مشاهده برازخ با برخروداری از حیات بالاتر انسانی که گذشت به این نتیجه رسیدیم که مشاهده عوالم برزخی و شهود عینی و دریافت عینی این عوالم و خصوصیات آنها در مرتبه ی نازله ی حیات انسانی امکان نداشته و در صورتی امکان دارد که انسان از مرتبه بالاتری از حیات برخوردار باشد. کجا؟ در همین دنیا. یعنی در صورتی که انسان در همین زندگی دنیایی از حیات نازل صعود کرده به مرتبه عالیه از حیات رسیده باشد. اگر مرگ قرار باشد ما را ببرد آنجا خوب این هنری نیست این حیات داشتن نیست این یک انتقال است که ما بوسیله مرگ منتقل شدیم به آن عالم ولی نه اینجا کسی بتواند اینجا یک همچین کاری بکند به آن درجه از حیات برسد این اهمیت دارد. در این صورت است که انسان دنیوی در نتیجه برخورداری از حیات بالاتر و ادراک و شعور بالاتر می تواند شاهد عوالم برزخی وخصوصیات آنها و شاهد اهل برزخ و حالات و منازل آنان بوده و دیدنی های برزخی شا ببیند و شنیدنی های برزخی را بشنود و ملموسات برزخی را لمس کند و بالاخره یافتنی ها و دانستی های برزخی را بیابد و بداند و به احکام و سنن خاص برزخ پی ببرد. و آثار خاص برزخ را عیناً نائل آید و عوالم مختلف برزخ را شهود کند. و روابط عوالم آن را دریافت نموده و خوبی ها ونعمت ها و عذاب های برزخی و چگونگی آنها و نحوه حرکت در برزخ و یا در برازخ را شاهد باشند.
این همه مسائلی که اینجا ذکر کردند ایشان ده دوازده مورد. در توضیح مطلب بالا باید گفت به طوری که قبلاً بیان نمودیم حیات انسانی دارای مراتب است یعنی علاوه بر اینکه اصل حقیقت حیات دارای مراتب مختلف است. و هر موجودی به تناسب رتبه وجودی خود از مرتبه بخصوصی از حیات برخوردار است حیات انسانی نیز دارای مراتب مختلف است به این معنی که حیات انسانی به عنوان حیات انسانی در عین اینکه در اصل مرتبه ای است از مطلق حیات و نوع خاصی از آن است در عین حال خود این مرتبه که حیات انسانی می نامیم دارای مراتب می باشد مرتبه ی نازله ی حیات انسانی عبارت است از همین حیات نازل که انسانها در دنیا واجد آن هستند. و در آیات قرآن کریم با لفظ الحیاه الدنیا از آن تعبیر می یابد. پیداست که لفظ الحیاه الدنیا نعت منعوت و وصف و موصوف است و الدنیا نعت الحیاه می باشد. و الحیاه الدنیا یعنی حیات پست و نازل. نعت و منعوت عین همان صفت و موصوف است یعنی دنیا صفت الحیاه می باشد حیاتی که نازل و پست است حیاتی که همچین صفتی دارد که پست است مرتبه نازله حیات انسانی جلوه ی از مرتبه ی بالای حیات انسانی است فعلاً فهمیدیم که حیات انسانی یک حقیقت ذومراتب است دارای مراتب مختلفی است. مرتبه ی نازله ی حیات انسانی در حقیقت ظهور و جلوه ی است از مرتبه بالاتر حیات انسانی. مرتبه بالاتری که نسبت به این مرتبه نازله مرتبه ی بالاتر است و نسبت به رتبه ی بالاتر از خود در حد پایین تری می باشد. وقتی که می گوییم که مرتبه نازله ی حیات انسانی جلوه و ظهوری است از مرتبه ی بالاتر حیات انسانی باید متوجه این نکته باشیم که باطن همین حیات نازل و باطن و ماورای این حیات نازله همان مرتبه بالاتر است. جلوه و ظهور یک حقیقت به طوری که از خود لفظ جلوه و ظهور بر می آید صورت پایین تر و محدودی است از آن که در حد معین و در محدوده ی مشخص بروز کرده است.
