جلسه 154 - معاد
شماره جلسه
154
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 154 - معاد

«به نام خدا»

روایتی هست از سیدالشهدا (ع)، خیلی زیباست می فرمایند :« مالُکَ اِلَم یَکُلَّکَ کُنتَ لَه فَلا تَبقَ علیه فاِنَهُ لا یَبقی علیک فَکُلُ قَبلَ اَیَعکُلک» مال تو اگر برای تو نباشد، یعنی در استخدام تو نباشد،«کُنتَ لَه» تو در استخدام او هستی، تو مال او می شوی، یعنی جا به جایی می شود، ما چه وقتی به یک چیزی می گوییم مال؟ مثلاً می گویند آقا چرا فلان چیز را فروختید؟ فلان چیز را چرا خریدید؟فلان چیز را چرا عوض کردید؟ فلان چیز را چرا انداختید دور، می گوید این مال خودم هست، یعنی اختیارش را دارم، یعنی ما اختیار او را داریم، ما تسلط بر او داریم، یعنی ما برای او تصمیم می گیریم، یعنی تعیین کننده ما هستیم، یعنی او اسیر ماست، می گوییم مال خودم هست اختیارش را دارم دوست داشتم بدهم به فلانی، دوست داشتم بیاندازمش دور، دوست داشتم بفروشمش، عوضش کنم یا هر کار دیگری،اسیر من هست و در اختیار من هست، می فرماید مالت اگر مال تو نباشد«الم یَکُلَّک» اگر مال تو نباشد تو مال او هستی، یعنی در واقع بر عکس می شود آن دیگر مال نیست، آن صاحب مال هست، تو می شوی مال، و او اختیار تو را دارد، اوست که تعیین می کند که شما کجا بروی و کجا نروی، کجا رفتن و کجا نرفتن، یعنی مسافرت رفتن هم بر اساس مال هست، نه بر اساس دیدن، نه بر اساس رضایت خداوند، نه بر اساس عقل و مصلحت، نه بر اساس شرافت انسانی، مال به من می گوید که چون تو مال داری حیف است مثلاً بروی مکه، بروی عمره، بروی حج، بروی مشهد، قم، یک تفریح سالم بکنی، چون مال داری برو اروپا خرجش کن، خیلی ها چون مال دارند مالشان به آنها می گوید که کجا بروند، مالشان به آنها می گوید که چه ماشینی بخرید، می گوید چون دارم، مالم به من می گوید اقتضای تو این هست که فلان چیز را بخری، دیگر من نیستم که تصمیم می گیریم، خانه را او تصمیم می گیرد، لباس را او تصمیم می گیرد، چون دارم باید این لباس را بپوشم، این شلوار را بپوشم، این میز و صندلی را باید بخرم، تمام تصمیمها را او می گیرد یعنی من به اقتضای مالم تصمیم می گیرم، یعنی چه؟ یعنی نه خداوند بر من حاکم هست، نه دین حاکم هست، نه شریعت، نه احکام بر او حاکم هست، نه عقل بر او حاکم هست، نه اخلاق و شرافت انسانی بر او حاکم هست، یعنی چه می خواهد بگوید؟ می خواهد بگوید که مهم نیست که تو چقدر مال داری، کم داری یا زیاد، کسی که تصمیم می گیرد مال را چه کم و چه زیاد در چه راهی باید خرج کنی تو هستی، تویی که تسلیم خدا هستی، تویی که بنده خدا هستی و تویی که آزاد و آزاده هستی، اسیر کسی و چیزی نیستی، نه اینکه بالا و پایینی هست پول، و میزان و دارایی به اصطلاح به شما خط بدهد که چه کار باید بکنید، درست هست که انسان همیشه بر اساس میزان و داراییش تصمیم می گیرد که چه چیزی بخرد و نخرد، اما تصمیمش را بر اساس حکمت، بر اساس مصلحت، بر اساس شرافت و عزت انسانی می گیرد، بر اساس رضایت خدا می گیرد، بر اساس حرکتش به سمت آخرت می گیرد، والا اگر شما بخواهید در مالتان تصرف کنید و این تصرف بر اساس حرکت به سمت آخرت نباشد، بر اساس ماهیت جنینی خودتان که به سمت آخرت می خواهید متولد بشوید نباشد ببینید چه مصیبتی به بار می آورد برای شما، چه عذاب و مصیبتی برای شما خواهد آورد، « فَلا تُبقِ عَلَیه» می گوید وفادار باقی نمانید بر مال، یعنی فکر نکن که این تعیین کننده هست همه ی حرفها را این می زند و این همیشه با تو خواهد ماند، «فاِنَهُ لا یَبقی علیک» و آن هم برای تو باقی نمی ماند، و وفادار نیست، کم ندیدیم انسانهایی که وضع مالی خوبی داشتند، و به فلاکت و بدبختی افتادند، در اثر یک حادثه، همه چیز خودشان را از دست دادند، وضع مالی خوب، یک بیماری می آید سراغش تمام اموالش را صرف مداوا می کند، به امیدی که چیزی را که داشته و قدر نمی دانسته به نام سلامتی بدستش بیاورد، یا درصدی از آن را بدست بیاورد، ولی فایده ای نمی کند، تمام مال از دست می آورد و سلامتی هم بدست نمی آید، می شود یک بیمار فقیری که هیچ کس کاری با او ندارد، از آن عزت کاذبی که در اثر پول و ثروت بدست آورده بود به یک ذلت صادقی می افتد که کسی کاری با او ندارد، پس از اول یک طوری رابطه اتان را با مالتان معلوم کنید که بعد زیر پایتان خالی نشود، چقدر انسانهایی را ما می شناسیم اطرافمان که الان هم بازارش داغ هست، که زیر پای آنان خالی شد و حیثیت و شرافتشان را از دست دادند، و خیلی چیزهای دیگر، به خاطر اینکه بد جوری با این قضیه پیوند خوردند، این که پیامبر (ص) می فرماید: « اِجِل هذهِ الاُمَ اَدِرهَمُ و دینار» گوساله ی این امت که در مقابلش حاضرند پیامبر(ص) را رها کنند از درهم و دینار هست همین هست، وضعیتی است که الان ما در جامعه ی خودمان داریم می بینیم، مردم خیلی ها شرافتشان را به پول فروختند، خیلی ها اخلاق را به خاطر پول کنار گذاشتند، خیلی ها مردانگی را زیر پا گذاشتند، خیلی ها حاضر شدند زندگی دیگران را به هم بریزند به خاطر اینکه گرفتار پول بودند، بر اساس شرافت و اخلاق و دین عمل نکردند، بعد آقای ری شهری، پای این روایت یک توضیحی نوشتند « اَقول» می گویم « وَ لَنِعمَ ما قیلَ فی تَفسیرِ زُهد اَنهُ لَیسَ زُهد اَن لا تُملِکَ شیء بَلِ زُهد اَن لا تُمَلِکُکَ شَیئا» می گوید چقدر زیبا گفتند در تفسیر زهد، که زهد این نیست که آدم چیزی نداشته باشد، می گویند طرف شخص زاهدی است، چرا مثلاً چون خانه او فرش ندارد، امکاناتش ضعیف هست، چیزی در خانه ندارد آدم زاهدی هست، ولی این زهد نیست، اسلام هیچ وقت چنین زهدی از ما نخواسته، اسلام صریحاً شعار داده است که خوشبختی مرد، خانه ی وسیع، همسر خوب و مرکب خوب هست، کسی نمی گوید داشتن مرکب خوب، یک وسیله ی نقلیه ی خوب، مثلاً یک ماشین خوب این خارج از زهد هست، هر کس گفته یک حرف خارج از اسلام گفته، کسی نمی گوید خانه ی بزرگ خارج از زهد هست، زاهد باید خانه نداشته باشد، ماشین خوب نداشته باشد، حالا ماشین خوب نه اینکه انسان با آن پُز بدهد و ماشین شهرتش بشود و باعث جهنم بشود، نه، یک وسیله ی خوب که راهوار باشد، اذیتش نکند و با آن راحت رفت و آمد کند، کسی نمی گوید این زهد هست، ولی می فرماید که زهد این هست که شیئی تو را صاحب نشود نه اینکه تو چیزی نداشته باشی، چیزی تو را نداشته باشد، نه اینکه تو صاحب چیزی نباشی، چیزی صاحب تو نباشد این زهد هست، یعنی آزاد باشی، غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

