جلسه 169 - معاد
شماره جلسه
169
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 169 - معاد

معاد 2/9/1376

تقدیر حیات بالاتر از طریق تجلی اسم الحی در وجود انسان چون صحبت از حیات بالاتر هست ، حیات بالاتر یعنی حشر انسان با اسم شریف الحی خداوند تبارک و تعالی انسان هر صفتی که بخواهد در آن ، هر صفت از صفات کمالی که در آن بخواهد تجلی پیدا بکند، باید شرایط لازم را برای تجلی آن اسم در خودش ایجاد بکند، تا تجلی پیدا بکند، اگر بخواهد به علم نزدیک بشود، باید شرایط لازم را برای تابش اسم علیم خداوند تبارک و تعالی آماده بکند، اگر بخواهد قدرتمند بشود، باید شرایط لازم در نفش برای تجلی اسم قدیر و قادر مهیا بکند، اگر بخواهد به حیات بالاتر دسترسی پیدا بکند باید شرایط لازم را برای تجلی اسم شریف الحی در وجود خودش فراهم بکند،خوب هر یک اسماء الهی کاری را انجام می دهد، هر یک از اسماء الهی مظهر کاری هستند، متناسب با حیات اسم شریف الحی است.

حیات قابلیتش چی بود، آثارش یکی قدرت بو د ، یکی اراده بود، لذا انسانی می تواند به حیات بالاتر راه پیدا بکند که آماده بیشتری برای پذیرش اسم الحی داشته باشد، پس ظهورحیات بالاتر در انسان به واسطه تجلی اسم شریف الحی است، وقتی این اسم تجلی پیدا می کند شخص دارای حیات بالاتر و قدرت بالاتر و اراده بالاتری می شود.

آن خصوصیاتی که نوسنده محترم فرموده اند یعنی قدرت مشاهده برزخی و حتی فوق برزخ را پیدا می کنند، قبل از اینکه این بحث را بخوانیم از درس 99 معرفت نفس که قبلا باهم خواندیم این درسها را یک نکته ا ی را می خوانم چند خطی را ص 212 جلد دوم معرفت نفس درس 99 که روی این مفصل هم توضصیح دادیم، بحث تلقین، بحث حالتهای خنثی، ادبار و اقبال را همه در همین بحث صحبت کردیم حالا بحث آنها را نمی خواهیم بکنیم فقط در باره اسم شریف الحی که ما زیاد باید استفاده کنیم مطلبی فرموده اند آیت الله حسن زاده آملی می فرمایند: بزرگانی که سیرهای علمی کرده اند و درتجرید و تصفیه نفس وادیها پیموده اند فرموده اند که روح انسانی چون هم خود را واحد گرداند توجه کنید مساله واحدکردن حمد یعنی چی؟ یعنی تمرکز پیدا کردن، دائم به فکر این قضیه بودن، یعنی صد دله چی بشود یک دله بشود، هم خود را واحد گرداند، و با اطمینان خاطر و عدم اضطراب با هر اسمی از اسماء شریف عین حیات و سرکمال و فعل مطلق انس بگیرد و حشر پیدا بکند، انس و حشر، سلطان آن اسم در وی تجلی پیدا کند، اثر آن اسم در وی ظاهر گردد و به اختزای آن اسم عمل کند و این زمینه رنگ آسمانی گیرد، و این جهانی به خوی آن جهانی در آید و در عالم طبیعت کار آن جهانی نماید، در عالم طبیعت کار آن جهانی نماید، یعنی از یک حیات بالاتری برخوردار می شود و دخل و تصرف به کائنات دراز کند ودر کشف و کرامت و در کشف و کرامت به روی خود باز کند و کم کم به جائی رسد که هر گاه اراده کند از این نشعه عراض کند و هرگاه اراده کند از این نشعه عراض کند و بدان نشعه پرواز کند از دنیا به برزخ هروقت اراده کند از آن جمله فرموده اند که مداومت بر یاحی و یا قیم برای صفای نفس و تجلی روح تاثیر قریبی دارد که قبلا در موردش توضیح دادیم ، ولی با حضور قلب و اطمینان خاطر باشد نه به صرف لغلغه دسان و آن هم با دو صد پریشانی، تجربه ضرر ندارد این را ایشان توصیه کردن.این را ایشان توصیه کردند، این بحث مداومت خیلی اهمیت دارد یعنی خیلی انسان اگر بخواهد به یک حیات بالاتر دسترسی پیدا بکند این دو شرط را دارد .

الف- هم واحد داشته باشد

ب- اطمینان و آرامش داشته باشد

ج- مداومت داشته باشد

حدیث شریفی را از امام صادق همان موقع در درس معرفت خواندم « یاک ان تفرض علی نفسک فریضه و تفارقها اثن اشرهلالا» بپرهیز از اینکه چیزی را برای خودت واجب کنی و ازش جدا بشوی دوازده ماه یعنی اگر چیزی را برای خودت واجب کردی یکسال مداومت بکن تا نتیجه اش را ببینی .

مرحم آقا میرزا جلیل فرمود یک سال در سجده نمازت بعد از عشاء یک سال ذکر یونسیه بگویید که از دین خارج بشوید تا از نشعه دنیا خارج بشوید این خیلی اهمین دارد ، حضرت فرمود اگر چیزی را به خودت واجب کردید خواستید برنامه ای برای نفست بگذاری ، ذکری بگذاری، یک سال به خودت این را حتما واجب کن حتما که مداومت باید حداقل چقدر باشد یک سال این جهت مزید اطلاع بود این یک اطلاعات عمومی بود در مورد این اسم شریف و خصوصیت مداومت بر اسماء برگردیم به کتاب.

حیات بالاتر را که با برخورداری از آن می توان عوامل برزخی و اخروی را مشاهده نمود و به آنها نایل آمد از طریق دیگری هم می شود تحلیل نمود وآن اینکه حیات بالاتر بر اثر تجلی بیشتر و کامل تر اسم الحی ، اسم الحی حضرت حق و در وجود انسان بوده ، ووقتی این اسم در وجود کسی جلوه کاملی کرد چنین کسی از حیات بالاتر و حیات طیبه برخوردار خواهد بوداز جمله موضوعاتی که یعنی موضوعاتی که اگر کسی به حیات بالا نایل آمده پس معلوم است که اسم شریف الحی در آن تجلی پیدا کرده است ، یعنی این را توجه بفرمایند دوستان عزیز که ما هیچ کمالی حاصل نمی کنیم مگر اینکه به معدن آن کمال نزدیکتربشویم، یعنی آن معدن اجازه بدهد به ما ، بدون سنحیت با معدن و بدون قرب آن کمال در ما ظهور پیدا نمی کند ، اگر کسی در آن ظهور کرده معلوم است که معدن نزدیکتر شده است ومعلوم که با معدن سنخیت پیدا کرده که تونسته است نزدیکتر بشود، لذا اگر کسی به حیات بالاتر رسید معلوم است که اسم شریف الحی در آن تجلی بیشتر نسبت به قبل کرده است .

