جلسه 163 - معاد
شماره جلسه
163
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 163 - معاد

بحثمان درباره حیات دنیا بود. مرتبه ی نازله ی حیات که در دنیا است چند آیه را خواندیم صفحه 198 آیه 60 سوره مبارکه قصص و ما اوتیتم من شیئ و متاع الحیاه الدنیا و ... افلا تعقلون. خداوند تبارک و تعالی می فرماید که لله ما فی السموات و ما فی الارض آنچه که در آسمانها و زمین است مال خداست. و از طرفی فرمود مالک یوم الدین است. هم صاحب دنیاست هم صاحب آخرت است. هم مالک دنیاست هم مالک آخرت است. مالک همه وجود است او دارد خبر می دهد از آنچه که نزد ما است. می فرماید آنچه که به شما دادیم در نزد شما است این متاع یک حیات پست است. و زینتی که متناسب با این حیات پست است. و ما عندالله خیر و ابقی و آنچه که نزد خداست بهتر است. منی که هر دو را دارم مالک هر دو هستم دارم می گویم آنی که نزد شما است خیلی ناچیز و پست است آن چیزی که نزد من است خیلی بهتر و باقی است بعد توصیف می کند خداوند در قرآن آنی که نزد خودش است درچند جای قرآن توصیف کرده می فرماید فی ذالک فلیتنافس المتنافسون اهل تنافس و اهل مسابقه اهل رقابت آنهایی که واقعاً میلی به چیزهای عالی دارند باید در چنین چیزهایی میل کنند نه آن جیفه ی که آنجاست و اندک و پست است. آیا تعقل نمی کنید یک مقدار تعقل کنید به این نکته پی خواهید برد که آنچه که آنجاست غیر از اینجاست. تعقل در این کلام الهی که خدا به عنوان مالک دنیا و آخرت دارد خبر می دهد به ما که آنچه که در نزد ماست پست است آنچه که نزد خودش است بهتر و باقی تر است. اگر از جهت اندیشه ی فلسفی هم کار کنیم و توجه به قوس صعود و نزول داشته باشیم می بینیم که دنیا پایین ترین مرحله ی وجود است و پست ترین مرحله وجود است آنچه که از کمالات در دنیا است چکیده و عصاره ی بسیار بسیار ناچیز از برزخ است و آنچه که در برزخ است خودش همینطور. یک عصاره ای از آنچه که در آخرت است مع ذالک توجه به روابط بفرمایید که روابط این جهان ها با همدیگر روابط بسیار عجیبی است مقایسه ای است یک رحم با یک جهان بی نهایت. همین رابطه ی که رحم با جهان بی نهایت دارد دنیا با برزخ دارد. باز دنیا با جهان بی نهایت دارد یا دنیا با برزخ دارد همین را هم برزخ با آخرت خواهد داشت. برزخ خواهد با آخرت خواهد داشت. شما عظمت عالم ماده را تصور بفرمایید که در قرآن می فرماید سبقت بگیرید سابقوا الی مغفره من ربکم و جنته بسوی مغفرت پروردگار تان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است این بهشت وسعت دارد. حالا تصور بفرمایید ما در روی این کره زمین با این محدودیتش قبلاً توضیح دادم این وضعیتی که الان ما داریم در روی این کره با این محدودیت در یک منظومه ی قرار داریم یکی از سیارات نه گانه یا ده گانه یا بیشتر منظومه ای هستیم که روی این سیاره تقریباً سه چهارمش یا دو سومش آب است یک قسمت کوچکش خشکی است که صد و خرده ای کشور رویش ساخته شده و ما چقدر پست و کوچک در خانه های کوچک صد متری و هشتاد متری زندگی می کنیم در روی این مقدار ناچیز خشکی داریم زندگی می کنیم. این منظومه در کهکشانی قرار دارد که فقط عرض و قطر آن ده میلیون سال نوری است. شما فاصله ما تا خورشد را نگاه کنید خورشیدی که بیش از هزار برابر زمین است هشت دقیقه است عرض این منظومه ده میلیون سال نوری است طولش چقدر است بماند. این کهکشان راه شیری که هستیم در آن. گفتم هفته قبل یک