جلسه 158 - معاد
شماره جلسه
158
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 158 - معاد

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنته اله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

جلسه ی گذشته بحثت مال تمام شد البته مطالب مهمی بود که ما نگفتیم چون نمی خواستیم یک بحث مبسوط و تخصصی در این رابطه کنیم فقط خواندن تعدادی روایت در این رابطه بود. ولی مطالب خیلی مهم و کلیدی د راین رابطه هست باید واقعاً مورد بررسی قرار بگیرد. مساله مال و مسائلی که جلسه ی گذشته من راجب آن صحبت کردم. خوب حالا دیگه بعد از چند جلسه ای که پرداختیم به احادیث دنیا و مال بر می گریدم به کتاب معاد ص74.

روایت از امام باقر (ع) اصل روایت درباره چی بود؟ درباره به اصطلاح مجرمین و به اصطلاح حرفهایی که یک مجرم و آرزوهایی که درهنگام انتقالش به برزح و تشییع جنازه اش می شود هست که از چند چیز شکایت می کند مواردش را خدمتتان عرض کردیم آخرین مورد همین بود که و شکایت می کنم به شما از فرزندانی که از آنها حمایت نمودم و برخورد مقدم داشتم پس مال من را خوردند و مرا رها کردند و شکایت می کنم به شما از مالی که به آن و بر اساس علاقه ی به آن حق خدا را از آن پرداخت نکرده و امتناع نمودم و وبال آن به گردنم آمد و منفعت آن به دیگران رسید. و شکایت می کنم در حال این مورد جدید است به شما از منزلی که هر چه مال داشتم به آن صرف نمودم و غیر من در آن سکونت کرد. بحث مسکن هم بحث زیبا و مهمی است که انسان رابطه با منزل و مسکن چگونه برقرار کند که ما نمیخواهیم در این رابطه مطلبی را عرض کنیم در جایگاه خود مطلب مهمی است ولی منزل چند تا شرط دارد و یکی اینکه باید راحت باشد راحت باشد یعنی بتواند عرض و ناموس را حفظ، مهمان می آید، می رود، کارهایی دارد بتواند تامین کند از این جهت مشکل پیدا نکند برای عبادتش، برای کارهای علمی اش مناسب باشد بیش از شأن خودش هم نباشد. زیاد پرداختن به امر مسکن به خصوص تجملاتش مسایل ظاهری اش و اینها امر باطلی هست و عمر تلف کن و وقت تلف کن و مال تلف کن که تبعات هم دارد شکایت می کنیم. مسکن وسیع از عوامل خوشبختی مرداست در روایت داریم. وسیع است یعنی در حدو شان خود شخص در حد کارش که دارد به هر حال اینها از عوامل خوشبختی است. خانه ی تنگ خانه ی کوچک خانه ای که انسان نتواند ناموسش را در آن حفظ کند خانه ای که مناسب برای عبادت و مطالعه نیست اینها از نظر اسلام پسندیده نیست. اسلام طرفدار آپارتمان 60-70 متری نیست. آن که مسلم است این است. الان وضع اقتصادی خراب است و برای اینکه یک جوان نماند و این تبهتر از هیچی است کاچی بعد هیچی. که بروند دنبال خانه و زندگی شان. یا اینکه سیاستهای ساختمان و آپارتمان سازی با همه مشکلات و مفاسدی که دارد حالا فعلاً دارد تعقیب می شود بحث دیگر است اما اگر ما جدای از یک معضل اجتماعی و یک اضطرار و معذوریتها بخواهیم به قضیه نگاه کنیم به قضیه چیزی خوبی نیست. خانه خوب است که وسیع تر باشد آپارتمانی نباشد حیات دار باشد و به هر حال این نیازهایی که انسان دارد برطرف کند.

-شکایت می کنم به شما از منزلی که هر چه داشتم به آن داده بودم و غیر من در آن سکونت داشت این شرح حال همه ی منازل هست که دست به دست ؟ گشته و به هر حال کسی دیگر سرمایه گذاری کرده عمر مصرف کرده به قول امروزی ها لقد تو گور می گذاره و کسانی دیگر دارند استفاده می کنند. علی (ع) توی آن قضیه ی صحبت با اهل قبول به اهل قبول فرمودند که ای اهل قبو در چه حال هستید؟ اگر خبر از دنیا می خواهید من به شما می دهم. زنهایتان را دیگران گرفتند خانه هایتان را دیگران نشستند مالتان را دیگران بردند. اگر حالا شما را آنجا به ما خبر دهید. بعد می فرماید اگر آنها زبان داشتند می گفتند که بهترین توشه تقوا هست برای آنجا. و شکایت می کنم به شما از طول اقامت در قبری که دارد ندا می کند.می گوید من خانه ی موذیان زمینی و خانه ی ظلمت و وحشت و ضیق هستم.

