در مورد حیات نازله درباره دنیا در دنیا صحبت کردیم گفتیم که از اثرات حیات عبارت است از علم و اراده، و چون حیات دنیا حیات پستترین مرحله حیات است انسان در آن از علم و اراده ی کمی برخوردار است. بحث در این است که قبل از اینکه وارد بحث جدید شوم آیا انسان ها می توانند از طریق علم و عقل به عوالم غیبی پی ببرند یا نه؟ یک بحثی را کردند که تذکرش لازم است آن این بود که پی بردن، پی بردن به عالم از نظر علمی البته به عالم به حیات بالاتر یا به عوالم بالاتر با شهود فرق دارد این را دقت کنید شهود یعنی اینکه انسان خودش مستقیماً با آن عالم در ارتباط است. اما درک علمی چیز دیگری است بحث این است که ما از نظر درک علمی و عقلی می توانیم عالم برزخ را و عوالم غیبی را درک کنیم به این درک عقلی و فکری می توانیم برسیم این جدای از شهود است. شهود یک مرتبه بالاتر است فعلاً مرتبه اول را ثابت کنیم که می شود از نظر عقلی و علمی به عوالم غیبی پی برد.
گرچه ادراکات انسان در مراحل نازله حیات دنیوی بسیار نازل است ولی با همین ادارکات محدود می تواند با عالم خارج از وجود خود ارتباط پیدا کرده و با واقعیت های وجود و هستی در تماس بوده و در دقت و تدبر در آنها و ابعاد مختلف آنها به حقایق و واقعیت های برتر و به عوالم پشت پرده به آنچه محجوب از آنهاست پی ببرد. انسان در مرتبه حیات نازله خود از ادراکاتی برخوردار است که می تواند به کمک آنها و با آنها قسمتی از واقعیات وجود و هستی را بیابد و روی یافته های خود تجزیه و تحلیل نموده و به دقت بپردازد و با حرکت فکری و تعقل به آنچه نمی یابد نیز پی ببرد. اصولاً انسان در حیات نازله ی دنیوی باید از ادراکات خود این استفاده را داشته باشد که با به کار انداختن آنها با تدبر در وجود و هستی به حقایق برتر و واقعیت های بالاتر وجود نایل آیند و راه خود را نیز بیابد و از راه خود به سوی کمال خود در حرکت باشد. یعنی اصولاً این حیات نازل و این ادراکات محدود و نازل ابزاری بیش نیست اینها فقط برای آن است که انسان به کمک آنها به حرکت افتاده و به سوی خود در حرکت باشد. تا به مقصد نائل گشته و از حیات عالیه انسانی برخوردار باشد.
خدای متعال حیات نازله و ادراکات نازل را برای همین منظور به انسان داده است. در حقیقت خدای متعال با دادن حیات دنیوی و ادراکات از یک طرف و قرار دادن آیات و نشانه های از طرف دیگر و تذکر و یادآوری و ارشاد و هدایت به وسیله انبیا از جانب دیگر می خواهد انسان را به حرکت آورده و او را به حیات بالاتر و کمال انسانی نائل بگرداند. بحث این است که در قرآن شما همانطور که ملاحظه می فرمایید از ما انتظار دارد خداوند تبارک و تعالی که ایمان به غیب بیاوریم در همان آیات ابتدایی سوره مبارکه بقره این کتاب را می گوید این نامه ای که من نوشتم این کتابی که من نوشتم برای کسانی است که ایمان به غیب دارند و برای هدایت آنهاست. کسی ایمان به غیب ندارد قرآن او را حالی نیست. در قرآن از ما خواسته که به وسیله تعقل به عوالم غیبی بالا پی ببریم. و از ما خواسته که ما آیاتی که در دنیا می بینیم و مطالعاتی که در آیات الهی انجام می دهیم پی به عوالم دیگری ماورای عالم دنیا ببریم و کسانی که را که اهل این نوع تفکر نیستند و از این آیات برای پی بردن به عوالم دیگر استفاده نمی کنند انتقاد می کند از این افراد و اینها را از فطرت انسانی و غیر عاقل و کر و کور می نامند. مثلاً در سوره مبارکه واقعه چندین آیه را ذکر می کند که ما متوجه شویم، افرایتم ما تمنون أانتم تخلقونه ام نحن الخالقون آنچه که شما امنا می کنید در رحم زن و بچه متولد می شود این را شما خلق کردید یا ما کردیم نحن قدرنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین ... صحبت از مرگ و نشئه ای می کند ما نمی فهمیم بعد این جمله را می فرماید و لقد علمتم النشأ الاولی شما نشئه اولی را دارید می بینید چرا متذکر آخرت نمی شوید یعنی کسی که اهل تفکر و تعقل است و فکرش را به کار بیندازد از طریق همین تعقل و فکر هم می تواند پی ببرد که ورای این عالم عالم دیگر وجود داشته باشد ما در بحث نسبت این را می گوییم که جنین در عالم رحم دارای تجهیزاتی می شود که آن تجهیزاتی به هیچ وجه در عالم جنین به کارش نمی آید همین که ما نگاه کنیم به جنین در عالم رحم متوجه می شویم که این تجهیزات برای آنجا نیست برای جای دیگری تهیه می شود در این نه ماه با سرعت این تجهیزات را تهیه می کند پا و دست و