بحث درباره ی مراتب حیات بود که عرض شد در مرتبه حیات دنیوی، ما از یک حیات بسیار نازلی برخوردار هستیم و نویسنده محترم حفظه الله تعالی بحثی را تحت عنوان خصوصیات به مرتبه ی نازله حیات انسانی از نظر آیات قرآنی شروع کردیم ایه ی خواندیم انما الحیاه الدنیا لعب و لهو ... در ادامه همین بحث می فرماید در آیه ص 197 در آیه 24 سوره یونس می فرماید: انما مثل الحیاه الدنیا کمآء انزلناه من السماء .... الارض از این آیه چنین بر می آید که حیات نازله حیاتی است آمیخته به ممات. و حیاتی است که از حقیقت حیات چیز کمی دارد و روشنایی ضعیفی از نور حیات داشته و حیات تنزل یافته و صورت اصلی از دست داده است. این آیه ادامه اش این چنین است انما الحیاه ... الناس والانعام .... یتفکرون بحث سر مثال حیات دنیاست مثل حیات دنیا مثل آبی است که از بالا از آسمان فرستادیم آن را و با این آب باران این روییدنی های زمین با این آب مخلوط شدند و بعد شروع کردند به رویش. چیزهایی که مردم از آن میخورند و حیوانات می خورند و وقتی خوب رشد کرد و مردم خیلی خوشحال می شوند در این حال عطاها امرنا لیلا او نهاراً یک دفعه در یک شب در یک روز این درختها این گیاهان خشک می شوند و می ریزند. مثل اینکه دیروز نبود که اینها ثمر داده بودند این طور نبود. تا مردم گمان می کنند ظن اهلها قادرون علیها تا همچین خیالی می کنند خشک شده ریخته. بعد ی گوید ما اینطوری مثال می زنیم برای کسانی که تفکر کنند. اهل فکر هستند مثال می زنند حیات دنیا را. دو سه جا مثال زده یک جایش در آیه 20 سوره حدید این طور است تا دلبسته شوی می خواهی از آن استفاده کنی می بینی خشک شد و زرد شد. این مثال حیات دنیاست. یعنی این حیات خیلی محکم و مستدام و ماندنی و قوی نیست آفت خور است حیاتی است که همراه ممات است اینقدر این حیات دنیا با مرگ نزدیک است که علی علیه السلام فرمود اقرب الشیء اجل نزدیکترین چیز مرگ است اینقدر زندگی ما با مرگ عجین است و مرگ احاطه کرده هرکدام از ما را که قرآن به پیامبر می فرماید انک میت و انهم لمیتون نمی گوید انک تموت و انهم لیموتون اینطوری نمی گوید قرآن می گوید تو مرده ای و دیگران هم مرده اند. ما می گوییم همه رفتنی هستیم قرآن می گوید نگویید همه رفتنی هستیم بگویید همه رفته ایم. واقعاً چه تضمینی است ما چون بینهایت طلب هستیم و آرزو زیاد داریم و امکاناتش را داریم پول و سلامتی و جوانی اینها دلیل می شود که ما بمانیم داشتن امکانات و آرزو و میلها دلیل بر حیات نیست. مردم عوام می گویند این بنده خدا چرا مرد این خیلی آرزو داشت فکر می کنند که آرزو مانع مردن می شود.یا دلیل موجهی است برای زنده ماندن. از این آیه چنین بر می آید که حیات نازله حیاتی است آمیخته با ممات و حیاتی است که از حقیقت حیات چیز کمی دارد و روشنایی ضعیفی از نور حیات داشته و حیات تنزل یافته و صورت اصلی از دست داده است. و در آیه 212 سوره بقره می فرماید زین للذین الکفروا ... یعنی حیات دنیا حیات پست حیات مرحله ادنی برای کفار زینت داده شده کی زینت می دهد شیطان. مثل حیات رحمی که یک جنینی علاقمند شود که در آن بماند چند وقت اضافه تر از وقت معین آنجا بماند می میرد و خفه می شود. روحش می میرد بدنش که سرجایش می ماند چند وقت است مرده در رحم مادر و مادر نمی داند. انسانی هم که اینجا است اگر به تعبیر قرآن اخلد الی الارض بکند یعنی خیال ماندگاری داشته باشد و اندیشه اش اندیشه ماندگاری باشد و پیوندهایی که برقرار می کند با جلوه های مختلف دنیا، پیوندهای ماندگاری باشد قلبش می میرد یعنی شأن انسانی اش می میرد و از این به بعد حیات حیوانی دارد. یا حیات گیاهی. قرآن می فرماید تو دیگر مردی یعنی شأنش را کشته این خیلی خطرناک است می فرماید برای کفار فقط حیات دنیا زینت داده شده. از این آیه بر می آید که از نظر اهل گفت و دیدگاه آنها حیات نازله حیات واقعی است و حیات جز آن نیست یعنی آنها حیات حقیقی همین را می دانند و قائل به حیات دیگر غیر از حیات دنیا نیستند یعنی زندگی را همین حیات می دانند. حالا این بحث عقیدتی هم دارد که اگر رسیدیم توضیح می دهیم. در آیه 20 حدید می فرماید اعلموا ان الحیاه الدنیا لعب و لهو و زینت و تفاخر بینکم و تکاثر فی لاموال والاولاد ... این آیه از آن آیه هایی است که بسیار پر مطلب است.