شما تصور کنید مجرم می داند کجا دارد می رود می داند الان دارند می برنش توی قبر بدن او را دارند می گذارند و بواسطه ی این اتصال با بدن باید آن جا حضور داشته باشد و گرفتار می شود تصور اینکه حالا اولش یک مقدار خلجانات که در این ذهن آمده داد و فریاد می شود ولی بحث این است که تا چند دقیقه بعد یا چند ساعت بعد آخر سر منتقل می شود آن جا. آن جایی که باید تنهایی جواب دهد و تنها باشد. آنجایی که به این شرایط که خودش دارد می گوید ای برادران من به فریاد من برسید و هر چه می توانید جنازه ی من را نگه دارید و به زیر خاک نبرید و بترسید از اینکه به مثل آنچه که من گرفتار شده ام گرفتار شودید. زیرا که من بشارت داده شده است ؟ و ذلت و خواری و غضب خدای عزیز و جبار. واحسرتاه و افسوس بر تفریط و مخالفت و عصیان و طغیان در برابر خدای متعال و چه طولانی است ناله ها و گریه های ما نه شفیعی دارم شفاعتم کند و نه آشنای دلسوزی که بر من رحم آورد مجرمان اینجوریند. مجرمان چون خودشان با اهل جرم معاشرت دارند در اطرافشان کسی نیست که دلش بسوزد که بعد ازمرگ اینها هم یک خیراتی یک دعایی، صلواتی یه چیزی که کاهش عذاب دهد چون اینها تاثیر دارد در کاهش عذاب نیست هیچی نیت است خالی هستند قرآن خیلی عجیب. حالا ما اینها را در بحث نسبت در بحث تولد ناقص مفصل بحث کردیم یعنی آماده داریم می خوانیم انشاءاله عرضه شود خیلی عجیب. ما دهها آیه از وضعیت بد آنها داریم که نه شفیعی دارند نه کمکی ناراحتند هیچ کسب و کار به داد آنها نمی رسد دائم آرزو می کنند که ای کاش خاک شوند ای کاش بمیرند (بمیرند) و زنده نشوند و یکسره همین آروزها را می کنند. گرفتاریهایی که پشت سر هم برایشان می آید و اینکه اینها از این مشکل خلاصی ندارند. و به این حالت. اینجا است که وقتی انسان رو به رو می شود شما خودت هم می توانی این حالت را درک کنی. وقتی این حالت به انسان دست می دهد یک دفعه آنچه که گذشت از عمرش مثل یک خواب می شود یعنی چند دقیقه می گذرد به همین شکل ببینید ما همه کارهایمان را کردیم خیلی از مسایل زندگی را تجربه کردیم لمس کردیم. علی (ع) جمله ی قشنگی می فرماید: آینده هم مثل همانی است که گذشته. بزرگترین اشتباه ما این است که فکر می کنیم قرار است در آینده تحولی صورت گیرد آن هم اساسی و ما یک جهشی کنیم. بهمین طوری که زندگی می کنیم بچه و مدرسه هایشان و لباسشان و دکترشان و درمانشان و خواب و خوراکشان. همسر هم همین طور خانه و شغل هم همین طور فکر می کنیم ما می خواهیم چه کار کنیم. چه کار ویژه ای می خواهیم انجام دهم. یک دفعه متوجه می شود که با یک ابدیت مواجه هست که آن ابدیت را چند سال عمری که در دنیا داشته می سازد. این کاش دوباره به دنیا بر می گشتم و در ردیف ایمان آورندگان قرار می گرفتم. یعنی امکانی که برایش فراهم بود برای ما هم الان فراهم است ای کاش زیاد داریم ما هم ای کاش زیاد داریم اگر می خواهید بدانید که ای کاشهای شما چی هست هر کسب و کار که می خواهد بداند ای کاشهایش چی هست یاد مرگ باید زیاد کند. کسی که یاد مرگ زیاد می کند ای کاشهایش بالا می رود. همین الان تصور کنید که شب آخر است جدی هم تصور کنید که شب آخر است. و با همه این روابطی که دارید یک دفعه قیچی می آید و رابطه را قطع می کند. می بینی طرف چیده که روز دوشنبه برود سفر پرواز خارجی دارد و می خواهد خارج رود. بعد می خواهد چه کار کند آنجا – آنجا می خواهد کار اقتصادی و تجاری کند آماده کند برای کارهای بعدی که قرار است بشود آن کارخانه ای که می خواهند بسازند ببیند سرمایه گذاری که می خواهد بکند برای ماه دیگر برنامه چیده برای ماه بعدش،فردا یه کاری دارد پس فردا... در رابطه با همسر و فرزند و خانه کاری دارد در رابطه با مغازه و... همه اش نشسته فکر کرده خوب چقدر از افراد بوده اند که در چنین رابطه هایی بودند یک دفعه قیچی آمده و خورده همه چیز را. اولا چقدر به او فشار می آید که از همه ی ارتباطاتش یک دفعه قطع می شود چون روح به همه اینها تعلق دارد. هر تعلقی که قطع شود درد آور است. به میزان تعلق فشار هم زیادتر می شود. به میزان تعلق. آقا من کار داشتم تولید داشتم چقدر بدهی داریم چقدر چک و طلب داریم ما باید وصول بکنیم زنم،بچه ام، خونم، مغازه، دانشگاهم، تحصیلاتم و... عروسی بچه، مرگ این چیزها حالیش نیست.

