جلسه 161 - معاد
شماره جلسه
161
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 161 - معاد

محدودیت شعور و ادراک انسان در مرتبه ی نازله ی حیات، بحث مان درباره مراتب حیات بود. که گفتیم که هر مرحله ی از حیات یک علم و اراده ی ویژه ی خودش را دارد و همچنین هر مرحله ی از حیات وابسته است به مرحله خاص خودش از عوالم وجود. هر عالم از عوالم وجود توانایی خاصی برای ظهور و بروز میزان خاصی از حیات را دارد. در زندگی دنیا حیات دنیا که به آن حیات پست می گویند در آنجا از اسمش معلوم است دنیا حیات دنیا. دوتا کلمه را در نظر بگیرید حیات دنیا یعنی حیاتی که پست تر است. یعنی خداوند پست ترین مرحله ی حیات را در این مرحله قرار داده در عالم ماده قرار داده اینجا بسیار درجه ی حیات ضعیف است کم است. متن را می خوانیم و توضیح که نیاز دارد عرض می کنم انسان در مرتبه ی نازله ی حیات خود که قرآن کریم با الحیاه الدنیا از آن تعبیر می آورد از آثار مخصوص به این مرتبه و از علم و اراده ی مخصوص به آن برخوردار است. در این مرتبه از حیات انسان از مراتب بالاتر حیات خود و از آثار آن مراتب مرحوم می باشد.» ببینید دوتا نکته است یک نکته این است که حیات دنیا را و دنیا را درست معنا کنیم حیات دنیا را نگوییم حیات عالم ماده نه. با همان عین کلمه معنایش کنیم. با عین به معنای واقعی کلمه معنایش کنیم حیات پست، حیات پست یا حیات مرحله ی پست. این طوری ما متوجه می شویم وقتی می گوید انما الحیاه الدنیا لعب و لهوٌ ما متوجه می شویم که یعنی چی. یعنی فقط دنیا را به معنای این عالم ماده در نظر نگیریم. ما دقیقاً با توجه با کلمه پست بودن و دون بودنش داشته باشیم.