از جمله موضوعاتی که کمتر بررسی شده است ، مساله حقیقت انسانی و روح انسانی است ، در قرآن کریم انسان به عنوان خلیف الله یعنی موجودی که از همه موجودات برتر بوده موجودی که دارای امتیاز وجودی و تکوینی است وصلاحیت خلافت الهی را دارد معرفی شده است، خلافت الهی یک امر اعتباری نیست بلکه یک امر تکوینی است یعنی حقیقتا این طوری است که انسان می تواند به این مقام برسد حقیقتا، ویک کمال وجودی و یک امتیاز واقعی و خارجی است.

نوسنده محترم حفظ الله یک کتاب دارند به نام کتاب نایابی است به نام انسان و خلافت الهی که انشاء الله قرار است اگر من روزهای آینده خدمتشان رسیدم اجازه بدید من چاپش کنیم این کتاب را کتاب بسیار ارزشمندی است خوندنی و سنگین است متنش فوقعالده از کتابی که الان می خوانیم سنگین تر است حتما احتیاج به معلم دارد.

معنی خلافت داشتن انسان در موجودات این است که هیچ موجودی و هیچ مخلوقی آن صلاحیت وجودی ندارد که بتواند حاکی از جمال وجلال حضرت حق بوده و بتواند خبر از همه اسماء الحسنی او بدهد، وکلمه گویای حضرت حق باشد و حق مطلب را در حدی که برای یک مخلوق امکان دارد ادا کند و از مبدا متعال و ا زکمالات بی حداوحکایت جامع داشته باشد و این انسان است که این صلاحیت را دارد و می تواند در حدی که برای یک مخلوق امکان دارد از جمال و جلال او و از همه اسماء الحسنی اوخبر داده و کلمه گویای او بوده ، حکایت جامع داشته و کمال بی نهایت او را در حد امکان نشان دهد، اگر در آیات قرآنی مربوط به خلیفه الهی انسان دقت کافی و تامل عمیق بکنیم و مخصوصا در آیاتی که در سوره بقره هست به تامل بپردازیم و گفتگوی مبداء متعال و ملایکه را در جریان خلیفه الهی بررسی دقیق نموده و در اشارات نکات آیات تامل بکنیم به این نتیجه خواهیم رسید که حقیقت انسان و روح انسان از یک امتیاز فوق العاده و اثتثنائی آن هم امتیاز تکوینی و وجودی برخوردار است و موقیعیتی در نظام وجودی دارد که برای هیچ یک از موجودات نیست نه ملائه دارای آن امتیاز وجود ی هستند، نه مخلوقات دیگر نه ملائکه آن موقعیت را در نظام موجود دارند، و نه موجودات دیگر «قالَ إِني أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونوَ »یه چیزی می گویم که شما نمی دانید وقتی اعتراض ملائکه هست خداوند می گوید« إِني أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونوَ »داستان آدم اگر بخواهیم واردش بشویم ، داستان خیلی طولانی و مفصلی است ، ظاهرادر چهار یا پنج آیه ذکر شده اما خیلی داستانش حرف دارد از آیات سوره بقره به خوبی بر می آید که امتیاز انسان و خصوصیتی که دارد و ملائکه و موجودات دیگر آن امتیاز و خصوصیات دیگر را ندارند مظهریت برای همه اسماء الحسنی مبدا متعال است یعنی انسان مظهریت تمام اسماء الحسنی الهی به جز واجب الوجود باشد، غیر از واجب الوجود تمام اسماء الهی انسان می تواند مذهب بشود یعنی محل ظهور آن اسم بشود ، آن اسم مجلا می تواند باشد ، آن اسم می تواند تجلی بکند در انسان ، در این آیات در مقام بیان امتیاز وجودی انسان نسبت به ملائه و این که انسان دارای خصوصیتی است که برای خلیفه الهی لازم است ، مساله تالیم همه اسماء را مطرح نموده است و می فرماید «وعلم الادم اسماء کلها ثم الذهم علی ملائکه کلها و قال انبعونی به اسماء ها ها الاء ان کنتم صادقین» خداوند تعلیم اسماء کرد همه اسماء را تعلیم انسان کرد و وسپس به ملائکه عرضه کرد، چی را عرضه کرد به ملائکه ، اسماء را.

و بعد گفت «قال انبعونی به اسماء ها الاء» به این اسماء خبر بدهید که چی چی هستن می فهمید ، نمی فهمید «ان کنتم الصادقین» ، آوردن لفظ کلها بعد از لفظ اسماء به خوبی دلالت بر این دارد که آنچه منظور بوده و ملائکه واجد آن نبوده اند و انسان واجد آن بود و شرط خلیفه الهی بود کل اسماء استو مظهریت برای همه اسماء الحسنی الهی و نه بعض از اسماء و مظهریت برای بعضی از اسماء .

حقیقت انسان که روح انسان است ، جلوه جامعه همه اسماء الهی است یعنی همه اسماء الهی در روح انسان به صورت فرشرده و در مرتبه ضعیفی از از مراحل وجود تجلی کرده است ، اگر روح انسان که فشرده تجلی همه اسماء است گسترش یابد و باز و تشریح بشود ، همه اسماء الهی در آن به ظهور خواهد رسید ، در مرحله اول تکول روح انسان و در ابتدای خلقت آن همه اسماء الهی در مرتبه ضعیفی از فعلیت و یا مرتبه استعداد در آن متجلی است، که اگر روح در مسیر تکامل قرار بگیرد ، فعلیتهای ضعیف ، فعلیتهای شدید و کامل و استعدادها هم به فعلیتها مبدل گشته و در نتیجه روح انسان جلوه گاه اسماء الحسنی متعال ، مبدأمتعال می گردد.

درمورد مساله روح والروح در دروس معرفت توضیح دادیم خدمت دوستان یک توضیح مختصر هم عرض می کنیم .

روح عبارت است از مخلوقی که نزدیک ترین مخلوق و شبیه ترین موجود به خواوند تبارک و تعالی هست روح.