این را بدانید خدا می گوید این را بدانید بفهمید توجه داشته باشید که حیات شما محدود به اینجا نیست این حیاتی که به آن چسبیدید و سرمایه گذاری کردید با عمری که با مقیاس ابدی پای تان حساب می شود با این عمر این طوری برای این دنیا صرف می کنید من معرفی می کنم این دنیا را لعب و لهو است که توضیح دادیم و زینت است بازی زینت، و تفاخر بین خودتان، به چیزهایی که دارید حسب و نسب و فخرفروشی های زیادی که افراد دارند و تکاثر کی بیشتر دارد کی بچه بیشتر دارد مال بیشتر دارد چقدر کارخانه و فرش و اموال دارد این مثل باران است که اعجب الکفار نباته کفار یعنی زارعین جمع کافر چون دانه را زیر زمین می پوشاند کافر هم حقیقت را می پوشاند. می گوید این باران به اعجاب در می آورد گیاهش و رشد گیاهش زارعین را وقتی باران می آید سپس همچنین به هیجان در می آیند و زارعین لذت می برند از این. و یک دفعه می بینی که اینها زرد شدند حطام یعنی اینها خشک می شوند و می ریزند. این مثال حیات دنیاست. 5 مرحله ذکر می کند بزرگان و مفسران ما فرمودند که این 5 مرحله زندگی انسان است در دنیا. در دوران کودکی به فکر بازی است لعب ولهو است. یک ذره که بزرگتر می شود به فکر خودآرایی می شود به خودشان می رسند جوانها و به مو و لباسش دقت می کند و می بینی که شانه و سشواری و ... بودجه گذاشتن و پول قرض گرفتن برای این کارها که از آرایش و تجمل چیزی کم نیاید وقتی کمی بزرگتر می شوند شروع می کنند به فخرفروشی به چیزهایی که دارند و بعد شروع می کنند به تکاثر در اموال و اولاد خیلی ها گرفتارش هستند. این بلیه مسلمان و غیرمسلمان نمی شناسد این 5 مرحله سراغ همه می آید مگر کسی که فطرتش را زنده کرده باشد و ایمانش قوی باشد. شما حتی در خانواده های خودمان نگاه کنید برای پسر یک فخرفروشی دارد چندتا پسر دارد خانه داشتن زمین داشتن در خانه مبل داشتن خانه لوکس داشتن و ویدئو داشتن و ... فرش ماشینی و دستی و خیلی متفاوت است دائم در تکاثر هستند چشم و همچشمی های خیلی زیاد رقابت های زیاد الان من هیچ چیز ندارم خیلی مسائل و اندیشه ها دائم اذیت می کند و باعث می شود مردم همینطوری این عمر عزیز را گرانترین سرمایه را که خیلی گران است اگر بدانیم بعداً در قیامت به بلندای ابدیت در باره آن جوابگو باشیم اگر با قلب مان باور شود که بایستیم و جوابگو باشیم یک روز قیامتش 50 هزار سال است 50 هزار سال در مقابل ابدیت هیچ است. ببینید دیگر عمر اینجا چقدر این 50 و 60 سالی که معمولا که پیامبر فرمود متوسط عمر امت من 50-60 سال است این مقدار عمر چقدر قیمت دارد خیلی گران تمام می شود پای انسان. این عمر را صرف لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر نمی کنند.