نکته ی دوم، نویسنده محترم با ظرافت بیان فرمودند انسان از مراتب بالاتر حیات خود نه از مراتب حیات، حیات خودما ما حیاتی داریم اصلی داریم هر از کدام از ما در برزخ، و حیاتی داریم یک ریشه ی داریم در برزخ وماورای آن از آن حیات خودمان مرحوم هستیم. یعنی «نه آن مراتب بالاتر حیات خود را دارد و نه علم و اراده ی مخصوص به آن مراتب را واجد است» علم و ادراک و اراده ی انسان در مرتبه ی نازله حیات که همان حیات دنیا است به تناسب همین مرتبه از حیات بوده، و تبعاً بسیار محدود می باشد. ادراکات ظاهری و باطنی و نیز اراده ی انسان در مرتبه ی نازله حیات ادراکات محدود و اراده محدود است اینجاییکه هستیم هم ادراکات و هم اراده مان محدود است. مشاعر انسان در این مرتبه حیات به طور محدود کار می کند و اراده ی او نیز در محدوده ی بسیار ضعیف و نارسا موثر و نافذ است. یکی اینکه اصلاً ما اراده مان ضعیف است در مرتبه ی به قول نویسنده حفظه الله تعالی، اراده مان در مرتبه ی ضعیف موثر و نافذ است در محدوده ی نارسا اثر می گذارد هر کاری که بخواهیم نمی توانیم بکنیم هر چه که دلمان بخواهد و اراده کنیم تحقق پیدا نمی کند. و یکی اینکه اصولاً ما عرضه ی این طوری بگویم عرضه ی اراده کردن کم داریم. بعضی اراده های خوبی می کنند قدرت اراده ی شان خوب است. و فقط صرف اراده نیست اراده ای نیست که متکی است به توانایی نفس. شما یکی اراده می کند الان در کعبه باشد می بینی در کعبه است. اراده هم می کند اینجا هم همینطور است. همسر مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله علیه گفت من در خانه نشسته بودم داشتم زیارت عاشورا می خواندم، خوب این هم یک زن است دیگر می گفت یک دفعه یاد سالهای افتادم که در کربلا بودیم، و می رفتیم زیارت گفتیم ای خدا ما محروم شدیم از کربلا چی می شد می رفتیم کربلا را زیارت می کردیم می گفت ناگهان دیدم در حرم سیدالشهدا علیه السلام هستم و زیارت عاشورایم را آنجا تکمیل کردم و بعد آمدم خانه. این یعنی عرضه ی اراده کردن را دارد اراده اش هم متکی به دارایی هایش است. و وقتی متکی به دارایی است انجام می شود. فقط صرف آرزو و خواستن نیست صرف اراده نیست اراده می کند و می شود. می خواهد و می شود. این خیلی مهم است. ما خیلی فاصله داریم از این چیزها که ما بخواهیم و بشود. خواستم توضیح بدهم منظور از اراده ضعیف فقط جنبه این نیست که دنیا نمی گذارد ما کاری کنیم بله یکی از جنبه های ضعف اراده ما این است که دنیا محدود است. تحمل هر اراده ای را ندارد. ولی یک مقدارش هم به خود ما بستگی دارد. ما هم جان اراده کردن نداریم. که اراده کنیم و شود و متکی بر توانایی ما باشد و بتواند فضل خدا را متوجه ما کند. باصره و سامعه و حواس دیگری ظاهری و عاقله و متخلیه و مشاعر دیگر درونی در همان محدوده ی که می دانیم کار می کند و نفوذ اراده هم در حد بسیار نازله است. یعنی همین مقدار چشم ما کار می کند یک چند وقت دیگر ضعیف می شود بعد از ضعیف شدن هم می رویم دکتر عینک می گیریم. تا آخر عمر بتوانیم جلوی مان را ببینیم و گوشی باشد که با آن مقداری صدا بشنویم. هی تمرکز می گیریم و توان ما این است دنیا همین است. عاقله همینطور و متخیله همین طور و سایر مشاعر مان در همان حدی که می توانیم کار می کند در حد بسیار نازله است. باصره ی انسان در این مرتبه از حیات به قسمتی از مبصرات آن هم در شرایط خاص نائل می گردد و می بیند و بیش از آن را نمی بیند و نائل نمی شود. یعنی می شود محدوده ای مادیات را ما می توانیم ببینیم آنهایی که طول موج شان بین رنگ های قرمز و بنفش است همین مقدار. دیگر ما مادون قرمز و ماورای بنفش را نمی بینیم. این فاصله طول موج را ما می توانیم ببینیم. خیلی چیزها است که مادی است و ما توان دیدنش را نداریم و ولی حیواناتی است که آنها را می بینند. ما حدود 20 هزار فرکانس می شنویم و حیواناتی هستند که بالاتر از 20 فرکانس را می شنوند. ما این مقدار داریم قدرت ما اینقدر است. آن هم در شرایط خاصی می بینیم باید نور خورشید باشد نور چراغ باشد ولی بعضی از حیوانات هم در تاریکی می بینند. احتیاج به نور ندارند. در نتیجه آنچه از دیدنی ها می بیند بسیار محدود است و بقیه را نمی بیند و از بقیه محجوب می باشد سامعه انسان شنوایی انسان نیز چینین است و در مرتبه نازله حیات به قسمتی از مسموعات آن هم در شرایط خاص نائل می گردد. و می شنود و بیش از آن را نمی شنود و نائل نمی گردد و به جز قسمتی از مسموعات به بقیه مسموعات راهی ندارد. تازه هم وقتی می بینیم و می شنویم خطای در دید و شنیدن داریم یک چیز را به جای چیز دیگر می بینیم و می شنویم و همینطور است حواس دیگر و مشاعر ادراکی باطنی دیگر آنها هم همینطور تخیل ما ضعیف است واهمه و عاقله ما ضعیف است. در این مرتبه از حیات میدان عمل میدان عمل اراده باز گسترده نیست. و آنچه انسان اراده می کند تحقق نمی یابد و عینیت پیدا نمی کند مگر در همان موارد خاصی که بسیار محدود است و آن هم وابسته به شرایط می باشد که فقدان آن شرایط در همان موارد مخصوص هم اراده از کار می افتد و آنچه انسان اراده کرده است تحقق نمی یابد. مثلا می خواهیم نماز بخوانی می بینی نمی توانی اگر شد میزی باشد و از آن استفاده کنید مبلی بگذارند و نماز بخوانید اراده هم کردیم اما توانایی مان ضعیف است. نمی توانیم این کار را بکنیم. بنابراین علم و شعور انسان در این مرتبه حیات بسیار محدود بوده و انسان از قدرت ادراکی و ظرفیت علمی کمتری برخوردار است و در نتیجه از نیل به ابعاد وجود و هستی و اسرار آن و از نیل از حقایق وجود و اطوار آن و از نیل به عوالم مختلف وجود و احکام و سنن و قوانین متنوع آن محروم و مهجور خواهد بود و ما اعطیت من العلم الا قلیلا. علم به شما ندادیم مگر اندک. در روایت داریم که علم 27 پله دارد و تا ظهور امام زمان علیه السلام دو پله اش بیشتر طی نمی شود. و امام زمان علیه السلام 25 پایه ی دیگر علم را جلو خواهد برد. یعنی هرچه از اول بشریت این علم داشتند دو پله رفتند دو درجه رفتند امام زمان علیه السلام می خواهد بیاید بشر را 25 درجه بالا می برد. ببین چقدر فاصله داریم ما تا علم. خیلی اندک است براثر محدودیت شعور و ادراک در مرتبه ی نازله ی حیات انسان از حقایق وجودی و عوالم آن محجوب می باشد حقایق و عوالمی که هر جا را پر کرده و در هر سو وجود دارد و بسیار روشن و واضح هم است ولی شعور به آنها نیست. انسان در مرتبه نازله حیات از عوالم برزخی در حجاب است. یعنی ما اینجا که هستیم عالم برزخ با اینکه الان پر است اطراف ما و احاطه کرده ما را، و بسیار آیات برزخی در اطراف ما وجود دارد ما نمی توانیم به اینها راه پیدا کنیم، در مرتبه ی نازله حیات انسان از عوالم برزخ و حیات این، این نسبت را توجه کنید ما در نسبت رحم محاط نسبت به دنیاست دنیا محیط به رحم است. اما حجاب بین رحم و دنیا یک حجاب مادی است. بین جنین و عالم جنین تا دنیا حجاب مادی است دنیا احاطه کرده رحم را. ولی خود رحم و شرایط رحم شکم مادر اینها موانع مادی هستند. نسبت به آن عالم که دوتا عالم را تشکیل داده یک عالم در دل یک عالم دیگر اما رابطه دنیا و برزخ نوع مادی نیست ممکن است بگوییم بدن، بدن را بگیریم حالت رحم خودمان یا شرایط دنیایی را حالت رحم خودمان بگیریم این از بین برود ما در برزخ قرار می گیریم برزخ جایی نیست که ما را ببرند آنجا ما در برزخ الان هستیم. ما در برزخ هستیم. نمی برند جایی. فقط الان محیط بر ما است. و ما این حجاب هایی که الان هست نمی گذارد که ما ارتباط برقرار کنیم و آنها را ببینیم.

