صفحه 200 واقعیت های عینی، و شعور به آنها دو چیز است نکته ی که در اینجا لازم است به آن توجه داشته باشیم مسئله واقعیت و عینیت داشتن یک چیز و شعور داشتن به آن و دریافت آن است. واقعیت و عینیت داشتن مسئله ای است و علم به آن و دریافت آن مسئله ی دیگری. واقعیت ها و عینیت ها به جای خود ثابت هستند چه علمی به آنها باشد و چه علمی به آنها نباشد چه ادراک و ادراک کننده ی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. اگر علم و ادراکی نباشد واقعیت ها و عینیت ها به جای خود و هر کدام در ظرف وجودی خود موجود و ثابت هستند، و اگر علم و ادراک محدودی باشد باز واقعیت ها وعینیت ها به جای خود هستند چیزی که است این که علم و ادراک محدود به گوشه گوشه هایی از واقعیت ها و عینیت ها می رسد و نه همه آنهاو به همه ی ابعاد آن. و یا از دور و از پشت حجاب ها به آن نائل می گردد ونه از نزدیک و بی پرده و به عبارتی از طرق از تصورات و تصدیقات علمی به آنها راه می یابد و نه از طریق شهود و دریافت عینی. خوب این ها که ساده است احتیاج به توضیح ندارد که ما واقعیت هایی داریم در ورای این پرده ی حس و حجاب ماده که به جای خودشان ثابت هستند چیز یاست اینکه انسان بعضی وقتها می تواند یک نحوه آگاهی و علم و ادراک محدودی به آنها پیدا کند و قسمتی از آنها را بشنسد و همچنین بعضی وقتها هم یعنی در بسیاری از موارد هم این واقعیت ها مخفی خواهند ماند و کسی قادر به ادراک آنها نیست خیلی ها نمی توانند آن را ادراک کنند. علم و ادراک محود که به گوشه های از واقعیت ها و ابعاد آنها می رسد حق قضاوت و حق نفی و انکار در خارج از محدوده ی عمل خود را ندارد. یعنی چی؟ یعنی وقتی علم یک نفر یا ادراکش محدود است فقط قضاوتش و اظهار نظرش در همان محدوده خودش باید انجام بگیرد. حس نمی تواند ماورای حس را ادراک کند. و اگر ما نتوانستیم چیزی را احساس کنیم دلیل بر نبودنش نیست. همان مطلب قبل عدم الوجدان ... اگر مثلاً چشم ما رنگهای با طول موج عین قرمز و بنفش را می بیند دلیل نمی شود که ماورای بنفش و مادون قرمز رنگی نباشد اگر گوش ما تا 20 هزار فرکانس را می شنود دلیل بر این نیست که بالاتر از 20 هزار فرکانس صدایی نیست یا پایین تر از 20 فرکانس صدایی نیست آستانه ی شنوایی ما این است قضاوت ما هم در همین محدوده 20 تا 20 هزار فرکانس است ولی خوب صداهایی است بسیار مهیب. صدای حرکت کره زمین یک صدای فوق العاده مهیبی است کره زمین با این عظمتش و با سرعت زیادی که در فضا طی می کند صدها کیلومتر در ثانیه طی می کند این خیلی چیز عظیمی است. ما داریم در طبیعت خودمان داریم می بینیم که اگر یک چیزی را کوچک در فضا حرکت بدهیم چه صدایی ایجاد می کند وقتی پرتاب می کنیم چه صدای ایجاد می کند زمین با این همه عظمت در فضا حرکت می کند ولی ما کاملاً آن را خاموش و آرام فرض می کنیم فکر می کنیم که هیچ صدایی ندارد چرا چون این صدای بالا در آستانه ی شنوایی ما وجود ندارد همچین میزان فرکانس ما وجود ندارد. و ما نمی شنویم. قضاوت علم محدود و نازل در خارج از محدوده عمل خود و انکار نفی واقعیت هایی که به آنها نائل نمی آید قضاوت ناصحیح و نفی و انکار کاملاً نابجاست. وقتی که حیات کسی حیات نازله است و در نتیجه از علم و شعور نازل و ادراکات محدود برخوردار است مسلماً نمی تواند به همه واقعیت های عینی و حقایق وجود نایل آید یعنی نمی همه دیدنی ها را ببیند و همه شنیدنی ها را بشنود. و نمی تواند همه یافتنی ها بیابد. کسی که می تواند همه دیدنی ها را ببیند به دلیل اینکه نمی بیند نمی تواند آنچه را که نمی بیند انکار نموده و نفی کند فقط می تواند بگوید من نمی بینم. من نمی فهمم و نمی شنوم. کسی که قدرت شنیدن و ظرفیت شنیدن همه شنیده ها را نداشته و نمی تواند همه شنیدنی ها را بشنود به دلیل اینکه نمی تواند نمی شنود نمی تواند آنچه را که نمی شنود انکار کند. و کسی که ظرفیت یافتن همه یافتنی ها