جلسه 176 - معاد
شماره جلسه
176
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 176 - معاد

احاطه به ذات حق امکان ندارد. این بحث از اینجا به وجود آمد که پیامبر بعد از طی کردن صدره المنتها به خداوند تبارک و تعالی نهایت قرب را پیدا کرد. گفتیم این نهایت قرب به این معنا نیست که موفق به ادراک و احاطه بر ذات شده، بر ذات کسی دسترسی پیدا نمی کند. نویسنده محترم، برای اینکه این مفهوم را جا بیندازد رابطه خداوند را با موجودات را بیان کرده، یکی از اسماء حق تعالی قیوم است، خداوند قیوم است، و در مورد بقیه موجودات می گوییم این ها فقیر هستند. مثالی می زنم. الآن از شما می خواهم که تصویری را در ذهنتان مجسم کنید. تا وقتی من نگفتم، آن تصویری که مد نظر است به وجود نمی آید در ذهن شما. الآن باید بگویم چیست و شما افاضه کنید و ایجادش کنید و برای اینکه این تصویر در ذهن شما بماند، باید دائم بهش توجه کنید به محض اینکه توجهتان ازش سلب می شود، آن هم از بین می رود. مثلاً تصویر یک اسب بالدار را در نظر بگیرید. همین که تصورش کردید، قبلاً نبود، الآن در ذهن شما ایجاد شد و شما برای اینکه نگهش داری دائم باید بهش توجه داشته باشید تا بماند. به محض اینکه حواس شما پرت شود، آن اسب بالدار از بین می رود. به شما می گویند قیوم، یعنی این تصویر اسب بالدار، قائم به نفس شماست. هم در اصل هستی و هم در ادامه ی هستی و استمرار آن. این ممکن است در ذهن شما، بال بزند و برود و کارهای خارق العاده انجام دهد و تولید مثل کند و خیلی کارهای زیادی انجام دهد. در تمام کارهایی که شما انجام می دهید و این اسب بالدار انجام می دهد، ممکن است شما از سفرهای این اسب بالدار یک کتاب بنویسید، خاطرات یا سفرهای اسب بالدار. ولی همه این کارهایی که دارد انجام می دهد قائم به ذهن شماست، به محض اینکه شما اراده کنی اسب بالدار با همه خاطرات و زندگی و برو بیا و کارهایش دیگر وجود نخواهد داشت و از بین می رود. پس می گوییم اسب بالدار فقر ذاتی دارد با اینکه هست و کارهایی را انجام می دهد و وجود ذهنی دارد و الا ما شاءالله. حتی ممکن است منشا اثر هم باشد چون بالاخره در ذهن آمده. اما این قائم به شماست، فقر ذاتی دارد یعنی اینجور نیست که یک زمانی این اسب بالداری که شما تصور کردید جدا از شما بتواند وجود پیدا کند و بعد هم همانی که شما تصور کردید جدا از شما باشد و بدون شما به کارها و حیاتش ادامه دهد. خیر، هرکاری کند و هر عملی انجام دهد، چه در حالت اولیه خودش، در همه کارهایش، در اصل تحققش به شما احتیاج داشت، در تمام این مراحلی که کارها را انجام می دهد، شما دائماً این وجود را بهش افاضه می کنید که این بتواند کارهایش را انجام دهد. به محض اینکه شما افاضه تان را قطع کنید، او هم از بین می رود و همه کارها به هم می ریزد. این معنای فقرذاتی و عین ربط بودن است. یعنی هرچند اسب بالدار موجودی است که کارهایش را انجام می دهد و می رود و می آید، اما در عین حالی که این ها را انجام می دهد، عین ربط به شماست. به محض اینکه شما توجهتان را ازش بردارید