جلسه 172 - معاد
شماره جلسه
172
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 172 - معاد

معاد: جلسه 172 تاریخ: 13/9/76

بخش پنجم: گذر از برزخ ها در دنیا

خب: بعد از اینکه به این نتیجه رسیدیم که انسان در این دنیا با تزکیه خودش، با ریاضت و قطع علاقه از طبیعت و دنیا می تواند روح و قلبش را آماده تجلی اسم شریف «الحی» بکند و بعد از تجلی این اسم از حیات بالاتری برخوردار می شود و در این حیات بالاتر می تواند به مشاهده و ادراک برزخ و حتی بالاتر از برزخ هم نائل شود. این بخش را که بخش پنجم هست در مورد همین بحث به صورت عمیق تر ایشان تدوین کرده اند و نوشته اند: مرحله گذر از برزخ ها.

در جلد اول این کتاب مسئله برزخ و ورود به آن و حرکت در آن به طور مبسوط تشریح شد. از مجموع مباحث گذشته ای که در آنجا داشتیم این حقیقت روشن شد که ورود به برزخ و حرکت در برازخ برای همه انسان ها ضروری بوده و همه انسان ها چه صالح و چه ناصالح در سیر و حرکت خود به سوی معاد وارد برزخ شده و سیر و حرکت لازم در برزخ را شروع نموده و پیش می روند.

اصل ورود به برزخ و اصل پشت سر گذاشتن این نظام یک امر ضروریست. زیرا که نظام برزخی یکی از منازل در صعود است. هر انسانی در بازگشت خود به سوی حضرت حق باید به این منزل قدم گذاشته و وارد این عالم گشته و حرکت لازم در آن را شروع نموده و به آخر برسد. همان طور که ما در آمدن به این دنیا هم برزخ را چکار کردیم؟ طی کردیم. روح در دمیده شدنش به بدن، این عالم را گذرانده. موقعی که به ما دمیده می شده این عالم را گذرانده. عالم برزخ را گذرانده و در ما آمده است و الآن دوباره می خواهد برگردد.

به طوری که در جلد اول کتاب اشاره شد، برزخ و یا مثال یکی از عوالم در قوس نزول است و انسان در مقام تنزل از این منزل هم گذشته است و این منزل را هم پشت سر گذاشته است و باز در بازگشت، انسان نیز به حکم اینکه بُعد همانند بَدأ است یعنی چه؟ یعنی بازگشت مانند شروع است. بُعد به معنای بازگشت همانند بَدأ است. یعنی همان جوری که آمدیم «کَما بَداَکُم تَعُودُون». به این صورت. (در پشت صفحه داریم. «کَما بَداَکُم تَعُودُون». (خب خودش دارد. پائین هم تر دارد). ورود به این منزل و حرکت در منازل آن و پشت سر گذاشتن آن ضروریست.

چون قرآن فرمود: «کَما بَداَکُم تَعُودُون» دیگر؛ همان جوری که آمدید برمی گردید پس باید همان طور که الآن از برزخ آمدیم حالا از این عالم چکار کنیم؟ برگردیم. و این ضرورت یک ضرورت تکوینی است. اعتباری نیست. مثلا فرض بفرمایید بگویند شما اول باید ابتدایی را بگذرانید بعد بروید راهنمایی بعد بروید کجا؟ نظری. این حد راهنمایی، برزخ بین ابتدایی و نظری است. باید بگذرانید. یک موقع می بینید بچه نابغه ای پیدا می شود که در همان اوائل کودکی همه اینها را تحصیل می کند، اصلا احتیاجی هم نیست که برود ابتدایی را بگذراند.

شهید بهشتی (رحمة الله علیه) از سال چهارم ابتدایی شروع کردند. آن هم زمانی که شش سال شان بوده. یعنی شش سال شان بوده، سال چهارم ابتدایی درس می خواندند. نه اول را خوانده، نه دوم و نه سوم را. بعضی از بچه های کوچک هستند که نابغه اند، اول آنها را کجا می برند؟ دانشگاه اصلا. می برند دانشگاه مشغول می شوند. اصلا این مدارج و دوره را طی نمی کنند. این اعتباری است. یعنی ممکن است بعضی ها این مسئله را نگذرانند. اما مراحل تکوینی این جوری نیست. در مراحل تکوینی شما مجبوری چکار کنی؟ بگذرانی. یک نطفه تا وقتی علقه نشود،مضغه نمی شود. علقه بشود، مضغه بشود. تا مثلا گوشت نیاید، استخوان نمی گیرد، تا استخوان نگیرد شکل گیری انسانی نمی شود. باید به اصطلاح این انجام شود. این مرحله را بگذراند. ولو سریع بگذراند. ولی باید بگذراند.

بنابراین برای هر انسانی در بازگشت به سوی حضرت حق، طی منزل و یا منازل برزخی یک ضرورت است و احدی از این امر مستثنی نیست. آیه «کَما بَداَکُم تَعُودُون»؛ همان طور که شما را آغاز کرد، شروع کرد، همان طور برمی گردانیم، علاوه بر اینکه به اصل عود و بازگشت اشاره می کند، به کیفیت این عود و بازگشت هم دلالت دارد. این آیه عود و بازگشت انسان ها را مانند بَدأ و ابتدا خلق و ایجاد می داند. همان طور که از اول خلق شدید تا این مرحله آمدید، همان طور هم باید برگردید. عوالم و منازلی که در بَدأ ایجاد انسانها به صورت تنزل در قوس نزول بوده، در عود و بازگشت آنها هم خواهد بود.

خب در قوس نزول چه عوالمی را طی کردیم؟ آن عالم لاهوت، جبروت، ملکوت و ناسوت را گذراندیم حالا باید دوباره همین ها را برگردیم. آیه «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی» و آیه مورد اشاره و نیز دو آیه «لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فِی اَحسَنِ تَقوِیم. ثُمَّ رَدَدناهُ اَسفَل سافِلِین» با تفصیل بیشتر به این تنزل و یا تنزل ها دلالت می کند. خب «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی» چه هست؟ قرآن فرمود: «فَاِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی» موقعی که چکار کردم؟ تسویه کردم. تسویه را هم قبلا توضیح دادیم که یعنی چه؟ یعنی مرحله ای که خداوند اندام را داده، اجزاء را داده، کامل کرده، حالا چه؟ «وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی»؛ از روح خودم در او دمیدم. البته می گوید این آیه به اشاره دلالت دارد که این روح چه شده است؟ تنزل پیدا کرده تا به این بدن تعلق گرفته است.

اما آیات دیگر صریح تر است. مثل چه؟ مثل این:«لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فِی اَحسَنِ تَقوِیم»؛ انسان را در بهترین هیات، در بهترین شکل خلق کردیم، «ثُمَّ رَدَدناهُ اَسفَل سافِلِین»؛ سپس او را رد کردیم. او را به اسفل سافلین فرستادیم. با تفصیل بیشتر به این تنزل و یا تنزل ها دلالت می کنند.

