جلسه 159 - معاد
شماره جلسه
159
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 159 - معاد

آخرین بحث از بحث زمان در برزخ رو امشب خواهیم خوند ان شاءالله، بحث در مورد روایت طولانی این بود که درمورد روح ارواح مجرمین بود که هنگام تشیع جنازشون ندا ی اونها به معنای ندای مادّی و ندایی که در روابط انسانی در روی زمین هست نیست بلکه همه چیز اونجا معنی برزخی خودش رو داره چون نظام برزخی یک نظام برزخی یک نظام جدید هستش و شرایط و قوانین و احکام و سنن ویژۀ خودش رو داره و مطالبی در مورد ندا خوندیم، چند تا مسئلۀ دیگه هم که ایشون ذکر می کنن که اینها هم همه چی هستن؟ همه بر اساس احکام و سنن برزخی هستن، مسئلۀ صفحۀ 179 بند چهارم مسئلۀ سؤال ملکین در قبر و برزخ و جواب انسان و مسئلۀ تمثّل مال و اولاد و عمل و نظائر اینها، گفتگوی آنها با انسان و انسان با آنها و مسئلۀ گفتگوی انسان ها با یکدیگر در برزخ و به تعبیر دیگر مسئلۀ سؤالملکین از روح میّت در قبر وبرزخ و جواب روح میّت و مسئلۀ تمثّل مال و فرزندان و عمل و نظائر اینها برای روح میّت و گفتگوی آنها با روح میّت و گفتگوی آنها با روح میّت و مسئلۀ گفتگوی ارواح در برزخ، همۀ اینها براساس احکام و سنن موجود در عالم مادّه و عالم دنیا یعنی زبانی که برای ما تشریح می کنه زبان چی هستش؟ زبان به اصطلاحات دنیایست امّا اونچه که اونجا اتّفاق می افته همه بر اساس احکام و سنن برزخی داره انجام می گیره، از مطالبی که گذشت این نتیجه را گرفتیم که همۀ انسانها بعد از مرگ و با ورود به عالم برزخ و مواجه شدن با آنچه در آنجا است آرزو می کنند که ای کاش می شد به انسان دنیوی آنچه را که یافته اند به همان نحوی که یافته اند می گفتند و خبر می دادند زیرا که آنچه می یابند خیلی بالاتر از آن است که شنیده بودند و یاد گرفته بودند و تصوّر می کردند و یا اصلاً نشنیده بودند و یاد نگرفته بودند و این آرزو برای هر انسانی چه خوب باشد و چه بد وجود دارد، ببینید ما وارد یک نظام جدید، نا شناخته با قوانین و احکام و سنن جدید داریم می شیم، ما در خود دنیا شم گاهایی مثلاً، توی شهر خودمون یه جاهایی می ریم که اصلاً دیدنش چی هست؟ باور کردنی نیست می بینیم می گیم که ای کاش بقیّه می یومدن می دیدن که اینجا عجب جائیه یا یه شهرستانی می ریم باز خیلی تا می ریم و با چیزای عجیب برخورد می کنیم که دیگران با ما بودن، یه کشور خارجی می ریم همینطور می شیم یعنی تعجّب می کنیم ، می گیم اه مثلاً ای کاش بچّه ها بودن می دیدن، سعی می کنیم یه دوربینی تهیّه کنیم فیلمی برمی داریم، عکسی بگیریم، یه چیزی به هر حال برا اینها بعنوان دیدنی بیاریم که اینها ببینن و باور کنن این مسائل رو، حالا شما تصوّر بکنید عالم برزخ، عالم یعنی عالمی که تمام کمالات اینجا به صورت بسیار بسیار رقیق شده از کمالات اصلی اونجاست، اصل اونچه که از کمالات ما در اینجا داریم اونجا هستش، تو عالم برزخ هستش، باطن این عالم و اصل و ریشۀ این عالم هستش، از زیبایی ها، از علم، از شگفتیها، از قدرت، از سرعت، از هر چی که شما تصوّر بفرمایید بسیار رقیق شدش تو این عالم چکیده شده یعنی عالم مادّه و اصلش در عالم برزخ هستش، خب یک چیزی که انسان وارد اونجا می شه قطعاً شگفت زده می شه چه از جهت خدایی نکرده، خدایی نکرده، نعوذ بالله از جهت بدی، از جهت عذاب، از جهت سختی، از جهت دلتنگی، از جهت غم، از جهت فشا، انواع عذابها و چه از جهات زیباییها، بجهت ها، سرورها، شادیها، کمالات، کاملاً شگفت آور می شه انسان وقتی وارد می شه اونجا، ما اینجا در مقابل اونچه که خلقت