جلسه 177 - معاد
شماره جلسه
177
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 177 - معاد

به اشارت دیگری از قرآن کریم درباره امکان مشاهده برزخ و عوالم فوق برزخ در این دنیاست. مقربین شاهد کتاب مرقوم. از بعضی آیات قرآنی استفاده می شود که مقربین از بندگان خدای متعال، در همین زندگی دنیوی برازخ را پشت سر گذاشته و در عوالم بالاتر از برازخ می باشند، در نتیجه بعد از وفات هم در عوالم بالاتری قرار می گیرند و در برزخ نخواهند بود و سیر برزخی به مفهومی که برای عامه ی مردم است، برای آنان نخواهد بود و محبوس در برازخ نمی باشند. در سوره متففین، آیات 18، 19، 20 و 21 می فرماید: (کلا ان کتاب الابرار لفی علیین و ما ادراک ما علییون کتاب مرقوم یشهده المقربون) این چنین نیست، حقیقت این است که کتاب ابرار در عوالم عالیه و عوالم قرب است، کلا یعنی هرگز، به درستی که کتاب ابرار در علیین است، و ما ادراک ما علییون، و تو چه می دانی که عوالم عالیه چیست، کتابی نوشته شده است که این کتاب را، مقربین شاهد این کتاب مرقوم هستند، یعنی به آن احاطه دارند. پس مقربین، به کتاب ابرار که در علیین است، احاطه دارند و شاهد آن هستند. و اینک شرح مطلب: صحائف ابرار در علیین است. در آیات شریفه، کتاب و صحیفه اعمال ابرار را که از بندگان خوب خدای متعال هستند، بیان نموده و می فرماید که کتاب ها و صحائف اعمال آنان، در علیین که عوالم برتر و عوالم نور و قرب است می باشد، خیلی اهمیت دارد که این چیزها به گوش ما بخورد که غیر از این جیفه ای که داریم باهاش زندگی می کنیم عوالم عجیب و زیادی آن بالا است، عوالم نور، عوالم عوالم کمال، عوالم قرب، ان شاءالله به حق امام زمان همین که به گوش ما می خورد در ما اثر بگذارد و رغبت رسیدن به آن ها در ما ایجاد شود و انسان تا به گوشش هم نخورند این ها، راغب نمی شود، انسان معمولاً طلب مجهول مطلق محال است، باید این ها را بفهمد تا بخواهد. علی (علیه السلام) فرمود اگر کسی چیزی را بخواهد یا به همه اش می رسد یا به بعضیش می رسد. ان شاءالله که خداوند نصیب ما کند. این فرمول است، قاعده است که انسان تا غیر جیفه چیز دیگری را نشناسد، دست از جیفه برنمی دارد، غیر از غذایی که دارد می خورد، غذای طیب و طاهری نشناسد، دست از غذایی که می خورد برنمی دارد، انسان زمانی بی رغبت می شود به آن چیزی که می خورد که چیز بهتری را شناسایی کند. انسان زمانی بی رغبت می شود به آن چه که باهاش در ارتباط است که بفهمد چیزهای بهتری هم هست و بخواهد و رغبت کند باهاش ارتباط برقرار کند. قرآن برای هرکسی، چه صالح و چه ناصالح کتاب و صحیفه ای که مجموع عقاید و اوصاف و اعمال اوست بیان می کند. از همین الآن خیال شما را راحت کنم که در قید الفاظ نباشید، مجموعه ی عقاید و اوصاف و اعمال کجا جمع می شوند؟ تجلیش کجاست؟ نفس. خودتی. اگر این را همین جور که الآن می گویم خوب بگیری، که وقتی راجع به کتاب ابرار صحبت می کنم فکر نکنی یک قلم و کاغذی است آنجا و مثلاً می گویند این کتاب ابرار و این کتاب فجار است، متوجه باشی یعنی چه، بعد خیلی از رمزهای این بحث را خوب می توانیم بگیریم. منظور از صحیفه، صحیفه نفس خودت است. منظور از صحیفه، کتاب و نامه، همه این ها خودت هستی. اگر کتاب خودمان نبودیم و نفس نبود، یعنی اصلاً امروز تو هیچ احتیاجی به حسیب و محاکمه و محاسبه دیگری نداری، خودت بهترین محاسبه گر هستی. مثل جنینی که متولد شده حالا آمده اینجا. بیاید بگوید آقا نه من سالمم، لازم نیست بگوید من دوران جنینی خوبی داشتم، همین تطبیق یا عدم تطبیقش کفایت می کند، خودش می فهمد، بگوید من سالم متولد شدم، در صورتی که سالم هم نباشد، پس چرا مطابق با شرایط اینجا متولد نشدی اگر سالم هستی؟ زجر می کشی و داد و بیداد می کنی می گویی من سالمم، این داد و بیداد و عدم تطبیق با ادعای سلامت سازگاری ندارد. خود انسان همین که متولد شود آنجا، اصلاً نفس تولد به آنجا، خودش حساب و کتاب و نامه عمل است. برای همین (اقرا کتابک کفا بنفسک یوم علیک حسیباً). خودت کافی هستی. کتاب و صحیفه ی هرکسی صورت همه ی عقاید و اوصاف و اعمال و همه آنچه در زندگی دنیوی داشته است می باشد که بهش می گوییم نفس. می گوییم شاکله. یک شاکله با خودش می برد آنجا. پیداست که کتاب هرکسی مخصوص خود او بوده. هرکس به تعداد آدم ها کتاب داریم. نفس ناطقه ای داریم که شکل گرفته آنجا. و کتاب ها متفاوت خواهند بود. در مجموع کتاب ها و صحائف مؤمنین غیر کتاب ها و صحائف ضالین و کفار است. زیرا که در مجموع، سنخ عقاید و اوصاف و اعمال مؤمنین از سنخ عقاید و اوصاف و اعمال اهل کفر نبوده و کاملاً با یکدیگر متفاوت می باشند، نه تنها این دو در مجموع با یکدیگر متفاوت و متمایز می باشند، بلکه کتاب ها و صحائف طبقات مؤمنین به لحاظ درجات ایمان و عمل نیز متفاوت و متمایز خواهند بود. این تمایزات را با تفسیری که عرض کردم می توانید بفهمید. اختلاف صحائف و کتب و نامه اعمال با این تفسیر قابل فهم هستند که چرا مؤمنین هم صحائفشان و کتابشان در طبقات مختلف قرار دارند. کما اینکه کتاب ها و صحائف مختلف و شعب متنوع صلال و کفر و شرک و طغیان نیز به لحاظ درجات ضلال و کفر و انواع آن متفاوت و متمایز می باشند و به یک نظر می شود گفت که کتاب هرکسی غیر از کتب دیگری است. یعنی شاکله ی هرکسی غیر از شاکله ی کس دیگری است. در صورتی که عقاید و اوصاف و اعمال، علیین باشد، یعنی شاکله از سنخ علیین باشد، یعنی مقرب باشد، طهارت داشته باشد، یعنی از سنخ آن عوالم و در جهت آن ها و سوق دهنده به سوی آن ها باشد، کتاب انسان که مجموعه ی عقاید و اوصاف و اعمال اوست، علیینی بوده و از سنخ آن عوالم و در جهت آن ها خواهد بود و به سوی آن عوالم صعود خواهد کرد و به آن عوالم منتهی خواهد شد. هر عقیده و عمل علیینی به سوی علیین صعود می کند و به آنجا منتهی می گردد. این شد اصل سنخیت. یعنی ممکن نیست عقاید، اعمال، اوصاف کسی به سمت علیین کشیده شود مگر این که با علیین سنخیت داشته باشد. به سمت قرب برود، مگر اینکه با قرب و با آن عوالم سنخیت داشته باشد. این ملاک، بسیار ملاک مهمی است. بسنجیم خودمان را که ببینیم اعمال، خلقیات و اوصافمان به کجا می کشاند