می گوید این 5 مرحله حیات دنیا این است. این مثل یک بارانی است که می آید به گیاهان می خورد و رشد می کنند و زارعین به تعجب می آیند تامی آیند دل ببندد به آن خشک می شود و می ریزد. می فرماید و فی لاخره مثال دنیا را زده تمام شد یک دفعه آمددر آخرت می خواهد بگوید آخرتش عذاب شدید است و مغفرت از طرف خدا و رضوان الهی است. بعد بر می گردد سراغ دنیا، و من الحیاه الدنیا الا متاع الغرور و نیست زندگی دنیا آن 5 مرحله که گفتیم مگر یک کالا و متاع فریبنده که انسان را گول می زند. مرحوم علامه خیلی در المیزان غوغا کرده در این آیه، این انتهای آیه را عالی جفت و جور کرده. از این آیه می توانیم این نکته را استفاده کنیم که حیات نازله آنچه را که موهوم و بی پایه است و آنچه را خیال و سراب است اصیل و اساسی نشان داده و آن چیزی که موقتی و سراب است این طوری نشان می دهد. و تراه مصفرا خشک می شود و می ریزد تمام اشتباه افراد این است که این مراحل را سراب را حقیقت می بینند و آنها را به جای حقیقتها و واقعیت ها گذاشته و به صورتی که اشتباه انداز است ارائه می کند از این راه پرده بر روی حقیقت ها گذاشته و آنها را می پوشاند. اینکه در یک حیات دیگر که پرده ها کنار رفت و سرابها و موهومها باطل شد حقیقت های که پوشیده که بسیار جذاب و خوب یا بسیار دردناک است. هردویش است هم عذاب شدید است هم مغفره من الله و رضوان است این پرده که کنار می رود اینها به ظهور می رسد انسان با چیزی روبرو می گردد که درست نقطه مقابل ظن و وهم وگمان اوست و آن چه را که قبلاً می دید و می یافت به شکل دیگری و صورت دیگری می بیند و می یابد به عبارت روشنتر از نظر این حیات از اصالت ها محجوب است و سرابها ظاهر. به قول مولوی:
نیست وش باشد خیال اندر جهان تو جهانی بر خیالی جان روان
بر خیالی صلح شان و جنگ شان وزخیالی فخر شان و ننگ شان
اینقدر است که پیامبر تمام عالم دنیا را به خواب تشبیه کردند ما در خواب با چی سرو کار داریم ما در خواب با صور سر و کار داریم وقتی بیدار می شویم با اشیا حقیقی سرو کار داریم می فرماید الناس نیام اذا ماتوانتبهو مردم خوابند یعنی فقط با سرابها و خیالها زندگی می کنند وقتی می میرند بیدار می شوند یعنی با حقیقت آشنا می شوند. اینجا که می دیدم فکانت سرابا. در آیه 64 سوره عنکبوت می فرماید ما هذه الحیاه الدنیا ... و ان الدارالاخره فهی الحیوان ان کانوا... نیست این حیات دنیا مگر لهو و لعب. فان الدارلاخره ... به درستی که خانه آخرت آنجا حیات است. هی که آورده انحصار آورده یعنی حیات فقط در آخرت است اگر بفهمند اینجا یک بازیچه است. یعنی بسیار شأنش نازل است اینقدر نازل است که خداوند آن را مثل مردگی و هیچ در نظر گرفته نیست مگر لهو و لعب. حیات حقیقی آنجا است. وقتی می گوییم حیات با همین معنی که خواندیم می گوییم حیاتی که از لوازمش علم و اراده است آن وقت می فهمیم که وقتی وارد برزخ می شویم آنجا همه حیات دارد یعنی چی یا وقتی وارد بهشت می شوید بعد از قیامت ان شاءالله حیات یعنی چی. که صدای در بهشت یا علی است همه چیزش شعور و حیات دارد. آن تختی که رویش می خوابی همه چیز حیات دارد درجه حیات آنجا خیلی بالاست. اینطوری است که شما وقتی همسرش را می بوسید همسر بهشتی را می بوسید و به او نزدیک می شوید به شما معرفت و قرب دست می دهد موسیقی اش به شما معرفت می آورد خوراکش برای شما معرفت می آورد خیلی عجیب است. اگر از این دیدگاه های عادتی دربیاییم خیلی عجیب است. حوری های در بهشت هستند حوری های مخصوصی برای عده مخصوص که روی لب هایشان نوشته بسم الله الرحمان الرحیم. لااله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله. روی گونه های شان این اذکار شریف است یعنی چی؟ یعنی عین حیات که یک حوری که خدا اینطوری خلق کند با این اذکار. زنی که اینجا مظهر دوری می شود عامل شیطان معرفی می شود البته بعضی ها، چی است آنجا که قرب آور و معرفت آور است. مثلاً این حوری های ویژه چی است. ببینید ما چقدر از آن مرحله حیات دور افتادیم اندیشه ما دور است. دائم دعوت قرآن این است که این را خیلی نخواهید بازیچه است جدی نگیرید خواندیم دنیا جدی اش هم شوخی است. این که شما معصومین علیهم السلام اینقدر پست بادنیا برخورد می کردند و خیلی چیزهایی که ما خیلی بزرگ و جدی می گیریم برای آنها ارزش نداشت. برای اینکه آنها همه حقیقت را درست نگاه می کردند فقط به محدوده دنیا نگاه نمی کردند. همه حقیقت در دل و نظر شان بود. این طوری نگاه می کند اصحاب عاشورا وقتی شب عاشورا حضرت سیدالشهدا یک همچین دیدی را برایشان می دهد ببنید اینها چه بزمی داشتند شب عاشورا وقتی اینها حیات حقیقی را تصرف می کند و به اینها نشان می دهد و جای خودشان را در بهشت برایشان نشان می دهد تا صبح عبادت تا صبح بگو و بخند و شوخی به بریر می گویند خوب نیست شما به این سن رئیس قبیله است می گوید همه می دانند در عمرم با کسی شوخی نداشتم. ولی در شب عاشورا شوخی اش گرفته. ما همینطوری می کنیم که از عاشورا فقط همان جنبه ی عزا و مصیبتش را در نظر می گیریم در عاشورا سیدالشهدا نمی خواهد فقط به ما درس سیاسی بدهد که ما بگوییم خوب حالا ما در عرض کردیم از نظر فلسفه سیاسی که همه شان سر جای خودش و مقدس مهم و توجه کردنی. فقط این نبود. ما اگر گریه می کنیم به قول امام که گریه ملت ما گریه سیاسی است. ملت گریه سیاسی است درست است. باید هم باشد. اگر عواطف تحریک می شود مداح ها می گویند ما می گوییم علما می گوییند برای این است که دل ما بسوزد و گریه کنیم سکینه سلام الله علیها فقط هم سکینه سلام الله علیها این مکاشفه را می کند و از کس دیگری نقل نشده فرمودند که وقتی من رسیدم به سر بریده ی پدرم حضرت می فرماید شیعتی .... شیعه وقتی که آب گوارا می نوشید و وقتی که در مورد کشته ی شهیدی به شما خبر می دهند بر من گریه کنید این یعنی چی ما باید مصائب را زنده کنیم و گریه کنیم در روایت داریم کسی که موقع آب نوشیدن یاد سیدالشهدا علیه السلام را بکند درجات عظیم دارد. چقدر گناهانش آمرزیده می شود. یادش باشد. این سرجای خودش درست ولی شوخی ها و برافروختگی صورت حضرت سیدالشهدا چیست وقتی حضرت تک تک شان را به میدان می فرستاد. فرمود الان انکسر ظهری فرمود بعدک الدنیا.... اما در صورت چی بود در صورت غم نبود. در صورت شادی بود برافروختگی و بهجت و سرور بود در صورت. زینب سلام الله علیها دوتا پسرهایش را داده این همه شهید داده زینب سلام الله علیها در بین اهل بیت کسی است که بیشتر مصائب را دیده و تکرار مصیبت شده از بقیه معصومین بیشتر بوده این قضیه، ایشان قضیه پیامبر را دیده قضیه امیرالمومنین را دیده قضیه فاطمه زهرا سلام الله علیها را دیده شهادت مادرش و امام حسن مجتبی علیه السلام را دیده عاشورا با همه عظمتش شهادت سیدالشهدا را دیده و آخرش فرمود و ما رأیت الا جمیلا یعنی چی؟ یعنی اینکه و ما الحیاه الدنیا الا متاع الغرور یک متاع بی ارزش است دنیا. برنامه هایشان هم تکان نخورد نماز شب حضرت زینب هم ترک نشد هر چند که در فشار بود حضرت نشسته نمازش را می خواند . به یزید گفت ترا خیلی کوچک می شمارم و خیلی پستی. حرف حق را راحت می زند از هیچ کس حساب نمی برد ترس برش نمی دارد از زندان و شکنجه ککش نمی گزد اصلا. در جایی بود در زندان قرآن می خواند. مرحوم آیت الله طالقانی هر وقت از شکنجه می آمد بیرون صورتش شاداب بود. بچه های پاسدار کمیته وقتی منافقین شکنجه شان می دادند. بچه های ما هم اینطوری گل کاشتند فقط مال سیدالشهدا نیست. زیر شکنجه پوست شان را کندند آب جوش ریختند می گفتند بریز هر چقدر آب جوش دارید بریز. خود ساواکی اعتراف می کرد که این از ما تقاضای شکنجه بیشتر می کرد. یعنی چی؟ یعنی مسخره کردن دنیا و طبیعت و تمام علایق و جلوه های دنیایی. شب جبهه های خودمان را هم دیدیم دیگر فرمانده ها وقتی می خواستند یک نفر را تنبیه کنند می گفتند عملیات ممنوع، این دیگر بیچاره بود. وقتی می گفت نوبت تو نشده که خودت را بیندازی روی میدان مین، این اعصابش خرد می شد که چرا نوبت من نشده. چقدر آدم های عجیب و غریب بودند در جبهه. آدم هایی بودند سیگار کش قهار بود 20-30 سال سیگار کشیده فرمانده یک دفعه می گفت کسانی که سیگار می کشند عملیات نیاند یک دفعه سیگار را ترک می کرد. که مبادا از عملیات محروم شوم. این یعنی مسخره کردن دنیا یعنی دید حقیقی پیدا کردن یعنی پیوند با مراحل حیات حقیقی. این وجوه شناسی است. جنگ مان را کردیم و کار سیاسی مان را هم کردیم حقیقت همین است. سیره علمای ما که شهید می شدند شهید اول و ثانی و بقیه که شهید شدند زیر شکنجه و مبارزات شان از بعد از حکومت حضرت امیر تا بعد از انقلاب اسلامی آرزویی برای حکومت داشتند؟ نه چقدر راحت دنیا برایشان بی ارزش بود دید باید درست باشد. وقتی دید درست است ما می فهمیم که وقتی معصوم از دنیا شکایت می کنند حضرت حواله های آخرتی می دهد آن وقت آن کارشناس اقتصادی و آن جامعه شناس نادانی که هیچ پیوندی با ارزش های اسلامی نخورد وقتی او حرف از آخرت می زنی می گوید که اسلام می خواهد مشکلات دنیایی را با خیال های آخرتی حل کند در اسلام مگر مبارزه نیست عدالت نیست. مگر در اسلام تلاش نیست درش عمل و شدت عمل نیست. اسلام تلاش می کند برای آبادانی دنیا. مگر امیرالمومنین که همه اش حرف از آخرت زده کار نمی کرد روی زمین، زمین را آباد نمی کرد مگر خودش را به زحمت نمی انداخت که قنات بکند و صرف آبادانی کند. تلاش خوب آن طور برای دنیا همانطور که خود حضرت به امام مجتبی علیه السلام فرمود آن طور برای دنیا تلاش کنید که تا ابد درش هستید و آن طور برای آخرت که فردا خواهید مرد. این همت یک مومن این است هنرش همین است که می تواند اینها را جمع کند اینطور افراد در کلام و سخنرانی و بیانات شان در نوشته هایشان حرفی نزدند که دنیا تحقیر نشود ولی چرا دنیا را تحقیر کرد و لهو ولعب است و علی علیه السلام گفت دنیا مرداری است که طالبش سگ است. چرا ائمه همه کردند چرا قرآن این همه تحقیر می کند دنیا را و دائم آخرت را به رخ می کشد و تذکر می دهد و جاودانگی را مطرح می کند شما نمی توانید آن اندیشه بزرگ را داشته باشید مثل علی علیه السلام که برای دنیا چنان کار کن که انگار همیشه هستی برای آخرتت طوری باش انگار که فردا می میری شما که این را نمی فهمید چرا آخرت گرایی را نه آخرت گرایی را در مقابل فراموشی تلاش ها و وظایفی که ما در دنیا داریم آخرت گرایی آن طوری بد است که انسان وظایف دنیایی اش را فراموش کند چرا می آیید یک همچین آخرت گرایی خوبی را که ضمناً دنیا را هم فراموش نمی کند طبق همین کلام امیرالمومین علیه السلام محکوم می کنید چرا از اسلام فقط دنیا را می خواهید چرا وقتی می خواهید اسلام و جمهوری اسلامی را نقد بزنید نقد دنیایی و نقد اقتصادی می زنید نقد در مورد مسائل طبیعت می زنید. قوای پایین. چرا دانستن قابل نقد نیست در مورد مسائل فرهنگی این را بیایید نقد بزنید در مورد مسائل معنوی قابل نقد نیست. مشکلی که ما در این 7-8 سال داریم و این است که دولت دائم زیر سوال رفته ولی برای چی؟ برای جنبه طبیعت و حیوانیت و آنی که ما الان داریم در قضیه تهاجم فرهنگی می بازیم و در این شبیخون فرهنگی انصافاً مسئولین غفلت کردند این است که هیچ وقت نیامدند عملکرد شان را از بعد فوق عقلانی بررسی کنند و ما شکست های پی در پی می بینیم این است که ما بعد از 18 سال از انقلاب آمار طلاق ما بیشتر از هر وقت دیگر است ما هیچ اینقدر رشوه و دزدی و مواد مخدر و فحشا و منکرات نداشتیم چرا این را بررسی نمی کنید تا حرف می زنید می گویید که مسائل جدی نیست اینها. بگذارید کنار، فلان جا آب ندارند سد ندارند نان ندارند باید پالایشگاه داشته باشند پتروشیمی داشته باشند هر وقت هم رفتن سراغ تان حرفی بزنند. بعد قرآن فهم مسئله حیات آخرت را احاله داده به علم. می گوید لو کانوا یعلمون اگر می (لو) آورده سرش یعنی خیلی ها نمی فهمند این را. اگر بفهمند بدانند که این حیات دنیا است آخرت است که دار حیات است. خوب بود اگر فرصت داشتیم در مورد این ظرافت انتهای آیه بحث کنیم بخصوص که ای کاش نویسنده محترم این توفیق را خدا به ایشان بدهد که جلد سوم را بنویسند و مطلب برزخ ختم نشود و آنجا در قیامت خیلی حرف است. لهی الحیوان بخوانیم که یعنی چی.
