تحصیل حیات بالاتر از طریق اسم الحی در وجود انسان
در جلسه گذشته عرض کردیم که هر کس بخواهد از حیات بالاتری برخوردار باشد باید اسم الحی در وجود او تجلی بیشتری بکند نسبت به این تجلی ضعیفی که در حیات دنیا در وجود انسان کرده. پس برخوردار شدن از حیات بالاتر منوط به تجلی بیشتر اسم شریف الحی است. خوب تجلی بیشتر را جلسه قبل توضیح دادیم که چطور می شود هر اسم از اسما الهی در وجود انسان تجلی بیشتری بکند. این بود که انسان خودش راتزکیه کند و وجود خودش را قابل و مستعد برای آن تجلی بکند. چون فیض خدا ممنوع نیست دائم جریان دارد. و این ما هستیم که باید وجود خودمان را در معرض آن فیضان قرار بدهیم. مثالی که می زنم این نعلبکی است که ملاحظه می فرمایید ما اگر جایی آبی جریان داشته باشد وقتی این را به این صورت بگیریم در گودی اش آب پر می شود وقتی کمی کج کنیم آب می آید و از یک طرف خالی می شود و اگر وجودش را به این صورت عمود بگیریم فیضان داخلش می شود ولی چیزی در آن نمی ماند اگر برش گردانیم با وجودی که فیضان است ولی شما اگر هزار سال این نعلبکی را برعکس پشت و رو در مقابل آب بگیرید قطره ای آب در آن جمع نمی شود. این ظرف وجود باید در معرض این نفخه ی الهی قرار بگیرد. لله فی ایام دهرکم نفحات ... خداوند در ایام دهر شما نفحاتی دارد خودتان را در معرض آنها قرار دهید. ما باید در معرض این فیضان دائم قرار بدهیم وقتی قرار دادیم ظرف پر می شود به اندازه ظرفیت وجودی ما، کمالات نصیب ما می شود اسما در ما تجلی پیدا می کند بعدها در دروس تغذیه اینها را مفصل خواهیم گفت ان شاءالله. که ایام الله و ایام خاص عبادی زمانی است که آن فیض خیلی بیشتر جریان دارد عام تر است. مثلاً امشب که شب جمعه است از آن جهت که شب جمعه است سید شبهاست غیر از شبهای آتی است امشب گناه سریعتر بخشیده می شود همانطور که اگر کسی در شب جمعه گناه کند دوبرابر عذاب می شود. و روز جمعه کسی که توبه بخواهد بکند و خودش را در معرض فیض الهی قرار بدهد امشب دوبرابر سود می برد. این شرافت زمان است ازاین جهت که شب مبعث است خودش یک شرافت دیگر به آن اضافه می شود و ما راحتتر می توانیم اگر خودمان را در معرض این فیض قرار دهیم خیلی سود می بریم. اگر نه شام بخوریم و بخوابیم و ندانیم امشب چه شبی است و مبعث چه روزی است چه کار می شود کرد این محروم است این جریان دارد بیشتر از زمان دیگر هم جریان دارد. شعبان که می آید باز فیض بیشتر است و ماه مبارک رمضان که اصلاً ضیافت عامه است و هر کس در این ضیافت باید خودش را داخل کند. پس زمان هم خیلی اهمیت دارد. حیات بالاتر را که با برخورداری از آن می توان عالم برزخی و اخروی را مشاهده نمود و به آنها نائل آمد از طریق دیگری هم می شود تحلیل نمود و آن اینکه صفحه 221 تجلی اسم الحی با حرکت عبودی. تجلی بهتر و بیشتر اسم الحی در وجود انسان بر اثر حرکت در مسیر عبودیت بدنبال آن برخورداری انسان از حیات بالاتر از آیات قرآنی و اشارات و نکات آیات می توان استفاده کرد.