خوب یعنی چی؟ یعنی حیات دنیوی حیات نازل دنیوی یک جلوه ای از آن باطن و آن حیات بالای انسانی است یک حد معینی از آن حیات ما از آن برخوردار هستیم یعنی مرتبه بالاتر حیات در حد معین و در محدوده معین بروز و ظهور کرده است و این بروز و ظهور در حد معین را حیات نازله می نامیم. حال اگر همان مرتبه بالاتر حیات حد معین بروز و ظهور پیدا کرده و نام این بروز و ظهور در حدی معین حیات نازله است در یک شرایط خاصی بیش از آن که ظهور داشت ظاهر گردد. یک جایی دیدیم که این حیات نازله بیش از آنچه که ظهور داشت یک دفعه ظاهر شود. و به نحو جامعتر و کاملتری جلوه کند و زیادتر و شدیدتر از آنچه بود بروز کند مسلماً انسان از حیات نازله قبلی به حیات بالاتری صعود نموده و از حیات بالاتری بهره مند گشته و باندازه همان بروز و ظهور مرتبه بالاتر حیات از آن مرتبه برخوردار شده است. پس اگر ما دیدیم در این حیات نازله از حد حیات نازله فراتر رفتیم معلوم است که به یک نحو و میزانی راه پیدا کردیم به حیات بالاتر. در یک تشبیه ناقص مرتبه بالاتر حیات انسانی همان نوری است که از جهتی به یک شیشه تاریکی می تابد و در این سوی شیشه ظاهر می گردد. یعنی شما قبلاً یادتان است در اروسی ها هم این بحث را گفتیم در بحث شیشه هم این را بحث کردیم در اوایل بحث معاد این مسئله ذکر شده که یک حقیقت و نوری از چند شیشه بتابد در مرتبه پایین ما یک نور ضعیفی می بینیم ولی حقیقت این است که حقیقت خودش قوی است ولی چون چند شیشه تار را رد کرده به ما که می رسد نور ضعیف است حیات نازله یعنی این مقدار. پیداست که اگر شیشه از تاریکی خود بکاهد مسلماً وقتی نور به آن بتابد در این سوی شیشه نور کاملتری خواهیم یافت و نور تابنده در این سوی شیشه ظهور بیشتری خواهد کرد. به یک بیان دیگر حیات نازله دنیوی که همه ی انسانها در دنیا واجد آن هستند جلوه ی یک حیات بالاتر بوده و ظهوری است از آن در یک حد محدود و نازل. اگر انسان در مسیری قرار گرفت که مسیر تکامل حیات است همان حیات بالاتر بیش از پیش در وجود انسان جلوه گر شده و ظاهر می گردد. مهم این است که مسیر آن حیات بالاتر در مسیر آن حیات بالاتر قرار بگیرد اگر در این مسیر قرار گرفتیم خوب آثار آن حیات به ما خواهد رسید یعنی خودش را باید در معرض قرار بدهی اگر ندهی از آن حیات برخوردار نخواهی شد. این توجه و مراقبت می خواهد که انسان در معرض حیات بالاتر قرار بگیرد.