خداست شگفت آور می شیم حالا خداوند فکر کنید که می خواد ما رو وارد یه عالمی بکنه، خوب به این رابطۀ جنین با دنیا توجّه بفرمائید چون کمالات اینجابا کمالات برزخ واقعاً مثل کمالات رحم مادر هست با اینجا، چقدر فرق داره یه رحم مادر از نظر کمالات، چقدر استعداد داره تا این دنیا به این عظمت، از اینجا که می خوائیم وارد برزخ بشیم همینجور هستش، از همه جهت اینجوری هست وضعیت و خب انسان فوق العاده تعجّب می کنه، بیانی از نهج البلاغه در اینجا به گفتاری از امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (صلوات الله علیه) دقّت کنید، حضرتش به هنگام تلاوت الهکم التّکاثر حتّی زرتم المقابر کلامی دارند که در قسمتی از آن در خصوص انسانهای برزخی و آنانی که از دنیا رفته وارد برزخ شده اند می فرماید، خب سورۀ تکاثر می دونید چه جوری بود دیگه، دو سه تا قبیله بر سر واقعاً افتادن به تکاثر و به ناز کردن و به همدیگه بالیدن، آخر سر دیدن چیزی ندارن که نسبت به همدیگه بنازن آمدن چی کار کردن؟ آمدن گفتن که مرده ها مونو بشمریم هر کی مردۀ بیشتری داشته باشه یعنی حتّی می خواستن به تعداد بیشتر مرده ها شون نسبت به همدیگه چیکار کنن؟ نسبت به همدیگه افتخار بکنن، نوشته قبیلۀ عبد منافه بی قثیه و قبیلۀ سهم من عمر این دوتا قبیله چی شدن؟ بر سر جمعیّتشون که کدوم جمعیّتشون بیشتر هستش با همدیگه اختلاف کردن و بعد چی شد؟ بعد مسئلۀ شمردن تعداد مرده ها پیش اومد که مرده ها شونو چیکار کنن؟ بشمرن، که ببینیم کی بیشتر داره، می خواستن جمعیّت مرده ها هم جزو جمعیّت زنده ها حساب کنن، خب آیۀ قرآن آمد در مزمّت اینه الهکم التّکاثر حتّی زرتم المقابر که تکاثر شمارو به غفلت انداخته تا اینکه رفتید سراغ شمردن قبرها، علی(علی السلام) این سوره رو که خوند شروع کرد به خود حضرت(ع) شروع کرد به مذمّت اینها که چه کار رسوایی کردید، چه کار زشت وبزرگی کردید، اینکار چه کاری هست که رفتید به شمردن قبرها بعدمی گه خب چیه از اون مرده ها چی می خوائید؟ از اون مرده ها شما باید عبرت بگیرید، شما باید از اون شرایطی که اونها دارن عبرت بگیرید که دچار این تکاثر نشید که بیائید جمعیّت مرده ها تونو بشمرید بعد شروع می کنه به تشریح وضعیت مرده ها تو اونجا یعنی وضعیت برزخیها که وضعیت برزخیها رو چی کار بکنه؟ تشریح بکنه، بعد یه قسمتی از به اصطلاح این خطبه در کتابتون مرقوم فرمودن که بله کلام 212، کلام212 از نهج البلاغۀ فیض من برای شما می خونم، صفحۀ 694 که شروع شده بعد کتاب یه قسمتیش رو انتخاب کرده که من براتون می خونم، آنان سختیها و خطرات آن عالم را، می گه چه می خوائید بدونید راجع بهشون؟ می خوائید بگم که مثلاً اونها چه وضعیتی هستن الان، مرده های شما، آنها سختیها و خطرات آن عالم را سخت تر و دردناک تر از آنچه می ترسیدند مشاهده کردند، یعنی قبل از اینکه برن فکر می کردن ترسناک باشه اونجا و سخت تر باشه امّا وقتی رفتن اونجا دیدن که فوق العاده ترسناک تر و سخت تر از اونی هستش که می تونن فکر کنن واقعاً نمی شه، میزان فهم ما از سختی و ترس برزخ و قبر مثه میزان فهم یه جنین هست از دنیا، چی می فهمه از دنیا یه جنین؟ چقدر می تونه بفهمه؟ چقدر گنجایش داره که بخواد حقایق با این عظمت که در دنیای مادّی هست رو بفهمه،نمی تونه بفهمه، می گه اینا وقتی منتقل شدن اونجا اونچه که فکر می کردن از سختیها و ترسها خیلی بیشتر از اون پیدا کردن و آیات و آثار آن عا لم را بزرگتر از آنچه تصوّر می کردند دیدن پس هر دو غایت چه نعمتها و بهشت برزخی و چه گرفتاریها و عذاب برزخ تا نقطۀ بازگشت برای آنان کشیده شده است، نقطۀ بازگشت یعنی چی؟ همون قیامت و معاد و تا روز قیامت ادامه دارد ودر نتیجه بالاترین درجۀ ترس برای مجرمین و منحرفین و بالاترین درجۀ امیدواری برای مؤمنین و صالحین در مدّت اقامت در برزخ وجود دارد، یعنی عا لی ترین پذیرائیها، عا لی ترین بهجت ها، سرورها،شادیهایی که پشتش غم نیست، شادیها یی که بعدش غمی نداره یعنی یک مؤمن وقتی منتقل می شه به اونجا دائماً سرو، بهجت، لذّت، معنویت، و احساسهای شاد،اونم چی؟ اونم با مقیاس برزخ، وارد روحش می شه و لذّت می بره و نسبت به آینده ام چی هستش؟ خوشبین هستش، دائم اینجوری هستش یک مؤمن، خوشبحال واقعاً مؤمنین و فی ذلک فلیتنا فس المتنافسون، پس اگر قدرت سخن گفتن داشتند از توصیف و تعریف آنچه مشاهده کرده اند و دیده اند عاجز بودند، پس اگر قدرت سخن گفتن داشتند از توصیف و تعریف آنچه مشاهده کرده اند و دیده اند عاجز بودند، خدا رحمت کنه این حاج آقا صادقی گردان تخریب ما شهید شد وقتی این قبل از شهادتش شهید زینعلی رو همین داداش زینعلی خودمون رو دید بهش گفته بود بعدا برای ما تعریف کرد که من سؤال کردم از این که چه جوری هست اونجا؟چه احساسی داشتی موقعه ای که رفتی؟ گفت احساس کردم از تو طویله در اومدم،وقتی می خواستم جون بدم به شهادت برسم انگار که از یه جای خیلی متعفن خارج شدم و به یه فضای عطر آگین و خوبی وارد شدم، بعد از حوریا و اینها سؤال کرده بود گفته بود که نمی تونی تو اینا رو ببینی الان، نمی تونی یعنی چی؟ یعنی نمی تونی بفهمی اینا رو، گفته بود که این که امام فرمود شهید نظر می کند به وجه الله چیه؟ گفت خب به اونم نظر داریم، بعد گفته بود می شه بگی؟ گفته بود که، یعنی نمی تونست هر جوری که این خواسته بود از اون چیزی بفهمه، از شرایط اونجا نتونسته بود به این بگه، خدا رحمت کنه خودش عجله داشت و رفت و الانن خودش شاهد هست و می بینه، نمی توانستند چگونگی آنچه آثار آنان به ظاهر ناپدید گشته و اخبارشان قطع شده است ولی چشمهای عبرت آنان را می نگر ند و گوشهای عقول از زبان آنان می شنود و آنان از غیر راههای شناخته شدۀ نطق تکلّم می کنند و به سخن آمده و می گویند، چی می گویند رو حالا اگر رسیدیم امشب براتون می خونم که حضرت چی فرموده ولی کتاب تا اینجا گفته، نکات و اشارات موجود در این بیان بسیار زیاد است و برای هر کسی که به تدبّر در آن بپردازد روشن خواهد شد، سلام و درود خدا بر روح طیّب و طاهر امیر المؤمنین(ع) کی می تونه اینجوری حرف بزنه با این بلاغت، با این فصاحت، با این قدرت و قاطعیّت، کی می تونه جز حضرت اینجوری صحبت بکنه؟ اونوقت از کجا خبر بده؟ از برزخ خبر بده، انگار که اونجاست، حاکم و شاهد هست، وضعیت اونها رو داره از اونجا برای شما چی کار می کنه؟ گزارش می ده به شما حضرت (سلام الله علیه) (امروز روز امیر المؤمنین (ع) هست و فاطمه زهرا(س) یک صلوات به روح مطهر شون ختم بفرمائید)، نکات و اشارات موجود در این بیان بسیار زیاد است و برای هر کسی که به تدّبر در آن بپردازد روشن خواهد شد، جمله های شاهدوا من اخضار دار هم افضع ممّا خافوا ورا و من آیاتها اعظم ممّا قدّروا حاکی از این حقیقت هست که انسانها با ورود به برزخ، برزخ و خصوصیّات و مسائل آن را بزرگتر و خطر ناک تر و نیز بالاتر و جالب تر و بسیار برتر از آنچه تصوّر می نمودند می یابند، یعنی کسی نیست که بره اونجا تعجّب نکنه، کسی نیست، در هر دو جهت چه در جهت غم و غصه اش و چه در جهت لذّت و بهجهتش خدا ان شاءالله نصیب بکنه به همۀ ما امّا از جهت غم وغصّه تجربی هست می تونید این کار رو بکنید، شما می تونید دریچه ای از برزخو به روی خودتون باز کنید، یواشکی لایه اونو رو ببینید، لایه در رو باز کنید ببینید و قشنگ می فهمید که عذاباش، سختیهاش خیلی بیشتر از اونی هست که فکر می کنید، چه جوری؟ چه جوری؟ یه بعد ازظهری، یه عصری، یه تنگ غروب، یه چند دقیقه برید تویکی از این قبرا بخوابید، می یاد براتون یعنی خوب متوجّه می شید که غم یعنی چی، تنهایی یعنی چی، تنهایی یعنی چی، ترس یعنی چی، خوب یه مقداری انسان تحمّل کنه تو اون قبر، یه مقداری می یاد براش و متوجّه می شه که تنهائیش یعنی چی، اون موقعه ای که از همۀ چیزایی که باهاش پیوند خوردی تو این دنیا بریده می شی و فقط یک روحی که بر اساس اون با تو در برزخ رفتار خواهند کرد با خودت می بری، سرمایه اصلیت همین هستش، سرمایۀ اصلیت، اونوقت ما ها با غفلت این روح رو رها کردیم به کجا می پردازیم، به چه چیزایی می پردازیم، اونی که سرمایۀ اصلی ماست غریب هست پیش ما، مظلوم هست، پیش ما، جملۀ فالوکان ینطقون بها که اگر قدرت سخن گفتن داشتند حتماً عاجز بودند و نمی توانستند اونو بیان بکنند اونچه که دیدید حکایت از این می کند که اولاً برزخیان قدرت سخن گفتن معهود در دنیا رو ندارند که شما فکر بکنید بتون اونجا بالسان دنیایی با ما حرف بزنن و نمی توانند با کیفیّتی که در زندگی دنیویی می شناسیم سخن بگویند زیرا که سخن گفتن به نحوئیکه در دنیا هست در نظام برزخی برای انسان برزخی مقدور نبوده و مفهومی ندارد و این نوع سخن گفتن فقط در دنیا و برای انسان دنیویست، مثه اینکه ما بخوائیم الان چیکار کنیم؟ به شیوۀ دوران جنینیمون تنفّس بکنیم یا مثلاً به شیوۀ دوران جنینیمون چیکار کنیم؟ غذا بخوریم یا غذای دوران جنینیمون که خون هست بخوریم، اصلاً اون مال اون عالم هستش مال این عالم چیز دیگریست و شیوۀ دیگریست، نظام دیگری هست اصلا اینجا و ثانیاً اینکه اگر به فرض قدرت سخن گفتن داشتن هرگز نمی توانستند مشاهدات و معاینات خود را به انسان دنیوی توصیف نموده و چگونگی آنچه را که می یابند و می بینند بیان بکنند زیرا که حقایق و احکام و آثار مخصوص برزخ را نمی شود با جمله و لفظ و کلمه بیان نمود از طرفی انسان دنیوی قدرت دریافت و ادراک آنها را ندارد، هر چی ام بخوان بگن ما نمی تونیم بفهمیم، برا همینم وقتی ما حتّی تو خوابم منتقل به برزخ می شیم، درسته حیات ما در خواب حیات برزخی هست امّا اونچه که به ما عرضه می شه باز چی هستش؟ باز نظامش شبیه به چی هست؟ شبیه نظامهای این دنیایی هستش، و جملۀ وتکلّموا من غیر جها؟؟ نطق سخن می گفتن از غیر از طریق، از غیر از راههای نطق فقالوا پس می گفتن یا نگفتن حکایت از این معنی می کند که برزخیان به زبان برزخی نه به زبان دنیوی و نه از راههای شناخته شده نطق که در دنیا وجود دارد تکلّم می کنند و آنچه در آنجا یافته اند به انسانهای دنیوی خبر می دهند زیرا که بسیار تحیّر آور و گفتینیست و بسیار غیر منتظره ودانستنیست ولی گوشهایی که می شنوند این گوشها نیست، همونکه شما در خوابم که می شنوید با این گوش مادّیتون نمی شنوید و در خوابم که می ببینید با چشم مادیّتون نمی بینید و در خوابم که حرف می زنید با این زبانتون سخن نمی گید، خیلی وقتا شده تو خواب حتّی شما مکالمه ای بین شما صورت می گیره و طرف مقابلتون امّا لفظ و صوتی وجود نداره فقط می گه من شنیدم که اینجوری شد، دقت می کنید، تو خواب اگه یه ذرّه دقّت بکنید می بینید که دارید تکلّم می کنید امّا نه خیلی، همیشه با این دهان حتّی دهان برزخی خودتم سخن نمی گویی، می شنوی امّا نطقی از طرف مقابلت نمی بینی ولی می بینید که با شما داره تکلّم می شه، زیرا که بسیار تحیّر آور و گفتنیست و بسیار غیر منتظره و دانستنیست ولی گوشهایی که نمی شنوند این گوشها نیست ناگفته نماند که به لحاظ اختصار گفته های برزخیان را که در این بیان بعد از جمله فقالوا آمده است در اینجا نقل نکردیم و طالبین می توانند به نهج البلاغه مراجعه نمود و با تأمّل در گفته های آنان به دقایق مسائل برزخ آشنایی بیشتری پیدا کنند و در موضوع مورد بحث نیز به ابعاد تازه ای پی ببرند( در جواب سوال: اکتو پلاسم، خب عرض کنم خدمتتون که خب چی؟ حالا چی؟، باه به این معنا که اگر مادّه را استخدام کنن بخوان ظاهر بشن توی دنیا، اوّلین از این مادّه که همون اکتوپلاسم هست باید استخدام کنن فرض بگیرئیم که این درست باشه، هیچ کسم تا بحال ندیده که اونها بدون استخدام مادّه یا همون اکتو پلاسم تونسته باشن این کار رو کنن، مادّه رو می گیرن حتّی شده اگه از طریق یه سگ، از طریق یه حیوان دیگه، از طریق یه انسان دیگه حتّی کاری بکنن ولی به هر احتیاج به مادّه داره، اصلا خصوصیّت نفس این هستش که هر کاری بخواد بکنه، تو هر نشسئه ای با بدن ویژه اون نشئه کارش رو می کنه، با بدن ویژۀ اون نشئه کار خودش رو می کنه) خب، این قسمت رو اگر اجازه بفرمائید ما از نهج البلاغه بخونیم حالا بخش بعدی کتاب رو که مسئلۀ جدیدی هست رو بزاریم برای جلسه بعد، ولی امشب رو این همین مقداری که علی(ع) از برزخیا خبر می ده بخونیم و سمعه ا نهم ءاذان العقول و تکلموا من غیر جهاه نطق فقالوا تا این جا رسید متن کتاب از اینجا به بعد در نهج البلاغه می خونیم کلهه الوجوه نواظر و خوط الاجسام نوائم و لبثنا اهدام البلاء و تکاعد نا ذیق المزجه و طوار فن الوحش تا آخر که من فارسی شو براتون می خونم آن چهره های شکفته و شاداب بسیار گرفته و زشت شد، چهر هایی که در دنیا داشتن خیلی تر و تمیز و خوشگل و شکفته و شاداب خیلی زشت شد و آن بدنهای نرم و نازک بی جان افتاده و جامعه های کهنه و پاره پاره در بردارید، یعنی همون گفتنمون به اصطلاح چی شده؟ پوسیده و از بین رفته، وتنگی خوابگاه ما را سخت به رنج افکند، یعنی اون فشاری که احساس می کنن در برزخ و وحشت و ترس را ارث بردیم، ارث بردیم یعنی چی؟ یعنی قبلیهای ما این فشار و بدبختی رو داشتن بعد سپردن به کی؟ به ما سپردن، پیشینیان ما اون وضعیت رو گذروندن ما الان اون فشار وسختی و وحشت و ترس به ما رسیده، ومنزلهای خاموش به روی ما ویران گردید، اندام نیکوی ما نابود و روهای خوش آب و رنگ ما زشت و ماندن در منزلهای ترسناک دراز گشت و از اندوه رهایی و از تنگی فراخی نیافتیم پس اگر به عقل و اندیشه ات حال ایشان را تصوّر نمایی یا پوشیده شدگی پرده از جلوی تو برداشته شود، بتونی برزخو ببینی، از الان بخوای ببینی، در حالی که گوشها شان از جانوران زیرزمینی نقصان یافته و کر گشته، یعنی بدنشونو خوردن دیگه، آش و لاش کردن این حیوانات و چشمهاشان به خاک سرمه کشیده شده و فرو رفته و زبانها بعد از تند و تیزی در دهانها پاره پاره و دلها بعد از بیداری در سینه ها شان مرده و از حرکت افتاده و در هر عضو ایشان پوسیدگی تازه ای که آن را زشت می سازد فساد و تباهی کرده و راههای آسیب رسیدن به آن آسان گردیده در حالیکه اندامشان در برابر آسیب تسلیم و دستهایی نیست که آنها را دفع نماید و نه دلهایی که ناله و فریاد کند، اندوه دلها وخاشاک چشمها را خواهی دید که برای آنها در هر یک از این رسوایی و گرفتاریها حالتی هست که به حالت دیگر تبدیل نمی شود و سنخیّت که بر طرف نمی گردد و چه بسیار زمین بدن ارجمند و صاحب رنگ شگفت آوری را خورده است که در دنیا متنّعم به