علی (ع) فرمود: «خلق العظم المن الجبریل» روح خلقی است که از جبریل عظیم تر است، آنطور که قرآن روح را معرفی کرده یکی این روح یکی ار موجودات عالم امر است ، عالم امر را هم در دروس معرفت خدمتان عرض کردم.

عالمی است که در آن زمان، استعداد، قابلیت، ماده تدریج وجود ندارد، هرچی هست فعلیت است در آن عالم و خداوند هر اراده ای که بکند« انما امروا اذا اراده شئی ان یقیولوا لهوا کن فیکن» آنجا احتیاج به هیچ چیز نیست در ایجاد ، اراده این ایجاد هست ، روح مال همچنین عالمی هست، در قرآن می فرماید که دوام همه ملائه به روح است ، تمام ملائکه قائم به روح هستند، «تنزل الملائکه به الروح» یک جا در سوره قدر می فرماید:« تنزل الملائکه به روح» ملائکه با روح نازل می شوند در شب قدر، یه جا می فرماید بل الروح به وسیله روح به واسطه روح ملائکه نازل می شوندیک موجودیست بسیار عظیم و شبیه ترین و مقربترین موجود به خلق هست ،آن است که کامل است شبیه ترین که می گوئیم تمام اسماء الهی در آن وجود دارد، در مورد

« نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی » انسان چی می گوید:

از روح خودم دمیدم، پس ما از آن روحی که مظهر کامل تمام اسماو صفات الهی است را داریم، پس چون عالمی است که عالم مادی نیست جزء بردار نیست ، واحد است « وما انرنا الی واحده کلم به هم بثر» یک امر واحد است لذا وقتی از یک امر واحدی مثل الروح درما دمیده می شود یعنی که هرچی که روح دارد درما هم هست ما تجلی آن هستیم هرکدام از ما در هرکدام از ما پرتوی از روح است و وقتی از آن پرتو گرفتیم با همه خصوصیات و همه اسماء و صفتهایش این پرتو را گرفتیم لذا پرتو روح که مظهریت تام و کامل صفات است در هر یک ازما هست خصوصا این جمله که ایشان فرمودندکه درما به صورت استعداد است یا به صورت کم و ضعیف است بدانید که چی است این توی قوس نزول هست .

در قوس صعود کاری که شخص در دنیا می کند همین است که خودش را استعداد وجودی میدهد و با خود سازی کاری که ما الان می کنیم همین است با خود سازی آن روح وقتی بخواهد تجلی پیدا بکند در هرکس احتیاج به زمینه دارد اگر بخواهد به ماده تعلق بگیرد آن روح ماده اش باید ماده خاصی باشد حتما باید ماده خاصی باشد که به آن تعلق بگیرد عبارت است ازمنی مرد و تخمک زن که باید لقاح پیدا بکند توی یک شرایط خاص این قابلیت را پیدا می کند آن روح به آن تعلق بگیرد به هیچ چیز تعلق نمی گیرد به این هست که تعلق می گیرد در چهار ماهگی این قابلیت را پیدا می کند که تعلق بگیرد بعد از آنکه به دنیا می آید این که باعث می شود که انسان قویتر بشود روزبه روز باز تجلی آن روح است این جا کسی می تواند فیض دائم از او هست ازتباط دائم بین ما وآن هست انجا که هرکس تصفیه بکند، هرکس که تذکیه بکند هر کس که از خصوصیات عالم ماده خود را دور نگه دارد چون حجاب ما واو عالم ماده بوده است ، خصوصیات عالم ماده حجاب بین ما و او هست وقتی این حجاب برداشته شود ما یک اتصال داریم به حقیقت خودمان، لذا هرکس در دنیا بتواند از خصوصیات و رنگهای این جا فاصله بگیرد آن بیشتر تابش پیدا می کند یعنی یعنی با حقیقت خودش بیشتر روبه رو می شود آئینه است که در مثال قبلی در شعرها خواندیم ازمولانا چند تا شعرداشتیم از مرحوم مولانی.

همچو آهن از آهنی بیرنگ شو در ریاضت آئینه بی رنگ شو

خویش را صافی کند از اوصاف خود تا ببینی ذات پاک صاف خود

بینی در دل علوم انبیاء بی مرید و بی کتاب و بی استاد

چرا ؟ چرا بی کتاب، چرا بی معلم ، چرا بی استاد چون خودش مظهر کامل بوده است وقتی من آئنه را صاف کردم یعنی تذکیه کردم «قد افلح من تذکی »وقتی من تذکیه کردم ارتباطم را با ماده کم کردم دلبستگی و پیوندم ، ارتباط منظور وقتی می گوئیم ارتباط نه ارتباط فیزیکی و بدنی ، ارتباط روحی یعنی تعلقت قطع بشود و الا شما نگاه بکنید بزرگان و پیامبر ما بیشتر ارتباط فیزیکی با دنیا را دارند هشتاد تا جنگ دارد حضرت ، حکومت دارد چه مشکلاتی که حکومت دارد، درد سرهایی دارد ، چه ارتباطات و برو بیاهائی، امیرالمئومنین (ع) و حضرت امام خمینی (ع) همینطور اما تعلق هست این تعلق باید قطع بشود یعنی پیوند نداشته باشد قطع بشود این مهم است وقتی تذکیه می کند انسان آئنه را صاف می کندآن بیشتر می درخشد، نشان می دهد مثل آینه و آفتاب شما آئنه را بیشتر میتوانید آفتاب خوب بتابد زمانی که آینه را صاف تر بکند، زمانی کنه آینه صافتر بشود .

داستان خیلی زیبائی محروم مولانا در مثنوی دارند ، داستانش مولانا در مثنوی خیلی زیبا فرموده است که پادشاه به دو دسته از نقاشان و یکی از روم و یکی ار چین خبر می کنند که بیایند که یطرف قصرمن را شما نقاشی کنید و آن طرف قصرمن را چینیها نقاشی بکنند و هرکدام می نازیدن که ما نقاش تر هستیم واردتر هستیم قرار شد یک مسابقه بینشان باشد .

چینی ها گفتند مانقاش تر ، رومیها گفتند ما کرو فر گو سلطان امتحان خواهم در این کز شما خود کیست در این دعوی گزین.