چشم و گوش و دستگاه تنفس تهیه می کند این چیزها را تهیه می کنید آن عالم جای این چیزها نیست پس نگاه به رحم متذکر به دنیا می کند انسان را، اگر کسی درست نگاه کند در دنیا هم انسان خیلی چیزها هست دنیا کوچکتر از آنی است که بخواهد جوابگوی این تمناهای انسان را بدهد انسان قوا و چیزهایی دارید که در دنیا ارضا نمی شود. بینهایت طلبی انسان در همه کمالات یک چیزی است که هیچ وقت ارضا نمی شود. در مسائل اجتماعی در مسائل حقوقی و روابط بین انسانها مسائلی پیش می آید که معلوم است دنیا جوابگوی این روابط نیست. قرآن می فرماید شما به نشئه ی اولی توجه کنید متوجه آخرت هم می شوید اما شما توجه نمی کنید یعنی اگر کسی به دنیا خوب نگاه کند متوجه آخرت میشود. دنیا خودش خیلی حرف دارد یعنی خداوند تبارک و تعالی آنقدر آیه در دنیا در نظام خلقت قرار داده که روز قیامت بتواند علیه دیگران حجت اقامه کند لعلا یکون لناس علی الله حجه حجتی برای مردم نباشد که بگویند ما نمی دانستیم نمی فهمیدیم. از آیات الهی خداوند قرار داده که از همین طریق اتمام حجت می شود. بارها کسانی که تعقل و تفکر نمی کنند این ها را افرادی می داند که خارج از فطرت انسانی هستند. به کار نینداختن چشم و گوش و عقل عین ضلالت است.
یک نکته که قبل از اینکه وارد این بحث شویم این است که در صفحه 205 کتاب قبلی تان یک مرتبه این بند آخر توجه کنید اصولا انسان در حیات نازله خود باید این استفاده را داشته باشد که با به کار انداختن آنها و با تدبر در وجود و هستی به حقایق برتر و واقعیت های بالاتر وجود نائل آید. به وسیله تدبر که راه خود را نیز بیابد و راه خود و از راه خود به سوی کمال خود در حرکت باشد. یعنی چی؟ یعنی اصولا اگر ما با قوه تعقل و تفکر مان نتوانیم تشخیص بدهیم که راهی و بینهایتی داریم و غیر از این زندگی زندگی دیگری داریم قطعاً خودسازی بی معنی می شود. باید در وجود انسان قوه ی باشد که این حقیقت را بتواند تشخیص دهد که وقتی پیامبر دارد به او خطاب می کند بفهمد و بگیرد و قبول کند وقتی دعوت دارد می شود بپذیرد اگر کسی نپذیرد او چگونه خودسازی بر مبنای ابدیت کند او فقط خودش را در محدوده دنیا می بیند همه ارتباطات و سازندگی هایش هم برای دنیاست. یعملون ظاهر من الحیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون لذا از این جهت که انسان هدفدار است بیهوده خلق نشده انسان باید آن قوه ی عاقله و قوه تشخیص را خداوند در وجودش قرار بدهد. به کار نینداختن چشم و گوش و عقل عین ضلالت است. کسی که اینها را به کار نیندازد آمادگی برای مرحله بعدی حیاتش ندارد. بنابراین گمراه می شود یعنی تلاشی که در دنیا می کند بیهوده است والذین ولت سعیهم عن احیاه الدنیا ... صنعا سعی شان باطل است در دنیا ولی فکر می کنند خیلی خوب عمل می کنند در دنیا. قشنگ عمل می کنند راضی هستند از تلاش های خودشان به همین لحاظ که ادراکات انسان در حیات نازله دنیوی در اصل به راه یافتن انسان به حقایق و عوالم وجود و برای راه یافتن انسان به سوی کمال بالاتر می باشد و بدین منظور است و بس می بینیم که قرآن کریم آنانی را که از ادراکات خود در حیات نازله خود این استفاده را نمی کنند در ضلالت دانسته و آنان را مانند کسی می داند که ابزار عمل به دست اوست و عملی انجام نمی دهد یعنی کانه ندارد اینها را. و لقد زرعنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها ... بل هم اضل ... غافلون می فرماید قطعاً برای جهنم عده ی کثیری از جن و انس را ما آماده کردیم نه که ما خواستیم بروند. این جن و انس می خواهند بروند جهنم خصوصیاتشان این است که قلب دادیم به اینها اما تفقه با این قلب نمی کنند خیلی عجیب است رابطه قلب و تفقه. نکته ظریفی است که باید رویش کار شود. قرآن یکی از فعالیت مهم قلب را تفقه می داند بحث رابطه بین علم و عقل هم بحث زیبایی است و رابطه عقل و قلب هم بحث زیبایی است. اینها چشم دارند اما ابصار با آن نمی کنند. ابصار به معنای دیدن نه یعنی آنچه که با این چشم ببینند و استفاده کنند نمی کنند. گوش دارند اما نمی شنوند پس اینها مثل چهارپا هستند بلکه بدتر هستند چون به چیزهایی مجهزند که آنها ندارند در حالی که به ابزاری بالاتر از ابزار چهارپایان مجهز هستند مثل آنها رفتار می کنند لذا پست تر می شوند تعبیر غفلت توجه کنید. این نشانه غفلت شان است که از قلب و چشم و گوش شان استفاده نمی کنند اگر این غفلت را نداشتند استفاده می کردند.
