«به نام خدا»
بحثمان درباره کسب مال هست از راه حرام، از نبی اکرم (ص) می فرمایند: « مَن کَسبَ مالً مِن غَیرِحِلِهی اصغرهُ الله» می فرمایند کسی که مال را از راه غیر حلال بدست بیاورد خداوند او را فقیر می کند، حالا شاید کنایه از این باشد که در قیامت دچار فقر می شود و به ذلت و خواری خواهد افتاد، روایت بعدی هم از پیامبر (ص) هست می فرمایند: « قالَ اللهُ تَعالی مَن لَم یوارِ مِنعَی باب کَسَبَت دینارَ وَ دِرهَمَ لَم عُوارِ یَوم الْقیامَه مِنعَی اَبوابِ نارِ ادخَلتُ» خداوند می فرماید هر کس ابائی نداشته باشد و نترسد و برای او مهم نباشد که از چه راهی درهم و دینار بدست بیاورد من هم ابائی ندارم که از کدام درِ جهنم او را وارد آتش کنم، بی حساب و کتابی اگر کسی بخواهد کند، و از هر راهی بخواهد پول در بیاورد، خدا هم می گوید من از هر دری که بخواهم او را وارد آتش جهنم می کنم، روایت بعدی هم از پیامبر (ص) هست، می فرمایند: « مَن اِکتَسَبَ مالً مِن غیرِ حِلِهی کانَ زادَهُ الی النار» کسی که مالی را از غیر راه حلالش بدست بیاورد، « زادَ» را اگر به معنی زیاد بگیریم معنایش این می شود که آتش جهنم او را زیادتر می کند، روایت بعدی از حضرت علی (ع) هست می فرمایند: « مَن کسبَ مالً مِن غَیرِ حَقِهی یَصرِفُهُ فی غَیرِ اَجرِهم» کسی که مال را از راهی غیر راه حقش در بیاورد، حقش نباشد، به ناحق مالی را بدست بیاورد، آن مال را در غیر راه اجر خودش صرف می کند، یعنی مال را طوری مجبور هست مصرف کند که خداوند کاری با او می کند که هیچ اجری از آن مال نخواهد برد، ناحق بدست می آورد و مفت هم از دست می دهد روایت بعدی همین مطلب را باز توضیح داده است، « مَن کَسَبَ مالً مِن غیرِ حِلِهی یَصرفهِ فی غیرِ حَقِ» کسی که مالی را از راه غیر حلالش بدست بیاورد او را در راه غیر حق خودش مصرف خواهد کرد، این سرنوشت مالهایی هست که انسان از غیر حق خودش و از راه غیر حلا ل به دست می آورد. روایت بعدی خیلی زیبا هست، از امام صادق (ع) « اَنْ مُحمد بنِ اَحمد اَن اَبی عَبدالله (ع) » ایشان می گوید ما یک گروهی از اهل خراسان، اهل خراسان یعنی ایران، ایرانی بودند رفتند خدمت امام صادق (ع) تا رفتند هنوز هیچ صحبتی نشده حضرت « ابتداً مِن غیرِ مسئلةٍ » هیچ کس سئوالی نکرد و حرف نزده تا ایرانیها نشستند امام صادق (ع) فرمودند که «مَن جَمَعَ مالً من محاوِشٍ الحبَ الله فی نَهابر» کسی که مالی را از محاوش بدست بیاورد خداوند او را در نهابر از بین خواهد برد، صرفش می کند در نهابر، « فقالُ جُعلنا فِداک لا نَفهَمُ هذالْکَلام» همه چون عربی بلد نبودند به فارسی گفتند آقا ما نمی فهمیم شما چه می گویید، فدای شما بشویم ما نمی فهمیم که شما چه می گویید، حضرت به فارسی فرمودند از باد آید به دَم شود، حضرت به فارسی با اینها صحبت می کند، گفت باد آورده را باد می برد، محاوش یعنی گرد و غبار، چند تا معنی دارد، درهم و برهم، اینجا و آنجا، یعنی کیلویی مال را بدست آورد، از هر جا که شد مال بدست بیاورد، نهابر جمع نُهبرَست، نُهبر یعنی چاه خطر، چاه هایی را که میان راه هست و انسان درش می افتد، می گوید کسی که بخواهد مالش را از این طرف و آن طرف بدست بیاورد باد آورده در راه می افتد میان چاه و در چاه خطر، گفتند آقا ما نمی فهمیم که شما چه می گویید، حضرت فرمودند از باد آید به دَم بشود، چند جا داریم که حضرت وقتی ایرانیها به سراغشان رفتند با آنها به فارسی، با همان زبان خودشان صحبت کردند.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند که واضح نیست) استاد در جواب می فرمایند: نه، یعنی مشکل بیکاری اداری دارد؟
دوباره سئوال می پرسند و در پاسخ: نه دیگر، این بسته به دولت هست، دولت باید کاری کند که بیکاری اداری نداشته باشند افراد، به این ربطی ندارد، ولی یک موقعی هست که شخص می تواند کاری را انجام دهد، ولی انجام نمی دهد، معطل می کند، وسط کار می خوابد، کار شخصی می کند، این طرف و آنطرف می رود بعد هم می خواهد حقوق بگیرد این حرام هست، یک موقعی هم عرف اجازه می دهد مثل اینکه زمانی که از امام سئوال می کردند فرمودند که بسته به مسئول هست، بسته به عرف هست، عرف اجازه می دهد مثلاً که اگر سر کار شما زنگ زدند جواب بدهید، چند دقیقه به صورت متعارف، کسی هم آمد سراغتان خواست با شما صحبت کند می توانید جواب بدهید، ولی اینکه وقت مستقل بگذارید این را باید دقت کنید که از مالتان حساب نشود، یعنی اگر بخاطرش حقوق بگیری کاری که نکردی، یا اینکه می توانستی کار انجام بدهی پرونده داشتی، کار تحقیقاتی داشتی می توانستی بیاوری کار کنی گفتید که این حالا تمام شده است امروز، بعضی ها بیکاری اداری دارند، اما بیکاری کاذب دارند می توانند انجام بدهند اما انجام نمی دهند، تنبل هستند، کسل هستند خیلی کار می توانند انجام بدهند.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند: ؟....کار را تقسیم می کنند یعنی مثلاً ما خودمان آن روزهای اولی که رفته بودیم جهاد دانشگاهی....؟ تمیز کردیم گذاشتیم کنار،دیدیم هر کسی که می رسد کارش را می گذارد روی میز کار ما هم دیدیم اینطوری هم نمی شود، قرار به این شد که صبح به صبح کارهامان را بگذاریم روی میز هر کس که آمد بفهمد که این کار هست، .... ؟ حالا این اشتباه اینطور می شود که ما میزمان را پر می کنیم اکثراً پرونده ها را .....می چینیم که کار نکنیم، اما اگر (صدا خیلی واضح نیست).... از این سوء استفاده نشود .....؟