از بین می رود. پس این حالت قیوم بودن ما نسبت به مفهوم ذهنی مان و فقر ذاتی مفهوم ذهنی نسبت به ما در پیدایش و در استمرار حیات است، این مفهوم واضح شد. در این رابطه ای که عرض شد، عین این در موجودات و ممکنات هستند با خداوند تبارک و تعالی. تمام عالم وجود رابطه اش با خداوند اینطور است. یعنی عین فقر است، عین ارتباط است در پیدایش و ادامه و استمرار حیاتش این چنین است. لذا خداوند قیوم است یعنی همه موجودات قائم به او هستند. به محض اینکه خدا، اگر نازی کند یارم فرو ریزند قالب ها. به محض اینکه خداوند توجهش را از موجودات بردارد، معدوم خواهند شد. حالا یک موقعی چیزی که ما تصور کرده ایم، نمی تواند به ما احاطه پیدا کند، چرا؟ چون اصلاً اصل هستی و حقیقتش عین ربط بودن و قائم به ما بودن است، عین فقر است، او که نمی تواند به ذات و به ما احاطه پیدا کند. ذات اقدس الهی عین وجود است. قوام هر وجود و هر موجودی به او و از اوست، به تعبیر بهتر او قیوم است، هوالحی القیوم. ذات هر وجود و هر موجودی با او قوام می یابد و بدون او مفهومی ندارد. فقر و احتیاج به او در متن ذات هر موجودی نهفته است. دقیق تر بگوییم، ذوات (ذات ها) وجودات امکانی، عین فقر به اوست. به اصطلاح فلسفی، وجودات امکانی عین ربط به او هستند. او اصل و باطن و علت و محیط به ذات هر موجود و هر وجود است. دقت کنید، اصل و باطن او، باطن او یعنی تمام انرژی و وجود و هستیش را از آنی که بهش قائم است می گیرد، از علت خودش می گیرد. لحظه به لحظه دارد از طرف علت بهش افاضه می شود که این باشد. در این تعبیر باید دقت کنیم که می گوییم ذات وجود معلول از وجود علت بوده و احتیاج و فقر به علت در متن ذات وجود معلول است. معنی این تعبیر این است که ذات وجود معلول طوری است که مستقلاً و بدون علت نمی شود آن را وصف کرد و تاثیر نمود. وجود علت در متن ذات معلول، به نحو محیط و قیوم ضروری است. پس علت با معلول دو ارتباط دارد: محیطی و قیومی. یعنی هم علت محیط بر معلول است، هم قیوم نسبت به معلول است. بنابراین ذات اقدس الهی قیوم همه موجودات امکانی است و به همه آن ها محیط است، فرض وجود امکانی بدون علت قیوم و محیط مساوی با فرض عدم آن است. کما اینکه فرض بگیریم قرار باشد توجهی به صورت ذهنی مان نکنیم و افاضه ای بهش نکنیم مساوی است با نابود شدنش. در نتیجه فرض احاطه معلول به ذات علت قیوم و محیط، فرض محال است. یک زمانی معلول بتواند به قیوم خودش احاطه پیدا کند، محال است. ممکن نیست. معلول همیشه محاط علت است و نمی شود معلول را بدون علت و احاطه او فرض کرد، هروقت معلول را فرض کردیم، علت را هم با آن فرض کرده ایم. آن هم به نحو قیوم و محیط به آن و اصل و باطن آن. بنابراین محاط بودن معلول برای علت همیشه با معلول است، و مستقل و خارج از حیطه ی علت فرض کردن آن بی معنی است، نتیجه اینکه احاطه معلول به علت و میل معلول به علت، به نحو احاطه معلول به ذات علت مفهومی ندارد. (ولا یحیطون به علماً). هرگز به او احاطه علمی پیدا نخواهند کرد. چون ما ذاتمان عین فقر و ربط و وابستگی است و عین محاط بودن است. عنقا شکار کس نشود، دام بازگیر. طمع در این قضیه نکن که بشود یک زمانی چنین چیزی را ادراک کرد. شهود حق، شهود وجه اوست. مشهود همه بندگان صالح، شهود یعنی احاطه؟ وقتی می گوییم طرف به شهود الهی رسید، الشهید ینظر الی وجه الله، وجه در شهید، وجه است، طرف به شهود و لقا اله رسید، می گوید این ها همه شان لقاء و شهود وجه هستند، ذات نه. مشهود همه بندگان صالح، چه در زندگی دنیایی و چه در حیات اخروی، وجه کریم حضرت حق و جلوه اوست، نه ذاتش. البته مراتب شهود چه در دنیا و چه در آخرت متفاوت است. مشهود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز وجه حضرت حق بود، رسول الله هم هیچ وقت قائل به مشاهده ذات نمی تواند باشد و او هم شاهد وجه بود. رسول الله در معراج و معراج های خود بعد از گذر از همه عوالم و طی همه منازل به شهود وجه حق در جلوه ی اکمل رسید. یعنی رسول اکرم کامل ترین جلوه را نگاه می کند. معراج های رسول اکرم متعدد بودند، به تعبیر بهتر همیشه آن حضرت در معراج بودند، حال بعد از بیان و شرح آیات عنوان شده به نتیجه گیری از آن ها در مسئله مورد بحث می رسیم. گذر از همه عوالم تا صدره المنتهی با گذر از از برازخ خواهد بود. به وضوح کامل با توجه به آیات و شرح آن ها به این نتیجه می رسیم که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفر خود و در سیر و معراج خود در نزلتاً اخری، از عوالم سبعه چه برزخی گذشته و به صدره المنتهی که فوق این عوالم است و خود به جای خود عالم دیگریست، نائل آمده. نزلتاً اخری، گفتیم پیامبر قبلاً خدا را در نزله ی پایین تری نسبت به نزله ای که بعداً داشت مشاهده کرده بود. به جایی رسیده است که جنه الماوی یعنی بهشت موعود یا بهشت های موعود که در محل برگشت و ماوای سائرین الی الله و مؤمنین و صالحین است در نزد آن می باشد. یعنی آیه ی شریفه اینطور فرمود که عندها جنه الماوی. در نزد صدره المنتهی، جنه الماوی است. آن بهشتی که محل مؤمنین و صالحین است در نزد صدره المنتهی است. خیلی مهم است انسان باور کند که یک زمانی به این جا خواهد رسید که دیگر از دنیا و تاریکی ها و ظلمتش و ماده هیچ خبری نیست. انسان یادش می رود عهد دنیا. فکانت سراباً. سرابی بیشتر نبود. بعد که حقیقت جلوه می کند انسان یادش می رود. این را اگر الآن بفهمیم خیلی خوب است. اگر بفهمیم یک زمانی اینجا برایمان مثل یک سراب می ماند، آنوقت خیلی راحت می توانیم دل بکنیم. اگر این مفهموم خوب برای ما جا بیفتد. زود عصبانی نمی شویم، زود جروبحث نمی کنیم، زود دلگیر نمی شویم، عفومان و تغافل و تجاهلمان زیاد خواهد شد، صبرمان زیاد خواهد شد، مقاوتمان در مقابل مسائل بالا خواهد رفت، خدا خیر بدهد یکی از اساتید را ، صحبتی می شد راجع به مسئله ای، می گفت این نیز بگذرد، چقدر از این، این نیز بگذردها داشته ایم تا الآن، از این صحنه ها چقدر در زندگی مان داشته ایم، فکر می کردیم چه خواهد شد، همه شان رفته اند پی کارشان. بقیه شان هم همینجوری می گذرند، یک دفعه آدم با حقیقت بزرگی به نام برزخ و بالاتر از آن روبروست. خیلی ساده از کنار این قضیه رد نشوید. صدره المنتهی ای که بهشت در نزد اوست، توجه کنید که مقصد ماست و باید به آنجا برویم. به جایی رسیده است که بندگان خدای متعال، بعد از وفات و حشر و قیامت و بعد از گذر از مواقف حشر و گذر از آن در قیامت، به آنجا می رسند. به صدره المنتهی. بعد از 50 هزار سال و رد شدن اثرات و همه این ها و منازل 50 گانه را طی کنی تا برسی به آنجا. چقدر جدی است آن طرف. آدم وقتی جدیت آن جا را می بیند، علی (علیه السلام) وقتی آنجا را دیده و احاطه به آنجا دارد، می فرماید دنیا جدی هایش هم شوخی هستند. بهشت جای ملاقات است، جهنم هم جای ملاقات است، بهشت جای ملاقاتی است که با شیرینی صورت می گیرد، جهنم جای ملاقاتی است که با تلخی صورت می گیرد، ولی ملاقات ها هردویشان جلوه دارند، بهشت و جهنم جلوه هستند، اما در بهشت خداوند نامه می فرستد برای شخص، در جهنم، لا یکلم الله، یک کلام باهاشان حرف نمی زند و تزکیه شان نمی کند. و لا یزکیهم. دشمنان خدا اینجوری می شوند. یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگی دنیوی همه عوالمی را که در پیش است طی نموده، رفته و برگشته، سختی کار پیغمبر همین است که تا ته قضیه رفته و برگشته حالا باید در این دنیا با ابولهب و ابوجهل سرو کله بزند. خیلی اذیت می شود. همه آنچه بعد از مرگ و در قیامت برای دیگران پیش خواهد آمد برای آن حضرت در این زندگی پیش آمده، او قبل از قیامت، قیامت را گذرانده و پشت سر گذاشته است. عوالم بعد از مرگ و قیامت و عوالم آن که در ماورای حجب بوده و محجوب از افراد عادی است و در باطن بوده وی کی پس از دیگری به ظهور خواهند رسید، همه و همه برای حضرت حاضر گشته و یکی پس از دیگری به ظهور رسیده اند. و آن حضرت همه را سیر نموده و به صدره المنتهی و جنه الماوی رسیده و آن ها را طی نموده، به اذن الله به آن ها اشراف و احاطه پیدا کرده است. مشاهدات آن حضرت در معراج ها که در روایات است خبر از عوالم سبعه و آسمان ها و بهشت ها و جهنم ها و چگونگی نعمت های بهشتی و عذاب های جهنمی و خبر از صور بهشتی و جهنمی و عقاید و اوصاف و اعمال و خبر از همه آنچه بعداً پیدا خواهد شد می دهد همه حاکی از این است که عوالم بعد از مرگ و حشر و بهشت ها و جهنم ها بر آن حضرت مشروف گردیده و حجاب ها کنار رفته و حضرتش به همه این عوالم به اذن الله اشراف و احاطه پیدا کرده و این عوالم را پشت سر گذاشته است. مطالعه معراج پیامبر خیلی سودمند است. و خلاصه آن که آن حضرت قیامت و قبل و بعد آن را شاهد بوده و در این عوالم و فوق آن ها بوده و بر اساس اتحاد مدرک و مدرک، عاقل و معقول و شاهد و مشهود به مفهومی که دارد می شود گفت که آن حضرت از سعه وجودی و احاطه به خصوصی نسبت به عوالم برخوردار بوده است و احاطه و سعه ای که اهل نظر می دانند. اتحاد عاقل و معقول، در معرفت این ها را مفصل توضیح دادم، آنچه که ادراک می شود توسط نفس ادراک می شود که خودش امری مجرد است و مادی نیست. هرچقدر انسان از مراتب وجود و کمالات بالا و حیات برخوردار می