را ندارد و نمی تواند همه یافتنی ها را بیابد به دلیل اینکه نمی یابد آنچه را که نمی یابد نفی کند. این چنین کسی آن وقت می تواند چیزی را انکار بکند و وجود چیزی را نفی بنماید که دلیل قانع کننده و برهان واضح و روشن بر عدم وجود همان چیز داشته باشد و آن وقت نفی و انکار او ارزش علمی و فلسفی دارد که نفی و انکارش مبتنی بر برهان و دلیل کامل و روشن باشد نه مبتنی بر علم نداشتن و ادراک نکردن و نیافتن. شما نگاه کنید در طول تاریخ بشر چقدر احکام نابجا بخاطری که بشر جاهل است صادر شده چون ما نمی فهمیم و نمی یابیم پس نیست. یعنی بشر خودش را ملاک حقایق قرار داده. محدوده توانایی خودش را ملاک قضاوت در همه محدوده های واقعیت و کل جهان هستی قرار داده. وقتی می توان وجود چیزی را به دلیل درک نکردن و نیافتن آن نفی و انکار نمود که درک و علم نامحدود و مطلق باشد. یعنی کسی بگوید من اطلاعات و درکم نامحدود است و مطلق است و من می دانم مثلاً فلان جا فلان چیز نیست مثل اینکه ما حکم می کنیم که در مجلس ما زنی وجود ندارد چون نسبت به فضایی که درش هستیم اطلاعات ما محدود نیست کل فضا را می بینیم و به طور مطلق ما از نظر دید حاکم بر محیط هستیم و حکم می کنیم که زنی در بین ما نیست. اما اگر دید ما محدود بود نمی توانستیم یک همچین قضاوتی بکنیم.
فرض بفرمایید برای چشم پزشکی می روید یک قطره هایی در چشم می چکانند می گویند 15 روز تار می بینی. دیگر تو نمی توانی فرق بین زن و مرد را تشخیص بدهی دیدت خیلی محدود است شاید یک متری ات را واضح ببینی ولی از آن به بعد را تار می بینی. مثلی که 500 نفر آدم نشستند چطور می توانی قضاوت کنی که بین شان زنی است یا نیست چرا بخاطری که محدودیت ادراکی داری مطلق نیست ادراکت نسبت به فضایی که در آن قرار داری. وقتی می توان وجود چیزی را به دلیل دریافت نکردن و نیافتن آن نفی و انکار نمود که درک و علم نامحدود مطلق باشد. وقتی علم و ادراک مطلق بود و حدی نداشت و به هر آنچه درک کردنی و یافتنی است می رسد در این صورت درک نکردن یک چیز خود دلیل بر عدم همان چیز است چون اگر وجود داشت مشمول احاطه ی علمی مطلق و ادراک نامحدود می شد.
در روایت داریم وقتی امام زمان علیه السلام ظهور می کند بعضی ها که شک دارند که این امام زمان علیه السلام هست حضرت به آنها طی الارض عطا می کند یعنی در یک فاصله کمی می تواند کل کره زمین را طی کند ببیند بفهمد ادراک کند و اینها در یک مدتی اندکی کل کره زمین را جستجو می کنند. که غیر از او امام دیگری و مهدی دیگری نیست وقتی مطلق زمین گشته شود بازرسی شود چون نیافتیم حکم می کنیم نبود. آنانی که از علم محدود و ادراکات محدود برخوردارند و به دلیل علم نداشتن و ادراک نکردن و به دلیل ندیدن و نشنیدن و نیافتن به نفی و انکار مبادرت نموده و آنچه را که درک نمی کنند و نمی یابند و نمی بینند و نمی شنوند انکار می کنند در حقیقت به علم و درک محدود خود ارزش علم نامحدود و درک مطلق را می دهند. یعنی چی؟ یعنی علم خودش محدود است درکش محدود است کانه این مطلق شده و همه چیز را واقعاً بررسی کرده و دیده، اینکه آمد به امام صادق علیه السلام عرض کرد آقا خدا را چطوری ثابت می کنید حضرت گفت شما چی می گویید گفت من می گویم نیست. حضرت فرمود چطوری قضاوت می کنی آیا به آسمانها رفتی و به زیر زمین رفتی؟ کهکشان ها را طی کردی؟ از کجا می دانی چه چیزی فهمیدی تو چقدر ادراک داری که یکدفعه قضاوت می کنی که آفریننده ای نیست. نفی و انکار واقعیت های عینی و حقایق وجود به دلیل علم نداشتن و ادراک نکردن و به دلیل ندیدن و نشنیدن و نیافتن از کسی که از علم محدود و ادراک محدود برخوردار است از مصادیق و موارد تمرد از حق و حقیقت بوده و حرکت بسیار زننده ای است در جهت خلاف حق و حقیقت. یعنی وقتی ما نمی فهمیم شعاع محدودیت ادراکی داریم یک کار احمقانه است که کسی بگوید مطلق نیست. فقط می تواند بگوید ورای ادارکات من نمی دانم هست یا نیست. قرآن کریم این چنین نفی و انکار ها را تمرد از حق و حقیقت و این چنین نفی کننده ها را از اتباع شیطان متمرد از حق می داند و می فمراید و من الناس من یجادل فی الله من غیر علم... و گروهی از مردم کسانی هستند که مجادله می کنند در راه خدا بدون علم، بدون اینکه اطلاعی داشته باشند اظهار نظر می کنند مثل خیلی از افرادی که عقده ای هستند چهارکلاس درس خواندند و چهار کتاب خواندند و فکر می کنند علم مطلق هستند و اجازه می دهند که در باره زمین و زمان و همه چیز بحث کنند و تکلیف همه هستی را با علم محدود شان روشن کنند. و تبعیت می کند از شیطان گمراه کننده ای. نکته که لازم است توجه کنیم زشت بودن این کار است این کار خیلی احمقانه و زشت است و یک مریضی عمومی است بسیاری از افراد گرفتار این مریضی هستند که خیلی راحت در مورد چیزی که نمی فهمند قضاوت می کنند و اظهار نظر می کنند نه کتاب و مطالعه ای نه بحثی نه پای درس نشستنی نه استادی فقط چون با محدوده ی ادراکات آنها یا محدوده هوس آنها مطابقت دارد تطبیق نمی کند چون نجستن حقیقت ره افسانه زدند تا پیدا نمی کنند می گویند نیست. ما از اینها در جامعه کم نداریم در مورد معاد در مورد ماورالطبیعه و قیامت و ولایت در مورد امام زمان علیه السلام در مورد ولایت فقیه خیلی از مسائل دیگر هستند افرادی که می نشینند در مورد این مقوله ها اظهار نظر می کنند افرادی هستند که مقدمات علمی لازم را طی نکرده اند. و فکر می کنند اگر شیمی دان است یا پزشک است و مهندس است و جامعه شناس است می تواند در مورد همه چیز اظهار نظر کند. و از آن احمق تر و زننده تر احمقانه تر این است که کسانی که این نوع افراد را به اظهار نظرهایشان در مورد این مسائل اهمیت بدهند و اعتماد کنند.
و عظیم است بسیاری از مغالطه های مردم در همچین مقطعی انجام می گیرد مثلاً دو نفر با هم درگیر می شوند طرف می گوید این فلانی هم شاهد است ببینیم ایشان چی می گوید حالا ایشان چون نفر سوم است مثلاً نظرش حجت است؟ یا چون آدمی است که در یک رشته تحصیلی تحصیلات کرده راجع به مسائل دیگر می تواند اظهار نظر کند. مغلطه خیلی زیاد است که انسان گاهی وقتها بخاطری که حرف ناحق خودش را اثبات کند شاهدهای جاهل تر از خودش را استخدام می کند. شما در مسائل سیاسی هم این چیزها را داریم. شما در فیلم داموس مردی که آینده را دید. خیلی زیرکانه مسئله پیشگویی های داموس و تطبیقش با ظهور امام زمان علیه السلام را و اینکه می شود آینده را پیش بینی کرد یا کنترلش کرد یا نه، می بینید که چقدر مغلطه در آن زیاد است مثلاً در مورد اینکه آینده را می ود پیش بینی کرد و یا آینده را می شود به دست گرفت و کنترل کرد و نگذاشت آینده ی که نمی خواهیم به وجود بیاید. از چی اظهار نظر خواستند در فیلم و به بیننده القا کردند از یک فضانورد. خوب فضانورد یعنی چی؟ یعنی کسی که یک بدن مناسبی دارد برای رفتن به فضا یک سری اطلاعات در باره سفینه و اجرام و فضا دارد این چه حق اظهار نظری در مورد آینده و اینکه آیا می شود آینده را کنترل کرد یا نکرد دارد؟ در فیلم شدیداً القا می کند از همین روش استفاده می کنند حالا ببینیم بیننده ها می شود آینده را حدس زد یا نه؟ می گوید خوب بله می شود دید و چه دلیلی هم او می آورد یک دلیل آبکی بعد می پرسد که ببینیم می شود کنترلش کرد یا نه؟ بازهم یک دلیل آبکی تر از دلیل اول. خیلی ها از این روش استفاده می کنند قرآن هم شدید با این مسئله برخورد می کند که چیزی که علم ندارید آنچه که به آن علم ندارید تبعیت نکن قبول نکن دنبالش نرو در مورد چیزی که علم ندارید اظهار نظر نکنیثد. و من الناس من یجادل فی الله من غیر علم ... می فرماید که گروهی از مردم هستند که جدال می کنند درباره ی خدا بدون آگاهی و هدایتی و بدون هیچ کتاب روشنی و حجت روشنی در مورد خدا اظهار نظر کنند. آیات قرآنی غفلت انسان از عوالم دیگر را از آثار حیات نازله می شمارد.