خورشیدی کشف کردند در منظومه که ده میلیون برابر خورشید ماست و 25 میلیون سال نوری با ما فاصله دارد در همین کهکشان راه شیری. کهکشان راه شیری خودش 100 میلیارد ستاره دارد فاصله های اینها یک فاصله هایی است که ما نمی توانیم حسابش کنیم. فاصله ی ما تا خورشد 150 میلیون کیلومتر است خوب این یک کهکشان است که در آن 100 میلیارد ستاره است این یک کهکشان از یک میلیارد کهکشانی است که شناسایی شده. این مقدار علم بشر شناخته، علم بشری که در روایت داریم که تا زمان ظهور امام زمان از 27 پله اش دو پله اش طی می شود علم بشر اینقدر را شناسایی کرده و سرگردان و متحیر است. که بعد از ظهور امام زمان علیه السلام 25 پله دیگرش طی می شود آنچه که از این یک میلیارد کهکشان با صدها میلیارد ستاره و سیاره ی که در آسمانها است قرآن می فرماید اینها مربوط به آسمان اول است و زین السماء الدنیا کلمه دنیا را توجه بفرمایید با معنی واقعی خودش سماء دنیا را با آسمان پایین و پست را آسمان پایین را زینت دادیم به ستارگان و کواکب. آسمان اول، بعد این آسمان اول در مقابل آسمان دوم حلقه ای است در میان کل آسمان اول با همه عظمتش چطوری و کجاست. آسمان اول در مقابل آسمان دوم با همه عظمتش هیچ چیز نیست. و همچنین آسمان دوم نسبت به سوم و سوم نسبت به چهارم و چهارم نسبت به پنجم و پنجم نسبت به ششم. ما را دعوت کردند به یک جهانی به این عظمت بشر کار علمی که الان کرده هنوز در یک فضای محدودی از جهان کار کرده و فضاهای بینهایت بزرگتر از آن که بشر بخواهد دسترسی پیدا کند وجود دارد این عالم چکیده برزخ است از همه کمالاتش، برزخ چیست و آخرت چیست. و بهشت چی است. بعد اینجا در قرآن خداوند چون دارد با کسانی که رغبتی به این جیفه دارند سخن می گوید در مورد اوتیتم در باره آنچه که شما در دنیا دارید این متاع دنیا است آنچه که نزد خداست بالاتر است. بهتر و باقی تر است ولی جای دیگر دیگر سخنی از تشویق به ما عندالله نیست بلکه تشویقی به الله است. می فرماید والله خیرٌ و ابقی. دعوت به آنجا می کنند. ما ز دریاییم و دریا می رویم. الی مرجعکم جمیعاً. وقتی انسان وطن را فراموش می کند همه گرفتاری هایش همین جاست وقتی آخرت جلویش گرفته می شود و ابر می آید جلوی آخرت را می گیرد یک دفعه انسان تمایل به جیفه می کند دنبال جیفه می گردد از جمله چیزهایی که قرآن بیان می کند که مثل ابر می آید جلوی بینش ما را می گیرد و راه را گم می کنیم هوای نفس است هوای نفس تار می کند باعث آخرت فراموشی می شود باعث فراموشی ابدیت می شود لذا آن موقع انسان با وجود حفظ بینهایت طلبی که دارد بینهایتش باید در جهت صراط مستقیم بیفتد از صراط مستقیم کج می شود می افتد در صراط حیوانیت. با این بینهایت طلبی که دارد در این جیفه به دنبال ارضای خودش می گردد. از این آیه هم این نکته را می فهمیم که از آنچه از خوبی ها و نعمت های دنیوی در اختیار انسان می باشد به تناسب حیات نازله است و انسان در حیات نازله خود استعداد و ظرفیت برخورداری از خوبی ها و نعمت های برتر را ندارد. نمی توانیم برداشت کنیم. احتمال می رود معنی آیه شریفه این باشد که نعمت ها و خوبی هایی که در نظر انسان در مرتبه حیات نازله به صورت خوبی ها و نعمت ها جلوه می کند از دیدگاه انسان در این مرتبه از حیات است. و اگر انسان از حیات بالاتر و نیز از ادراک بالاتری برخوردار بود این خوبی ها و نعمت ها را آنچنان که در این حیات نازل می یابد نمی یافت و