جلسه 173 - معاد
شماره جلسه
173
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 173 - معاد

معاد: جلسه 173 تاریخ: 16/9/76

یک پاورقی را مخصوصا جلسه گذشته جا گذاشتیم. حالا این را بخوانیم بعد سر اصل بحث برگردیم. در مورد مرگ بود که بعضی از افراد می توانند در دنیا این مرگ را تحصیل بکنند. در دنیا مرگ اختیاری داشته باشند و قبل از اینکه مرگ شان فرا برسد به ملاقات و مشاهده برزخ نائل بشوند و بعضی ها نه، این موفقیت را به دست نمی آورند و با مردن به مشاهده برزخ نائل می شوند یعنی با مرگ طبیعی. آن مرگ، مرگ اختیاری هست یعنی قبل از اینکه مرگ طبیعی شخص فرا برسد، مرگ اختیاری یا موت اختیاری دارد و می تواند با مرگ اختیاری به مشاهده برزخ نائل بشود. اما بعضی ها این توان را ندارند و با مرگ طبیعی شان نائل به ادارک برزخ می شوند.

ایشان در پاورقی مرقوم فرمودند با تحصیل انقطاع کامل از دنیا و تعلقات آن در حقیقت مرگ ارادی و اختیاری پیش می آید و انسان از حیات دنیوی نجات یافته و با حیات برزخی حیات پیدا می کند. مردن از حیات دنیوی حین زنده شدن با حیات بالاتر برزخیست و با داشتن حیات برزخی، انسان در نظام برزخیست. با سیر در برازخ، از مراتب کامل تر حیات برزخی برخوردار گشته و نهایتا با حیات بالاتر برزخی حیات پیدا می کند. یعنی وقتی وارد برزخ شد با مرگ طبیعی مدارج برزخ را طی می کند، بالاتر می رود تا بتواند چکار بکند؟ تا برسد به یک مرحله ای که بتواند ادراک بالاتر از برزخ را هم بکند. با ادامه سیر و سلوک عبودی و با تلاش در تقرب بیشتر به حضرت حق بالاخره از حیات برزخی هم می میرد و با حیات برتر از حیات برزخی زنده می گردد.

و همین طور در مراتب حیات پیش می رود تا جائی که به حیات حضرت حق، حیات پیدا کند و فانی در وجه حق گردد که عین بقا می باشد. یعنی فانی از رسوم خود (رسوم خود یعنی دیگر هیچ اثری از خود آنجا وجود ندارد) گشتن و صفات و افعال و ذات خود را کنار گذاشتن و از آنها که نقص و ننگ است عاری بودن و پاک شدن و مستغرق در وجه حق بودن و وجه حق گشتن. به اینجا می رسد که انسان خودش وجه می شود دیگر. خودش می شود چه؟ وجه. در عرفان می گویند ندیدن خود. انسان به یک جایی می رسد که خودش را نمی بیند و مرحله بالاتر این است که ندیدن خودش را هم نبیند. مثل صفات بد. شما ممکن است یک صفت بد را از خودتان دور بکنید. بگویید که من مثلا حسادت در وجودم نیست. حسادت را دور کردم. ولی این هنوز من هست. می گویید من حسادت را دور کردم. ولی یک موقع است دیگر اصلا من هم نیست. ندیدن خودتان را هم نمی بینید. دقت می کنید؟ ندیدن خودتان را هم نمی بینید.

بنابراین حیات دنیوی به جای خود حجابیست که حاجب انسان از عوالم بالاتر است. کما اینکه حجاب بین انسان و وجه حق هم هست. انسان در مرتبه حیات دنیوی که مرتبه نازله حیات است محکوم به احکام این حیات بوده و آثار و لوازم آن را خواهد داشت. خاصیت این مرتبه از حیات همین است که انسان در این حیات نازله، عوالم وجود و حقایق هستی را نیابد و از آنها محجوب باشد. یعنی خاصیت حیات این است که انسان به طور طبیعی در آن پیدا نکند. هر که بالاترش را می خواهد باید تلاش کند. انسان در این مرتبه از حیات آن چنان محجوب است که نه تنها عوالم بالاتر وجود را که محیط بر عالم ماده و بر انسان است، نمی یابد و نمی بیند بلکه آنچه را که از همه چیز ظاهرتر است و ظهور همه چیز به اوست نمی یابد و نمی بیند. بالعکس آنچه را که با ظهور ظاهر مطلق ظهوری دارد، می بیند و می یابد.

مثل چه؟ یک اصطلاحی است می گویند ماهی آخرین موجودی است که آب را می شناسد. چرا؟ چون تولدش در آب بوده. دقت می کنید؟ هیچوقت نتوانسته خودش را از آن جدا بکند که بخواهد آن را جدا بشناسد. دقت بفرمایید. یعنی هیچوقت ماهی و آبی نبوده، دوئیتی نبوده که بگوید خب حالا من یک چیزم، این هم یک چیز است، من به این احتیاج دارم. فقط ماهی هایی که به نحوی از آب بیرون انداخته می شوند یعنی چند ثانیه ای در ساحل می فهمند که یک خشکی اینجا هست، یک آبی هست، ما داشتیم در این آب زندگی می کردیم. حیات ما به این بود. ما زنده به او هستیم. قائم به این آب هستیم که قدر این آب را می دانیم. هیچوقت ماهی که در آن است، این را نمی فهمد. چون اصلا از همان ایجاد شده، در همان جا به وجود آمده، قائم به آن هم هست و نمی بیند. نزدیکترین چیز به خودش را که ظهور دارد، نمی بیند. از بس چه دارد؟ ظهور دارد.

لذا در مورد خداوند تبارک و تعالی گفتیم که از شدت ظهورش غیبت دارد. در ادعیه می خوانیم یا در خطبه هایی که معصومین (علیهم السلام) فرمودند. فرمودند چیزیست که از شدت ظهورش، انقدر این ظهور شدید است که دیگر غیبت دارد. شما به نور خورشید چند دقیقه که نگاه بکنید چشم تان سیاه می شود. بعد تاریک می شود. هیچ چیز را نمی بینید اصلا. در حالی که شما دارید به چه نگاه می کنید؟ به معدن روشنایی و نور نگاه می کنید ولی دیگر هیچ چیز را نمی بینید. شدت ظهور یک طوری هست که انسان از آن غافل می شود. یک تعبیر پائین تر این است: نعمت هایی که انسان با آن هست و قدرش را نمی داند مثل سلامتی. مثلا یک نفر را می بینید که خیلی گله می کند، شکایت می کند، غر می زند راجع به زندگیش. مثلا خیلی ثروت دارد، خیلی وضع مالی او خوب هست ولی به خاطر اینکه به فلان کارخانه نرسیده دارد سکته می کند. نزدیک است که سکته کند چون به کارخانه نرسیده. با اینکه حالا چند تا کارخانه دارد. ثروت زیادی دارد. تا آخر عمرش خودش و بچه هایش بخورند، دارند. باز می بینید که فشار خون بالا دارد، فشار زیادی به او می آید که چرا مثلا فلان معامله جور نشد یا فلان جا ضرر کرد. سالم سالم. بدن سالم. می تواند بخورد، بیاشامد، زندگی کند بعد یکدفعه چه می شود؟ یکدفعه یک حادثه ای اتفاق می افتد و آن چیزهایی که با آن انس داشت و هیچوقت آنها را نمی دید، از او گرفته می شود.