مطلب اول این است که چرا جهنم را می آورد کسی که استفاده کرد از قلب و فکر و عقلش او راهش بهشت است. جهنم مخصوص کسانی است که در دنیا تعقل نکردند. جهنم مخصوص کورهاست کرهاست لال هاست مخصوص مردگان است. کسانی که هیچ حیاتی پیدا نکردند از حیات انسانی بویی نبردند. در این آیه شریفه جهنمی بودن را به هلاکت اخروی افتادن عده ای کثیری از جن و انس را معلول عدم استفاده آنها از ادراکات اعطا شده به آنها می داند و می گوید آنان قلب دارند و تفقه نمی کنند چشم دارند و نمی بینند گوش دارند و نمی شنوند و سپس آنان را در ضلالت دانسته و گمراه تر از حیواناتی که فاقد ادراکات انسانی هستند می داند و از جهت داشتن ادراکات و استفاده نکردن از آنها و پی نبردن به حقایق در یک غفلت و بی توجهی خاص به حقایق روشن حساب می کنند. در منابع دینی ما علم را مساوی با بهشت می دانیم و جهل را مساوی جهنم لکل شیئ طریق و طریق الجنه العلم پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود برای هر چیزی راهیست و راه بهشت علم است در مقابل الجهل یفسد المعاد جهل معاد را فاسد و تباه می کند. لذا معلوم است که این علم هر علمی نیست. علمی است که شما را واقعاً از دنیا آگاه به بهشت می کند و در آن جهت حرکت می دهد و جهلی هم که معاد را فاسد می کند هر جهلی نیست جهل به خود معاد است.
همچنین در روایت داریم شش گروه بدون حساب وارد جهنم می شوند یک گروه جهال هستند. بقیه گروه ها هم که بی حساب وارد جهنم می شوند آنها هم جزء جهال هستند ولی آنها خصوصیات دیگر هم دارند بنابراین گر چه همه انساها در حیات نازله خود بر اثر ضعف حیات و ضعف ادراک از دریافت (این نکته را بگویم که سوء تفاهم نشود این است که منظور از جاهلی که به جهنم می رود جاهل های مقصر هستند نه جاهل هایی که قاصرند و دیگران نگذاشتند آنها آگاهی پیدا کنند و جاهل هایی که می توانستند بفهمند و خود را دور نگه داشتند) بنابراین گرچه انسانها در حیات نازله خود براثر ضعف حیات و ضعف ادراک از دریافت و شهود حقایق برتر وجود و عوالم برزخی و اخروی عاجزند و آنها را نمی یابند ولی با وجود ادراکات ضعیف خود می توانند به آسانی به حقایق و عوالم برتر پی ببرند و به آنها ایمان آورده به راه کمال خود هدایت شوند. همه انسانها می توانند با به کار انداختن ادراکات خود به حقایق وجود و به حقایق مربوط به مبدأ وجود و حقایق مربوط به منتهای وجود پی ببرند و این قدرت اضافی را دارند که وقتی در برابر دعوت انبیای الهی قرار می گیرند با استفاده از ادراکات خود دعوت آنان را ببینند و بشنوند و در گفته های آنان بررسی کنند و به آنچه آنان می گویند پی ببرند. به آنچه آنها خبر می دهند باخبر باشند و صرف گفته های آنان را با به کار انداختن ادراکات خود و فکر و عقل و چشم و گوش خود بیابند. ممکن نیست خداوند پیغمبر را بفرستد پیام پیامبر جایگاهی در وجود انسانها نداشته باشد. قرآن خیلی اصرار دارد که به ما بگوید که هدایت هر موجودی براساس جهاز وجودی اوست. در جلد اول اگر خاطرتان باشد در بحث جهاز وجودی و هدایت که هر هدایتی براساس جهاز وجودی است مطالب مفصلی را توضیح دادیم در جلد اول یکی از چیزها که در مورد هدایت خواندیم مسئله مراحل چهارگانه ی خلق تسفیه و تقدیر و هدایت بود. که در سوره