«به نام خدا»
به ادامه بحث درباره ی معاد می پردازیم، روایتی از حضرت امیرالمومنین علی (ع) می خوانیم، می فرمایند :« دولتُ.... تَرُدُّ خطاءُ .... ثوابً و ثوابَ زدّهی خطاءً» کلمه درباره ی دولت هست، دولت به چند چیز اطلاق می شود، دولت از نظر ریشه به چیزی هست که دست به دست بین این و آن می گردد، گردش می کند بین اینها، به این می گویند دولت، به قدرت سیاسی و مال هم گفته می شود، اینجا چون بحثمان درباره ی مال هست و این روایت هم در باب مال آمده است، به همان معنای تمکن اقتصادی، قدرت اقتصادی و ثروت معنا می کند، حتی اگر به قدرت سیاسی هم، حکومت هم معنایش کنیم فرقی نمی کند، می فرماید ثروت یک کاری می کند با صاحب خودش که اگر صاحبش هر غلطی بکند هر اشتباه و خطایی بکند چون ثروتمند و پول دار هست خطاهای او هم ثواب محسوب می شود، خیلی دقت کند عمق این روایت خیلی زیاد هست، خطاهای او هم ثواب محسوب می شود، اشتباهاتش هم درست است، یعنی چه؟ یعنی یک آدم پولدار و ثروتمند واقعاً اینطور هست اشتباهات فاحشی می کند خطاهای زیادی می کند جنایتهای بزرگی ممکن است مرتکب شود، ولی چون ثروتمند و پولدار هست خیلی به چشم نمی آید، و چه بسیار که حتی این خطاها و اشتباهاتش هم ثواب تلقی شود، « و ثَوابَ ضِدِّهی خطاءً» و کار می کند که دیگرانی هم که ضد او هستند اگر یک کار درستی هم انجام بدهند خطاکار محسوب می شوند مورد توبیخ قرار می گیرند، که تو به چه حقی جرأت کردی که مثلاً به ساحت مقدس آقا اعتراض کنی و مزاحمشان بشوی؟ کاری که پول و ثروت می کند این هست، که اگر کسی رفت خواست یقه ثروتمندی را بگیرد جلوی اشتباه ها وخطاها و ظلم هایش را بگیرد جلوی مفت خوری و تجاوز او را بگیرد خیلی ها به او سرکوفت میزنند که بیخود کردی رفتی سراغ همچین شخصیتی، اشتباه ها وخطاهای او را خوب جلوه میدهیم. حالا این خیلی بحث مفصلی هست، بحث تخصصی هست و چون الان می خواهیم مروری روی روایت هست و بحث تخصصی نمی خواهیم بکنیم و این روایت را اگر بخواهیم باز کنیم خیلی شعبه های زیادی دارد همین یک روایت، محصول کار یک جنایتکار منظور جنایتکار اقتصادی است محصول کار یک پول دار هست که هرچقدر او ظلم کند که اصلاً مد نظر نیست فقط نوع اعتراض و مخالفتی که با او کردند خیلی به چشم می آید حضرت می فرمایند از این هم بالاتر ( تَرُدُ خَطاءَ صاحبها ثوابا) اشتباهاتش هم ثواب تلقی می شود. که آقا شما کار خیلی خوبی کردید دست شما درد نکند،خیلی مورد اغماز قرار می گیرد اشتباهات یک آدم ثروتمند، این است که شما در دین می بینید که برعکس این تلقی که در مردم است این را از نظر روانی بحث می کند حضرت، اینطور می فرماید از نظر روانی که انگار خانواده یک شخص ثروتمند یا خود آن شخص یک تافته جدا بافته ای هستند که با بقیه مردم فرق دارند حق خطا دارند، حق اشتباه دارند حقِ حق خوری دارند حق تقدم دارند، تقدم های بی ریشه، جلوتر از همه، مقدم تراز همه، انتظاراتشون بیشتر از همه هست، همیشه باید به اینها رسید اینها را نسبت به بقیه مقدم داشت، انگار که اینها گوهرشان والاتر از سایر مردم است. برای همین است که شما می بینید که عجیب با مال و ثروتمند برخورد شده در روایت، در احکام دینی، فرمود رد شدن یک شتر از سوراخ یک سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است، دلیلش را هم جلسه گذشته عرض کردیم خدمتتان، دو سه تا روایت دیگر هم هست که برسیم جلسات بعد خدمتتان عرض خواهم کرد،حضرت علی(ع) خیلی زیبا شخصیت این ها را ترسیم می کند در نهج البلاغه برای مالک، می فرماید این ها کم سود ترین و کم خیر ترین افراد جامعه هستند و در عین حال پرتوقع ترین مردم، که یک موقع اگر قرار است برق برود برق جنوب شهر قطع بشود که مبادا صدای این آقایون دربیاید خانه این ها همیشه باید برق داشته باشند اینها نباید در تاریکی باشند، یا اگر قرار است آب قطع شود آب جنوب شهر قطع شود، آنها نه، آنها باید همیشه آب داشته باشند، اگر قرار است جایی آسفالت شود اول آنجا را آسفالت کنند اگر قرار است گاز بدهند اول باید به آنها گاز بدهند اگر قرار است هر خدماتی بدهند به اینها باید بیشتر از بقیه رسیدگی بشود.