حُرّ هست، آزاد هست، روابطش بر اساس مادیات نیست، هیچ چیز بر او حکومت نمی کند، تعیین کننده او نیست، که تا وقتی نداشتی با همه صفا می کردی حالا که وضعت خوب هست فکر می کنی که هر کس طرف تو می آید طمع دارد، و دیگر از آن خلوص رفتار با دیگران می افتی نمی توانی با صفا با بقیه رفتار کنی، قرآن خیلی زیبا زهد را تعریف می کند، «لِکَیلا تَأسَوا عَلی مافاتَکم وَ لا تَفرَعوا بِماآتاکم»

علی (ع) می فرماید ما هیچ آیه ای در قرآن درباره ی زهد نداریم ولی می توانیم این آیه را برای زهد در نظر بگیریم، « لِکَیلا تَأسَوا عَلی مافاتَکم وَ لا تَفرَعوا بِماآتاکم»

نسبت به چیزی که از دست دادید تأسف نخورید. این کار بسیار اشتباهی هست، من یک رفیق بسیار خوبی دارم هر وقت یک آسیب مالی می بینید می گوید اشکالی ندارد، می گوید خدا بزرگ هست و تمام می شود. دلش نمی شکند و نمی نشیند و غصه بخورد، «وَ لا تَفرَعوا بِماآتاکم» چیزی هم که به دست می آورید خیلی به آن فرح و خوشحالی نکنید، خدا را شکر کنید و بدانید که به تعبیر امام صادق (ع)، یک حجت هست که به سمتتان می آید، مالتان زیادتر شده است؟ مسئولیتتان سنگین تر شده است، حواستان را باید خیلی جمع کنید که زمین نخورید، شادی ندارد، بله اینکه شما می فرمایید اگر آدم از دست بدهد نمی تواند ناراحت نباشد و اگر به دست می آورد خوشحال نباشد، ببینید تأسف که کار عاقلانه ای نیست، علت دارد، برای اینکه حضرت فرمودند هر چه که شما از دستتان می رود از مالتان، اگر خودتان کوتاهی نکرده باشید، یک موقع هست من خودم کوتاهی می کنم مالم آسیب می بیند، در روایت فرمود هیچ مالی آسیب نمی بیند و از بین نمی رود حتی نوع آسیبها را هم در روایت گفته اند، مگر اینکه کسی خمس و زکات نداده است، حق الهی را نداده است و خدا او را اینگونه تنبیه می کند، هم عذاب آخرتی دارد و هم اینکه خدا نمی گذارد در این دنیا بخورد یک طوری با او برخورد می کند که مالش از دست برود یک موقع هست که ما به یک آدمی که قابل اعتماد نبوده اعتماد کردیم و دیدیم که مالمان را دزدیده است و برده است، اینها را که ما خودمان کوتاهی کرده ایم، اینها هیچ، ولی در سایر موارد می فرماید هر موقع مال شما گم شد مطمئن باشید که ذخیره شده است پیش خدا، لذا انسان اگر درست زندگی کند و روابطش، روابط درست و عمیقی باشد هیچ وقت از بین رفتن مال مومن باختن درش نیست، مباحث بلا را که قبلاً عرض کردیم، خارج از درس معاد داشتیم که صدمه در مال مومن، کفاره گناهنش هست، درجه هست برای او در آخرت، لذا ما چیز از دست رفته نداریم که بخواهیم برای آن ناراحت شویم، مال آسیب دیده شاد می شود انسان، بزرگان ما اینطور بودند یعنی شاد می شدند اگر هم مالشان از دست می رفت، عوام خوش قلب و پاک دل ما می گویند فدای سرتان، بلا دور شد، آنها نه کلاس رفتند و دوره ای دیدند می گویند این دفع بلا بود، یک بلایی قرار بوده سرتان بیاید به این وسیله دفع شده است، خیلی خوب می فهمند خیلی راحت، از دست نرفته چیزی، چون کوتاهی نکردی و اتفاق افتاده و شده، مثال ماشین شما را دزدیدند کوتاهی نکردید در را هم قفل کردید، یا شیشه را شکستند، لاستیکها را بردند، غصه نخورید، ذخیره شده است برای شما و هیچ چیز را شما از دست ندادید، برای همین است که می گوید وقتی به شما ناراحتی و اندوهی می رسد وقتی با دستتان را روی پاها می زنید با ناراحتی اجرتان را از دست می دهید، چرا اینطور رفتار می کنید؟ چون همه میهمان خدا هستند و خدا غیر از آن مواردی که انسان از روی حماقتش برای خودش دردسر درست می کند، هر درد سری سر انسان بیاید خداوند می گوید من جبران می کنم، لذا اگر مال را بردند غصه ندارد، داد و فریاد ندارد، اگر هم شما بگویید انسان به طور طبیعی یک دلبستگی ای دارد، بسیار خوب یک دلبستگی طبیعی دارد زحمت کشیده است حالا می آید می بیند مثلاً موتورش را دزدیدند، این نباید از تعادل اخلاقی انسان را خارج کند، وقتی ذهن را مشغول کند که یک طوری عصبانی بشود انسان، از تعادل اخلاقی خارج بشود و به خصوص فضای ذهن را اشغال کند، همینطور که شما نیم ساعت با حسرت به این فکر کنید، این نیم ساعت خیلی زیاد هست، کم ارزش ندارد که فضای ذهن، فضای ذهن حرم خداست، خیلی چیزهای پاک می تواند درش بیاید همین که شما گرفتار این بشوی خسران کردید، لذا آدم عاقل حواسش هست که چطور با اینها برخورد کند، به مرحوم قمشه ای گفتند که آقا دزد خانه شما را برده است، حالا به فکر دنیاش که نبود ایشان فرمود آقا من راضی هستم می فرماید من قیامت اصلاً وقت ندارم دنبال این باشم که چه کسی بُرد؟ چقدر برد؟ کار دارم، یعنی او حساب همه ی کارهای خودش را کرده است، گفت حلال کردم، خیلی از علمای دیگر هم همینطور، می فرمایند که خدا کند که هدایت شود اگر هدایت شد و فقط گرفتار مال من بود، من حلالش کردم، یک موقع هست که طرف می خواهد توبه کند اگر شما به او راه ندهید ممکن است که این به صورت مانع درونی در نفس او عمل کند، شما یک موقع هست که دل یک انسان را می شکنی، یک حدیث از پیامبر (ص) شنیدم که فرمودند پیمودن راه خدا مثل این هست که با موژه ی خودت کوه را بکنی، و وقتی این کار را هم کردی فقط کافی است دل یک نفر را بشکنی، می بینید که اثر دارد، یک موقع هست که اصلاً طرف گرفتار کار شماست، می خواهد رشد بکند خدا هم که نمی بخشد چون حق دیگری است، شما اگر حلال کردید او راحت می رود جلو، یک موقع هست که ما خودمان یک گیرهایی داریم مشکلمان حل نمی شود، یک نفر از دست ما ناراضی هست،یک مشکلی ایجاد کردیم، دل یک نفر را رنجاندیم، یک ناراحتی ایجاد کردیم، بالاخره این قضیه تأثیر گذار هست، نکته ی بعد در مورد فرح هست، یک موقع هست که انسان شاد می شود و شکر می کند که خدایا شکر که روزی دادی، و چون برنامه ی مشروع برای این روزی دارد شاد می شود، شکرش به خاطر آخرتش هست، آمد نزد پیامبر (ص) اوایل بحث مال روایت را خواندم که یک نفر آمد نزد حضرت، به حضرت عرض کرد که در بحث دنیا این را خواندم که گفت من دنیا را دوست دارم، حضرت فرمود برای چه؟ عرض کرد برای اینکه حج بروم، زیارت بروم، پیش دوستانم بروم، مستحبات انجام دهم، به خانواده ام وسعت بدهم، حضرت فرمود اینها دنیا نیست، آخرت هست، یک موقع هست انسان یک برنامه مشروع، معقول، منطقی دارد حتی برنامه های مقدس دارد، می گوید من اگر خانه داشته باشم درش روضه برقرار می کنم، به عنوان یک مرکز فرهنگی از آن استفاده می کنم، برای مرکز تبلیغ دین از آن استفاده می کنم، این جای خوشحالی دارد چون از اول چاه مقدسش را کنده است، یعنی انگار چاه های آن را از اول در بهشت کنده است، می خواهد برای آنجا پس انداز کند این شادی دارد، ولی فرحی که انسان را از تعادل خارج نکند، بعضی از فرح ها و شادی ها هست که انسان را از تعادل خارج می کند، و به یک کارهای نامتعادل و غیر اخلاقی و نامشروع می کشاند این خیلی مهم هست، یک طوری انسان شاد نشود که از صراط خارج بشود، گیج نشود، روایت بعدی یک روایت طولانی است از پیامبر (ص) در مورد اقسام مردم، خیلی این روایت دقیق و عمیق هست، ایشان می فرماید: « یَکونُ امتی فی الدُنیا الی صلاصتَ اطباق» امت من در دنیا سه گروه و طبقه هستند، طبقه ی اول آنهایی هستند که جمع کردن و ذخیره کردن مال را دوست ندارند، و تلاشی در احتکار مال نمی کنند، و حد رضایتشان در دنیا این مقدار هست که در دنیا این هست که گرسنه نمانند، عورتشان پوشیده باشد، و اینقدر بی نیاز باشند که بتوانند از آن بی نیازی برای رسیدن به آخرت استفاده کنند، فقط همین مقدار، یعنی با مال اصلاً هیچ کاری نداری فقط مقداری که کارشان راه بیافتد، فقط همین، مقداری که بتوانند تا آخرت خودشان را برسانند، خیال ندارند مال بازی کنند، خیال ندارند دنیا چرانی و نفس چرانی کنند، « وَ اولائِکَ آمنو الذین لا خوفٌ علیهم و لا هم یَحزَنون» اینها آن گروهی هستند که در ایمنی هستند روز قیامت که نه ترسی دارند و نه حُزنی، گروه دوم : «یُحِبونَ جمعَ المال مِن عطیهَ بِوُجوهِ » گروه دوم از امت من کسانی هستند که مال را دوست دارند جمع مال هم دوست دارند، یعنی مسلمانهایی هستند که این اندیشه بر آنها حاکم هست که می گویند باید پولدار بود، باید مال جمع کرد، ولی از حلال، به هیچ وجه به دنبال حرام نمی روند و دقیق حفظ می کنند مسائل شرعی را، خیلی مراعات می کنند که خمسشان به موقع داده بشود عقب نیافتد، زکات و انفاقشان همینطور،کمک به برادار دینی و رفع حوائشان هم همینطور، به هر حال از مال استفاده می کنند، « و اَحسنِ سَبیلِ » از بهترین، طیب ترین و پاک ترین وجه و بهترین راه، « یَصِلون بِهی اَرحامِها» صله ی رحم می کنند از این مال، نیکی به برادرشان می کنند، به فقرا کمک می کنند، و برایشان فوق العاده سخت هست این افراد که بخواهند یک درهم،یک ریال از مال حرام بدست بیاورند، کاملاً رعایت می کنند که پولی از حرام در مالشان نیاید، حق کسی را حبس نمی کنند، پول خودشان را ذخیره نمی کنند تا دَمِ مرگشان، به هر حال اینها کسانی هستند که با مال خیلی درست و دقیق رفتار می کنند، بعد پیامبر (ص) می فرمایند: « فَاُلائِکَ الَذینَ اِنُقِشو عُذِبُ وَ اِن عُفی اَنهُم سَلِمو» یک مسلمان مال دارد دقیق که از بهترین و پاکیزه ترین راه پول بدست آورده است، در راه های خیر خرج کرده است و دقیق بوده است که حرام وارد مالش نیاید، می فرماید اگر خداوند روز قیامت بخواهد به او سخت بگیرد، «اِنُقشو» یعنی با او مناقشه کند، و حساب او را ریز و دقیق بخواهند بررسی کنند، می گوید قطعاً دچار عذاب خواهد شد این آدم، اگر خدا بخواهد ریزبینی کند در کار این مثلاً می گوید خُب حالا دفتر روزانه ی کارت را بیاور ببینم، دفتر کل نه، دفتر روزانه، حسابهای جزئی که می نویسی بیاور ببینم چه هست، می گوید این را اگر خداوند بخواهد محاسبه کند این قطعاً دچار عذاب خواهد شد،« وَ اِن عُفی اَنهُم سَلِمو» ولی اگر خدا بخواهد کلی نگری کند و حساب او راسهل بگیرد، او بهشتی می شود، حالا سئوال اینجاست که چرا اگر خدا بخواهد سخت گیری کند او جهنمی می شود؟ با اینکه این شخص دقیق مراعات کرده است، یعنی شما نمی توانید بگویید معصوم نیستید، هر چقدر هم که بگویید که من مال حلال بدست آوردم، دقیق حساب کردم، طیب و طاهر و «احسنِ سبیل» هست، بالاخره در می آورند از تو، بعداً می بینید که بله یک جا بالاخره اشتباه کردی، چون مال که زیاد می شود واقعاً محاسبه ی آن سخت می شود، محاسبه ی حلال و حرامش واقعاً سخت است، طرف می خواهد خمس را حساب کند یکی می گوید من خمسم شده است پنجاه هزار تومان، می گوید احتیاطاً شصت هزار تومان، کارمند می آید اینطور حساب می کند وضع مالیش هم خیلی خوب نیست، متوسط هست، یا پائین هست، فقط وقتی خمسش را حساب می کند می گوید احتیاطاً، چرا می گوید احتیاطاً؟ چرا آدمها اینگونه هستند؟ می گوید شاید من خطا کرده باشم ده هزار تومان بیشتر می دهد که دیگر مسئولیتی نداشته باشد، ولی در مالهای فراوان همچین دقتی نمی شود هر چقدر طرف بگوید که مثلاً احتیاطاً اینقدر می شود باز فرار می کند از این مبلغ، یعنی جاهایی هست که دلشکستگی ایجاد کرده، جایی هست که محروم کرده است دیگران را، جاهایی هست که حق کسی را نداده است، ارحامی بودند که محروم شدند از دادن این، چون مال که می آید وظیفه می آید، یک موقع هست که من ندارم ارحام من هم نباید از من توقع داشته باشند، مثلاً می آیند می گویند ما نداریم این هم می گوید من هم مثل شما هستم، وقتی که ندارم خیالم هم راحت هست، مسئولیتی ندارم، به قول امام قلبم فارغ هست، ولی وقتی که داشته باشم و آنها احتیاج داشته باشند که نمی توانم به آنها ندهم، حقِ رحم هست، این فلسفه باید در ذهن ما جا بیافتد، یکی نگوید که این پول زور هست، بگوید که من این مال را با تلاش خودم بدست آوردم حالا باید به ارحامم کمک کنم؟ خواهر و برادر و پدرم از من بیایند و بگیرند؟ حق هست باید بدهی، اصلاً در روایت داریم که « الفقراءُ عیالی» فقرا خانواده ی من هستند، خدا می فرماید « و الاغنیاءُ اُمنایی» اغنیاء و ثروتمندان امین من هستند، امین یعنی امانت دار، یعنی پولی که به او دادم امانت دادم، امانت دادم که به فقیرش برساند به محتاجش برساند، به خانواده ی من برساند، مثل این هست که می گویم من نیستم یک مدت شما امین من هستید این یک میلیون تومان دست شما باشد اگر زن و بچه ی من محتاج شدند به آنها بده، خداحافظ من دارم می روم مسافرت، یا اصلاً مُردم، یعنی چه؟ یعنی شما حق ندارید به این دست بزنید، من شما را امین خودم دانستم، خدا می گوید من این ثروتی که به شما دادم شما امین من هستید، یعنی چه؟ یعنی رابطه ی فقیر، رابطه ی خانوادگی است با خدا، ولی امین خانواده ی نزدیک نیست به خدا، ...(خالی)... خانواده نزدیک است امین و امانت دار نزدیک نیست، وکیل نزدیک نیست، وصیع نزدیک نیست، همه ی اینها برای خدمت به خلق خدا هستند، به خانواده هستند به عیال، یعنی شما امانت دار هستی، از روزی که به شما داده است باید عطا کنید، به ارحام، که بخصوص اولین کسان شما هستند، قرآن می فرماید که سئوال می کنند که ما چه انفاق کنیم به چه کسانی بدهیم؟ می فرماید اول به پدر و مادرتان، مادر از همه واجب تر هست، نزدیکان خودتان، لازم نیست به مسلمانهای افغانستان، و بوسنی هرز گوین و آفریقا کمک کنید، اول پدر و مادر خودت، برادر و خواهرت، آنهایی که به شما نزدیک هستند، حیطه ی خانواده ی خودتان، بعد اگر توانستی و داشتی و فرصتی بود و تعلق گرفت به دیگران می توانی به بقیه هم کمک کنی، ولی اول خانواده، انفاق اول باید از خانواده شروع شود، حواسمان باشد، اسلام نمی گوید که خانواده ی خودتان را خفه کنید و محروم کنید، بعد بروید به دیگران و مسلمانهای دیگر کمک کنید چنین چیزی نیست، اول ببینید که خانواده ی خودتان گرسنه نیستند؟ پدر و مادر و خواهرتان، فرزندانتان، انفاق به اینها واجب هست، بعد به دیگران، البته نباید اینگونه باشد که یک نفر کار نکند بگوید برادرم وظیفه دارد که به من کمک کند او چنین وظیفه ای ندارد، وقتی که توان دارد که کار کند ولی کار نکند دادن پول به چنین آدمی اشتباه است، چون چنین آدمی را ما تنبل و تن پرور می کنیم، برای چه می گویند پول دادن ثوابش ده برابر هست ولی قرض دادن ثوابش هجده برابر هست؟ صدقه ده برابر هست ولی قرض الحسنه هجده برابر هست، چرا؟ چون قرض الحسنه انسان را وادار به تلاش می کند، برای همین از حضرت امیر پرسیدند که عدل بهتر است یا جود؟ انسان جواد باشد یا عادل؟ فرمود عدل بهتر است، این نکات خیلی مهم هست، هر چقدر هم ثروتمند دقت کند باز از زیر دستش در می رود، یک چیزهایی در می رود و می ماند، اگر قرار باشد که خداوند مو را از ماست بیرون بکشد و حساب را سخت انجام دهد آنوقت به جهنم می رود و دچار عذاب خواهد شد، یک موقع می بیند که طرف انسان خوش نیتی هست، خیر هست، همه ی جوانب را در نظر می گیرد، آدم کریمی هست سخت نمی گیرد به دیگران، اگر به کسی پول داده به او وقت می دهد در فشار او را قرار نمی دهد، به او فرصت می دهد، همان حدیثی که در بحث قرض الحسنه هم عرض کردم، خوب حالا ممکن هست که خداوند بگوید این آدم کریمی بوده و به همه می بخشیده، عطا می کرده، حالا ما هم به این سخت نمی گیریم، درست هست که خیلی جاها خطا کرده است و اشتباه کرده ولی سخت نمی گیریم، ولی یک موقع می بینید که اینطور نیست، شخصیتاً اینگونه نیست، از راهش بدست می آورد ولی اینطور هم نیست، یک نفر آمد نزد امام صادق (ع) گفت که یک نفر از من پول می خواهد من الان ندارم که به او بدهم، حضرت او را صدا زد گفت از فلانی پول می خواهی گفت بله، گفت چرا به او فشار می آوری به او فرصت بده، گفت آقا این پول حق خودم هست یا نیست؟ حضرت فرمود بله، گفت باید بگیرم یا نه؟ حضرت فرمود بله، گفت خوب همین الان می خواهم بگیرم ندارد من چه کار کنم؟ حضرت فرمودند که در قرآن شنیده ای که سوءٌ حساب؟ اینها در قیامت دچار سوء حساب می شوند؟ بعضی جاها خدا می فرماید سریع الحساب، حساب سهل، حسابً یسیرا، آیه قرآن هست، « فَسَوفَ یُحاسب حسابً یسیرا» خدا خیلی مو را از ماست بیرون نمی کشد، یک نگاه به طرف می اندازد و می گوید که رد شو و برو، اگر بخواهد ریز بگیرد همه گرفتار هستند، می گوید این نیتش خوب هست، آدم سالمی بوده، پاک هست، حالا اشتباهاتی هم داشته، خود خدا کریم هست، مالک یوم الدین هست، می بخشد می گوید رد شوید، حساب یسیر، آسان حساب می کشد از او، سخت نمی گیرد به او، خیلی کلی نگری می کند و او را رد می کند، اما بعضی ها را خدا می گوید که با آنها سوء حساب دارد، یعنی اینقدر از اینها سخت حساب می کشند، بعد در قرآن فرمود هر کس را که من از او حساب بکشم، حتی همه ی مومنین را اگر بخواهم از آنها حساب بکشم یک نفر به بهشت راه پیدا نخواهد کرد، هیچ کس از صراط رد نمی شود اگر قرار باشد که سوء حساب کنم، حضرت فرمودند که فهمیدی که سوء حساب چه هست؟ گفت این مربوط به آدمهایی مثل تو هست که به دیگران سخت می گیرند، سخت نگیرید، نه فقط در مسائل مالی، در مسائل اخلاقی هم همینطور،در ارتباطات همینطور، اینکه طرف بگوید من با او قرار داشتم ساعت دو ولی او دو و نیم آمده، عصبانی و کلافه می شود که چرا دو و نیم آمدی؟ یا قرار داشته که شنبه با کسی ملاقات کند زنگ زده گفته اگر می شود دوشنبه باشد این ملاقات، می گوید اصلاً نمی خواهم، خوب بابا او هم آدم هست، می گوید اصلاً معامله بهم خورد، این سوء حساب هست، یعنی چه؟ یعنی دیگران را درک نکردن، و اینقدر گرفتار کار خودمان باشیم که اگر ما امروز با کسی کار داشتیم گفتند که آقا فردا بیا، یا چهار روز دیگر بیا ما نباید اعصابمان خرد شود،این می شود سوء حساب یعنی من با بنده های خدا سوء حساب می کنم، چه بسا آن بنده ی خدا هم هیچ غرض خاصی ندارد ولی من می گویم نه چرا سر قرار دیر آمده است؟ می پرسی چرا دیر آمدی؟ می گوید آقا برای اینکه ماشین پنچر شد نتوانستم به موقع برسم، کاری پیش آمد، تصادف کردم، مریض شدم، سرما خوردم و هزار گرفتاری دیگر، با عرض شرمندگی یک روز دیگر قرار بگذاریم، کسی نمی تواند بگوید چرا؟ چون این اتفاق ممکن است برای هر کسی پیش بیاید، چه کسی می تواند بگوید که من همه ی قرار هایم را توانستم بروم و برای من چنین مشکلی پیش نیامده، خوب مشکل پیش می آید دیگر، اتفاق هست دیگر یک موقع یکی از اعضای خانواده اش فوت می کند یا موارد دیگر، هزار تا مشکل ممکن است پیش بیاید، شما اگر معاهده های بین المللی را نگاه کنید طرف قرار گذاشته شش ماه جلوتر که برود یک کشور و با رئیس جمهور دیدن کند، چه تدارکی آنطرف دیده است، رئیس جمهور آنطرف هم همه ی کارهای خودش را تعطیل کرده خودش را برای این ملاقات آماده کرده است، هیچ وقت از چند ماه جلوتر برای آن ساعت قرار نگذاشته است، که فلان رئیس جمهور چهار ماه دیگر می خواهد بیاید اینجا، یکدفعه می بینید که رئیس جمهور می گوید من آن روز نمی توانم بروم، یک کاری در مملکت خودم پیش آمده نمی توانم بروم، زلزله آمده، سیل آمده، یک کسی مُرده، نمی توانم بیایم، سخت نباید بگیریم، اگر کسی سخت بگیرد و دیگران را در معذورات اخلاقی خودش بیندازد و قرار دهد، عادتهای خودش، میلهای خودش، آداب و رسوم خودش این نمی شود، می گوید آقا ما رسممان اینگونه هست، رسم چه هست بگذارید کنار، دیگران را در فشار قرار ندهید، می گوید نه حتماً باید اینگونه باشد، اسلام دائماً تلاش کرده است که این چیزها برداشته شود، افراد، افکار، آداب و رسوم نباشد، اسلام دین آسان هست، هر چیزی که درش سخت گیری باشد اسلام نمی پذیرد، هر چیزی که دست و پا گیر باشد، هر چیزی که در تکلّف بگذارد انسان را، اسلام این چیزها را نمی پذیرد و می گوید این چیزها را بردارید، از تکلّف خیلی بیزار هست اسلام، شما نگاه کنید چقدر پیامبر(ص) آمد این کارها را سهل کرد، روابط را، امیر المومنین (ع) رفته بود شهر انباء آمدند او را احترام و اکرام کردند و ایشان فرمود این چه کاری بود که کردید؟ این چه کاری است که می کنید من یک بنده ی خدا هستم، سخت نگیریم در روابطمان، در قید و بند نگذاریم در روابطمان، باید روابطمان اینگونه باشد، شما دقت کنید که در بعضی از خانواده ها چقدر الان طلاق اتفاق می افتد، آمارش هم بالا رفته است، سر چه چیزی؟ سر این که یا مرد سخت گیر هست، یا زن، چرا چنین و چنان کردی؟ چرا خانه پدرت رفتیم اینطور شد؟ چرا شخصاً من را مهمانی دعوت نکردند و زنگ زدند به شما گفتند، چرا به خودم زنگ نزدند بگویند؟ اینقدر به خودتان نچسبید و (من) (من) نکنید، اینقدر که به خودتان چسبیدید بعداً خدا شما را لِه می کند، هر چقدر این منِ شما در روابط سایه بیندازد و نگذارد که با دیگران خیلی راحت برخورد کنی، راحت ببخشی، عف کنی، تغافل، تجاهل، هزار تا فرمول داریم، که یک موقع شیطان نیاید بین دو نفر را به هم بزند و خراب کند، هر چیزی که در ما هست و نمی گذارد که ما راحت با دیگران رابطه بر قرار کنیم این آخریها خودت باید با زور مردانگی و همت و تقوا آبش کنی و بسوزونیش، یا قبر به شما فشار می آورد و می سوزاندش، چون باطل هست و جهنم دارد.