خوب فقط جنین باید مدتی بگذرد تا وارد دنیا شود و از دنیا بهره مند شود انسان در دنیا می تواند آن مردی که قرار است بمیرد و بعد وارد برزخ شود آن مرگ را خودش زودتر تحصیل کند موتوا قبل ان تموتوا اگر خودش آن موت را زودتر تحصیل کرد در بحث موت اختیاری هم در معرفت نفس مفصل عرض کردیم مباحث را. خودش اگر توانست زودتر آن مرگ را تحصیل کند یعنی انقطاع از طبیعت، روحش را به یک مرحله ی رساند که انقطاع از طبیعت پیدا کرد دیگر تمام است دیگر مرگی به عنوان جدایی روح از بدن ندارد چون خودش می تواند هر وقت خواست خارج کند روحش را و هر وقت را هم خارج کرد بتواند با برزخ در ارتباط باشد. نیازی ندارد که صبر کند خدا او را بمیراند و آن مرگ به وجود بیاید خودش زودتر اقدام کرده و خودش خودش را خارج کرده. خودش از طبیعت انقطاع پیدا کرده. و وارد برزخ می شود و این توان را انسان دارد همه حرف نویسنده و قسمت مهمش این است که انسان قدرت تحصیل کند. در مرتبه ی نازله ی حیات انسان از عوالم برزخی و از حقایق این عوالم و از سنن و قوانین و احکام خاص آن و از اهل برزخ و حالات و خصوصیات و نعمات و گرفتاری های آن و بالاخره و از برزخ و آنچه در آن است محجوب می باشد. با اینکه عوالم برزخی به عالم ماده احاطه داشته به لحاظ فوق ماده بودنشان به عالم ماده و مادیات محیط می باشد. و در همین عالم ماده که ما شاهد آن هستیم حضور دارند با این همه از انسانها در مرتبه نازله حیات محجوب هستند و انسان دیدنی های عالم برزخ را نمی بینند و شنیدنی های آن را نمی شنوند و ملموسات آن را لمس نمی کنند و یافتنی های آنها را نمی یابند. و از آنچه در آنهاست بی خبرند و گویی در عالم وجود ندارد عجب کوری است. انسان محدودیتی است. این فقرها این نداری است این گرفتاری است و عذاب است و مسئله این است که انسان وقتی وارد آن طرف می شود این فقری هم که اینجا داشته آن طرف اذیتش می کند. یعنی وارد یک عالم جدیدی می شود می بینی که اصلاً خودش را آماده نکرده برای این عالم. و سنخیت با این عالم تحصیل نکرده و آن وقت اول درد سر و عذابش شروع می شود. و ناراحتی و حسرتش شروع می شود حتی اگر کسی انسان را عذاب نکند و عذابی نباشد خود حسرت خیلی کشنده است برای انسان. خیلی دردآور است. درست همانند کسی که از اول خواسته ی بینایی ظاهری او از کار افتاده باشد. یعنی از همان اول، کور شده باشد. نسبت به این دنیا همه چی اطرافش است دیدنی ها، ولی او کور است شما می گویید اینقدر چیزهای قشنگ است در این عالم و کسی که کور است برایش سخت است او نمی فهمد شما چی می گویی. می گویید رنگ دیدنی ها کوچکی و بزرگی و زیبایی و زشتی ... . و فاقد حس بینایی در این دنیا باشد او از دیدنی ها محجوب بوده و چیز نمی بینید و به هر طرف که برگردد و متوجه باشد با صورت ها و اشکال و منازل و دیدنی ها مواجه است و اشکال و صور همه جا را پر کرده با این همه چیزی نمی بیند و شکل و صورتی در یافت نمی کند و گویی که چیزی به نام شکل و صورت و حقیقی به نام دیدنی و مبصر وجود ندارد. و مانند کسی که از اول فاقد حس شنوایی باشد و از مسموعات که قسمتی از حقایق عینی است محجوب بوده و به آنها راهی نداشته و آنها را نیابد و او از شنیدن ها در حجاب است و چیزی نمی شنود و با امواج صوتی از هر طرف و هر سو به او می آیند و به او برخورد می کنند با این همه چیزی از آنها را دریافت نمی کند و به آنها نائل نمی گردد و گویی حقیقتی با نام شنیدنی و امواج صوتی وجود ندارد در مورد تصویر همینطور است شما الان وقتی این جا هستید شما هیچ چیز نمی گویید سکوت است بنده هم که ساکت باشم صدای خاصی نمی شنوید ولی اگر یک گیرنده قوی یعنی آن چیزی که با این صوتی که در فضا است هماهنگ باشد بیاوریم هم سنخ باشد یک گیرنده مثل رادیو وقتی روشن می کنید چرا رادیو کار می کند اینجا ده تا موج را برای شما می گیرد. برای اینکه در این فضا آن موج ها وجود دارد. در همین فضای ساکت آن موجها وجود دارد ولی ما فکر می کنیم سکوت محض است. آن می خواهد آن گیرنده را بیاور شما مسلط شو به آن به محضی که روشن کنی و بتواند بگیرد امواج را برایت معنا می کند صوت می شود آن امواج می شود برای تو قرآن، موسیقی اخبار، ... و صدها برنامه متنوع برای شما می سازد شما این کار را نکن شما بیا، یک گیرنده ی تصویری بگذار تلویزیون در همین اتاق، میلیونها تصویر به تو نشان می دهد در حالی که اینجا هیچ چیز نیست. خالی است ولی میلیونها تصویر دارد جلوی چشم ما می رود و می آید با رنگهای متنوع و دیدنی های متنوع. و ما از آن غافل هستیم. از تلویزیون قوی تر یک آنتن ماهواره بالا بگذاریم آن وقت چیزهایی که تلویزیون هم نشان نمی دهد آن نشان می دهد. پس وقتی قدرت بالاتری بود گیرندگی بیشتر و ادراک بیشتری هم بود. کسی که فاقد حسی از حواس ظاهری است از قسمتی از حقایق عینی موجود در عالم ماده محجوب است و به آن قسمت راهی ندارد و از نظر او بود و نبود آن قسمت از حقایق که محجوب از آن است یکسان می باشد. و اگر آنچه را که محجوب از آن است و به آن نائل نمی گردد انکار کند این انکار از جهل و نائل نگشتن به آن می باشد. پس چون نمی یابد و نمی بیند و نمی شنود گمان می کند که چیزی نیست. می گوید ما که درک نمی کنیم شما یک ذره بالاتر بیا یک ذره قدرتت را قوی تر کن می بینی که هست. لذا طلبه ها می گویند عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود نیافتن دلیل بر نبودن نیست. در حقیقت انکار او دلیل بر عدم علم او می باشد. و نه دلیل بر عدم آنچه انکار می کند کما اینکه اگر قبول کرد و به آنچه که محجوب از آن است عقیده پیدا کرد این شعور وی در این مرتبه از حیات سرچشمه می گیرد. دیگر تمام شده جمله اینجا ناقص است. محجوب بودن انسان در مرتبه نازله از حیات برزخی از ضعف علم و شعور وی در این مرتبه از حیات سرچشمه می گیرد. و با اینکه برزخ به انسان و عالم و کل عالم ماده محیط است آن را نمی یابد.