خوبی ها را نزد خدا می دید در هر صورت آیه شریفه حکایت از ضعف ادارک و یا دلالت بر محدودیت صلاحیت در حیات نازله دنیوی می کند. در الهی نامه می خوانیم که اگر بهشت زیباست بهشت آفرین زیباتر است. و بالاخره در آیات 29 و 30 .. می فرماید واعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الی الحیاه الدنیا ذالک مبلغهم من العلم اعراض کن از کسی که روی برگردانده از یاد ما. و نمی خواهد و اراده نمی کند مگر حیات دنیا را. این مقدار یعنی این حیات دنیا نهایت رشد آگاهی اینهاست نهایت علم اینهاست بیشتر از این علم ندارند چون بیشتر از این را نمی خواهند همین جا را می خواهند. بعضی ها هستند که جز اینجا را سراغ ندارند هیچ کس هم نمیگویند به آنها که آن طرف تر هم یک خبری است غیر از این چیزی که شما فکر می کنید. اطلاعی به آنها ندادند. اینها اینجا را می خواهند مبلغ یعنی میزان. میزان علم شان همینقدر است ولی بعضی ها مثل ماها به آنها خبر دادند که آن طرف چی خبر است ولی باز چیز دیگری غیر از اینجا نمی خواهند تمنای رفتن ندارند. آرزو و تمنا و شیفتگی نسبت به آنجا و اراده حرکت نسبت به آنجا را ندارند نشانه اش چیست که هیچ وقت حاضر نیستیم از اینجا بگذریم برای آنجا. چشم بپوشیم از جاذبه های اینجا بخاطر آن طرف. دلمان آنقدر قرص باشد نسبت به آن طرف که جاذبه های این طرف نتواند دل ما را به هم بریزد. از این دو آیه این چنین برداشت می شود که در حیات نازله براساس شعور و درک نازل یاد خدای متعال و حب و عشق به او در دل و قلب انسان چندان جایی نداشته و انسان در این مرتبه از حیات به لحاظ این که خوب نمی داند و خوب نمی فهمد و به لحاظ اینکه از معرفت حضرت حق و جمال و جلال او چندان بهره ندارد درد هجران و فراق را نمی یابد و به یاد خدای متعال نیست و سوزی نداشته و اشتیاقی در خود احساس نمی کند. و کسی که در تثبیت این حیات نازل سعی نموده وبه آن چسبیده و در حفظ آن می کوشد در حقیقت می خواهد برای همیشه حضرت حق را نشناسد و برای همیشه در جهل خود باقی بماند و در عالم بی خبری باشد این چنین کسی نمی داند که یاد خدا و حب و عشق به او یعنی چی ذالک مبلغهم من العطم این میزان آگاهی اینهاست . در روایت حضرت می فرماید احتمال دارد معنی آیه شریفه این باشد که اعراض از ذکر حق و روی گردانی از یاد و طلب حق موجب تثبیت حیات نازل و محبوس بودن در محدوده ی حیات دنیا بوده و بالعکس یاد و طلب او موجب نجات یافتن از قید و بند حیات نازل و صعود به مرتبه یا مراتب عالیه حیات انسانی است و به عبارتی عبودیت و سلوک طریق ایمان و عمل صالح موجب رهایی انسان از حیات نازل و نیل او به حیات بالاتر و فرار از عبودیت برای تثبیت حیات نازل می باشد. این آیه خیلی بحث دارد توجه کنید. این احتمالی که ایشان در پاورقی دادند لازمه اش این است که ما ادامه آیه راهم خدمت تان عرض کنیم آیه این است فاعرض عن من تولا عن ذکرنا و لم یرد الی الحیاه الدنیا ذالک مبلغهم من العلم انّ ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بمن اهتدی. مرحوم علامه در رساله والولایه شان این آیه را مطرح کردند و من چند خطی از این رساله بسیار شریف توصیه می کنم حتماً دوستان در پی این باشند که این را از یک استادی درس بگیرند البته باید غنی باشد این خیلی مهم است این کتاب. می فرماید از این آیه به دست می آید که عن ذکر الله سبحانه هو سبیل الیه خیلی زیباست. ترجمه را دقت کنید اعراض کن از کسی که