جلسه 151 - معاد
شماره جلسه
151
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 151 - معاد

بحثمان درباره مال بود، باز ما نمی توانیم به مناسبت اینکه در بحث معاد هستیم، به صورت تخصصی واردش شویم، اما این بحث هم مثل بحث دنیا، کلمات زیادی را از معصومین (علیهم السلام) به خودش اختصاص داده و همچنین از آیات قرآن کریم، هم ما در مذمت و بدی مال و اثرات سوءش در روحیه انسان، و وقفه ای که در حرکتش به سمت ابدیت و بی نهایت ایجاد می کند داریم. هم در تعریف مال و اثراتی که مال و ثروت برای یک شخصی که سالک به سوی خداوند تبارک و تعالی است داریم. فعلاً احادیثی را می خوانیم که در مذمت مال است، در تعریف مال بعداً مباحثی را عرض خواهیم کرد که مال کجاها خوب است و چه فایده ای دارد. از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام): (المال داعیه التعب) مال داعیه است برای سختی ها، یعنی انسان را به سمت سختی ها می کشاند. سختی ها در روایت بعد جلوه های دیگرش را عرض می کنیم، که اصولاً کسی که مال را در استخدام دارد، مال بر او حکومت نمی کند، او دلش آزاد است، به قول این دوستمان، هرکه از مال بگذرد، خندان شود. اما کسی که مال برش حکومت کند، او دچار خودفراموشی می شود، و صرفاً انگیزه های مادی است که بر او حکومت می کند و برای او تعیین و تکلیف می کند و دائم هم در سختی است. در بحث دنیا، عرض کردم این یک ناموس الهی و سنت الهی است که کسی که به سمت دنیا می رود باید به تعب و سختی بیفتد و آب خوش از گلویش پایین نرود، حضرت فرمود خداوند فرموده به دنیا که دنیا، دنبال کسی برو که از تو فرار می کند و بدوان کسی را که به دنبال تو است. (و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکاً). کسی که ذکر خدا بر قلبش حکومت نمی کند و انس با ذکر ندارد قلبش شلوغ و پر دردسر است، ذکر خدا یعنی خود خدا. ذاکر الله مجالسه. هم نشین خداست. فقط و فقط کسانی که مؤمن هستند و ایمان دارند، و حاکم بر ثروت هستند، آن هایی هستند که دلشان آرام است. بقیه نه، بقیه در انواع تعب ها و سختی هایی که مال و ثروت ایجاد می کند گرفتار هستند، شما گمان نکنید، طبق این ناموس الهی، یک ثروتمند غیر مؤمن، آرامش داشته باشد. ممکن است در بعضی جاها لذات مادی خیلی زیادی ببرد اما این لذت ها، قطعاً و حتماً توام با خیلی از فشارهای روحی و روانی است. دائم ذهن مشغله دارد و نمی گذارد آب خوش از گلوی انسان پایین رود. یک قاعده است. خداوند امر کرده، در قرآن هم فرمود کسی که از ذکر من دوری کند دلش را تنگ می کنم. معیشت و زندگیش را تنگ می کنم، نه اینکه تنگ دست و فقیر شود، نه، یعنی دائم روحش احساس تشنگی و فقر می کند، روحش گداست، ثروت کلان دارد، اما همیشه عطش دارد نسبت به چیزهایی که ندارد، همیشه در فکر به دست آوردن چیزهایی است که ندارد و دائم در فشار است، ناموس الهی این چنین است. اما آنی که ایمان دارد، ولو ثروتمند هم که باشد، آرامش دارد، مرحوم ملک تبریزی آدم کم پولی نبود، به قول استاد ما ملک التجار تبریز بودند ولی نگاه کنید به کجا رسیدند. یک ذره دلبستگی و حکومت مطلق بر مال، بر دنیا، مرحوم مرشد چلویی در تهران معروف بوده، یادتان است، مرحوم شیخ رجبعلی خیاط، مرشد چلویی روی در مغازه اش زده بود نسیه و وجه دستی داده می شود حتی به شما. چلوکباب می فروخت، پول درمی آورد. حاکم بر مال هستند این ها، انواع گرفتاری ها و سختی ها در این مال خوابیده، دو، سه تا روایت را می خوانم بعد ترجمه می کنم. از امیرالمؤمنین (علیه السلام): (المال یکرم صاحبه فی الدنیا و یهینه عند الله سبحان) (المال یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الآخره) مال صاحبش را در دنیا اکرام می کند، از جمله عذاب های دنیا عذابی است که یک نفر یک ثروتمند را به خاطر پولداری اکرام کند. خیلی گناه بزرگی است. می فرماید مال صاحب را در دنیا اکرام می کند ولی پیش خدا خیلی خوارش می کند. پست است پیش خدا. علت این است که انسان ها را دور می کند، نه ذکر، نه لذت، نه خلوت، نه انس، نه حکومت خدا بر قلب، هر دمبیلی زندگی کردن و زندگی بر اساس میل ها و نظرها و آداب و رسوم اجتماعی و دستورات و دیکته های اجتماع انجام می شود، ارزشی ندارد پیش خدا. مال صاحبش را در دنیا بالا می برد ولی در آخرت خوار و کوچکش می کند. روایت بعدی، (المال وبال علی صاحبه الا ما قدم منه) یعنی حرف اول و آخر را در مورد مال می زند، می گوید مال به طور مطلق، وبال است و بعداً باید طولانی معطل شوید، داستان سلمان و ابوذر یادتان نرود، یک پول واحد حضرت بهشان می دهد، بروید خرج کنید و برگردید، بیایید گزارش بدهید، حضرت می گوید گزارش را روی یک صفحه ی خیلی داغ بایستید و بدهید، سلمان می گوید صدقه دادم می آید پایین، ابوذر رفته بالا گزارش دهد، پاها دارد می سوزد، قیامت زمینش یک تکه از آتش است، 50 هزار سال، و صراطش هم سه هزار سال، می گوید باید گزارش بدهی هرچه جمع کرده ای، گزارش بده که چه کردی، کجا بردی، در چه راهی خرج کردی، و خیلی چیزهای دیگر. (و فی حلاله حساب و فی حرامه عقاب) اگر حرام باشد که این ها به پهلو و پیشانیشان آتش می زنند، قرآن می گوید این همان چیزی است که تو جمع کرده بودی، حلال هم باشد معطلی تا گزارش بدهی. خیلی معطلی. هرچه رقم می رود بالاتر، گرفتاری ها هم بیشتر هستند، معطلی و حسابرسی هم بیشتر هستند. این روال است. خب بماند که دیگران استفاده کنند، حرام باشد یا حلال، جوابگو شما هستی. خودت خرج کنی آن هم باز حساب کتاب دارد، فقط از مال آن مقداری که ذخیره آخرتی کردی، یعنی باهاش با خدا تجارت کردی، فقط همین به درد می خورد، الا ما قدم منه، قدم یعنی پیش فرستادن، مال تهیه کردی در دنیا اما جلوتر فرستاده رفته، مثل کسانی که تا پول دستشان می آید، می گویند آقا پول قرض بده می گویند به خدا نداریم، اصلاً انقدر دستم تنگ است که حد ندارد، ندارم، بد روزگاری شده، شروع می کنند به توضیح دادن در مورد وضعیت اقتصادی، کجا هست؟ آقا در بازار بورس سهام خریده، کجاست؟ بانک های خارج از کشور کجا؟ سرمایه گذاری کرده، همین کلمه ی نداریم هم خیلی گناه بزرگی است، چون دارد می گوید نداریم، یعنی نعمتی که خدا بهش داده را انکار می کند. در روایت داریم (ان الله یبغض البعث لتناقض) خداوند بیچارگی و اظهار بیچارگی را دشمن می دارد، خب چرا می گویی ندارم؟ خب بگو سرمایه گذاری کردم یک جای دیگر. امیرالمؤمنین (علیه السلام) زرنگ است، ذخیره می کند، خودش وقتی می گوید(آه، آه من قلت الذات و طول الطیق) عمل می کند، قنات می زد می کند با چه سختی، راوی می گوید عرق از سر و روی حضرت می آمد، بعد که می رسید به آب، از قنات که می آمد بالا، می گفت وقف نامه را بیاورید وقف بنویسم برای فقرا. تمام شد پیوست به ابدیت. (ما عندک ینفذ و ما عند الله باق). آنچه که نزد شماست از بین می رود و آنچه نزد خداست باقی می ماند. پیوند یک مال به ابدیت. بلد است چه کند. ذخیره می کند، اینکه ما گرفتاری داریم برای بی ایمانی است. شیطان در حمله های چهارگانه اش، گفتیم برای همه نقشه دارد، هرکس هم به تناسب سن و روحیاتش در خطر است، ممکن نیست کسی بگوید من در طریق زندگیم و صراط مستقیم شیطان نمی آید سروقتم، حرف بیخودی است، حتماً در صراط مستقیم من به سروقت بندگان تو خواهم آمد، اگر کسی