با ظهور بیشتر آن در وجود انسان رتبه ی حیاتی انسان بالاتر رفته و از حیات کاملتری برخوردار می گردد هر چه انسان در مسیر تکامل حیات پیش برود حیات بالاتر جلوه بیشتر کرده و در وجود انسان ظهور کاملتری پیدا می کند. و همینطوری پیش می رود و از مدارج حیات بالاتر بهره مند می گردد تا جایی که در وجود انسان کاملاً به ظهور رسیده و فعلیت یافته و. جلوه گر شود و انسان متحقق با حیات بالاتر گردد من عمل صالحا من ذکر و انثی و هو مومن .... ما کانوا یعملون کسی که از زن و مرد عمل صالح انجام دهد در حالی که مومن است این می خواهد معنا کند که چگونه انسان در معرض حیات بالاتر قرار می گیرد با عمل صالح عمل صالح را هم قبلاً معنا کردیم یعنی عملی که منطبق بر وحی باشد انسان بر طبق وحی وقتی عمل می کند خود به خود به درجه بالای حیات خواهد رسید یعنی اگر وحی که به او رسیده خوب عمل کند و هر دستوری که به او رسیده عمل کند به حیات بالاتر خواهد رسید بر چه اساسی، براساس استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز شما را حیات می دهد. خدا و رسول به انسان حیات بالاتر می دهند رمزش در استجیبوا است یعنی وقتی اجابت کنید در خط خدا و رسول باشید آن چه که به شما امر شده تبعیت کنید شما دائم در حال حرکت در مسیر حیات بالاتر هستید. دائم. خوب اینجا همین را می فرماید اینجا شرط آن حیات طیبه را عمل صالح و عمل صالح هم منطبق بر وحی است. عملی که منطبق بر وحی است صالح است. انسان وقتی خود را تسلیم آن کند و آن را انجام دهد به حیات بالاتر می رسد. انسان در حیات بالاتر از مشاعر بالاتر برخوردار است. به طوری که قبلاً اشاره شد هر کدام از مراتب حیات دارای آثار بخصوصی است که در مراتب دیگر وجود ندارد. هر چه ظهور حیات بالاتر بیشتر باشد به تناسب آن هم آثار جدید حیات در وجود انسان تحقق می یابد. تا جایی که حیات بالاتر کاملاً در وجود انسان ظاهر گشته و انسان دارای حیات بالاتر گردد. که در این صورت آثار حیات بالاتر را نیز خواهد داشت. و از آثار بارز و لازم آن ادراک بالاتر و شعور برتر و احاطه ی علمی بیشتر است در اینصورت همه قوای ادراکی انسان مشاعر ظاهری و باطنی هر کدام به جای خود و هر کدام در نوع خود از درک بالاتر و شعور برتر برخوردار می گردد. یعنی باصره در نوع خود از دید و ابصار برتر برخوردار گشته و می بیند آنچه را که قبلاً نمی دید شما در میزان حیات دنیایی باصره مان یک مقدار قوت دارد سامعه ما یک مقدار قوت دارد لامسه و شامه ما یک مقدار قوت دارد اینها مربوط و محکوم هستند به حیات نازله خوب وقتی کسی از حیات بالاتر برخوردار شد تمام قوایش از آن درجه حیات بالاتر برخوردار می شوند. و قوه سامعه نیز در نوع خود که نوع خاصی از ادراک است از شنید و سمع بالاتر و برتر برخوردار بوده و می شنود آنچه را که قبلاً نمی شنید و همینطوری هر کدام از قوای حسی و غیر حسی و مشاعر باطنی در نوع خاص خود از درک بالاتر و شعور برتر برخوردار می گردند. قوه حدس فوق العاده بالا می برود خیلی از مسائل منطقی را شخص نیاز نیست بنشیند و فکر کند اصلاً نیازش به فکر کمتر می شود.خود قوه حدس می تواند تشخیص می دهد یعنی یک چیز شما می گویی او نمی شنید همینطوری فکر کند که سریع به ذهنش می آید که چی است در مورد مومن حقیقی فرمود اتقوا ظن المومنین فانه ینظر بنورالله مومن با نور خدا نگاه می کند یعنی این طوری نیست که یک سری جاها فقط بنشیند و فکر کند خداوند او را تعلیم می کند و در ذهن او می اندازد و چیزی را که باید ببینید می بیند. قوه ی حدس در ذهن در همه مشاعر قدرت پیدا می کند چه مشاعر باطنی و چه ظاهری.