بعضی از آیاتی که در قبلاً در مراتب حیات آوردیم مانند آیه 24 سوره انفال که می فرماید استجیبوا لله و لرسول اذا ... که اجابت کنید خدا و رسول هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد بحث این است که این حیاتی که در قرآن آمده مخصوص کسانی است که اهل اجابت هستند یعنی دست شان را در دست رسول می دهند با رسول بیعت می کنند اجابت می کنند دستورات پیامبر را و تخلف نمی کنند اینها از آن حیات بالاتر برخوردارند و الا اگر این حیات حیات معمولی بود کسانی که اجابت نمی کردند دشمنان خدا و رسول از آن برخوردار بودند. این حیات یک حیات ویژه است نکته خیلی مهم که لازم است عرض کنم بینید انسان براساس میزان استجابتش زنده است زندگی و حیات انسانی دارد. بسته به میزان اجابت چون این دین آمده برای حیات بالاتر دادن، به میزانی که شما این دین را رعایت می کنید از آن حیات انسانی و حیات فوق حیوانی برخوردار هستید و یواش یواش به آن حیات عالی هم راه می یابید. لذا متاقبلاً به میزانی که در کارهای ما تخلف وجود دارد ما از آن حیات بی بهره هستیم در معرفت هم گفتیم. به میزانی که در کارهای ما در افکار و اعمال و عادات و کردار باطن و ظاهر ما مخالفت وجود دارید ما از آن حیات بی بهره ایم هر مخالفتی یک مرگ است. لذا یکی درونش خوب است ظاهرش خوب نیست در روایت داریم یک کسی که تیغ می زند صورتش را یعنی آنی که خدا آورده که قرار است به ما حیات بدهد سازگاری ندارد شما صورتت را بتراش هر میزانی که شخص صورتش را می تراشد بی بهره است این اصلاً کمالی نیست که انسان از لحاظ ظاهر با آنچه که خدامی خواهد اختلاف داشته باشد به هر میزان که انسان اختلاف مرگ است همین میزان اختلاف هم بی بهره گی است. بهانه ی که شیطان می دهد می گوید آقا قلبت پاک باشد ما می گوییم دین هم برای ظاهر آمده هم برای باطن آمده فقط برای باطن نیامده یا مثلاً فلانی آیت الله است اینطوری کرده خوب او اشتباه کرده من نمی توانم که یک آیت الله اشتباه کرده دست از قانون خدا بردارم کاری با کسی نداریم اصلاً این قانون خداست یا نیست است. خوب پس خدا این را برای ما پسندیده این را برای ما دوست دارد. اگر من از آن تخلف کنم در همین ظاهر هم تخلف بکنم از اجابت دور هستم یعنی همین میزان هم سنخیت ندارم با رسول. به این میزان بی شباهت می شوم با مبدأ. لذا هم ظاهر و هم باطن باید حفظ شود یک دفعه شیطان گول نزند که تو ظاهرت خوب می کنی باطنت خراب است ظاهرت را هم خراب کن این دیگر خیلی بد می شود. در روایت داریم من تشبه من قوم فهو منهم کسی که خودش را شبیه گروهی درآورد از آنها محسوب می شود. ظاهری شبیه فساق و اهل معصیت داشته باشد و بعد بخواهد که جز پاکان محسوب شود ظاهر باید منطبق آنی که خدا می خواهد باشد در باطن هم انسان تلاش خودش را بکند. ما اگر اجابت نکنیم به میزان تخلف مان در اجابت از حیات محروم می شویم. برای همین قرآن می فرماید ان احسنتم احسنتم لانفسکم خوبی کنید برای خودتان خوبی کردید و اسأتم فلها بدی هم کردید نتیجه اش به خودتان بر می گردد چیز از خدا ورسول کم نمی شود که شما مخالفت شان را بکنید. حجاب را بگذارید کنار، بگوید فلان را گوش ندهید شما گوش بدهید یا نخورید شما بخورید اینها برای خودمان است این دشمنی با خود است و من یتعد حدود الله ... فقد ظلمه نفسه هر کس حدود الهی را تجاوز کند به خودش ظلم کرده. در آیه 97 سوره نحل می فرماید من عمل صالحاً من ذکر او انثی شرطش عمل صالح است مرد یا زن باشد فهو مومن ایمان داشته باشد فلنحیینه یک حیات طیب و پاکیزه ای به او خواهیم داد. و جزا می دهیم بهتر از آنچه که عمل می کنند. به بالاتر و بهتر از ان جزا خواهیم داد.