خوب ادراکات انسان در حیات نازل در حدی نیست که عوالم برزخی و حقایق آن عوالم را بیابد نه اینکه عوالم برزخی و حقایق آن وجود نداشته باشد و یا دور باشد باصره ی انسان از دیدن مبصرات و اشکال و صور برزخی عاجز است. و قدرت نیل به آنها را ندارد و سامعه ی او از شنیدن اصوات برزخی عاجز است و توانایی نیل به آنها را فاقد می باشد و همچنین ادراکات دیگر از دریافت و نیل به حقایق برزخی عاجز است و ظرفیت لازم را واجد نیست نه اینکه چنین عالمی و چنین حقایقی وجود نداشته و یا دور باشد. اصلاً دور نیست. در مرتبه ی نازله ی حیات انسان نه تنها از شهود و دریافت عینی عوامل برزخی و حقایق آنها محجوب است بلکه از دریافت و نیل شهودی به عوالم فوق برزخ و خصوصیات آنها نیز در حجاب است و ادراکاتش از رسیدن عینی به آنها هم عاجز است. قرآن کریم در آیه 5 سوره فاطر به این حقیقت اشاره می کند و می فرماید یا ایها الناس ان وعدالله حق فلا تغرنکم الحیاه الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور. ای مردم آنچه خدای متعال از آخرت و عوالم اخروی به شما وعده می دهد حق است و ثابت است پس حیات نازله دنیا شما را به اشتباه نیندازد غرور یعنی فریب ندهد شما را، و از آنچه حق است فریب ندهد و منصرف نکند و شیطان هم شما را در خصوص خدای متعال به غرور و اشتباه نیندازد. مواظب باشید اینطور نشود. خدا می داند اگر ما، وقتی نماز می خوانیم وقتی داریم عرض ارادت به محضر معصومین علیهم السلام می کنیم در وقت عبادت در وقت تلاش برای خدا جهاد فی سبیل الله یک کمی از آن برزخ را به خودمان می کشاندند برزخ خودمان را، آن وقت به هیچ چیز در این دنیا میل نمی کردیم. یکی از شیرینی های برزخ و مرگ این است که انسان نائل می شود به آن چیزهای خالص و حقیقت شان. شیرین است دوست داشتنی است. و انسان می فهمد که از کجا وارد چه جایی می شود که حضرت فرمود مثل این است که انسان یک لباس کثیفی را از تنش در می آورد و یک لباس زیبا و تمیز را می پوشد و تعبیر بالاتر از این هم داریم. خدا رحمت کند بچه های بسیج و شهدا را، رحمه الله علیهم اجمعین، که چه خوب فهمیده بودند، اینها در جبهه که بودند حض می بردند اتصال به اصل شان پیدا کرده بودند اینها همین جا هم که بودند این حض ها را می بردند و خیلی گیرشان می آمد در هر دعای شان در هر شب، چرا ول نمی کردند چرا هر جا بود می خواستند شب عملیات آنجا باشند. شب عملیاتی که به قول آیت الله مشکینی گفت شب قدر است. خیلی چیزها گیرشان می آمد خیلی می دیدند و خیلی می فهمیدند عجب حضی بود آن دعاها و ... چرا سیر نمی شدند. برای این که خیلی ادراکات جدید تجارب جدید بهره های جدید فیوضات زیادی را می برند وقتی می نشیند عاشورا می خواند پیدا کرده یافته. یک مقدار از این به ما برسد خیلی خوب است ما بفهمیم وقتی داریم دعا می کنیم کجا هستیم خود خداوند می فرماید اگر بنده بداند وقتی نماز می خواند کجا است از شوق من می میرد. ما چون غافل هستیم چرا هی معصومین سعی کردند در حین دعا به ما یاد بدهند وقتی دارید دعا می خوانید حواس تان باشد که بهشت روبرویت است ملائکه هستند اطرافت انبیا و اولیا هستند زیر پایت جهنم است. نه اینکه فقط می خواستند به ما کمک کنند، بلکه یک حقیقتی است که دارند بیان می کنند از وضعیت ما. مثلاً وقتی یک نفر می آید اذان و اقامه می گوید برای نمازش ملائکه صف می بندند پشتش که با او نماز بخوانند یعنی چی. خیلی ماها جاهل هستیم به قدر و قیمت خودمان. خیلی ما غافل هستیم از ارزش خودمان، خیلی مفت خودمان را می فروشیم و آلوده می کنیم خیلی زود حاضر می شویم که خودفروشی بکنیم. خیلی چیزها را از دست می دهیم اینطوری. یک کمی اگر فکر کنیم در باطن کارها کمی انس بگیریم با این مسائل و مفاهیم آن وقت خیلی چیزها درست می شود. ببینید ادراک ادراک کار بسیاری از زحمت ها را انجام می دهد یک کسی ادراک کند بفهمد نائل شود آیه ی از آیات برزخ و قیامت را انسان ببیند آیه ای از آیات آخرت را انسان ببیند بهتر از خیلی از زحمات دیگر است. یعنی زحمت انسان را کم می کند انسان را اهل یقین می کند انسان را قوی و قدرتمند می کند. خیلی اهمیت دارد این. در این آیه با تعبیر مخصوص و لحن خاصی به عامل غرور و اشتباه بودن حیات نازله یعنی حیات دنیا اشاره می فرماید تعبیر آیه شریفه و لحن آن به خوبی حاکی ازین معنی است. که به اشتباه انداختن و فریب دادن و از حقایق ثابت منصرف نمودن و پرده بر روی حقایق عینی مسلم کشیدن و هست را نیست نشان دادن و وجود را عدم ارائه نمودن از خصوصیات مرتبه ی نازله ی حیات انسان یعنی الحیاه الدنیا می باشد. زیرا که در این مرتبه از حیات ادراکات انسان بسیار نازل و محدود است. لذا خدا می گوید که بنده ی من حواست را جمع کن فقط همان شما که توش هستی نیست همانی که داری می بینی نیست و لا یغرنکم باللله الغرور، لا تغرنکم الحیاه الدنیا حیات دنیا مواظب باش شما را فریب ندهد. قرار نیست تو آنجا بمانی آنجا یک رحمی است که مدتی است در آن محدود و محدود بعداً در آیات دیگر معرفی می کند که چقدر سراب است این دنیا. آیه ی شریفه از طرفی حق و ثابت بودن وعده ی خدا را بیان می کند یعنی به وجود داشتن عوالم اخروی اشاره می کند که می گوید می فرماید ان وعدالله حق این را بدانید حق است. و از طرفی محجوب بودن ونیافتن و در غفلت بودن انسان از عوالم ثابت اخروی را که مقتضای حیات دنیا یا حیات نازله است بیان می فرماید و لا تغرنکم الحیاه الدنیا ببینید این چقدر با نسبت جور در می آید. در حقیقت از آیه شریفه این چنین بر می آید که خاصیت حیات نازله یا حیات دنیا غفلت از از حقایق وجود و عوالم هستی است. و این به جهت محدودیت ادراک و شعور در این مرتبه از حیات است البته منظور غفلت از حضور آن حقایق و عوالم و ندیدن و نیافتن عینی آنهاست. و ادراک و شعور انسان در این مرتبه از حیات از شهود عینی آنها قاصر است و حضور آنها را نمی یابد و دیدنی های آنها را نمی بیند و شنیدنی های آنها را نمی شنود و یافتنی های آنها را نائل نمی گردد نه اینکه از طریق تفکر و تعقل نتواند به آنها پی ببرد ما با فکر می توانیم بفهمیم که چیزهایی است اما نمی توانیم بچشیم باور هم می کنیم اما نمی توانیم بچشیم و مشاهده نمی توانیم شهودی نمی توانیم بکنیم. بعضی وقتها که یک مقدار لطیف می شویم ممکن است در خواب یک مقدار افاضه شود و یک چیزهایی که درک نمی کردیم درک کنیم و ببینیم و بشنویم. خصوصیات مرتبه ی نازله حیات انسانی از نظر آیات قرآنی، بحث دنیا را مفصل خدمت تان عرض کردیم اینجا خیلی توضیح نمی دهیم. همی مقدار که متن مشخص شود قرآن می خواهد خصوصیات مرتبه نازل دنیا را بگوید ما باید بشناسیم کسی که دنیاشناسی اش خوب نباشد نمی تواند روابطش را خوب تنظیم کندو اینجا خوب زندگی کند. این دنیایی که در آن هستیم خداوند چگونه برای ما دارد معرفی می کند توجه به این نکته فوق العاده اهمیت دارد که چطور شرایطی دارد عامل غرور و فریب و اشتباه و غفلت از حق و حقیقت بودن مرتبه ی نازله ی حیات در آیات قرآن کریم با وضوح کامل به چشم می خورد. دقت و تأمل در تعبیرات و نکات آیاتی که در آنها به ماهیت حیات نازله انسانی یا حیات دنیا اشاره شده این نکته را روشن می کند که از خصوصیات ذاتیه این مرتبه از حیات انسانی محجوب بودن از حقایق و عوالم وجود و دریافت عینی نکردن و شعور عینی نداشتن به آنهاست که از ناظر و محدود بودن شعور نشأت می گیرد. در آیات ذیل به دقت می پردازیم در آیه 36 سوره محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید انما الحیاه الدنیا لعب و لهو زندگی دنیا به درستی که انما یعنی فقط این طوری است بدانید همین است و جز این نیست که زندگی دنیا لعب و لهو است. این دو کلمه را توضیح بدهم لعب و لهو یعنی بازی هر دویش یعنی بازی. ولی فرق لعب با لهو این است که در لعب افراد بازی های حساب شده می کنند و نظم دار و قانون دار انجام می دهند. مثل فوتبال بازی است اما نظم دارد و طرفین از بازی کردن یک هدفی را تعقیب می کنند. یک امر خیالی را تعقیب می کنند به دنبال یک چیزی هستند برنده شدن مثلاً کی برنده می شود. بچه ها را دیدید بازی می کنند کی برنده می شود این کی برنده شدن مثلاً می شود یک هدفی که یک ساعت اینها وقت بگذارند تا بازی کنند با نظم خاصی هم بازی می کنند مقررات دارد حساب کتاب دارد. در عالم اعتباریات این قدر این قضیه زیاد است که برایش فدراسیون تشکیل می دهند فدراسیون جهانی تشکیل می دهند میلیاردها خرج می شود برایش و اصلاً یک جایگاه ویژه باز می کنند بعد می شود یک کار سیاسی و ابزار سیاسی و فرهنگی و تبدیل به خیلی چیزهای دیگر می شود این بحث زیبایی است که شما بعداً ان شاءالله رویش فکر کنید که مسئله اعتباریات دنیا ارتباط شان با حقایق چطوری تنظیم می شود. لعب یعنی این. در این سرگرمی ها به دنبال اهداف خاصی هستند کی ریئیس است کی رئیس نیست و کی قوی است و کی نیست و این می شود لعب. لهو چیست لهو نه. لهو بازی است صرف بازی است ممکن است هدفدار هم نباشد ولی لهو خصوصیتش این است که انسان را از کارهای مهم باز می دارد. غافل می کند. از امور کلیدی و حیاتی به تعبیر مرحوم علامه در المیزان می اندازد انسان را. لهو این است. می فرماید دنیا این است.