خب! و آیه «کَما بَداَکُم تَعُودُون» ترتیب عود و بازگشت را همانند ترتیب تنزلات بیان می کند. «کَما بَداَکُم»؛ همان طور که خلقت شما آغاز شد و خلق شدید همان طور هم بازگشت خواهید کرد. پس کیفیت را دارد بیان می کند. خب حالا در بَدأ چه جوری بوده؟ موقعی که می خواستیم بیاییم؟ در بَدأ خلق انسانها و اصل ایجاد آنها خلق و ایجاد به صورت تنزل دادن در عوالم نزول بوده و صورت اصلی انسان ها تنزل ها یافته و در اسفل السافلین که عالم دنیاست تحقق است. صورت اصلی انسان چه بوده؟ روح. «اَلرُّوح خَلقٌ اَعظَمُ مِن جَبرَئِیل»؛ خلقی که بالاتر و بزرگتر از جبرئیل است. آن از «اَلرُّوح» که نزدیکترین و مقرب ترین و شبیه ترین موجود به خداوند است و مظهر کامل و تام اسماء و صفات الهی است دمیده شده.

خب آن وقتی می خواهد دمیده شود و بیاید به بدن مادی برسد باید عوالم را چکار کند؟ طی بکند. آن اصل را تنزل بدهد. صورت اصلی ما به این وضعیتی که الآن داریم که نبوده. صورت اصلی ما بسیار عالی بوده. الآن پشت صحنه آن هم همین است. البته نه با تک تک افراد، آن حقیقتی که به اصطلاح از آن در ما دمیده شده بسیار نورانی بوده است. می گوید دیگر از جبرئیل بالاتر است که در ما از آن دمیده شده است.

خب! حالا آنها تنزل ها یافته. تنزل ها یافته تا کجا آمده؟ در اسفل السافلین که عالم دنیاست تحقق یافته است. روح دمیده شده در بدن... خب این مال کجاست؟ اصلا مال خلق نبوده، از یک عالم بالاتر از عالم خلق آمده است. «قُلِ الرُّوحُ مِن اَمرِ رَبِّی». روح از امر آمده است. عالم امر. غیر از عالم خلق است. عالم امر را هم خواندیم که چه هست؟ عالم امر خصوصیتی دارد. خصوصیت آن این است که در آن تدریج نیست، زمان نیست، صورت نیست، این چیزها وجود ندارد. آنجا اراده عین شدن است. این عالم عالم امر است. از این عالم امر، روح دمیده شده به عالم خلق و تعلق گرفته به یک مخلوقی که عبارت است از بدن.

روح دمیده شده در بدن مادی، در همان لحظه ای که در بدن دمیده می شود و در همان لحظه ای که به وجود می آید صورت تنزل یافته ای از یک حقیقت برتر و بالاتر و صورت نازله ای از حقیقت زیبای انسانی که از عوالم و منازل متعددی گذر نموده و تنزل کرده است و در هر گذری حجابی برداشته و محدود شده و جمال و کمال اصلی خود را از دست داده است از عالم تجرد گذشته و وارد عالم مثال و یا عوالم مثالی و برزخی شده است و از آخرین منزل برزخی هم تنزل نموده و در ترکیب مادی بدن جلوه گر شده است. روح دمیده شده در بدن این چنین تنزلاتی دارد. «فَتَبارَکَ اله اَحسَنُ الخالِقِین». لااله الّا الله.

یک کمی به آن فکر کنیم که خداوند تبارک و تعالی چگونه از آن روح در این بدن دمیده و این «اَلرُّوح» چه تنزلاتی پیدا کرده تا به این بدن تعلق گرفته است. حالا ما شدیم یک انسان. ما شدیم یک انسانی که دارای شخصیت ویژه برای خودش است. برای خودش اسم دارد. برای خودش شخصیت دارد. یک شخصیت حقیقی پیدا کرده. سابقه دارد. لاحقه دارد. روح دارد. جرم دارد. ثواب دارد. عبادت دارد. عرض کنم معصیت دارد. فکر دارد. اندیشه دارد. خیلی چیزهای دیگر. شده این.

به کیفیت این انسان فکر بکنیم، تحیر اندر تحیر به سراغ انسان می آید. کیفیت این تنزل که از آن صورت عالی یکدفعه یک خلق این جوری درست شده. لااله الّا الله. پیداست که در بازگشت هم به ترتیب نزول پیشرفته. حالا که می خواهد برگردد باید چکار کند؟ به همین صورت باید برگردد. و در مرحله اول وارد اولین منزل برزخی در قوس صعود خواهد شد. وقتی می خواهد صعود بکند برگردد، این جوری باید باشد. و با سیر در برازخ و به آخر رساندن عوالم و منازل برزخی وارد عوالم تجرد خواهد شد تا جایی که به لقاء نائل آید. به لقاء حق برسد. به دیدار خدا برود.

خب! این کلمه برازخ را اگر دقت کنیم در جمله قبل هم گفت از آخرین منزل برزخی هم تنزل نموده. یعنی چه؟ یعنی برزخ یک منزل نیست. منازل متعددی است که آخرین منزل آن نزدیک به دنیا است و دیگر بعد از اینکه کسی از این عالم بگذرد وارد دنیا می شود. حالا که می خواهد بگذرد دوباره می آید در اولین منزل برزخی و بعد دوباره چه می شود؟ اولین منزل برزخی از اینجا دیگر. از موقعی که برگشت، می شود اولین منزل ما. دوباه چه؟ منازل برزخی را باید طی بکند تا بتواند چه بشود؟ فوق برزخ را هم رد بکند، عوالم تجرد صرف و محض یعنی جبروت را تا به لقاء برسد. لااله الّا الله.

بخوانیم در این ماه شعبان. دیگر وارد آن شده ایم. خیلی خوب است. دوستان به این مناجات شعبانیه التزام داشته باشند. حالا اگر روز نمی رسند. شب ها. بخوانیم حتما. «حَتِی تَخرَقَ اَبصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلی مُعدِنِ العَظَمَة وَ تَسِیرَ اَرواحُنا مُعَلّقَةً بِعِزِّ قُدسِک» اینها را ما اینجا می خواهیم. اینجا می خواهیم که این جوری بشویم. حالا ما در رابطه با حجوب نور کجاییم؟ ما هنوز حجاب های ظلمت را هم نشناختیم که بخواهیم از آن رد شویم و آیا اصلا برای رد شدن از آن تصمیم گرفتیم یا تصمیم نگرفتیم؟ اصلا آیا با این حجاب ها درگیر شدیم یا درگیر نیستیم که بخواهد این پاره شود و ما برسیم به حجاب های نورانی و از حجاب های نورانی هم بگوییم که آن چشم قلب... قلب چه هست که ابصار و چشم قلب می تواند آن حجاب را پاره بکند؟ چه چشمی هست؟ پاره بکند و «فَتَصِلَ اِلی مُعدِنِ العَظَمَة» به معدن عظمت برسد.