بهترین امکانات، بهترین خدمات، همیشه برای اینگونه افراد است، مال یک همچین قدرتی دارد و این که میگوییم مال قدرت دارد نه اینکه صرفاً خود شخص ثروتمند این را اعمال کند کلاً و ذاتاً اینگونه است که برخورد یک فقیر با یک ثروتمند اینگونه است و این مقدار زیادی هم به خود فقیر برمی گردد که او باید عزیز برخورد کند لذا شدیداً وعده عذاب دادند برای کسی که بخاطر ثروت یک شخص به او احترام بگذارد. که کسی ثروت مندی را ببیند و احترام و تعظیمش به او به خاطر ثروتش باشد، و ما چقدر می بینیم که یک فرد ثروتمند با یک فرد متوسط یا فقیر نزد کسی می روند و ثروتمند را بیشتر از فقیر تحویل می گیرند به خاطر ثروتش و به او بیشتر احترام می گذارند، وقتهای خصوصی، پذیرایی خصوصی، و خیلی چیزهای دیگر، خیلی استثناء های دیگر برای این طبقات، ولی برای طبقه ی فقیر و متوسط اینطور نیست، اگر قرار است قانونی هم رعایت بشود برای چه کسی است؟ اگر قرار است حرفی هم از قانون زده بشود باید برای طبقه ی فقیر باشد، یک وقت می بینید که برای هفت، هشت هزار تومان، هزار تومان قانون را سفت می گیرند و رعایت می کنند، اگر مثلاً یک خانواده ی شهید گیر باشد ۲۰ هزار تومان به او تخفیف نمی دهند، ولی یک نفر چند میلیارد، مثلاً در همین شهر ری خودمان، به هر حال ۳ میلیارد هم که حق خوری بشود می بینید که آب از آب تکان نمی خورد، اصلاً تخفیف یعنی چه؟ اینکه حرف از قانون هم می شود برای این گروه هست ولی برای آنها نیست، برای زندانشان، برای دادگاهشان، برای محاکمه شان، برای از زندان آزاد شدنشان، همه کاری می کنند با پول، این رسالت طبقه متوسط و طبقه ی فقیر هست که با این تفکرات بجنگد، هم عملاً بجنگد و هم گسترش بدهد این مسئله را در جامعه، ما در دوران جنگ دیدیم، چه کسی از این خانواده ها از این طبقه رفت بجنگد یا شهید بدهد؟ هیچ کس، پول می دادند بچه هاشان را راحت معاف می کردند، هیچ زحمتی هم نداشت برایشان، پولهای کلان می دادند، کلاس کنکور و دانشگاه، بقیه هم داشتند در جبهه هشت سال می جنگیدند بعد هم که تا آمدند گفتند سهمیه ی رزمنده ها، از روزنامه ی خودی بگیرید تا غیر همه آمدند به سهمیه رزمنده ها اعتراض کردند که این چه صیقه ای هست؟ یعنی چه؟ چرا باید ۴۰٪ به رزمنده ها سهمیه تعلق بگیرد، امام فرمودند در همه ی اولویت ها رزمنده ها باید در نظر گرفته شوند، سر و صدای اینها بلند شد که نه، چرا باید چنین باشد، حرف آخر را چه کسی می زند؟ پول می زند، این اصلاً کاری هست که ثروت می کند، هم خود شخص ثروتمند از نظر روانی اینطور هست که خودش را تافته ی جدا بافته می داند، ممکن است که یک نفر از نظر اقتصادی فقیر باشد همان شخص فقیر هم ما دقیقاً به تغییر روحیه اش اشاره شده است که به محض اینکه ثروتمند شده است شخصیت او عوض شده است، یک قارونی داریم که معلم تورات هست و وقتی که ثروتمند می شود زکات را می گوید پول زور هست، و می گوید که همه ی این پولها را هم که من بدست آوردم با زحمت خودم بدست آوردم، جلوی موسی (ع) می ایستد، می شود طاغوت، این کاری هست که ثروت می کند، ای کاش وقت بود حدیثی را که خواندیم مباحث تخصصی و روانشناسی آن را دقیق میتوانستیم باز کنیم، خیلی حرف دارد این روایت، «علقنا من غربتِ وطناٌ و الفقر فی الوطنِ غربتٌ» می فرماید ثروت در غربت وطن هست،اگر یک کسی پول داشته باشد اگر در غربت هم باشد انگار در وطنش هست، راحت هستید وقتی پول دارید،همه چیز در اختیارتان هست، چیزی کم ندارید اما فقر در وطن هم غربت هست، اگر کسی فقیر باشد و در وطن خودش هم باشد غریب هست، اینها اندیشه هایی هست که با اندیشه های اسلامی خیلی فاصله دارد، ما باید با همه ی توانمان در همه ی جهات، چه جهات مسائل فرهنگی و چه از جهات مسائل اقتصادی، بجنگیم پای این قضیه، و یک همچین اندیشه ای باید با آن مقابله بشود، البته حرف آخر را دستگاه قضایی مملکت باید بزند در نظام، حق طبقه ی فقیر را باید دستگاه قضایی بگیرد، آنجا که بی عرضه باشد و نتواند کاری بکند خیلی مفاسد جاهای دیگر ظهور خواهد کرد، مالیات نمی دهند، از بیشترین سهمیه و امکانات این مملکت استفاده می کنند، از گاز، برق، آب، تلفن آن استفاده می کنند ولی نه یک کارگر، یک معلم، یک کارمند، سر برج خود به خود از حقوقش مالیات کم می شود ولی اینها نه، اینها ثروتهای میلیاردی دارند کسی سراغشان نمی رود، اگر کسی هم سراغشان برود یک موقعی یک مأمور شریف دارایی، اگر به اینها بخواهد ایراد بگیرد اگر سربه نیستش نکنند و نون او را آجر نکنند و مقاومت کند مجبور هستند که بالاخره با یک پولی او را می خرند، کم پیش می آید که کسی تا مرحله آخر برود و واقعاً حقی را که بخواهد بدهد، بدهد تازه اگر هم بخواهند از او بگیرند باز یک طور دیگری اجهاف اقتصادی می کند که از یک طریق دیگری جبران کند، ظلم دیگری سر مردم خواهند آورد، اینها خیلی طبقه ی بدی هستند، اینها شمشیر می خواهند، تهدید می خواهند اینها، می گویند که کسی نباید موی دماغ من بشود، من باید مطلق کار خودم را انجام بدهم، یعنی چه مالیات؟ یعنی چه دارایی؟ یعنی چه چنین و چنان؟ من باید بتازم، ریشه ی همه ی این اجهافهایی که الان شده، دزدیها، اختلاس ها، چه هست؟ خودخواهیها و خود برتردیدنها نسبت به دیگران، می گوید من می خواهم، بحث روانی آن را عرض کردیم در جلسات گذشته که یکسره مال برای انسان آرزو می آورد، آرزوهای زیاد، تمناهای زیاد، خدا فراموشی های بیشتر، دائم می خواهد، می گوید هر چه می خواهم باید تهیه کنم، در زمان علی (ع) یک نفر سوء استفاده ی اقتصادی کرد، شما بخوانید که علی (ع) با این آدم چه کار کرد، حالا در مملکت ما با یک کسی که سوء استفاده ی اقتصادی می کند چگونه برخورد می کنند؟ دستور می دهد که این را بیندازید به زندان، زندانش زندانی باشد که روی سطح زمین نباشد، زندانی بیندازیدش که زیر زمین باشد، جای آن خشک نباید باشد، باید نمور باشد، با احترام دستگیرش نکنید با ذلت دستگیرش کنید، رسوایش کنید، آبرویش را ببرید، بکشانیدش بیاورید به محکمه، ضایعه اش بکنید، خردش بکنید، چون این طبقه، طبقه ی مستکبر هستند، یادتان هست در دروس معرفت نفس هم گفتیم هر کمال توهمی و کاذبی و هر چیزی که نباید باشد، به صورت کاذب در کسی ایجاد شود به ضدش به صورت صادق در قیامت یقه ی او را خواهد گرفت، کبر کاذب، خواری صادقانه خواهد داشت در آخرت، لذا شما می بیند که خداوند می فرماید که متکبر را روز قیامت به اندازه ی مورچه ای می کند و می اندازد زیر پای مردم، مردم که سراسیمه به این طرف و آنطرف می روند او را لگدمال می کنند، آنجا که مردن که نیست که اینها بهشان فشار می آید، یعنی روز قیامت کسی اینها را تحویل نمی گیرد تحقیر به تمام معنا، غرور و تکبر اگر کسی داشته باشد با او چنین رفتاری می کنند در قیامت، یعنی به حسابش هم رسیدگی نمی کنند، اصلاً تحویلش نمی گیرند، کسی با او کاری ندارد، این پنجاه هزار سال قیامت را اینها همه اش زیر دست و پا هستند، همه ی این سالها هی خرد و تحقیر می شوند آخر سر به کار اینها رسیدگی می شود، یعنی عذاب و خواری صادق، علی (ع) همین کار را در دنیا و در حکومت خودش می کند به کسی که مستکبر هست و تکبر کاذب دارد، حق تکبر ندارد، حق ندارد کسی را تحقیر کند، حق ندارد برای خودش یک عظمت کاذبانه ای قائل باشد، حضرت با او چه می کند می گوید به او خواری صادقانه بدهید، بروید و او را با خواری به اینجا بیاورید، رسوایش کنید، آبرویش را ببرید، می آورندش، بعد چقدر به او شلاق بزنند قبل از آنکه او را به آن زندان نمور ببرند، حضرت می فرماید سه ماه تمام او باید زندان باشد و حق دیدار با فامیل هم ندارد، حالا زندانهای ما را ببینید یک هتل درست می کنند آنجا برای آقا با تمام امکانات برای خودشان، خانواده هاشان، اتاق دارد، غذای خوب، تلوزیون دارند، همه چیز آنجا دارند دیگر، خدا رحمت کند شهید بهشتی (رحمة الله علیه) سال اول انقلاب که آمده بود و وضع زندانها را دیده بود که اینقدر کویت هست، خیلی عصبانی شده بود، گفته بود که شما مجرم پروری می کنید، با این طرز پذیرایی از زندانی، به اسم رأفت اسلامی و رحمت اسلامی، مجرم پروری می کنید، یعنی وقتی شما اسم زندان را می آورید باید طرف مو به بدنش سیخ بشود که دارند او را به زندان می برند، الان می گویند بابا یک سال می روم آنجا، آنجا به من کار می دهند بیرون که کار نیست، حقوق هم که می دهند، غذا و همه چیز هم که هست مگر مریض هستم که نروم آنجا رفیق هم که هست، این همه رفیق، یک طوری هست که مثلاً وقتی یک کسی یک جرم کوچک مرتکب شده است، مثلاً یک بار یک پُکی به یک سیگار زده است، آنجا که می رود معتاد حرفه ای بر می گردد، همه چیز آنجا برایش فراهم هست، ولی حکومت علی (ع) اینطور نیست اصلاً، حکومت علی (ع) زندانش نمور هست، از این دموکراسیها و حقوق بشر در حکومت علی (ع) نیست، معنا ندارد این حرفها، این چیزهای مزخرف، زندان نمور سه ماه، دیدار با تمام خانواده و دوستان کاملاً ممنوع، حضرت می گوید چون می آیند او را پُرش می کنند، تحریکش می کنند، اطلاعات به او می دهند، غذا به او می دهند، چیزهای خوب به او می دهند ممنوع هست، کلاً ارتباط ممنوع، هیچ ارتباطی با هیچ کس نباید داشته باشد، باید کل سه ماه را در آن زندان نمور و تاریک باشد، حضرت فرمود نور هم نباید به او برسد، نور آفتاب نبیند، بعد می فرماید بعد از سه ماه او را در بیاورید این تعداد ضربه شلاق به او بزنید دوباره برش گردانید، یعنی چه؟ یعنی با یک آدمی که متکبر هست باید اینچنین رفتار کنیم، یک کسی که در دستگاه قضایی هست باید اینگونه برخورد کند، یک کسی در منشش باید اینگونه رفتار کند، یک موقع پولدار را به مستضعف، غنی را به فقیر ترجیح ندهیم در رفتارمان، در برخوردمان، در احتراممان، در دادن امتیازات، یک جا قدرت دارد، یک جایی رئیس هست، یک جایی مدیر هست، یک جایی کاره ای هست باید انسان دقت کند، خیلی باید توجه کنیم، قدرت هم همین کار را می کند دقیقاً این خصوصیت را می آورد، « ما قَرُ بِعَبدٌ مِن سُلطانٍ الا تَباعَد مِنَ اللهِ تعالی ولا کسُرَ مالُهُ الا اشتدَّ حِسابُ» نبی اکرم (ص) می فرماید هیچ بنده ای نزدیک سلطان نمی شود مگر اینکه از خدا دور می شود، پادشاهان، « و لا کسرَ مالُهُ» و مالش زیاد نمی شود مگر اینکه « الا اشتدّ حسابُ» الا به اینکه حسابش هم شدیدتر می شود که حالا بعداً به آن می رسیم که حسابش هم شدیدتر می شود یعنی چه، توضیح خواهیم داد که البته قبلاً هم توضیح دادیم مفصلاً ، چون معناش این هست که چون تبعاتش زیادتر هست، ارتباطاتش زیادتر هست، باید بیشتر جوابگو باشد، حسابش هم سخت تر هست، داستان ابوذر و سلمان هم خدمتتان عرض کردم برای نمونه، علی (ع) می فرمایند: « کَثرتٌ المالِ تُفسدُ القلوب و تُنصِر زُنوب» زیادی مال باعث فساد قلب می شود، فساد قلب در مقابل چه چیزی هست؟ در مقابل سلامت قلب، که :« یَومَ لا ینفعُ المالٌ و لا بَنون الا من عَطاالله بقلبٍ سلیم» روز قیامت فقط قلب سلیم بدرد می خورد، یعنی اصلاً مخالف آن است، برای همین هم می گوید تُفسد القلوب یعنی نقطه ی مقابل بهشت هست، برای همین هم حضرت فرمود البته مسیح (ع) هست، که رد شدن شتر از سوراخ یک سوزن راهتر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است، فکر می کنم حضرت مسیح این را فرموده اند در کتاب عودةُ داعی این را من خوانده ام، و تُنصر زنوب باعث فراموشی گناه می شود، کمرنگ شدن گناه، و عادی شدن آن، و رایج شدن و معمولی شدن آن می شود، طرف گناهش را فراموش می کند، این هم یک خصوصیت دیگری هست از مال، «تَکَثُرکَ بِمالا یَبقا لَک و لا تَبقا لَه مِن اَعَظمِ الجهل» این حدیث را در روان شناسی جاهل هم خدمتتان عرض کردم، زیاد پرداختن به چیزی که، یا زیاد جمع کردن چیزی که تَکَثرکَ بمالا یبقا لک به چیزی که برای تو باقی نمی ماند، از تو جدا می شود و لا تَبقالَه و تو هم برای او باقی نمی مانی، توهم برای او نخواهی ماند بالاخره تو هم از او جدا خواهی شد، می فرماید یک همچین به یک همچین کارهایی پرداختن نمی ماند یعنی چه؟ منظورش از بقا چه هست؟ منظورش بقای بعد از مرگ هست که همراهت نمی باشد، می فرماید که مِن اَعظَمِ الجهل از بزرگترین نشانه های نادانی است، شبیه همین را در وقت گذاریها و تنظیم وقت داریم « اشتغالُ نفس بما لا یَذهَبُها بَعدَ الموت مِن اکبر الوهم» ببینید این دو روایت چقدر شبیه به هم هستند، مشغول کردن نفس، روح، به چیزهایی که بعد از مرگ همراه انسان نیست این از بزرگترین نشانه های سستی یک انسان هست، چقدر این دو روایت با هم نزدیک هستند، زیاد پرداختن نفس «اشتغالُ نفس بما لا یَذهَبُها بَعدَ الموت مِن اکبر الوَهم» روایت بعدی از امام صادق (ع) هست بسیار زیبا، می فرماید « ما کَثُرَ مال رجلٍ قَطٌ الا عظِمَتُ الحُجت للهِ علیه فَاِنقَدَرتُم ان تدفعوها ان انفسکم ؟» می فرماید که مال هیچ کس زیاد نمی شود از یک حدی زیادتر نمی شود مگر اینکه قَطٌ، یعنی هرگز اینطور نیست ، حتماً اینطور هست که مالش زیاد شود و افزایش درآمد داشته باشد، الا عظمتُ الحُجت للهِ علیه ، حجت خدا زیاد می شود برای او عظمت پیدا می کند، عظیم می شود، بزرگ می شود حجت خدا بر او یعنی بیشتر مخاطب خدا قرار می گیرد، یعنی وظیفه اش سنگین تر می شود، فقط وظیفه اش سنگین تر می شود در مقابل خداوند، بعد حضرت می فرماید فَاِنقَدَرتُم اگر می توانید که این حجت را از خودتان دفع کنید این کار را انجام دهید که نیاید سراغتان، گفتند آقا ما چطور از خودمان این حجت را رد کنیم «فَقیلَ بماذا» ما اگر ثروتمان زیاد شد چطور این حجت را از خودمان دور کنیم؟ می فرماید : « بِقَضاء حَوائِجِ اِخوانِکم مِن اموالِکم» اینکه نیازهای برادرانتان را از اموالتان برطرف کنید، با این کار مگر بتوانید یک همچین شری را از خودتان دور کنید، لذا میزان کمک افراد با هم فرق می کند، یعنی وقتی ثروت می رود بالا نوع کمک فرق می کند، یک جور نیست، که مثلاً یک ثروتمند شیشه ی ماشین خارجی خودش را پایین بکشد به یک فقیری که از آنجا رد می شود مثلاً یک پنج هزار تومانی کمک کند یا در صندوق صدقات بیندازد، خیر اینطور نیست خیلی سنگین هست، «وَ فی اَموالِهِم حَقُ مَعلوم بَسائلِ و ال؟» حد مشخص هست حق مشخص هست، نه اینکه فکر کنی لطف می کنی، نه اینکه استحبابی هست، اصلاً همچین چیزی نیست، «حقُ معلوم بسائل و ال؟» حق هست، من عجیب هست داشتم آیاتی را در مورد انفاق مطالعه می کردم، حالا انفاق هم نبود، داشتم آیات انفاق را در مورد بحث نسبت که داشتیم کار می کردیم در قسمت عمر داشتم کار می کردم، و فرصتها، آیات قرآن را در مورد تضیع فرصتها داشتم می خواندم که بعضیها می گذارند فرصت از دستشان برود، آن هم فرصت قیامت، یعنی فرصت دنیا را از دست می دهند که در واقع قیامت و آخرت را از دست می دهند، و دیدم که یکی از چهار، پنج ستونی که خداوند ذکر کرده است، برای اینکه یک نفر اقتنام فرصت کند، و از عمرش استفاده کند، اگر مثلاً ما پنج پایه، چهار پایه، برای استفاده از عمر، که یک نفر عمرش را تنظیم نکرده باشد، وقتش را تنظیم نکرده باشد، بگذاریم یکی از آن پنج پایه را خداوند انفاق ذکر کرده است، عجیب هست، از نگاه عادی بیرون بیاییم، یک مقدار غیر عادی نگاه کنیم به این مسئله، در آغاز سوره ی مبارکه ی بقره، وقتی توصیف متقین را می کند « بسم الله الرحمن الرحیم، الم ذلک الکتابُ لا ریب فیه هدّی للمتّقین، الذین یومنونَ بالغیبِ وَ یُقیمُونَ الصلاة و مِمّا رَزقناهُم یُنفقون» سومین شاخص متقین را، «یومنون بالغیب و یُقیمون الصلاة و مِمّا رَزقناهُم الا یومنون» از چیزی که روزی آنها کردیم انفاق می کنند، ببینید اول قرآن هست، اول «بسم الله» قرآن هست که می خواهد شروع شود، که اصلاً قرآن تازه می خواهد شروع کند بگوید که این کتاب برای چی هست، متقین چه کسانی هستند، چه گروهی می توانند از این کتاب استفاده کنند سه تا شاخص هست، که از این سه تا شاخص، سومین شاخص، انفاق هست، خیلی جایگاه بلندی دارد انفاق، شما اگر زندگی معصومین (ع) را نگاه کنید و مطالعه کنید می بینید که اصلاً یک موضوعیت خاص، و یک جایگاه کاملاً ویژه، که هیچ چیز دیگر به آن آسیب نمی زند نه عبادتهای معصومین، نه جهادشان، نه ارتباطات خانوادگی شان، هیچ چیز نمیتواند به این صدمه بزند، یک جایگاه مخصوص در زندگیشان داشته است، و آن انفاق بوده است، انفاق، یعنی از مال خودشان، سهم خودشان به فقرا و مساکین بخشیدند، اصلاً جایگاه داشته است، جلسه ی قبل در مورد جایگاه زکات توضیح دادیم که چه جایگاه بلندی هست که هر وقت صحبت از اقامه ی نماز می آید جایگاه زکات هم در کنار او هست، خیلی عجیب هست، حالا من یک آیه برایتان می خوانم که ببینید که این مسئله ی انفاق چگونه هست، « وَ انفقوا مما رَزَقناکُم مِن قبَل اَن یأتی یَومٌ لا ریب فیهِ و لا ؟» ببینید در مورد فرصت چه چیزی می گوید، می گوید انفاق کنید از مالتان قبل از آنکه روزی بیاید مِن قبلَ ان یأتی یوم لا ریب فیه، در آن روزی بیاید که در آن نه بیع و خرید و فروش معنا داشته باشد و نه دوستی به درد کسی بخورد، چه کسی این را می گوید؟ خیلی انسان باید دقت کند اگر در آن حال و هوای آیه نباشی نمی توانید این را درک کنید خداوند این را می فرماید که مالک یوم الدین هست، که اوست که تشخیص می دهد که روز قیامت چه چیزی بیشتر از همه انسان را نجات می دهد، چهار، پنج بار این آیه آمده است، شبیه همین آیه، « و َ اَنفَقوا مِمّا رَزَقناکُم مِن قَبلِ اَن یأتی یَوم لا بَیعَ فیه و لا کُلَةٌ» باز چند جا قرآن فرموده است که قبل از اینکه قیامت بیاید انفاق کنید، مثل اینکه این خیلی در قیامت سنگینی دارد، مسئله ی انفاق و کمک به دیگران از مال، نه فقط آنها، انفاق مالی داریم، علم، تحصیلات، سواد، هر چه که