کی دارد این را معرفی می کند؟ خداوند که آفریده است این را. و انسان را هم آفریده رابطه انسان و دنیا را هم می داند می گوید خصوصیت دنیا این است که انسانها به این امور می پردازند. و فوق العاده خطرناک است هیچ کدام از ما فکر نکنیم که از این مسائل دور هستیم می افتیم در آن و خیلی کشنده است این کشندگی اش این است که بعد از کنار رفتن پرده معلوم می شود که چقدر کشنده بوده بعدهاً می فهمی که چقدر استعداد تلف کردیم عمری که بر مبنای ابدی با مقیاس ابدی پای ما حساب می کنند ما کجا بردیم و چه کارش کردیم این خیلی اهمیت دارد. سراغ مومنین لعب های مقدس زیاد می آید لعب های مقدس خیلی می آید یعنی شیطان شما را نمی گوید برو فوتبال نگاه کن. خیلی ها را می برد می نشاند پای فوتبال. لعب های مقدس این طوری است کارهای جناحی که در کشور ما انجام میشود خیلی خطرناک است یعنی کسی که وارد باند و گروه و جناح می شود بسیار دام وسیعی دارد که انسان در لعب های مقدس می افتد. به ظاهر مقدس است و الا همان کار شیطانی است همان دنیاست جلوی حق را گرفتن جلوی پیشرفت مملکت را گرفتن بخاطر این که به اسم جناح مقابل تمام نشود ببینید این خیلی گرفتاری هایی است که خاک بر سر کسی که قبل از اینکه خودش را بشناسد وارد سیاست شود. چه جهنمی عمیقی است بحرٌ عمیق غرق فیها نفس یک کسی بیایددر سیاست مثل امام خودش را ساخته باشد که هیچ چیز نتواند او را تکان دهد از اهداف الهی خودش و فقط به خدا و دین خدا و عزت اسلام و مصلحت اسلام فکر کند. و گرفتار نشود. شما ببینید در وادی ما چقدر آدم های با استعداد داریم که استعدادشان را در این وادی تلف کردند روزنامه بازی مقاله بازی و کارهای این چنینی.... ما هم خودمان هم به یک نحوی گرفتار هستیم هنر این است که انسان در کار اجتماع وارد شود ولی دچار لعب نشود.