استاد در جواب می فرمایند: این که مقام معظم رهبری احاله دادند به وجدان افراد همین هست، یعنی مدیریت یک قدرتی دارد هیچ وقت، هیچ مدیری نمی تواند تا آخرین مدارج انصاف و عدالت را خودش به کارمندانش اعمال کند، یعنی یک کاری کند که کارمندان کارشان را انجام دهند، زیر دست، اگر بخواهد زیر درویی کند از کار، بدزدد از کار می تواند، می تواند دروغ بگوید و این کار را انجام بدهد، اما آن چیزی که حاکم هست و باید حاکم باشد همان چیزی است که مقام معظم رهبری دو سه سال پیش فرمودند، وجدان کاری، انظباط اجتماعی، یعنی شخص بداند که این کار وظیفه اش هست و باید انجام دهد، و نباید معطل کند، آموزشهای اسلامی کافی است یعنی شخصی بداند که خداوند حاکم و ناظرش هست، او را می بیند، ملائکه با او هستند، امام زمان(ع) این را می بیند، این را بداند از کارش دزدی نمی کند، کارش را به موقع انجام می دهد، مردم را معطل نمی کند، اگر بتواند کار یک کسی را راه بیندازد نمی گوید فردا، نمی گوید بعداً، این چیزها خیلی هست، در اداره های ما الا ماشاء الله هست بیکاری های وحشتناک و بیکاری هم نیست کم کاری هست، یعنی شخص خیلی وقتها می تواند انجام بدهد ولی انجام نمی دهد، راحت طلب هست، می خواهد پشت میز نشین باشد، تازه وقتی هم نشست سی تا کار او با تلفن اداره و کار شخصی و معاملاتش و دید و بازدید و اینها باشد کار ملت را عقب می اندازد، تلفنهای طولانی و بازدیدهای الکی، رفیقش آمده یک ساعت وقت او را گرفته ملت بیرون منتظر هستند اینها در حال گپ زدن هستند، خلاصه نمی خواهند تن به کار بدهند بعد می گویند خسته می شویم، اذیت می شویم.
موضوع بعدی درباره ی مصرف مال هست، که امر شده است که مصرف مال در راهی باشد که معقول و مشروع باشد، بیخود مال مصرف نشود، « مَن کانَ لَهُ مالٌ فَإیاهُ وَ الْفَساد» کسی که مال دارد باید پرهیز کند از فساد، « فَإنَ اعطاکَ المالَ فی غَیر وجه ای تبذبیر و اسرافاً» اعطاء تو، مال مصرف کردن تو در غیر وجه خودش ( در غیر جا) بدون وجه مصرف کنید الکی این تبذیر و اسراف هست، « وَ هُوَ یَرفعُ ذکرَ صاحِبِهی ناس وَ هُوَ یَرفعُ ذکرَ صاحِبِهی فی الناسْ وَ یَزعهُ عندالله» ولخرجی، اینکه هر چیزی را انسان بخرد، این آدم را مشهور و معروف می کند پیش مردم عزیز خواهد کرد، « وَ یَزَعَهُ عند الله» اما پیش خدا خار می کند انسان را، دل مردم را ممکن هست که بدست بیاورد اما خار می شود پیش خداوند تبارک و تعالی، اما عزتش هم عزت ظاهری هست، عزت حقیقی نیست، چون بعدش می فرماید «وَلَم یَزع اِن مالهُ فی غَیرِ حَقِهی وَ عِندَ غَیرَ اَهلِهی اِلا حَرَّمَهُ شُکرا فَکانَ خَیرُهُ لِغَیرِ» می فرماید که کسی مالش را در غیر راه حقش و غیر اهل خودش خرج نمی کند، مگر اینکه از تشکر مردم محروم می شود، از تشکر غیر اون اهل محروم می شود، کسانی که بیخود به آنها پول دادی، بیخود کمکشان کردی، می گوید آنها هیچ وقت شکر گذار تو نیستند، هیچ وقت قدر دان زحمات تو نیستند، « فَکان خَیرُهُ لِغَیرهی» خیر این مال برای غیر خود شخص می شود، « فَاِن بَقیَ علیه مِنهُم مَن یُریدُ الهُدَ وَ یُظهِر لَهُ شُکر فإنَما هُوَ مَلِکُ ؟» می گوید کسی تشکر نمی کند وقتی که ولخرجی می کنی اگر هم کسی باشد که از گرفتن این پول اظهار تشکر و اظهار دوستی کند می گوید مطمئن باش که چاپلوس هست و دروغگو، بدان که آن کسی که پول را از تو گرفته است حقش نبوده که این پول را به او بدهی و تو داده ای، چاپلوس هست و دروغگو.
احادیث زیادی هست که می فرماید خداوند بدش می آید که شخص مالش را بیخود مصرف کند و ضایع کند مالش را در راه غیر خدا، چند روز پیش یک آقایی را دیدم وضع مالش هم خوب بود، اما خوب بودن دلیل نمی شود که انسان خرج بیخود بکند، لباسهای خیلی گران قیمت، خودکار های آنچنانی، یک عطر گران قیمتی استفاده کرده بود، حالا ما اگر بخواهیم عطر بخریم، عطر ما چقدر قیمتش می شود؟ شصت هزار تومان داده بود پول یک شیشه عطر، خوب این ضایع می کند مال را، خراب می کند.
رفته بودیم خانه ی یکی از این بستگان دورمان، به عنوان افتخار آمده بود یک قوری و کتری را نشان می داد، که این را خریده ام شصت هزار تومان، قابلمه گرفته ام چهل هزار تومان، ساعت مچی گرفته صد و چند هزار تومان، مثلاً که چی بشود؟ حضرت می فرماید: « فإنَ اعطاکَ المالَ فی غیر وجهی تبذیر و اسرافاً» تبذیر و اسراف هست، گناه کبیره هست، ساعت صد هزار تومانی به چه درد شما می خورد؟ یعنی اسلام حق نمی دهد که چون شما دارید می توانید مصرف کنید، اجازه مصرف نداده است خداوند تبارک و تعالی حالا احادیثش را می رسیم می خوانیم، که انسان چون دارد هر طور که دلش خواست خرج کند، اصلاً جایز نیست، اضافه تر از شأنتان خرج کنید اول از این خمس دارد شرعاً، اگر اضافه تر خرج کنی، چون اگر به اندازه ی شأنتان خرج کنید، هر چقدر که شأنتان باشد و خرج کنید خمس ندارد، خانه بخرید، ماشین بخرید،لباس بخرید، سفر بروید، زیارت بروید،حج بروید، اینها هیچ کدام خمس ندارد، لوازم خانه بخرید، وسیله ی نقلیه بخرید، زینت آلات بخرید برای همسرتان به اندازه کافی، خوراک، مواد غذایی، و غیره اینها هیچ کدام خمس ندارد، ولی اگر یک کدام از اینها بیشتر از شأن شما باشد خمس به شما تعلق می گیرد، بعد هم که آخرت حساب و کتاب سختی دارد، حق ندارد انسان مالش را به صرف اینکه مال خودش هست هر طور که می خواهد خرج بکند، این کلمه ی دارندگی و برازندگی، حرف حقی نیست همه جا.