یک سرمایه داری در رژیم گذشته بود، من یادم است، دستش نمی توانست پوست تولید بکند. دستش پوست نداشت و این همیشه یک دستکش مخصوص باید در دستش بود. در گرفتن اشیا مشکل داشت چون دست اصلا پوست نداشت. خیلی ناجور بود. بعد یکی دیگر بود کارخانه داشت. خیلی ثروت زیادی داشت اما دکتر از خوردن تقریبا همه چیز جز یک غذای آبکی ساده او را منع کرده بود و سالها به یک بیماری دچار بود که هیچ چیز نمی توانست بخورد. در کارخانه به کارگرها می گفت ایکاش من مثل شما بودم و می توانستم مثل شما نان و پنیر بخورم. می توانستم مثل شما غذا بخورم. شما همه چیز می توانید بخورید. من هیچ چیز نمی توانم بخورم. ایکاش این ثروت را نداشتم و حاضرم همه این ثروت را بدهم که مثل شما باشم. حاضرم بدهم.

می بینید؟ یعنی از بس نعمت هست، این نعمت برای ما غائب می شود. قدرش را نمی دانیم. مثل سلامتی. آزادی. شما پایتان را از این مملکت بیرون بگذارید. عراق. در عراق الآن مردم برای نان خالی مصیبت دارند که یک تکه نان پیدا بکنند، بدهند به زن و بچه های شان بخورند. الآن بچه ها به سوء تغذیه افتادند. افریقا مثلا. شما نگاه کنید الآن در افریقا چه وضعی است. هفته ای دویست و پنجاه هزار کودک، الآن به خاطر گرسنگی در سطح جهان دارد می میرد بعد اصلا بچه های ما این را می فهمند؟ الآن بچه های ما سر سفره هزار و یک جور بهانه می گیرند. این را نمی خورم، آن را نمی خورم. این را باید این جوری درست می کردی. آن را باید این جوری درست می کردی. چند رقم غذا جلوی شان است، باز بهانه می گیرند. این نمی تواند بفهمد. وقتی به او بگویید یک آفریقایی هست، این جوری هست، این جوری هست درک زیاد درستی نمی کند. اما همین بچه وقتی مثلا یک ذره سنش بالغ می شود به او می گویید مکلف شدی روزه بگیر. روزه که می گیرد با یک بوی نان تازه، با یک بوی برنج ساده تحریک شدید می شود، می گوید عجب چیز خوبی هست. وقتی روزه می گیرد چون از همه آن چیزها محروم می شود، ساده ترین چیزها برایش خوب جلوه می کند.

نعمت هم این جوری است. نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده این جوریست. ولایت یکی از آن نعمت هاست. شیعه بودن یکی از آن نعمت هاست. مسلمان بودن یکی از آن نعمت هاست. سواد داشتن یکی از آن نعمت هاست و خیلی چیزهای دیگر که همیشه وقتی انسان دارد، قدرشان را نمی داند. جوانی یکی از آن نعمت هاست که وقتی از انسان گرفته می شود بعدا می گوید ایکاش من بهتر عمل می کردم. اینها خیلی اهمیت دارد. ایمان یکی از آن نعمت هاست. در قیامت معلوم می شود مثلا تشیع یعنی چه، علم یعنی چه، قرائت قرآن یعنی چه، ثواب یعنی چه، ولایت یعنی چه. خود حضرت علی (علیه السلام) فرمود:«اَلغِنی وَ الفَقر بَعدَ العَرضِ عَلَی الله»؛ فقر و ثروت بعد از اینکه انسان به خداوند عرضه می شود، معلوم می شود. لذا خیلی چیزها هست که الآن روشن نیست با اینکه این همه ظهور دارد.

خب! این جمله آخر بود که می خواستم برایتان توضیح بودم که: برای اینکه آنچه را که از همه چیز ظاهرتر است و ظهور همه چیز به اوست نمی یابد و نمی بیند. و بالعکس آنچه را که با ظهور ظاهر مطلق (ظاهر مطلق یعنی خداوند تبارک و تعالی) ظهوری دارد می بیند و می یابد ولی سیدالشهدا (ع) این جوری نیست. سیدالشهدا (ع) در عرفه عرض می کند: «مَتی غِبطَ حَتّی تَحتاجَ اِلی دَلیِلِ یَدُلُّ عَلَیک». به خداوند عرض می کند تو چه وقت غائب بودی که احتیاج به دلیلی داشته باشی که بخواهد تو را ثابت بکند. کور باد چشمی که تو را نمی بیند.

علی (علیه السلام) می فرماید: «لَم اَعبُد رَبًّا لَم اَرَهُ»؛ من هرگز ربی را که نبینم عبادت نمی کنم. مگر نه این است که «هُوَ الاَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِن» و مگر نه این است که: «فَاَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ الله»؛ هر جا که رو کنید آنجا وجه خداست. شما دائم با وجه خدا در ارتباط هستید. عالم محضر خداست. دائم با وجه خدائید، هر چیزی وجه خداست. می توانید با آن در ارتباط باشید. هر جا برگردید با وجه خدا سر و کار دارید. و مگر نه این است که: «اَفِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السُّمواتِ وَ الاَرض». این برهان صدیقین. آیا شک است در خدا که فاطر آسمان و زمین است؟

و مگر نه این است که «وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ شَهِید»؛ بر هر چیزی شاهد است. و بالاخره بالاتر از همه اینکه: «شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلّا هُو» چقدر این آیه زیباست! خدا خودش شهادت می دهد که هیچکس جز او نیست. اینها برای کسانی که همیشه کورند چیزهای عجیبی است. می گوید خداوند چه استدلال هایی کرده، گفته «اَفِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السُّمواتِ وَ الاَرض». بلکه آفتاب آمد دلیل آفتاب. چه کسی این را می فهمد؟ کسی که این ظهور برایش تجلی کرده باشد. واقعا این ظهور را بفهمد.

و مگر نه این است... اینها برای همه کس نیست. «هُوَ الاَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِن» مال همه کس نیست. «شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لااِلهَ اِلّا هُو» کار همه کس نیست. آیات آخر سروه حشر، سوره توحید، اینها مال همه نیست. و مگر نه این است که آنچه انسان در مرتبه حیات دنیوی نمی یابد و نمی بیند او است و آنچه می یابد و می بیند غیر اوست.

در معرفی این مرتبه نازله از حیات همین اندازه کافیست که برای انسان در این حیات غیر حق دلیل حق است. یعنی این جوری شده. یعنی چه؟ یعنی کار به جایی رسیده که مثلا خدا باید بگوید «اَفَلا یَنظُرُونَ اِلَی الاِبِل کَیفَ خُلِقَت» به شتر نگاه کنید. به نمی دانم اسب نگاه کنید. به نمی دانم مگس کنید، به چه نگاه کنید، به آسمان و زمین نگاه کنید تا به خدا پی ببرید. انقدر این حیات، حیات نازله ایست و انسان در آن کور است و ادراکش ضعیف است که مجبور است برای پیدا کردن خدا چکار کند؟ به اشیا و به غیر حق نگاه کند تا بتواند حق را تشخیص بدهد. خب! این هم از این پاورقی.