شود آن هم امر مادی نیست. آنچه ما الان با نفسمان ادراک می کنیم، باهاش اتحاد پیدا کرده ایم و یکی شده ایم. نفس شده عین همانی که باهاش اتحاد پیدا کرده. لذا بعد از اینکه، ما یک چیزی را وقتی ادراک می کنیم، بهش احاطه پیدا خواهیم کرد، لذا هریک از عوالم که مدرک می شوند محاط هم می شوند، یعنی شخص حضور در همه آن ها دارد و احاطه به همه آن ها پیدا خواهد کرد. چون همه مورد ادراک شخص واقع شده اند، و شخص توانسته آن ها را ادراک کند. لذا خود نفس همان خواهد شد، می شود همانی که ادراکش کرده. یعنی هرچیزی را که به ادراک و مشاهده اش نائل شوی، عین خودت خواهد شد. در مدارج پایینش، وقتی شخص زن نامحرم را نگاه می کند و تاثیر می گذارد رویش، خدمت مرحوم رجبعلی خیاط، بود می گفت من تو را شکل زن می بینم، یعنی تو یکی شده ای باهاش، اعم از حلال و حرام و مباح و مکروه، هرچه که هست، آن ها می شوند جزء شئونات وجودی شخص. برای همین هم باطن برزخی غیر از صورت ظاهری ماست. علی (علیه السلام) در مورد بعضی ها فرمود (الصوره صوره الانسان و القلب قلب الحیوان) صورت، صورت انسان است اما قلب، قلب حیوان است، چون با آن خلقیات حیوانی یکی شده. کارهای خیر هم همینطور، ملکات فاضله و نورانی هم همینطور. عالم ماده خودش یک حجابی است که نمی گذارد انسان با ملکات خودش الآن محشور باشد. محشور هستیم، ولی حشر نمی توانیم بکنیم، حشری که با ملکاتمان داریم، ما بر اساس باطنمان الآن داریم کار می کنیم دیگر، همه کارهای ما را باطن اینور آنور می برد، تفکرات، گرایش ها، محبت ها، بغض ها، تمناها، خواب دیدن ها، خیلی از آن چیزها مال آن باطن است ولی ما الآن متوجه چنین سعه وجودی نیستیم، چون عالم ماده حجاب است، به محض اینکه حجاب برداشته شود، خودمان را با همه آن ملکات خودمان، ادراک می کنیم، با همه چیزی که کسب کردیم، محشور خواهیم شد. خودمانیم و همه آنچه که کسب کردیم. اگر الآن با جهنم حشر داریم، یا با بهشت حشر داریم، نه از آتش جهنم چیزی به ما می رسد و نه از لذت بهشتی مثل جنین. چنین آنچه که کسب کرده، ملکاتی که کسب کرده، مربوط به حیات دنیایی است ولی کجا است؟ در عالم رحم است، اینکه چه چشمی، چه گوشی، چه قلبی، چه پایی آورده، هرگز در عالم جنین ظهور کافی نخواهد داشت. یک ظهور بسیار بسیار ناقص و کم. وقتی یک دفع متولد شد یعنی از حجاب رحم درآمد و آمد به لقاء این جهان رسید، تمام آن چیزهایی که آنجا کسب کرده بود این جا نمود می کند، یعنی حشر با حقیقت خودش پیدا می کند. یک دفعه می بینی که چشم سالم است، گوش سالم است، قلب سالم است و از همه شرایط اینجا استفاده می کند، یک موقعی ناقص یا مریض است و گرفتار می شود. یعنی ظهور آنچه که آنجا کسب کرده اینجا معلوم می شود. همینطور است از اینجا به آخرت. الآن ما وضعیتی داریم، یعنی جنینی، ماهیت جنینی ما و در این رحم دنیا گرفتاریم. در رابطه با برزخمان کسب می کنیم یک سره، حالا چه خوب، چه بد. دائم کسب می کنیم. یا بعداً که رفتیم انجا می بینیم منطبق با آنجاست خیلی خوشحال می شویم، یک موقع می بینیم خدای نکرده منطبق