بگوید شیطان در افکار و زندگی من نقش ندارد، اشتباه بزرگی است، بالاخره شیطان یک جاهایی نفوذ می کند، هنر شناخت ترفندهای روح است در زندگی، حتماً سراغتان خواهد آمد، ممکن نیست وسوسه نکند و خطوات نداشته باشد، ممکن نیست نجوا نکند. هنر تو این است که شناسایی کنی، این شیطانی که برای تو قسم خورده، سر راه تو، جلویت را بگیرد و از چهار طرف حمله کند، حمله اش به تو به چه نحوی است. از جلو، عقب، راست و چپ. گفتیم حمله هایی که شیطان از چهار طرف می کند، معنای معنوی دارند، حمله شیطان هم معنای معنوی دارد، شیطان که از سمت راست نمی آید به ما بزند دستم راست من را بیندازد، به ما از راه بدنی کاری ندارد، سمت راست ما دین است، جلو آینده است، دائم آینده را جلوی چشمت می آورد، فقر آینده، خطرات آینده، بعداً چه خواهد شد، این آینده کاذبی که از دم تولد تا مرگ است را برایت آینده تلقی می کند، بعد از قبر که بی نهایت و آخرت است، آن را از جلوی چشم تو برمی دارد، دائم اظهار خطر و ترس، (انما یعدکم الفقر) دائم وعده ی فقر به شما می دهد، بدبخت و بیچاره می شوی، نداری، بچه ات چی، زنت چی، آینده ات چی، گرانی شد چه می شود، دائم تزریق، بی ایمانی می آورد، توکل به خدا کجاست، اطمینان و آرامش، خودم باید با پول خودم و کارکرد خودم آینده ام را نگه دارم، ذخیره آخرت چی؟ الا ما قدم منه چی؟ هیچی. ارسالی نمی شود آنجا. ذخیره ای نیست. خیلی فرق است بین سیره بزرگان ما، غیر از معصومین، با آ ن چیزی که ما داریم زندگی می کنیم، حق مشخصی است در اموالش برای سائل و محروم، آنان هیچ وقت به ثروت های کلان دست پیدا نمی کردند که در راه خدا انفاق کنند. آنان در عین نداشتن، انفاق داشتند. زندگی های معمولی داشتند اطعام می کردند، دست فقرا را می گرفتند، زهد می ورزیدند تا ذخیره آخرت کنند، الآن یک نفر می گوید ندارم، بعد می گوییم آخی بیچاره ماشین ندارد، پول ندارد، نه دارد، ماشینش را فروخته زده به یک تجارت دیگر، فشار، تحمل فشار موقت و محدودیت برای بهره برداری دراز مدت، عاقلانه ترین کار است، ولی چرا چنین عقلی درباره آخرت به سراغ ما نمی آید؟ ما از این عقل کم بهره ایم، عقلی که انسان خودش را به صورت یک واحد ممتد تا بی نهایت ببیند، نیست. ابدیت نیست، فکر نمی کنیم که احتیاج به خوراک و تغذیه و تطبیق با شرایط زیستی ابدیت داریم، حرف اول و آخر را حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) زد، مال تمامش وبال گردن شماست آقا، ولو حلال، مگر اینکه شما ارسال کنی آخرت، ذخیره کنی، بعداً در تعریف مالی که مال چقدر به درد مؤمن می خورد و مؤمن چقدر می تواند از این در جهات مثبت استفاده کند، بحث دیگری است که توضیح خواهم داد. (ان یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الظلمه) (ان یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الفجار). من پیشوای مؤمنین هستم و مال پیشوای فجار است. در نهج البلاغه می گوید. مال پیشوای ظلمه است، مال می گوید چه کن چه نکن، بگوید دین بفروش، می فروشد، مال می گوید درروغ بگو می کند، مال می گوید اختلاص کن می کند، مال می گوید روابط برادریت را به هم بزن، می زند، مال می گوید عصبانی شو جهنم راه بینداز، می اندازد. بیماری های روانی ناجوری ایجاد می کند که نگو. خیلی ها دعوا و درگیری دارند در مسائل مالی، اگر یک ذره تقوا کند و زهد به خرج بدهد، اگر عاقلانه فکر کند می بیند که مال انقدر نباید تبعات داشته باشد. یک خانواده ای آمدند اینجا گفتند نداریم، خانواده دارد از هم می پاشد. گفت پدرم مرده، یک عالم بچه یتیم گذاشته، 9 تا بچه یتیم داریم، دارند از بین می روند، ما