خب! در مورد حیات بالاتر نویسنده محترم (حفظه الله تعالی) بحثی را آغاز کردند به نام آیات قرآن چه می گویند. حالا می خواهد بحث این حیات را در آیات قرآن بررسی کند. در این زمینه می توانیم از آیات قرآن کریم و از اشارات و نکات موجود در آنها استفاده هایی بکنیم. در برخی از آیات با وضوح به این حقیقت اشاره می کند و در بعضی دیگر از آیات با اشارت های خاصی به بیان این حقیقت می پردازد.

در سوره تکاثر می فرماید: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیم. اَلهیکُمُ التَّکاثُر. حَتّی زُرتُمُ المَقابِر. کَلّا سَوفَ تَعلَمُون. ثُمَّ کَلّا سَوفَ تَعلَمُون. کَلّا لَو تَعلَمُونَ عِلمَ الیَقِین. لَتَرَوُنَّ الجَحِیم. ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَینَ الیَقِین. ثَمَّ لَتُسئَلُنَّ یَومَئِذٍ عَنِ النَّعِیم». به اسم الله که رحمن و رحیم است. تکاثر در دنیا و متاع آن شما انسان ها را از آنچه مهم است مشغول نموده است. آن چنان که به خود نمی آیید و بیدار نمی شوید و مرگ شما فرا می رسد و وارد قبر می شوید. نه این چنین نیست. و غافل نباشید زیرا که به زودی می دانید این اشتغال و غفلت چه ضرری و چه خسرانی برای شما در پی دارد. باز نه! این چنین مشغول نباشید . زیرا که به زودی می دانید. به خود بیایید و غافل نباشید که نتیجه بدی برای شما دارد. اگر شما از مرتبه بالاتر علم و ادراک که علم و ادراک به خصوصیست و علم یقین است برخوردار بودید مسلما جهنم را که صورت اخروی این اشتغال و غفلت و تکاثر است می دیدید.

سپس بعد از مرگ با مشاهده عینی که عین یقین است جهنم را می دیدید. سپس در آن روز از نعمت های الهی سوال می شدید. این ترجمه ای است که نویسنده محترم از آیات کردند. حال در تعبیرات، اشارات و نکات این آیات دقت می کنیم. اولین کلمه «لهو» است. «اَلهیکُمُ التَّکاثُر». لهو به باب افعال رفته. «اَلها». «اَلهَیَ» شده چه «اَلها». «اَلهکُم» یعنی چه؟ یعنی شما را به لهو انداخته. شما را مشغول کرده. حالا لهو را توضیح بدهیم. لهو چه هست اول از این؟ لهو یعنی چیزی که انسان را از کارهای اصلی و مهمش که به درد او می خورد غافل می کند و باز می دارد. به این می گویند لهو.

«اَللَّهوُ ما یَشغَلُ الاِنسانَ عَمّا یَعنِیهِ وَ یُهِمُّه». و می گوید؛ «وَ یُقالُ»... که می گوید؟ راغب. می دانید که راغب اصفهانی (رحمة الله علیه) یک کتابی دارد به نام مفردات. واژه های قرآن را آنجا یکی یکی معنی کرده. به قول مرحوم مطهری (رحمة الله علیه) یکی از بهترین فرهنگ های قرآنی هست کتاب مفردات راغب. «وَ یُقالُ»؛ و می گوید: «اَلهاهُ کَذا شَغَلَهُ عَمّا هُوَ اَهَمُّ اِلَیه قالَ تَعالی اَلهیکُمُ التَّکاثُر». حالا توضیح می دهد.

لهو عبارت است چیزی که انسان را از آنچه برای او مهم است و مقصود اصلی اوست بازداشته و مشغول بگرداند. این را می گویند لهو. و می گوید «اَلهاهُ کَذا» (عبارت دوم را دارد توضیح می دهد) یعنی فلان موضوع او را از آنچه برای او مهم بود و اهمیت داشت بازداشت و مشغول نمود. خدای متعال می فرماید: «اَلهیکُمُ التَّکاثُر». یعنی چه؟ یعنی تکاثر شما را غافل کرده از مسیر اصلی خودتان. به یک جایی رسیدید که برای شمردن افرادتان انقدر اهل تکاثر شدید که انقدر گفتید ما بیشتر داریم، آنها گفتند ما بیشتر داریم آخر دیدند که بروند مرده های شان را هم بشمارند، ببینند چه کسی بیشتر مرده دارد. رفتند سراغ آنها. «حَتّی زُرتُمُ المَقابِر». به قبرستان رفتید.

خطاب متوجه کسانیست که غرق در تکاثر بوده و تکاثر، آنان را از آنچه برای آنان در نظام وجود اهمیت دارد مشغول گردانیده است و آنان را از مقصد اصلی بازداشته و در تمتع دنیا مستغرق نموده و آنچنان در ضلالت دنیا فرو برده است که تا آخر عمر به خود نیامده و با همین وضع وارد قبرها می شوند. پیداست که این چنین کسانی دارای چه وضعی بوده و مسیر انتخابی آنها و مقصد و مقصودشان چیست. خب! در واقع آنچه که باید تهیه کنند، تهیه نکردند. مثالش را در مورد جنین چه داریم؟ تولد ناقص و دیگر نهایتا اگر خیلی ارفاغ کنیم تولد بیمار. یعنی اصلا آنچه را که باید در رحم تهیه کند، تهیه نکرده و به جای آن چیزی که به درد نمی خورد تهیه کرده است.

صورت اخروی راه انتخاب شده آنان و صورت اخروی مقاصدشان و نیز صور اخروی عقائد و اوصاف و اعمال و خصوصیات دیگر این چنین افرادی همان جحیم و جحیم ها و انواع مختلف عذاب های جهنم است که در باطن امر و در حجاب است. راهی که در پیش گرفته اند و با جوانب و ابعاد گوناگونش صورتی در زندگی دنیوی دارد. در باطن امر و در عوالم باطنی نیز صورتی و یا صورت هایی دارد که در زندگی دنیوی از آنها محجوب می باشند. این چیست؟ باطن تکاثر.

و با مرگ و برطرف شدن حجاب با آنها مواجه بوده و به آنها نائل خواهند شد. این از این. ما هم باید خودمان دقت بکنیم که خدای نکرده اهل تکثر و تکاثر نباشیم. یعنی خدای نکرده به این روحیه گرفتار نشویم که من بیشتر دارم، او بیشتر دارد و اینها. اگر انسان را به حال خودش واگذار کنند شاید کمتر به این حالت ها دچار شود اما وقتی در میدان های رقابت با این و آن قرار می گیرد و در ارتباطات ناجوری قرار می گیرد، در ارتباطات است که این نفس طماع و حریص به حرکت می آید و به دنبال چه می رود؟ به دنبال تکاثر می افتد. اینکه بیشتر تهیه کند و بیشتر داشته باشد و بیشتر بخورد و یک چنین چیزهایی.