زیرا از آیات به وضوح این حقیقت استفاده می شود که با اجابت دعوت خدا و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و با ایمان و عمل صالح که همان حرکت در مسیر عبودی است انسان از حیات تازه و چون حیات کهنه نیست حیات حیوانی که هم دارند نیست حیات جدید است کسانی که از اهل گناه هستند و توبه می کنند و ایمان می آورند می گویند ما دوباره متولد شدیم. دست از مخالفت بر می دارد دست از گناه بر می دارد آشتی می کند حیات طیبه پیدا می کند تن بدهد به مقررات دینی حیات طیبه پیدا می کند برای همین حضرت مسیح فرمود به ملکوت آسمان و زمین راه پیدا نمی کند مگر اینکه دوبار متولد شود یعنی یک حیات دومی پیدا کرده باشد انسان از حیات تازه و طیبه ای که از افاضات الهی است برخوردار می گردد. و این یک حقیقت مسلم است که هر افاضه ی از حق و هر وجود و کمالی وجودی که از حق است از آثار و جلوات اسما حسنی اوست. و هر افاضه و هر وجودی به اسمی از اسما حسنی که با آن تناسب دارد می رسد اینکه عالم شود یکی قدرت بیشتری پیدا کند اسم قادر است. یکی حیات بالاتری پیدا کند اسم حی در او ظهور کرده هر کمالی در ما ایجاد می شود یعنی جلوه ی و تابشی از پرتوی از اسما متناسب با آن کمال در ما تجلی پیدا کرده هنر انسان در طول زندگی اش این است که وجودش را کاری کند که بیشتر از اسما برخوردار شود بهشت قیامت درجات بهشتی و قرب به اهل بیت علیهم السلام دوری از عذاب درجات قرب همه اینها به میزانی تجلی است که دنیا به شخص داده. و به میزان کسبی است که کرده جزاءً بما کانوا یکسبون چه کار خیر کسب کرده باشد چه کار بد، بحث کسب یک بحث مهم است در آخرت مثل بحث جنین. که جنین به میزان و نوع موادی که از رحم ماردش جذب می کند تولدش در یکی از این 5 تولد قرار می گیرد.
کمال وجودی حیات که در نظام وجودی هستی جریان دارد یک کمال وجودی حیات شما می بینید که در انسانها است در حیوانات است در جمادات به نوعی است و هر موجودی به تناسب رتبه وجودی خود از آن برخوردار است اثر اسم الحی مبدأ متعال می باشد یعنی خداوند به یک اسم همه موجودات را حیات بخشیده است پس معلوم است این منبع دارد یک منبع دارد یک کمال واحد است به نام حیات در همه جای جهان می بینیم وقتی یکی است از یکجا ناشی شده از جلوه این اسم است این اسم در هر موجودی به اندازه ظرفیت و قابلیت آن جلوه گر می گردد. بنابراین حیات تازه و حیات طیبه ای که مقتضای آیات فوق از جانب حضرت حق برای صاحبان ایمان و عمل صالح و اجابت کنندگان دعوت خدا و رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم برای آنانی که در مسیر عبودیت حرکت می کنند افاضه می شود از اسم الحی حق و یا از حق با اسم الحی است. یعنی تجلی بیشتر این اسم است در وجود انسان و در روح او. دقت تأمل عمیق در معنی عبودیت، عبودیتی که قرآن کریم و متون اسلامی ارائه می دهد این حقیقت را روشن می کند که انسان در مقام عبودیت تحت ولایت حضرت حق و تصرف ربوبی او می افتد. تصرف ربوبی یعنی خداوند از آن جهت که خالق است رب هم است. چون خالق آفریننده جهان است ربوبیت دارد. ربوبیت یک شأنی از آن جنبه توحید خداوند تبارک و تعالی است. پس چون خالق است رب هم است پرورنده است تصرف می کند در مربوب خودش در مخلوق خودش و او را تربیت می کند تحت ولایت حضرت حق و تصرف ربوبی می افتد و خدای متعال با ربوبیت خود انسان را در طریق کمال پیش می برد و به اسمای حسنی خود در وجود او تجلی می کند. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ولایت یعنی انسان تحت ولایت الهی قرار می گیرد وقتی تحت ولایت الهی قرار گرفت اسما الهی شامل حال او می شوند و تجلی می کنند و انسان از ظلمت به سوی نور و مومنین فقط آنهایی که ایمان می آورند خودشان را تحت ولایت الهی قرار می دهند به سمت نور هدایت می شوند. عبودیت خود را تحت این که ما انسانها و جن را نیافریدیم مگر برای عبودیت و برای عبادت، عبادت یعنی نماز بخوان روزه بگیر حج برو خمس بده زکات بده .... یعنی خود را تحت تدبیر ربوبی قرار دادن خودمان را به دست خدا بسپاریم و تحت تربیت او قرار دهیم وتدبیر را به دست خدا سپردن و تدبیر او را قبول کردن است. و تدبیر او هم در جهت کمال و در جهت خود او که کمال بینهایت و مقصد اعلی است می باشد چرا وقتی آدم در ظرف کمال باشد کمال مطلق کی است خداوند متعال است. هر چقدر انسان با عبودیت و با تدبیر وجود خودش را مستعد کند و تحت تربیت الهی قرار دهد کمالات بیشتری در او تجلی می کند وقتی کمالات بیشتری تجلی کرد شباهت بیشتری به خدا پیدا می کند. چون اصل قرب معلول شباهت است تا تشبه و شباهت و سنخیت نباشد قرب هم معنا ندارد. کسی که می خواهد به خدا نزدیک شود چطوری نزدیک می شود خدا که در یک مکانی قرار ندارد که او بخواهد به خدا نزدیک شود. مسیر را طی کند راه طی کند یا ما را بگیرند دو میلیون سالی برسیم به خدا این معنا ندارد یعنی انسان وجودش قرب به خداوند تبارک و تعالی پیدا کند برای همین بزرگان فرمودند العبودیه جوهره... عبادت جوهره ی است که باطنش شدن است انسان می رسد به مقام قرب الهی.
به جایی می رسد که خودش تصرف می کند خودش می شود خالق خودش می شود. این همه تصرفاتی که الویای خدا در طبیعت می کنند ولایت تکوینی پیدا می کنند در طبیعت تصرف می کنند این را از خدا گرفتند خدااین اجازه را داده چون از خودشان گذشتند به میزانی که از خودشان گذشتند و پا روی خودشان گذاشتند این ناخود را حذف کردند خود الهی تجلی بیشتری پیدا کرده قدرت پیدا کرده اند.
خوب و تدبیر او هم در جهت کمال و در جهت خود او که کمال بی نهایت و مقصد اعلی ان الی ربک المنتهی الیه المسیر می باشد. انا لله و انا الیه راجعون. و شأن او در همه ی وجود همین است و بس. و کسی که خود را تحت تدبیر او قرار ندهد و تحت ولایت او نباشد او خود به خود ظلم کرده است. خوب دو ولایت بیشتر نداریم یا ولایت الهی یا ولایت شیطان هیچ کس خارج از هیچ ولایتی وجود ندارد یعنی ما در روی کره زمین انسانی که خارج از ولایت باشد وجود ندارد تمام انسانهایی که روی زمین هستند یا تحت ولایت الهی دارند حرکت می کنند وجودشان دائماً به سمت خیر و کمال و قدرت پیش می رود یا تحت ولایت شیطان هستند الله ولی الذین آمنوا ... یا مومن یا کافر دیگر غیر از این نیست حد وسط نداریم. والذین کفروا اولیائهم الطاغوت... آنهایی که تحت ولایت الهی قرار نمی گیرند تحت ولایت طاغوتها هستند با ولایت طاغوتها رشد می کنند الان انسانهایی که در این جمهوری اسلامی هستند تحت ولایت فقیه