روایت بعدی از پیامبر (ص) هست، می فرمایند: « اِنَ لَکَ فی مالِکَ ثلاثَ شُرکا انتَ ؟ وارث» چقدر زیبا، می فرمایند سه تا شریک در مالتان هست، سه نفر از مالتان استفاده می کنند، یکی خودتان، یکی تلف، تلف شدن، از بین رفتن، این هم یک شریک هست، یکی هم وارثین، کسانی که بعد از تو می مانند و چه بخواهی و نخواهی مالت را به ارث می برند، بعد حضرت می فرمایند: « فنِستَطَعتَ ان لا تکون اَعجَزوهُم ؟» اگر می توانی یک کاری کنی که عاجز ترین این سه تا نباشی این کار را بکن، یعنی از توی این سه تا تو از همه اشان زرنگ تر باشی هم از وارث زرنگ تر باشی، وارث اگر ببرد و در راه حلال استفاده کند در عبادت خدا ثوابش را آن برده است، اگر در راه معصیت به کار ببرد گناهش با شماست، تلف هم که بشوی که این خیلی ناجور هست، می گوید شما زرنگ تر باش در مال خودت، ببینید چقدر لطیف هست، می فرماید شما در مال خودتان زرنگ تر باشید، هم از وارثینتان زرنگ تر باشید و هم از تلف شدن، امیر المومنین (ع) از نهج البلاغه نقل کرده اند می فرمایند: « اَمسِک مِنَ الْمال بِقدرِ ضَرورتِک و قَدِّمٍ فَضلِ لِیومِ حاجَتِک» عجیب هست این جمله، می فرمایند مالت را به اندازه ضرورت نگه دار، « امسِک» امساک کن، نگه دار از آن، « وَ قَدّم» و بفرست برود، جلوتر بفرست برود، پس انداز کن اضافه اش را برای روز حاجتت، ببینید چقدر این فرهنگ، برعکس فرهنگ ماست، این تا دیدگاه ابدی درست نشود همه اینها نافهم هست و کس نمی فهمد که این یعنی چه، وقتی که اینطوری می گوید یعنی اینکه شما یک موجود واحد ممتد هستید که از دنیا کشیده شدید تا بینهایت، آنجا هم خودت هستی، قبر خودت هستی، برزخ خودت هستی، و آخرت هم خودت هستی، تا بی نهایت خودت هستی، همه اش یک نفرند، همین شخصیتی که الان هزار جور حاجت و نیاز داری، آنطرف هم همینطور هست، هزاران حاجت و نیاز دارید، لذا اینجا مالتان را به اندازه ای که نیاز دارید مصرف کنید، بقیه اش را بفرستید برای آنطرف که می خواهید بهره برداری کنید، آنجا کسی نمی خواهد بهره برداری کند، برای همین می گویند شما وقتی به فقیر پول می دهید نباید منّت بگذارید، دستش را هم باید ببوسید، تشکر کنید از فقیر، در روایت داریم که از فقیری که پول را از شما می گیرد تشکر کنید، چرا؟ چون فقیر حکم بانک را دارد در فرهنگ دنیایی، مثل بانک که پول را از شما می گیرد و نگه می دارد برایتان، دسته چک حساب جاری به شما می دهد، کلی هم می دوید و التماس می کنید، حتی رشوه می دهید که یک حساب جاری برای شما باز کنند، فقیر حکم کسی را دارد که از شما بی منت می پذیرد و او منت سر شما دارد، لذا می فرماید که از فقیر تشکر کنید چرا؟ چون عاملی شد که رفت تا بینهایت متصل شدید، برای همین می گوید که وقتی به فقیر کمک کردید و پول دادید دست خودت را هم ببوس، چرا؟ چون می فرماید قبل از اینکه فقیر بگیرد و به دست فقیر برسد خداوند گرفته است، و دست شما به دست خدا خورده است و متبرک هست دست شما، دستت را ببوس، تا این فرهنگ درست نشود اینطور احادیث فهمی نخواهد شد، برای خودت فرستادی، حالا اصلاً یک نفر خودش را هم مدِّ نظر ندارد برای آخرت، برای خدا این کار را می کنند، آن یک بحث جدایی هست، ولی شما این را برای خودتان فرستادید خُب حالا این هم خوب هست، می گوید من این را دادم که فردای قیامت گیر نباشم، سه هزار سال راه صراط کم نیاورم، برزخ کم نیاورم، بعداً خودم می خواهم از آن استفاده کنم، همه اش بعداً برای خودم می شود، خودم می خواهم بروم خانه بسازم، مگر الان ما یک جوانی را که یک مدتی به خودش سختی می دهد برای اینکه بعداً راحت باشد نداریم، مثل این جوانهایی که می روند ژاپن شش سال، هفت سال، ده سال، جان می کنند آنجا، کار می کنند که بعدها که آمدیم اینجا خانه امان به راه باشد، ماشینمان به راه باشد، بتوانیم ازدواج موفق کنیم، ما می گوییم اینها آدمهای عاقلی نیستند، می گوییم اینها دیوانه اند؟ نه، خُب آدم عاقلی است دیگر، بگوییم چرا فشار را تحمل می کنید؟ خُب وقتی کسی آینده دنیایی اش را در نظر می گیرد، آینده ی ابدی اش را نباید در نظر داشته باشد؟ این هم یک خودخواهی هست ولی خودخواهی خوبی هست، می خواهد عذاب نکشد، می خواهد راحت باشد، راحت طلب هست، دوست دارد راحت باشد، دوست دارد وقتی مُرد ناراحت باشد، هیچ کس کاری با او نداشته باشد، همه چیزش هم به راه باشد، قصرش به راه باشد، همسران بهشتی او به راه باشند، کاخهایش به راه باشند و ... غیره. مگر غیر از این هست، مگر کسی غیر از خودش می خواهد بهره برداری کند، مگر کسی منکر این هست؟ خود شما می خواهید بهره برداری کنید، « قَدِّ مِن فَضلِه لِیومِ حاجَتِهی» برای روز حاجتت بفرست، بعداً نیاز خواهی داشت هیچ کس هم نمی خواهد بهره برداری کند، نه یک فرشته ای می رود غصبش کند، نه خدا یک نفر دیگر را می برد آنجا بنشاند، برای خودت است، خداوند همانجا برای خودت می سازد، حاضر و آماده، بعضی وقتها اگر که لیاقت داشته باشید همین دنیا هم به شما نشان می دهند که جای شما کجاست، یاد در خواب می بینید یا حتی در بیداری هم می بینید که جای شما کجاست، مال خودتان هست به شما نشان می دهند که آقا زیاد ناراحت نباشید که پولم را دادم کجا رفت، اینجاست، جایی نرفته، برای شما ساخته ایم همین جاست، بیائید ببینید، ولی ابدی است، هیچ وقت هم خراب نمی شود، حالا بعضی ها از اینها هم فازشان بالاتر هست اصلاً کاری ندارند که چه می خواهد بشود می گوید خدا گفته است، برای خدا، « وَیُعسرون الا اَنفُسِهِم ولا کانوا بِهِم ؟» این آیه در شأن امیر المومنین(ع)، حضرت زهرا (س)، حسنین سلام الله علیها، و فِضه(س)، گرسنه روز بگیر با چه سختی، بعد موقع افطار، مسکین می آید، همه هم غذای خودشان را به مسکین می دهند، دوباره با آب افطار می کنند و روزه می گیرند و افطار روز بعد یتیم می آید، شب سوم اسیر می آید، به ضعف می افتند اما برای خدا، و به خاطر خدا، « اِنما نُطعِمُکُم لِوَجهِ الله» اینطور گفتند آیه ی قرآن هست، برای او اطعام کردیم شما را، نه طمع بهشتی بود و نه ترسی از جهنم بود، برای خدا بود، سلام الله علیهم اجمعین، خیلی بین ما فاصله هست تا معصومین (ع)، شما حضرت زهرا (س) را نگاه کنید چه کسی این کار را کرده است در طول تاریخ، یک نمونه اگر کسی سراغ دارد بیاورد و نشان دهد که یک لباسی که حضرت (س) همیشه می پوشیدند بعد یک شب، آن هم شب عروسیشان عوض می کنند یک لباس نو می پوشند هنوز خانه ی شوهر نرفته، فقیر می آید یک خانمی می آید می گوید من برهنه هستم لباس ندارم، حضرت لباس عروسی خودش را در می آورد و به او می بخشد، لباس کهنه را نمی دهد، لباس عروسی اش را در می آورد و به او می دهد، خودشان همان لباس کهنه را می پوشند، چه کسی این کار را کرده است؟ چه کسی این کار را می کند؟
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله، منظور اینکه لباس نویی بوده ولی لباس معمولی بوده است، لباس آبرومندی بوده است و می توانسته استفاده کند، بله، لباسشان، لباس فرهنگ ما نیست، لباس سفید و لباسی که فقط هم شب عروسی بشود آن را پوشید.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله آقا هست، اینقدر بچه بسیجی باصفا هست، شما هیچ فضیلتی را پیدا نمی کنید که بچه بسیجی ها به آن دست پیدا نکرده باشند،
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله، سخت هست تا ما از این عادتها در بیائیم، در دفع بلا و چه و چه ... چون وعده کرده اند که هر کس بدهد چند برابر آن را بعداً به او بر می گردانند، به طمع های اینچنینی، تا اینکه برای خدا بدهد خیلی فرق میکند.
(مخاطبین سئوال می پرسند) استاد پاسخ می دهند: در روایت داریم آنطوری که خودتان اعجاب بگیردتان، آنجا که اعجاب نمی کند خیلی فضل نیست، معصومین (ع) را که شما نگاه کنید هر وقت که می دادند باعث اعجاب بوده است و در مورد بزرگانمان بخوانید سیره ی علماء را بخوانید هر وقت انفاق می کردند باعث اعجاب بوده است، ما نه، مثلاً صندوق صدقات پنج تومان می اندازیم اصلاً نمی فهمیم که چه شد، خودمان هم نمی فهمیم، مثلاً ده تومان، بیست تومان در صندوق صدقات بیندازیم اینطوری نه، صدقه که می دهید یا کمکی که می خواهید بکنید یک کمی باید به شما فشار بیاید همچین یک کمی سختتان باشد، این شروعش هست، از اینجا که شروع کنید نفس باز می شود یعنی روحتان شروع می کند به سعه پیدا کردن و قوی شدن، تا آن موقعی که فشار به نفستان نیاورید، البته این انفاقهایی که می کنید هم بی اثر نیست، همه هم اثر دارد، همه هم ذخیره می شود برای آخرتتان، اما سازندگی آنچنانی نمی آورد، یک موقع هایی مثلاً من خودم می خواهم که صدقه بدهم، می گویم که مثلاً من با رفیقم رفتیم بیرون با هم، دعوتش کردم دو تا مخلوط با هم خوردیم که کلی هزینه کردیم بعد یک آبمیوه هم با هم خوردیم باز هزینه می کنیم، بعد وقتی می خواهیم صدقه بدهیم می بینید که یک بیست تومانی از جیبمان در آوردیم می دهیم، بعد می بینید که این از پول بستنی و پفک بچه مان هم کمتر هست، اینطوری خوب نیست، یک طوری باشد که انسان دردش بیاید، حالا شما روزانه یک مبلغی را در صندوق بیاندازید، ولو کم هم می دهید هر روز این کار را انجام دهید، هر روز دائم اینکار را بکنید که نفس تربیت شود.