خب! الآن مناسبت ندارد که بخواهیم وارد این بحث بشویم. می ترسم وارد بحث تکاثر بشویم البته از نظر اخلاقی آن. بحث مان طول بکشد و از اصل بحث بمانیم. ولی بحث مهمی است که باید واقعا به آن از نظر اخلاقی بپردازیم. نقطه مقابل آن غلبه روحیه قناعت در انسان است که در زندگی قانع باشد و حریص نباشد . چشمش را به داشتن این و آن ندوزد و مواظب باشد ارتباطات با این و آن یک موقعی او را تحریک نکند و بخواهد در یک مسابقه ای با دیگران وارد بشود.«اَنَّمَا الحَیاةُ الدُّنیا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زِینةٌ وَ تَفاخُرٌ بَینَکُم وَ تَکاثُرٌ فِی الاَموالِ وَ الاَولاد» یک موقعی خدای نکرده انسان دچار تکاثر در اموال و اولاد نشود. در ما هم می آید. در ما هم ممکن است بیاید.

طرف ممکن است بگوید فلانی سه تا بچه آن جوری دارد ما کمتر داریم. پسر دارد ما مثلا پسر نداریم. مثلا شغلش آن چنان هست، ما نیستیم. تلاش بکنیم که ما هم مثلا آن جوری بشویم. عرض کنم خانه این چنین، ماشین این چنین. انسان ممکن است خدای ناکرده دچارش بشود. در این تکاثرات خیلی باید حواسش را جمع بکند. دیدی پرده خانه شان چه جوری بود. تلویزیون شان چه جوری بود. ویدئو شان چه جوری بود. مبل شان چه جوری بود. می افتد دیگر. باید مواظب باشیم که برخورداری دیگران یکدفعه ما را قلقلک ندهد. ما اگر خودمان را باور داشته باشیم، خودمان را هر چقدر باور داشته باشیم خیلی به اصطلاح زندگی دیگران در ما تاثیر نخواهد گذاشت. اتفاقا کسی که حواسش هست چکار بکند، برای آنهایی که بیشتر این گرفتاری ها را دارند دلسوزی هم می کند.

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

هر یک میلی پای انسان گران تمام می شود. یعنی در دنیا به محض اینکه از یک چیزی خوشت بیاید، پایت حساب می شود. چون داری روح می دهی. داری فکر می دهی. اندیشه می دهی. دقت می کنید؟ اندیشه می دهید. این خیی پای انسان گران تمام می شود. اندیشه! حالا در بحث تغذیه اینها باید کاملا باز بشود. اینها را چون طاقت نیست من در بحث عمر هم برای دوستان نگفتم. واقعا چون خیلی توان می خواهد. مثلا فکر. در فکر آدم باید دقت کند که نباید از هر چیزی خوشش بیاید یا به خیلی از لذائذ حتی فکر بکند. این هم برای انسان خسارت دارد. این هم گرفتاری می آورد.

حدیثی از امیرالمومنین (علیه السلام) داریم: «اَلفِکرُ فِی غَیرِ الحِکمَةِ هَوَسٌ». چقدر این عجیب است. هر فکری که در غیر حکمت صورت بگیرد هوس است. انسان گاهی وقت ها در اندیشه خودش به چه هوس هایی دچار می شود و فکر به یک جاهای مبتذلی رها می شود. این هم دارد اسراف می شود. یعنی داری می دهی. یک چیزهایی از تو خواهد رفت. دل دادن یعنی باختن. یعنی ابدیت را از دست دادن. نه اینکه ما ابدیت را آن جوری از دست بدهیم. یعنی کیفیت را کم می کند دیگر.

دقت فرمودید؟ کیفیت را کم می کند. هر چه باشد به هر حال از دست می دهید. یعنی ممکن نیست از دست ندهید. می دانید مثل چه می ماند؟ مثل این است که شما در یک اتوبان دارید می روید باید با یک سرعت خاصی بروید و یک زمان خاصی دارید. بعد بیخود مثلا دائم ترمز بزنید، سرعت را کم کنید دوباره ادامه بدهید، سرعت را کم کنید دوباره ادامه بدهید. از حرکت نایستادی فقط دائم پایت از روی گاز کم شده، شل شده. وقتی شل بشود چرخ ها هم دیرتر می گردد دیگر. حرکتش کندتر می شود لذا شما آن ساعتی که باید برسید، نمی رسید. دقت کردید چه شد؟ معطلی خواهید داشت. اگر قرار است تخته گاز بروید، باید تخت گاز بروید. به محض اینکه پایت یک ذره از روی گاز شل بشود، درست است که حرکتت متوقف نشده ولی تو باختی.

ما چقدر گرفتاری داریم به خدا. چقدر بدبختی داریم. چقدر از این ترمزها و ایست ها و متوقف شدن های طولانی، حتی دنده عقب ها... چقدر ما دنده عقب گرفتیم بعضی وقت ها. و اینها خیلی گرفتاری برای ما دارد. حسرت های طولانی برای ما دارد. خدا انشاالله به فضلش، به حق محمد و آل محمد اینها را جبران کند. می شود تا زنده ایم جبران کرد. خدا می تواند لطف بکند که انسان را سریعتر ببرد. به شرطی که خدا مغفرتش را شامل حال ما بکند و ما قابلیت مغفرت را داشته باشیم. اولین چیز مغفرت است که باید انسان خودش را مشمول مغفرت الهی قرار بدهد. و این شبها، شب های بسیار عزیزی است. این ایام شعبان، ایام ماه مبارک رمضان بسیار عالیست که انسان خودش را جلو بیندازد.

باز آن نماز صد رکعتی نیمه شعبان فراموش نشود. برایتان توضیح دادیم. عرض کنم خدمت تان که آن نمازهای پنجشنبه شب ها، این اسغفارهایی که هست روزی چند مرتبه، اینها را دقت بکنید. اینها خیلی مهم است که بلکه خداوند انشاالله یک مقدار از این عقب گردها و یک مقدار از این خسران ها را به حق محمد و آل محمد جبران بکند. خب می خواستیم در این بحث نرویم. این بحث، بحث مهمی است. شما حواستان باشد که باید روی این بحث تکاثر کار بشود. بیشتر از این هم ما وارد نشویم چون بیشتر ناراحت می شویم. خودمان را بیشتر می شناسیم. آدم یک موقع هایی خیلی هم به خرابکاری ها فکر می کند، ناامید می شود.

به تعبیر روشن تر با مرگ و با ورود به برزخ با صورت برزخی عذاب دهنده راه انتخابی خود (یعنی آن راهی که انتخاب کرده یک صورت برزخی دارد که آن صورت برزخی عذاب دهنده است) با همه ریزه کاری هایی که داشته مواجه شده و در صورت برزخی راه انتخابی خود قرار می گیرد که عذاب دهنده است. بعد از برزخ و در عوالم بعد از آن نیز، در هر عالمی با صورت اخروی راه انتخابی خود که متناسب با آن عالم است و عذاب دهنده است مواجه گشته و در صورت اخروی راه انتخابی خود قرار می گیرد که دردناک و کوبنده است. جحیم و جحیم ها در حقیقت صورت های باطنی راه و روش خاص آنان است که در زندگی دنیوی از آنان محجوب است و بعد از مرگ و برطرف شدن حجب ظاهر خواهد شد و چیزی نیست که بعدا به وجود بیاید بلکه چیزیست که بعدا ظاهر خواهد شد.