مبارکه اعلی خواندیم الذی خلق فسوی و قدّر فهدی خلق کرده تصفیه نموده و تقدیر کرده و اندازه گیری کرده و بعد هدایت می کند هدایت براساس آن سه مرحله قبلی صورت می گیرد اعطی کلشی خلقه ثم هدی . ثم یعنی ترتب دارد همزمانی نیست تقدم هم نیست تأخر است یعنی هدایت براساس خلقت ویژه صورت می گیرد. اول خلق می کند جهاز وجودی ویژه را به او می دهد براساس این جهاز وجودی او را هدایت می کند پس هر وقت در مورد انسان نبی را می فرستد یعنی در خلقت ویژه انسان چیزی را که منطبق با کلام نبی است قرار داده انسان این قدرت را دارد که پیام انبیا را بشنود و لذا فرمود: بشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون الاحسنه بشارت بده به بندگان من که قول و حرف ها را می شنوند و بهترین را انتخاب می کنند یعنی انسان این توانایی را دارد که وقتی کلام پیامبر به او می رسد حرف فطری است دیگر با فطرت ما تنظیم شده است این پیام به او می رسد او بفهمد. برای همین پیامبر فرمود ما باندازه فهم مردم با آنها تکلم می کنیم. لذا آنچیزی که ما بفهمیم به ما داده اند. و شما همین دعوت را اگر خالصانه بدون اینکه از خودتان چیز اضافه یا کنم کنید به یک عقل سلیم عرضه کنید آن می پذیرد. آنهایی که عقل شان قلب شان سالم است. عناد ندارند لجاجت نمی کنند وقتی پیام برسد خوب ی گیرد خوب دعوت را قبول می کنند علت سرعت مرحوم مطهری می فرماید علت سرعت پیشرفت اسلام در جهان علی الرغم ضعف امکانات مادی اش در مقایسه با پیشرفت کند مسیحیت علی الرغم امکانات زیادی مادی اش این است که اسلام با فطرت سازگاری دارد. یعنی پیامی که پیغمبر می فرستد با چیزی که در وجود توست یکی است لذا اگر معلم و مربی حرفی را که با فطرت شخص تنظیم باشد بزند او هدایت می شود.
همه انبیا الهی در درعوت خود به سوی مبدأ و معاد و حقایق مبدأ و معاد و همه حقایق و معارف با بینات و شواهد و دلایل بسیار غنی و جامعه و هدایت کننده پیش آمده وسعی نمودند که انسانها را متوجه آیات و دلایل و بینات بکنند و عقل و فکر و ادراکات آنها را به راه انداخته و از این راه آنها را به حقایق مبدأ و معاد و همه حقایق و معارف هدایت کنند. فکرک یهدیک الرشاد و یهدوک الا اصلاح المعاد فکر که کنی فکر ترا به هدایت می کشاند. لذا دائماً قرآن وروایات تشویق کردند به تفکر. دائم به تفکر تشویق کرده. به تعقل تشویق کردند. معلم و مربی قوی و آگاه به کار کسی است که دیگران را به تعمق و تفکر وادار می کند. معلم کسی نیست که دائماً اطلاعات می دهد فقط. بلکه یک مربی یعنی همان تربیت کننده رشد دهنده کسی است که شخص را وادار می کند که تعمق کند. و تفکر کند چرا چون آقا اصل و اساس قبول دعوت انبیا در وجود هر کسی است لازم نیست تو حجم زیادی از اطلاعات به او بدهی شما او را وادار کن بیشتر به تفکر. فرق یک معلم موفق و مربی موفق همین است که در ضمن اطلاعات دادن وادار به تعمق هم می کند. حتی نوع اطلاعات دادنش هم نوعی است که شخص را وادار به فکر می کند حتی اگر شما حرف کمی بزنید اما تخم تفکر را در دل شخص می کاری و رهایش می کنی او مجبور است فکر کند وقتی فکر کرد خودش هدایت می شود. مربی باید در وجود شخص آن چیزی که سنخیت با دستگاه انبیا دارد فعالش کند. اگر آن را فعال کردید خودش راه میافتد.