با شرحی که گذشت به این نتیجه رسیدیم که بر اثر محدودیت ادراکات و نازل بودن شعور در مرتبه ی نازله ی حیات انسان در این مرتبه ی حیات از حقایق وجود و واقعیت های ثابت هستی و از جمله از عوالم برزخی و اخروی در حجاب بوده و از آنها بی خبر هست و آنها را نمییابد. با این بیان به معنی و مقصود از بعضی تعبیرات در آیات قرآنی نیز پی می بریم. در بعضی آیات کلمه غفلت و غافل را در خصوص انسانها نسبت به عوالم اخروی به کار برده است که جای دقت و تأمل است در آیه 7 سوره ی روم می فرماید یعلمون ظاهرا من حیاه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون ایشان به ظاهری از حیات دنیا علم دارند و اینان از آخرت غافل هستند. قسمتی چیزی از حیات دنیا را می فهمند و ظاهری از حیات دنیا را می فهمند و نسبت به آخرت غافل هستند. پیداست که کلمه غافل در جایی به کار می رود که انسان در عین اشراف و نزدیکی به یک چیز و در عین این که همان چیز را با خود و نزد خود و روبروی خود و اطراف خود دارد نسبت به آن بی توجه بوده و بی خبر باشد. با اینکه روشن است و مشهود است آن را نبیند و آن را نیابد و در صف باشد متا غبطه حتی تحتاج علی دلیل ... خدایا تو کی غایب بودی که من بخواهم دلیلی بیاورم که آن دلیل دلالت بر تو کند پر است ازوجود. ولی ما غفلت داریم ما محاصره ی برزخ هستیم اما ادراک برزخ نمی کنیم. والاخره محیطه بالدنیا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که آخرت محیط بر دنیاست اما ما از آن غفلت داریم. اقرب شیءً اینقدر نزدیک است که کسی که می خواهد بمیرد آن لحظه ای که انقطاع حاصل می شود قبل از اینکه مرگ بگیرد می بینی که چشمش باز می شود و اطرافش را می بیند. ما خودمان که دیدیم خیلی هم بارها دیدند و گزارش دادند که در لحظه آخر طرف چه چیزهایی می بیند و از چه چیزهایی خبر می دهد. خوب این برای چی است اصلاً این اطراف ماست و با ماست. آقا میرزا جواد آقا رحمه الله علیه یاد می دهد شما که از خواب بلند می شوی به این فرشته ها سلام کن. به ما یاد دادند که این فرشته های شما عوض می شوند فرشته های جدیدی می آیند. به اینها سلام کنید فرشته هایی که مراقب شما هستند صبح که می شود دو فرشته ی دیگر می آید جای اینها به اینها سلام کنید با اینها انس داشته باشید اینقدر جدی است قضیه که ما می توانیم با آنها رابطه برقرار کنیم و سلام علیک کنیم از آنها حرف بشنویم و حرف بزنیم با آنها. در رجب و شب لیله الرغائب هستیم یکی از اعمال مهم رجب چی است؟ آقا میرزا جواد رحمه الله علیه تأکید می کند که توجه به ملائکه داعی باشید که دارد صدا می کند اطراف ما خیلی خبرها است. ما نمی فهمیم این می شود غفلت، غفلت یعنی است و اشراف هم به آن داریم ولی غفلت می کنیم. گفتند به ابراهیم ادهم که تنها نشسته بود رفقایش گفتند: تنهایی گفت نه شما آمدید تنها شدم. درآیه 97 سوره انبیا می فرماید واقترب الوعد الحق فاذا هی شاخصه ابصار الذین کفرو یا ویلنا .... ظالمین. وعده حق کاملاً نزدیک می شود ناگهان چشم کافران به حیرت و اضطراب افتاده می گویند ای وای بر ما که از این حقایق ما در غفلت بودیم و بالاتر از این که ما بر خود ظلم کرده ایم و ظلم می نمودیم. اقتراب از قرب می آید به معنای نزدیکی فوق العاده زیاد می گویند اقتراب اقترب الوعد یعنی قیامت فوق العاده نزدیک است به ما. چطوری نزدیک است همانطوری که پیامبر فرمود محیط بر ماست کاملاً ما را احاطه کرده و برزخ. همین است فقط کافی است تو قطع علاقه بکنی. موقع مرگ این طور نیست که ما وقتی مردیم یک مسافتی را مثلاً یک چند میلیون سال نوری را طی کنیم و برویم برزخ شما به محضی که قطع علاقه می کنید در برزخ هستید. یک