خداوند روزی کرده است، ومِما رَزَقناکُم از آنچه که خداوند روزی کرده است، اگرخداوند به شما امنیت روزی کرده است، سعی کن دیگران را در وادی امن ببری، کمکشان کن اینها هم به آرامش برسند، خدا به شما خانه و زن و بچه داده است، مسکن داده است، آرامش داده است، کمک کن دیگران هم به اینها برسند، اگر خداوند علم به شما داده است، شما هم این تلاش را بکنید که در اختیار دیگران بگذارید، «قُل لِعبادی الذین آمنوا» خداوند پیغام می فرستد، نمی گوید « یا ایها الذین آمنوا» می فرماید به بندگان مومنم بگو « لِعبادی الذینَ آمنوا» می فرماید «یُقیمونَ الصَلاة» اقامه ی نماز کنند، « وَ یُنفِقو مِما رَزقناهُم سِرً و الانیتً» مخفی و آشکار هر دو باید باشد، سرّش برای چه باید باشد؟ برای رعایت مراتب اخلاص، الانیت برای چه؟ آشکارا، آشکارا نه اینکه بدون اخلاص باشد، بلکه برای اینکه دیگران هم تشویق شوند، «مِن قَبلَ اَن یَأتی یومٌ لا بَیعٌ فیهِ و لا خلال» قبل از اینکه روزی بیاید که در آن نه خرید و فروشی هست و نه رفاقتی هست، آیه ی ۳۱ سوره مبارک ابراهیم، خداوند می فرماید به بندگانم بگو این کار را بکنند خیلی اهمیت دارد، چه جایگاهی دارد انفاق، که بعد از اقامه ی نماز این مطلب را می آورد، یا اینکه معمولاً ما در قرآن این را داریم که یا ایطاء زکات هست، یا انفاق هست، « هُدیً للمُتَقین الذینَ یُقیمونَ الصلاة و مِما رَزَقناهم یونفقون» ، « وَ اَنفقوا مِن ما رَزقناکُم مِن قَبلِ ان یأتیَ احَدَ کُم المَوتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَولا اَخَّرتَنی اِلی اَجَلٍ قَریبٍ فَاَصَّدَقَ وَ اَکُنَّ مِنَ الصّالِحین» سوره ی مبارکه ی منافقین، آیه ی ۱۰، می فرماید که انفاق کنید از چیزی که روزی کردیم به شما قبل از اینکه «قَبلَ اَن یأتیَ احَدَکُم» یکی از شما مرگ به سراغش بیاید، و یقول پس چه بگوید « رَبِّ خدایا، پروردگارا لو لا اَخرتنی اگر اجل مرا عقب بیاندازی، مرگم را، اجلم را عقب بیندازی، ببینید چه ظهوری دارد که او اینجا این را می گوید مسئله ی انفاق چه هست که انسان وقتی مرگش می رسد یاد دادن کمک به دیگران می افتد، عجیب هم هست ثروتمندانی که آنهایی که یک کمی دین داشتند وقتی که موقع مرگشان می رسد، آنهایی که اعتقاد هم داشتند آخر سر که می بیند که دیگر می خواهد بمیرد به یاد انفاق کردن می افتد، می گوید که از مالم به فقرا بدهید، مقداری از مالم را موسسه خیریه بزنید، چنین و چنان کنید، چرا یکدفعه یاد انفاق می افتد، یاد فقرا می افتد؟ یک پیوندی دارد، یک باطن عجیبی دارد این که انسان موقع مرگ یاد دیگران می افتد، یاد کسانی که ندارند، یاد کسانی که در مالش حق داشتند و این باید به اینها کمک می کرده و نکرده و راحت از کنار مشکلات اینها رد شده است، «لَولا اَخَرتَنی اِلا اَجَلٍ قَریب»، اگر مرگ مرا یک کم عقب بیاندازید «فَاَصدَقَ»،تصدق می کنم و صدقه می دهم، «فَعَکُم مِنَ الصالِحین» و از صالحین قرار می گیرم، « وَ مَن یُأخرُ اللهُ نَفسً اذا جاءَ اَجلٌ واللهُ خَبیرً لِما تَعلمون» خداوند هرگز اجل کسی را به تأخیر نمی اندازد وقتی که بیاید، آرزو می کند ۱۰ دقیقه زنده باشد، ۱۰ دقیقه بتواند یک وصیت نامه ی مالی خوب بنویسد، ولی به او وقت نمی دهند، یکی از دوستان تعریف می کرد که طرف هفت میلیارد تومان مال از خودش به ارث گذاشت و مُرد، یک وقتی برادر زادش رفت پیش او و التماس کرده بود که من می خواهم ازدواج کنم پول ندارم، گفته بود خوب نداری ازدواج نکن، راحت از کنار مشکلات یک نفر رد می شود، خیلیها هستند که اینطور هستند که اصلاً نداشتن دیگران برایشان هیچ فرقی نمی کند خیلی بی تفاوت هستند، می گویند خوب ندارند که ندارند، خوب نخورند، ازدواج نکنند، مجبور نیستند، حالا بعداً می گوییم که اینها چرا اینطور می شوند، اینکه چرا اینها با اینکه پولدار هم هستند چرا چنین خصوصیاتی دارند، که اصلاً درکی از فقر دیگران ندارند، نمی فهمند اصلاً تنها کسانی تا پایان خط با ما هستند امام فرمود (سلام الله علیه) که طعم فقر و محرومیت چشیده باشند، آنها می فهمند که چه کار باید بکنند و می کنند، بقیه اصلاً نمی فهمند، در کتاب زمان دانشگاه، خیلی سال پیش زمان جنگ یک لطیفه ای نوشته بود، نوشته بود که یکی از بچه های کلاس که همه از بچه های غیر انتفاهی بودند که همه پدرانشان با بنز می بردنشان مدرسه، گفته بودند