لازم نیست تو هی دائماً بخواهی با تحمیل و فشار و تماس و ... او را هی بکشی بیاید. خودش می آید. برای همین یکی از رمز های مهم پیشرفت اسلام همین است که جایگاه وجودی و فطری دارد در ارواح مردم. اگر در قرآن کریم و در آیات آن دقت کنید می بینیم که قرآن کریم در دعوت خود با دلایل بینات و براهین بسیار محکم و روشن آن هم با روش های متنوع و در سطوح مختلف یعنی برای فهم های مختلف و با اسلوب بخصوصی پیش آمده و انسان ها را با استدلال و تعقل و تفکر و حرکت فطری و عقلی و سیر و حرکت دادن در واقعیت های عینی و ثابت و واضح به سوی حقایق وجود و حقایق مبدأ و معاد و همه اسرار و دلایل وجود هدایت می کند. از اول قرآن تا آخر آن دلیل و برهان است و آیه و بینه است نه تنها در هر موضوعی با دلایل خاصی پیش می آید و دلایل و براهین روشنی ارائه می دهد بلکه در همان موضوع که دلیل برهان آن را بیان می کند باز دعوت به تعقل و تفکر و بررسی و آیات و نشانه ها می کند. همین روشی که بزرگان ما دارند بزرگان ما استدلالش می کنند آخر سر می گوید فتأمّل یعنی تأمل کن فکر کن.
نه تنها می خواهد عقل و فکر و ادراکات انسانها را به کار انداخته و بر بررسی در آیات وجود و تفکر و تدبر در آنها وادار کند و از این راه آنها را به حقایق آشنا سازد بلکه از فکر نکردن و تعقل ننمودن و از ندیدن نشنیدن و نفهمیدن و بررسی نکردن آنها و از جمود فکری و به کار نینداختن ادراکات و از گذشتن از کنار آیات و تدبر نکردن در آنها و از برخورد به آیات و نادیده گرفتن آنها شدیدا نهی می کند و آنانی را که این چنین هستند در ضلالت و هلاکت دانسته و فاقد کمال انسانی می بینند و این خصوصیت را یک نوع پلیدی و یک نقیصه جبران ناپذیر و یک انحراف هلاکت بار و یک مرض فسادآور می دانند و آثار نامطلوب و دامنه دار این خصوصیت را به رخ انسانها می کشد تا شاید آنانی که به این مرض گرفتار هستند به خود آیند و خود را از مهلکه آن نجات دهند و تا شاید دیگران و آنانی که هنوز به این مرض مبتلا نگشته اند از این انحراف و گرفتاری اجتناب کنند واز درک و شعور خود و از عقل و فکر خود برای خود استفاده کنند. فکمن آیه یمرون علیها و هم عنها معرضون یا کم من آیه فی السموات والارض یمادون .... چه بسیار آیاتی که در آسمانها و زمین است اینها گذر می کنند و اعراض می کنند.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
فقط درست دیدن خیلی مهم است که شخص را وادار به درست دیدن کنیم. آیاتی که در قرآن کریم در این زمینه وجود دارد بسیار است و ما از آوردن آنها به لحاظ کثرت و وجود نکات و اشاره دقیق در آنها که احتیاج به بحث مبسوط دارد خودداری نموده و به ارباب تحقیق توصیه می کنیم که به این قبیل آیات مراجعه نموده و به دانستنی های زیاد پی ببرند. و از انوار آیات الهی بهره مند شوند. در این جا به عنوان نمونه به بعضی از آیات که به بررسی و تفکر و تعقل به منظور رسیدن به حقایق وجود و عوالم غیبی دعوت می کند اشاره می کنیم.
در سوره آل عمران آیات 190-191 می فرماید ان فی خلق السموات والارض و اختلاف اللیل و النهار للآیات لاولی الالباب. در خلق آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز آیاتی است برای اولاالباب یعنی هر کسی نمی تواند این آیه مخصوص یک طبقه خاصی است. کسانی که اهل تفکر هستند. گاهی وقتها آیات فنی تری را ذکر می کند از همین آیات آسمانی و زمینی آنها را می گوید لقوم یتفکرون اهل تفکر می توانند بفهمند. بعضی وقتها آیاتی را ذکر می کند که برای علماست فقط متخصصین کار هست یعنی وقتی می دهی اش دست یک فیزیکدان خوب در می آورد قضیه را اما کسی که فیزیک نخوانده و عالم نیست در نمی آورد. شما داستان آنی که سوره زلزال را می خواند و مسلمان می شود شنیدید چون او می فهمد که چی است او ترمودینامیک را بلد است که جهان از نظر فیزکی ثابت شده برایش که به یک نقطه خاصی می رسد و انفجار حاصل می شود. تمام حالت های انفجار را قرآن تحصیل کرده که آسمانها چی می شوند ابرها چی می شوند کوه و خورشید چی می شوند همه را گفته او وقتی می خواند این را متوجه است. هر کسی این را شاید متوجه نشود اهل تخصصش. بعضی وقتها می فرماید آیات للناس برای مردم است کل مردم از این آیه می توانند استفاده کنند بعضی وقتها همه مردم قادر نیستند از این آیه استفاده کنند اهل فن هست وقتی این آیه را می خواند می فهمد که این چی می گوید قرآن روش های مختلفی دارد.