دوری کرده روی برگردانده از ذکر ما، از یاد ما، و چیزی جز حیات دنیا را نمی خواهد این میزان علم اینهاست. به درستی که پروردگار تو داناترست به کسی که گمراه شده از راهش، و او آگاهتر است به کسی که هدایت شده در این شب اول رجب، و در محضر قرآن برای اینکه بتوانیم همه لا اقل یک روشنایی به دل ما بدهد و بیشتر این آیه را جذب کنیم. می فرماید که اعراض کن از کسی که روی برمی گرداند از روی ما، بعد ... خداوند آگاهتر است به کسی که گمراه شده از راه او. یعنی خصوصیت من ضل عن سبیله چیست اعراض از ذکر است. اعراض از ذکر بعد مرحوم علامه می فرماید خیلی موشکافانه آیه را بررسی کرده بعد می فرماید معلوم می شود. که یاد خدا همان راه خداست. هو سبیل الیه همان راه به سوی خداست چرا چون من تولا عن ذکره چی است ضل عن سبیله است. اگر عکسش کنیم می شود کسی که یاد خدا است این یاد خدا راه است به سوی او. در معرفت هم گفتیم یادتان است در حرکت افقی عرض کردیم یک حرکت عمودی داریم یکی افقی در حرکت افقی گفتیم اگر یک کسی که آن مرکزی که می خواهند به سمتش برود گم کند یا یادش برود توقف حاصل می شود و در حرکت عمودی سقوط می کند موقعی که گم شود یعنی شما با یاد خدا هست که دائم می توانی به آن سمت بروی خیلی عجیب است شما در نماز چی داریم ما، اگر ما اینطوری با این یاد نماز بخوانیم این نماز ها خیلی مزه پیدا می کند شما می خواهید یک ماشینی را که یک سفینه ای را فرستادند مریخ با چی راهنمایی اش می کنند با چیزی که در زمین است و هم سنخ گیرنده ی آن است یک فرستنده ای اینجا دارند آن می گیرد و کنترلش می کنند کجا برود یا نرود. یاد خدا همان سبیل است خود سبیل است یعنی شما تا وقتی به یاد هستی در سبیل هستی و می روی به محضی که از یاد غافل شوی توقف است. این یاد است شما وقتی نماز می خوانید تا وقتی حضور در نماز است بخصوص در این ایام رجب، بعد شعبان و ماه مبارک رمضان تا وقتی داری می فهمی چی می گویی می فهمی که با نماز سیر می کنی نماز ترا می برد تا وقتی درست ذکر می گویی و حضور داری سیر هم می کنی شدن را کاملاً در وجود خودت با علم حضوری درک می کنی. اما به محضی که اتصال قطع شود و شما فقط جز لقله زبان چیز ندارید می بینید شدنی هم در کار نیست. این فقط یاد حقیقی است که شما را تاوقتی که سیم تان وصل می شود شما از صراط دنیا در روابط با همسر و فرزندان و پدر و مادر و همسایه ها و اجتماع و دنیا تا وقتی آن با یاد او داری حرکت می کنی در اینها شما درست حرکت می کنید آلودگی ندارید اما به محضی که در این ارتباطات اصل ارتباط با مبدأ قطع می شود تو می مانی و تنها. وقتی اینجا می مانی می شود انواع اقسام خیالات و اوهام. و تاریکی ها. و در تاریکی انسان کاری نمی تواند کند می شود زندان و گرفتاری های که دچارش می شوید. و یتحسن منه .... و تولی عنه و روی برگرداندن از ذکر خدا گمراهی از راه خداست. و ان ذکره سبحنه و این که ذکر خدای سبحان لا یحصله الا بالاعراض عن الحیاه الدنیا. کی می تواند ذکر بگوید کسی که قلبش اعراض کند از دنیا. تا وقتی اعراض نکنی نمی توانی ذکر بگویی. چون آنهایی که اعراض کردند فقط جز حیات دنیا را نمی خواهند. لذا تا کی می توانی ذکر بگویی موقعی که هر چیز را نخواهی اعراض از حیات دنیا کنی تا موفق به ذکر شوی. اینقدر اینجا رمز است در مسئله طبیعت و فطرت که حد ندارد. که اینها همه اش برای مباحث تغذیه است که آنجا خیلی به کار می آید. حاصل نمی شود ذکر