در حقیقت هر کدام از انواع مختلف ادراک در نوع خود کاملتر می گردد و در میدان عمل خود به آنچه که قبلاً نمی رسید نائل می گردد. امن کان میت فاحییناه و .... ما کانوا یعملون می فرماید آیا کسی که مرده بود ما زنده اش کردیم این چه حیاتی است؟ و برای او یک نوری قرار دادیم که به وسیله آن نور در بین مردم حرکت می کند. مثل کسی است که در ظلمات سیر می کند و نمی تواند از ظلمات خارج شود بعد می فرماید خداوند اینگونه برای کافرین اینگونه آنچه که عمل می کنند زینت داده شده زینت منظور شیطان است که شیطان دائماً کارهای کافرین را جلوی شان زینت می دهد. پس ببینید وقتی صحبت از کفار می شود یعنی چی نقطه مقابل شان مومنین است کفار کسانی که زنده هستند یعنی کفار هستند که در تاریکی سیر می کنند و از آن ظلمت خارج نمی شوند نقطه مقابل شان مومنین است که مومن هم قبلاً مرده بوده و به نور ایمان زنده شده و حیات ایمانی پیدا کرده ایمان آورد و اجابت کرد و حیات ایمانی پیدا کرد. افمن شرح الله صدره للاسلام ... مبین دقت بفرمایید افمن شرح ... آیا کسی که خداوند سینه اش را شرح داد و وسیع کرد برای پذیرش اسلام و آن با نوری از جانب پروردگارش دارد حیات می کند این مثل کفار است فویل ... پس وای بر کسانی که قلب شان قسی است یک ارتباطی بین ذکر خدا و شرح صدر وجود دارد کسانی که یاد خدا نمی توانند بکنند قلب شان قسی شده اینها از نور خدایی برخوردار نیستند. انواع مختلف ادراکات انسان جلوات مختلف حقیقت ادراک و شعور است. پس هر ادراکی جلوه ای از یک شعور است ادراک و شعور یک حقیقت بیشتر نیست و حقیقت ادراک حقیقت واحد است. ادراک یعنی یافتن. چند جور ما نداریم مراتب مختلف ادراک را داریم. این حقیقت واحده جلوات و ظهورات مختلف دارد. و هر جلوه ای از آن نوع خاص از انواع ادراک است که نام بخصوص دارد وقتی ادراک و شعور کاملتر شد جلوات و ظهورات هم که همان انواع ادراکات است کاملتر می گردد کامل و کاملتر شدن ادراک به معنی کامل و کاملتر شدن جلوات آن نیز خواهد بود. بنابراین با تکامل حیات و تجلی حیات بالاتر در وجود انسان علم و ادراک و شعور که از آثار حیات و یا عین آن است کاملتر می گردد و با کاملتر شدن ادراک انواع مختلف آن عبارت است انواع ادراکات ظاهری و باطنی همه کاملتر می گردد پیداست که بالا رفتن ادراک و ادراکات به تناسب و تجلی حیات بالاتر خواهد بود.
خوب بعد کم کم به کشف می رسد می شود کشف سمعی کشف بصری و لمسی و تا به کشف های دیگر و کشف بویایی و دیگر یک چیزهایی را انسان می تواند درک می کند که دیگران از درک آن عاجز هستند این طوری نیست که صاحبان حیات بالاتر در یک حد و یکسان باشند و برخورداری آنها از مشاعر و ادراکات برتر یکسان باشد یعنی هر کس راه پیدا کرد همه به یک اندازه راه پیدا نمی کنند این مقدار هم بسته به میزان حیات یک نفر است پس وقتی کسی نفوذ کرد از این حیات نازله رفت به حیات بالاتر اینطور نیست که واقعاً همه چیز برایش کشف شود و ظاهر شود. به میزان تلاشی که کرده نسبی است در مورد هر فرد این قضیه نسبی است. هر کدام از صاحبان حیات بالاتر به تناسب مرتبت عبودی خویش از حیات بالاتر و به اندازه حیاتی که واجد آن است از مشاعر و ادراکات برتر بهره مند خواهد بود و در نتیجه به عوالم پشت پرده راه خواهد یافت. در مرتبه ی از حیات بالاتر قدرت و صلاحیت مشاهده و دریافت برتر و خصوصیات آن و احوال برزخیان را می توان داشت آن هم در درجات مختلف در مرتبه ی دیگر علاوه بر برزخ و برازخ عوالم فوق برزخ و خصوصیات آنها را می شود مشاهده نمود