مرگ وقتی بیاید همه ی اینها «الآجال ینقطع الآمال» اجلها آرزوها را قطع می کند. صاف صاف می کند. بیا برو یک جای دیگر جواب بده. اصلاً آمادگی ندارد. دلش را باز کرده ذهنش را سپرده برای کاری که می خواهد بیست سال دیگرانجام دهد و می برنش. کجا؟ برای محاسبه. خیلی فشار می آورد ما هم اگر فکر کنیم خیلی چیزها داریم می گوئیم که ای کاش این کار را نکنیم و این وقت گذارنیها را نکنیم نه اینکه در دنیا تلاش نکنیم تلاش برای آخرت خیلی خوب است. حالا تلاش مادی باشد. ولی این دیگر پیوند ندارد راه تلاش مادی برای آخرت بکنیم چون برای آخرت هست چسبندگی ندارد، دردتون هم نمی آید. بیفت در کار تجارت ولی با خدا باش. یعنی برای آخرت برو توکارخانه باشی اصلاً چسبندگی ندارد. یک دفعه بگویند آقا شب آخرتون هست راحت است. یکی از بزرگان گفتند آقا اگر شما مثلاً اگر بگویند امشب شب آخرتون هست آرزو می کنی چگونه زندگی کنی یا اگر بگویند چندل سال دیگر می میری چطور به گفتمحال طوری که چند ساله زندگی کردم. تغییری ندارد. یعنی چی؟یعنی رابطه را طوری من تنظیم کرده ام که همیشه آماده ام. هر وقت گفتند من دراز می کشم می گویم بیائید برویم. همیشه آمادگی دارد. خیلی خوب است انسان اینجوری با اشیاء پیوند بخورد با همسر فرزند خانه و این ممکن نیست مگر اینکه یک پیوند سالم با آن طرف داشته باشی.

کسی که با آن طرف پیوند سالم دارد خیلی راحت از اینجا جدا می شود همیشه هم آمادگی دارد. دردش هم نمی آید. آن وقت ببیند چه قدر عالی است کسی که با رضایت می رود آن طرف کسی که با نارضایت و لو مومن باشد و قُرقُر ببرندش، دوست ندارد با چهره های آن طرف روبه رو شود. یک کسی نه همیشه آرزو دارد با چهر های آن طرف رو به رو شود وقتی به او می گویند قند در دلش آب می شود آماده هست. خوشحال و راضی است که می رود آن جا با بشارت می رود این خیل فرق می کند. اصلاً نوع این بشاشیت و این میل می دانید چه حجم عظیمی از عذاب را که ممکن است انسان را تهدید کند از بین می برد می دانید خدا با کسی که دوست دارد برود پیش او و اسمش می آید قندی در دلش آب می شود وقتی می گویند مرگ لذت می برد ناراحت نیست و منتظر برخورد با چهره های خوب است. چگونه برخورد می کند ؟

«انا عند ظن عبدی المومن» من در نزد گمان بنده مومنم هستم. شما فکر می کنید کسی که دوست دارد موقع مرگ نشسته منتظر است الان مثلاً چهره ما امیرالمومنین (ع) راببینید بعد وقتی وارد شود با سیلی و شماتت با او برخورد شود هرگز. خیلی با شیرینی از او استقبال می شود کسی که دارد شیرین می بیند آن طرف را کسی که دلش می تپد برای آن طرف. منتظر آنجاست لذت می برد این حقیقت و منتقل شود به آن حقیقت این را هیچ طوری به جز آن طوری که خودش انتظار دارد با او برخورد می شود در قرآن خیلی آیه داریم. ؟ اینها آرزوهای مختلف دارند.

