزی که بین یک مرتبه با یک مرتبه ی دیگر هست اختلاف باطن و ظاهر و متجلی و جلوه است (خوب متجلی و جلوه الان این نوری که از مهتابی تابیده به این پائین و ما داریم از آن استفاده می کنیم این نور با خودش دو تا هست؟ دو نور که نیست، یک نور هست، آن تجلی هست و این که ما داریم از آن استفاده می کنیم جلوه هست، به هر مقدار که پائین تر برود باز همان است یک نور است، یک واحدی هست که دارای مراتب است چند چیز نیست، یک حقیقتی است که تجلی می کند، تجلی در مراتب هست، و هر مرتبه ای بسته به رتبه ی خودش از مقداری از این تجلی بهره مند هست، یعنی اختلاف مرتبه ای با مرتبه ی بالاتر از آن اختلاف ظاهر با باطن خود است و اختلاف مرتبه ای با مرتبه ی پائین تر از آن اختلاف باطن با ظاهر خود، در معرفت هم یادتان هست بحث، اوائل مراتب طولی وجود هم اینجا خواندیم در جلد یک که شما فرض بفرمایید که یک نور واحدی بتابد و ما بر سر راه این مثلا بطور عمودی نه افقی، به صورت طولی چند شیشه رنگی بگذاریم در مرتبه ای که نور خورده مثلا به شیشه قرمز نور قرمز است اما این نور قرمزی که ما الان داریم باطنش چه هست؟ یک نور غیر قرمز هست،این نور غیر قرمز میخورد به یک شیشه سبز و یک رنگ دیگری تشکیل می دهد چیزی که در عالم فاصله بین سبز تا پایین ترین درجه اش است باطنش آن نور قرمز است که خود آن نور قرمز هم ظاهر است برای نور قبلی خودش همین طور تا پایین ادامه دارد چند نوع شیشه با رنگ های مختلف اگر در نظر بگیریم هر کدام نورهای بالایی با اینکه همه شان یک نور هستن ولی دارای مراتب مختلف با شرایط مختلف هستند که نسبت پایینی، نسبت ظاهر است نسبت به نور بالایی خودش، بالایی باطن هست، پیداست که ظاهر و باطن با یکدیگر اختلاف عددی و اختلاف اساسی و تبایل ندارند مثل چه؟ مثل برزخ با اینجا...برزخ تابیده اینجا و تابشش در عالم ماده به همین شکل است که ما می بینیم و پشت این حجاب ماده عالم برزخ است پس ما دوتا عالم نداریم که بگوییم یک عالم برزخ داریم یک عالم ماده،یک عالم است که دو تجلی دارد. حالا اگر بعد از این به اعتبار تجلی هایش بگوییم دو عالم است عیبی ندارد یعنی حقیقت وجود یک تجلی مادی دارد یک تجلی برزخی دارد و یک تجلی فوق برزخی دارد ولی همه اش یک حقیقت است.زیرا که ظاهر، ظاهر همان باطن و باطن، باطن همان ظاهر است کما اینکه اختلاف متجلّی با جلوه نیز اختلاف عددی و اختلاف اساسی نبوده و این دو با یکدیگر تباین ندارند که متجلی همان اصل و باطن جلوه است وجلوه هم جلوه متجلّی است. این کیفیت مراتب است و هر مرتبه ای عالمی از عوالم عالیّه و علّیین می باشد بنابراین ممکن است عوالم پایین تری از علّیین که در حقیقت مراتب پایین تری از آن است برای کسی در زندگی دنیایی کشف گردد یعنی چه؟ یعنی یک ظاهری از علّیین ببیند آن ظاهری از علیین باطن خود کجاست؟باطن اینجاست اما چندمین باطن است؟