ثانیه است کمتر از یک ثانیه در برزخ هستیم. مسیری را نمی خواهد طی کنید اینقدر نزدیکید. چی می گویند یا ویلنا ای وای بر ما. قد کنا فی غفله من هذا ما از این چیز در غفلت بودیم یعنی وقتی وعده می آید و منتقل می شوند بل کنا ظالمین ما ظلم کردیم به خودمان. کلمه بل کنا ظالمین یک قضیه اعتباری نیست قضیه نفسی است یعنی انسان از تمام حقیقت وجودش این را می گوید حالا شما خودت را جای اینها بگذار همین الان در یک ثانیه فکر کن که رفتی یکدفعه جلویت یک جهان دیگری باز شود با یک حساب و کتاب های جدید که تو با آنها و با دارایی هایی که باید تحصیل می کردی و باید در این جا زندگی می کردی نمی گویی که به خودم ظلم کردم. چقدر بی خیال بودم چقدر کم کار کردم چقدر غفلت داشتم. همه مان همین حرف را می زنیم بل کنا ظالمین. روح ازش می آید این فریاد همه نسلهاست. به محضی که ما منتقل شویم آن طرف سر و صدای ما بلند می شود که ما ظلم کردیم بی خود وقت سر خیلی چیزها گذاشتیم و غفلت کردیم بی خود به چیزهایی که نباید می پرداختیم پرداختیم باید کارهای دیگر می کردیم یا لیتنی التخذت مع الرسول سبیلا ای کاش با پیامبر داشتم یک رفاقت و ارتباطی با پیامبر حس کرده بودم آنجا سلطنت پیامبر است سلطنت معصومین علیهم السلام است آنجاست که ما از همه بی ارتباطی ها و ضعف ارتباط ها ناله می کنیم.
شما وجداناً خودمان به نفس خودمان مراجعه کنیم اگر همین الان منتقل شویم سر و صدای ما در می آید ما این تفکر و یافت وجدانی به ما خیلی خوب می فهماند که ما در همین الان در حال ظلم به خودمان هستیم. خیلی راحت به خودمان ظلم می کنیم. منظور از اقتراب به وعده حق اول حشر است که انسانها به بهشت و جهنم نزدیک می شوند و وعده حق کاملاً نزدیک می گردد و برای انسان بروز و ظهور می کند و هنوز بر آنها وارد نشده اند در این چنین مرحله ای که پرده کنار رفته و بهشت و جهنم ها ظاهر گشته و چشم ها تیزبین شده و عوالم اخروی جلوه گر شده است انسان در عین دیدن آن عوالم و حقایق و در عین شاهد بودن بهشت ها و جهنم ها و حساب ها به این حقیقت هم متوجه می شوند که اینها قبلاً هم وجود داشته و به آنها محیط بوده و با آنها بوده. الا اینکه آنها در غفلت بوده اند و نمی دیدند و نمی شنیدند و نمی یافتند لذا می گویند یا ویلنا قد کنا فی غفله من هذا وای بر ما که از این در غفلت بودیم مثل جنین، جنین در رحم مادر دنیا بر او محیط است و دنیا همراهش هم است و زندگی دنیایی اش عین همان زندگی جنینی اش است یعنی هر چه که جنینی تحصیل کرده در دنیا به دردش می خورد اگر منطبق بر شرایط زیستی دنیا باشد. یک دفعه که متولد می شود معلوم می شود که چه دورانی در رحم مادر گذرانده و الا صرف نظر از دنیا جنین دردی احساس نمی کند جنین در رحم مادر دست داشته باشد چشم داشته باشد یا نداشته باشد پا داشته باشد یا نداشته باشد دوتا سر داشته باشد یا نداشته باشد فرقی نمی کند وقتی می آید در شرایط زیستی نوع زندگی آنجا معنادار می شود و معلوم می شود که چه سیری موفق یا سیر ناموفقی را طی کرده این اهمیت دارد یعنی همانطور که عالم جنین در وجود دنیا معنادار است دنیا هم با وجود آخرت معنا دار است بدون آن هیچ معنایی ندارد عبث و بیهوده است لذا قرآن مسئله معاد را به عنوان مسئله ای که به دنیا معنا می دهد معرفی می کند افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون ببینید رجوع را رافع و دافع عبث بودن می داند می گوید شما فکر می کنید که ما شما را عبث خلق کردیم و شما به سوی ما بازگشت نمی کنید. یعنی اگر شما بازگشت نمی کردید بله عبث بود. دنیا بدون آخرت واقعاً عبث است. درآیه اول سوره انبیا می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم اقترب الناس حسابهم و هم فی غفله معرضون خیلی عجیب است، اصلاً سیلاب آیه وقتی شروع می شود ببینید خداوند شورع کرده و نازل کرده به قلب پیامبر چی را؟ بسم الله الرحمن الرحیم تازه اول بسم الله اول کار بدون هیچ مقدمه ای یک دفعه خدا می گوید حساب مردم خیلی نزدیک است و آنها در غفلت هستند و اعراض می کنند این حساب قیامت و متوجه نیستند که دارند چی کار می کنند. خوب یک کمی باید فکر کنیم که ما ناگهان وارد یک عالم می شویم چه حالی به ما دست می دهد یعنی تمام فکرها و غصه ها و اندوه ها و نقشه هایی که ریختیم یک دفعه پوچ میشود تمام ارتباطات و محبوب ها و دشمن ها و دوستی ها یک دفعه هیچ می شود پوچ پوچ. طرف در ماشین نشسته دارد با چه فشاری گاز می دهد یک اندیشه هایی دارد بروم الان چه کار کنم فردا چه کار کنم سال دیگر و ... مسافرت و ازدواج و تجارت و .. برنامه خرید و برنامه فروش و ... در این حال و هوا است یک دفعه می بینی در یک عالم دیگر وارد شد یک تصادف و یک عالم دیگر و یک حساب و کتاب جدید. همه اینها پوچ شد و رفت هیچ چیز نمی ماند. الناس نیامٌ اذا ماتوا انتبهوا خواب هستند موقعی که می میرند بیدار می شوند در خواب دیدید چقدر مسائل می آید فکر می کند آدم که جدی است بگیر و بکش و دنبالت می گذارند و می خواهند بکشندت و جیغ می زنی و ... یک دفعه صبح صدایت می کند ننه ات که پاشو نمازت را بخوان می بینی که ای یک دنیای دیگر . ... و دیگر از آنها خبری نیست. در آیه 22 حدید می فرماید لقد کنت فی غفلت من هذا و کشفنا عنک غطائک و بصرک الیوم حدید وقتی انسانها به حشر آورده شدند به انسان خطاب می شود ای انسان تو از این عوالم و از این روز در غفلت بودی و ما حجاب از وجود تو کنار زدیم و پرده از میان برداشتیم و حال چشم تو بسیار تیزبین و تند بین گشته و می بینی آنچه را که قبلا نمی دیدی این نشان دهنده این است که کسی فکر نکند آخرت قرار است یک چیزی است که بعداً به وجود بیاید کاملاً با بحث نسبت سازگاری دارد یعنی هست و تو غفلت داری از آن، همزمان با تو و محیطی با تو هست انّ مع الدنیا الاخره. پیامبر فرمود کنار این روایت می توانید این روایتی که عرض می کنم مرقوم بفرمایید بدرستی که همراه دنیا آخرت است. والاخره محیط بالدنیا و آخرت محیط بر دنیاست. همراه و محیط با او آخرت است همانطور که همراه و محیط بر رحم دنیاست. تعبیر لقد کنت فی غفله من هذا که خطاب به هر انسانی است تعبیر بخصوصی است و حکایت روشنی از محجوب بودن انسان در حیات نازله از عوالم اخروی دارد. و از آن جالبتر و گویاتر تعبیر و کشفنا عنک غطائک است یعنی پس ما چه کار کردیم حجاب را از تو برداشتیم کشف کردیم برداشتیم پرده نمی گوید و کشفنا عنک عطاءً پرده را برنداشتیم می گوید پرده ی ترا برداشتیم. پرده با خودت بوده، انتساب پرده به نفس است. پرده ی تو را برداشتیم. تو در غفلت بودی تو در پرده دار بودی تو نمی توانستی بفهمی و الا خوب آنهایی که از حیات بالاتری در همین دنیا برخوردار بودند آنها پرده دار نبودند خودشان پرده را پاره کرده بودند. و بالاتر از همه تعبیر فبصرک الیوم حدیداٌ است که چشم تو امروز دیگر حدّت پیدا کرده یعنی تیزبین شده چشمت. که حکایت از دید بالاتر و دریافت بالاتر داشته و حاکی از این است که ندیدن انسان در حیات نازل معلول ضعف دید و معلول نازل بودن و معلول محدود بودن ادراکات اوست و الا آنچه در آن روز می بیند قبلاً هم وجود داشته. و با او و همراه او و محیط با او بوده آن روایت را هم می توانید اینجا اضافه کنید از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که ان مع الدنیا الاخره و الاخره محیط بالدنیا.