اینها آرزوهای مختلف دارند «درباره ارجلون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت» «حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحاً فیماترکت» تا مرگ سراغتان می آید می گویند خدایا بر می گردم و برم گردان. تا عمل صالح انجام دهم. این روایت را با آن که طولانی است آوردیم تا اهل دقت در نکات و دقائق آن به تامل بپردازند. در این روایت به نکته کارایی که گفتیم اشاره فرمود و آن اینکه هر انسان مجرم با ورود با برزخ و با مواجه شدن با آن نظام و معیارهای جدید آن و با افتادن در وضعی که فوق تصور است. آن چنان منتظر، مضطرب می شود و چنان موضوعات برزخ و احکام و سنن آن کوبنده و در عین حال تحیر آور است که آرزو می کند به همه بگوید و می خواهد همه بدانند و خواست و آرزو به نحوی شدید است که در عالم خود ندا سر داده و عاملین خود را که از نزدیک می بیند ندا می کند و از وضع و گرفتاری فوق العاده خود به آنها می گوید و آنها را از اینکه به وضع مشابه وضع ویگرفتار بشوند تحزیر (برحذر) می کند.

یکی اینکه اون می گه معیارهای جدید. یعنی چه؟ یعنی عالم برزخ همانطور که قبل در بحث نسبت گفتیم جهانی است جدید شرایط زیستی جدید دارد و معیارهای جدیدی دارد. آن جاوقتی انسان وارد می شود مثل بدنی که جنین متولد می شود وقتی وارد خود این نظام می شود قبلاً با دستگاه تنفس کاری نداشت به محض اینکه دستگاه تنفس اش با اینجا تطبیق نکند تنگی نفس داره و احساس خفگی می کند یک که زجری می کشد و خفه می شود به محض اینکه دستگاه چشم، گوش، با فضای اینجا مطابق نشود تنگی نفس می کند. دائم در عذاب است. طرف وارد آن جا می شود شرایط زیستی جدید روح باید تنظیم باشد با شرایط آن جا اگر تنظیم شد آرامش داردخوب درک می کند وقتی تنظیم نیست هم درد دارد و هم تحیر تعجب است چون یک دفعه وارد عذاب می شود نارسایی و ناهنجاری نمی تواند راحت تنفس کند نمی تواند راحت باشد. بودنش در آن فضا درد آور است.

تطبیق با آن فضا ندارد درد آور نمی تواند و اذیت می شود. تحیر، عذاب. خیلی حالت بد است شرایط پیچیده و نامعلومی که دارد و هی یواش یواش که ای بابا کجا آمده و چه مسیری. تعبیر «الا تسمعوا یا أخوتاه» آیا نمی شنوید ای برادران من. حاکی از این که روح مجرم در عین اینکه صدا می زند و ندا می کند به جهت اینکه حاملین جنازه و انسان های دنیایی صدای او را نمی شوند و ندای او را دریافت نمی کنند و سخنان او به آنها نمی رسد و هر چه می گوید او نمی شوند. آنها تعجب می کند و به ندا خود ادامه می دهد و صدا می زند و می گوید «ألاتسمعوا یا أخوتاه» من دارم به شما شکایت می کنم و می گویم. یعنی در عین اینکه می بیند انسان ؟ قدرت دریافت گفته های وی را ندارد باز به فریاد خود در عالم خود ادامه می دهد و می خواهد (آن ) وضع جدید و به شدت غیر منتظره کاملاً جدید و به شدت غیر منتظره که واقعیت گفتنی است و به انسان بی خبر دنیوی خبر دادنی است خبر دهد. ببنید بعضی وقتها به انسان فشار می آید در دنیا هم همین طوری است ولو انسان در اطرافش مسی نباشد باز چه کار می کند با در و دیوار حرف می زند یک موقعه هایی داد می زند. کسی نیست اما فشار فوق العاده زیاد است و با در و دیوار با میل- تعبیر «إنی أشکوالیکم» یعنی من شکایت می کنم به شما بعد از « ألاتسمعون یا إخوتاه» این معنی را می دهد که آیا نمی شنوید چرا توجه نمی کنید من دارم در حال اضطرار به شما شکوه می کنم، دیدی کسی گرفتار شده در جایی مثلاً ماشین زده به او افتاده گوشه ای خونریزی شدید دارد داد می زنم به دادم برسید آهای آقا من را ببرید تورا خدا بیمارستان اصلاً نگاه نمی کنند. حالا الحمداله جامعه ی ما اینطور نیست یک نفر خون از دماغش بیاید الحمداله همه حساسیت دارند وسعی می کنند که می کنیم جوری کمکش کنند. و ارضای عاطفی اش کنند. ولی وای به حال کسی که در کشور خارجی جلوش آدم می کشند سرش را بر نمی گرداند که کی افتاد مُرد. خیلی راحت. این داد می زند نیاز به کمک دارد کسی نگاهش نمی کند.