که یک انشاء بنویسید در مورد خانواده های فقیر، بعد انشاها را نوشته بودند بعد یکی از آنها نوشته بود که ماشین بنز یک خانواده ی فقیر آخر سیستم نیست، لوسترهای منزلشان چنین و چنان است، مبلمان منزلشان اینچنین است، تابلوهای خانه اشان چنین و چنان است، یعنی این دیگر از یک خانواده ی فقیر بدتر از این نمی تواند تصور کند، بهتراز این نمی تواند ترسیم کند، « یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم» اینجا دیگر یا ایها الذین آمنوا آمده است، ای مومنین انفاق کنید از آنچه که روزی شما کردیم، «مِن قَبلَ ان یأتی یومٌ لا بیعٌ فیهِ ولا کُلَةٌ و لا شفاعةٌ وَ لکافرون هُمُ ضالمون» خطاب آیه با مومنین است، ذیل آیه با کفار است، آیه ی ۲۵۴ سوره ی مبارکه بقره، خیلی عجیب هست که خداوند به مومنینی که خیلی دوستشان هم دارد اینطور می فرماید، در روایت داریم که اتصال روح مومن به خدا، از اتصال شعاع خورشید به خورشید بالاتر هست، مومنی که اینقدر پیش خدا عزیز هست، حالا ببینید که خدا چطور نصیحتش می کند و با چه تأکیدی به او می گوید که انفاق کنید، قبل از اینکه آن روز بیاید، روایتش را جلسه ی گذشته خواندیم که مال همه اش وبال هست مگر اینکه آن مقداری که فرستادی جلوتر رفته است، بقیه ی آن وبال هست، برای همین هست که خدا می فرماید که انفاق کنید قبل از آنکه آن روز بیاید و شما پشیمان شوید، یک فقیر برزخی را خواب دیده بودند، گفته بودند در چه حالی هستی؟ گفته بود ما خیلی محتاج هستیم آقا، این داستان را یک پیرمرد نورانی و باصفایی برای من تعریف کرد، گفته بود اگر شما می دانستید که ما اینجا چقدر بدبخت و گرفتار هستیم استخوانی که جلوی سگ می اندازید را به نیت ما می انداختید که به ما چیزی برسد اینجا، که ما یک کم از فشار در بیایم، عجیب است آنجا فقرش، خیلی عجیب هست، همه احتیاج دارند، اما برداشتهای دیگری هم می شود از این آیات کرد که الان دیگر وقت نیست به آن بپردازیم، اینکه « مِن قَبلَ ان یأتیَ» یعنی چه؟ یعنی بعد از مرگت خیلی برای تو فایده ای ندارد، حتی اگر دیگران هم بیایند و برای تو انفاق کنند فایده ای ندارد آن چیزی که خودت، شخصاً انفاق کنی آن ارزش دارد، نبی اکرم (ص) یک کسی ثروت زیادی را نزدشان گذاشته بود، فوت کرد و رفت، گفته بود که در راه خدا انفاق کنید، پیامبر (ص) آمد این انبار را خالی و کرد و رفت در آخر یک خرمای خشکیده مانده بود برداشت چقدر ظریف حضرت فرمود اگر این را خودش در زمان حیاتش داده بود برایش بهتر بود، گفتیم یک رابطه ای دارد در شاکله سازی چون خودت دادی آنجا شاکله ات ساخته شده است و شکل گرفته و رفته است، اما اینجا که هستی شاکله باز هست، شاکله سازی می کنی وقتی که یک دانه خرما را خودت بدهی، خیلی تأثیر دارد، تا اینکه دیگران شما مجبور شدی و رفتی و دیگران برای تو بخواهند کاری کنند، خودت نیستی، مثل اینکه دیگران برای شما نماز بخوانند، این کجا آدم خودش نماز بخواند تا اینکه دیگران بخواهند برای او نماز بخوانند برای انسان و برای او بفرستند خیلی فرق دارد، لذا حضرت فرمود اگر می خواهید حجت الهی را کم کنید یا دفع کنید از خودتان، قضا و حوائج برادر دینی خودتان را برآورده کنید، کمکشان کنید، «فیما ناجلَ الله تعالی بهی موسی(ع)» در آنچه که خداوند تبارک و تعالی مناجات می کرد موسی (ع) با خدا، با هم نجوا می کردند و صحبت می کردند، به موسی اینطور فرمود، « لا تَقبِت اَحَداً بِکَثرةٍ مال فَإنَ مَعَ کَثرةً مال تَکَثُرَ زنوب لواجبِ الحقوق» امام صادق (ع) می فرماید از چیزهایی که خداوند به موسی (ع) فرمود این بود که غبطه به حال ثروتمندان نخور، یک کسی که زیاد پول دارد، نگو ای کاش ما هم جای این بودیم، «فَإنَ مَعَ کَثرةً مال» به درستی که به همراه کثرت مال، یعنی چه کثرت مال؟ تکثر زنوب هست، در چه راهی؟ «لواجبِ الحقوق» حقوق واجب، خمس، درست داده نمی شود، ما الان می شناسیم کسانی که وضع مالیشان هم خوب هست ولی وقتی می آیند خمسشان را حساب کنند، می گویند مثلاً پنج میلیون خمس شما شده است، می گوید اصلاً نمی دهم چه خمسی؟ چرا باید پنج میلیون بدهم؟ آمده تا مرز، ولی یکدفعه سقوط می کند و می رود، یعنی دستش را گرفته به صراط از ته جهنم که بیاید بالا، دستش به صراط هست یکدفعه رها می کند، یا اینکه می آید می دهد و می گوید من همین را بیشتر نمی دهم، انگار فکر می کند که سهم سادات و سهم امام زمان (ع) شوخی بردار هست، چونه می زنند، پنج سال هست که یک کسی خمس بدهکار هست، حالا ایستاده که برود پیش یک فقیهی که مثلاً بتواند گوش فقیه را ببُرد و مثلاً ده میلیونی که سهمش هست را بکند چهار میلیون تومان، یعنی حق واجبی هم که می خواهد بدهد گناه می کند در حق واجب، زکات، نه، خمس،نه، انفاقهایش نه، هیچ، وظایفی که دارد را هیچ کدام را انجام نمی دهد، جلسه ی بعد درباره خصوصیات یک شخص ثروت مند می خوانیم که یک جایی وقتی مال جمع می شود همراه مال همین که زیاد می شود چه بیماریهایی را حضرت می فرماید بعداً می خوانیم از امام رضا(ع) هست، پنج بیماری با جمع مال می آید، مثل گوشت که خوشمزه هست و بعد انسان زیاد که می خورد نقرس می گیرد، قند و شیرینی خوشمزه هست بعد که انسان زیاد می خورد دیابت می گیرد، حالا مال هم اینطور هست، که جلسه ی بعد توضیح می دهیم.
یک حدیث زیبا هست از امام صادق (ع) می فرمایند: « طَلَبتُ فراقَ القلب فوجدهُ فی قِلَّتٍ النار» فراقت قلب را طلب کردم، قلب فارغ، فارغ برای چه؟ برای خود سازی، برای عبادت، برای تمرکز در معنویات، تمرکز در کسب کمالات، برای ارتباط با ماورای طبیعت، برای کسب علم، برای خرید ابدیت، چون بدون فراغت نمی شود به آخرت پرداخت، کسی که ذهنش شلوغ هست، و قلبش شلوغ هست او نمی تواند درست آخرت بخرد برای خودش، نماز می خواهد بخواند می بینید که نمازش همه گناه هست، خود نماز گناه هست، از بس درش بی ادبی هست به ساحت مقدس پروردگار، روزه می خواهد بگیرد همینطور، اصلاً نمی داند کی ماه رمضان آمد، ضیافت الله یعنی چه؟ شب قدر یعنی چه؟ یعنی ایامی هم که خداوند خودش ما را یک طوری فارغ کرده است باز می بینید که این شلوغ هست، محرم می آید می بینید که نمی شود، رجب می آید همینطور، شعبان می آید می بینید که هیچ تغییری نمی کند، آدم شلوغ نمی تواند کسب کمالات کند، کسی که شلوغ هست نمی تواند، «وَستفرغ» ببینید روی کلمه ی فراغت حضرت زین العابدین (ع) در دعای مکارم چطور تأکید می کند، «وَستفرغ ایامی فی ما خلقتنی له» خدایا فراغت بده به من در جهتی که من را خلق کردی برایش، در آن جهت به من فراغت بده، یعنی انسان ممکن نیست بدون فراغت بتواند به هدف خلقت برسد، و ممکن نیست بتواند بدون فراغت، با شلوغی، که از صبح که بلند می شود تا شب این ذهنش مدام شلوغ باشد، نتواند تمرکز داشته باشد، یعنی از دنیا کاملاً ذهنش را قطع کند و بتواند یک تمرکز خوبی را برای ماورای طبیعت داشته باشد، نمی تواند موفقیت کسب کند، حالا تمرکزی هست مثل اینکه شما در یک جلسه ی علمی می نشینید و از همه جا ذهنتان را می برید، در جلسه به خودتان فراغت می دهید، مطالبی را می شنوید، یک موقعی هست که مطالعه می کنید، یک بار صوتی را گوش می کنید، یک بار خودتان عبادت می کنید، یک بار مشغول تفکر هستید، به هر حال فراغت می خواهد، ممکن نیست کسی بدون فراغت بتواند قدمی بردارد، ارزش فراغت را ما خیلی باید بدانیم، فراغت مگر کم چیزی هست،حتی این ثروتمندان من یک موقعی که بیمارستان بستری بودم یک وقت می دیدم که آمدند یک اتاقهایی را گرفتند شبی ۵۰ هزار تومان، بعد می پرسیدم که این برای چه آمده است؟ می گفت مثلاً سه روز، چهار روز، یک هفته می آیند یک اتاق در بیمارستان می گیرند با همه ی امکانات، یک هفته چکاب و استراحت، یعنی با هیچ جا در ارتباط نبودند، چرا؟ چون بتوانند یک دنیا داری خوبی داشته باشند، حتی فراغت برای اینها هم به کار می آید، آنها هم فراغت می خواهند برای این کارشان، یک استراحت، یک سکوت، چه برسد به کسب آخرت، می فرماید طلب کردم فراغت قلب را، او را در غلت مال یافتم، هر چقدر مال زیادتر گرفتاری زیادتر هست، بیشتر باید فکر کند، حالا توضیح خواهیم داد که حتی برای متدین و مومن هم اینطور هست، حتی اگر بخواهد در راه خدا هم استفاده کند از آن، باز می بینید که فراغت می آید، اینجاست که فرق آن دو روایت را که برایتان توضیح دادم نکات ظریف را بیشتر می فهمیم، که « نِعمَ العُمر الغنی اَلَتَقوا و نعمَ العمر الدُنیا الاخِره» فرق این دو چه هست؟ که دنیا مشغولیت نمی آورد برای آخرت، اما «غنی» مال برای آخرت مشغولیت می آورد، این ظرافتی هست که هر کسی نمی تواند این را تفکیک کند از هم، و تشخیص دهد، که حتی اگر شما مال را هم برای دین خدا بخواهید یک مشغله ای دارد برای شما، غیر از بی مالی هست.