قرار نگیرند تحت ولایت ایمانی قرار نگیرند ممکن نیست تحت ولایت خدا قرار بگیرند ممکن نیست یک نفر تحت ولایت الهی قرار نگیرد بعد بیاد نمازم را الان می خوانم هر کس بپذیرد سادگی کرده خیلی ها هستند که الان در وجودشان پر از کینه است نسبت به مبانی انقلاب نسبت به اصول انقلاب نسبت به اسلام ناب، ولی برای اینکه سر خودش را کلاه بگذارند طبق بحث شیطان و صور مقدس خودشان را سر پا نگه می دارند نماز می خوانند ظاهرا و خمسی هم می دهند و حجی هم می روند که بگویند نه می شود متدین بود ولی تحت ولایت امام خمینی هم نبود تحت ولایت فقیه هم نبود. و کاری هم با آمریکا نداشت کاری با استکبار نداشت و کاری به اینکه در دنیا چی می گذرد نداشت کاری به دخالت سیاسی نداشت کاری با افغانستان و فلسطین و کشمیر و کاری با هیچ جای دنیا و لبنان نداشته باشیم. سرت را بینداز و آهسته برو بیا. حتماً از ولایت خارج می شود. برای همین خیلی جاها زندگی شان را نگاه کنی می بینی که بله جلوه های فسق و فجور الی ماشاءالله در زندگی اینها راه دارد یک کسی از جهت ظاهر افتاده مثلاً نه نماز می خواند و نه روزه می گیرد این تحت ولایت فقیه نیست این تحت ولایت ولی امر و امام زمان نیست این دائماً تحت ولایت شاه است شاه رفته ولی این تحت ولایت شاه و آمریکا و استبکار است آمریکا ولی اوست آمریکا امام و رهبر اوست او دارد هدایت می کند و در جهت اهداف شیطانی پرورشش می دهد رشدش می دهد. تحت ولایت خدا نیست به هیچ وجه.
حالا ما خودمان را تحت تربیت قرار ندهیم تخلف کنیم هی دوری کنیم این طوری می شود که ما از ربوبیت الهی محروم می شویم ربوبیت الهی شامل حال ما می شود در حد حیوانیت. مثل انسان هایی که بزرگ می شوند تا 50 سالگی و 100 سالگی و بعد هم می میرند یعنی فقط رشد بدنی می کندو جنبه های حیوانی اش در این جهت است همان که حیوانات و به قول مولانا گاو و خر هم از آن بهره مند هستند. اصلاً ربوبیت که ویژه انسان است قرار نمی گیرند. ما وقتی سر نماز می گوییم سبحان ربی الاعلی و بحمده و سبحان ربی العظیم و بحمده این رب رب من است. دقت کنید رب من است. یعنی من خودم را از حیطه ی ربوبیت حیوانی خارج کردم فقط و تحت تربیت الهی قرار گرفتم رب من است یعنی من به عنوان یک انسان تحت ربوبیت تو قرار گرفتم. این خیلی اهمیت دارد. چون بحث رب و ربویت وتربیت در قرآن خیلی مهم است. که یک مقدار شما در اوایل بحث معاد خیلی مختصر در بحث تسبیح موجودات صحبت کردیم سبح اسم ربک الاعلی خوب کسی این طوری نکند به خودش ظلم کرده یعنی خودش را از ربوبیت الهی که ویژه انسان است محروم می کند وقتی محروم شد فقط در شأن حیوانی کمال پیدا خواهد کرد ذرات اولیه با تدبیر ربوبی او به جایی می رسند که انسان می شوند ببیند این کلمه چقدر قشنگ است ذرات اولیه بیاید این ذرات خاک در دل طبیعت تحت تربیت الهی به جایی می رسد که می شود گیاه و میوه انسان میخورد می شود منی و می شود تخمک بعد می شود سلول تخم و نطفه و می شود علقه و مضغه و به یکجایی می رسد که روح الهی به آن تعلق می گیرد. میلیاردها اتفاق می افتد تا یک نفر به وجود بیاید. همه اینها تحت ربوبیت الهی انجام می شود. بلکه یک نطفه بسته شود میلیاردها عوامل دست به دست هم می دهند تا یک نطفه درست شود.