لاولی الباب کی ها هستند می گوید الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار. کسانی که در همه ی حالتهایشان در قیام و قعود در هنکامی که ایستاده اند و نشسته اند و موقعی که خوابیدند روی پهلویشان تفکر می کنند و یتفکرون یذکرون الله به یاد خدا هستند در همه حالت هایشان و تفکر می کنند در خلق آسمانها و زمین و بعد می گویند ربنا ما خلقت هذا باطلاً خدایا این آسمان و زمین را باطل خلق نکردی سبحانک فقنا عذاب النار چرا سبحانک؟ تنزیه می کنیم بخاطر اینکه می خواهیم بطلان و عبث بودن کار خدا را کنار بگذاریم می گوییم باطل خلق نشده تو منزهی که باطل خلق کنی چطور می شود که از خلق آسمان و زمین یک دفعه انسان، تدبر و تفکر این کار را می کند می رود تا هدف خلقت و بهشت و جهنم و یک دفعه جهنم را می بیند و از جهنم ترس برش می دارد بعد می گوید خدایا ما را از جهنم نجات بده. یعنی در خلقت آسمان و زمین و پشت سر هم آمدن شب و روز آیات و دلایل و شواهدی برای صاحبان عقل و فکر وجود دارد آنانی که در همه ی احوال چه در حال قیام چه در حال قعود و چه در حال خوابیدن بر پهلو به یاد خدای متعال بوده و در خلقت آسمان و زمین به تفکر پرداخته و می گویند پروردگارا این همه موجودات و آسمان ها و زمین را بی هدف و باطل خلق نکردی پروردگارا ما را از عذاب آتش محفوظ بدار. حالا مقدماتش را برای یک فیزیکدان بگو موقعی که ما تفکر می کنیم فرق دارد با یک نفری که در فیزیک یا در هیئت و نجوم کار می کند مقدماتش را بگو و بعد بگو تفکر کن ببین او به یاد قیامت نمی افتد؟ شما ببینید نیوتن از تفکرات آن طوری مسئله قیامت را مطرح می کند. من یک متن انگلیسی را نگاه می کردم که در محاسباتش بحث کلامی نبود ولی در محاسباتی که داشت می کرد در مورد همین مسائل علمی خودش مسئله قیامت را مطرح می کند. همین نیوتن یک آدم روشن. همین نیوتن از روشی که قرآن استفاده کرده استفاده می کند. برای وادار کردن دیگران به تفکر. با یک مادی گرا بر سر وجود خداوند بحث می کند او قبول نمی کند تا یک روز می آید به خانه نیوتن، نیوتن ماکت ساخته بود از زمین، بعضی از اجزا منظومه شمسی طرف ماکت را دید و لذت برد و به نیوتن گفت چقدر زیباست این را کی ساخته؟ نیوتن می گوید هیچ خودش درست شده، همینطوری سر هم شده خودش، طرف ناراحت می شود و می گوید تو فکر کردی من احمقم، یک همچین حرفی داری میزنی نیوتن هم جواب قاطع می دهد به او بعد میگوید تو هم فکر کردی که من احمق هستم تو ماکتش را دیدی می گویی ممکن نیست این ماکت خودش خود به خود ساخته شده باشد من این ماکت را از روی اصلش ساختم آن وقت اصلش همینطوری خود به خود به وجود آمده یعنی در واقع تو احمقی تو ماکتش را قبول نمی کنی که کسی نساخته باشد پس اصلش را چطور می توانی بپذیری. این وادار کردن به فکر است. یک سوال به موقع و به جا. روشی که لقمان علیه السلام داشت. روشی که سقراط علیه الرحمه داشت. اصولا تدبیر امر وجود به نحوی که تدبیر می شود و تفصیل آیات وجود که از جانب مبدأ متعال همیشه است برای این است که انسانها با استفاده از ادراکات خود و با مطالعه ی در تدبیر نظام وجود و تدبر در تفصیل آیات و نشانه ها به مبدأ وجود معاد آن و وجود عوالم اخروی پی برده و سیر حرکت همه وجود به سوی خدای متعال را بفهمد و به آن ایمان بیاورند و به حرکت خود به سوی لقا پروردگار نیز علم پیدا نموده و ایمان بیاورند یعنی این آسمان و زمین ما الکی خلق نکردیم خلق کردیم که تفکر کنید. چون اینها را برای تفکر و فهم تو خلق کردیم. بیا این را برای تو خلق کردیم می گویدخوب به چی درد من می خورد الان مشتری و نپتون و پلوتو به دست من نیستند به چی کار من می آیند که، اینها برای این است که بفهمی چه کار باید بکنی. و نمی فهمیم. پا می شوی شمال دنبال یللی و تللی و تنی به آب بزنم و بگوییم و بخندیم و دور همدیگر و باغی و .. و کبابی و سیخی و هیچی تمام شود پی