از این آیه این مطلب را استفاده می کنیم که مرتبه ی نازله ی حیات انسانی آنچنان نازله است و آنچنان از حقیقت حیات و اصل حیات انسانی فاصله دارد و آن چنان تنزل یافته است که نمی شود به آن حیات گفت. با اینکه خود قرآن می گوید حیات دنیا اسم حیات را رویش گذاشته اما میگوید این حیاتی که شما دارید این حیات نیست. فکر کن یک کسانی بمبی دارند که وقتی منفجر شود کل کره زمین از بین می رود یکی هم از این تفنگ های کوچولویی که بچه ها دارند با این بخواهد برود در میدان جنگ کند ارتش آنچنانی جنگ کند از اسلحه این فقط یک شکل دارد و کاری نمی تواند بکند تا آن بمب. این است دیگر. یک شکلی از حیات یک صورت نازله و ناچیزی از حیات دارد می گوید درست است این حیات است ولی برای بازی و بازیچه است. یعنی حدش این است. ولی حیات حقیقتاً وقتی هی را سرش می آورد یعنی همین لهی الحیوان یعنی اوست حقیقتاً حیات. و آنچنان تنزل یافت است که نمی شود به آن حیات گفت. و آن را حیات نامید و اگر به مراتب عالیه حیات انسانی علم داشتیم و مراتب عالیه حیات انسانی و آثار آنها را می دیدیم در آن صورت می دانستیم که حیات نازله حیات نیست. قرآن اینطوری تعبیر می کند که خاسره کسانی هستند که یوم القیامه خاسر باشند. این خیلی عجیب است. که انسان بداند یوم القیامه ای دارد که 50 هزار سال است هزار برابر زندگی دنیایی اش طول می کشد. و بداند یک ابدیتی در مقابلش است که روز قیامت هیچ است و بعد این خیلی بد است که انسان این دنیا را اینطوری و بد بگذراند. این طوری است که خیلی از بزرگان ما قدرت های روحی فوق العاده ای پیدا می کنند وقتی این دیدگاه با تمام وجود شان ادراک می شود عصبانی نمی شوند داد نمی زنند به ستوه نمی آیند رنجیده نمی شوند مسائل آنها را خرد نمی کند. شما یک کسی مثل فیض دارید رحمه الله علیه، دخترش را در زمستانی در بیابان وقتی تنها دارد می آید میزند تا از دست مردم بیاید بیرون گرگ می خورد بعد بیا سراغ غزل عاشقانه ای که با خدا دارد. فلان بزرگ مثلاً در خانه نشسته با میهمانها یک دفعه می آیند می گویند بچه ات افتاد در حوض و خفه شد. میرزا جواد آقا رحمه الله علیه می گوید مهمان نشسته ناراحت می شود بچه را بگذارید در یک جا بعداً دفنش می کنیم. مهمان می رود آخری یکی از مهمانها که رابطه صمیمی تری دارد می گوید وایستا برویم این بچه را دفنش کنیم، تسلیم. امام خمینی سلام الله علیها آقا مصطفی، آقا مصطفی یک بچه معمولی نبود حضرت فرمود امید آینده اسلام، اگر بود قطعاً جای امام بود. یک شخصیت فوق العاده برجسته از نظر علمی جامعیت داشت در همه رشته ها جامعیت داشت و خیلی قوی و روحیاتش هم مثل خود امام شجاع و نترس و هیچ تزلزل نداشت یک شخصیت عابد و زاهد. پیاده روی هایش سفرهایی که پای پیاده به کربلا رفته ذکرها و دعاها و حالت های معنوی آقا مصطفی رحمه الله علیه امام می داند که این کیست. وقتی شهیدش می کنند روز قبل از شهادتش می آید می گوید به امام که فلان خانواده است که فقیرند و مشکل دارند و اذیت می شوند اگر موافق باشید سرکشی کنیم امام می فرماید خوب باشد فردا ساعت ده صبح قرار، خوب بعد هم چند ساعت بعد خبر می دهند که آقا مصطفی شهید شده و امام همان چند قدم که مضطر است و تشیع جنازه را می روند و تکان نخورد همان نیت استحبابی تشیع جنازه می کند پسرش را، آقا احمدآقا پسر امام تعریف می کنند که من علامت گذاشته بودم کتاب امام را، دیدم همان روز که خبر شهادت آقا مصطفی را دادند 70 صفحه خوانده بود یعنی مطالعه اش ترک نشده بود این یعنی باور خود. کی هستیم چی هستیم می خواهیم چی کار کنیم. آن طرف می گوید فردا مجلس گرفتند و امام نشسته بود برای پسرش شد نزدیک ده، امام گفت بلند شو برویم آنجایی که قرار گذاشتیم گفتم آقا شما عزادار هستیم اجازه بدهید من از طرف شما بروید گفت خوب شما بروید و از طرف من معذرت خواهی کنید و شما به جای من برو. یک نفر را گذاشتند این یعنی چی، این یعنی دهن کجی به دنیا. یعنی تمسخر دنیا. جدی نگرفته وقتی به آقای مرحوم قمشه ای می گویند خانه ات را دزد برد