اولین باطن است که ظاهر می شود نسبت به عالم قبلی خودش. پس ما به محض این که از این دنیا در اثر قطع علاقه در اثر ریاضت اولین مکاشفه ای که می کنیم پایین ترین درجه برزخ را ادراک می کنیم بعد این مکاشفه وقتی ادامه پیدا می کند مشاهدات ادامه پیدا می کند تردد ادامه پیدا می کند وقتی در این عالم خوب رفت وآمدمان شد وعادت کردیم صاحب دقت می شویم و از آن دقت می توانیم یک چیزهایی هم که نسبت به آن چیزی که ادراک می کنیم و پشت پرده است ادراک کنیم بعد متوجه می شویم که آنجا هم همینطور مراتب دارد... و در سیر عبودی خود به آنها اشراف داشته باشد و از عوالم بالاتر علّیین که در حقیقت مراتب بالاتر آن است محجوب بوده و به آنها نرسیده و اشراف نداشته باشد کما اینکه ممکن است همه مراتب و عوالم علّیین را علّیین برای بعضی ها در همین زندگی دنیوی مشکوف گردد و در سیر عبودی خود به همه آنها اشراف داشته و علم پیدا کند بطوریکه هر مرتبه ای از مراتب علّیین به مرتبه پایین تر و به مراتب پایین تر از خود احاطه دارد کسی که با سیر معنوی و عبودی شاهد آن مرتبه گشته و به آن نایل آمده است نیز به مرتبه پایین تر و به مراتب پایین تر از آن احاطه خواهد داشت این که میگوید کسی که با سیر معنوی و عبودی خود شاهد آن مرتبه گشته کدام مرتبه را می گوید؟مرتبه بالاتر، مرتبه بالاتر علّیین و بعد وقتی توانست مرتبه بالاتر علّیین را توانست ادراک کند قطعاً چه دارد؟ قطعاً احاطه و نظارت و مشاهده نسبت به عوالم پایین تر علّیین خواهد داشت و بر وی مشهوف خواهد گشت و همه آنها را با آنچه در آنهاست شاهد خواهد بود و این برای مقربّین خواهد بود یعنی آنها هستند که هر کدام به تناسب منزلت خود در هر مرتبه ای باشند همان مرتبه و مراتب پایین تر از آن بر آن ها مشکوف است، حالا توجه کنید در علّیین کتاب نیکان هست، ابرار، «اِنَ اَلابرار یَشرَبونَ مِن کأسٍ کانَ مزاجُها کافورُ عَینَ یَشربُ بِها عِبادُ اللهِ یُفجرونَها تفریجا...» بعد این ابراری که اینطور هستند می فرماید خود اینها محاط به عالم مقربین هستند، مقربّین بر ابرار اشراف و احاطه دارند، که کتاب آنها مشهود مقربّین هست، مقربّین چه کسانی هستند؟ مقربین آنانی هستند که در زندگی دنیوی و با تقرب عبودی حجابها را کنار زده اند و از عوالم محجوب برای آنان مکشوف گردیده است، این قید خیلی مهم هست، یعنی انسان در عین عبودیت نزدیک می شود، توجه بفرماید؛ « وَعبُد رَبَکَ حَتی یأتیَکل یَقین» یعنی اگر بخواهید به یقین، یعنی آن مشاهده و شهود برسی باید در کسوت و قالب عبادت برسید، با این وضعیت ما کم کم متوجه می شویم که معنی آیه ی « ما خَلَقتَ جِن و النس الا لِیَعبدون» یعنی چه، چون می فرماید من جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت، بعد می فرماید معلول عبادت شهود هست و یقین، یعنی « ما خَلَقتُ جِن و الانس الا لیقین» می فرماید نیافریدم جن و انس را مگر برای یقین، یقین یعنی همین مشاهداتی که می گوییم، یعنی می فرماید من جن و انس را آفریدم که به این مدارج برسند، بتوانند به این مشاهدات برسند، کجا بعد از مرگشان؟ خیر در همین دنیا هم می توانند برسند، اینها هم در عوالمی قرار گرفته اند که از عوالم بالاتر نزدیک به حق است، و به عوالم پایین تر و آنچه در آنهاست احاطه دارد، تبعاً خود آنان نیز به مراتب پایین تر و به آنچه در آنهاست احاطه دارند و اینها از آن غائب نیستند، چون عالمشان به عوالم پائین تر احاطه دارد، وقتی ما وارد یک عالمی شدیم که آن عالم به عوالم پائین تر احاطه دارد، خود به خود ما هم که ساکن آن عالم هستیم احاطه خواهیم داشت.