لعنت خدا بر کفار که می فهمند و می بینند و لهم قلوبهم یفقهون بها نمی فهمند با این قلب شان ولهم ... نمی توانند درکش کنند این را. ذرات اولیه با تدبیر ربوبی او به جایی می رسند که انسان می شوند. اگر بعد از رسیدن به مرتبه انسانی باز تحت تدبیر ربوبی بوده و تدبیر او حاکم باشد در اینصورت آنچه اندر وهم ناید تحقق یابد و آنچه باید باشد می شود می شود یک انسان و یک طفل و بعد اگر این تحت تربیت خوب قرار بگیرد می شود پیغمبر می رود تا بالا. یک موجود تا کجا می تواند عروج پیدا کند ماده شود مجرد خیلی حرف است
گندمی را زیر خاک انداختند پس ز خاکش خوشه برساختند
دفن کردند از زیر خاک خوشه های زیبای طلایی زد بیرون چقدر هم زیباست این خوشه های گندم.
بار دیگر کوفتندش در آسیاب قیمتش افزود و نان شد جان فزا
در آسیاب کوفتند له اش کردند. جان فزا یعنی حیات می دهد به انسان شد قیمتش بالاتر زدند به سرش به جای اینکه رشد کند.
باز نان را زیر دندان کوفتند گشت عقل و جان و فهم سودمند
نان تبدیل شد به عقل و فکر و تدبیر و فهم. باز آن جان رشد می کند عاقل شد شخص
باز آن جان که محو عشق گشت یعجب ذراع آمد بعد کشت
یادتان است خواندیم که یک دفعه مثل حیات دنیا یادتان است کمثل غیث اعجب الکفار نباته کفار گفتیم یعنی زارع، کافر یعنی پوشاننده کسی که دانه را زیر خاک می پوشاند وقتی رشد می کند به تعجب در می آورد. خوب عاشق الهی می شود. محو عشق خداوند تبارک و تعالی می شود.
باز آن جان چون به حق او محو شد باز ماند از سکر و سوی سهو شد
باز این سه اصطلاح عرفانی است. محو سکر سهو. که اینها را توضیح نمی دهم سکر مستی است. آن مستی هایی که سر راه است و بعد از آن سهو است. این ها سه تا مقامات عرفانی است یعنی یک دانه گندم این همه بلا که سرش می آید آخرش ... بعدش زیباست که در مثنوی داستان یوسف را می آورد که یوسف را در چاه می اندازد و چطوری رشد می کند تا کجا می رسد می خواهد بگوید که هیچ گاه از فشار روزگار و فشار زمانه کمر کسی نباید خم شود و چون خیلی از فشارها است باعث رشد انسان می شود. خیلی از فشارها و سختی ها است خداوند اینگونه اراده کرده که در سختی ها اولیای خودش را پرورش دهد و دوستان خودش را. یک موقع می بینی یک سختی و یک مشکل باعث می شود که انسانی با خدا آشتی کند یک سختی یا یک مشکل باعث می شود که انسانی حیات جدیدی پیدا کند حضرت علی علیه السلام می فرمایند رب مرحوم من بلائه هو دوائه چقدر زیباست. چه بسیار افرادی که ما دلمان برایشان می سوزد بیچاره چقدر گرفتار است می گوید همان گرفتاری دوایش است و او را خوب می کند و شفای او می شود. خیلی وقتها مشکلات این طوری است.
چقدر ما دیدیم که انسانها در اثر مشکلات با خدا آشتی کردند و چقدر آدم های خوبی سراغ داشتیم که در اثر رفاه و آسایش از خدا دور شدند و قهر کردند با خدا. این دوتا قانون را خداوند در قرآن کریم آورده خیلی از افراد هستند تا به آنها آسایش می دهیم به مقابله و جنگ با ما بر می خیزند. ولی بعضی ها تا در فشار قرار شان می دهیم آشتی می کنند با ما. دوست می شوند. اصلاً این قاعده فطرت و طبیعت اینچنین است.
مواردی از مشاهده برزخ و برزخیان بماند برای جلسه بعد ان شاء الله. نمونه هایش را در دنیا نویسنده محترم ذکر می کند که چطور می شود انسان در اثر برخورداری حیات بالاتر در همین زندگی دنیوی به مشاهده برزخ و برزخیان نائل بشود.
والحمدلله رب العالمین.