انسانها در حیات نازله همه از برزخ و فوق برزخ در حجابند. این هم عنوان بحث است. انسانها همه در حیات نازله دنیوی به مقتضای این مرتبه از حیات از دریافت عینی عوالم بالا و از شهود عوالم برزخی اخروی عاجز بوده و از آنها در حجاب و غفلت هستند. این نیافتن و شاهد نبودن و محجوب بودن برای همه ی انسانها در مرتبه نازله حیات و الاحیاه الدنیا است یعنی همه انسانها در حیات نازل از شهود عینی برازخ و عوالم بالاتر اخروی عاجز و محرومند و این لازمه این مرتبه حیات است که ادراکات در آن محدود و قاصر است انسان در حیات نازل آن چشم و گوش و آن درک و شعور را ندارد که بتواند مبصرات و مسموعات و حقایق برزخی و اخروی را ببینید و بشنود و درک بکند. فلا تعلم نفس کامل آورده نکره چه کار می کند افاده ی عموم می کند فلا تعلم نفسٌ ما اخفی لهم من قره اعین هیچ کس نمی داند که چه چشم روشنی برایش مخفی شده. فرق بین مومن وکافر به این است که مومن در حیات نازله دنیوی از طریق تعقل و تفکر و از طریق تدبر و در آیات وجود و نشانه های خلقت و با مطالعه ی در آنها و دقت در ابعاد مختلف وجود به دعوت انبیا و رسل جواب مثبت داده و به وجود عوالم برزخی و اخروی خصوصیات آنها ایمان آورده و قبول می کند و به آنچه غائب از آنها و پوشیده از آنهاست ایمان داشته و راه و روش خود را براساس وجود آن عوالم و احکام خاص آنها که از طریق انبیا و رسل ارائه می گردد اتخاذ می کند. یعنی بر اساس دیدگاه ابدی، بحث دیدگاه ابدی که در بحث نسبت عرض کردم که انسانها همیشه براساس میزان دیدگاهی که دارند عمل می کنند. براساس میزان دیدگاهی که بر خود شان و دیگران دارند با خود و دیگران ارتباط برقرار می کنند. وقتی دید هی وسیعتر می شود نوع رابطه که شخص با خودش برقرار می کند و نوع رابطه ای که با خانواده اش همسرش و فرزندش دیگران برقرار می کند این فرق میکند وسیعتر و قوی تر می شود شما حضرت زینب سلام الله علیها بعد از این همه فشار وقتی از او سوال می شود که چگونه دیدی عاشورا را؟ یا کربلا را حضرت می فرماید و ما رأیت الا جمیلا جز زیبایی هیچ چیز ندیدم در مورد صابرین می فرماید ولنبلونکم بالشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین صابرین کی هستند می گوید ما شما را امتحان میکنیم در جهات مختلف با ترس و گرسنگی با ترس جانی با ترس مالی با اینها شما را امتحان می کنم و مبتلا خواهیم کرد بشارت بده به صبرکننده ها. صبرکننده کی است الذین اصابتهم مصیبه دیدگاه آخر را مطرح می کنند یعنی می گویند که مگر همه ی حقایق در همین دنیاست که من خودم را بدبخت و بیچاره بدانم که فلانی مرد یا فلان چیز سوخت یا پا و دستم را از دست دادم همه چیز اینجا نیست قالوا انا لله و انا الیه راجعون یک دفعه مسئله بینهایت بودن سیر را مطرح می کند این دیدگاه است که صبر می دهد می خواهد بگوید تا صبر افراد و حوصله و توان شان و استقامت و مقاومت شان به اندازه میزان بینش شان است. جلو را که آدم می بیند زود جوش نمی آورد زود خراب نمی کند زود غمگین و عصبانی نمی شود زود قضاوت نمی کند. برای همین است حضرت امیر علیه السلام می فرماید الفرق و الغنا بعد ... الله فقر و ثروت بعد از اینکه انسان عرضه می شود به خدا معلوم می شود که کی فقیر بود کی ثروتمند همینجا که نمی توانیم قضاوت کنیم که کی فقیر و کی ثروتمند است ثروت و فقر را آنجا قضاوت می کنند. خیلی بحث دارد این قضیه که نوع دیدگاه یعنی چی. بحث مفصلی دارد خود این قضیه که ما چه دیدگاهی داشته باشیم ما همیشه به خانواده ها می گوییم سعی کنید اول پدر و مادرها برای تربیت بچه هایتان اول با دیدگاه صحیح نگاه شان کنید شماتا به بچه های تان با دیدگاه صحیح نگاه نکنید موفق به تربیت صحیح نمی شوید. شما چرا