(مخاطبین از استاد سئوال می کنند که واضح نیست) جواب استاد: اگر عادتاً اینگونه باشد نه، مثل سئوالی که الان آقای رستمی کردند، ببینید یک موقع هست که من می توانم یک همچین قضیه ای را ندید بگیرم، من که موظف نیستم که همه را تزکیه کنم، ما خیلی وقتها به اسم اینکه می خواهیم ارزشها را حفظ کنیم روابط را خراب می کنیم، اخلاق را سیر پا می گذاریم، بخصوص در حریم خانواده، که نه من حتماً باید به این درس بدهم، این باید بفهمد، آقا نمی خواهد بفهمد، تو خودت بفهم، شما فکر می کنید که اگر شما بخواهی به زور این مطلب را به ایشان بفهمانی می دانید چه اتفاقی می افتد منجر به این می شود که از هم جدا شوید، این که نمی ارزد، بله، یک موقع هست که شما با یک کسی کار دارید، عادتاً، آنهم تازه ما همیشه اینگونه است، که ما بخشش داریم آنهم نه یک بار و دو بار، بالاخره ما بخشش داریم، چند بار تغافل می کند بالاخره یکی دو بار هم یک نصیحتی می کند یک بار هم تذکری به شخص می دهد، ولی یک موقع می بینید که طرف اصلاً عادتاً و شخصیتاً اینگونه هست که می خواهد انسان را تحقیر کند، شخصیتاً اینطور هست که می خواهد به قصد ضایع کردن این کار را انجام بدهد، خُب حالا بعد چه کسی می خواهد قضاوت کند که این آدم چنین منظوری داشت، پیش خدا مسئول هست انسان که یک همچین قضاوتی کند، می گوید نه من می دانستم که او قصدش این بود که من را ضایع و تحقیر کند، نه آقا چه بسا اینطور نباشد، خیلی قضاوت کار سختی است، اگر بخواهیم مدام سخت بگیریم دچار سوء حساب خواهیم شد، آنوقت خدا هم از ما حساب می کشد.