جینی ها گفتند خدمتها کنیم رومیها گفتند در حکمت تنیم اهل چین و روم در بحث آمدند رومیان در علم واقف تر بودند ، رومیان آگاهتربودند چینیها گفتند خانه به ما خواست بسپارید وآنی به ما

بود دوخانه در به در ، دو تا خانه رودر رو به ایشان دادند ران یکی چینی ستد رومی دگر، یکی را چینیها گرفتند و یکی را رومیها ، چینیها صد رنگ از صد شهد خواستند گفتند صد تا رنگ بیارید، پس خزینه باز کرد آ ن ارجمند، هرصباح از رنگها چینیها را راطبه بود و عطا، رومیان گفتند نه نقش ونه رنگ در خورآید کار را جز دفع زنگ، توجه فرمودید در خورآید کار را جز دفع زنگ، در فرو بستن و صیقل می زدند همجون گردون صافی و ساده شدند ، از دو صد رنگی به بی رنگی رهی است ، از دو صد رنگی به بی رنگی رهی است، رنگ چون ابر است و بی رنگی مهی است ، هرچه اندر ابر زو بینی وتاب ، آن ز اختر دان و ماه وآفتاب یعنی تو ابر، ابرها را دیدیدرنگهای مختلف می گیرند زیبائیهای مختلف می گیرند، هرچی در این است مال افتاب است .

چینیها چون از عمل فارغ شدند ازپی شادی دهل ها می زدند

شاه در آمد دید آنجا نقشها می ربود آن عقلها و فهمها را ،آمدند پرده برداری کردند چینیها پرده برداری کردند و شاه دیدکه عجب نقاشی های زیبایی کشیده اند ، به قو ل مولانا عقل و فهم را این نقاشی می برد ، بعد از آن آمد به سوی رومیان پرده را بالا کشیدن از میان ، که آن تصویر آن کردارها زد برآن صافی شده کردارها ، هرچه آنجا بود اینجا به نمود ، دیده را ازدید خانه می ربورد، رومیان آن صوفیانند ای پسر نی ز تکرار کتاب ونی هنر، لیک صیقل کرده اند آن سینه ها پاک از آزو حرص و بخل و کینه ها ، سینه ها صیقل زده در ذکرو فکر ، از پی اظهار آن معنای بکر، آن صفای آینه وصف دل است ، صورت بی منتهی را قابل است تاآخر که اگر بخوانیم می ترسم وسوسه بشویم که شرح بدهیم .

داستان این طور بود که اینها به جای اینکه نقاشی بکنند گفتند اینها که نقاشی می کنند ما این طرف آینه درست می کنیم که اینها دیوار را فقط صاف کردند و آینه کردند وقتی پرده برداری کردند، اینها هم کردند، تابلوتوی این آینه خیلی زیباتر جلوه می کرد، چرا خیلی زیباتر جلوه می کرد،خصوصیت آینه این است که تو وقتی جلوش می ایستی قشنگترهستی در آینه، آینه این خصوصیت را دارد که این کار را می کند یعنی دو نفرنگاه کن ، خودت با چشم خودت نگاه کن وبعد در آینه نگاه کن ، آینه زیباتر نشان می دهد ، تا آن که بیرون آینه است ابر را همین طور .

شما ابر و خورشید را همانطور بروید نگاه بکنید ، آن لذت را نمی برید ول وقتی خورشیدمی تابد در طبقات مختلف ابرها و بعد نورش را نگاه می کنید می بینید که جقدر لذت بخش است .

روح که مظهر تمام اسماء هست از آن روح در ما دمیده شده است اینجا این ما هستیم که اگر صیقل بدهیم آن خودش را نشان می دهد ، یعنی آن ظهور بیشتری درما خواهد کرد تمام اینها برای توضیح این یک ویا دوخط بود که خواندیم که در مرحله اول تکمل روح و در ابتدای خلقت آن همه اسماء الهی در مرتبه ضعیفی از فعلیت و یا در مرتبه استعداد در آن متجلی است که اگر روح در مسیر تکامل قرار بگیرد فعلیتهای ضعیف به فعلیتهای شدید و کامل و استعدادها هم به فعلیتها مبدل گشته و در نتیجه روح انسان جلوه گاه کامل اسماء الحسنی مبدا متعال می گردد ، یک نکته راجب مداومت ، مداومت یعنی یکی به ذکر است ، که اول بحث توضیح دادم ، که چطوری است وقتی می خواهی این ذکر را بگویی مثلا یا حی و یا قیوم و یا ذکرهای دیگر باآن شرایط که اول بحث توضیح دادم یکی از راهها هست و یکی از راههای دیگر این است که انسان در مقام عمل سعی کند تشبه پیدا کند به آن اسم ، در مقام عمل سعی کند تشبه پیدا کند به آن اسم،بحث قرآن می فرماید چی هست در سوره نور «فعفوا فسفهوا علی تهبون الله علی یغفرون الله» اگرمی خواهید که خدا شما را ببخشد شما هم اهل سبک ، گذشت و بخشش باشید یعنی که کسی که می خواهد به خداوند شباهت پیدا بکند در عمل باید ظهور پیدا بکند ، صرفا با گفتن ذکر حاصل نمی شود، ذکر نقش بسیار زیادی بعد از دوری انسان

از گناهان و قطع ارتباطش با صور حرام نقش بسیار شایسته ای دارد اما آنکه هست انسان سعی کند در مقام عمل تشبه پیدا کند به آن اسمها « والیعفوا» باید ببخشید، «ولیسفعوا علی تحبونهم الهم والله الغفور الرحیم» تا خدا شما را ببخشد یعنی چی؟ یعنی زمانی ما به مغفرت خدا نزدیک می شویم که اهل مغفرت باشیم، اهل بخشش باشیم ، اهل عفو باشیم ، این طوری انسان می تواند نزدیک بشود دائم مورد مغفرت خدا قرار بگیرد هرکس بخواهد از مغفرت الهی بدون مغفرت الهی گام بردارد بدون مغفرت ممکن نیست کسی گام بردارد ، مغفرت کلید حرکت هست ، یعنی کسی استغفار نداشته باشد ممکن نیست بتواند حرکت کند،مغفرت می دانیدیعنی چی؟ مغفرت یعنی شما گناه می کنید وقتی که کسی گناه کرد ، مستجاب عذاب هست و ساقط شده است مگر مغفرت به آن تعلق بگیرد ، خدا است که گناه را برمی دارد می گوید بیا چلوتر ، آنوقت در طول مسیر وقتی که شما دوباره آلوده می شوید فقط فقط مغفرت هست که می تواند به داد شما برسد لذا استغفار کلید تمام یک دارائی یک بنده است توی حرکت استغفار.