و در درجات مختلف به آنها نائل آمد. به عبارت دیگر در مرتبه ی می توان به حقایق و عوالم برزخ رسید و دیدنی های برزخی را برزخی را مشاهده نمود و شنیدنی های برزخی را شنید و مطعومات برزخی را چشید و ملموسات برزخی را لمس کرد و هر حقیقتی از حقایق برزخی را دریافت و به احکام و سنن خاص و به آنچه در نظام برزخی وجود دارد نائل گشت. و لاکن در درجات مختلف در مرتبه ی علاوه برزخ یا برازخ می توان به حقایق عوالم فوق برزخ رسید. و به حشر و حساب و کتاب و جهنم و حالات انسانها در بهشتها و جهنم ها بود ولی در درجات مختلف و به تناسب منزلت در نزد حضرت حق و در اصل به اندازه ی که او می خواهد و اذن می دهد دو نمونه یکی زید بن حارث یکی صبح پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می بیند که رنگ و رویش عوض شده لاغر و گود رفته ی چشم در نماز حاضر شده زید، حضرت می شناسد وقتی می بیند طرف را، می فرماید کیف اصبحت چگونه صبح کردی عرض اصبحت موقنا در حالی که به یقین رسیده بودم صبح کردم یقین یعنی همه چی را می بینم. حضرت فرمود یقین علامت دارد عرض کرد من الان بهشت را می بینم بهشتی ها را می بینم جهنم را می بینم جهنمی ها را می بینم در این جلسه ی که اینجا افرادی که نشسته اند ونماز می خوانند کدام شان بهشتی و کدام شان جهنمی هستند و صدای بهشت را می شنوم و چه و ... حضرت گفت کافی است. بعد او را معرفی می کند به مردم که این شخصیت والایی است و بعد حضرت فرمود چه آرزویی داری عرض کرد دعا کنید که من به شهادت برسم حضرت دعا کرد و در جنگ بعدی زید به شهادت می رسد. یقین یعنی همین یعنی آرامش دیده و می داند که ورایش چیست. چه اتفاقاتی می خواهد بیفد و این آرامش دارد نسبت به این قضیه. نمونه بعدش هم مرحوم آقا میرزا علی آقا آن ذکری که می دهد آقای خویی در دوران جوانی شان آقای خویی بعد از یک مدت حالش خیلی منقلب می شود بعد به آقا می گوید من حالم خراب شد آقا می فرماید برای چی، عرض می کند من یک دفعه دیدم که دارند از مناره ها و گلدسته حضرت امیر علیه السلام اعلام می کنند که فلانی مرجع تقلید هنوز مرجع نشده بود جوان بود آن موقع، مرجع تقلید شیعیان فوت کرده مرگ خودم را دیدم و احوالات این چینین، آقا می گوید بس است دیگر ذکر را نگویید و تکرار نکنید. ذکر چقدر اثر دارد در بینش. در قرآن هم خواندیم که ذکر نور می آورد. حیات می آورد. عبادت این است واعبد ربک حتی یأتیک الیقین. عبادت کن تا به یقین برسی. در همین سجده ها در همین نمازهاست در همین رکوع ها و قنوت ها در همین اوراد و انس ها است که انسان به حیات بالاتر نائل می شود چیزهایی را می فهمد و درک میکند به شعور بالاتر راه پیدا می کند با ذکر. می گوید ذکر را متوقف کن. بعد می گوید که اگر تحمل می کرد قیامتش را هم به او نشان می دادند. این یعنی چی این نمونه کسی است که برزخ و برازخ را طی کرده نه تنها مال خودش را بلکه دیگران را هم می داند تا نگاه می کند می فهمد که برزخ این چیست می بیند و حتی می تواند نشان بدهد به افراد. در این زمینه به شواهد و مواردی که در آیات و روایات به آنها اشاره شده است برخورد می کنیم که بعضی از آنها را در مبحث آینده تحت عنوان گذر از برزخ در دنیا ذکر خواهیم کرد. این حیات بالاتر همان حیات طیبه است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است و این شعور برتر و ادراک بالاتر همان نور الهی و یا از آثار آن نور الهی است که در آیات قرآنی به آن اشاره نموده است نوری که بر اثر ایمان و عمل صالح و با عنایات خاص ربوبی در وجود انسان و