خدای سبحان الا بالاعراض عن الحیاه الدنیا. خوب اگر می خواهید موفق به ذکر باشید که در سبیل باشی باید اول این را از دلت بیرون کنی اعراض کنی. یعنی میل نکنی هوس نکند میل های اضافه نکند. دور کنید از اینها خودت را و انسان به جایی برسد یک وقتی است که ما فقط مقابله داریم می کنیم یعنی جهاد می کنیم مبارزه می کنیم ریاضت می کشیم که این میل به دل ما نیاید یک موقع است ما تنفر نسبت به آن پیدا می کنیم اینکه انسان تنفر پیدا کند خیلی خوب است. یک موقع است شما در برخورد یک فضای آلوده در آن نامحرم هست هی تیر می خورید اذیت می شوی کشنده است برایت یک موقع است نه تیر نمی خوری اصلاً این فضای آلوده اصلاً بوی جهنم را به مشام تو می رساند تو متنفر هستی آسیب نمی بینی. نمی تواند دل ترا ببرد چون باطنش را داری می بینی چون بوی جهنم می دهد گاهی خیلی وقت باید دقت کنیم که دل ما را نبرد فساد و گناه و تجملات دنیا دلبری نکند یک موقع است که ما در آن فضا احساس دلگیری و دلتنگی می کنیم آن اصلاً کوچتر از این است که دل ما را ببرد ما فقط احساس آزار می کنیم که مجبوریم نفس بکشیم در آن فضا این دوتا با هم فرق دارد. و خدا کند که در میل نباشیم نسبت به این چیزها. در تمنای این چیزها نباشیم که اگر این باشد وضع خراب است. در تجملات و لذت ها و شهوات و در میل به این چیزها باشیم دیگر خیلی بد است تا وقتی این طوری هستیم این اعراض نمی شود تا اعراض هم نشود آن ذکر نمی آید. یاد نمی آید. خودمان هم می فهمیم که چقدر ایام مان را در همین دوری و غفلت طی می کنیم. و ان المعرض عن ذکره و کسی که اعراض می کند از ذکر خدای تعالی انما یبلغله العلم .. میزان علمش به اندازه حیات دنیاست و لا یتجاوزه .... بذکر تجاوز نمی کند علمش او به غیر حیات دنیایی که حاصلش می شود توسط ذکر. علمش تجاوز نمی کند به حیات آخرت که آن حیات آخرت حاصل می شود به وسیله ذکر. با ذکر می شود به آن حیات بالا رسید وقتی قرآن زیر سوال می برد اینها را می گوید اینها میزان علم اینها از حیات پست این است حیات پست را میخواهند. یعنی حیات عالی هم است. حیات بالاتری هم است اینها اینقدر می فهمند چرا چون اعراض از یاد کردند. اگر حیات بالاتر را می خواهید باید با یاد به دست بیاورید هیچ راهی جز یاد ندارد. یک موقع هم ما خوب حالا در جبهه هستیم یا محل کار مان هستیم داریم مبارزه سیاسی می کنیم کار اجتماعی می کنیم این هم یاد خداست درست است این هم یاد خداست ولی کافی نیست اگر این کافی بود خداوند به پیامبر نمی فهماند که قم اللیل الا قلیلا. اعتکافی که پیامبر دائم رعایتش می کرد در ایام اعتکاف یک بار هم جنگ شد حضرت برگشت اعتکافش را قضا کرد. پیامبر که سیاسی ترین و نظامی ترین شخصیت تاریخ است 80 و خرده ی جنگ و غزوه شوخی نیست. ولی خلوت بسیار زیاد. خلوت بسیار زیاد. ما چی؟ به خودمان که نگاه می کنیم می بینیم که چقدر شبها را به بطالت می گذرانیم پای تلویزیون و این رفاقت ها و حرف زدن ها و اوهام و خیالات و خیلی مسائل دیگر ما کی وقت ذکر داریم الان این ماه رجب می آید این همه اذکار در آن است وقت گذاشتیم برای خلوت و یاد این یاد خیلی مهم است. یاد فردی بنشینی خودت فکر کنی فرداً یاد بکنی. برای خودش یعنی حواست باشد کجا قرار داری در این نظام و آنی که باهاش داری صحبت می کنی کی است و تو چی می خواهی به او بگویی. نمی کنیم دیگر. وقت نمی گذاریم. نتیجه اش خیلی گرفتاری هایی است که در آن دست و پا می زنیم.