بنابراین خواندن مناجات می فهماند که ما هیچ کاری نکردیم. خیلی غرور برمان نمی دارد. تکبرمان را از بین می برد که هیچ کاری نکردیم، هیچ قدمی برنداشتیم. باد به دماغ مان نیندازیم. تکبر نکنیم. از خدا طلبکار نباشیم و خواندن آن باعث می شود که خیلی از مستی ها و غفلت ها از بین برود. می فهمیم که عمر گذشت و سرازیر داریم می شویم و کاری هم نکردیم. این خصوصیت را دارد.

ورود به برزخ انسانها چه صالح و چه ناصالح با مرگ طبیعی پیش می آید و با مرگ و انقطاع روح از بدن، از عوالم ماده وارد برزخ می شوند و حرکت متناسب را در برزخ شروع می کنند که شرح و بسط آن در جلد اول گذشت. و عده قلیلی از انسان ها هستند که قبل از مرگ طبیعی با عنایات خاص الهی و با مشیت او با مجاهدات علمی و عملی (زیر آن خط بکشید) هر دویش لازم است. اگر علمی نباشد عملا انسان موفق نیست چرا؟ براساس «ما مِن حَرَکَةٍ اِلّا وَ اَنتَ مُحتاجٌ فِیها اِلی مَعرَفَةٍ». عملی هم لازم است. یعنی بر طبق آن دانسته ها باید عمل کرد.

و با تحصیل انقطاع کامل از دنیا و تعلقات آن و با انجذاب کامل به سوی حضرت حق و با حرکت تکاملی عبودی در همین زندگی دنیوی وارد نظام برزخی شده و در برازخ حرکت نموده و عوالم برزخی را پشت سر می گذارند. نه تنها برازخ را سیر می کنند و از آنها می گذرند بلکه با مجاهداتی که دارند و با عشق و انجذابی که به لقاء وجه کریم حضرت حق دارند همه عوالم را گذشته و همه حجوب را خرق نموده (خرق یعنی چه؟ پاره کردن) و به عز قدس رسیده. اینها ترجمه چیست؟ همان مناجات شعبانیه است. بله! باقی به بقاء حق می گردند و به آنچه اندر وهم و فکر ناید، نائل می شوند «وَ ذلِکَ هُوَ الفَوضُ العَظِیم». آنجایی که انسان دیگر مانده. خودش را به ابدیت پیوند داده است.

ببینید به ما گفتند که ما یک ابدیتی داریم. شکی در این نیست که ما ابدی هستیم ولی قبلا هم گفتیم که معلوم نیست انسان با کدام اسم از اسماء حق تعالی به ابدیت نائل شود و لقاء پیدا بکند. با وجه کریم خدا لقاء پیدا می کند؟ با وجه رحیم خدا لقاء پیدا می کند؟ یا خدای نکرده با آن اسم های خطرناک، با آنها لقاء پیدا می کند؟ آن هم جاودانگیست ولی خب چه فایده ای دارد؟ چه فایده ای در این جاودانگی هست؟ فوض نیست. آدم خودش را به ابدیت ملحق بکند یعنی چه؟ یعنی در یک وادی امنی خودش را به ابدیت ملحق بکند. برای همین ما دائم در ترس هستیم.

اینکه فرمودند مومن باید دائم در خوف و رجا باشد. هم بترسد، هم امیدوار باشد. این دو تا باید مساوی هم باشد. هم امید داشته باشد که نجات پیدا می کند و هم بترسد که یک موقعی خدای نکرده نماند. این دو بال خوف و رجا برای مسلمان و مومن واجب و لازم است. اینکه دائما می گوییم ما را به راه راست هدایت کن. «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیم». صراط که؟ صراط کسانی که ملحق شدند و به ابدیت، آن هم در وادی امن پیوستند. «صِراطَ الَّذِینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم»؛ راه کسانی که تو به آنها نعمت دادی. چه کسانی بودند؟ انبیا، شهدا، صدیقین و صالحین. همان چهار گروهی که خود قرآن معرفی می کند.

ما این را می خواهیم. ما راه اینها را می خواهیم که خدایا ما را به این راه برسان. ما را به اینها ملحق کن. «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِم وَ لَاالضّالِّین»؛ نه کسانی که به آنها غضب کردی و نه گمراهان. ما به آنها ملحق نشویم. این خیلی مهم است که انسان بخواهد و قلبش را ببرد در یک وادی امنی قرار بدهد و ما در این وادی امن قرار نمی گیریم مگر اینکه در همین دنیا تلاش بکنیم. دلهای مان را چکار بکنیم؟ دل های مان را به یک وادی امنی پیوند بدهیم. یک جایی که هر چه ما را بالا و پائین کنند از اصل و از ریشه جدا نشویم. پیوندمان پیوند محکمی باشد که هیچوقت جدا نشویم. هر کاری می کنند ما دست از دامان خدا و دست از ارتباط خوب و عمیق با خداوند تبارک و تعالی برنداریم و حوادث دنیا را پست تر از آن بدانیم که خدای نکرده بین ما و خدا چه بشود؟ جدایی بیندازد. این پاورقی را بگذاریم برای بعد. حالا انشاالله به پاورقی می رسیم.

اینان سیر در برازخ و حیات برزخی را در همین زندگی دنیوی پشت سر گذاشته و از منزل و یا منازل برزخی در همین حیات دنیا گذشته اند. آنچه از برزخ و مسائل آن و از مراتب و مراحل آن برای عامه مردم با مرگ طبیعی پیش می آید برای اینها قبل از مرگ طبیعی یعنی با مرگ اختیاری که مرگ قبل از مرگ است پیش آمده است. پیداست که اینها بعد از وفات و انقطاع روح از بدن در عوالم فوق برزخ قرار گرفته و هر کدام به تناسب منزلت عبودی خود در عوالمی از عوالم قرب می باشند. البته باید به این حقیقت توجه داشته باشیم که قرار گرفتن در عوالم فوق برزخ منافاتی با اشراف و احاطه آنان به عوالم برزخی ندارد. چرا؟ چون عوالم نسبت به همدیگر محیط هستند. عوالم بالا نسبت به عوالم پائین محیط هستند. اگر کسی در برزخ رفت به دنیا احاطه دارد. همان طور که برزخی ها احاطه دارند. اگر کسی به فوق برزخ رفت به برزخ هم احاطه پیدا می کند.