یکی از دوستان ما رفت کشور خارج گفت همسرش تعریف می کرد من تصادف کردم بچه نوزادم افتاده بود بیهوش، من به هوش آمدم و بچه افتاده هر چی داد می زدم کسی نمی آید به دادم برسد.

این چه حالی است یک مادر در یک کشور غریب افتاده یک گوشه هر کی و هرچه داده می زند اصلاً کسی کار به کارش ندارد. آدم مثل اینکه. خیلی دردآور است. حالا چه وضعی دارد مجرم. کجا دارد می رود توی شرایط جدید. می فهمد قبر را، می شناسد حیواناتش را می شناسد همه چی را می داند خواهش می کند که این جنازه را دیر ببرند توی خاک و قبر التماس. جمله ی «ما وقعت فیه اخوکم الشقی» یعنی چه؟ یعنی آنچه که برادر شقی شما تویش افتاده با کلمه ی «ما» شروع شده. دلالت بر بزرگی و ناگفتنی بودن جدید و ناشناخته بودن عجیب و تحیر آور در قالب الفاظ و کلمات نیامدن وضع و عالمی که شخص مجرم در آن قرار گرفته است. اینها برای نسبت مهم است و می گوید من ودارم به شما شکایت می کنم از چیزی که نمی شود تشریح کرد چیزی که واقع شده است. در آن برادر شقی شما. جمله «ان عدوالله خدعتی تا آخر..» که شیطان من را گول زد و... الان هم که راه برگشت ندارم و جمله های بعد از آن هر کدام دارای نکات و اشارتهایی است که از شرح و بسط آن صرفه نظر می کنیم و فقط به جمله ی دیگری که مربوط به بحث ماست نیز اشاره می کنیم و آن عبارت است از جمله ی «و اخدروا بما لقیت نأنی بشرت بالنارد و الضل و الصغار غضب عزیز الجبار».

بپرهیزید از آنچه من در و واقع شدم. پس بدرستی که من بشارت داده شدم به آتش و ذلت و حقارت خدای عزیز جبار. با این جمله و با این بیان که شخص مجرم در وضع کوبنده و ناشناخته ای قرار گرفته است وضعی که نه او غیر او تصور آن و بکنند به انسان های دنیوی هشدار می دهد و به آنها می گوید و شما نیز بترسید از مواجه شدن با چیزی که من با آن مواجه شدم و از گرفتار شدن آنچه من به آن گرفتار شدم زیرا که من آثار و مقدامات آتش و ذلت و پستی و آثار و ذلت و حقارت خدای عزیز جبار را مشاهده می کنم و دارم به سوی این گرفتاریها پیش می روم و به آنها نزدیک می گردم و اینها به من بشارت داده شده است..

خیلی ما باید بخواهیم از خدا «ربنا ثبت قلوبنا علی دینک» چقدر ما آدمهایی را داشتیم که شروع های مقدسی داشتند سالهای سال ولی آخر سر بدبخت از دنیا رفتند شقی از دنیا رفتند آدمهایی داریم شما ببنید سربازهای عمرسعد را بخوانید سابقه های مذهبی شان.

شمر را ببنید معلم قرآن است جانباز جنگ صفین است در لشکر اما علی. در جنگ صفین یعنی اینکه اگر در جنگ صفین کاری تر بود شاید نجات پیدا می کرد تا کجاها می آیند بعضی ها شان پنجاه بار حج کردند یعنی مغرور نشویم ها دقت کنید ما این انقلاب اسلایم و دیدیم آقایون علما را هم دیدیم در این نظام عدام شدند و به کجاها رفتند با چه چیزهایی مخالفت کردند با اصل و اسلام و... آقایون علما را دیدیم که با درس اخلاقشان چه کارها که نمی کردند. توجه بفرمائید این درسهای اخلاق آن چنانی سر از عراق در آوردند و سر از همراهی با دشمن و شیعه یادتان نرود. آقایون علما را دیدیم که در خانه های آن چنانی سر از لواط و مواد مخدر و اعدام و... نداشتیم؟ واقعاً ما فرق داریم؟ با آنها.