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) پاسخ استاد: چرا می شود نزدیک شد ولی خُب به هر حال فاصله ی بین ما و معصوم طی نشدنی هست، معصومین (ع) « والمُخلِصینَ فی توحید الله» تمام وجودشان فقط برای خدا بوده است، ولی برای ما هم خدا فرموده است که اگر در تمام کارهایتان، ولو کارهایی که به نظر خودتان اخلاص داشتید مداقه بشود (این قسمت واضح نیست، فکر می کنم استاد فرمودندخداوند وقتی که دقت کند شرک از درونش در می آید) لذا فاصله ما بین ما و معصوم طی شدنی نیست، این لطفی که به ما می کنند از فضلشان هست، خداوند مداقه نمی کند سخت نمی گیرد، به فضل هست.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد پاسخ می دهد: عرض کنم خدمتتان که اینکه همنشینی بشود و قرب و نزدیکی باشد در آخرت، سرجای خودش هست، چرا بشر می تواند که به اینجا برسد، اما فاصله از جهت مقامات، نه، آن هم نیاز بشر هست، باید اینگونه باشد. یعنی تکوینن اینگونه هست.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد پاسخ می دهد: فرقی نمی کند یعنی انسان، بشر به این چهارده تا نیاز داشته است، تکوینن هم نیاز داشته است نه اعتباری، یعنی عدد چهارده، یک عدد انتخابی کیلویی نیست، یعنی اگر خداوند این چهارده تا را انتخاب کرده است، یعنی تکوینن جایگاه دارند در نفس باید پیدایش کرد، چهارده نفر، فرقی نمی کند که چه کسانی باشند، بشر فطرتاً نیاز به این چهارده نفر دارد، چهارده نفر را هم خدا انتخاب کرده است، حالا به قول یک نفر که گفته بود که حالا چرا آنها؟ حالا از این سئوالات زیاد هست، مثلاً یکی گفته بود که چرا خازنان جهنم، نگهبانان جهنم نوزده نفر هستند؟ گفته بودند که پس چند نفر باشند؟ گفته بود که خوب می کردندشان بیست نفر، بعد این طرف می گوید چرا بیست نفر؟ این اصلاً ربطی ندارد، به هر حال خداوند حکیم هست، حتماً وقتی این کار را کرده، لازم بوده، تمام شده، اصلاً در کار خدا تجسس کردن صحیح نیست، به هر حال چهارده نفر انتخاب شدند و حقیقت هم این هست که این فاصله طی ناشدنی است، ولی آن چیزی که مسلم هست این هست که وجود این چهارده نفر با آن مقامات، نیاز فطری بشر بوده است، خداوند به خاطر لطف به بشر این چهارده نفر را آفریده، و آن چهارده نفر را همانطوری با آن همان مقامات آفریده است، اگر کسی بخواهد این را با روحش، و با تمام وجودش درک کند باید یک مدتی انس با جامعه ی کبیره داشته باشد، تا معنی آن را بفهمد.
بهترین مال، چه مالی هست؟ « اَفضَلُ الْمال ما بُقیَ بِه الْاِرثْ وَ قُضیَت بِه الحُقوق» علی (ع) نقل فرمودند، بهترین مال این هست که آبروی انسان با آن حفظ بشود «وَ قُضیَت بِه الحُقوق» و حقوق واجب را هم انسان بتواند رعایت کند، وظایفش را انسان بتواند انجام بدهد، آبرویش را هم حفظ کند، این می شود بهترین مال، باز هم امیر المومنین (ع) می فرمایند: « خَیرُ مالکَ ما اعانَکَ الا حاجَتِک» بهترین مال تو آن هست که تو را کمک می کند به حاجتت، نیازت را برطرف می کند، یعنی چه که نیازت را بر طرف می کند؟ یعنی اینکه مجبور نیستی به کسی رو بیندازی، حالا بگذریم که اصلاً مُد شده است که بیشترین گداییها را که مثلاً نداریم و اینها، از طرف پولدارهاست، یعنی کسانی که پولدار هستند بیشتر به این و آن می گویند که مثلاً یک میلیون تومان نداری به ما بدهی؟ ده میلیون به ما بده تا سر برج، اینگونه شدند، کمتر بقیه می گویند که پول به ما بدهید.
( مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: علی (ع) می فرمایند: « اَفضلُ الْاَموال اَحسَنُها اَثراً علیک» بالاترین مالها، افضل مالها آنی هست که بهترن اثر را برای شما داشته باشد، زیباترین اثر چه اثری هست؟ آن اثر را برای شما داشته باشد، « اِنَ خَیرَالمال ما کَسَبَ ثناءً و شُکراً و اَوْجَبَ ثوابً و اجراً» چقدر زیبا، همه ی جوانب را در نظر گرفتند، بهترین مال این هست که هم کسب ثناء و شکر کند برای تو و هم ثواب و اجر برای تو داشته باشد، هر دوی آن هم می شود، این همه افراد که در راه خدا خیر می کنند، خیرات می کنند هم از آنها تشکر می کنند هم بزرگ می شوند، هم عزیز می شوند، این عزتهایی هم اینطوری انسان در راه خدا بدست می آورد عزتهای بیهوده ای نیست، عزتهای خوبی هست، لذا فرمودند شما یک موقع همه ی مالتان را سری پخش نکنید، حتماً مقداری از مالتان را جلوی بقیه کمک کنید، بقیه با چشمشان ببینند که شما دارید این کار را می کنید، هم تشویق می شوند و هم برای خود شما خوب هست که این کار را بکنید، این بد نیست.
( مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در جواب می فرمایند: کسی که نخواهد بدهد هزار جور توجیح می کند، ولی مسئله ی کمک کردن نسبی هست، یعنی یک کسی دارد یک میلیون تومان می دهد، شما به اندازه ای که دارید به نسبت مال خودتان کمک کنید، ممکن هست شما پنجاه تومان بدهید، ولی این اجرش خیلی زیاد هست، به نسبت مالتان خیلی حساب می شود، همان اجری که می خواهند به او بدهند به شما هم می دهند، هر که بامش بیش، برفش بیشتر، یعنی توجیح نکن که او چون دارد پنجاه هزار تومان داد، خوب شما هم پنجاه تا یک تومانی بدهید، شما هم پنج تا یک تومانی بدهید، توجیح نکنیم برای این که فرار کنیم از انفاق کردن، بدبختی هست ما داریم فکر می کنیم که فرار کردن، فرار کردن و ندادند در واقع کم گذاشتن از خودتان هست، یعنی ابد از من گرفته می شود حواسم نیست که این پول که دارم می دهم برای خودم هست، ولی اگر حواسم باشد که این برای خودم هست، منتی ندارم سر کسی، فرار کردن یعنی ظلم کردن به خودت، انسان به خودش ظلم می کند، چند تا مصیبت را با خودش دارد، خداوند می فرمایند اینها با اینکه در جهنم هستند بهشت را به اینها نشان می دهد، برای اینکه اعصاب اینها خُرد شود، ببینند و ناراحت بشوند، خودشان در آن وضع هستند، از یک طرف بهشتیها را می بینند و حسرت می خورند، و بهشتیها می بینند که آنها در این وضعیت هستند، بعد هم می بیند که بهشتیها صدایش می کنند، حالا این طرف گرفتار عذاب و ناراحتی هست، بهشتیها صدایش می زنند که آنچه که خداوند به شما وعده داده بود به حق یافتید؟ ما آنچه را که خداوند به ما در بهشت وعده داده بود به حق یافتیم، شما چطور؟ آنها هم می گویند که بله، بعد می فرماید که ناگهان بین اینها صدا در داده می شود که: « الا لَعنَتُ الله اللظالِمین»، « کَعَن لعنت الله اللظالمین» لعنت خدا بر ظالمین باشد، وقتی اینها اینچنین می گویند خدا هم این را می گوید، که یک فرشته ای خطاب می کند بین اینها، وقتی که بهشتیها با اینها صحبت می کننند و اینها جوابشان را می دهند، یکدفعه صدایی می آید که لعنت خدا بر ظالمین باشد، ظلم به خودشان کردند، حالا وقتی که می گوییم مثلاً مال نمی دهد این زرنگی نیست، حماقت هست، اصلاً آقا شما خدا را دوست ندارید، دوست هم نداشته باشید، لیاقت ندارید که دوست داشته باشید، خود دوست که باید باشید که، به قول علی (ع) تاجر، علی (ع) می فرمایند کسانی که برای بهشت کار می کنند تجارت می کنند، شما هم واقعاً اگر احمق نیستید، روحیه ی تجارت دارید، چرا ذخیره نمی کنید برای قیامت؟ مگر اینکه کافر باشید و اعتقاد نداشته باشید، و الا اگر روحیه کاسب کارانه داشته باشید خیلی باید زرنگ باشید، اصلاً کاسب نیستی بدبخت، شما یک تاجر شکست خورده هستید، یک تاجر احمق، که فقط تجارت این طرف خط را یاد گرفته اید، ولی برای آنطرف عُرضه ی پس انداز و ذخیره کردن و تجارت ندارید، شما عاجزترین تاجرها هستید.
روایت بعدی یا همان موضوع بعدی این هست که مال را هر چقدر که به شما دادند بدانید که بدون اذن خدا و رضایت خدا اجازه تصرف درش را ندارید، مال امانت هست هیچ کس نباید فکر کند که مال یک چیز شخصی هست، بگوید مال خودم هست، همچین چیزی ما در فرهنگ اسلامی نداریم، « و َّاتُوهُم مِّن مالِ اللهِ الذی اتاکُم» بدهید به کسانی که فقیر هستند، به فقرا از مالی که خدا به شما اعطا کرده است، «مِّن مالِ اللهِ الذی اتاکُم» سوره ی مبارکه نور آیه ی ۳۳ خدا وقتی که از مال خودش به شما داد به فقرا بدهید، اگر نمی خواست نمی داد، احمق ترین ثروتمندان به آنها می گویند اگر خدا می خواست نمی توانست تو را فقیر کند می گوید بله می توانست، قبول دارد، درست هست می گوید که من زحمت کشیدم، تلاش کردم، ولی این را هم قبول دارد که اگر خدا بخواهد می تواند خدا این را بیاندازد در یک وضعیت دیگری که کنار خیابان دست دراز کند، مال، مال خداست، « قُلِ اللهُمَّ مالِکَ المُلک تُؤتی الملک مَن تَشاءُ وَ تَنزِعُ المُلکَ مِمن تَشاءُ »آیه ۲۶ آل عمران، بگو خدایا تو مالکِ مُلک هستی، به هر کس بخواهی عطا می کنی مُلک و سلطنت را، و از هر کس هم که بخواهی می گیری، بعد بر اساس این آیه ی شریفه امام صادق (ع) فرمود: « المالُ مالُ اللهُ عَزَوَجل» مال، مال خدای عزوجل هست، « جَعَلهُ وداعهَ عِند خلقِ» ودیعه است امانت گذاشته است نزد بندگان، « وَ اَمَرَهُم ان یَأکُلُ مِنها غَصباً» خداوند فرموده اند به اندازه میانه، متوسط از آن بخورید، غصب یعنی وسط، به اندازه متوسط هر چه که خواستید از آن بخورید، « وَ یشربُ مِنها غَصباً» هر چقدر می خواهید بنوشید، ولی زیاده روی در نوشیدن و زیاد آشامیدن از آشامیدنها نکنید، « وَ یَلبسو مِنها غَصباً» لباس می خواهید بخرید به اندازه ی متوسط، نمی گوید پائین، بالا، می گوید متوسط باشد، « وَ یَنکَعِهو مِنها غصباً» ازدواج کنید ولی حد متوسط، نه اینکه دو میلیون تومان پول تالار بشود، ظروفی که سفارش می دهند چنین و چنان باشد، بعضی از این چیزها را برای من نقل کردند، می گویند آقا طرف می آید برای شب عروسیش فقط چند صد هزار تومان ظرف سفارش می دهد، شب هم همانجا می ماند کارمندهای هتل یا سالن بر می دارند با خودشان می برند، حالا چقدر هم هزینه کردند برای شیرینی، شام و غیره... این یک ازدواج مقتصدانه نیست، چقدر هزینه کردند برای اینکه ماشین را گل بزنند، هزینه های آنچنانی، این چه ازدواج مقتصدانه ای هست؟ حالا حضرت تکلیف این مالها را روشن می کند، « وَ یَرکَبُ مِنها غصباً» به اندازه متوسط برای خودتان وسیله ی نقلیه بخرید، مرکب بخرید، بالا نه، حد متوسط، حالا من مثلاً پولدار هستم ولی واقعاً لازم هست که من ماشین پنجاه، شصت میلیونی، صد میلیونی سوار شوم؟ این مشروع نیست، « وَ یَعُدُ بِما سواعا ذالک بما فُقرا المومنین» و اضافه اش را این مقداری که می توانند به فقرای مومنین کمک کنند، غیر از اینها « فَمن تَعَد ذالک کانَ ما اکَلَهُ حراما» کسی که از این مقدار تعدی کند هر چه که بخورد حرام خورده است، « و ما شَربً منها حراما» هر چه بنوشد حرام خورده است، « و ما لَبِسهو منها حراما» و هر چه که بپوشد حرام هست، « و ما نَکَعهو منها حراما» و هر چه خرج در ازدواج کند حرام هست، « و ما رَکِبَهُ منها حراما» زیادی سوار شود برود با یک ماشینی که هفت، هشت میلیون، ده میلیون، متوسطش هست، یا پانزده میلیون نهایت، ولی او برود و یک ماشین شصت میلیونی سوار شود، می گوید این مقدار اضافه ای که سوار شدی حرام هست، امام صادق فرموده اند که حرام هست، عین همین و شبیه به همین را باز امام صادق (ع) به نحو دیگری بیان فرمودند.
( مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله، همینطور هست در یک ملت هم همینطور هست، یعنی قطب درست شدن اینطور هست، حرام هست، همین که مقام معظم رهبری عکس العمل نشان می دهد، یک طبقه ثروتمند، سرمایه دار در جامعه بوجود بیاید باید با آن مخالفت بشود، قطب اصلاً هر جا که درست شود ناجور هست.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: حماقت و جهالت طبقه پائین هست، که به طبقه ی بالا حسرت می خورند، خدا رحمت کند آقای مؤذی (رحمة الله علیه) می گفتند که ما مثلاً وقتی که در خیابان گذر می کنیم و می بینیم که افراد ماشینهای اینچنینی سوار شدند دلمان برای این بیچاره ها می سوزد، ماشینهای آنچنانی، حالا این گرفتاریش این هست که به هر حال گرفتاریهای مالی هست و در تصرفهای نا به جا در اموال، اینکه این بیچاره یاد خدا هم نمی افتد، به خاطر مال زیاد فرصت نمی کند یک کمی با خدا خلوت کند، خدا اصلاً به اینها اجازه نمی دهد که با او نیایش کنند، در روایت داریم که بعضی از اینها را خداوند می فرمایند که اینقدر بدم می آید از اینها که هر حاجت دنیایی داشته باشند به اینها می دهم، به ملائکه هم می گویم که ملائکه حاجت اینها را بدهید که من اصلاً دلم نمی خواهد بشنوم صحبتهای اینها را، اصلاً از صحبتهای اینها خوشم نمی آید، هر چه که خواستند به اینها بدهید بروند، ولی مومنینی که دوست داریم وقتی که دعا می کنند می گوید که ملائکه من صدای اینها را دوست دارم بگذار اینها یک کم بیشتر بمانند من صدای اینها را بیشتر بشنوم، حالا نه فقط این، این نکته را خیلی دقت کنید، ما یک چیزی داریم در فرهنگ قرآن که خیلی از این فقرا هم با همین ثروتمندان محشور می شوند و با همانها هم می روند به جهنم، « تِلکَ دار الاخِره نَجعلُها لِلَذینَ لا یُریدون عُلوً فی العَرضِ ولا حِصارا» اراده ی علّو در بحث ؟ یادتان هست که گفتم، فرق دنیا با علوّ یک بحثی را داشتیم، ریاست و علّو، یک موقع هست که اصلاً پولی هم ندارد ولی مدام چشمش به این مسائل مالی هست، اینها تعین کننده هست برایش، حرف آخر را اینها می زنند، ای کاش، ای کاش، می سوزد، این هم فرصت نمی کند یاد خدا کند، چون دائم عطش دارد، دائم می دود که یکطوری خودش را به بالاتر از این که هست برساند، نه فرصت عبادت دارد، نه فرصت خودسازی دارد، نه فرصت فهم مسائل دینی را دارد، حضرت فرمود از ما نیست کسی که یک روزش را در هفته برای آموزش دینش قرار ندهد، مسائل شرعی، مسائل دینی، مسائلی که نیاز دارد در زندگی از آن استفاده کند، مسائل عقیدتی، مسائل اخلاقی، مسائل معاشرتی می گوید از ما نیست، یک وقت می بینید که طرف وضع مالی خوبی هم ندارد، اما چنین روحیه ای به او غلبه دارد، بعضی ها همیشه فقیر هستند اما می فرماید چون اراده ی علوّ دارند می گوید که یک زمانی اگر می شد که من پول داشته باشم که این لباسها را بپوشم با آن پُز بدهم، فلان ماشین را داشته باشم با آن فخر بفروشم، فلان خانه را داشته باشم که چنین و چنان کنم، می فرماید این هم جهنم دارد، چون اراده ی علوّ داشت، انسان در روحیه اش نباید خیال برتری حتی به یک نفر را داشته باشد، این که بگوید درس بخوانم یک زمانی استاد بشوم، دیگران به من احترام بگذارند، به خاطر سِمت استادی بالاتر قرار بگیرم و خیلی چیزهای دیگر، اراده ی اینکه من بخواهم از کسی بالاتر باشم، برتری داشته باشم، رئیس باشم یک جایی، بقیه مرؤس باشند، این را خدا نمی پسندد خدا که در دل بیاید، کسی که بخواهد از یک نفر بالاتر باشد، یا اینکه آرزویش این باشد که مرجع تقلید باشد، این هم همینطور، همانطور که داشتیم زمان انقلاب، کسانی را که لذت می برند از اینکه مرجع تقلید هستند، جلوی امام اینها چقدر ایستادند، مرجعیتشان، سوادشان، حق مادی می خواستند از امام، که ریاست فلان جا را به ما بدهید و چنین و چنان، این هم یک بدبختی هست، یعنی این از ثروتمند خیلی بدبخت تر هست، حالا ثروتمند حال دنیایش را می کند، همه ی لذت دنیایش را می برد بعد می رود جهنم، ولی این بیچاره «خَسردنیا و الاخِره» هست، دائم روحیه ی مستکبری دارد اما بدبخت مستضعف هست، ضعیف هست، مستضعف هم باشد اما روحیه مستکبری دارد، دوست دارد که بالا بیاید، دوست دارد که رئیس شود، یک زمانی مال بیاید به دستش پُز بدهد به این و آن، با مالش دیگران را تحقیر کند، ممکن هست که در ظاهر آدم مؤدبی باشد، آدم متینی باشد، آدم حرف شنویی باشد به ظاهر، اما در روحیه اش این هست که من اگر داشتم چنین و چنان می کردم، از روی اجبار رعایت خیلی از چیزها را می کند، وقتی که فشار از او برداشته شود خیلی غلطها می کند، یک موقع انسان در حد منطقی ارث می گذارد برای خودش، حضرت فرمود: میان وارث و تلف شما از همه بدبخت تر و عاجز تر نباش، یعنی یک طوری باشد که تو از اموال خودت استفاده کافی را کرده باشی حالا برای ورثه هم یک چیزی گذاشته باشی، ورثه در باقیات و صالحات، ورثه خوبی هستند، بچه های خوبی تربیت کردید، همسر خوبی هست، خوب حالا اینها استفاده می کنند در راه خدا، خیلی هم خوب هست شما گذاشتید، اینها عاجز نمانند بعداً در زندگی لنگ نمانند، ولی یک موقع هست که وارث مثلاً پسرها همه رفتند زن گرفتند همه وضع مالیشان خوب هست، دخترها هم شوهر کردند وضع مالیشان خوب هست، نیاز مالی ندارند اصلاً به مال من، خوب این حماقت هست که من برای خودم و برای آخرت خودم خرجش نکنم، برای خودم باقیات و صالحات نگذارم، به حج نروم، به زیارت نروم، یک مرکز خیریه درست نکنم، یک مرکز فرهنگی درست و حسابی، یک کار خیریه ای برای مردم نکنم، بگویم که این بماند برای وارث، خوب این حماقت هست، ولی اگر به طور طبیعی بماند ارث برای طرف و او استفاده کند چیز خوبی هست.