حالا بحث احاطه مقرّبین نسبت به علّیین و عوالم ابرار هست می فرماید که مقرّبین به اذن الله شاهد علّیین و عوالم ابرار در آن هستند، مقرّبین از نظر رتبه ی وجودی، و مقام و منزلت عبودی و از نظر قرب و نزدیکی به مبدأ متعال از ابرار بالاتر هستند، عوالم مقرّبین عالم بالاتر و محیط به عالم ابرار و یا به عوالم ابرار است، یعنی عالم مقرّبین محیط به عالمی است که کتاب و صحیفه ی عمل ابرار در آن است، و به سوی آن صعود می کند، و در آن قرار می گیرد، پس ما با توجه به این مطلب دیگر هیچ استبعالی در ذهنمان بوجود نمی آید که چرا یک کسی که از اهل مقربین هست بتواند تمام عوالم وجودی یک کسی که جز عالم ابرار هست را ببیند، وقتی که نگاهش می کند می فهمد که این تا کجا آمده است، می داند که این کجا قرار دارد، عوالم برزخش را می بیند، عوالم علّیینش را می بیند، پایین تر از برزخ دنیاییش را هم می بیند، برزخش چه خوب باشد چه بد آن را هم خواهد دید همه را می بیند، لذا خبر دادن از باطن افراد به خاطر این هست که باطن افراد در ظاهر که نیست، در یک عالم دیگری قرار دارد، وقتی یک کسی یک عالمی را طی کرد رفت باطن را می تواند ببیند و لذا می تواند خبر بدهد و از آن قوی تر کسانی هستند که وقتی عوالم بالا را طی می کنند کسانی هستند که می توانند یک نفر را بِکَنند و بیاورند بالا، از آن عالمی که هست خارجش کنند و او را به سمت بالا بیاورند، یعنی یک کاری را که من قرار است با ۵۰، ۶۰ سال عبادت انجام بدهم و ریاضت انجام بدهم، یک ولّی خدا می تواند در یک زمان بسیار اندکی این کار را انجام بدهد و من را خارج کند، برای همین مرحوم آقا میرزا فرمود اگر انسان نیمی از عمرش را به دنبال کامل و مکمل بگذارد می ارزد، که دنبال کسی باشد که آن کس این کار را با انسان بتواند بکند، نقش معلم و استاد این هست دیگر، سرعت می دهد به کار، تا اینکه یک نفر با ریاضت، با سختیهای بسیار زیادی بخواهد بالا برود که این هم باز البته نیاز به استاد دارد، استاد خیلی کارها می تواند انجام دهد، اصلاً می تواند تصرف کند می تواند در یک اندک زمانی این کار را انجام دهد، معصومین (ع) این کار را می کردند در مورد اصحابشان، اشاره می کردند به یک نفر شاهد برزخ می شد، اشاره می کردند به یک نفر شاهد قیامت می شد، سید الشهداء (ع) شب عاشورا بعد از اینکه اصحاب وفاداریشان را ثابت کردند و ماندند، بعد دانه دانه به آنها مقاماتشان را در بهشت نشان داد، که فردا به آنجا ملحق می شوید، به آنها نشان داد که شما فردا به کجا خواهید رفت و به کجا ملحق شوید، معصومین (ع) هم همینطور نسبت به بعضی از اصحابشان همین کار را می کردند تصرفی می کردند که آنها بتوانند شاهد باشند، بتوانند نگاه کنند یا تصرف کنند که گوش شاگرد بشنود این خیلی اهمیت دارد، در این ادعیه ی خمس عشر داریم بعضی از این دعاها داریم که خدایا با من این کار را بکن، یا از تو می خواهم که با من این کار را بکنی، در روایت داریم جذبه ای از جذبات خدا « جذبةٌ مِن جذباتِ رَحمان» جذبه ای از جذبات خدا یک نگاه اگر بکند، بالاتر و برتر از عبادت جن و انس هست، انسان را چه کار می کند؟ مگر عبادت جن و انس چه کار می کند با انسان؟ یک نگاه خدا با انسان این کار را می کند در همه ی جهات اینطور هست چه در جهاتی که در دنیا هست از لحاظ قوا، نکات دنیایی، چه در علم، چه درمسائل معنوی، و چه در عشق و مسائل بالاتر از آن، کربلائی کاظم اینگونه بوده است، کربلائی کاظم یک روستایی هست که امام زمان(ع) اشاره به قلبش می کند و می شود حافظ کل قرآن، یک پیرمرد بی سواد هست که اینطور می شود، خدا کند که انسان یک لیاقت های اینطوری پیدا کند، که با جذبه ی الهی برود جلو، او انسان را ببرد جلو، و این لیاقت را هر کسی باید خودش در خودش ایجاد کند، تا به این اداراکات برسد، باید زحمت بکشد، انسان باید تلاش کند تا این لیاقت را پیدا کند، در حقیقت عالم خود آنان به حَسَب منزلت عبودی آنان است، عالم و عوالم ابرار برای خود آنان در زندگی دنیوی مشهوف نیست، و در باطن امر است و بعد از قیامت در آن قرار می گیرند، ولی برای مقرّبین که از اهل کشف در زندگی دنیوی بوده و حجابهای را کنار زده اند، مشهوف می باشد آن هم به نحوی که مقرّبین به عالم و عوالم آنان احاطه دارند و آنها را با آنچه در آنهاست و از آن جمله هست کتاب ابرار می بینند و مشاهده می کنند، « کتابُ مَرقوم یَشهدُهٌ مُقربون» شهود علّیین در دنیا با گذر از برازخ در زندگی دنیوی امکان پذیر است، چه کسی می تواند به علّیین نائل شود و علّيین را درک کند؟ کسی که تمام برازخ را بتواند در زندگی دنیایی طی کند، عوالم علّیین از عوالم قرب و از عوالم بعد از حشر است، بعد از اینکه قیامت به پا شد و همه محشور شدند و بعد از اینکه مواقف حشر را پشت سر گذاشتند، گفتیم مواقف چند تا بودند؟ بنا بر آن حدیث ۵۰ تا بود، و مرحله ی اعطای کُتب رسید، ابرار و مؤمنین صالح، به کتابها و صحائف اعمال خود در علّیین می رسند، و هر کدام در عالم خود که همان کتاب اوست قرار می گیرند، دقت کنید عالم کتاب او شده است، کتاب همان عالم هست، در واقع در خودشان قرار می گیرند، یعنی هر کسی در موطن خودش قرار می گیرد، بنابراین علّیین از عوالم بعدی است که انسانهای صالح بعد از گذشتن از یک سلسله عوالم و منازل به آن نائل می گردند، و در آن قرار می گیرند یعنی بعد از پشت سر گذاشتن برازخ و ورود به حشر و بعد از طی مواقفی از حشر به آن می رسند، البته بحث و بررسی تفضیلی در خصوص حشر و مواقف آن و عوالم بعد از آن و نیز بحث و بررسی تفضیلی اعطای کُتب و صحائف اعمال و قرائت کتب و صحائف در مباحث آینده خواهد آمد انشا الله تعالی، همین قدر باید توجه داشته باشیم که علّیین از عوالم بعدی است و بعد از گذر یک سلسله عوالم است با توجه به همین موضوع نتیجه می گیریم که اگر در زندگی دنیوی علّیین برای کسی مکشوف افتد و شاهد علّیین باشد و در علّیین قرار بگیرد، و به آن اشراف و احاطه داشته باشد مسلماً اینچنین کسی در همین زندگی دنیوی عوالم قبل از علّیین را سیر نموده و از آنها گذشته است، چون طفره محال هست، گفتیم نمی شود یک عالمی را طی نکرده به یک عالم دیگری رسید، مقدمات را طی نکرده به اصل نمی شود رسید.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: نه، یعنی می تواند در همه ی عوالم حضور داشته باشد، بسته به اراده ی خودش هست.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله، می تواند باشد، امام سجاد (ع) یک دوستی داشتند که در یک شهر دیگری بودند و هر سالی می آمدند و یک سری می زدند به امام سجاد(ع) ، یک سال همسر دوست امام سجاد(ع) به شوهرش می گوید چرا تو هر سال بلند می شوی می روی ملاقات این آقا؟ چیزی هم نمی آوری هدیه ای کادویی، برای چشم روشنی، دست خالی بر می گردی، چیزی به شما نمی دهد، این خوب خیلی هم شرمنده می شود چیزی نمی گوید و می آید خدمت حضرت، حضرت می فرماید که پیغام همسرتان را به ما نمی گویی؟ این یک حضور هست در عرض عالم ماده هست یعنی همه جا حضور دارد، پس در محضر هستیم، خیلی چیز مهمی نیست در محضر، یعنی کلّش عالم ماده هست، ما اگر در محضر باشیم هیچی نیست، آنها طول را سیر کرده اند کلاً حضور دارند در همه ی عوالم، دیگر در عالم پائین، در محضر بودن برایشان هیچ کاری ندارد.