حضرت سجاد (ع) که در دعای شنبه «الهی الیک أشکو نفساً » شکایت می کند از نفس یا در مناجات زاهدین «الهی أسکنشا داراً» دیگر ما چه حرفی داریم؟ شکایت از نفس واقعاً ما باید خودمان را بسپاریم. فکر نکنیم که این حرفهایی که زده شد بگوئیم آقا این که برای مجرمین است مال کنار است ما که شیعه و محب اهل بیتیم هیچ وقت ما ایمنی نداریم خدا رحمت کند علامه می فرماید که شیطان بعد از مرگ هم بعضی ها را تهدید می کند تا آنجا ضربه ای به آنها برسد. (یکی از حضار سوال می پرسند) حالا آنها می شود به نحو دیگر بحث عرفانی دارد ولی ما همینه دیگر. یعنی توجه کنیم به این مسلئه ما هیچ وقت ایمن نیستیم هیچ وقت. اگر بخواهیم بی خیال و برویم جلو یک موقع هایی گرفتار می شویم شدید دائم باید یا ستار العیوب بلند باشد. دائم باید «أسترنی و أعف عنی» «فلا تفصحنی» «فتحضح لکن ما» یعنی شیطان با هیچ کسب و کار شوخی ندارد و به هیچ کسب و کار رحم نمی کند نفس هم همین جور است دائم باید ثبت قلوبنا علی دینک بگوئیم و بترسیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ی158 معاد- کد26

... اینک بگیم و بترسیم. شما نگاه کنید زیارت حضرت معصومه (س) چقدر قشنگ «و لاتسلب حتی ما أنافیه» وایسادی با حضرت آدم با نوح با موسی و عیسی صحبت کردی با پیامبر با 13 معصوم با حضرت معصومه سلام کردی راز و نیاز کردی در آخر می گویی خدایا و«تسلب فنی ما أنافیه» این خیلی مهمه ما اونجا بخواهیم خود حضرت معصومه (س) خدا را قسم بدیم. این که ما الان توش هستیم همین محضر همین محفلی که واقعاً بقعه ای از بقعه های بهشت است زیرش قرار گرفتیم این اون حرم این دلدادگی این زیارت خواندنها همینها را از ما نگیرد اگر از ما بگیری خیلی اوضاع خطرناک می شه وقتی عاشورا می خوانیم باید با دل نگرانی بخواهیم «و لاجعل ا.. آخر العهد منی لزیارتکم» در دعای علقمه خطاب به حضرت امیر (ع) و حضرت سیدالشهدا هم خطاب می شود. کسی که می فهمد در کجاست در چه زیارتی می خواند در چه محفلی است یک موقع آدم کور می رود کور می آید ولی گاهی آدم می فهمد که در محضر است.آن وقت شما هر جا که می روید خوش می گذرد و چه فکری می کنید ای کاش دوباره برگردیم و دوباره بریم اونجا دست خانواده را بگیریم.. بهشتی ها در قرآن « ویستشرون بالزی لم یلحقوا بهم» بشارت می دهند شهدا به کسانی که هنوز ملحق نشده اند. انسان وقتی می رود حرم با بینش زیارت می کند و می فهمد کجاست از نهادش می آید و خدا می داند کسی که با معرفت زیارت می کند از دلش می آید برون اینها در زیارت گنجانده شده چرا برای نفس سلمه، نفس سلیم خواسته اش همین.

لذا رضایت کرده اند چیزی که به عقلت شاید نرسه. ولی این جمله خیل تکان دهنده است. «ولاجعل ا... آخر العهد توضیح لزیارتکم» یعنی متوجه باش در چه محضری هستی. اگر متوجه نباشد انسان ممکن نیست که نیاید به دل و زبانش «سالها دل طلب جام جمعیت از ما می کرد، آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد ».

اگر انسان متوجه می شود که زیارت می رود و زیارت می کند و توجه دارد و سلام می دهد و اگر چه هم توی خونه باشد قلبش را متوجه اینها می کند که در برزخ و باطن چه می شود. «ولاجعل ا... آخر اللهد فی» کسی می فهمد کجاست؟ قضیه چیه با کی ارتباط برقرار کرده اینها را درک می کنی ما باید دائم این ارتباطاتمان را حفظ کنیم. تا وضع محرمان را نگیریم یک موقع شود که ما خودمان را از وضع این محرمان دور کنیم یک کمی بی تقوایی، کمی از توجه محروم شویم رفتیم و می آید سرمان هر چه سر اینها آمده.