کارش. وقتی آنجا به آیات الهی برخورد می کنی کور می روی وکور بر می گردی این درختان این فضا این دریا این گلها و .... داشت با تو حرف میزند و تو از آنها خیلی .. چرا فکر نمی کنی و لذت نمی بری آنها انسان را وادار به سجده می کند و در قلبش وادار به تواضع کند. و عجیب است این حال انسان خیلی حال عجیبی است آقا می آیند سرمایه گذاری میلیونی می کنند نمایشگاه می زنند گالری عکس و نقاشی های فلانی می زنند بعد طرف با یک پزی می نشیند یک پیپی هم می گذارد گوشه لبش و هر کس خواست بیاید توضیح بدهد که چطوری کشیده حالا چی کشیده مثلاً یک برگ، یک برگ مو کشیده یک گل کشیده یک خانه کشیده صدتا گل از آن بیرون آمده همه وامی استند نگاه میکنند چقدر عالی است ... خوب بابا تو چرا اصلش را نگاه می کنی فکر نمی کنی بعد می آیند اینقدر این نقاش را می برند بالا که نگو. اصلاً تو چی را داری که می گویی این قشنگ است مگر تو مبنا و الگو نداری تو الگو داری یک... در همین خانه های الان درخت مو هست چی است یک دانه از این برگ ها را بگیری و فکر کنی به آن یک بار گل را نشستی به گل و به لطافت و به خالص بودن رنگش به زیبایی و مویرگ های زیبایش شده فکر کنی؟ این نادانی بشر اینطوری است. هر کدام از میوه ها هر کدام را ببینید همینطور است همه اش شگفتی است.
ثم اتخذتم العجل ... بعد از دیدن موسی و آن همه آیات رفتند گوساله پرست شدند. قرآن مثال می زنند نه اینکه آنها حالا رفتند گوساله پرست شدند این حال خود ماهاست. ما هم خیلی گوساله داریم خیلی گوساله پرستی می کنیم. یک پزشک را می گوییم آخ این پزشک معرکه است در کارش چه عمل جراحی قشنگی کرد روی چی؟ روی خلقت خدا. بدنی که هزاران سال است دارد مطالعه می شود هنوز یک هزارمش را هم کشف نکردند. هفته ی فقط سه چهار هفته یک بیماری وراثتی کشف می شود غیر وراثتی هم کشف می شود حالا کو تا چندصد سال بخواهند علتش را بفهمند و مداوایش کنند. این مشکل تفکری است که دائماً برای همین هم در روایت داریم که هیچ کان اکثر عباده ابی ذر رحمه الله علیه امام صادق علیه السلام فرمود که اکثر عبادت ابوذر این بود که در خلقت خدا تفکر می کرد این است که حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید کسی که تشریحش ضعیف است توحیدش هم ضعیف است. یا کسی که تشریح بلد نیست توحیدش هم ضعیف است کسی که هیئت بلد نیست توحیدش هم ضعیف است چون این آیات دائماً حرف دارند با انسان. حالا یک نفر این مبنا مهم است کار یک معلم یک مربی این است که مبنا را درس بدهد و بعد وادار کند که افراد فکر کنند. وقتی یک جا می رود زیبایی ها را که می بیند زیبایی طبیعت را بتواند هم خودش و هم دیگران را به یاد اصل و مبدأ زیبایی و حقیقت زیبایی و معدنش بیندازد. این آیه را بخوانیم در سوره رعد آیه 2 می فرماید الله الذی رفع السماوات بغیر عمدا ترونها ثم .... بلقا ربکم توقنون. خدای متعل است که آسمانها را بدون ستون هایی که ببینید برافراشت یک طوری درست کرد که ستون هایش را شما نمی بینید سپس اراده ی او بر عرش استقرار یافت مشیت او به سوی وقت تعیین شده شمس را می گوید حرکت خورشید یکی از آیاتی که اعجاز علمی قرآن است آن هم یعنی خورشید حرکتش وقت دار است مثل اینکه زمانی خورشید دیگر حرکت نمی کند کل یجری لاجل مسمی هر کدام اجل دارد اجلش سر بیاید تمام است حرکت ماه اجل دارد انتهای حرکت را مشخص می کند این را بده دست یک نفر که نجوم و هیئت کار کرده دست یک فیزیکدان بده ببین که چطور بال و پر در می آورد. یدبر الامر خدای متعال امر نظام وجود را تدبیر می کند و آیات تکوینی را با نظم خاصی تفصیل داده یفصل الایات کاش فرصت بود می پرداختیم به این آیات. بعد می گوید که چی؟ تا شما انسانها به لقا پروردگار خود یقین پیدا کنید. یعنی توقنون ایمان و یقین کنید که خدا را ملاقات خواهید کرد. این را بده به دست یک کسی که خوب می فهمند که خوب تعمق می کند خیلی حرف است.