(مخاطبین سئوال می کنند از استاد که واضح نیست) استاد در جواب می فرمایند: « بله نمی گذارد که روح بزرگ شود، در روایت داریم که خداوند می فرماید هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر اینکه حتماً در مقابلش نیروی مخالفش را هم فرستادیم، برای چه؟ چون روح پیغمبر (ص) بزرگ بشود.

اصلاً به پیغمبر (ص) می گوید که برو و با فلان دختر بداخلاق ازدواج کن تا کُفتت بشود، که هر چیزی بگویی مقابلت بایستد مدام حال تو را بگیرد تا شما قوی شوی، سعه ی صدر پیدا کنی، خیلی ها اصلاً انتخابی می رفتند سراغ این کارها، یعنی اصلاً با سعه ی صدر مخالف هست این قضیه، بله، یک موقع می بینید قضیه بعد از« بعدَ لَتَیاتی ولتی» بعد از مدتی و ارتباطات زیادی برای من جا افتاده است که این آقا واقعاً آدم متکبری هست، می فرماید: « اَتَکَبرُ للمتَکَبر عبادةُ» تکبر در مقابل متکبر عبادت هست، اگر می دانید و مطمئاً هستید که او متکبر هست، واقعاً می خواهد تحقیر کند، بله، ولی دفعه ی اول و دوم شما چطور می توانید بفهمید که او متکبر هست؟ خیلی باید او را امتحان کنید، سعه ی صدر داشته باشید، تغافل، تجاهل، عف، مردانگی، بخشش، خیلی کارها را باید امتحان کنید بعد اگر دیدید که گذشت، مردانگی، تحمل، بخشش، اینجا شما می توانید بگویید که او متکبر هست و من هم باید با او برخورد متکبرانه کنم، این محفوظ هست و سر جای خودش هست.