می گوید حلالش من حال ندارم آنجا بگیر و بکش و ... جدی باور کردند. ما خیلی سر مسائل سیاسی و حکومتی در سیره اهل بیت می خوانیم و ناراحت هم می شویم ولی خود اهل بیت چطوری برخورد کردند. اهل بیت اصلاً آمده بودند که ما را متوجه این قضیه کنند اگر حکومتی بود و بحث سیاسی هم بود برای همین بود. این است که حضرت علی علیه السلام در میدان جنگ می جنگد طرف از توحید از او سوال می کند حضرت توحید را جواب می دهد می گوید آقا حالا وسط جنگ است حضرت می گوید ما هم برای همین می جنگیم. مگر برای لهو و لعب می جنگیم. اندیشه یک تعداد از مبارزین همین است لعب. در جلسه قبل معنا کردم یعنی تلاش برای پیروزی ما بگوییم غلبه کردیم و پیروز شدیم. ما اصلاً به این دیدگاه نگاه نمی کند که من بجنگم و پیروز شوم. اصلاً اینطوری نیست. سیدالشهدا اصلاً اینطوری نیست در عاشورا قضیه اش حضرت مجتبی که دیدگاهش در صلح اینطوری نیست امیرالمومنین پیروز شد، ما به پیروزی هم مهم است که پوزه دشمن را به خاک بمالیم باید غیورانه مبارزه کند انسان. در کار جنگ ما حاضر نیستیم که ما بازیچه دشمن شویم دشمن در اندیشه های خودش اندیشه های لعبی خودش به دنیا اندیشه تفاخر آمیز و تکاثر آمیزش نباید بگذاریم ما را قاطی کند. ما اگر می جنگیم باید با اندیشه درست بجنگیم. لذا امام در پیامش فرمود پیروزی ها شما را به عجب و به شادی نکشاند و شکست ها هم شما را غمگین نکند. لکیلا تأسوا ما فاتکم .... دقت کنیم که اگر جنگی است برای آن ارزشهاست. لذا علی علیه السلام در جنگ جواب توحید را می دهد. تمام تلاش ها برای این ارزشهاست. این طوری نیست که یک فقیه باید حاکم باشد تئوری ولایت فقیه ما یعنی همین. امام زمان علیه السلام فرمود و من .... سائح لنفسه محافظ لدینه مخالف لهوا و مطیع لامر مولا باشد مردم باید خودشان را به همچین فقیهی بسپرند. اگر این فقیه در رأس حکومت نباشد همه اش می شود تکاثر ولعب و تفاخر ولی من خیالم راحت است که در رأس هرم سیاسی مملکتم یک فقیهی که زاهد است و تمایل دنیایی ندارد. وقتی رأس سالم است آدم خیلی راحت است. آن نمی گذارد کشور و سیاست های کلی کشور برود به سمت این بازی های اینچینی. آنهایی که تئوری ولایت فقیه را مخالفت می کنند هیچ شعور معنوی ندارند. آنها اگر انسان را بشناسد بحث سیاسی نیست بحث انسان است و رشد و کمالات او. اگر کسی انسان را خوب فهمید تصور مسئله ولایت فقیه تصدیقش را می آورد. راحت تصدیقش می کند که یک جامعه که من در آن زندگی می کنم از آن اثر قرار است بپذیرم اگر دست یک فقیه نباشد این جامعه دائما به من خوراک های منفی می دهد. من نمی توانم طبق آن کمال حرکت کنم و تحصیل کنم. حالا به جنبه های اجتماعی و سیاسی نبود ولایت فقیه کاری نداریم که چه مفاسدی دارد. ولی آنهایی که کمی فکر کنند آنچه که تا الان نگه داشته نظام را ولایت است. پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد.
معانی مختلف و ظهورهای مختلف این اندیشه در جنبه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی می توانستیم و فرصت داشتیم می رسیدیم. اما توجه به این که ان الدار الاخره لهی الحیوان فوق العاده انسان را قوی می کند. برای همین است یک جانباز ما سالهاست رو تخت است اما عزیز است با نشاط است. شکسته نیست. داریم یک جوان سالم قوی در اثر یک حادثه کوچک که برایش اتفاق می افتد خودکشی می کند چرا چون او اصلاً تمام زندگی را همین می داند. یک آیه را بخوانیم: و ما اوتیتم من شی فمتاع الحیاه الدنیا و زنتها ... افلا تعقلون. آن چه که از دنیا به شما داده شده یک کالا و متاع ناچیز بیشتر نیست از حیات پست و یک زینتی است و آنچه که نزد خداست بهتر و باقی تر است. بعد قرآن می فرماید افلا تعقلون فکر نمی کنید. یعنی عقل است که انسان را به فهم این قضایا میرساند عقل است که انسان را به ترجیح آخرت به دنیا و پست شمردن زینت ها و جلوه های دنیا می کشاند. العقل ما عبد به الرحمان عقل است که انسان را به عبادت خداوند رحمان می کشاند. و الا هوش که خیلی ها دارند اختراع و اکتشاف می کنند.