(یکی از مخاطبان برای استاد خاطره ای تعریف می کند و مثالی می زند (این قسمت خیلی خوب ضبط نشده ) استاد می فرمایند بله همینطور است.
استاد در ادامه بحث می فرمایند: آن شخصی که خدمت امام سجاد(ع) می روند خیلی شرمنده می شود بعد حضرت گویا وضو می گیرند و آب وضوی ایشان تبدیل به جواهرات می شود یا جواهرات دیگری می دهند و می گویند که این را به همسرتان بدهید خیلی هم زیاد می دهد، خلاصه ایشان می آید و به همسرش می گوید که من به آقا حرفی نزدم ولی آقا خودش فهمید و اینها را داد که به شما بدهم، همسرش خیلی شرمنده می شود و می گوید که من خودم سال دیگر با شما می آیم به دیدن آقا، سال دیگر می آید و در راه فوت می کند، همسر آن مرد ، مرد هم جنازه را مخفی می کند و با خودش نمی آورد و می رود نزد آقا، همسرش نزدیک آقا امام سجاد(ع) که می شود می میرد یعنی راه دیگر نمانده بوده که به آقا برسند، بعد آقا متوجه می شود و به مرد می گوید که همسرت را جنازه همسرت را نزد من بیاور و او هم می آورد و آقا امام سجاد (ع) او را زنده می کند، همسر این مرد که زنده می شود و آقا امام سجاد(ع) را می بیند می گوید که این آقا همان آقایی است که الان آن بالا بود، همین که من را داشتند می بردند به ملائکه گفت که برش گردانید، یعنی آقا یک حضور هم در آنطرف دارد یکی در عرض یکی در طول، حالا شما توجه کنید که آقا امام زمان (ع) ما که نمی فهمیم یعنی چه؟ ولی در تمام عوالم حضور دارد، در عرض و طول، (لا اله الا الله) خاک بر سر کسانی که ائمه ی خودشان را نشناختند، امام های خودشان را نشناختند، این جامعه کبیره بسیار زیبا هست، جامعه کبیره خیلی چیزها به ما می فهماند، ولی خوب فهم خودش هم مقدمات می خواهد باید مقدمات خودش را طی کند تا به فهم جامعه کبیره برسد، آنوقت اگر یک کسی جامعه ی کبیره را خوب بفهمد و با آن فهم زیارت کند، چه زیارتی می شود، عجب زیارتی می شود.