انتخاب های مدیران و یا عزل و نصب ها در دایره لهو لعب دارد انجام می گیرد من بروم یک جا رئیس شوم بعد آن هم قلع و قمع کنم ببینم اگر واقعاً کسی مفید است بگذارم باشد. نگویم چون از گروه من نیست باید برود. خیلی این فهم می خواهد. تحمل می خواهد. بحث لعب بحث فراوان و زیادی دارد همین مقدار فکر کنم برای اینجا کافی است ولی این در شیطان و صور مقدس و مسائل اجتماعی سیاسی و بخصوص در مباحث اخلاقی دامنه ی زیادی دارد. بحث لعب. خوب و لهو لهو چیست لهوهم عرض کردیم چیزی که انسان را از کارهای مهم مطلق هر بازی هر سرگرمی که انسان را از کارهای حیاتی مهم می اندازد. ازاین ایه چنین بر می آید که حیات نازله دارای خصوصیت بازدارندگی از حق و حقیقت بوده و از آن چه واقعیت و اصالت دارد باز می دارد. و با مشغول نمودن انسان به چیزی که چندان اصالت و اهمیتی ندارد او را از آنچه اصل است و مهم است در غفلت نگه می دارد. پاورقی را دقت کنید براساس شعور و ادراک ناقص و ناظر در این مرتبه از حیات تابش های حقایق بالاتر وجود و هستی که در شرایط بخصوصی بر صحیفه ماده ی قابل دقت کنید بر صحیفه ی ماده ی قابل در حد بسیار محدود و نازل می تابد به صورت حقایق اصیل و مستقل و ثابت و کامل به نظر می آید. و این خود حاجب و شاغل بوده و از دریافت حقایق اصیل و ثابت و کامل باز می دارد. و ان من شی الا عندنا خزانه و ما ننزله الا بقدر معلوم چقدر زیبا سخن می گوید و چقدر تعیین کننده است خدا دارد این را می فرماید هیچ چیز نیست مگر اینکه در نزد ما خزائن آن چیز وجود دارد قبلاً در این مورد توضیحی دادم بحث زیبایی دارد این در جایگاه خودش باید مطرح شود که هر شی اول از اینکه یک خزینه ندارد خزائن متعددی دارد هر شی، ما من شی مفرد می آید الا عندنا خزائن آن شی. خزینه هایش و گنجینه و معدن هر چیزی دست ماست. ولی ما (و ما ننزله الا بقدر معلوم) یک قدر معلومی را ما نازل می کنیم تابش می دهیم از هر حقیقت و هر خزینه ای کمش را، ما کم می گوییم به خاطر حد دنیاست از خزائن علم قلیلی را به شما عطا کردیم. واقعیت واقعیت است و حکم خود را دارد واقعیت این است که تابش است و محدود است و اصالت ندارد. چه به صورت یک تابش محدود و گذرا ببینیم و چه به صورت حقیقت اصیل و کامل و مستقل بیابیم زیرا که واقعیت حکم خود را دارد. بنابراین تابش محدود و گذرای یک حقیقت اصیل و بالاتر را به صورت حقیقت اصیل و مستقل دیدن جز گذشتن و تمام شدن تابش و حرمان از خود حقیقت اصیل و کامل نتیجه دیگری نخواهد داشت یعنی وقتی تابش شد حواستان باید باشد که این تابش از کجاست از یک منبع است فقط صرف توجه به این تابش و از منبع غفلت کردن این است که گذشتن و تمام شدن تابش و حرمان از خود حقیقت اصیل و کامل نتیجه دیگری نخواهد داشت. حقایق مادی تابش هایی است حقایق بالاتر وجود است. که در مرتبه ی بسیار نازله ی روی ماده ی قابل می تابند و می گذرند. یعنی چی. یعنی هر چی که در این دنیا خیلی خوشت می آید دلت را می خواهد ببرد مواظب باش فقط تابش است منبع نیست اصل نیست یک موقع این تابشه ترا مشغول نکند که اصل هم بمانی و غافل شوی و محروم شوی این حرمانش خیلی کشنده است. تو که در این دنیا تحمل مقاومت در مقابل کمی از لذات و زیبایی ها را نداری می دانی اگر برزخ معلوم شود چی را از دست دادی چقدر حسرت به تو دست می دهد این جا ما می فهمیم امروز روز یکشنبه 5000 تومان سرمان کلاه رفته در یک معامله ده هزار تومان سرمان کلاه رفته شب تا صبح خواب نمی توانیم برویم و شام نمی توانیم بخوریم خلق مان تنگ است که در این معامله باختیم کسی بفهمد چی را دارد از دست می دهد چی حقیقتی را توجه بفرمایید حقیقت چه حقیقتی را از دست می دهد این بعداً فکر می کنید در برزخ آرامش دارد این. آرامش می گیرد در برزخ. چقدر سوزنده است حسرت این. چون می بیند آنجا شهود می شود برایشان می فهمد که چه کار کرده و چی را از دست داده کاملاً کلافه است کاملاً دیوانه می شود انسان آنجا.