حالا اگر اجازه بدهید یک بار دیگر این متن را بخوانیم از این دو آیه این چنین برداشت می شود که در حیات نازله براساس شعور و درک نازل یاد خدای متعال و حب و عشق به او در دل و قلب انسان چندان جایی نداشته و انسان در این مرتبه از حیات به لحاظ این که خوب نمی داند و خوب نمی فهمد و به لحاظ اینکه از معرفت حضرت حق و جمال و جلال او چندان بهره ندارد درد هجران و فراق را نمی یابد تا وقتی داری لذت می بری اصلاً ناراحت نیستی از دوری خدا تا وقتی دنیا چیزهای جالبی برای ما دارد زمانه ودوران یزهای جالب دارد چیزهایی که دل ما را به خودش مشغول کند نمیتوانید در این دل چیزی لذتی از یاد ببرید دلتنگ نمی شویم زا اینکه رابطه با امام زمان سرد است. شما دیدید کسانی که عاشق امام زمان علیه السلام هستند اینها گاهی وقتها اینقدر گریه می کنند و گریه می کنند بعضی اصلاً جای اشک در صورت هایشان مانده از بس در فراق امام زمان ناله کردند بعضی ها اینقدر به یاد خداوند تبارک و تعالی ناله کردند این یعنی واقعاً ناراحتش می کند. قرآن خیلی حرف تند و تیز است در اعماق وجود انسان می رود این حرف، در مورد ایام حج وقتی توصیه به مسائل حج را بیان می فرماید: فاذا قریتم من مناسککم وقتی مناسک شما در حج تمام شد فاذکرالله یاد خدا کنید مثل یاد با پدران تان. اگر ما واقعاً به اندازه یاد پدر و مادر و فرزند و همسرمان یاد کنیم خیلی وضع مان خوب می شود ما خیلی پرترقه و پرادعا هستیم نمک نشناس هستیم. به والله اگر کسی به اندازه زن و نامزدش به اندازه فرزند و پدر و مادرش یاد خدا را بکند و دلتنگ شود می فهمد که اگر کسی یک وجب به سمت من بیاید من یک زراع به سمت او می روم یعنی چی. می فهمد اگر کسی به سمت راه بیاید من به سمت او می دوم تا جایی که انسان برسد به جایی که حب بگیرد و شیفته شود ببین خدا دیگر با آن قلب چی می کند می خواهم بگویم که ما چقدر عقب افتادیم چقدر وضع ما خراب شده چقدر دور هستیم هی از خدا انتظار زیاد نداشته باشیم ما چه کار کردیم واقعاً. چه زحمتی کشیدیم چه فراغتی حاصل کردیم چقدر سرمایه گذاری کردیم. نکردیم اگر کرده بودیم نمی فرمود فذکروالله کذکرکم آبائکم بعد می فرماید او اشدّ ذکراً یا شدیدتر. و به یاد خدای متعال نیست و سوزی نداشته و اشتیاقی در خود احساس نمی کند. می خواهم عرض کنم که فکر نکنید آیات در مورد کفار است، و کسی که در تثبیت این حیات نازل سعی نموده و به آن چسبیده و در حفظ آن می کوشد در حقیقت می خواهد برای همیشه حضرت حق را نشناسد و برای همیشه در جهل خود باقی بماند و در عالم بی خبری باشد این چنین کسی نمی داند که یاد خدا و حب او و عشق به او یعنی چی ذالک مبلغهم من العلم کی می خواهد اینطوری باشد کی میخواهد بفهمد، کسی که اهل هجرت باشد. هجرت یعنی چی یعنی وضعیت کار و درس و تحصیل و زندگی اش را یک طوری تنظیم کند که از این چیزها عقب نماند اوقات زندگی اش را طوری تنظیم کند که فراغت آن کار را داشته باشد ما خیلی تمایلی به مطالعات این چنین و جلسات این چنینی مراسم ذکر و مکان های عبادی نمی گذاریم و نداریم خودمان را تنظیم نمی کنیم خودمان نمی خواهیم بفهمیم. خودمان نمی فهمیم یاد داشته باشیم سر خودمان را طوری شلوغ می کنیم که از یاد غفلت می کنیم از سبیل هم غفلت داریم لذا یاد خدا و ذکر و محبت خدا فقط به یک سری مفاهیم نظری است چیزی در جان ما نمی آید و این خیلی کشنده است. از مجموع این آیات و آیات دیگر و همچنین روایات و بیانات وارده از حضرات معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به این حقیقت می رسیم که انسان در مرتبه ی حیات نازله حیات انسانی که همان الحیات الدنیا است در یک حرمان و فقر بخصوصی که حرمان در ابعاد مختلف است بوده و به لحاظ حرمان از شعور (حرمان همان محرومیت است) حرمان از شعور و ادراک بالاتر راهی به شهود حقایق وجود عوالم هستی و واقعیت های روشن و اصیل که در جای خود ثابت هستند و وجود و حضور دارند و بسیار واضح هم می باشند ندارند و فقط از طریق آثار و شعور و تفکر و تعقل همان کاری که ما الان داریم می کنیم و در حقیقت از دور و از پشت حجاب می تواند به آنها پی ببرد آن هم در صورتی که فکر و عقل خود را به کار بیندازد از لجاجت ها و تعصب ها و تقلید های نابجا پرهیز نموده و تا حق و حقیقت و واقعیت ها باشد تازه شما از میان این جمعیت چند صد هزار نفر شهر ما جوان شهر ما این تعداد آمدید نشستید کسانی بودید که می خواستید بفهمید می خواستید از راه های دور و نزدیک جمع شدید در این جلسه آمدید خواستید بفهمید. داریم کار تعقلی می کنیم و می خواهیم فکر کنیم. یک عده آمدید در این جلسه و از این جلسه فکر خودمان را فارغ می کنیم از همه چیزها، قطع ارتباط فکری می کنیم و می نشینیم و فکر می کنیم امیدوارم که به حق امام زمان علیه السلام و این ماه مقدس این فکرها منجر به شهود شود ان شاءالله. منجر به شدن شود. فکرک یهدیک ... واصلاح المعاد فکرت ترا به سمت رشد می کشاند و ترا به سمت اصلاح آخرتت می برد. ان شاءالله که این فکرها موجب اصلاح آخرت شود. کما اینکه وظیفه ی او هم همین است یعنی یک وظیفه ابتدایی است که همه باید انجام دهد و ما داریم انجام می دهیم و خدا ما را موفق کند کما اینکه تا حالا او ما را موفق کرد.