یکی از بزرگترین گناهان کبیره «الامن من مکراله» ایمنی از مکر خدا. کسی قلبش را در وادی امن که فکر کند محفوظ است خوب است انسان چنین جاهایی رود. ولی وادی امن کجاست ؟ فقط محضر خداست. «لهم الامن» اما «ألا أن اولیا ا... لا خوف ها علیهم و لا هم یحزنون» اینها اولیاء خدایند؟ یعنی کارهایش تحت ولایت خداست. تحت ولایت شیطان نیستند (الله ولی الذین آمنو یخرجهممن الظمات الی النور...) الذین آمنوا تحت ولایت اله هستند آنها جلو می آیند خیل خوب است هیچ جا شما جز آنها سراغ ندارید. ولی ایمنی از ؟ خدا غفلت از اینکه وقت هست کار دست انسان می دهد. یعنی نگوئیم که اینها مال ما نیست. اگر سرگذشت اصحاب پیامبر، امام حسن مجتبی (ع) را خوب بخوانیم. اصحاب امام حسن مجتبی (ع)و پیامبر، جمع کرد چندتایی کهبنا بود بعداً با حضرت باشند. و جمع کرد به آنها گفت موقعی که پسرم به شما اجتیاج دارد تنهایش نگذارید. ولی آخر امام حسن تنها و غریب ماند و در اینجا لازم می دانم که اشاره کنم که در این روایت نکاتی وجود دارد که برای روشن شدن آنها بهتر به بعضی از مباحث و تحلیلها که در جلد اول کتاب داشتیم رجوع شود. توجه به روح ؟ در اول مرگ به جنازه و بدن مادی و حاملان آن و توجه به قبر خالی و به نقطه ایی که بدن مادی قرار می گیرد و با قراردادن بدن مادی در زیر خاک خود را در آن جا یافتن و بدین لحاظ هم میل داشتن به اینکه هر چه می توانند بدن مادی او را در زیر خاک قرار ندهند و الزاماً روح را هم بدانجا نکشند و نظایر آنها و...

آنها از نکات موجود در روایت یک سلسله مطالبی است که در جداول کتاب آورده ایم روشن می شود. ندا برزخی غیر از ندا دنیایی است. ندا می کند که به دادم برسید و مرا به زیر خاک نبرید. از این مسئله هم نباید غفلت داشته باشیم ندا انسان برزخی که دراین روایت آمده است ندا خاصی است ندا برزخی از جمله نادی حملته بر می آید – اول توجه می شود که ندا حکایت می کند از صدا کردن چیز دور و این خود حکایت از فاصله ی خاص بین انسان دنیوی و انسان برزخی است و اینکه انسان برزخی در عین احاطه داشتن عالم برزخ بهعالم ماده نسبت به انسان دنیوی به لحاظ فاصله وجودی بین دو نظام مثالی و مادی در فاصله ی دوری قرار گرفته است. فاصله ی بین انسان دنیوی و انسان برزخی به جهت فاصله وجود بین این دو زیاد است. بعضی در برداشت از این قبیل الفاظ و تعبیرات به اشتباه می افتند. و بدون توجه این الفاظ و تعبیرات را در یک چنین مواردی به همان معانی و مفاهیم مانوس و معهودی که در بین انسان ها درنظام مادی ؟ حمل می کنند یعنی می آیند و از باب مثال لفظ «نادی» را می گیرند و بطوری که ندا معهود در دنیا ماهیت خاصی دارد ندا انسان در برزخ هم همان ماهیت را داشته و درست عین آن است. آنها از این نکته غفلت داشته که انسان برزخی غیر از انسان دنیوی است و غفلت می کنند از این که اصولاً عالم برزخ عالم دیگر با احکام و سنن دیگر بوده و انسان موجود در آن نیز خصوصیات دیگر احکام و آثار دیگر دارد.

به طوری که عالم برزخ با عالم ماده فرق دارد. و احکام و سنن آن با احکام ماده فرق دارد. بطوری که انسان موجود دو برزخ با احکام و سنن انسان دنیوی فرق دارد همانطور که گفتن و صدا زدن انسان برزخی با انسان دنیوی فرق دارد بنابراین ندا برزخی ها با ندا دنیوی از جهت معنی و مفهوم و ماهیت فرق دارد در حقیقت فرق ندارد دنیوی و ندا برزخی همانند فرق عالم برزخ و عالم دنیاست و فرق این ندا و آن ندا به اندازه فرق بین این دو عالم است و فرق بین این دو ندا از بین عالم ماده تا آسمان عالم برزخ است. انسان برزخی عبارت است از روح با قالب برزخی.