و در عین اینکه در عوالم بالاتری هستند به عوالم برزخی هم احاطه وجودی داشته و اگر بخواهند در برازخ نیز می توانند باشند. یعنی اگر بخواهند هم در برزخ هستند و هم در عوالم فوق برزخ. زیرا که عوالم فوق برزخ محیط به عالم برزخ و یا عوالم برزخ است. در پاورقی مرقوم فرمودند تعبیر برزخ و یا برازخ و هم چنین تعبیر عالم برزخ و یا عوالم برزخ (یعنی عالم ها) که در حقیقت گاهی به لفظ مفرد و گاهی به لفظ جمع آورده می شود برای این است که عالم برزخ در عین اینکه به یک نظر، یک عالم است و در تقسیم بندی کلی در مقایسه با عالم ماده و عالم تجرد، عالم واحدی حساب می شود به جای خود دارای عوالم متعدد و یا مراتب، مراحل و منازل متعدد و مختلف است. خودش بله! برزخ از آن جهت که برزخ است در مقابل دنیا و عوالم بالاتر از دنیا قرار بگیرد و عالم تجرد قرار بگیرد یک دنیای واحد است. ولی خودش را در نظر بگیریم دارای مراتب مختلفی هست.

به عبارت روشن تر هم خود اینها از سعه وجودی و از احاطه خاصی برخوردارند و هم عوالم بالاتری که در آنها قرار گرفته اند. عوالم بالاتر از برزخ در حقیقت اصل و باطن برزخ بوده... همانطور که برزخ اصل چه هست؟ اصل دنیا هست. عوالم بالاتر از برزخ در حقیقت اصل و باطن برزخ بوده و برزخ از آنها نشات می گیرد و ظهوریست از آنها. عوالم بالاتر از برزخ از باب احاطه باطن به ظاهر و علت به معلول به عالم برزخ احاطه داشته و برزخ در احاطه آنهاست. یعنی آنها علت هستند برای معلول که عبارت است از برزخ. موجودات آن عوالم و اهل آنها نیز این چنین احاطه ای دارند. وقتی عالم تجرد به عالم برزخ احاطه دارد پس موجودات عالم تجرد هم به چه احاطه دارند؟ به برزخ.

اینها که انسانهای کامل هستند با تفاوت درجاتی که دارند و به تناسب رتبه وجودی و منزلت عبودی که نائل شده اند در همین دنیا در عوالم اخروی بوده و به سیر و حرکت خود در آن عوالم مشغول هستند. به ظاهر همانند عامه مردم در همین عالم می باشند و روح آنها متعلق به بدن دنیوی است ولی در باطن امر که از افراد عادی و معمولی پوشیده است در عوالم دیگری بوده و شغل دیگری دارند. یعنی هر کدام به اندازه رتبه وجودی خود به عوالمی که سیر کرده و نائل گشته است، احاطه و اشراف داشته و در آنها است و بعد از مرگ و انقطاع از دنیا هم به آن عوالم احاطه واشراف داشته و در آنها است.

این قبیل انسانها با مرگ و وفات و انتقال از دنیا در همان عالمی قرار می گیرند که در زندگی دنیوی در آن بودند و آخرین منزل از منازل سیر شده آنان بود. بعد از قرار گرفتن در عالم خود به سیر و حرکت به سوی عوالم بالاتر و قرب بیشتر و لقاء کامل تر ادامه می دهند. البته حرکت به مفهومی که در عوالم اخروی وجود دارد. که قبلا گفتیم حرکت در عوالم اخروی با مفهوم حرکت در اینجا فرق می کند. بنابراین آن عوالم و منازلی که بعد از مرگ طبیعی برای عامه انسانها پیش می آید و مکشوف می گردد برای این عده از انسانها در همین زندگی دنیوی محقق شده و مکشوف گشته است.

و اینها در همین زندگی دنیوی در عوالم اخروی هستند تا آنچه باطن است و برای عامه مردم و با مرگ طبیعی و تحولات بعد از آن ظاهر می گردد برای اینها در زندگی دنیوی در اثر مجاهدت ها و انجذاب ها و کنار رفتن حجاب ها ظاهر گشته است. عوالم اخروی برای اینها قبل از مرگ و بعد از مرگ چندان تفاوتی ندارد و با مرگ و انتقال از دنیا همان مکشوف می افتد که در زندگی دنیوی هم مکشوف آنها بود و در همان عوالم قرار می گیرد که در زندگی دنیوی در آنها بودند.

علی (علیه السلام) فرمود چه؟ «لَو کُشِفَ الغِطا مَا ازدَدتُ یَقِینا»؛ اگر همه پرده ها کنار برود چیزی به یقین من اضافه نمی شود. چرا؟ چون حضرت در همین دنیا در همه عوالم سیر کرده بود و به همه جا احاطه داشت. فرقی برایش نمی کرد که بعد از مرگ کجا می خواهد برود و چطور خواهد شد. چون احاطه داشت. «لَو کُشِفَ الغِطا مَا ازدَدتُ یَقِینا»؛ دیگر ذره ای به یقین من اضافه نخواهد شد. یعنی احاطه کامل.

خب! فرقی که هست فرق بین «کَاَنَّ» و «اَنّا» است و فرق علم الیقین و عین الیقین است. دو تا مقام هست. در عرفان یک مقام «اَنَّا» داریم. یک مقام «کَاَنَّ». اول به «کَاَنَّ» می رسد. «کَاَنَّ» یعنی گویی این جوری است. «کَاَنِّی بِنَفسِی واقِفَةٌ بَینَ یَدَیک وَ قَد اَضَلَّها حُسنُ تَوَکُّلِی عَلَیک». «کَاَنِّی» می گوییم. یعنی مقام «کَاَنَّ» است. می گوییم چه؟ «کَاَنِّی واقِفَةٌ». مثل اینکه خدایا من در مقابل تو ایستاده ام... خیلی این عجیب است. جالب است. و همین که من در مقابل تو ایستاده ام، حسن توکل من به تو بر سر من سایه انداخته است. «وَ تَغَمَّدتَنِی بِعَفوِک»؛ و تو هم چکار کردی؟ من را با عفو خودت پوشاندی و داری به من حرف هایی می زنی که خودت اهل آن هستی نه اینکه من اهلش باشم. چقدر این حالت، حالت نازی هست. اوج لطافت را در این مناجات شعبانیه ظهور داده اند.

خب! علم الیقین و عین الیقین چیست؟ علم الیقین یعنی شما داری می بینی. این آتش را داری می بینی، می دانی که آتش است می سوزاند. اما یک موقع است در آن می افتی. آن دیگر مرحله علم نیست. مرحله چه هست؟ مرحله سوختن است. خودت هم آن حالت نصیبت می شود. فرق «اَنَّا» و «کَاَنَّا» فرق چیست؟ فرق عین الیقین و علم الیقین است.