«وَ بُرِزَتِ الجَحِیمُ لِمَن یَری». این بحث چه بود؟ در بحث تولدها داریم که تولد ما یعنی چه؟ بحث کردیم در بحث نسبت که دنیا محاط بر آخرت است و آخرت محیط بر دنیاست. مثل جنین. جنین نه اینکه وقتی متولد می شود بعدا وارد یک جهانی می شود. در آن جهان هست ولی در یک شرایط زیستی جدای از آن جهان دارد در خود همان جهان زندگی می کند. در رحم. بعدا ظهور پیدا می کند هر چه که در رحم کرده است. الآن هم ما در رحم دنیا محاط به چیزی هستیم که داریم برای آن خودمان را آماده می کنیم. تمام حرکت های نفسانی ما مثل یک جنین است و بعد بروز می کند.

دقت بکنید. به وجود نمی آید. نمی گوید: «وُجِدَتِ الجَحِیم»؛ جحیم ایجاد می شود. می گوید «بُرِزَت»؛ بروز پیدا می کند. ظاهر می شود. یعنی چه؟ یعنی قبلا بود ولی مخفی بود. «بُرِزَتِ الجَحِیمُ لِمَن یَری». خطاب متوجه این چنین کسانیست که باطن عالم آنان همان جحیم است و از آنان محجوب است. اگر این حجاب برطرف گردد و آنچه در پس پرده است به ظهور برسد با جهنمی که صورت اخروی راه و روش آنان است مواجه خواهد شد. برای این چنین کسانی که غرق در تکاثر و مشغول با تکاثرند، کنار زدن حجاب و شهود واقعیت های پشت حجاب (یعنی چه؟ علم الیقین) امکان ندارد. زیرا که خود تکاثر و اشتغال به دنیا و تعلقات آن و نیز اوصاف و خصلت ها و اعمال ناصحیح، همه و همه از حجاب ها بوده و مانع از شهود حقیقت یعنی علم الیقین است.

برای همین هر تعلقی نفهمی می آورد. این را دقت بکنید. هر تعلقی مقداری از فهم انسان را از انسان می گیرد. وقتی تعلق زیاد بشود کلا قدرت فکر از انسان گرفته می شود. انسان نمی تواند واقعا فکر کند و بفهمد. هر چه به او بگویی نمی فهمد. همان طور که پیغمبر هر چقدر می گفت خیلی ها... هر جوری که پیغمبر با اینها صحبت کرد، هر مدرکی آورد نفهمیدند. حتی به آنها نشان داد اما چه؟ «وَاستَیقَنَتها اَنفُسُهُم»؛ یقین داشتند اما از روی ظلم و علو... می فهمیدند، می دیدند، یقین داشتند اما نمی توانستند بفهمند. چون تعلقات نمی گذاشت. دقت بکنید. تعلقات نمی گذارد.

یعنی یقین بود اما اعتقاد نبود. بین اعتقاد و یقین فرق هست. یقین بود اما اعتقادی پیدا نکردند. می گفت من می دانم محمد به حق است اما جواب دخترهای مدینه را چه بدهم. می بینید؟ می دانم به حق است یعنی یقین دارم. تعلق نمی گذارد. و انسان ها در مسیر زندگی شان بسیار اتفاق می افتد جاهایی که به یقین هم می رسند اما وابستگی ها نمی گذارد. وابستگی ها انسان را خراب می کند.

خب! و همه جا هست. در مسائل سیاسی هست. مثل همین کسانی که جلوی مقام ولایت و ولایت فقیه قد علم کردند. در مسائل اجتماعی هست. در مسائل اخلاقی هست. در خانواده است. بین زن و شوهر. واقعا مرد یقین دارد که اشتباه کرده و حق با زنش است اما جرات و شجاعت معذرت خواهی را ندارد. زن می داند حق با شوهرش است. یقین دارد حق با شوهرش است. یقین دارد که از خلقیات خودش دارد در خانواده جهنم درست می شود و از تعلقات نابجایش است که دارد جهنم درست می شود اما حاضر است بسوزاند و حاضر است همه چیز را به هم بزند ولی دست از خودش برندارد.

بارها شده من در این مشاوره ها رسیدم به جایی که به زن فهماندیم که عامل بسیاری از گرفتاریها خودت هستی، بیا دست بردار. حاضر شده طلاق بگیرد یعنی به هم بزند، بعد از طلاق هزار و یک جور دردسر و بیچارگی و افتضاح سرش بیاید اما حاضر نیست به شوهرش بگوید من اشتباه کردم، معذرت می خواهم. حق با تو بود. من باید تجدید نظر بکنم. در رفتارم تجدید نظر بکنم. یا شده به مرد دقیقا فهماندیم، صحبت کردیم، بالا و پائین کردیم، مشاوره کردیم، رو در رو کردیم، بعد به او اطلاعات دادیم فهمیده که اصلا روش او اشتباه بوده، از خودمان هم حرف نزدیم، به او کتاب دادیم که از دانشمندی، محققی، استادی بوده، خوانده و فهمیده که اصلا نحوه برخورد و روش او با خانواده درست نبوده ولی باز کشانده به طلاق و جدایی و اینها و حاضر نشده بگوید من اشتباه کردم. من تجدید نظر می کنم. پیش می آید. خیلی! از این گرفتاری ها زیاد است آقا! به خاطر تعلقاتی که انسان یا به خودش یا به خیلی چیزهای دیگر دارد حاضر نیست زیر بار حق برود.

همه حرف هم در سلوک یعنی همین. یعنی شما باید پا روی خودت بگذاری. چیزهایی که مربوط به خودت هست و خودت. اینکه گفت رسم خودی دقت فرمودید که گفت انسان باید رسم خودی را کنار بگذارد، یکی از مراتبش (مراتب پائینش البته) همین است که انسان به هر حال روی خودش پا بگذارد. حاضر نشود به خاطر خودش فتنه ها درست بکند.

لذا می بینیم که با کلمه «لو» که کلمه امتناع است. «لَو» برای بیان آرزوی چیزی که تحقق پیدا نمی کند بکار می رود. مثل اینکه ایکاش جوانی برمی گشت. یعنی شدنی نیست. کلمه امتناع است. دلالت بر امتناع این رویت شهودی از برای آنان می کند. فقط برای چه کسانی؟ برای همان هایی که اهل تکاثر بودند. «کَلّا لَو تَعلَمُونَ عِلمَ الیَقِین. لَتَرَوُنَّ الجَحِیم» یعنی این چنین نیست اگر شما به علم یقین یعنی شهود، علم داشتید و از ادراک شهودی خاصی که همان علم الیقین است برخوردار بودید که هرگز شما با این وصف از آن برخوردار نخواهید بودید... با کدام وصف؟ وجه تکاثر. مسلما جهنم را که باطن عالم شما است مشاهده می کردید و می دیدید.

از مفهوم آیات با وضوح و روشنی این حقیقت برمی آید که برای بعضی از انسان ها این امکان در زندگی دنیوی هست که با کنار زدن حجاب ها به مرتبه ای از مراتب کمال نائل آیند که دارای شعور و ادراک برتر و علم و احاطه مخصوصی باشند. علم و احاطه ای که آنان را به واقعیت های بالاتر و حقایق پشت پرده می رساند و بهشت ها و جهنم ها را که محجوب از نظر عامه مردم است برای آنان مکشوف گرداند یعنی می شود در همین دنیا به این یقین رسید. به عبارت روشن تر از آیات شریفه این معنی استفاده می شود که انسان در زندگی دنیوی می تواند حجاب ها را کنار بزند و به ماوراء حجب نائل آید و حقایق اخروی مهجوب را بیابد.