نعمت و پرورده خوشگذرانی و بزرگواری بودند، یعنی آدمای عزیزی بودن، خیلی محترم بودن ولی خاک همشونو خورد، هنگام اندوه به شادی می گرائیدند و به جهت بخل ورزیدن به نیکوئی زندگانیش و حرص به کارهای بیهوده و بازیچه چون مصیبت و اندوهی به او وارد می گشت متوجّه لذّت و خوشی شده خود را از اندوه منصرف می نمود، حالتهای فرار از خود دیگه، کسایی که تایه ذرّه می خواد بهشون سختی برسه، غم واندوه برسه زود با بساط عیش و نوش و بزم و لهو و لعب خودشون رو شاد نگه می دارن و سر پا که مبادا اون فشار چیز اذیّتشون بکنه، دائم از فشار ها و از سختیها فرار می کردن، پس در حالیکه او به دنیا و دنیا به او می خندید در سایه خوشی زندگانی بسیار غفلت آمیز ناگهان روزگار او را با خار خود لگد کوب کرده و قوابش را در هم شکست، خیلی عجیبه حال آدمهای، آدم کلّا وقتی یه دفعه به ذلّت مرگ که می افته ها خیلی حال عجیبیست یعنی نمی تونی هیچ کاری بکنی، عجیب به ذلّت می ندازه، من خیلی آدمای پرتمطراق و پر چونه و عرض کنم خدمتتون که پر های و هوی رو دیدم که موقعه مرگ ذلّت چی کار شون کرده، آدمای قلدر، آدمای متکبّر خیلی عجیب مرگ و قبل از مرگ، خبر مرگ ذلیل می کنه اینها رو، عجیب می افتن به یه حالتای ناجوری، و از نزدیک ابزار مرگ به سویش نگاه می کرد پس او، می گه دنیا هم بهش می خنده یعنی دنیا هم به این غفلت اینو بازیچه بودن اینم می خنده، پس او با اندوهی آمیخته شد که با آن آشنا نبود و با رنج پنهانی همراز گشت که پیش از این آن را نیافته بود و با رنج پنهانی همراه گشت که پیش از این آن را نیافته بود و بر اساس بیماریها ضعف و سستی بسیار در او بوجود آمد در این حال هم به بهبودی خود انس و اطمینان کامل داشت، یعنی فکر می کنن نمی میرن، من بالاسر یکی شون رفتم می گفت آره، داشت می مردها می گفت آره خوب بشم قراره این کارا رو بکنم، نمی دونم چیکار بکنم، چیکار بکنم، اوه رفتنی بود تو سی سی یو من رفتم اینو دیدمش، 20 روز تو سی سی یو بود در نیومده بود از اونجا بعد کمی تونست با من صحبت کنه گفت آره من از بیمارستان در ام، اصلا فکر نمی گنه که رفتنیه، می برنش، دیگه از رو این تخت بلند نمی شه با همه اون چیزایی که ساخته و پرداخته باید خداحافظی بکنه، و هراسان رو آورد به آنچه اطباء او را به آن عادت داده بودند از قبیل علاج گرمی به سردی و برطرف شدن سردی به گرمی پس داروی سرد بیماری گرمی را خاموش نساخته بلکه به آن می افزاید از قضا سنکنجین صفرا فسود، بیماری مرگه شما هر چی دارو ام بهش بدی این بدتر می شه، بلکه به آن می افزود و داروی گرم بیماری سردی را بهبودی نداده مگر آن را به هیجان آورده سخت می نمود، کی روانشناسی اینجوری می تونه بکنه؟، سلام خدا بر امیر المؤمنین(ع)،ببین کسی می تونه اینجوری روانشناسی بکنه تمام دقیق ترین حالات یه نفری که به وضع مردن افتاده رو بیان داره می کنه، همشو، لحظه به لحظۀ حالا تای اونو بیان می کنه، اونچه که به قلبش خطور کرده بیان می کنه، اونچه به خیالش آمده همرو حضرت می فرماید، و با داروی مناسب که با تبایع و اخلاق در هم آمیخته مزاج معتدل نگشت مگر آنکه آن تبایع هر دردی را کمک کرده می افزود، به جای اینکه کمکش کنه دردها رو زیاد تر می کرد، تا اینکه طبیعت او سست شده از کار افتاد و پرستارش فراموش کرد یعنی چی؟ یعنی دیگه مورد غفلت قرار گرفت و زن وفرزند و غمخوارش از بیان درد او خست شدن، دیدید بعضیا دیگه هیچکس تحمّلشو نداره، همتون دیدید، برید این خانه های سالمندان ببینید چقدر پیرمرد و پیرزن رو عزیزانشون تحمّلشون رو نداشتن، تحمّل اینکه حتّی یه شب تحمّلشون کنن توی خونه، حاضر شدن پول کلون بدن که ایناپیششون زندگی نکنن، خیلی عجیب دنیائیه، و درپاسخ پرسش کنندگان حال او گنگ گردیدند، کیا گنگ گردیدن؟ زن و فرزندش یعنی هر کی می پرسه حال فلان چطوره راستی جوابی نداشتن بدن، چون می دیدن دیگه هیچ کاری نمی تونن بکنن، چی بگن؟ چی بگن؟، و نزد او خبر اندوه آوری که پنهان می نمودند با یکدیگر گفتگو کردند، خبر اندوه آور چی بود؟ مرگ، خبحالا برا دفنش چیکار کنیم؟ قبر شو چیکار کنیم؟ هفتشو چیکار کنیم؟ ختمشو؟ نشستن برنامه ریزی، مال چی؟ ارث چی؟ وصیّت نامه چی؟ تقسیم چه جوری بشه،خیلی حالت عجیبی هستش، آقای نیک نام تعریف می کرد از یکی از این راننده های آمبولانس بهشت زهرا گفت ما رو خبر کردن که بریم یه جنازه ای رو ببریم، رفتیم خونشون، دیدیم عجب خونه ای داره، چه خونۀ بزرگی، چه شیک، بعد جنازه رو برداشتیم و دیدیم که کلّی ام آدم تو خونه هستش گفتیم که خوب کی می خواد با ما بیاد، همراه باید بیاد می یان مثلاً کاراشو انجام می دن تا قبرواینا، گفتن هیچکس نمی یاد، گفتم هیچکسو نداره؟ گفت چرا همه هستن ولی انبار زیرزمین که کالای عتیقه توش هست خیلی هیچکی جرأت نمی کنه ول کنه بیاد چون می دونن اگه کسی ول کنه بیاد بقیّه در و باز می کنن و خلاصه غارت هستش، هیچکس از ترس دیگری از خونه بیرون نمی یاد، شما خودت این پولو بگیر هر چقدر می خوای آقا خدمت شما برو کارشو انجام بده دفنش کن به ما زنگ بزن بگو کجا هستش، قطعه مطعشو خبر بده ولی هیچکدوم از ما همراه تو نمی یائیم، عین همین داستان برا پدر خانوم ما اتّفاق افتاده بود که تعریف می کرد که من در دوران کارگریم، کارگر بوده کارخونه، می گفتش که یه دو سه نفر از این سر کارگرا گفتن که پاشین بریم یه جایی از این چیزا، صاحبان اصلی کارخونه مرده گفت خلاصه رفتیم خونشون همین داستان همینجوری بود هیچکی حاضر نشد بیاد، پول به ما دادن گفتن خودتون ببرئید دفنش کنید و بیائید ما نمی یائیم نمی تونیم بیاییم وقت نداریم و اینا،(در جواب سؤال : بله دیگه برای آدمای بی معرفت و بی عاطفه این کارای شهرداری چیز خوبی هستش که خودش همۀ کارا رو اتوماتیک انجام می دن که طرف اصلاً دیگه هیچ دردی احساس نمی کنه، بله، هیچی، کارای خوبی هستش، بله، حتماً یه عدّه ای ام می یارن گریه بکنن، نه واقعاً همینجوری هست، زمان شاه مگه نبود پول می دادن افراد می یومدن الکی می شستن تو مجلس، حالت غم می گرفتن به خودشون، پیرهن مشکی و نمی دونم یکی غش بکنه یکی زیر بغلشو بگیره، یکی گریه کنه یکی داد بزنه، این از این فیلما بوده، ما می دیدیم سر قبر می رفتیم مثلاً زنه می یومد دستمال می گرفت اونوقت من نمی دونم مثلاً هفت قلم آرایش کرده بود مثلاً روز تشیع جنازۀ باباش، واسه تو که غمگین هستی چقدر فرصت داشتی آرایش کنی، به این تمیزی اونم بعد الکی یه ذرّه داد و بیداد و قبلنم همه چی مهیّا بود و دو نفر باید بیان زیر بغل خانومو بگیرن برسوننش زودتر به ماشینو گازو بد ن برن که خانوم حالش خوب نیست و احساساتش جریحه دار نشه، زودتر برسوننش منزل)، یکی می گفت حال او همین هست که هست و دیگری به خوب شدن او امیدوارشان می کرد، از این فیلمهایی که هستش دیگه نه ان شاءالله خوب می شه مثلاً حالا تازه اونایی ام که بی دین ها اونجور ها خیلی چیز می شن، متدّین می شن نه ان شاءالله نذری،رازی، نیازی، دعائی اینها، همه ام فرمول بلدن یعنی نسخه بلدن حالا یه سفره ابوالفضلی نمی دونم یه روضۀ چی چی نذر کن مثلاً خوب می شه، همه اونجا چیزمی شن، ودیگری بر مرگ او دلداریشان می داد، نه ان شاء الله غم آخرتون باشه، در حالیکه