ما را. به کثرت و ماده و شهوات حیوانی می کشاند ما را یا به عوالم پاکی، وحدت و قرب و علیین. ولی این قیدی که نویسنده محترم گفته، "در مجموع"، مجموعه نگری و کل بینی خیلی مهم است. عقاید و اوصاف و اعمال الهی یعنی همان کتاب ابرار که به سوی الله سوق می دهد در جهت الله است. به سوی عوالم الهی و عوالم قرب که همان علیین است صعود نموده و بدان جذب می گردد. و در آنجا استمرار می یابد. ایشان کلماتی که استخدام کرده می فرماید عقاید و اوصاف و اعمال که به سوی الله سوق می دهد، یعنی نفس را سوق می دهد، خب خود این کتاب، نفس است، خودش سوق می دهد، خودش هم صعود می کند و خودش هم جذب می شود. یعنی کی می تواند سوق بدهد شما را؟ موقعی که تبدیل شده باشد به کتاب ابرار. یعنی شده باشد عقاید و اوصاف و اعمال الهی که تشکیل کتاب ابرار را بدهد بعد شما را سوق بدهد. وقتی سوق داد، می کشاند به سمت عوالم الهی و قرب، صعود می کند و خودش هم جذب می شود. یعنی اگر ما بخواهیم این جذب این راه بشود، باید جان این را داشته باشیم که خودمان را به راه علیین برسانیم. اگر کسی خودش را به راه علیین پیوند دهد خود به خود در مسیر قرار می گیرد و جذب می شود، هنر یک انسان این است که عقاید و اوصاف و اعمالش را اگر بخواهد در مسیر علیین و قرب قرار دهد، انقدر خودش سنخیت دهد و رویش کار کند، اعمال صالح، اوصاف خوب تا این توان جذب شدن را داشته باشد. تبدیل شود. این کار ماست. وقتی ما این زحمت را کشیدیم، بعد خودش سوق می دهد. خودش شما را می برد. بر چه اساسی؟ بر اساس اصل سنخیت. یعنی خودش با آنجا سنخیت پیدا کرده و حز آن چیز دیگری را نمی طلبد و بعد شما را سوق می دهد. آنجا هم زحمت ها کم می شود و دل خودش راهبر می شود. این فرق است بین کسی که باید غلبه بر نفس کند بین صورت حلال و حرام یکی را انتخاب کند. و بین معنویت و مادیت یکی را انتخاب کند. یک مدتی غلبه های اینجوری هست و تلاش در نماز است، مبارزه در نماز است، تلاش برای اینکه نمازی که باید بشود، بشود، سخت هم است، می فرماید استعینوا بالصبر والصلاه. کمک بگیرید از صبر و نماز. یعنی این ها همان هایی هستند که کمک می کنند و تو را می برند. ولی این را بدان که این نماز کار هرکسی نیست. که ازش بتواند کمک بگیرد و هر نمازی هم کمک نمی تواند بکند. این نماز خیلی مهم است. کبیره الا عن الخاشعین. خیلی بزرگ است مگر بر خاشعین، یعنی شخص به خشوع رسیده باشد که با یک نماز سیر کند و برود. والا هر نمازی که اینجوری نیست، هر نمازی که کمک نمی کند به انسان. اصلاً شما چرا وقتی به نماز می ایستید می گویند در کجا ایستادید نماز خواندید، امام جماعت کجا می ایستد؟ محراب، محراب از حرب می آید، یعنی جنگ و جهاد دارد آنجا. اصلاً نماز این است، یعنی شما مدت ها باید نمازت همین باشد، نمازصحنه شمشیر زدن تو باشد و صحنه جهادت باشد تا از آن حالت عظیم بودن و محاربه بودن دربیاید. آسان شود، به خشوع برسی و نماز تو را راحت ببرد. خاشعین می توانند از نماز کمک بگیرند چون نماز کبیر است، نماز صورت ظاهریش کمک می کند، با نماز بدون حضور قلب بهتر از بی نماز است. اما برای عوالم عالیه و عوالم قرب، آدم باید نماز را از آن حالت ضعیف در بیاورد و بتواند ازش کمک بگیرد، یعنی نمازش جان داشته باشد که او را ببرد، قرآن هرجا گرفتاری پیش می آید می گوید از این دوتا کمک بگیرید، صبر و نماز. مقام معظم رهبری فرمودند انسان در همه میدان ها به نماز احتیاج دارد ولی در مواقع خطر بیشتر به نماز احتیاج دارد. مثالی زدم برای این مسئله که عقاید و اوصاف و اعمالمان باید مثل همان عقاید و اوصاف و اعمال ابرار شود تا جان داشته باشد که سوق بدهد و ببرد. والا شما دائماً در وسوسه بین دنیا و آخرت هستی. در انتخاب مظاهر دنیایی و آخرتی هستی. در انتخاب معنویت یا مادیت هستی. در نوع مطالعاتتان هم گرفتاری دارید، وسوسه های گوناگونی به سراغ شما می آید، در نوع ارتباطتان با خدا و غیر خدا دچار وسوسه می شوید و عمر در همین کثرات می گذرد و بدترین حالت است. ای یکدله ی صد دله، دل یکدله کن. آدم های فاسق هم فوق عقلشان فعال است، چون آن ها هم بعضی وقت ها تظاهرات مذهبی دارند، این همه آدم های فاسق و فاجر، ولی این ها تاثر پیدا می کنند، می آیند در حرم متاثر می شوند، یک روحانی می بیند، یک جور دیگر نگاهش می کند، این معلوم است هنوز آن سنخیت را دارد، زیادشان اینطوری هستند، غیر از آنانی که مهر خورده به قلبشان که مؤمن را می بینند مسخره می کنند، خیلی از این هایی که اهل معصیت و گناه هستند و ما فکر می کنیم خودمان بهتر از این ها هستیم، همینجوری هستند. انقدر هستند که نگو. استاد ما تعریف می کرد داستان یکی از این لات ها را، از آن لات های همه کاره بود. تعریف می کرد که چه جوری توبه کرده بود. می گفت یک روز آمدم دم هیئتی، نوشته (السلام علیک یا فاطمه الزهرا) گفت این کلمه را که دیدم، چقدر آمادگی می خواهد قلب که با یک نگاه، انسان اسم حضرت زهرا را ببیند و متاثر شود. خدا اگر بخواهد یک موقع احیا کند، اینجوری می شود. چشمش خورده به پرچم حضرت زهرا. گفت نشستم زار زار گریه کردم و از آن به بعد شدم نوکر این خانه، دائم در هیئت خدمت می کردم. چه جوری می شود یک نفری که آن جوری خلافکار است، یک دفعه نگاه کرده به پرچم، انقلاب بهش دست بدهد. من زیاد دیدم آدم های اینجوری. یک موقعی یکی را می بینی در اوج فرار از خداست، یک دفعه صدای اذان تمام می کند کار را، صدای اذان او را متحول می کند. مگر ایاز نیست؟ آیه می شنود، یک موقع هایی اینجوری است، یک بار طرف به گوشش می خورد، روی پشت بام است، می خواهد برود خانه ی یک زن تنها، یک دفعه این آیه را می شنود، آیا وقتش نرسیده که مؤمنین قلبشان خشوع پیدا کند با ذکر خدا؟ تمام شد. خیلی آمادگی می خواهد. افرادی داریم که اینجوری هستند. حالا این که در اوج است بحث جالبی دارد که گفتم در آن مجموعه های ولایی باید بحث شوند. گاهی وقت ها حتی یک نفر می افتد در مسیر گناه، در مسیر معصیت می افتد، ته قضیه معصیتش، دستش به دست خداوند می رسد. یعنی این چرخه گناه را انجام می دهد و انجام می دهد یک دفعه آشتی می کند. آخر یکی دو دوتا چهارتا کند، مگر می شود؟ این دارد مسیر فحشا را می رود، این زن رقاص، در مجالس لهو و لعب صدتا دست بهش می خورد، ادامه می دهد و ادامه می دهد، یک دفعه می شود یک عابده ی عارفه و می شود جزء اولیاء الهی. این را همین گناهان اینجوری کرد. مگر می شود گناه آدم را عارفه کند؟ این ها رمز هستند که باید دست پیدا کرد. و یکی می بینی که نماز شب و قرائت قرآن می خوند و تدریس می کند و فقه می خواند یک دفعه شمشیر می کشد علیه امام زمان خودش. این هاست که دیگر عقل، جواب نمی دهد اینطوری و تا آن رمز و رازهایی که عرض کردم دست نیایند، قضیه مفهوم نمی شود و برای همین است که ما هیچ وقت حق نداریم یک معصیت کار را کوچک بدانیم. و هیچ وقت حق نداریم خودمان را بهتر از هیچ کس دیگری بدانیم. چون واقعاً صورت اعمال خیلی روشن نمی کند، ته قضیه روشن می کند. خیلی مهم است. فهم این ها خیلی اهمیت دارند. در روایت داریم خود خدا پیش می آورد برایش، می اندازد در مسیر معصیت که یک زمانی خوب بتواند برگردد. الله اکبر. بعضی وقت ها یک نفر می افتد به یک مسیر دیگر و می رود به جای دیگر. این هست که پیامبر، ام سلمه می گوید شب بیدار شد دیدم رفت، یک جایی سرش را گذاشته به زمین و گریه می کند که خدایا مرا یک لحظه به خودم وامگذار. (ربنا لا تزع قلوبنا بعد ال هدیتنا و حبلنا من لدنک رحمه) (ثبت قلوبنا علی دینک) قلب ما را، یک موقعی داری زیارت می کنی، خیلی حال خوشی هم هست ولی عاقبت کار معلوم نیست. بعضی از این هایی که شمشیر کشیدند بر سیدالشهداء، 50 بار بیشتر حج رفته بودند، معلم قرآن بودند، بی نماز نبودند، واقعاً معلوم نیست سرنوشت چه می شود، در این زیارت خودشان می دانستند ما چه احتیاج داریم که این را گنجاندند در زیارت. وقتی همه کارهایت را کردی آخرش می گویی (و لا تسلب منی ما ان فیه) بعد می گوید (و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم) خدایا این حالی که درش قرار دارم خیلی اهمیت دارد، من مقابل این امامزاده ایستاده ام دارم دعا می خوانم را ازم نگیر. این حال زیارت خواندن و نماز خواندن را، این پیوند از من قطع نشود. این چیزی که آدم دارد اگر ازش گرفته شود خیلی خطرناک است. بعد هم باید بفهمی که کجا باشی که ازت گرفته نشود، سریع باید پا بگذاری روی خودت، منیتت، سوادت، علمت و همه چیزی که مربوط به خودت است، کفر کامل به خودت بورزی و بگویی و لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم، خدایا فقط تو. این احساس خطر دائم باید با ما باشد. هیچ وقت نباید مغرور شویم. اول بدبختی یک نفر این است که عجب بیاید سراغش و مغرور شود به وضعیتی که دارد. چه غروری؟ چه عجبی؟ این همه راجع به این عوالم می خوانیم، کجایش هستیم؟ در لجنزار دنیا گیر کرده ایم، ما کجا رفته ایم، چه قدمی را برداشته ایم، به چه مغرور باشیم، خیلی حماقت است، اینکه علمای اخلاق عجب و کبر را از ریشه های جهل می دانند و در روایات داریم از شاخه های نفهمی هستند. چرا ما الآن خودمان را از نظر مالی ثروتمند نمی دانیم؟ چون می دانیم داشتن یعنی چه، هیچ وقت نمی گوییم ما داریم. هیچ مصیبتی مثل این نیست که تو گناه را ساده بپنداری و راضی باشی به حالتی که درش هستی. سر نماز می خوانیم اهدنا الصراط المستقیم. یعنی چه؟ یعنی یک لحظه ایمن نیستی. ام سلمه می گوید یا رسول الله کسی مثل تو می گوید مرا به خودم وامگذار، می گوید چه کنم، چرا نگویم در الی که برادرم یونس یک لحظه به خودش واگذار شد رفت حبس شد در دل ماهی. قرآن می گوید اگر از مسبحین نبود، که بگوید لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین، تا قیامت در دل ماهی می ماند. خیلی عجیب است. در المراقبات خواندم که پیامبر می ترسید، امیرالمؤمنین می ترسید، ما چرا نمی ترسیم؟ ما از خدا وعده ی خصوصی گرفتیم یا وضعمان بهتر از آنهاست؟ می گوید کاری کردی که معصومین نکردند؟آن ها می ترسیدند تو چرا نمی ترسی؟ همه اش مال این است که ما نمی فهمیم، ما گرفتار انواع و اقسام حجاب ها و مستی ها و غفلت ها هستیم، مراقبت نداریم، خیلی خیالمان آسوده است، کلا ان کتاب الابرار لفی علیین، به عکس عقاید و اوصاف و اعمال پست یعنی کتاب فجار که به سوی عوامل پست سوق می دهد، و در جهت آن هاست، به عوالم پست منتهی می گردد و در آن ها قرار می گیرد. مولوی می گوید طیبات از بهر که لطیبین. آیه شریفه قرآن است. خوب، خوبی های پاک برای پاکان هستند. زن های مرد برای مردان پاکند. ولی این یک عمومیت است، اگر قرآن این را فرمود برای این است که اصلاً اساساً پاک برای پاک است و پاک جز پاک را نمی خواهد. سنخ و جفت پاک، پاک است، و پاک در پاک است که ترقی می کند. یک قانونی خدا در قرآن می فرماید، قانون زوجیت که هرچیز در ازدواج، رشد می کند، در آن مراحل 5 گانه ازدواج هم هست، یکی از آن ازدواج ها، ازدواج زن و مرد است امام ازدواج های دیگری هم هستند. کلاً در جمع شدن ازواج هست که ترقی و زایمان و رشد است. هرچیزی اگر بخواهد ترقی کند، یا حرکت بکند، چه مثبت چه منفی، هم سنخ خود را پیدا می کند، باهاش ازدواج می کند و در این ازدواج حرکت صورت می گیرد. شاکله اینطور است. شاکله یک ساختاری دارد، هم سنخ خود را پیدا می کند، ارتباط برقرار می نکد و در هر ارتباط، حرکتی است، این قاعده اش است. در هر ارتباط لقاء و رشد و حرکتی است، چه مثبت و چه منفی. در هر آن چیزی که تو ناظر شوی/ می کند با جنس سیر، ای معنوی. یعنی هرچیزی که بخواهد سیر کند باید با جنس خودش سیر کند. ذره ذره کندر این ارض و سماست/ جنس خود را همچو کاه و کهرباست. در جهان هرچیز چیزی جذب کرد/ گرم را گرمی کشید و سرد، سرد. اسم باطل، باطلان را می کشد/ باقیان را می کشند اهل رشد. ناریان بر ناریان را جاذبند/ نوریان بر نوریان را طالبند. صاف را هم صافیان طالب شوند/ درد را هم تیرگان جاذب بوند. این قاعده اش است. این هم از اصول مباحث تغذیه است، غذای هم سنخ، حرکت در راستای سنخ غذا است. پیوند با هرچه که برقرار کنی، آرزوی هرچه را که کنی، میل هرچه را داشته باشی، همان طرفی هستی، شخصیت و شاکله ات به ان سمت حرکت خواهد کرد. صاحب هر کتابی به سوی کتاب خود کشیده می شود و هر انسانی کتاب خود را خواهد رسید و کتاب خود را خواهد خواند. والحمدالله رب العالمین.