در جلسه گذشته از مناجات شعبانیه برایتان خواندم : «حَتِی تَخرِقَ اَبصارُ القُلُوبِ...» الآن. نه بعد از اینکه ما از این دنیا رفتیم. اینجا. «...حُجُبَ النُّورِ». حتی حجب ظلمت هم نه. یعنی بعد از اینکه حجاب ظلمت را... می شود. وقتی تقاضا می کنی یعنی می شود. از ما خواستند این دعا را بخوانیم تا بلکه به سمت این شدن تمایل پیدا بکنیم. می شود که انسان تمام حجب ظلمانی را پاره بکند و حتی چشم قلبش حجاب های نورانی را هم پاره بکند... «فَتَصِلَ اِلی مَعدِنِ العَظِمَةِ وَ تَصِیرَ اَرواحُنا مُعَلّقَةً بِعِزِّ قُدسِک». این جوری بشود.

این نیل و این دریافت همان شهود و همان احاطه خاص و علم و ادراک برتر و همان علم الیقین است. به طوری که اشاره کردیم فرق این نیل و دریافت که در زندگی دنیوی و قبل از مرگ می باشد با نیل و دریافت عینی بعد از مرگ فرق «کَاَنَّا» با «اَنَّا» است.

(شما چه دارید. هیچکس هیچ چیز ندارد. نه؟ حتی چاپ جدید ها هم ندارد. متاسفانه بی دقتی در چاپ این جوری است. چند دوره این کتاب چاپ شده و یک همت نکردند که این صفحه عوض بشود) خب این جوری می گوییم. می گوییم که فرق این نیل و دریافت که در زندگی دنیوی و قبل از مرگ می باشد با نیل و دریافت عینی بعد از مرگ فرق «کَاَنَّا» با «اَنَّا» می باشد. این نیل و این شهود در هر مرتبه ای از مراتب آن که باشد بدون گذر از بعضی عوالم و بدون پشت سر گذاشتن بعضی از عوالم به منازلی که برای انسان در سیر الی الله وجود دارد تحقق نمی یابد. آنانی که به این رویت شهودی نائل می گردند و از عوالم پشت پرده اطلاع حاصل می کنند و به اندازه مقام و منزلتی که دارند، عوالم محجوب برای آنها مکشوف می گردد.

مسلما در قوس صعود و در بازگشت به سوی حضرت حق از مرتبه حیات دنیا بالاتر رفته و به تناسب مرتبت عبودی خود از منزلت هایی گذشته و عوالمی را طی کرده اند. حداقل این است که از مرتبه حیات دنیا بالاتر بوده و از حیات برزخی برخوردار گشته (کجا؟ در این دنیا) و در برازخ در حرکت می باشند. به طوری که ممکن است همه برازخ را گذشته و به عوالم فوق برزخ قدم گذاشته (زیر ممکن است خط بکشید) و به سیر در آنها پرداخته و در حرکت به سوی جنت اسماء باشند و بالاتر از آن ممکن است فانی در وجه حق و به سیر و حرکتی که بعد از فنا می باشد، مشغول باشند.

مرحوم آقا میرزا علی آقا قاضی (رحمة الله علیه) فرمود اگر فلانی تحمل می کرد من قیامتش را هم به او نشان می دادم. برزخ که هیچ، قیامتش را هم به او نشان می دادم. اگر از حیات دنیا بالاتر رفته و از حیات برزخی برخوردار شده و در برازخ باشند بعد از وفات در همان مرتبه از برازخ قرار می گیرند. ببینید چرا؟ چون خودش طی کرده، رفته و راضی نیست که بعد از مرگ طی مسیر بکند تا به مراتب بالاتر برزخ برسد چون مراتب بالاتر را در همین جا تحصیل کرده است. خودش تحصیل کرده لذا حرکت را از آنجا شروع می کند. نه از اولین منازل برزخ. توجه فرمودید؟ از اولین منازل برزخ دیگر این شروع نمی کند. از بالاتر شروع خواهد کرد.

و در همان مرتبه از برازخ قرار می گیرند که در زندگی دنیوی در آن مرتبه بوده اند و در مراتب قبل از آن و مشکلات و سختی های مراتب قبل و مراتب اولیه برازخ نمی افتند. چون سختی هایش را همین جا کشیدند. همین جا سختی های مراتب ابتدائی برزخ را می کشند و بعد وارد می شوند دیگر. وقتی وارد شدند دیگر وارد شده اند و احراز کرده اند. همین جا آنها را طی می کنند.

زیرا که آنها را در زندگی دنیوی پشت سر گذاشته اند. بگذار ید یک مثال برایتان بزنم. مثل جنین هایی که تولد قوی دارند. وقتی متولد می شوند اینجا، سرعت شان از بقیه بیشتر است. یک کسی مثل شهید بهشتی. مادرش فرمود من بدون وضو پستان در دهانش نگذاشتم. خب این وقتی متولد می شود از همه جهت عالی است. از جهت معنویت، از جهت قدرت و قیافه، از جهت هوش و حافظه، از جهت عقل، از جهت دین. شش سالش است که در کلاس چهارم ابتدائی او را ثبت نام می کنند. خب یک چنین کسی معلوم است که قبلا مراتبش کجا طی شده؟ دوران جنینی از او مراقبت شده بعد اینجا هم همین طور. به هر حال همه مراقبت ها بی تاثیر نیست.

حالا من یک مثالی بزنم. مرحوم علامه فرمود: آقا میرزا علی آقا (رحمة الله علیه) به ما که ذکر می دادند، فرمودند که مواظب باشید موقع ذکر گفتن، وقتی دارید ذکر می گویید اگر یک موقعی مشاهده ای کردید، چیزی را دیدید به آن توجه نکنید و به ذکرتان بپردازید. دقت می کنید؟ به ذکر بپردازید. لااله الّا الله. علامه می گوید: من در مسیر کوفه نشسته بودم داشتم ذکر می گفتم یک حوری بهشتی آمد و یک جامی از شراب دستش بود و آمد خودش را عرضه کرد. من رویم را برگرداندم. آمدم به او توجه کنم یاد حرف استادم افتادم. رویم را برگرداندم به ذکرم ادامه دادم. بعد دوباره آمد آن طرف. دوباره من رویم را برگرداندم. بار سوم آمد باز رویم را برگرداندم، او هم قهر کرد و رفت. می گوید من ناراحت شدم که چرا دل یک بنده خدایی را از خودم رنجاندم. ولی حرف استاد بود باید توجه می کردم. این یعنی چه؟ این یعنی برزخ در دنیا سراغ او آمده، بهشت، حوری بهشتی و این مشغول ذکر لاست. یعنی دارد مسیر را طی می کند.

توجه فرمودید؟ وارد برزخ شده، حوری بهشتی را دیده، حوری خودش را عرضه کرده، توجه نکرده تا مسیر ادامه پیدا بکند. حالا یک نفری که قدرت ندارد ممکن است تا اینجا خودش را سالم نگه دارد تا دم مرگ. دم مرگ وقتی وارد می شود خب حوری سر وقت او می آید، خودش را عرضه می کند. توجه به او یعنی چه؟ یعنی به هر حال مدتی گرفتار این هستیم. تا انسان به خودش بیاید و مثلا بگوید که حالا بس ام است، حالا یک ذکری هم از یاد خدا بکنیم و اینها. او باید اینجا برزخ را نبیند، رد بکند. دقت فرمودید چطور شد؟ باید برزخ را نبیند.