نیست، منطبق که نباشد شروع دردسر و عذاب و ناراحتی است. و آنی که نمی گذارد همین بدن است، این بدن نمی گذارد ما آن ادراک را کنیم. کار اولیاء خدا این است که همش ارتباطشان را با این بدن ضعیف می کند تا قدرت شهود خود را بالا ببرند، قبل از اینکه بروند آنجا، همینجا شاهد باشند. کم کنید از بدن هایتان، به این روحتان اضافه کنید تا قدرت پیدا کند. وقتی ارتباطاتتان را با عالم ماده ضعیف تر کردید، روح قویتر و قویتر و پرتوان تر می شود. ادراکش بالاتر می شود. مولوی در این زمینه در دفتر ششم مثنوی می گوید پس محمد صد قیامت بود نقد یعنی نسیه نبود، نقد نقد بود. حاضر حاضر بود پیامبر. پیامبر که هیچی، شاگردانش اینجوری بودند. شاگردانش قیامت نقد بودند. زان که حل شد در فنائش حل و عقد/ زاده ی ثانی است احمد در جهان/ صد قیامت بود او اندر عیان. زو قیامت را همی پرسیده اند/ کی قیامت تا قیامت راه چند. ای کسی که خودت قیامتی، تا قیامت چقدر راه است، با زبان حال می گفتی بسی/ که ز محشر، حشر را پرسد کسی. من خودم محشر هستم، در مورد حشر ازم سوال می کنی. بهر این گفت آن رسول خوش پیام/ رمز موتوا قبل موت یا کرام. فرمود بمیرید قبل از اینکه میرانده شوید. خودتان به آنجا نائل شوید. همچنان که رده ام من قبل موت/ زان طرف آورده ام من صیت و صوت. پس قیامت شو قیامت را ببین/ رو مجرد شود مجرد را ببین. با همان سیاق و پیام. پس قیامت شو قیامت را ببین/ دیدن هرچیز را شرط است این. برو مجرد شو مجرد را ببین، دیدن هرچیز را شرط است این. تا نگردی او ندانی اش تمام، یعنی تا قیامت یا تا مجرد نشوی، خواه آن انوار باشد یا ظلام. عقل گردی عقل را دانی کمال/ عشق گردی عشق را بینی جمال. نار گردی نار را داری یقین/ نورگردی هم بدانی آن و این. گفتمی برهان بر این دعوی مبین/ گر بدی ادراک اندر خورد این. بنابراین مدلول این آیات نیز مانند آیات قبل از آن هاست و به طوری که از آیات قبل استفاده می شد، از این آیات هم با وضوح برمی آید که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، همه ی عوالم برزخی و فوق برزخ را در همین زندگی پشت سر گذاشته است و طبعاً بعد از وفات نیز در همان مرتبه و منزلتی خواهد بود که در زندگی دنیوی به آن نائل گشته است و بعد از وفات شانی غیر از شان دیگران خواهد داشت و به سیر خود به نحوی که متناسب اوست ادامه خواهد داد نه مثل کسانی در برزخ باشد و به سیر در برازخ بپردازد. سیر در برزخ را اینجا انجام داده. حتی حضور در برزخ را هم دارد، اما جایگاهی در برزخ ندارند. حضرتش سیر در برازخ را در دنیا پشت سر گذاشته بود کما اینکه سیر در عوالم فوق برزخ را نیز به آخر رسانیده و به صدره المنتهی رسیده است. به طوری که گفتیم این منافاتی با احاطه آن حضرت به عوالم برزخی و غیر آن ندارد. چون که صد آمد نود هم پیش ماست و حضور در برزخ و عوالم دیگر از احاطه و اشراف او به اذن الله صورت می گیرد. با آن داستان میرزا قاضی که فرمود اگر آن طلبه کمی تحمل می کرد قیامتش را هم بهش نشان می دادم دیگر فهمش مشکل نیست. والحمدالله رب العالمین.