حالا وقتی کسی نداند و خبرویت نداشته باشد شما به او بگو آسمانها را با ستون هایی که دیده نمی شود برافراشت و ماه و خورشید را مسخر خودش کرد و هرکدام شان تا یک زمان معینی در حرکت هستند که شما به لقا پروردگار تان یقین کنید. کی می خواهد جواب بدهد این را؟ یعنی مایه های فکری این حلقه های مفقود از نظر قیاس منطقی کجاست؟ این خیلی جالب است. در این آیه منظور از تدبیر امر و تفصیل آیات علم پیدا کردن انسان ها به لقا پروردگار از طریق دقت در این تدبیر و تفصیل ذکر شده است در تدبیر و توجه کنید در تفصیل آیات توجه کنید تا به یقین برسیم. الان دو منبع ذکر کرد برای یقین وعبدربک حتی یأتیک الیقین و تفکر کنید تا به یقین برسید. وقتی فهمیدیم که یقین شد آن وقت آن آیات ما خلقت الجن و الانس لیعبدون و لیعرفون هم که حضرت امام موسی علیه السلام فرمود بیشتر جلوه نمایی می کند.
بحث بعدی اگر خواستید بحث بعدی را شاید مقداری از روایات و ایات را به مناسبت این بحث بحثی است که مظلوم است بحث تفکر در خلق آسمانها و زمین در خلقت خدا اصلاً و بحث جایگاه تفکر در اندیشه اسلامی و جایگاه تعقل در اندیشه اسلامی یک بحثی است که آن طور که باید به آن پرداخته نشده و اتفاقا معمولاً هم این طوری تبلیغ شده که تفکر اسلامی تفکری است پر است از خرافات و اعتقاد به چیزهایی نامحسوس و ناملموس و خرافی ودور از تعقل و تفکر. بیاید ان شاءالله امام زمان ما علیه السلام که کاری کند که مردم با دیدن گل به یاد قیامت بیفتند. با دیدن ماهی ها به سجده بیفتند. با دیدن طبیعت همانطوری که قرآن می گوید همه آن در روایت داریم امام زمان علیه السلام وقتی می آید عقل ها را کامل می کند آن وقت همه می شوند اولالباب می شوند همه که الولالباب شدند و به طبیعت نگاه کردند می گویند ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک .... ولی خوش به حال کسی که قبل از آمدن حضرت چنان با حضرت پیوند بخورد و با اهداف حضرت که خودش همینطوری باشد صاحب تفکر باشد. وقتی امام علیه السلام می آید عقلش را کامل می کند به چیزهای بالاتری برسد او از این آیات حیف است بخواهد به آنجاها برسد چرا انسان شهود نکند چرا انسان نرسد به جایی که مثل سیدالشهدا بگوید متاغبت تحتاج .... یدل الیک این خیلی خوب است. لذا هر چقدر در این قضیه کار شود ارزش واقعی دارد تجارت حقیقی همین است که انسان بتواند قوه عاقله را تقویت کند. این دارایی ماست آن طرف هم مثل این دنیاست. در دنیا دیدید چقدر علما را تحویل می گیرند در هر رشته ی که علم دارند آنجا هم همینطوری است آنجا هم براساس میزان علم و عقل افراد با آنها برخورد می شود. اکثر افراد علما.... اقلهم علما با ارزشترین مردم عالمترین آنهاست و کم ارزشترین مردم کم علمترین آنهاست ملاک ارزش انسانها این است. لذا فایده ای ندارد ما برویم سراغ ارزشهایی که خارج وجود خودماست چرا که هیچ وقت آنها به انسان شرافت نمی دهند. خواندیم در بحث مال شرافت خوب است انسان در روح خودش شرافت پیدا کند لذا فرمود یتیم کسی نیست که پدر و مادرش را از دست داده انما الیتیم یتیم العلم ... یتیم یتیم علم و ادب است. کسی که علم و ادب ندارد او را باید یتیم و بی کس دانست این بدبختی و فقر است اشدالبلاء فقر النفس. شدیدترین سخت ترین بلا این است که انسان روحش فقیر باشد در روح فقیر باشد. این خیلی بد است این زشت است.
جلسه آینده یک مقدار روایات و آیات مربوط به تفکر و تعقل را بررسی خواهیم کرد یا بحث را ادامه می دهیم.
والحمدلله رب العالمین.