در قلب او متجلی می گردد و به همه حواس ظاهری و باطنی و به همه مشاعر او می رسد. و او را از مشاعر و ادراکات بالاتر برخوردار می کند و دانستی را ها می داند و دیدنی ها را می بیند و یافتنی ها را می یابد و در حدی که خدا خواسته به پشت پرده ها نائل می شود. یعنی همه اینها تحت تأثیر یک عامل است و آن نور الهی است با نور است که این مشاعر رشد می کند و ترقی پیدا می کند. در دعایی است دعای بسیار زیبایی است زیارتی است حضرت صاحب علیه السلام که من توصیه می کنم که حتماً از این زیارت غفلت نکنند بسیار شیرین و زیبایی است زیارت آل یاسین، یک دعایی بعدش است از آن دعا هم غفلت نکنید آن دعا فوق العاده زیباست. تمام این واقعاً ارکان انسان همه وجود شما را می گیرد این دعا، و واقعاً می ارزد. یک قسمت این دعا را بخوانم اللهم انی اسئلک ان تصلی محمد نبی رحمتک کلمه ی نور توست و ان تملاء حالا ببین چی می خواهد از خدا بعد از زیارت آل یاسین است و ان تملاء قلبی نور الیقین خدایا قلب من را نور یقین بده. قلبم از نور یقین پر شود باز این نور شد. و صدری نور الایمان و سینه ام را نور ایمان بده باز نور، و فکری نور النیات و فکرم را نور احسن نیات بده که در مکارم الخلاق داریم. و عزمی نور العلم و به عزم من نور علم بده یعنی باز تعبیر به نور می کند. و قوتی نور العمل و به قوت من توان من نور عمل بده عمل باز اینجا نور است. می خواهم مفهوم نور را توجه کنید یک مقدار از این مفهوم تنگ نور دربیاییم. و لسانی نورالصدق و به زبان من نور صدق بده و دینی نورالبصائر و دینم را نور بصیرتها بده. از جانب خودت بصیرتهایی که از جانب خودت است. و بصری نور الضیا و چشمم را نور دیدن و گوشم را نور حکمت همه اش نور است حکمت می شود نور. و مودتی نور اموالات لمحمد علیهم السلام و محبت و مودت من را به آن نور اگر قرار است مودت داشته باشم مودت نورانی داشته باشم ببینید ما می توانیم قلب تاریک داشته باشیم چون فرمود فویل اللقاسیه القلوبهم قلب شان داشته باشیم اما تاریک. ما می توانیم صدر داشته باشیم فکر و عزم داشته باشیم و قوت داشته باشیم اما همه اش تاریک باشد و در ظلمات باشد اما می گوید خدایا همه اینها را نورانی کن. مودت هم مودت کثیف و آلوده نباشد یعنی مادی نباشد طبیعی نباشد رنگی و به قول ننگی نباشد. مودت پیامبر و آلش را به من بده این نور را به من بده. تا کی، حتی القاک یعنی من نورانی شوم همه چیزم نورانی شود سینه و وهم و گوش و سینه ام و چشمم نور بگیرد بدنم نور بگیرد حتی القاک نوشتند که پیامبر سایه نداشت. حتی القاک تا اینکه ترا ملاقات کنم در حالی که وفا کرده باشم به عهدت و میثاق و پیمان تو فتغشینی من را غرق رحمت خودت کن یا ولی یا حمید این را فقط برایتان خواندم این دعا خیلی حرف و شرح دارد که همه چیز نور باشد. دقت کنید ما همه کارمان که انجام بدهیم باید با نور الهی انجام دهیم نور خدا. خوب این دعا دعای بسیار زیبایی است که تنها دعایی است که امام زمان علیه السلام به اسم شخصی حضرت اسم آورده اند. در هیچ دعایی با اسم شخصی حضرت یادی نداریم. فقط در این دعا. در قرآن کریم آیه شریفه اتقوالله یعلمکم الله است تقوا پیشه کنید تا خدا تعلیم تان کند آن هم نور است یعنی در اثر تقوا انسان کسب نور می کند و چیزهایی را یاد می گیرد. خوب یک پاورقی دارد
نیست آن ینظر به نور الله گزاف نور ربانی بود گردون شکاف
المومن ینظر بنورالله مومن به نور الهی نگاه می کند می گوید این گزاف نیست واقعاً نور الهی گردون و ماده را می شکافد و ورای عالم ماده می رود.