ادامه ی بحث کتاب: مسلماً اینچنین کسی در همین زندگی دنیوی، عوالم قبل از علّیین را سیر نموده و از آنها گذشته است، از جمله اینکه اینچنین کسی برازخ را طی نموده و پشت سر گذاشته است، و سیری به عنوان سیر در برازخ در پیش ندارد و بعد از وفات و انتقال از دنیا در برزخ و برازخ نمی افتد اگر چه به اذن الله به برزخ و به همه ی عوالم پائین تر از خود احاطه دارد، نتیجه اینکه مقرّبین از بندگان خدای متعال که در زندگی دنیوی به علّیین اشراف و احاطه دارند و عوالم برزخ و غیره را در دنیا گذشته اند بعد از وفات و انتقال از دنیا در برزخ نمی باشند و در برازخ نیستند، مقرّبین بعد از وفات، در عالم مخصوص خود بوده و به تناسب عالمی که دارند به سیر و حرکت خود و به تقرّب بیشتر خود می پردازند و در طلب لقاء بهتر وجه حقنّد، یعنی از عالمی که به آن رسیدنددر دنیا از آنجا شروع می کنند، از قرب شروع می کنند به ادامه ی تقرّب بیشتر و لقاء بهتر، تذکر این نکته لازم است، که مقرّبین از اصحاب یقین می باشند، البته باید توجه داشته باشیم که درجات و مراتب وجودی اصحاب یقین نیز متفاوت است، « وَ لِلاخِرةُ اَکبرُ الدَرجاتٍ وَ اَکبَرُ تَفضیلا» در آیه ی قبل در آیه ی ۲۱ سوره ی مبارکه اسراء می فرماید که: « در دنیا درجاتی بود ولی در آخرت هم چه؟ « وَ للاخرةُ اَکبرُ الدرجاتٍ» در آخرت هم درجات بسیار بیشتر« وَ اَکبرُ تَفضیلا» و تفضیلات بیشتر خواهد بود، در واقع اینطور بگویم که اینجا بحث تولدها پیش می آید که انسانها بر اساس نوع گذران دوران جنینیشان در دنیا، در رحم دنیا آنجا متولد می شوند، با انواع و اقسام تولدها، یک کسی متولد در علّیین می شود، یک کسی متولد در برزخ می شود، یکی متولد در پائین تر از برزخ هست، پائین تر از برزخ یعنی درجات پائين تر از برزخ، هر کس به یک نحوی متولد خواهد شد، خوب حالا اینها رغبت نمی آورد برای آدم؟ « وَ فی ذالکَ فَلیَتَنافسُ الْمُتنافِسون» قرآن می فرماید در این چیزها انسان باید اهل رغبت باشد، حالا ببینید کُند ذهنی کسانی که در دنیا دارند مسابقه می گذارند، که به درجات بیشتری در دنیا برسند، مال بیشتر، لذت بیشتر،ثروت بیشتر، مقام بیشتر، یعنی یک مسابقه ای هست، مسابقه در دنیا که برنده اش از همه بدتر است وضعش،در واقع بیشترین بازنده، برنده اش هست، یعنی این چه مسابقه ای هست اصلاً ؟ که انسان دچار تکاثر بشود، بیفتد در تاریکی، و ظلمت بیشتری کسب کند برای خودش، مسابقه، با چه بد بختی ای خودش را به انتها می رساند بعد به انتها که رسید جلوتر از همه سرازیری هست، و بعد نگاه می کند همان تعبیری که از قبل بود، می بیند که یک اژدها دهان باز کرده و جلوتر از همه می افتد در دهان اژدها، ته این قضیه این هست، حسرت اینجاست که وقتی این وارد برزخ می شود، خود عذاب این برای انسان کلی گرفتاری دارد، از بقیه عذابها انسان را مشغول می کند، این فکر که من اشتباهاً می دویدم برای اینجا، یعنی برای عذاب بیشتر داشتم تلاش می کردم، چون هر چیزی را که کسب کرده صورت برزخی اش عذاب است، صورت برزخی اش تاریکی و دور بودن از خداست، عذاب هست، ناراحتی هست، حسرت هست، هر چیزی را که می بینید کسب کرده است صورت برزخی اش خوب نیست، صورت برزخی اش زشت است، برای همین هم دل سوزی دارد دیگر، خدا رحمت کند آقای معظی (رحمة الله علیه) می گفتند که من وقتی این آدمها را در ماشینهای شیکشان می بینم دلم برایشان می سوزد برای این بیچاره ها، یعنی خودش نمی داند که کجا نشسته است، با چه بدبختی تلاش کرده است و نشسته است یک جایی که باطنش خیلی درد آور و زجر آور است، چون این یعنی بی رغبتی به آخرت، بی رغبتی به معنویت، چسبیدن به این دردها، چسبیدن به آنچه که رنج آور هست، یعنی به آنچه که دور هست از خدا، چسبیدن به اینها هست. این باطنش الان،