حالا یکی کسی در این دنیا مثلا گرفتار مقام است، این خب خیلی بدبخت است. گرفتاری دارد دیگر. تا بخواهد حب مقام را از دل خودش بیرون کند طول می کشد. تا بخواهد ارتباط حرام با نامحرم را از دلش بیرون بکند و اصلا علاقه اش را بکَند مثل دندانی که می کَنند کنار می اندازند، علاقه اش را بکَند و کنار بیاندازد با نمی دانم چیزهای دیگرش، شهوت های دیگرش، (طول می کشد). بحث هایی که قبلا در مورد دنیا کردیم. «زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوات» تا آخر. خانواده، بچه، چیزهای دیگر، اموال، مسائل مختلفی که بحثش را کردیم، هر کدام از اینها را بخواهد بکَند باید اینجا بکَند. اگر اینجا کند، دلش خیی آزاد است. یعنی ارتباطات چیست؟ دارد در آنها زندگی می کند ولی ارتباط نیست. یعنی تعلقی ندارد. دقت می کنید؟ تعلقی ندارد.

وقتی تعلق ندارد کم کم معنویت به سمت او روی می آورد. دیو چو بیرون رود فرشته درآید. آنوقت جذب مسائل معنوی می شود، لذت می برد. می تواند عبادت بکند. تمایل به عبادت پیدا می کند. اصلا معنویت به سراغ او می آید. چشمش هیچوقت خشک نیست. راحت هست. ارتباط خوب برقرار می کند. این معنویت دار می شود. کم کم ادراکات بالاتری پیدا می کند . و بعد همین ادراکات چه پیدا می کند؟ شدت پیدا می کند تا انسان بتواند چیزهایی را ادراک کند. آنجا هم باید توجه نکند.

آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بستان خداست

دیگر دام اولیا دنیا نیست. بلکه حجب چه هست؟ نوری هست. چرا می گویند حجب نوری سخت تر از حجاب ظلمانی است. چشم پوشی از یک حوری که با شراب آمده خودش را به تو عرض کرده، حلال الهیست... این طرف از نگاه به ناموس مردم نمی تواند خودش را نگاه دارد، از نگاه به یک کسی که دارد در خیابان رد می شود نمی تواند خودش را نگه دارد، از حرامش نمی تواند چشم بپوشد. این کجا و آن کجا؟ فرق بین حجاب نورانی و حجاب ظلمانی این است که در حجاب نورانی شما با یک امر حلال و حقیقی روبرو هستید و این ممکن است شما را به اشتباه بیندازد. یعنی آن جلوه اش از جلوه خدا بیشتر است. یعنی حجاب نورانی سهم بیشتری از جلوات خدا را دارد. بعد مکدر به این حجاب های دنیایی هم نیست. از آن گذشتن سخت تر هم هست. یک حوری بهشتی که در روایت داریم اگر اهل دنیا ببینند، می میرند و نمی توانند او را تحمل بکنند از بس زیباست یا عطر بهشتی یا چیزهای دیگر، مرحوم علامه باید خیلی قوی شده باشد که چشمش بتواند چکار کند؟ بتواند در برزخش ارتباط با حوری پیدا کند و رویش را برگرداند. این یعنی چه؟ این یعنی آن درجه عالی از زیبایی نمی تواند این را تکان بدهد. می تواند رویش را برگرداند و به ذکرش ادامه بدهد.

درود بر آن استادی که یک چنین شاگردی را تربیت کرد. (رحمة الله علیهم اجمعین) اولیای الهی این جوری بودند. حالا ما بیاییم سراغ خودمان، ببینیم چه گرفتاری هایی داریم. رنگ، لباس، کفش، ماشین، تلویزیون، نمی دانم چه، پول، مقام و چه گرفتاری هایی که... چه وقت می خواهیم از اینها بگذریم معلوم نیست. خنده دار تر این است که می اییم می نشینیم این چیزها را هم می خوانیم.

آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بستان خداست

حالا برزخی ها بیشتر به ما می خندند. آنها ما را می بینند که در این گرفتاری های حجاب ظلمانی در چه بدبختی داریم دست و پا می زنیم، می گویند اینها نشستند دارند از خرق حجاب ظلمانی و نورانی دم می زنند. دارند راجع به این چیزها صحبت می کنند. همین جوری دل مان را خوش کنیم خوب است آقای مصطفوی! همین جوری خوب است دل مان را به این چیزها خوش بکنیم. وصف العیش نصف العیش. بله! حالا وصف بکنیم شاید خدا...

خبردار شدن از اینها خیلی خطرناک است. یعنی آنهایی که اینها را نمی خوانند اگر نرسند دردشان کمتر است ولی ما اگر نرسیم بعدا می فهمیم که با ظلمت سر و کار داریم، آن وقت با عذاب علمی شدیدی روبرو خواهیم شد. دقت می کنید؟ عذابش خیلی وحشتناک است. آخر بعضی ها عذاب را آن ور نمی چشند، نمی فهمند که این چه هست، نمی فهمند که فاقدند. ولی این جوری نیست. یک کسی که اینها را می خواند و دارد توضیح می دهد، یک بدبخت و مریضی مثل من، این اگر نرسد می دانید یعنی چه؟ این یعنی بعدا اگر همین جوری هم او را در بهشت بیاندارند، می فهمد چه گفتاری هایی دارد. حالا او را جهنم هم که نبرند، در بهشت که باشد حواسش هست که با حجاب سر و کار دارد. دلمان را خوش می کنیم که اینجا فقط یک حظی از بیان اینها می بریم. همان که فرمودند آقای فراهانی وصف العیش نصف العیش.

خب! کجا بودیم؟ و اگر همه برازخ را گذاشته و از قید و بند برزخ به طور کلی خلاص شده و به عوالم فوق برزخ یعنی عوالم تجرد و جبروت قدم گذاشته اند و در آنها در حرکتند بعد از وفات در همان مرتبه از عوالم جبروت قرار می گیرند که در زندگی دنیوی در آن مرتبه بوده اند و به حرکت و سیر و تقرب خود به سوی مراتب بالاتر و قرب بیشتر می پردازند و دیگر در برزخ و برازخ نمی افتند. لااله الّا الله. و در برازخ گیر نمی کنند زیرا که همه برازخ را در زندگی دنیوی گذشته اند. به طوری که در صورت گذر از مراتب و عوالم اولیه تجرد و جبروت در زندگی دنیوی بعد از وفات نیز فوق آن مراتب و عوالم بوده و در عالم خود قرار گرفته و پیش می روند. نه اینکه وارد برزخ نمی شوند. برزخ را رد می کنند. طی می کنند.

همان طور که اینجا در زندگی شان جهنم را طی می کنند. آنجا می گوید قدم که برمی دارد می بیند در بهشت است. بعد می گوید: «جُزناها وَ هِیَ خامِدَة». آیه قرآن است. ما از روی صراط رد شدیم. صراطی که می گفتند سه هزار سال راه است، از مو باریکتر، از شمشیر تیزتر، چقدر حرارت دارد، خاموش بود. از جهنمی که می گفتند انقدر شعله اش چنین و چنان است ما رد شدیم و این جهنم سرد بود. این چه جهنمی بود؟ کجا رد کرده بود؟ در دنیا تمامش را رد کرده بود. یعنی هر چه این شعله های انواع و اقسام شهوات و امیال سراغ او آمده بود، این دائم خاموش کرده بود. همه آن جهنم ها را همین جا خاموش کرده بود لذا سرد است. برای او سرد است.