پیامبرفرمود:«لیعوان علی قلبی فستعفون علی قلبی» روی قلب من یک موقعهایی یک پرده، یک حجاب ، یک غبار نازکی می نشیند که هفتاد بار استغفارمی کنم تا آن برداشته شود، هفتاد بار استغفارمی کنم تا آن برداشته شود الان درماه شعبان هستیم چند نوع استغفار داریم در رجب، در شعبان استغفارات بیشترمی شود ، در ماه رمضان پیامبرفرمود: بزرگترین عمل استغفار هست ، بزرگترین عبادت، استغفارخیلی نقش مهم دارد الان وارد این بحث نمی شویم یک بحث چدا دارد در چایگاه سلوک انسان استغفار چه کار می کند، این را سر بسته عرض کنم خدمتان که بدون استغفار کسی ممکن نیست که بتواند حرکت بکند ممکن نیست که یک قدم بردارد ، اگر استغفار نباشد انسان با اولین گناه ساقط می شود، شما صراط حرکت می کنید صراط که کجاست توی جهنم است و سقوط کنی رفتی پایین ، ممکن نیست از جهنم برگردی توی صراط ، معنی ندارد که کسی که از روی پل رفت ته جهنم وته دره دوباره برگردد چه جوری ممکن است برگردد فقط یک چیز ممکن است برگرداند و آن مغفرت الهی است لذا اگر کسی بخواهد این تجلی پیدا بکند باید خودش اهل مغفرت باشد ، خودش اهل ندیدن گناهان دیگران باشد، اشتباهاتی که درحقش می کنند،ظلمهایی که در حقیش می کنند، عصبانی نشود، جوش نیاورد، اهل صبرو عفو باشد پل ها را پشت سر افراد خراب نکند ، امکان آشتی ،دوستی ، محبت برقراری پیوند بده اگراین تو روحیه نباشد این نمی تواند یعنی خدا اجازه نمی دهد به کسی که این همه پست هست نمی گذارد دیگران با او ارتباط بگیرند در روایات داریم خیر نیست در کسی که الفت نمی گیرد و نمی گذاره با او الفت بگیرند نمی گذاره خدا با اونزدیک شود چون اصلا سنخیت ندارد باخدا ، خدا یعنی چی؟ خداوند تبارک و تعالی از دیدگاه اسم غفور یعنی چی؟ یعنی کسی که می گذارد به آن نزدیک بشوی، کسی که اجازه می دهد با همه آلودگیها و گناهها به سمت او بروی، این یعنی غفور، یعنی غفران، یعنی مغیفرت پس هراسمی می خواهد تجلی پیدا بکند ، توجه داشته باشیدباید خود شخص عملا متصل بشود ودر خودش پیاده بکند ، این یعنی معامله با خدا کردن این یعنی من هدف دارم، سرم کلاه نمی رود، این یعنی دوری از حماقت، دوری از ابلهی، درست نکته مقابل ابله هایی که انسان را اینطوری می بینند می گویند این کاری با دنیا ندارد پخمه است ، ابله است ، اصلا توجریان نیست تو باغ نیست، مومن می گوید نه من اصلا با شما کاری ندارم ، من قرار است تشبه پیدا بکنم و حالا که دارم با خدا معامله می کنم ، و تشبه پیدا می کنم چیزی را از دست در معامله نمی دهم ، اگر من بخشیدم، بعضی ها نمی توانند ببخشند می گویند انتقام بگیر، داغون کن یارو را، ما مگه با یارو مقابله می کنیم ، ما با آدمها چه کار داریم اصلا ما، بزرگترین اشتباه و یکی از بزرگترین خرسنگهای ما در سلوک به سمت آخرت این است که همیشه کارهامون را با انسانها معامله می کنیم ، یعنی انتظار داریم که دیگران بفهمند، قدر بدانند، جبران کنند، قدر شناس باشند، ما را بشناسن از ما تشکر کنند، چه کار داریم ما باکسی ، آقا زنت نمی فهمد تورا، قدر نمی داند تورا، توخودت باش مگه داری با زنت معامله می کنی اگراخلاق اسلامی تربیت اسلامی و مردانگی را در خانه ظهور بدهی اصلا کسی لایق این نیست که ثانیه ای وقتمان را با او معامله کنیم که انتظار داشته باشیم و اگرنشد دست برداریم می گوئیم آقا من امتحان کردم خوبی کردم بدی کردم نتیجه ندیدیم ول کن بابا وقتی می گویی ول کن بابا یعنی چی ؟تو نمی فهمی که از اولم با کی داشتی معامله می کردی ، تو خوبی کردی بعنوان اینکه به شما خوبی کنند، بخشیدی برای اینکه ببخشند، نشد اصلا ما توجه داشته باشیم حرکت ما حرکت جنینی هست ، حرکت جنینی یعنی حرکت فردی « کل آتیه یوم القیامه الفردی» یعنی تو فردا به خدمت خداوند تبارک و تعالی می روی، کسی نیستی الان اشتباه نکنیم ما تو رحم دنیا فکرکنیم پنج میلیارد آدم هست ما اصلا پیوند با کسی نداریم، قبر تنهائیست، مرگ تنهائیست، حشرتنهائیست، حساب تنهائیست، عقاب تنهائیست، بندکردن فضائل وشدنها به دیگران و وابسطه کردن حرکتمان به دیگران یک حماقت واشتباه بزرگی است، که چون دیگران اهل راه نیستند منم نمی روم ، که چون دیگران با من نمی آیند من هم نمی آیم، که چون اکثریت این چنین نیستند منم، آن که خودش را باور کرده اصلا کثرت و غلت هیچ تاثیری ندارد ،« لا تستشعوا فی الطریق الهدی وقلت اهله»طریقی که هدایت است ازکمی اهل آن راه نترس ، تو راه خودت را برو.

امام سلام الله علیه در نامه ای که به آقای منتظری نوشته بودند فرموده بودند من کارندارم که تاریخ چی می گوید ، بعدها چی می گویندمن فقط باید به تکلیف شرعی ایم عمل کنم، فرمود اگر همه جهان هم با من مخالفت بکنند، من کار خودم را می کنم این یعنی چی؟ یعنی فهمیده تنهاست، این فهمیده نمی تواند تمام کارهایش را با تمام جهان پیوند بدهد، وقتی وظیفه است باید انجام داد، ما چه کار داریم که دیگران می آیند و یا نمی آیند، قبول می کنند کارمارا یا قبول نمی کنند، تایید می کنند مارا یا تایید نمی کنندمارا، چه کاردارید با این کار ، دنیا می پسندد و یا دنیا نمی پسندد، تمام بدبختیهائی که الان توی این بیست سال سرما آمده این بوده که خیلی از مسئولین ما خود را بدهکار به تاریخ ، بدهکار به دنیا، بدهکار به افکار عمومی، به سازمانهای ملل ، سازمانهای بین المللی، دانستند و این گرفتاری سرما آمده، ما اگر راه خدا را می رفتیم و چشم مان را می بستیم ، به روی خیلی از این سرابها، خیلی موقعیت داشتیم خیلی.