قالب برزخی مثلاً مثل همان قالبی که ما انسان ها را در خواب می بینید چون آنها که قالب مادی ندارند. انسان هایی که درخواب می آیند. انسان برزخی عبارت است از روح با قالب برزخی روح با قالب برزخی برای خود آثار و احکامی دارد و برای خود گفتن و صدا زدن و ندا کردن خاص که شنیدن آن نیز گوش مخصوص و فهمیدن آنها هم فهم دیگری هم لازم دارد ندا برزخی را با گوش دنیوی نمی توان شنید و گوش برزخی باید باشد تا آن را بشنود و الان شما نمی دانید که اطراف شما چه قدرهای و هوی و سروصدای عالم برزخ است ولی چه کسی می شنودشب جمعه ها اموات نمی آیند در خانه ها به بچه هایشان داد،التماس، بابا شب جمعه است چیزی برای ما بفرستید. کمکی، کمی ما را از این فقر در آورید ما آن جا احتیاج داریم. آدم خیلی خوب است که این فرهنگ توجه به شب جمعه در بین ما و مردم جا بیفتد. که بابا این شب جمعه ها یک شبهای مخصوصی است شب آمرزش اموات است. مساجد می گویند این دعا خوانها، (خدا هر چه دعا خوان و اذان گو و مکبر است مومنینشان، مسلمینشان را خیر دهد. که عامل های خوبی هستند برای انتقال فرهنگ هستند.

شب جمعه است شب اموات، یاد کنید آدم متوجه است که شب جمعه است اموات احتیاج دارند دعا به آنها شود و صدقه ای داده شود خیراتی شود دعایی برای آنها شود. فاتحه ای، قرآنی خوانده شود. اینها (اموات) می آیند داد می زنند ولی کیست که به آنها توجه کند. (خوب چند بیت شعری است هر چند خیال داریم که شعرها را بعد از پایان کتاب شعرها را یک دور از اول تا آخر بخوانیم و چند جلسه ای از روی شعرهای مثنوی کار کنیم که ارزشش را دارد. ولی حالا بخوانیم این را بد نیست).

پنبه ی وسواس بیرون کن زگوش تا به گوشت آید از گردون خروش

تاکنی فهم آن معماهاش تا کنی ادراک رمز فاش

این دفتر اول- در دفتر دوم

حس خفاشت سوی مغرب دوان حس دُر پاشت سوی مشرق دوان

وه حس وه خرام است ای سرار ای خر... و تو مزاحم شرم دار

پنج حس هست جز این پنج حس آن چو زر سرخ و این حس ها چو مستقیم

اندر آن بازار کهل محشرند حس مس و چون حس ابزار کی خرند

حس ابران غوط ظلمت می خورد حسن جان از آفتابی می چرد

بحث تعذیه و مسایلی از این قبیل – بله... ! خوب.

روح و بدن مثالی خود نوایی دارد که شنونده آن ندا روح دیگری است با بدن مثالی خود ونه یک انسان دنیوی که روحش با عالم ماده. اگر به اشتباه افتادیم و ندا برزخی یک انسان برزخ را مانند ندا دنیوی یک انسان دنیوی فرض کردیم مسلماً شعری گفته ایم که در قافیه اش معطل خواهیم ماند و اولین معطلی به این معنی است که پس چرا نمی شنویم. امام صادق (ع) داشت همین حدیث را شبیه به همین روایت را تعریف می کرد امام سجاد (ع) خیلی اصرار کرد که حضرت حدیث بگوید. حضرت همین حدیث را که الان خواندیم شبیه به آن را فرمودند که روح میت می آید و به اطرافیان چی میگه و اینها و... بعد مسخره کرد حدیث حضرت را. گفت یا حالا من جای او بودم (یا حالا یادم نیست (سخن استاد است )) پس چرا حالا از دوش تشییع کننده ها فرار نمی کند بره برای خنده این را گفت و مسخره کرد که حضرت نفرینش کرد و شب رو کرد. یک کسی می گوید من تعقیب کردم او را د رمراسم تشییع بودم اصلاً خودم دخالت کردم دیدم موقعی که دفنش کردند میگه به حق یافت و آنچه را که خودش مسخره می کرد. بنابراین ندای یک انسان برزخی که در این روایت و روایتهای دیگر آمده است و نیز صدا زدن و شنیدن یک انسان برزخی و مکالمه و گفتگوی وی همه و همه طبق قوانین و سنن عالم برزخ بوده و نباید در برخورد به این قبیل مسایل و موضوعات که درخصوص انسان برزخی است به اشتباه افتاد و از این نکتهغفلت داشته باشیم که انسان برزخی انسان برزخی است و نه انسان دنیوی. (خوب). بمونه بقیه جلسه برای بعد. والحمدلله رب العالمین و صلی اله علی محمد و آله الطاهرین.