البته آن هم نه در خصوص همه این قبیل انسان ها زیرا که حاملین مقام «لَو کُشِفَ الغِطا مَا ازدَدتُ یَقِینا» (که امیرالمومنین علیه السلام بود) با دیگران فاصله زیادی دارد و احاطه آنها به عوالم بالاتر و منازل اخروی در قبل از مرگ و بعد از مرگ یکسان می باشد. و بلکه ما می گوییم احاطه همه انسان ها به اینها هست. یعنی همه کسانی که می خواهند بالا بیایند قائم به حضرت علی (علیه السلام) هستند و بدون شفاعت حضرت قدمی نمی توانند بردارند. وابستگی کامل و تام.

پاسخ به سوال: بله هست. «قُل رَبِّ زِدنِی عِلما». پیامبر عرض کردند: «رَبِّ زِدنِی تَحیِرا»؛ خدایا تحیر من را بیشتر کن. ما «اِرجِعِی» داریم. «اِلی رَبِّکِ راضِیَّةً مَرضِیَّة» اینها حکایت از چه می کند؟ حکایت از مسیر می کند. «مَا عَرَفناک حَقَّ مَعرِفَتِک وَ ما عَبَدنَاک حَقَّ عُبُودیَّتِک».

پاسخ سوال: نه! پردهها اگر کنار برود. آن دیگر اصلا عالم پرده ها نیست. آن چیز دیگریست. ببینید خودش می گوید چه؟ خودش می گوید: «حَتّی تَخرِقَ اَبصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّور»؛ پاره بکند همه حجاب ها را و چه؟ «فَتَصِلَ اِلی مَعدِنِ العَظَمَة»؛ به معدن عظمت وصل شود. آنجا دیگر حجابی وجود ندارد. حجابی اصلا نیست آنجا. دقت می کنید به معدن رسیده است. بعد حالا سیر در خود چه هست؟ در خود معدن است. دیگر آنجا پرده ای نیست که بخواهد کنار برود. آره! این هست.

ببینید اینها را برای ما گذاشته اند. آدم واقعا چقدر باید بدطبع و بدسلیقه باشد که به این چیزها میل پیدا نکند. داستان روستایی که در بازار عطارها آمده بود، شنیدید دیگر. در بازار عطارها بیهوش می شود. حالا اینها دائم گلاب می ریزند که این به هوش بیاید، این حالش بدتر می شود. یک دهاتی می آید می گوید من می دانم چه شده است. یک مقدار پهن جلوی بینی او می گیرد، او به هوش می آید. چرا؟ چون سازگاری با بوی پهن دارد. با عطر و گلاب ندارد. حالا ما این هستیم. ما تحمل مناجات شعبانیه را نداریم. تحمل دعای کمیل را نداریم. تحمل این مناجات ها و آیات را نداریم. حال مان خراب می شود. ولی یک ذره دنیا و مسائل دنیایی جلوی بینی مان بیاورند، به هوش می آییم. سرحال هستیم. با جیفه سر حال می آییم. با جیفه لذت می بریم. با جیفه نشاط داریم. با جیفه خوشحالیم. غذای مان است. تقویت می شویم. جیفه می خوریم تقویت می شویم. لااله الّا الله. چه بدطبعی است این که ما گرفتارش هستیم.

ولی این چیزها که می آید، عطر و گلاب آن طرف که می خواهد سراغ ما بیاید، حال مان خراب می شود. حالت تهوع به ما دست می دهد. ادبار داریم. نمی توانیم بپذیریم. خب این رجب بود که گذشت. در رجب چکار کردیم؟ این هم شعبان هست. با روزه هایش چطوریم؟ با مناجات شعبانیه اش چطوریم؟ با صلوات خاصه اش چطوریم؟ ببینید برای ماه شعبان که در آن هسیتم، شب بسیار مهم و تعیین کننده ای داریم. شب نیمه شعبان که فوق العاده این شب مهم هست. یک حدیث از المراقبات مرحوم ملکی تبریزی (رحمة الله علیه) برایتان می خوانم.

رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرئیل آمد و گفت: محمد چرا در این شب خوابیده ای؟ گفتم جبرئیل مگر چه شبیست؟ گفت نیمه شعبان است. محمد برخیز. آن گاه مرا بلند کرده و به بقیع برد. سپس گفت سرت را بلند کن. زیرا این شبیست که درهای آسمان در آن باز می شود. درهای رحمت. در رضوان. در مغفرت. خیلی حرف است. ما چه می فهمیم یعنی چه؟ در مغفرت می دانید یعنی چه؟ در رضوان می دانید یعنی چه؟ آن موقعی که خداوند تبارک و تعالی از بنده اش راضی می شود. مغفرت یعنی تمام موانعی که سر راه بنده است برطرف می کند و اجازه حرکت به سمتش را می دهد. در فضل، در توبه، در نعمت، در جود و در احسان. خداوند به عدد موها و پشم های گاو و گوسفند مردم را از آتش جهنم آزاد می کند.

زمان مرگ را در آن ثبت کرده و به مدت یک سال روزی ها را تقسیم می کند. چون شب نیمه شعبان، شب قدر است دیگر و هر چه را که در تمام سال اتفاق می افتد، فرو می فرستد. محمد! کسی که این شب را با گفتن اَللهُ اَکبَر و سُبحانَ الله و لااِلهَ اِلَّا الله و دعا و نماز و قرآن خواندن و انجام اعمال مستحب و استغفار کردن زنده نگه دارد، بهشت منزل و استراحتگاه او خواهد بود و گناهان گذشته و آینده اش بخشیده می شود. محمد! کسی که در این شب صد رکعت نماز بجا آورد و در هر رکعت فاتحة الکتاب را یک بار و قل هو الله احد را ده بار بخواند و بعد از فراق از نماز ده بار آیة الکرسی و ده بار فاتحة الکتاب خوانده و صد بار سُبحانَ الله بگوید، خداوند صد گناه کبیره که باعث هلاک و ورود او به آتش می باشند را می بخشد و در مقابل هر سوره و تسبیحی کاخی در بهشت به او عنایت می کند و توانایی شفاعت صد نفر از بستگانش را به او داده و او را در ثواب شهدا شریک می کند و آنچه به روزه داران در این ماه و به عبادت کنندگان این شب می دهد به او نیز عنایت می کند. بدون اینکه پاداش آنان را کم کند.

پس این شب را زنده بدار و شب زنده داری و نزدیکی به خدا با عمل در این شب را به امتت دستور بده. زیرا شب شریفیست. در حالی در نزدت آمدم که تمام فرشته ها در آسمان پاهای شان را جفت کرده اند. عده ای تسبیح می کنند، عده ای در رکوع، عده ای در سجود و گروهی ذکر می گویند. شبیست که کسی دعا نمی کند مگر اینکه مستجاب می شود. کسی چیزی نمی خواهد مگر اینکه به او داده می شود. کسی درخواست مغفرت و بخشش نمی کند مگر اینکه بخشیده می شود. کسی توبه نمی کند مگر اینکه توبه اش پذیرفته می شود. کسی که از خیر این شب محروم شود از خیر بزرگی محروم شده است.