حدود الهی تو مملکت ما تعطیل شده خیلیهاش برای اینکه ما می ترسیم ، خداوند می فرماید شما از مردم می ترسید، خداوند حق هست که از او بترسید، ازخدا بترسید امام وقتی به سلمان رشدی حکم داد چه اتفاقی افتاد وقتی به سلمان رشدی حکم داد، دنیا مگه سرو صداش بلند نشد، دارم ظهورات اجتماعی می گویم از مسائل فردی خارج شدیم مسائل اجتماعی را هم بگوئیم ، همه دنیا سرو صداشون درآمد شما تروریستید،شما چی دهستید این همه علیه ما تبلیغ کرده اند ، اتحادیه اروپا سفیرهایش را کشید بیرون، چی شدآخر؟ آخر کی برد؟

امام برد، امام برد، که برای خدا نترسید فقه اش می گوید آقا کسی که اهانت به حضرت زهرا و اهانت به پیامبر بکند تو رادیو کسی به حضرت زهرا اهانت کرده بود فرمود: اعدام که عمدی بوده اعدام، کاری نداریم به او می گویند تو خشنی تو جلادی ، تو عاطفه نداری ، تو نمی فهمی، تو مخالف آزادی و تظارب آراء ، تسامل و تساحل هستی آن اصلا ککش نمی گزد به او این حرفها را بزنند امام کاری با این حرفها ندارد