آتشش پنهان و ذوقش آشکار دود او پیدا شود پایان کار
فقط ذوق و خوشیش الان هست، آتشش معلوم نیست، اینگونه هست، دائماً معصومین به ما تذکر می دهند که در این چیزها رغبت داشته باشید در اینها میل داشته باشید، مگر اینها هم برای شما نیستند؟ بالاخره شما باید این مسیر را طی کنید و به آن برسید این هم بالاخره خواه ناخواه این مسیر را دارید، حالا که اینطور هست و همه این مسیر را دارند چرا بهترش را نرسید؟ چرا بالاترش را نرسید؟ چرا در آن رغبت نکنید؟ آنوقت به میزانی هم که ما به دنیا می چسبیم، از آن دور هستیم، به میزانی که تلاشمان متوجه و اضافه و زیادی و فضولات هست، دور می شویم، حالا بحث مال را یادتان بیاید بحثی را که در مورد اموال داشتیم، در مورد دنیا داشتیم، این حقیقت قضیه هست، یعنی شعار نیست این حرفهایی که ما داریم می زنیم، یک کسی بگوید که دلت خوش است این حرفها را می زنی، کجای کاری؟ بیا برو جمع کن عقب نمانی، این متن واقعیت هست، این متن حقیقت هست که داریم می خوانیم و غیر از این هیچ چیز دیگری نیست، « وَ فی ذالکَ فَلیَتَنافسُ الْمُتنافِسون» در این چیزها آدم باید میل داشته باشد و مسابقه بگذارد، بعد «السابقونَ السابقون اولئک المُقربون» اینگونه می شود، سبقت گرفتن، « سارِعو الی مَغفرَتٍ مِن رَبِکُم وَ جنتٍ عرضُها کَارضِ سماوات و العرض» سرعت بگیرید، یک جا فرمود سابقوا، سبقت بگیرید، جدای از سرعت، اهل سبقت باشید، سبقت بگیرید.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند، البته واضح نیست) استاد در پاسخ می فرمایند: اصلاً دیگر نمی شود گفت هم در دنیا و هم در آخرت، آنکه اینجا اول هست آن رفته، آنجا حضور دارد، یک تیکه کرده است همه را.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: خوب چرا ولی این کنار گذاشتن را باید ببینیم که تا چه حدی را شرع قبول دارد، تا چه حدی را شرع قبول ندارد، شرع مجرا گذاشته است برای این، باید از مجرای خودش جلو برود، نه از انتخاب خودت، از مجرای خودش بروید جلو، آن مجرایی که شرع گذاشته است را باید انتخاب کرد، باید ببینید که شرع چه می گوید آنطوری بروید جلو.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند، البته صدای مخاطبین خیلی واضح نیست) استاد در پاسخ می فرمایند: به آن مقداری که بتواند با فراغت کافی بپردازد به آخرتش، آن مقداری که بتواند به آخرتش بپردازد.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله هر کس متناسب به مختصات خودش، همین فرمولی را که من عرض می کنم، هر کس متناسب با مختصات خودش باید نگاه کند و برود، خوب آنوقت در اینجا خداوند تبارک و تعالی اِعمال ولایت و اِعمال سلطنت می کند، حالا این بحث ولایت اگر انشا الله خوب جا بیافتد اینها خیلی مسائلش حل می شود که انسان تحت ولایت الهی که قرار می گیرد چگونه تحت ولایت قرار می گیرد « الله وَلی الذینَ آمنوا یُخرجُوهم مِنَ الظُلماتِ الی النُور» از ظلمت به نور خدا با ولایتش خارج می کند دیگران را، یعنی باید ببیند که شخص چطوری و به چه میزان تحت ولایت الهی قرار گرفته است، به میزانی که تحت ولایت قرار گرفته ای می روی، و سرعتت بسته به میزان ولایتت دارد، به این بستگی دارد که شما چقدر توانسته اید خودتان را تحت ولایت قرار دهید، خوب حالا اعمال می کند