پیروی از گذشتگان پیش از آن بیمار را به یادشان وی آورد، این جمله رو مرحوم فیض توضیح می دن که در حالیکه پیروی از گذشتگان پیش از آن بیمار را به یادشان می آورد، می گه که مرحوم فیض می فرماید می گفت پیشینیان از این دنیا رفتند ما نیز ناچاریم از ایشان پیروی نموده برویم یعنی اینو با خودشون، پس در اثنای اینکه او با اینحال بر بال مفارقت دنیا و دوری دوستان سوار است نا گاه اندوهی از اندوهایش به او هجوم آوردند پس زیرکیها و اندیشه های او سرگردان مانده از کار بیفتد و رطوبت زبانش خشک شود، این کارای علمیه ها، حضرت تمام جزئیات وضعیت یه محتضر رو داره می فرماید، و چه بسیار پاسخ و پرسش مهمّی را دانسته از بیان آن عاجز و ناتوان هستند، یعنی دیگه نمی تونه حرف بزنه یواش یواش چی می شه؟، الی ارض للامور همینه دیگه بک لا یعلمون من بعد علمه شیئا بهش می گن که آقا چکات کجاست؟، کلید گاو صندوق کجاست؟، نمی دونم فلان چیز کجاست؟، نمی تونه جواب بده، حتّی چیزایی ام که به نفعشه ازش می خوان دیگه نمی تونه جواب بده یعنی از اینم دیگه عاجز می شه فقط هاج و واج داره بقیّه رو نگاه می کنه، نگاه می کنه، اینا رو نفرمودند که حالا بدونن چی می شه، خیلیا شون اینا رو می دونن چون اینام، همینام با پدر شون همین رابطه رو داشتن، با کسایی دیگه داشتن و دیدن، خودشون خوب می دونن، خودشون می دونن کسایی که می یان دوروبرشون آقا جون آقا جون می کنن و مامان جون مامان جون می کنن اصلاً حرفشون چی هست، برا چی اومدن این حرفا رو دارن می زنن، گریشون الکیه نمی دونم تو سرزدنشون الکیه، سر کشیاشون الکیه، چون خودشون بودن اینجوری، می فهمن تو بچّه هاشون عاطفه ننیست، می فهمن دور و بریا الان منتظرن که این بمیره و شروع کنن غارت کردن و جمع کردن سهم خودشون، و چه بسیار آواز سخنی که دردناک می کند دل او را و چه بسیار آواز سخنی که دردناک می کند دل او را می شنود، و خود را کرمی نمایاند، کرمی نمایاند یعنی چی؟ یعنی می شنوه بقیّه دارن راجع بهش چی میگن، حرف چیا می زنن، این حرفا کلّی به درد این اضافه می کنه تو اون لحظات ولی نمی تونه جواب بده که، با غم با حسرت نگاه می کنه به دور و بریا، دور و بریا که سالمن، جوونن، می تونن الان حرکت بکنن، می تونن خیلی کارا بکنن واین افتاده نمی تونه این کارارو انجام بده، بعد حرفایی می زنن که دل اینو خیلی بدرد می یاره، حکایت از بی عاطفگی طرفای مقابلش می کنه، از همسرش بگیر تا فرزندانش و کسای دیگه، نمی تونه، می گه خود را کر می نمایاند و آن آواز یا سخن از بزرگیست که او را احترام می نموده، آدمای بزرگی که اطرافشون هستن مثه برادر مثه پدر، مثه مادر ، مثه همسر، یا از خردسالی که با او مهربان بوده، مته فرزندش، این حرفای درشت ها، حرفایی که کشند ست اون لحظه مثه تیر تو قلبش می شینه، اینا رو همین رفیقاش، همین دوستا، همین مهربونا، همین عزیزانش دارن می زنن، کس دیگه ای که نیستش که، و به تحقیق مرگ را سختیها ئیست که دشوارتر ست از آنکه همۀ آنها بیان شود یا عقلهای مردم دنیا آن را درک کرده بپذیرند، این هم از این، خب سؤال هست بفرمائید(در جواب سؤال: الا فی الله یؤمئذ بعضهم لبعض عدّو الی المتقین قیامت همینجوری هست دیگه، حالات الانشون هست، اونجا نسبت به همدیگه دشمن هستن غیر از آدمای با تقوی که اونجا هم همدیگرو دوست دارن همونطور که اینجا دوستی ابدی نسبت به همدیگه داشتن، جان گرگان و سگان از هم جداست، اینجوری هستش یعنی اینجا پدر کیه، پسر کیه، اینا همش یه سرّی اعتباریات هست، راحت طرف پدرشو لعنت می کنه، راحت به مرگ می‌سپره، طرف پسرشو، راحت)