از بحث دور شدیم، این بخاطر این هست که بعضی ها سخت می گیرند به دیگران، سوء حساب دارند، یک وقت هست یک نفر پولی می خواهد از کسی این هم نمی تواند بدهد مجبور هست برود نزول کند، یا یکی از وسایل زندگی خودش را بفروشد این خیلی بد هست.

(مخاطبین سئوال می پرسند از استاد که واضح نیست) جواب استاد: بله همینطور هست بعضی ها تحقیر می کنند بچه ها را، ما الان داریم کسانی را که وضع مالی آنها خوب هست، ولی مثلاً یک خانمی آمده می گوید که غذا که می خورم لقمه های من را می شمارد، یک مقدار زیادتر بخورد می گوید که من راضی نیستم از این برنج من بخوری، من راضی نیستم که از این نان من شما بخورید، می گوید که سخت می گیرد به من، مثلاً لباسی که می خواهد برای من بخرد اینقدر من را زلیل می کند که می خواهد یک لباس برای من بخرد، آن هم با منت و فحش فحاشی می کند، می پرسم وضع مالی ایشان چطور هست؟ می گوید خیلی خوب هست، ولی از همه چیز دریغ می کند، برای من و بچه ها کم می گذارد، این رذات هست، این دناعت نفس هست، و خدا هم به او سخت می گیرد هر کس بخواهد سخت بگیرد، خدا هم به آنها سخت می گیرد، لذا فرمود: « الخلقُ عیالی» خلق عیال من هستند، بهترین مردم کسی است که با خانواده و عیال من «الطفهُ» با لطافت برخورد کند، مهربان و خوش اخلاق تر باشد، با مردم سازگارتر باشد، با مردم بسازد و سخت نگیرد.

(مخاطبین از استاد سئوال می کنند که واضح نیست) جواب استاد: اگر کیاست مومنانه باشد اینطور نیست، حرف قشنگی می زند آقای مصطفوی، می فرماید جامعه، در مورد جامعه علی (ع) می فرماید که آن موقع که جامعه رو به فساد می رود شما خیلی به مردم حسن ظن نداشته باشید، خیلی خوش بین نباشید، خوش بین بودن کار عاقلانه ای نیست، وقتی جامعه رو به فساد و تباهی می رود، وقتی روند عمومی جامعه این هست که رو به صلاح می رود رو به آشتی کردن مردم با خدا هست، آن موقع خیلی بدبین بودن کار عاقلانه ای نیست.

در جواب مخاطبین : درست می فرمایند ایشان که ما باید وضعیت جامعه و زمان را در نظر بگیریم، ولی زمان ما اینطور نیست، درست هست که درش آدمهای کلاش هست، ولی غلبه با آدمهای خوب هست، قطعاً غلبه با محرومین هست، با آدمهای پاک و سالم هست، یک موقع هست که من می گویم که مثلاً استدلال (آقای رستمی) را توجه کنید. استدلال ( آقای مصطفوی) را توجه کنید،می گوید که من در بازار بودم بازاری را دیدم، مردم که همه بازاری نیستند آقا، مردم عموماً اینطوری نیستند، بله بازاری ها، آنهایی که اینطور هستند.

اصلاً یک موقع هست که اینطور هست، ما وقتی که با یک فرقه ی خاصی زیاد ارتباط داریم، فکر می کنیم که همه ی دنیا همینطوری هستند، باید به این مسائل دقت کنیم، واقعاً اینطور نیست، اکثر مردم اینطور هستند و رو به صلاح هستند، اینقدر آدمهای خوب هست که حد ندارد.

(مخاطبین سئوال می کنند) استاد در جواب می فرمایند: تازه ما یک چیزهای بالاتری داریم، یک ملاکهای بالاتری داریم شما توجه کنید که ائمه (ع) با دشمنانشان چگونه برخورد می کردند، اصلاً شما بگویید که خبیث و پلید، از پیغمبر(ص) بگیرید تا امیرالمومنین(ع) با دشمنانشان چگونه رفتار می کردند، کسانی که شمشیر می کشیدند برای حضرت، سایه ی حضرت را با تیر می زدند، می بیند که چطور برخورد می کردند، امام (ع) بعد از واقعه ی کربلا، بعد از اینکه حمله کردند به مدینه، می بینید که زن و بچه ی دشمن خودش را در خانه ی خودش پناه می دهد، که یک موقع سربازهای دشمن به اینها تجاوز نکنند، به آنها پناه می دهد، می تواند بگوید چشمتان کور خودتان این قضیه را درست کردید، ولی این کار را نمی کند، اخلاق یعنی همین دیگر، یعنی اینطوری هست که انسان بزرگ و قوی می شود، بعد انسان اثرش هم در خودش می بیند، می فهمد که بزرگ و قوی شده است، این شرافتها خیلی مهم هست، اتفاقاً انتقام انسان را تاریک می کند، خیلی ها هستند که لج می کنند انتقام هم می گیرند بعد می بینند که قبل از اینکه به طرف لطمه بزنند به خودشان لطمه زدند، حالا این بحث بماند.