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند: مثلاً اگر کسی چند بار حج رفته است و آدم پولداری باشد و بگوید که چون ثواب دارد دوباره و چند باره بروم این درست هست در صورتی که می داند اطرافیان و خانواده او بیشتر به این پول نیاز دارند؟ بخواهند ازدواج کنند و نداشته باشند؟ استاد در جواب می فرمایند: این خیلی حماقت هست، آن طرف حج واجبش را رفته است، چرا باید حج مستحبی برود در حالیکه می داند رَحِمش، آشنایش الان برای ازدواج لنگ مانده است، و ممکن است که به گناه بیافتد، چرا باید این کار را بکند؟ ولی خیلی ها هستند که برای اسم در کردن و عشق و حال خودشان، ولو در کارهای مقدس، شهوتهای آنچنانی می روند خرج می کنند، طرف دارد، داستان آن بنده خدا را شنیده اید که همسایه اش می خواست برود به حج، همه ی پول هم آماده کرده بود، که همسر همسایه می آید، زنش هم البته باردار بوده است، می رود از در خانه همسایه که بوی کباب می آمده کباب بگیرد، ولی همسایه به او نمی دهد، بعد مجبور می شود که توضیح دهد می گوید که این گوشت الاغ هست من درست کردم برای این بچه ها، چند وقت هست که پدرشان فوت کرده است و پولی ندارند دیدم گرسنه هستند یک الاغی را دیدم که مرده بود در کوچه افتاده بود یک تکه از گوشتش بریدم آوردم اینها را سیر کنم، این کُل پولی را که جمع کرده بود برای حج می دهد به اینها، اما حج واجب را نمی توانید شما در هیچ راه دیگری خرج کنید، مستطیع اگر کسی شد بر او واجب هست، حتی حکم شرعی بر این است که اگر کسی مستطیع شد ولی پولش را در یک جای دیگری مصرف کرد، یا به قول شما داد در راه خیر.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در جواب می فرمایند: حالا با هر چیزی، با هر درجه ای از ضرورت پول را خرج کردید و تمام شد پول که تمام شد حج بر شما واجب شده است دیگر حج به شما واجب شده است تا آخر عمرتان، ولو اینکه شما فقیر باشید، یعنی بدهکار شدید به خدا، لذا برای همین فرمود به محض اینکه مستطیع شدید حجتان را باید بروید معطل نباید بکنید.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: حالا مشکلات اینچنینی هست دیگر، یک کسی عاقل هست همین الان پول می ریزد پانزده سال دیگر می رود.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: حداقل این هست که اگر من الان واجب ثبت نام می کنم و پولم را واریز کنم چون مستطیع شدم دیگر، اقدام به پول ریختن نکنم وقتی که بمیرم، بدهکار هستم عذاب دردناکی هم دارد ترک حج، خیلی عذابش شدید هست، ولی نه، من پول را به حساب ریختم و مُردم، دیگر تمام می شود بدهکار هم نیستم به خدا.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: نه، دو جور پارتی بازی داریم، یک پارتی بازی این هست که شما پول می دهید یک نفر از نوبت می افتد آنکه حرام هست، یک موقع هست که پول می دهید و راه می روید به کس دیگری نمی افتد، مثلاً سفیر عربستان به شما می گوید که به من یک مقدار پول بدهید و بروید.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: نه آقا مسئول نیستیم باید بپرسیم،بپرسیم آقا کسی حقش ضایع نمی شود؟ ممکن هست که او دروغ هم بگوید، بگوید که کسی حقش ضایع نمی شود، شما مطمئن شوید بروید مسئول نیستید.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله دیگر، چون ما نباید خودمان را بیندازیم در هلاکت، نمی توانیم خودمان را هلاک کنیم، این چه فایده ای دارد؟
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: نه، این شخص، علّو را برای خودش می خواهد تا اینکه من صبر کنم، یک موقع هست من به انتظار دولت کریمه هستم، دقت کنید مثلاً ما در زیارت جامع کبیره می خوانیم من منتظر شما هستم که بیاید آن دولت کریمه، شما بیائید متمکن شوید، من هم متمکن شوم، من هم در دولت شما به نوایی برسم، از نزدیکان شما باشم، از رؤسای حکومت شما باشم، خوب این خیلی خوب هست.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: بله، این دفع ظلم هست، اشکالی ندارد، یعنی مثلاً طرف اراده علّو دارد اما نه برای شخص خودش، برای دفع ظلم، این خیلی خوب هست، نه ظلم شخصی، چون شما وقتی یک ظالم را می بینید که دارد ظلم می کند به شما، از این آدمها خیلی زیاد هستند دیگر، آدم وقتی برای قدرت را می خواهد برای دفع ظلم می خواهد، پول را می خواهد، ثروت را می خواهد، ولی خواستن ثواب دارد خیلی خوب هست، برای چه ؟ برای اینکه این ثروت را می خواهد که با آن دفع ظلم کند، و انتشار خیر و خیرات و صالحات و عمل صالح کند این خوب هست.
( مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: باز خمس تعلق می گیرد، مثلاً می گوید آقا من از پولی که خمس دادم اینطوری می شود دیگر حقه بازی می کند، می گوید یک میلیون تومان دارم دویست تومانش را خمس می دهم، هشت صد تومانش می ماند بعد با این هشت صد تومان می روم یک کاری خلاف شأن خودم می کنم پس معلوم هست شأن من این مقدار خمس نبوده است، بیشتر از این مقدار خمس بوده است. لذا باز همان هم خمس دارد، چون خارج از شأنتان بوده است ولو اینکه پول خمس هم داده باشید، یعنی اینکه به هرحال هر جا از هر مالی خلاف بیش از حد شأنت مصرف کنی خمس دارد، سر خدا را که نمی شود کلاه گذاشت.
(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرمایند: خیلی خوب، پاک هست، ولی اگر خلاف شأنتان مصرف کنید در این هشتاد میلیون معلوم هست که ...
( میان کلام استاد دوباره سئوال می کنند) استاد پاسخ می دهند: یعنی از اول خمس شما این نبوده بیشتر از این بوده است.