بعد می گوید در روایت دیگری راوی حدیث می گوید سی نفر از اصحاب رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم» به من گفته اند که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله وسلّم» فرمود: کسی که این نماز را در این شب بجا آورد، خداوند هفتاد نگاه رحمت به او می کند و با هر نگاه، هفتاد خواسته او را برآورده می کند که کوچکترین آن، بخشیدن گناه است و اگر بدبخت باشد و سعادت بخواهد خداوند او را سعادتمند می کند و خداوند هر چه را بخواهد محو کرده و ثبت می کند و حوادث عالم را به خواسته خود تغییر می دهد و اصل کتاب آفرینش نزد اوست. (این آیه قرآن است که ایشان ترجمه کرده است. آیه 39 سوره مبارکه رعد)

و اگر پدر و مادرش اهل آتش باشند و چیزی را شریک خدا ندانسته باشند، از آتش خارج می شوند. یعنی مشرک نباشند. کسی که این نماز را بخواند، هر حاجتی که بخواهد خداوند برآورده نموده و چیزهایی را که نه چشمی ندیده و نه گوشی شنیده برای او در بهشت آماده می کند. سوگند به کسی که من را به حق به پیامبری برانگیخت، کسی که به خاطر خدا این نماز را بجا آورد، خداوند بهره ای از پاداش تمام کسانی که خدا را در این شب عبادت کرده اند به او عنایت نموده و به نویسندگان بزرگوار اعمال امر می کند که برای او نیکی نوشته و گناهان او را پاک کنند تا جائی که گناهی نماند و تا زمانی که جای خود را در بهشت نبیند از دنیا نمی رود.

و خداوند فرشتگانی فرستاده تا با او مصافحه نموده و به او سلام کنند و در روز قیامت با افراد بزرگوار و خوبی خواهد بود و اگر قبل از پایان سال بمیرد، شهید شده و می تواند هفتاد هزار نفر از یکتا پرستان را شفاعت نماید. بنابراین کسی در برخاستن برای عبادت در این شب سستی نمی کند مگر آدم بدبخت. یعنی چه بدبخت؟ ببینید حضرت عباسی اگر به ما بگویند این نماز را بخوانید، دو سه ساعت کمر همت را ببند، بایست این نماز را بخوان، همان شب یک میلیون تومان از آسمان برایتان می اندازیم، هر کس نماز خواند بعد از نماز زیر سجاده اش یک میلیون تومان پول بردارد، صد هزار تومان بردارد، پانصد هزار تومان بردارد، چند نفر این نماز را می خوانند؟ حالا این همه پاداش! کم نیست.

به فکر ما نمی رسد این یعنی چه؟ چند نفر رغبت می کنند این نماز را بخوانند وقتی که برای مردم گفته می شود؟ قلیل. کم. به خاطر چه؟ به خاطر بی ایمانی. به خاطر ضعف یقین. به خاطر... نمی فهمند. مال نفهمی و ضعف یقین است. انسان بداند می خواهد چکار کند. چند نفر این کار را می کنند؟ کمر همت می بندند این کار را می کنند؟ پیامبر فرمود چه؟ فرمود: خدا رحمت کند کسی را که در ماه شعبان به من کمک بکند. کمک بکند یعنی چه؟ یعنی عبادت بکند. حالا اینکه گناه نکند اول قضیه است. در روزه کمک من کند. در نماز کمک من کند. در ذکر کمک من کند. کمک بکند. اگر می خواهید معنی کمک را بدانید در صلوات مخصوصه ظهر. صلوات مخصوصه را حتما بخوانید. ظهرها تا اذان گفتند صلوات مخصوصه را باز کنید بخوانید. تا گفت الله اکبر، یک صفحه است. در مفاتیح بخوانید. می گوییم خدایا «فَاَعِنّا عَلَی الاِستِنانِ بِسُنَّتِه»؛ خدایا به ما کمک بکن که پیغمبر را کمک بکنیم. بعد چه می گوید؟ «وَ نَیلِ الشَّفاعَةِ لَدَیه»؛ تا به شفاعت او برسیم. کمک من بکنید تا بتوانم شما را شفاعت بکنم. دست تان را به دست من در این ماه برسانید.

دست تان را به دست من برسانید یعنی چه؟ یعنی یک ذره جلو بیایید. یک ذره نمازی، یک ذکری، یک چیزی بگویید بیایید جلوتر. کمک من بکنید. ما که به پیامبر نمی توانیم کمک کنیم. می گوید من دوست دارم شما را پیش خودم بیاورم، شما هم به من کمک کنید. یک ذره جلو بیایید. خودتان را به من برسانید. خدا رحمت کند کسی را که: «مَن اَعانَنِی فِی شَهرِیَ الشَّعبان»

و از دنیا نمی رود تا زمانی که صد فرشته را ببیند که او را از عذاب خدا پناه می دهند. سی تا از این فرشتگان بهشت را به او مژده داده... آقا ما نمی فهمیم یعنی چه. که سی فرشته قبل از مرگ انسان بیایند به او بگویند نگران نباشی، جایت امن است. جای خوبی داری. عجیب هم می آیند به استقبال. عجیب هم می آیند می گویند. عجیب است آقا! خیلی عجیب است مژده دادن اینها. که نمی دانی خدا برایت چه چیزی فراهم کرده، بیا برویم. و سی تای دیگر او را از شیطان حفظ می کنند و سی تای دیگر در شب و روز برای او استغفار می کنند و ده تای دیگر با کسی که با او درافتد، می جنگند. (حقیقتا هستند و کمک می کنند).

بعد از اینجا به بعد مرحوم آقا میرزا جواد آقا می گوید ای بیچاره! به خودت که اسیر کارهای بد گذشته ات هستی رحم کن و خود را از بارهای گرانی که بر پشت داری و از اعمال زشت گذشته ات به وجود آمده رها کن. همین ها بدبختی های بزرگی را برایت در پی دارند. به روزی می رسی که می گویند راه فرار کجاست؟ «اَینَ المَفَر» روز قیامت. هرگز پناهگاهی نیست. به جز درگاه خدا آرامش گاهی نیست. در این روز به انسان خبر می دهند که در اول و آخر عمر چه کرده است. اینها همه آیه است.