می روید واکسن می زنید به بچه، برای اینکه بچه را محدود به زمان تولدش نمی بینی داری آینده اش را هم نگاه می کنی داری 15-20 سال آینده را نگاه می کنی و بعد با دقت زیاد تمام واکسن هایش را در چند ماه اول می زنی که این ممکن است 40-50 سال دیگر فلج شود یا مریضی بگیرد یعنی با اینکه نمی دانید بین دوتا احتمال است ولی تو سفت جدی می گیرید یک، احتمال معلوم نیست که بچه ات زنده بماند که به این مریضیها دچار شود دوم، معلوم نیست که حالا به این بیماری ها دچار شود. کسانی هستند که واکسن نزدند و به این مریضی ها دچار هم نشدند. با این دو احتمال تو صد درصد می روی واکسن می زنی چرا چون این دید احتمالی نسبت به 15- 20- 40-60 سال دیگر داری آن وقت قیامت که حتمی است قطعی است لا ریب فیه هیچ شکی در آن نیست چون حقیقتاً جز دیدگاه ما نیامده هنوز واقعاً قلب ما باور نکرده که یک روزی خواهیم مرد و در یک جهانی قرار خواهیم گرفت که سرمایه آن جهان قابلیت های روحی خودماست اقدام زیادی نمی کنیم وقت گذاری جدی نمی کنیم. بازی می کنیم.
تا بتوانید درست با آنها رفتار کنید و خوراک های منطبق با آنچه که حقیقت اینها است شما می دانید و خبر دارید عمل می کنید و لازمه این که پدر و مادر بتوانند یک همچین تربیتی بکند اینکه اول به خودش یک همچین دیدگاهی داشته باشد و خودش را اول درست ببیند تا بچه اش را هم درست ببیند لازمه اینکه انسان بتواند خیانت نکند به دیگران و دیگران را در وجود محدود دنیوی معنا نکند و کل ارتباطاتش را در محدوده دنیا متمرکز نکند این است که اول خودش را ابدی ببیند. خودش را که ابدی دید دیگران را هم ابدی می بیند و نوع ارتباطش با آنها براساس این دیدگاه ابدی تنظیم می شود. مومنین این طوری هستند مومنین به غیب ایمان آوردند به آنچه که پیامبر آورده ایمان آورده : بسم الله الرحمن الرحیم الم ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین ما اصلاً این کتاب را آوردیم برای هدایت متقین نه کسانی که محدود در طبیعت و دنیا هستند متقین کی ها هستند؟ الذین یومنون بالغیب آنهایی که ایمان به غیب آوردند نه به آنچه که مشهود است و اینجا می بینیم. ماورای آین پرده را ایمان آوردند. اگر کسی به ماورای طبیعت اعتقاد نداشته باشد از قرآن و لا یزید ظالمین الا خسارا هیچ چیز نمی فهمد از قرآن، کمونیست ها می آمدند قرآن را باز می کردند بعد می گفت اول بسم الله باز می کردند و این قرآن را و تفسیر می کردند می گفتند غیب یعنی همان دوران سوسیالیست که الان نیامده و ما هنوز نسبت درک آن نرسیدیم. یعنی باز غیب را در همین محدوده دنیا معنا می کردند. و برعکس کفار و منکرین عوالم اخروی از دیدن آیات ونشانه و از تدبر در آنها و از تعقل و تفکر نتیجه گیری سر باز زده و گویی چشم ندارند و این همه آیات را نمی بینند و گوش ندارند و این همه آیات را نمی شنوند و عقل و فکر ندارند و این همه علامات و شواهد را دریافت نمی کنند لهم قلوب لا یفقهون بها قلب هایی دارند که نمی توانند تفکر کنند لهم اعین لا یبصرون بها چشم هایی دارند که با آن نمی بینند لهم آذان لا یسمعون بها هیچ چیز نمی شنوند اولئک کل لانعام بل هم اضل اینها مثل چهارپا هستند بلکه بدتر از چهارپا هستند هیچ چیز را متوجه نمی شوند خیلی بد است گیج زندگی کردن. مثل بهائم برای همین به آنها بهیمه می گویند یعنی گیج گاو و گوسفند را دیدی این طوری اند هیچ چیز نمی فهمد خیلی بد است انسان مثل بهائم زندگی کند و خیلی خوب است که انسان توجه به ماورای ماده و این عوالم داشته باشد و آنها را در تمام جهات وجودش شریک کند و اصلاً براساس آخرت قدم بردارد و زندگی تشکیل بدهد و زندگی کند تا بمیرد اینطوری است که همه چیز انسان مبارک می شود.
والحمدلله رب العالمین.