(مخاطبین سئوال می کنند) جواب استاد: پدر و مادر اصلاً قضیه اش فرق می کند، ما خیلی نمی توانیم در کارشان خیلی مناقشه کنیم، غیر از پدر و مادر، این دو تا، برادر و خواهر نه، آنها اگر واقعاً احتیاج دارند و طبق شئونشان می خواهند خرج کنند وظیفه داریم که به آنها کمک کنیم، اگر ندارند و محتاج هستند و با همه ی تلاشی که می کنند تلاششان به جایی نمی رسد بله انسان دستشان را می تواندبگیرد، ولی در مورد پدر و مادر خیلی نمی توانیم مناقشه کنیم، بحثش جدا هست ولی بقیه اگر شما یک موقع بخواهید بروید به برادرتان پول بدهید که مثلاً شکمش را سیر کند... (این قسمت واضح نیست) مثلاً رفته پیراهن خریده است هفت هزار تومان، رفته یک شلوار خریده است ده هزار تومان، کفش خریده است ده هزار تومان، خوب شما خودتان سه هزار تومان کفش می پوشید نباید به او کمک کنید این هنر نیست، لطفی هم نیست به آن طرف.

( مخاطبین سئوال می پرسند) استاد جواب می دهند: این یک طرفه هست، در قضیه مسائل مالی مربوط به پدر یک طرفه هست، یک استنثناء هایی دارد که آن بحثش جدا هست.

(مخاطبین سئوال می پرسند) استاد در جواب می فرمایند: بله، اینها مشخص هست، باید کار بکنند، ببینید یک موقع هست که طرفم را می شناسم، یک موقع هست که یک کسی می آید، می گوید آقا دارید به من بدهید؟ خودم تصمیم می گیرم که به ایشان بدهم یا ندهم، داشته باشم به او بدهم یا ندهم، سابقه اش خوب باشد، یا بد باشد، حساب و کتاب می کنم که به این بدهم یا ندهم؟ بعد هم فکر می کنم که بدهم به این و از فکر برگرداندن این هم بگذرم، چون من می دانم که این الان می گوید ولی بعداً هم ندارد که بدهد،‌ نه اینکه قصد دارد که ندهد، یک موقع هست که قصد دارد که ندهد و من می دانم که او آدمی نیست که پس بدهد، خوب آدم به این طرف پول نمی دهد و این کار هم لطف نیست، بعد هم در مورد اینکه حالامن بروم از دیگران قرض بگیریم بدهم، بعضی از کسانی که قرض می خواهند، آدم یک موقع هست که می آیند پول از او قرض می گیرند بعد شما می شوید طلب کار و او هم می شود بدهکار، اما بعضی ها از آدم قرض می گیرند آدم را هم بدهکار می کنند. یعنی من که ندارم خودم می روم می گویم آقای فلانی دارید چهل هزار تومان به من بدهید؟ می خواهم بدهم به یک بنده ی خدایی احتیاج دارد، او می گیرد و می رود حالا شما بدوید به دنبال او، آقای فلانی پولش را از من می خواهد می گوید آقا دو هفته ای می توانی بدهی می گویم بله، می گویم بله، نیاز هم دارد خودش، حالا یک هفته هم حیا کند و به روی ما نیاورد، یک هفته هم عف کند، یک هفته هم تغافل کند، یک هفته هم تجاهل کند بالاخره یک هفته هم بترسد، بالاخره می خواهد دیگر، حالا ما می گوییم آقا این بنده ی خدا پولش را می خواهد گرفتار هست خودش، یعنی اینکه ما به جای اینکه طلبکار باشیم، آدم را بدهکار می کنند، بعضی ها اینطوری هستند، یعنی بعضی از قرض بگیرها خیلی زرنگ هستند آدم را بدهکار می کنند، از شما می گیرند شما را می گذارند با کسی که از او پول گرفتید، حالا باید بدوید معلوم نیست کی می توانید از او پول بگیرید، من لزومی ندارد که بروم چنین کاری کنم، لزومی ندارد چون من خودم ندارم به من می گویند که میروی از فلانی بگیری؟ بله دین می گوید شما یک جاهایی که خودتان می توانید شفاعت کنید و واسطه گری کنید آن هم جاهایی که اطمینان درش هست، ضریب اطمینانش بالاست، من وساطت کنم از یک نفر بگیرم به یک نفر دیگر بدهم این کار پسندیده و خوبی است، اما ضریب اطمینانش بالا هست یا نه؟ نه، اگر بالا هست، این کار را انجام بده ثواب کردی، ولی جاهایی که نمی توانی مجبور نیستی و اصلاً نباید این کار را انجام بدهی، من بروم از یک کسی بگیرم بعد خودم گرفتار بشوم.

(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در پاسخ می فرماید: نه موظف نیست، یک موقع هست من الان می دانم که سی هزار تومان به یک نفر قرض بدهم نمی آورد که بدهد یا ممکن است این یک هفته ای که می گوید اصلاً نیاورد که بدهد عادتاً می توانم بگویم که من این پول را می دهم و فکر کنم که از اول این پول را نداشتم، و این پول را ندید بگیرم، این کار خوبی است، اگر آورد داد که هیچ نداد هم که نداد.

(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در جواب می فرمایند: بله این دیگر قرض نیست، قضیه جود و بخشش هست، قضیه انفاق هست، من می گویم می توانم، این طرف الان سی هزار تومان می خواهد من هم می توانم این پول را بدهم به زندگی خودم هم لطمه ای نمی خورد حالا اگر گفت یک ماه، یک سال هم شد به جایی بر نمی خورد.

(مخاطبین از استاد سئوال می پرسند) استاد در جواب پاسخ می دهد: یعنی یک ریسک هست، یک خطری هست که نمی ارزد شما داخلش شوید. گروه سوم از بحث بماند برای جلسه آینده.