ما نبودیم وتقاضامان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شنود

کی ما را آورد که بنشینیم اینجا و اینها را با هم بخوانیم کی ما را آورد در این جلسه مباحثه آورده، یک ذره فکر کنیم، ببینیم چی بودیم چه کار می کردیم کجا بودیم والان کجا هستیم. واین را به فال نیک بگیریم به خداوند عرض می کنیم خدایا آن چه که به ما دادی، از ما مگیر واحسب فی ما بری من عمری کما احسنت فیما مضی منه آنچه که هماطنور کهدر گذشته به این زیبایی عمل کردی و ما را تا اینجا آوردی از این به بعد هم به این زیبایی و بهتر از این عمل کن و ما را به بهتر از این برسان و حقیقت این حرفها برسان. کما اینکه وظیفه او هم همین است و باید از طریق تفکر و تعقل به حقایق و واقعیات هستی نائل گشته و سپس برای نیل به حیات بالاتر انسانی از طریق عبودیت پیش برود. و قرآن کریم هم به همین معنی دعوت می کند. کدام معنی اینکه ما از طریق عبودیت پیش برویم و به حیات بالاتر برسیم. ببینید قرآن چقر واعبد ربک حتی یأتیک الیقین یقین یعنی همان شهود عبادت کن تا آن حیات بالاتر برایت برسد. استجیبوالله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم اجابت کنید خدا و رسول را تا آن حیات را پیدا کنید. به آن حیات بالا برسید. به حیات طیبه برسید. اجابت می خواهد یعنی چی یعنی انسان سعی کند مقید باشد به مسائل شرعی از شرع شروع کند و میزان تخلفاتش را کم کند تا اینکه ان شاءالله عامل شود و بعد هم اخلاص کسب کند و علم بیشتری کسب کند و عمل بیشتری کند. در پاورقی مرقوم فرمودند در عبودیت که همان طریق ایمان و عمل صالح انسان از حیات نازله به سوی مراتب عالیه حیات انسانی حرکت می کند و به تناسب ایمان و عمل صالح خود از حیات بالاتر بهره مند می شود برخورداری از حیات عالیه براساس مراتب و درجات ایمان و عمل صالح و براساس منزلت های عبودی است. قید را دقت کنید برخورداری از حیات عالیه براساس مراتب و درجات ایمان و عمل صالح و براساس منزلت های عبودی است. کسانی به تناسب ایمان و عمل خود از حیات عالیه در باطن امر بهره مند می باشند. و در زندگی دنیوی چندان بروز و ظهور نداشته و بعد از مرگ در عوالم برزخی و فوق برزخ ظاهر می گردد این یک مژده است ما در مورد اولیای الهی داریم بسیاری از اولیای الهی هستند همه آنچه که کسب می کنند خداوند ققط مخفی در درون خودشان می کند. بعضی از اولیای خدا هستند مثل مرحوم نخودکی مثل مرحوم شیخ رجبعلی خیاط آقا میرزا علی قاضی ظهورات این چنینی هم در دنیا دارند اما خیلی ها هستند مسیر را طی می کنند اما هیچ ظهوری ندارند در مورد یکی از اولیای خدا داشتیم که خیلی دهها سال زحمت کشید گفت حتی یک خواب هم من ندیدم ده ها سال ریاضت کشید. یک خواب ندید ولی گفت ناراحت نبودم وظیفه ام را انجام می دادم.