«یُنَبَّؤُا الاِنسانُ بِما قَدَّمَ وَ اَخَّر». انصاف بده. آیا به وعده های خدا و روز دیگر و پاداش اعمال ایمان داری؟ این وعده هایی که به خاطر این نماز است. می گوید به این وعده ها ایمان داری. آیا در برابر خود جائی را می بینی که پیامبران به جهت آن گریه کرده، دوستان خدا از آن لرزیده و هنگام یادآوری آن متقین غش می کنند. می گوید این را در خودت دیدی. حضرات که این جوری بودند. آنها وقتی یک چنین عوالمی یادشان می افتاد بیهوش می شدند. غش می کردند. تو را چه می شود که از آنچه پیامبر معصوم خدا و فرشتگان پاک می ترسیدند ایمن هستی. چرا دلت نمی لرزد؟ چرا ناراحت نیستی؟ چرا خیلی خیالت راحت است؟ آیا چیزی می بینی که آنها نمی بینند؟ یا کار خیری انجام داده ای که آنها انجام نداده اند؟ یا از چیزی پرهیز کرده ای که آنها پرهیز نکرده اند؟ یا از فریب خدا غافل هستی؟ و به جز فاسقان کسی از مکر خدا غافل نیست.

درباره خود بیندیش. روزی که فرشتگان و روح القدس و فرشتگان دیگر به صورت منظم و صف کشیده برخیزند. کسی سخنی نمی گوید مگر آن که خدا به او اجازه دهد و سخن درست بگوید و فرض کن که اجازه دادند صحبت کنی، آیا جواب درستی برای سوال خدای متعال داری در حالیکه اصلا معلوم نیست به تو اجازه بدهند صحبت کنی؟ یا ممکن است بگویند دور شوید و با من حرف نزنید. آنگاه در مورد وعده خدای متعال در مورد این عمل کم (یعنی نماز صد رکعتی) فکر کن آیا عاقل در این مورد سهل انگاری می کند؟ به خود خطاب کن ای کسی که ادعای ایمان به وعده های خداوند متعال داری درباره این منافع بزرگ و بسیار با ارزش چه می گویی؟ آیا می توانی قیمتی مانند منافع دنیوی و نعمت های پست دنیا بر آن بگذاری؟ کاخی از کاخ های بهشت را که خدا در مقابل یک تسبیح در این شب به تو وعده داده قیمت گذاری کن. آیا بهای آن را می دانی؟ بالاتر بیا و نگاه خداوند را با ترازوی عقل اندازه گیری کن، کسی می تواند بفهمد چه کرامت هایی در آن نگاه نهفته است؟

سپس به حال خود بیندیش و ببین چقدر به دنیا حریص هستی. چگونه به خاطر از بین رفتن کالاهای با ارزش از تاسف می میری؟ همانند کالاهایی که در مقابل کوچکترین کالاهای آخرت بی ارزش هستند. علت بی علاقگی به پاداش آخرت و علاقه به نعمت های دنیا چه چیزی جز ضعف ایمان به جهان غیب و لوازم آن است؟ اگر چنین بود وای بر تو که در آینده به خدا و فرشتگان و کتاب های خدا و پیامبران در روز قیامت کافر شده، گمراه می شوی و ورشکسته می گردی و باید خود را برای آتشی که خداوند به افراد بی ایمان به خدا وعده داده است آماده کنی. زیرا این ایمان ضعیف با علتی ناچیز (یعنی با یک سببی ناچیز) و ترس کمی از بین می رود. به خصوص در بیماری مرگ که حواس آشفته می شود. الآن طرف یک ذره مریض می شود شروع به کفرگویی می کند. یک ذره اوضاع روزگارش، وضع اقتصادی اش به هم می ریزد، چهار تا چک او بر می گردد شروع می کند به زمین و زمان، نظام، امام، جمهوری اسلامی و به همه چیز بد و بیراه می گوید. انقدر ضعیف است.

بنابراین اگر ایمان محکم و استوار نباشد شاید امانتی بوده. (امانتی یعنی چه؟ یعنی عاریه ای. زود خودش می رود) و در سختی های مرگ تبدیل به کفر شود. امام خمینی فرمود وقتی بالای سر یک نفر از این اهل علم رسیدم گفت خدا خیلی به من ظلم کرده، می خواهد من را از زن و بچه ام جدا کند، تازه بعد از چند وقت خانه ساخته ام، می خواهد من را از این خانه و زن و بچه جدا کند. پس در زمان عافیت، خود را برای بلا و در زمان سلامتی، خود را برای بیماری آماده کن. در روزهای مهلت، فرصت را غنیمت شمار قبل از اینکه فرستادگان خدا بیایند و بخواهی یک ساعت به عمرت اضافه شود ولی جواب بدهند تمام شد.

واقعا وقتی می آیند می گویند تمام است، آدم التماس می کند تو را به خدا پنج دقیقه بگذارید من فکر کنم. پنج دقیقه بگذارید من جبران کنم. ده دقیقه بگذارید یک وصیت نامه بنویسم. اشتباهاتم را جبران کنم. مال مردم را سر جایش برگردانم. خمسم، زکاتم، بچه هایم، وصیت کنم از ظلم هایی که کردم، حلالیت بخواهم. یک دقیقه، یک ثانیه به تو اجازه نمی دهند. یک ثانیه!

ولی جواب بدهند تمام شد و به لحظه ای راضی شوی. حتی یک لحظه بگذارید، یک لحظه! ولی ندهند. بنابراین برای نجات خود این اعمال مهم را انجام بده و مانند غریق (غریق یعنی کسی که دارد غرق می شود. از بین می رود) خدا را در این وقت های شریف بخوان. انسان باید همین جوری بخواند. یکی از آداب صحیح دعا... اگر این رمزی را که من دارم به شما می گویم بفهمید و خوب بگیرید خیلی می توانید موفق دعا کنید. آن این است که موقع دعا انسان خودش را غریق بداند. یعنی بفهمد که دارد در چه دست و پا می زند. واقعا به خدا استغاثه کند. واقعا! والّا همین جوری آدابی بخواهیم برویم بایستیم بگوییم خب حالا دعا را بخوانیم... اگر از کسی این حالتی که دارد نتراود، جوشش نکند، خودش را گرفتار نبیند که در دنیا غرق شده، این بدبختی ها و فلاکت ها را نبیند، نمی تواند دعا کند. نمی تواند آن دریای الهی را به خروش بیاورد بلکه آن هم شامل حالش بشود. چیزی نصیبش نمی شود. باید بفهمد که مضطر است. باید بفهمد که فرصتی ندارد. «اَمَّن یُجِیبُ المَضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء».