به آن می گویند دیکتاتور.چون دین را باور کرده اند.« آمن الرسول بما انزل الیه » یقین دارد به آن چیزی که به او نازل شده است. احساسات بردار نیست اصلاً کار. در قضیه سلمان رشدی فقط امام برد خاک بر سر کسانی که هنوز هم می خواهند چه کار کنند، نامه بنویسند بدهند، نامه کتبی از نظام اسلامی بدهند دست انگلیس و آمریکا که بله ما تعهد می دهیم که سلمان رشدی را نکشیم. دنبال تعهد دادن هستند. این ایمان ندارد، ایمان نیاورده به چیزی که خودش. در قضیه اخیر که دادگاه بی کنود بود، همه رفتند همه این همه سرو صدا کردند علیه نظام، خیلی ها هم بودند قند در دلشان آب می شد که ایران زودتر برود معذرت خواهی کند، یا قضیه را طوری حل کند برگردند سفرا . مقام معظم رهبری ایستاد گفت نه نمی خواهم برگردند. ایستاد و پیروز شد. به ذلت کشاند آنها را، خدا عزیزش کرد. همه گفتند ایران عزیز شد ایران برده ولی چرا؟ فقط از خدا بترسد آدم. خیلی مهم است فقط از خدا بترسد، از هیچ کس نترسد. خدا را در نظر بگیرد. این خودباوری و ایمان آوردن به راه خودت، به آنچه که خدای تو برای تو تأیین کرده و خودت هم می فهمی. فوق العاده اهمیت دارد. دیگران به تو بگویند که تو خیلی احمقی مثلاً این حشرات را ول کردی رفتی مثلاً شدی طلبه. نه! احمق شمایید که نمی فهمید . این راه را وقتی بروی با بقیه خیلی فرق می کنی. همه می گویند: بابا تو یک آدم دیگری هستی، تو معمولی نیستی، تو امروزه می گویند چه؟ نرمال نیست. بگذار بگویند نرمال نیست. کدام یک از این بچه بسیجی ها که با غیرت جنگیدند 8 سال، نرمال بودند؟ در کدام اندیشه نرمالی می گنجیدند آنها؟ یک نفرشان می گنجید؟ کارهایشان در جبهه یک نفرشان جا داشت در کادر طبیعت؟ نمی گنجید. همان ها بودند که همیشه عزت را آوردند برای این نظام، همان ها بودند که همیشه پیروزی آوردند. هرجا نظام اسلامی ما خواسته خود را تطبیق بدهد با افکار عمومی، با میل سازمانهای بین المللی، با اینکه دیگران چه می گویند، ما مشکل داشتیم. در مسئله بدحجابی همین مسئله، در مسئله مواد مخدر همینطور است. در مسائل دیگر نظام همین مشکل را ما داشتیم. مسئولین بی جربزه، ترسو، که از خدا ترس نداشتند، ولی از بقیه خیلی ترس داشتند که دیگران چه می گویند. این است مشکل ما. چقدر تأکید شده است که شما حدود الهی را تعطیل نکنید؟ حدود الهی را تعطیل نکنید. چرا در مسئله حدود در روایات ما اینقدر مسئله سفارش شده؟ « وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۲۹بقره﴾» کسی که حدود الهی را تعطیل کند. این رحمت و شفقتی که الان دارد که باطنش جنایت است به ما تلقین می شود، این چه لطفی دارد؟ خدای رحمان و رحیم فرمود: آقا سنگ سار کنید. یک عده جمع شوند آنجا، طرفی که جنایت کرده، بکنند در چاه همه باید سنگ بزنند و حق هم کسی ندارد که رحم داشته باشدآیه قرآن است بزنید با سنگ بزنید، بمیرد چرا؟ « وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ » چون به امنیت می رسید شما، به پاکی می رسید جامعه شما، اما اگر بردید زندان بهش کار داد ی، حقوق دادی، مرخص گرفت راحت برود دنیال کارهایش ، بین مرخص چند تا جرم هم انجام داد و بعد برگشت و اینها ، این دیگه نمی شود آن دیگه امنیت ندارد جامعه شما، اگر این حدود الهی از اول رعایت بشود، از هیچ کس حساب نمی بردیم، از هیچ کس نمی ترسیدیم رفعتها یاحمقانه به کله مان نمی زد همان حدود اجرا می شد ، اگر قراره گردن زده بشود ،بشود، اگر قرار است از کوه پرت بشود، بشود، اگر قرار است آتش زده بشود، بشود، اگر قرار است سنگسار بشود ، بشود، اگر اجرا می شد الان ما این وضعیت را نداشتیم ، الان گرفتاری نداشتیم، خیلی وضعمان خوب بود، جالب است چه توجیهات علمی هم داریم برای ترس و بزدلی مان ، برای بی تقوایی مان، نترسیدن از خدا، تا می گوئیم آقا مشکل است، باید ریشه یابی کرد آقا ، یک قیافه جامعه شناسانه و روان شناسانه به خود می گیرد که باید مسائل میز گرد می گذارند تلوزیون می آیند می نشینند و باهم بحث می کنند، آدمهای بی کار که هرکدام دنبال پول هستند که چهار تا بحث تلوزیونی که آن می خواهد تلوزیونش بگردد، این می خواهد پول در بیاورد، آن هم می خواهد شهرت پیدا بکند هرکس می خواهد یک کاری بکند، جمع می شوند بحث جامعه شناسی ، میتینگ می گذارند، سمینار می گزارند براش ، کنفرانس می گذارند برایش، که ما ریشه یابی کنیم ، آقا ریشه یابی بی دینی است دیگر، ریشه یابی نترسیدن از خداست، تعطیل حدود الهی است ، شما رعایت بکنید مگر دین خدا یک چیز پیچیده ای است، دین خدا ضعیف است نمی تواند خود را اداره بکند، مگه دین خدا کامل نیست، مگه دین خدا ناقص است که ما بخواهیم بشنیم آقایون متخصص از دانشگاه آمده ، از اروپا آمده برای ما تصمیم گیری کنند این موذل مواد مخدر فرهنگی هست حالا خدا خیرشان بدهد، بعضی وقتها می گویند مساله فرهنگی اما الان مد شده تا می گوئی آقا همه اینها ریشه های اقتصادی دارد ، وضع اقتصاد مملکت خراب است ، این فساد، فحشاء، منکر، مواد مخدر بابا این همه ماهواره، این همه فیلمهای ناجور، این همه پارتیهای آن چنانی ، با این لباسهای گران قیمت، مشکل اقتصادی است، پس چرا اینها که در جامعه هایی که جنوب شهریها و روستائیها که مشکل اقتصادی خیلی زیاد است همچین خبرهائی در آن نیست، نه افسردگی دارند و نه زد و خورد، نه طلاق آمارش توش است، نه فساد و فحشاء این قدر هست، نه روابط نامشروع این قدر هست، نه مواد مخدر این قدر هست، چی می گوئی شما برای خودتان، ببینید یکدفعه وقتی آدم از مسیر الهی خارج می شود از فطرت در می آید، سر از کجاها در می آورد بعد چقدر هزاران کتاب در این زمینه نوشته می شود ، چقدر برنامه تلوزیونی تهیه می شود ، چقد رمقاله های به ظاهر علمی نوشته می شود ، چقدر اسم در می کنند به اسم روان شناس و جامعه شناس، اینها تحلیل گرهستند باید مسائل، چقدر بوجه های کلان به مملکت تحمیل می شود که می خواهند یک معضل را بردارند آقا معذل ، دین خدا که ناقص که نیست که نعوذ بللله به ما چه احتیاج دارد که ما بگویم آقا بیا معذل را حل بکنیم ، شما مشکل طلاق دارید، مشکل اختلاف خانوادگی دارید ، مشکل قتل دارید، مشکل سبقت دارید، مشکل مواد مخدر دارید، مشکل فحشاء و منکردارید، حدود الهی را رعایت بکنید همه چیزش را، نه حدود الهی فقط کشتن و زدن و اینها نه، همه چیز را رعایت کنید اگر نشد ، اگر مشکل حل نشد، شما آمده اید در یاین مملکتی حکومت اسلامی هزاران نفر، ده ها هزاران نفر، شهید شدند ، خون دادند، رسید به یک قدرت ، رسید به یک حکومت، رسید به یک وزارت وقتی توی مجلس نشسته ای حالا که می خواهی قانون گذاری بکنی داری قانون گذاری می کنی که خوب مشکل می شود دایگه ، نیشه اصلی را پیدا بکنی، نمی دانی که این باید چطوری حل بشود آقا باید دین خدا راه نگذاستن برای حل مشکلات، این قدر ضعیف هستید که شما بعد از بیست سال قانون گذاری توی این مملکت هنوز معذلاته نکه بگم معضلات روزاول دارید، معذلاتون بدتر از معذلات روزاول است ، ما کی توی این هیجده سال و بیست سال مشلات فساد و فحشاء این قدر بوده است ، کی مشکل مواد مخدر این قدر بوده است، کی مشکل سرقت مان این قدر بوده است ، این قدر باورمان شده ها که فیلمهایی که می سازیم شما یک فیلم و سریال که می سازیم ایرانی نگاه کنید یک سریال می سازند بیست قسمت و هر بیس قسمتش قتل دارد توش ، چه خبر است در این مملکت ، دائم قتل،دائم قتل، چرا اصلا باید ساخته بشود این ، چی را تشویق می کند این سریال آموزنده است، یا که نه فقط خیال و وهم یک عده را ارضاء می کند، این هم محتوای کارهایمان هست، به جای اینکه آموزش بدهیم روز به روز ارزشهای دیگری را یک هنر پیشه زن روسری سرش بکند و نمیدونم ، چادر سرکند فیلم ما شداسلامی و محتوا شد محتوای اسلامی ، ظاهر حفظ شده لخت نکردی زن مردم را خوب است ولی اصل قضیه که این نیست با کدام اندیشه دینی شما می نشینید فیلم می سازید؟

با کدام اندیشه اسلام، با کدام اندیشه امام، نشستید فیلم ساختید که مردم تشویق بشوند، هدایت بشوند چه گرمای دینی ایجاد کرده اید، چه توبه و بازگشتی، چه حرارت الهی، چه معنویتی ایجاد کرده اید، با این فیلمها که می سازید خیلی از بحث منحرف شدیم اما جا داشت گفته بشود هم از جنبه فردی و هم جنبه سیاسی .اجتماعی، ببینید آدمی که این راه را برود به هیچ وجه نباید با کسی کار داشته باشد ، اصلا به هیچ کس پیوند ندهد کارش را ، موفقترین مسئولین در نظام ما، مسئولین بودند که خدا را شناختن، ازخدا ترسیدن، برای خدا کار کردند، و باور این کار را کردند، نزدیک بعثت هستیم بزار از بعثت این برداشت را بکنیم، که هروقت نور فطرت بخواهد بتابد داد طبیعت در می آید، بحث را کامل شرح کردم درمعرفت نفس دربحث بعثت و آموزش دین.