در مورد دنیا که مفصل چندین جلسه خواندیم در مورد پستی و حقارتش و زینت بودنش. لازم نیست بیشتر از این بخوانیم ولی خیلی جا دارد ما هر چند وقت یکبار نیاز داریم این تذکرات داده شود. و یک نگاهی به دنیا درست کنیم. خیلی احتیاج داریم. فکر نکنیم یکبار خواندیم و پس دنیا شناس شدیم و رابطه ما تنظیم شده است دائماً ما احتیاج داریم رابطه مان را با دنیا تنظیم کنیم. وقتی کسی شناخت دنیا برایش ملکه شود یک شادی و آرامش و نشاط خوبی دارد وقتی نگاهش کنی المومن بشره فی وجه و حزنه فی قلبه در چهره اش همه اش خوشی و شادی است حزنش در قلبش است آن هم نه حزن دنیا. مقوله ی ارتباط با مردم یک مقوله ی است که مربوط به ظاهر است دخالت ندادن امور معنوی در این امور یک کار معقول است. لازم و هنرمندانه است. حتی افرادی هم که کارهای دنیایی دارند در مسائل دنیایی اش هم اینطوری است. منافق نیست مصلحت اندیش است عاقل است. وقتی انسان با خدا دارد معامله می کند تمام شد ارسال است و فرستادن است و معامله شده دیگر چیزی نمی آورد برای انسان.
و این است که باعث می شود که اگر خوب انسان درک کند این حقیقت را هرگز به خاطر دنیا عصبانی نمی شود. عهد کنیم هر گز بخاطر دنیا عصبانی نشویم اگر این یکی را برای خودمان خوب جا بیندازیم آن هم از اول جوانی که کاری بکنیم که خشم و عصبانیت مان برای دنیا نباشد خیلی خوب است تبعات حق الناسی اش خیلی کم است. تبعات اخلاقی اش خیلی کم است حق الناس مادی و معنوی و خیلی از مسائل جدای از حق الناس خود تبعات معنوی که انسان از خشم می بیند و خیلی خسارت دارد کم است.
انسان با خودش قرار بگذارد و عهد کند درست است روند ما روند سعی و خطاست یعنی اگر یک موقعی هم موفق شویم شکست تهدید مان می کند ولی شما دقت کنید بالاخره این را تمرین کنیم اگر عصبانی شدیم و برای نفسانیت و شکم مان دادی زدیم و به هیجان و عصبانیت آمدیم یا مسائل دیگر ... ولی تلاش می کنیم که جبران کنیم. بنا بر این بگذاریم مهم این است که ما برای معاد مان از این ایات استفاده های مورد نیاز کنیم. وقتی میخوانیم لعب و لهو آدم در بازی و بخاطر بازی که خراب نمی کند. روابطش را به هم بزند و قهر کند و برنجد و داد و بیداد کند.
بر خیالی صلح شان و جنگ شان وزخیالی فخر شان و ننگ شان
باید از عالم خیال بیاییم بیرون. هر وقت ما بخاطر دنیا عصبانی شدیم بدانیم که سقوط کردیم در وادی خیال. باید از خیال بیاییم بالاتر. و بزرگ باشیم و عاقلانه فکر کنیم. اگر این را به خودمان بقبولانیم امید است که ما سالهای آینده به اینجا برسیم که برای دنیا عصبانی نشویم. آن وقت بهره برداری های زیادی انسان خواهد کرد.
یکی از پایه های مهم تنظیم رابطه همین است خانواده جای خیلی عالی است برای تنظیم رابطه. از این آیات بر مقتضیات این آیات رفتار کند. همه همینطور بودند از اولیا و ... برایتان عرض کردیم در آیه 60 سوره قصص هم بیشتر صحبت کنیم. که بتوانیم این مسئله ما عندالله خیر و ابقی را اینجا می فرماید ما عندالله خیر و ابقی این را بتوانیم جا بیندازیم. رویش کار کنیم تا برسیم والله خیر و ابقی یعنی دیگر ماعندالله نیست. خود خداست که بهتر و باقی تر است خوش به حال کسی که بتواند این را در وجودش پیاده کند توجه به این داشته باشد و این ها است که زندگی دنیا را بابرکت و شیرین و پرنشاط و پر فیض می کند.
والحمدلله رب العالمین