خدا یک موقع می فرماید که بعضی از بندگانم را مریض می کنم، مریضی برایشان خوب هست، بعضی از بندگانم را نمی گذارم که ثروت مند بشوند برایشان خوب نیست، بعضی از بندگانم را نمی گذارم که فقیر شوند چون فقر برایشان خوب نیست، دینشان را از دست می دهند اگر فقیر شوند اینها همیشه من وضع مالیشان را خوب نگه می دارم، بعضی ها را مریض نگه می دارم، بعضی ها را اعمال ولایت می کنم در عبادات، حتی بعضی اوقات یک صابون زیر پای شما می اندازد جلسه قبل خدمتتان عرض کردم، یک صابون می اندازد زیر پای شما خلاصه، محکم می خورید زمین ولی آنهم به خاطر ولایتی هست که دارد.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: نه این یک مسئله علمی است، مثل این هست که شما باید بیایید سر کلاس یاد بگیرید، کسی که نمی آید نمی فهمد، شاید هم بفهمد ولی دیر بفهمد، ممکن هم هست که خدا به او بفهماند بدون اینکه کلاس به او بفهماند، ولی خیلی ها هستند که این چیزها به سرشان می آید ولی متوجه نیستند.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله قاعده هست، « کَیفَ یَعمَلُ للاخرةِ المشغولُ بدنیا» علی (ع) فرمود این یک قاعده هست، چگونه می تواند عمل کند بر آخرت، کسی که مشغول به دنیا هست؟ مشغول بودن یعنی هنوز تحت ولایت دنیا هستی، تحت ولایت طبیعت هستی، تحت ولایت فطرت قرار نگرفتی، هر مقدار که مشغله ات بیشتر باشد، یعنی ولایت طبیعت بر تو بیشتر هست، هر مقدار که شما خودتان را فارغ می کنید، در راه فطرت هستید و ولایت فطرت بر شما بیشتر خواهد شد، لذا الان مثلاً اگر یک کسی وقت گذاری کرد یک طوری که همه ی وقتها او تنظیم شد یک طوری که به امور فطری بگذارد این که بی عرضه نیست که برود در مسائل طبیعت تلاش کند، می تواند برود تلاش کند برود در کارهایی تلاش کند که درش رشد اقتصادی و ... غیره، و خیلی هم نفس چرانی کند، نه که بلد نیست و ذهنش کار نکند، می تواند، ولی جز به مقدار ضرورت حرکت نمی کند در این راه.
(مخاطبان از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: ؟ همان ولایت ائمه (ع)، و در غیابشان هم ولایت فقیه، در بحث شیطان و صور مقدس هم گفتیم، آنجاهایی که درصور؟ خیلی اشتباه می شود ما فقط تحت ولایت فقیه می توانیم از صور مقدس خارج شویم، صور مقدس تحت تصرف شیطان خارج شویم، در مسائل بخصوص سیاسی و اجتماعی انسان فقط تحت ولایت ولی فقیه از صور مقدس تحت نفوذ شیطان خارج بشود، خیلی ملاک مهمی است، بله، امام، اینهمه روحانیونی که نشستند در حوزه ها درس خواندند محکوم کرد، سرزنش کرد یعنی درس خواندن فایده ای نداشت در زمان جنگ که احتیاج بود درس خواندن فایده ای نداشت، نه اینکه روحانیت باید درسش را رها کند و برود فقط بجنگد، خیر، ولی سهمی از جنگ را هم باید به دوش می کشید، یک روحانی که هشت سال جنگ بود سه ماه جبهه نرفت، این نمی تواند بگوید که اسلام اقتضا می کرد که من باشم در حوزه های علمیه، یا الان اگر ولی فقیه به من دستور کاری را می دهد من بگویم که آقا من را معذور کن من خودم کار دارم این مبنا هست، علی (ع) می فرمود که بروید جنگ، طرف آمد از این اوباد و ضحاد بود گفت که آقا من روحیه ام با جنگ نمی خواند من را یک جایی بفرست بروم عبادت کنم و ذکر خدا را بگویم، و متقابلاً ولی فقیه امر به خود سازی می کند، امر به تزکیه نفس می کند، امر به تقوا می کند، ما خودمان را انقدر عمل زده می کنیم و وارد کار می کنیم که فرصت برای خودمان نیست این هم یک نحو خروج از ولایت هست. هر دو را باید حفظ کنیم. والحمد الله رب العالمین