تو بندگی چون گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری می داند

گفت یک دفعه سوی حرم بودم حضرت صاحب سلام الله علیه دست زد پشتم گفت تا اینجایش را خوب آمدی. همین یک کلمه چقدر زیباست آقا به آدم بگوید تا اینجا خوب آمدی راضی ام از تو. خیلی حرف است. آقا بگوید من راضی هستم. بعضی ها ظهور ندارد و این خیلی مژده است ما الان در وجود خودمان می یابیم و حقیقتاً که دوست داریم اینها را از صمیم قلب داریم اینها را از صمیم قلب دلتنگ می شویم بریا اینها، واقعاً درک می کنیم که از صمیم قلب همین الان و همین ساعت آمادگی داریم که جان مان را به فدای آنها بکنیم و چقدر دل ما عطش دیدن و زیارت اینها را دارد و چقدر دل ما عطش ملاقات در محضر اینها را دارد اینها را ما خوب درک می کنیم. امیدواریم که به حق امام زمان خدا این را برای ما حفظ کند و قوی تر و قوی تر کند. این مژده است. که در برزخ ظهور پیدا کند این حقیقتی که در دل ما است. و خیلی شیرین است این حقیقت ظهور کند. باید خیلی شاد بود خیلی خوشحال بود از اینکه این را در دل ما انداختند. موالات و ولایت خیلی گوهر عظیمی است. بسیار گوهر باارزشی هست که در دل ما انداختند خودشان. نصیب ما کردند این ولایت و محبت را و این موالات را این آمادگی برای جانفشانی را. این تلاش برای احیای دین اینها را. و جعلنی ممن یختص آثارکم و یسلک سبیلکم و یهتدی بهدیکم اینها خیلی عالی است و ظهور اینها آن طرف خیلی زیباتر است دنیا کوچکتر از این است که این احساس ما را نسبت به این انوار مقدس و نسبت به خداوند تبارک و تعالی نشان بدهد. یادمان نرفته شبهایی که با برادران عزیزی دراین بیابان ها قدم می زدیم و اینها چقدر بی صبرانه خودشان را در میدان مین می انداختند و جلوی این گلوله ها می دویدند که این جان از کالبدشان آزاد شود. این ها را فراموش نکردیم. شنیدیم که از یکی از اصحاب امام حسین به حضرت عرض کرد آقا اگر من هزار بار بمیرم یا آن تعدادی که الان یادم نیست وزنده شوم بازهم دوست دارم جانم را فدای تو کنم ای خدا تو شاهد باشد اشهدک و اشهد جمیع ملائکتک و رسولک و جمیع خلقک ما هم همین شکلی هستیم ما هم همین لحظه کاری نداریم حتی حاضر نیستیم از این کلاس برویم بیرون و بگوییم کاری انجام دهیم بعد بیاییم همین جا که نشستیم حاضریم هزاران بار جان ما را فدای تو کنیم و فدای شما شویم. و هیچ تعلقی در خودمان نمی یابیم به هیچ چیز. و شما هر امری بکنید آن چه که به ما مربوط است ما به کنار خواهیم گذاشت و در خدمت شما خواهیم بود. دنیا کوچکتر از این است که این احساس را بتواند جواب بدهد و برای همین هم است که به انسان فشار می آید و گاهی وقتها اذیت می شود و گاهی وقتها دوست دارد که زودتر بمیرد و نمی داند که چه کار بکند ما هم اینچنین هستیم ان شاءالله خداوند این احساس های پاکی را که خودش عطا کرده پاکتر و خالصتر کند و طوری که این احساس های پاک بتواند این باطل هایی را که در وجود ما است بسوزاند و از بین ببرد و سراسر وجود ما را بگیرد. که یک پارچه شویم. عشق و یک پارچه شویم اخلاص و یک پارچه بشویم خدمت و عبودیت. و در زندگی دنیوی چندان بروز و ظهوری نداشته و بعد از مرگ در عوالم برزخ و فوق برزخ ظاهر می گردند. کسانی هم که در اقلیت می باشند براساس منزلت های بالاتر عبودی و بر اثر کمال ایمان و تحصیل انقطاع علاوه بر باطن امر در زندگی دنیوی نیز از حیات عالیه و آثار خاص آن آن هم در درجات مختلف بهره مند می گردند.

والحمدلله رب العالمین