مبانی اینها را من در معرفت قبلا برای دوستان توضیح دادم که چطور هست. در بحث شیطان و صور مقدس هم اینها را توضیح داده ایم. توجه بکنیم که ما در چیزهایی که می افتیم چقدر می توانیم سالم در بیاییم. در روابط، کارها، هجوم ها، به خصوص الآن که دیگر خیلی وانفساست. چون ما داریم نزدیک به ظهور امام زمام (علیه السلام) می شویم، وانفسای سیاسی خیلی انسان ها را بیچاره می کند. وانفسای اجتماعی. در روایت داریم مومن صبح از خانه بیرون می آید مومن است، بعداز ظهر و شب که برمی گردد کافر است. راحت دید انسان را از او می گیرند. یعنی حق خیلی مشتبه می شود وقتی دائم...

در بعثت داریم. وقتی بعثت اتفاق افتاد، امیرالمومنین (علیه السلام) در غار با نبی اکرم بود. وقتی وحی آمد حضرت امیر (علیه السلام) هم می شنید ولی فرشته را نمی دید. ظاهرا این جوری بوده که نمی دیده. الله اعلم. بعد از اینکه آیه نازل می شود یکدفعه صدای شیطان بلند می شود. امیرالمومنین (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید: «لَقَد سَمِعتُ رَنَّةَ الشَّیطانِ حِینَ نَزَلَ الوَحی»؛ آن موقعی که وحی نازل شد من نعره شیطان را شنیدم. بعد هم قرآن می فرماید شیاطین می خواهند حین نزول وحی اختلال ایجاد بکنند و ما به وسیله ملائکه اینها را دور می کنیم تا وحی سالم به دست تو برسد.

آیاتی که بر عصمت پیامبر در دریافت و تلقی وحی دلالت می کنند این را می گوید. یعنی اصلا این یک حقیقتی است که شیطان هرگز از تابش نور و وحی الهی به قلب مومنین و الهامات الهی خوشش نمی آید و لذا دائما این وسط وسوسه می کند. خراب می کند. زمان امام زمان (علیه السلام) داریم که وقتی جبرئیل صدا می کند، شیطان هم یک صدایی برای همه مردم از خودش در می آورد بلکه مسئله ظهور حضرت و این کسی که به عنوان مهدی (علیه السلام) دارد می آید، یک جور دیگر به مردم بفهماند بلکه مردم دوباره دچار اشتباه بشوند. از اینها ما زیاد داریم آقا!

خیلی مهمم است انسان بتواند اسلام ناب را نگه دارد. فرمودند مثل چیست؟ مثل اینکه انسان یک تکه آتش را در دستش نگه دارد. حفظ ایمان این جوری می شود. امام خمینی (سلام الله علیه) چه گفت در مورد این حکومت، در مورد این نظام، در مورد ضرورت مبارزه برای حفظ این نظام، در مورد ولایت فقیه، در مورد ولایت و هرچه. بعد من صاف این را گرفتم. صاف و روشن گرفتم ولی صدای شیاطینی که شبیه صدای امام هست هم زیاد است. در لباس امام هستند. به اسم مثلا ممکن است خط امام، طرفدار امام، نزدیک امام و یار امام حرف بزنند اما قضیه خطرناک است.

خیلی دقت می خواهد انسان آن را که امام گفت صاف نگه دارد. موج را یک جوری تنظیم بکند که صدا را با خش خش و پارازیت نگیرد. خیلی اهمیت دارد و اینجاست که انسان باید دعا کند: «ثَبِّت قُلُوبَنا عَلی دِینِک». «رَبَّنا لاتُزِغ قُلُوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا وَ هب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَةً اِنَّکَ اَنتَ الوَهّاب». قلب هدایت بشود. تقوی او را ببرد به یک سمتی که خدای نکرده در این درگیری ها و خلاصه گرفتاری ها و شلوغ کاری های این جوری نیفتد. اینها مشکلاتی هست آقا! خیلی مشکلات است، آدم باید خودش را نگه دارد بالاخره. و این هم به خودش نیست. اگر بخواهد به خودش و دریافت های خودش و سواد خودش مغرور بشود، گرفتار می شود.

خیلی باید به خدا التماس بکنیم. خیلی التماس بکنیم، گریه کنیم که خدایا ما را ثابت نگه دار و ثابت تسلیم امام زمان (علیه السلام) بکن. یک جوری باشد که وقتی به محضر حضرت (سلام الله علیه) رسیدیم بگوییم آقا ما نوکر خوبی بودیم. ما در غیاب تو به تو وفادار ماندیم و الآن به هر حال زخمی و افسرده و شکسته و این جوری بالاخره خودمان را به شما رساندیم. ما دست مان به شما رسید آقا. این خیلی مهم است. این خیلی اهمیت دارد که انسان بتواند خودش را تا آن موقع نگه دارد. سالم نگه دارد.

بنابراین آنانی که برازخ را در زندگی دنیوی گذشته اند بعد از وفات در برزخ و برازخ، اگر چه به آنها اشراف و احاطه دارند و اگر خواستند می توانند در آنها باشند و با برزخیان تماس بگیرند اما بالاتر هم هستند. با بیانی که گذشت معلوم شد که دو آیه «کَلّا لَو تَعلَمُونَ عِلمَ الیَقِین. لَتَرَوُنَّ الجَحِیم» با وضوح و روشنی به حقیقت مورد بحث دلالت می کنند و اشارت دارند. اشارات دیگر هم می ماند برای جلسه آینده.

در مورد اولیاء الهی داریم که در بهشت دنبال اینها می گردند، پیدای شان نمی کنند. در هیچ جا. نه در صف محشر هستند. نه در جریان حساب کتاب هستند، خیلی دنبال شان می گردند. در بهشت دنبال شان می گردند حتی جهنم مثلا یک سری می کشند. همه می گویند پیش ما نیستند. بعد از یک مدتی سر و کله اینها پیدا می شود، می گویند آقا شما کجا بودید؟ می گویند: «فِی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مَقتَدِر». آنجا بودیم. لااله الّا الله.

«وَ ثَبِّت لِی قَدَمَ صِدقٍ عِندَکَ مَعَ الحُسَین وَ اَصحابِ الحُسَین اَلَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسَین». صدق خیلی مهم است. صادق بودن. «کُونُوا مَعَ الصّادِقیِن». با صادقین بودن. انسان بتواند به صدق برسد خیلی خوب است. راست بگوید. خدا رحمت کند مرحوم آقا میرزا جواد آقا (رحمة الله علیه) در این المراقباتش که جلسه قبل مقداری از آن را برایتان خواندم. در ادامه همان مطالبی که جلسه قبل برایتان خواندم یک جا می گوید وقتی دعا می کنید، در مورد اعمال نیمه شعبان می گوید انسان سجده که می کند، اذکار را می گوید راست بگوید. به خدا راست بگوید. دروغ نگوید. این خیلی مهم است. از خدا باید بخواهیم که به هر حال خداوند ما را از کذب و دروغ گویی درآورد و صادق بکند.

والسلام