اگر انسان بفهمد که چی را از دست می دهد آن طرف بخاطر این که فقط به این تابش ها و پرتوها نگاه کرده و حواسش به اصل نبوده این خیلی کشنده است. حسرت این است یوم الحسره چرا می گویند یوم الحسرت. قضی الامر یعنی چی؟ یعنی کار از کار گذشته دیگر اذ قضی الامر و ینظرهم یوم الحسره یا رسول الله بترسانید اینها را از روز حسرت وقتی که کار از کار گذشته. خیلی اصلاً کسی عذاب نکند انسان را. یعنی ول کند ممکن است هیچ کاری نداشته باشد. ببیند چی را از دست دادیم. چی می توانستی داشته باشی و چی را از دست دادی به چه حقایقی ... در روایت داریم در جهنم یک سوراخی به بهشت می کنند اینها در عین حال که عذاب می بینند بهشت را هم می بینند چرا؟ چون که عذاب شان زیادتر شود. وضع خودشان را هم می بینند وضع آنها را هم می بینند. ما وقتی نمی فهمیم خیلی گره می خوریم با مادیات زود ناراحت می شویم دلخور می شویم به ما برمی خورد نه جان تغافل داریم نه جان تجاهل داریم به کوچکترین چیزی شیطان روابط ما را خراب می کند به هم می زند به هیجان می آورد ما را نمی فهمیم وقتی کسی که با این طوری است که مرحوم الهی قمشه ای رحمه الله می گویند خانه ات را دزد برد می گوید حلالش کردم من قیامت اصلاً حوصله و وقتش را ندارم که کی چی برده. بحث غضب یادتان است. که ما تا عصبانی شویم و جبران کنیم و آن چیزی که می خواهیم جبران کنیم هزارتا چیز دیگر از دست دادیم حفظت شی و غاب عنک الاشیا یک چیزی را حس می کنی به حساب خودت اما از تو اشیا بسیاری غائب می شود. این با دقت انسان بخواهد عمل کند این طوری است حواسش باشد در تصمیم گیری هاش در وقت گذاری هایش در برقراری ارتباطاتش بزرگان ما خل نبودند که مثلاً دنبال دنیا ندویدند. حواسشان بوده دارند چه کار می کنند علی (علیه السلام) می فرماید اگر تقوا نبود من از همه زرنگتر بودم. نگوییم اینها امل اند نمی فهمند چه خبر دارند اصلاً خبرها دست اینهاست. با خبران غمت بی خبر از عالمند آنها اصلاً می خواهند در بی خبری باشند. اصلاً خودشان را می زنند به پخمگی و بی خبری که خبردار نشوند. حقایق مادی تابش هایی از حقایق بالاتر وجود است. که در مرتبه ی بسیار نازله ی روی ماده قابل می تابند و می گذرند حقایق بالاتر وجود همان هاست که در آیه شریفه به آنها اشاره شده است و همان حقایق عالیه است که از نظر سعه وجودی به مبدأ متعال نزدیک است. و نزد اوست و از اوست. چرا چون فرمود و ان من شی الا عندنا خزائنه مواظب باشید و ما ننزله بقدر معلوم مواظب باشید این قدر معلوم شما را از خزینه نیندازد. این قدر معلوم غافل نکند شما را از خزائن. حالا فرق ما با معصوم چقدر است چقدر ارتباطات ما ضعیف است و معدن العلم امام خودش خزینه است. توجه کنید معصوم خودش خزینه است نه اینکه به خزینه دست یافته است. معدن رحمت. جامعه کبیره عجب چیزهایی دارد. تا اینها را ما نفهمیم انسان شناسی خوبی نداریم. ولی خوب باید مقدماتش طی شود. حیف است ما بمیریم و نفهمیم این چیزها را. مگر غیر از اینها حقایقی هم در دنیا است؟ حرفی مگر است؟ زیبایی مگر است؟ همه ی معدن دست اینهاست. دست معصومین علیهم السلام است این خزائن حیف است ما نفهمیده برویم. خدا کند بفهمیم. و به تعبیری حقایق عالیه وجود همان مجالی و مظاهر اسماء حسنی الهی است. توجه فرمودید یک مقدار جلد یک هم راجع به آن توضیحاتی دادیم. حقایق عالیه وجود همان مجالی یعنی جلوه گاه ها و مظاهر اسما حسنی الهی است هر حقیقتی که از حقایق مادی که ما آن را حقیقت می نامیم اسمش چیست و ان من شیءٍ هر شی ای تا بشود محدود و نازلی از همان حقایق عالیه است و ماننزله الا بقدر معلوم این شی را این حقیقت را نازل نکردیم مگر به اندازه کمی. این شعر را بخوانم بس است:

مولوی در این زمینه در موارد متعددی دیوان مثنوی بیانات بخصوصی دارد

بنده سوی بنده شد او ماند زار بوی گل شد سوی گل او ماند خار

همچنان ابله یعنی بنده سراغ بنده نباید برود باید بداند کجا می خواهد برود

همچنان ابله که تاب آفتاب دید بر دیوار و حیران شد شتاب

دید تابش آفتاب را بردیوار بعد گفت عجب دیوار قشنگ و نورانی است

عاشق دیوار شد کین با ضیاست یعنی عاشق این دیوار شد که این عجب نورانی و روشن است.

عاشق دیوار شد کین با ضیاست بی خبر کین عکس خورشید سماست

نمی دانست که این روشنایی که دیوار دارد مال معدنی است که تابشی روی این کرده.

چون به اصل خویش پیوست آن ضیا دید دیوار سیه مانده به جا

یعنی وقتی شب شد و نور رفت دیوار تاریک شد.

او بمانده دور از مطلوب خویش سعی ضایع رنج باطل پای ریش

این وضعیتی است که همه دنیایی ها دارند سعی ضایع رنج باطل و پای ریش یعنی پایی که دیگر از توان افتاده پای ریش حکایت از پیری و گذر عمر و ناتوانی.