نیست اندر چشم تو آن نور رخ هستی اندر حس حیوانی گرو
چشم تو آننور را ندارد هستی توگرو حس حیوانی است. تو تمام هستی ات هستی حس های حیوانی است باندازه حیوانات می شنوی و می بینی حست به اندازه آنهاست آن حس قوی را نداری.
گر زنام حرف خواهی بگذری یعنی اگر می خواهی پشت پرده را ببینی از اسم و ظاهر می خواهی بگذری
پاک کن خود را زخود خوان یکسری خودت را از خودت پاک کن از خودی و منیت و دست بردار تا پاک شوی.
همچو آهن زآهنی بی رنگ شو در ریاضت آیینه بی زنگ شو
ریاضت بکش تا آیینه بدون زنگار شوی و صاف شوی.
خویش را صافی کن از اوصاف خود/ این درجه چی است آنجایی که انسان تسلیم است و مقاومت در برابر احکام الهی ندارد و با اخلاص و عشثق و میل انجام می دهد آنچه که مربوط به خودش است از بین می برد.
تا ببینی ذات پاک صاف خود/ ببینید می گوید ذات تو پاک است او را خواهی دید ملحق به همان روحی که از اول از آن دمیده شده بود در تو خواهی شد او ذات پاک و حقیقت توست که می بینی. حقیقت انسان روح است. که خلق اعظم من جبرئیل فرمود خلقی عظیم تر از جبرئیل است از آن روح در ما دمیده شده
بینی اندر دل علوم انبیا/ به علوم انبیا می رسی اما / بی کتاب و بی مرید و بی اوستا
یعنی اتقوالله یعلمکم الله خدا شما را تعلیم می کند بدون کتاب و استاد. این عکس العمل های دقیق و ظریف بچه های بسیج را دوران جنگ دیدیم اینها کلاس رفته بودند دوره دیده بودند؟ اینها پاک کرده بودند دلشان را. اگر اعتقادی به ولایت فقیه داشتند مطالعه نداشته بینش عمیق و دل روشن شان آنها را به ولایت متصل کرده بود. الان اینقدر فاصله گرفتیم از آن معنویت ها که آن نورانیت از بین رفته کسی مسئله ولایت برایش بدیهی بود الان احتیاج به نظر پیدا کرد باید با او بحث کرده که باید بپذیرد آن موقع چرا پذیرفته بود الان چرا نمی تواند بپذیرد و چیزهای دیگر همینطور خیلی ها گرفتاری های اینطوری برایشان پیدا شده هر مقدار زنگار می آید آن باورهای قبلی از دست می رود. یعنی کسی فکر نکند اگر یک زمانی روشن شد نورانی شد می تواند همیشه نگهش دارد این عرضه می خواهد غفلت کنی همه را از تو می گیرند یواش یواش کم نور و کم فروغ می شوی باز کم نور شوی فکر نکنید که بعداً باور خواهیم کرد خیر، افرادی بودند در درجات بالای معنوی چه چیزهایی می دیدند چه چیزهایی می شنیدند چه خوابهایی میدیدند چه روشن بینی هایی داشتند و الان چه گرفتاری های عجیب و غریبی دارند اعتقاد شان را هم به همانی که دیده بودند از دست دادند. این که فرمود مومن صبح از خانه خارج می شود ایمان دارد و شب که بر می گردد کافر است الان وضعیت روز به روز اینطوری می شود در یکروز شخص ایمانش رااز دست می دهد چون آن نورانیت دیگر نیست آن ارتباطات قوی معنوی دیگر نیست آن زیارت ها و نماز شبها و دعاها دیگر نیست قرائت قرآن ها دیگر نیست شنیدن ها گفتن ها نیست هی کم می شود کم می شود اینقدر انسان محاصره و ضعیف می شود که یکموقع اصلی ترین اعتقاداتش را از دست می دهد. حق داریم که ما دعا بکنیم ثبّت قلوبنا علی دینک .... توسل به خداوند و دعای غریق ربنا لا تزغ قلوبنا خدایا قلب ما را بعد از اینکه هدایت کردی منحرف نشود. این را باید بخواهیم به هر حال خطر همه را تهدید می کند یک لحظه انسان غفلت بکند این منیت ها و خودبینی ها کار دست انسان می دهد.