علی (ع) می فرماید: وقتی وحی نازل شد «لقد سمع الشیطان حین انزل الرحیم» تا وحی نازل شد من نعره شیطان را شنیدم، چون حضرت با پیغمبر در غار بود، بود آنجا، شاهد نزول وحی بود، یعنی چی ؟ چرا صدای شیطان را حضرت علی می شنود وچرا حضرت علی بیان می کند و چرا به دست ما رسیده است، یعنی هر وقت بعثتی باشد چه بعثت پیامبر، چه بعثت فردی هر موقع پیش بیاید صدای شیطان زود بلند می شود همیشه همین طور است شما آمده اید توی قرن بیستم میان طبیعت پرستان دنیا ، روی این کره زمین یک حکومت فطرت پرست نبوده ، یک حکومت که پیوند با فطرت داشته باشد نبوده است، آمده اید یک حکومت درست کرده اید که رنگ فطرت می خواهید داشته باشید، گفتید ولی فقیه، ولایت فقیه، طبق فقه ، فقه یعنی چی؟ فقه یعنی احکام کنترل طبیعت ، یعن همین دیگه میگیم وایستا منظم کار بکن، مطلق نه ، مطلق فقط مال خداست، فطرت مطلق است، ولی طبیعت مطلق نیست، طبیعت باید محدود باشد ، قانون دارد طبیعت، همه جای دنیا گفته اند که طبیعت مطلق است، همه دارن این را عمل می کنند امانیست اسارت انسان، در مقابل چی ، در مقابل خدا، یک حکومت آمده گقته ولایت مطلقه فقیه، یعنی ولایت مطلقه چی فطرت، ببین چقدر سرو صدا درست شده، ازتو و از بیرون یعنی شما گمان نکنید مقابله با این نظام به خصوص راس نظام که ولایت مطلقه هست، هیچ خطر از ریشه درونی ندارد، ریشه در توطئه دشمنان ندارد، حسادتهتای درونی ندارد، در دل مسئلین شهوت پرستی که الان به جائی رسیدند بعضی از این مسولین، پستی گرفته اند ممکن نیست هیچ وقت می خواهم بگویم که چه جوری تفسیر کنیم این را جریانی که توی سیاست هست باید چه جوری در معرفت نفس تفسیرش بکنیم، هیچ وقت طبیعت از فطرت خوش نمی آید، و به هیچ وجه راه نمی دهد همیشه در تضاد دایم با فطرت است، و یک جوری می خواهد سر فطرت را زیر آب بکند، تا وقتی جنگ طبیعت و فطرت وجود دارد ما توی جامعه باید همیشه اینطوری باشیم، همیشه در گیریها هست، و هنر این است که جبهه فطرت جبهه قوی باشد، جبهه فطرت جبهه قوی باشد این خیلی اهمیت دارد، توجه بکنیم ما در تشبه به اسم الله تنها هستیم در مسیر تنها هستیم ، از هیچ کس حساب نباید ببریم ، و نباید تسلیم هیچ شرایطی بشویم اصل هجرت برای همین است اصلا هجرت می کنند برای چی؟ برای اینکه بتواند تشبه را کامل بکند، برای اینکه بتواند تکامل را کامل بکند، آقا شرایط شغلی نمی گذارد ، شغلت را عوض بکن ، شرایظ زندگی نمی گذارد هجرت بکن، تغییرش بده تو باید سالم متولد بشوی ، » از تو قلب سلیم می خواهند، مواظب باش جامعه به شما دیکته نکند، جامهه است دیگه ماهم که زن گرفتیم، این هم نظام اقتصادی هست که باید دو شغلی کار بکنیم، صبح کار بکنیم، شب کار بکنیم، بعد از ظهر کار کنیم خوب پس کار برای خودت کو؟ ابدیت کجاست، خلوت با خدا کجاست، مناجات کجاست ، شنیدن کجاست، تحصیل کجاست، علم کجاست، استاد کو، طبیب روحانییت کو، طبت کجاست، مداوات کجاست، هیچی ، جامعه همه را از دستم گرفت، طبیعت همه را از دستم گرفته است، فعلا ابد طبیعت هستیم، ابد طبعیت او دارد حکم می راند، که باید دراین مساله دقت بکنیم در ابتدای وجود روح انسان جلوه جامعه ولی نازل اسماء الحسنی مبدا متعال است و بعد از حرکت تکاملی جلوه جامع اسماء الحسنی می گردد، روح انسان، در ابتدای وجود و در اول تکامل خود همانند دانه و تسبیحی است که فشرده ای از یک درخت کامل است به طوری که دانه و هسته در صورت حرکت در مسیر تکاملی خود به صورت در خت آمده و آنچه فشرده بود و د رمرحله استعداد بود، به صورت باز و گسترش یافته و به صورت فعلیت می آید روح انسان هم فشرده ای از جنوات اسماء الحسنی است که با حرکت در مسیر تکاملی خود به صورت باز و گسترش یافته آمده، و به صورت جلوات تفضیلی اسماء می آید دانه را دیدید دانه فشرده چی است ، فشرده درخت است میوه هاش با بوش ، با رنگش ، همه چی توی این دانه است این دانه وقتی تحت تربیت خاصی قرار بگیرد ، در شرایط تربیتی خاصی قرار بگیرد، خودش را ظاهر میکند، چه طوری ظهور میدهد به صورت آن درخت زیبا و آن گلها و شکوفه ها ومیوه های معطر و زیبا که انسان واقعا حیرت می کند یک میوه را که نگاه می کند این چی بود تمام استعداد تواین دانه بود ، تو دانه دیگرنبود ، دانه دیگر استعداد دیگری دارد، توی این دانه بود، این استعداد روح هم چنین هست، آقا ما یک مقدار باید عادی فکرنکنیم، این حجاب عادت آخر ما را می کشد، دین منی نجس را رشد می دهد تا مجردش می کند، وقتی می گوید «فتبارک الله احسن الخالقین» باید بفهمیم که اینجا باید بارک الله بگوئم وقتی نمی گوئی یعنی تو نمی فهمی این را، وقتی این بارک الله از وجودت نمی آید صرفا از روی آیه می خوانی می گویی فتبارک الله توهم نفهمیدی خدا می گوید اگر بفهمی تو هم تبارک الله می گویی ، اینجا به سجده می افتی این خلقت را وقتی می بینی، وقتی مراقب خلقت را می کوید می فرماید «قلیل ما تشکرون» ، «قلیل ما تشکرون»،« الدی احسن کل شی ء خلقه و بدل کل انسان من تین ثم جعلهوا لنفسه من ماء مهین و نفخ فیه من روحهی و جعل لهم صما و ابصارا و افئده قلیلا ما تشکدون» کم هستند که قدر بدانند و بقهمند و شکرگزار باشند خیلی اهمیت دارد که یه منی یک نطفه به کجا راه پیدا می کند ، رچی می شود، این خلقتها حیرات ندارد، اینها فکرندارد اینها مطالعه نمی خواهد، اینها هدفدار نیست ، اینها پیام برای ماندارد .