همچو صیادی که گیرد سایه ای سایه کی گردد وی را سرمایه ای

صیاد رفته مرغ شکارکند پرنده شکار کند سایه اش را روی زمین دیده خوشحال شده سایه را بغل کرده به هدای اینکه مرغ گرفته.

سایه ی مرغی گرفته مرد سخت مرغ حیران گشته بر شاخ درخت

مرغ می گوید چه کار دارد می کند من که اینجا هستم این چرا سایه را چسبیده است. حالا خدا رحمت کند مولانا را عجب حکیمی بوده این وضعیت ما هاست. ما خیلی وقتها مثلاً زمین اتومبیل، لوازم منزل شغل میز ریاست و همه چیزهایی که سایه هایی که داریم که چقدر برایشان ارزش قائلیم چه حساب کتاب ها و وقت تلف کردن ها شادی ها، و یا غمها. قرآن فرمود: لکیلا تأسوا ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم غصه نخورید به چیزهایی که از دست می دهید و شاد هم نشوید به چیزهایی که به دست می آورید مواظب باشید هر چی که با آن در ارتباط هستید در این دنیا یک سایه است و یک تابش است. حواست باشد از اصل نیندازد ترا. یک دفعه غافل نکند ترا. در روایات مظاهرش را خواندیم دنیا را معرفی کرد یادتان است. ان من اولادکم و اموالکم فتنه اموال و فرزندان تا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم همسران و بچه های تان دشمن شما هستند. یعنی دقت کنیم که هیچ کدام از اینها ما را از حقیقت بیندازد با اینها به اندازه ای که هست رابطه برقرار کنیم. عایشه تعریف می کند که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با ما می نشست گرم بود صحبت می کرد اما اذان که می گفتند حالش چنان عوض می شد که انگار هیچ کدام از ماها را نمی شناخت. تا حالا شده مصداق این شعر شوید تا نشویم هم درست نمی شویم و داریم خسارت می دهیم

هرگز حدیث حاضر و غائب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است

شده ارتباطات تان که قطع می شود بروی یواش در خلوت بنشینی جدی باشی یعنی توجه ات به مبدأ و منبع باشد از همه این کثرات که در می آیی چقدر پیوند و خلوت با مبدأ و منبع داری چقدر حرف جدی داریم که بزنیم وقتی از همه اینها در می آییم تازه اول نشاط ما باشد. اول خلوت ما شروع نشاط ما باشد. دنیایی ها اینطوری اند خودشان را در دریای کثرات می اندازند که بتوانند با شهوات با مسائل دنیایی یک خلوتی بکنند و همه ی تلاش را می کنند که به آن خلوت برسند. که آن مورد شهوت شان را در آغوش بکشند فیلم است می خواهند فیلم ببینند مشروب است می خواهند مشروب بخورند. شده ماها مثلاً از این کثرات به سطوح بیاییم و خسته شویم و بگوییم من الان باید بروم جای دیگر. الان باید بروم با منبع وصل به منبع شوم. یا که نه باید به ما زور بگویند که یک حرم حضرت عبدالعظیم هم است ها ترا حضرت عباس هر چند ماه یکبار توانستی برو آنجا. بابا یک مسجدی است یک شبی است سحری است قرآنی است تا وقتی که هی به ما بگویند داریم راه را اشتباه می گوییم تا خودمان راه نیفتیم و از خودمان این تمنای خلوت نجوشد و این آسان بریدن به سوی خلوت و این انس با خلوت نجوشد ما اشتباه می کنیم تازه این که آمد اول کار و شروع کار است. تازه می گویند طرف بیدار شده یقضه یعنی همین. تازه بیدار شده در معرفت داشتیم یقضه تازه تکان خورده بیدار شده که دنیا دست کیست و چه کار بکند. رحم الله المرء علم من أین ... خدا رحمت کند کسی را که بفهمد از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود تا این برای ما عادت نشود این ملاک دست تان باشد برای همیشه اگر به این حالت نرسیدیم ما داریم اشتباه می رویم. این را توجه کنید. آنهایی که سالم بودند ما هم دیدیم که اینطوری بودند. دیگر از پیغمبر مهمتر که نداریم قم اللیل الا قلیلا. اینقدر پیغمبر باید ارتباطش قوی باشد که برایش واجب می شود اگر دیگران 17 رکعت نماز واجب است برشان تو همه نوافل و نماز شب واجب است برایت و مثل نماز بخوانی آن هم خواند پیغمبر و چه خواندنی دو رکعت می خواند می خوابید دوباره بلند می شد دو رکعت می خواند دوباره می خوابید همه اش ... شب مردان خدا روز جهان افروز است. دوباره دو رکعت دیگر دوباره می خوابید این طوری می خواند حضرت. به قول مولانا که برد تعظیم از دیده رمد می گوید انسان وقتی ... عظیم می شود آن عظمت خواب را از چشم انسان می برد. بی ظرفیت ها را دیدی می گویند دیشب از غصه نخوابیدم. هر چیزی که عظیم شود خواب را از انسان می گیرد. نمی تواند یک جا هشت ساعت مثل جنازه بیفتد. حتی ما به این مرحله نرسیدیم مشکل دار هستیم هر کاری می خواهی بکنی می خواهی درس بخوانی می خواهی دانشگاه بروی معلم باشی وکیل مجلس باشی می خواهی کار سیاسی کنی ازدواج کنی تحصیل علم کنی طلبه باشی تاجر باشی هر کاری می خواهی بکنی اگر این از دستت گرفته شود معلوم است که داری اشتباه می روی ته راه به یک دریایی از غم می رسی و حسرت.

آتشش پنهان و ذوقش آشکار دود آن پیدا شود آن پایان کار

هر کاری می خواهی بکنی بکن ولی این را باید بدانی که این باید در دستت باشد. تا این نباشد ما داریم اشتباه می رویم. و برای همدیگر از صمیم قلب دعا کنیم این دعاها در حق همدیگر اجابت می شود و کمک می کند به ماها. خیالات برداشته شود اوهام برداشته شود کسالت ها تنبلی ها و سستی ها و غفلت ها برداشته شود. همدیگر را زیاد دعا کنید. فراموش نکنید همدیگر را در هیچ مرحله ای.

والحمدلله رب العالمین.