مولوی در جای دیگر در همین زمینه می گوید
اندکی صرفه کن از خواب و خور در مقام بهر ملاقاتش ببر
می گوید یک کمی صرفه جویی کن در خواب و خور. کم کن از اینها تا بتوانی یک بهره ی روز ملاقات خداوند تبارک و تعالی بگیری.
شو قلیل نوم مما یهجعون باش در اسحار از یستغفرون
آیه شریفه است ان المتقین الله اکبر، الله اکبر، انسان وقتی این آیه را می خواند آیات را نگاه می کند چقدر دنیا بی ارزش می شود برای ان المتقین فی جنات و العیون آخذین ماآتاهم ربهم متقین در بهشت ها و چشمه ها هستند که می گیرند آنچه که خداوند تبارک و تعالی به آنها می دهد انهم کانوا قبل ذالک محسنین اینها اهل احسان بودند. متقین اهل احسان بودند قلیل من الیل ما یهجعون این شعری که خواندیم شو قلیل ... ادامه آیه است کمی از شب را می خوابیدند و بالاسحارهم یستغفرون و صبحها استغفار می کردند و می گوید
شو قلیل نوم مما یهجعون باش در اسحار از یستغفرون
اندکی جنبش بکن همچون جنین تا ببخشندت حواس نوربین
مثل جنین بجنب و حرکت کن تا بتوانی به حیات بالاتر برسی. و آن حواس نوربین را پیدا کنی نه حواس ماده بین و تاریکی را،
وز جهان چون رحم بیرون رویم/ از جهانی که مثل رحم است بیرون شویم/ از زمین در عرصه ی واسع شویم یعنی اگر شما تلاش بیشتری بکنی به این افق های جدیدی در زندگی ات راه پیدا می کنی همین جا اگر تلاش کنی کلمه زمین را می آورد از زمین در عرصه ی واسع شویم در همین حیات دنیا که در زمین هستی به عرصه واسعی خواهی رسید.
آنچه عرض الله واسع گفته اند عرصه ی دان که انبیا در رفته اند
یا عبادی الذین آمنوا ان عرضی واسعه فایای فاعبدون ای کسانی که ایمان آوردید زمین من واسع است پس من را بپرستید یعنی آن عرصه ی گفته اند فکر نکنید مال بعد از مرگ است آن همین جاست.
دل نگردد تنگ زان عرصه فراخ نخل تر آنجا نگردد خشک شاخ
در آن عرصه فراخ که انسان راه پیدا کند لهم الامن دلش در یک وادی امن قرار می گیرد. الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم .... ن
حاملی تو مر حواست را کنون کند و مانده می شوی و سرنگون
الان تو حامل حواست هستی یعنی ببینید ما حواس ما هستند که ما را این طرف و آن طرف می برند ما به اندازه حواسمان است لذائذی که می بریم به اندازه ادراکات این حواس است در واقع حامل این حواس هستیم و تابع این حواس هستیم تا وقتی گرفتار این حواس هستی
چون که محمولی نه حامل وقت خواب ماندگی رفت و شدی بی پیچ و تاب
چاشنی دان تو حال خواب را پیش محمولی حال اولیا
بله حال اولیا را به محمول بودن می گوید اولیای الهی حامل نیستند محمول هستند مثل ما نیستند حامل باشند بارکش حواس باشند حواس هر جا دلش می خواهد آنها را می برد آنها محمول حواس هستند.
با سلوک عبودی و تحصیل انقطاع بحث همه سر این انقطاع است انقطاع از چی انقطاع از طبیعت و از مادیات. اینکه می گوید اندکی صرفه بکن از خور و خواب برای همین است. مسیر تکامل حیات با سلوک عبودی و تحصیل انقطاع که در حقیقت مسیر تکامل حیات است انسان از مراتب نازله الحیاه الدنیا نجات یافته و از حیات نازله ی دنیوی می میرد. موت ارادی و اختیاری یعنی از یک مرحله مرگ می گذرد به یک از آن حیات نازله می میرد به یک حیات جدیدتر راه پیدا می کند.
والحمدلله رب العالمین