و مانند کسی که در آتش گرفتار است بوسیله دوستان و اولیائش به او متوسل شو. چون الآن ما واقعا گرفتار هم هستیم. واقعا داریم می سوزیم الآن، نمی فهمیم خودمان که در چه بدبختی گرفتار شدیم. زیرا کریم است و کرامت به بندگان بیچاره اش را که به درگاه او پناه آورده باشند و به دوستانش متوسل شده باشند، دوست دارند. در حالیکه تمام درها باز است تو از کدام در وارد می شوی؟ از در رحمت یا خشنودی یا بخشش گناه یا توبه یا فضل یا نیکوکاری یا نعمت یا سخاوت و بخشش. و اهل هر در نیز کسی است که متصف به صفت آن در به اندازه توانایی باشد. اگر از در کرامت می خواهی وارد شوی خودت باید اهل کرم باشی. از در بخشش می خواهی وارد شوی خودت باید اهل بخشش باشی. از در فضل و نیکوکاری می خواهی وارد شوی همین طور. از آن دری که به آن احتیاج داری خودت هم باید همان جوری باشی.

بهره ات از در رحمت این است که به بندگان غافل خدا رحم کنی و آنان را با وعظ و نصیحت و لطافت و بدون درشتی و خشونت از راه غفلتی که دارند به راه خدا آوری. این یعنی رحمت. ببینید چقدر رحمت را قشنگ معنا می کند. اینکه انسان به جهال رحمش بیاید. به افرادی که غافلند، به افرادی که قهرند رحم کند. آدمی نباشد که فقط خودش بخواهد استفاده کند. خودش بخواهد برود. وقتی می فهمد که خبری هست، آتشی هست، گرفتاری هست، می تواند خودش را نجات بدهد، راه فراری هست، دیگران را هم نجات بدهد. آن راه فرار را فقط برای خودش نخواهد. برود در را ببندد. نه! در را باز کند به بقیه بگوید اینجا ها هم راه هایی هست، بیایید برویم و واقعا هم وقتی انسان رحمت جمعی پیدا می کند: «یَدُاللهِ مَعَ الجَماعَة». خودش هم بیشتر استفاده می کند.

از راه غفلتی که دارند به راه خدا آوری و به گناهکاران با چشم رحمت نگاه کنی نه با چشم آزار و اذیت و نه با چشم تحقیر، انسان گناهکار را نگاه کند. نه با چشم عصبانیت کسی بخواهد انتقام بگیرد. خیر آقا نگاه رحمت! ولی تمام گناهانی که در دنیا انجام می شود را مانند گناهان خود در نظر بگیرد. یعنی ناراحت باشد از اینکه این معصیت ها دارد می شود و سعی کن به اندازه توانایی آن را از بین ببری. با این هدف که مبادا خشم خدا شامل حال او شده و سزاوار ممنوعیت از همسایگی خداوند شود و نیاز هر نیازمندی را به اندازه توان برآور و اگر نتوانستی برایش دعا و با او همدردی کن.

و بهره ات از در خشنودی این است که از خدای خود خشنود باشی و بالاتر، او نیز از تو خشنود باشد. یعنی از خدا طلبکار نباشی. از خدا راضی باشی. «اَللّهُمَّ اَنتَ کَما اَحِب»؛ خدایا تو همان جوری هستی که من دوستت دارم. «فَجعَلنِی کَما تُحِب»؛ من را همان جوری کن که تو دوست داری. زیرا این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. در روایت داریم کسی که از خدا راضی بشود، خدا هم از او راضی است. به آسانی از خلق خدا راضی شده و با آنان خشونت و بداخلاقی نکن.

و بهره ات از در بخشش و گناه این است که به اندازه گناهت از خداوند آمرزش بخواهی و با شرایطش. و از تمام مخلوقات خدا که به گردن تو حقی دارند به اندازه ظلم و بدی و جفایت پوزش بخواهی و کسانی را که به گردن آنان حق داری، ببخشی. و عذر کسانی را که معذرت می خواهند بپذیری. بهره ات از در توبه نیز این است که در آینده هیچ گناه یا عمل مکروهی را انجام نداده، نسبت به خلق و خالق بدی نکرده و گذشته را تا آنجا که می توانی جبران کنی.

بهره ات از در فضل نیز این است که در رابطه با حق خدا به مقدار واجب راضی نشده و در رابطه با حق مردم... یعنی نگویی فقط واجبات را انجام می دهم. همین بس است دیگر. خدا نماز می خواهد، انجام می دهم. و در رابطه با حق مردم نیز به عدل و مساوات کفایت نکرده و طوری رفتار کنی که خیر تو برای آنان بیشتر از خیر آنان برای تو باشد. تو چکار داری که بقیه با تو چکار می کنند. تو اگر می خواهی به خدا نزدیک شوی باید مثل خدا بشوی که دائم خیر از او تراوش می کند بدون هیچ چشمداشتی. و یکی از اینها این است که جواب سلام را بهتر از سلام آنان بدهی. دیگر حداقل را دارد می گوید که تو حدیث مفصل از این مجمل بخوانی.

و بهره تو از در نیکوکاری این است که خدا را طوری عبادت کنی که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند و به کسی که با تو بدی کرده، نیکی کنی و کسی را که به تو ظلم کرده ببخشی و با کسی که از تو بریده، بپیوندی.

و بهره ات از در بخشش و سخاوت این است که تمام وجودت را در راه خدا نثار کنی زیرا او شایسته این است و خیرت را برای تمام مردم افزایش دهی البته نه به جهت نیازی که به آنان داری. این درها باز هستند به خصوص در این شب. اکنون تو از کدام در می خواهی بر خدایت وارد شوی؟ به اندازه فضیلت در و به اندازه بهره ای که از آن داری از خود کرامت نشان بده و برای به دست آوردن این صفات، بیشتر از افزایش شکل و غالب عبادات کوشش کن. نه! از اینها بگذر و تلاش بیشتری کن.

زیرا نور نماز بنده ای که خود را به این صفات آراسته است، هزار بار یا بیشتر افزون تر از نور نماز بنده ایست که به این صفات متصف نباشد. یعنی می گوید به کیفیت فکر کن. خدای پر فضلی که بر جمیع مخلوقات منت داشته و بخشنده فضل می باشد هرگز با کسی که متصف به صفت فضل باشد با عدل خود رفتار نکرده. حالا کسی که دیگران را می بخشد، اهل بخشیدن دیگران است، خدا این را نمی بخشد؟ حضرت سجاد یک جمله ای دارد. می گوید خدایا تو اگر همه ثواب های من را بخواهی با اینکه به همه آنها احتیاج دارم حاضرم به تو ببخشم. یعنی ثواب هایم را حاضرم به تو ببخشم. من اینم خدایا که حاضرم همه کارهای خیرم را به تو ببخشم با اینکه به آنها خیلی احتیاج دارم و تو هم به آن نیازی نداری. حالا که من این جوری هستم، تو هم گناهانم را که من به آن احتیاج دارم، تو هم به آن احتیاج نداری ببخش. «هَیهاتَ اَنتَ اَکرمُ مِن اَن تُضَیِّعَ مَن رَبَّیتَهُ اَو تُبعِدَ مَن اَدنَیتَه».

والسلام