هم شروع کردیم اشک ریختن و گریه کردن و ناراحت شدن، خب حالا چه کنیم، بچه کوچک دارند، یک پول خیلی زیادی تهیه کردیم، دادیم که این ها مشکلشان حل شود، بعدا فهمیدیم این زن، مادر پسر، جواهراتی دارد که یک دانه از آن قطعات جواهرات را می فروخت تمام بدهیش را داده بود، و مشکلی را که ما با گدایی کردن و پول جمع کردن حل کردیم، خودش می توانست حل کند. ما حدیث داریم، شما کار یک نفر را بتوانی لنگ بگذاری، امروز بتوانی قرض یک نفر را بدهی، بخواهی فردا انجام دهی، آن دنیا 80 هزار سال معطلت می کنند. می گوید شما نماز نخوان، نگو نماز واجب می خواهم بخوانم اول وقت است، طلبش را می خواهد بهش بده، بعد نماز بخوان، نباید نماز بخوانی تا طلبش را نداده ای. بعد یک خانواده و بچه و زن را معطل کرده، دست به یکی از این طلاها نزده. کلکسیونم به هم می خورد. خیلی حرف است. علی (علیه السلام) می فرماید چگونه می تواند در حق دیگران عدالت را رعایت کند کسی که در حق خودش خیانت می کند؟ کسی با خانواده خودش اینجوری می کند دیگر بقیه هیچی، جلز و ولز کنند و به بدبختی بیفتند و به هزارتا آلودگی بیفتند، آقا ککش نمی گزد که بدهکار است به طرف، واقعاً نداری؟ نمی توانی فلان چیز را بفرشی مشکل این بنده خدا را رفع کنی، می گوید من ندارم بدهم، بردنش زندان، چکش برگشت خورده، توی خانه اش چند میلیون تومان تابلو آویزان است. دوتایش را بردار بفروش، مشکل حل است. این یک زندگی فاسقانه است، دررفته، از صراط مستقیم خارج شده. این فرهنگ کجا که من مال خودم را بفروشم بدهی برادر دینی ام را بدهم، این فرهنگ کجا که طرف مال خودش را نمی خواهد بفروشد بدهی اش را بدهد، می خواهد همه چیز در همان حد باشد، خوراک در حد عالی، وسیله نقلیه در حد عالی، عجیب است هرچقدر پول می رود بالاتر، این ها گدا صفت تر می شوند. آقایی زنگ زده بود به من می گفت آقا یک کاری برایم انجام بده، گفتم باشد. انجام دادنش خرج داشت، باید چیزی برایش می خریدم. گفت پول ندارم، شما از خودت بگذار، من بعداً به شما می دهم. گفتم باشد. ما هم قرض گرفتیم و مشکل بنده خدا را حل کردیم. نداد. گفت ندارم. یک ماه رفت برای زنش ماشین صفر کیلومتر خرید. طرف فرش فروش کلان است، هرکس در کوچه می رود بهش می گوید 50 تومان داری بهم بدهی؟ چک دارم فردا بهت می دهم، هیچ کس در محل نیست از این تیر نخورده باشد. مریضی است. ثروت تعیین می کند، نه خدا، نه دین، نه شرافت، نه انسانیت، نه خدا، نه اخلاق، پول حرف آخر را می زند. بابا طرف پولش را می خواهد، معطل است، بدبخت است، تو چه جوری راحت خوابت می برد؟ خب ندارد، ندارد دیگر، قرآن هم می فرماید وقتی ندارد مهلت بدهید بهش، (ان یعسوب المؤمنین و المال یعسوب الظلمه) من پیشوای مؤمنین هستم و مال پیشوای فجار است، کسی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) پیشوایش است، فرق دارد با کسی که مال پیشوایش است، خیلی فرق می کند که یک جیفه و مردار به انسان حکومت کند، انسان عبد یک جیفه باشد و یا اینکه امیرالمؤمنین حکومت کند بر انسان. (ان دینار و درهم اهلکا من کان قبلکم و هما مهلکاکم) پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند دینار و درهم هلاک کرد کسانی را که قبل از شما بودند و همین دوتا شما را هم بدبخت می کنند. روایت بعدی این چنین است: (ان مالک لحامدک فی حیاتک و مذامک بعد وفاتک) حقیقتاً مال تو، تو را در زندگی دنیا حمدت می کند، یعنی باعث تعریف از تو می شود، اما همین مال، تو را مذمت می کند بعد از وفاتت. در این دنیا تعبش که گفتیم همین است، گرفتاری هایی که الآن هست، چک های برگشت خورده، زندان، دزدی ها، اختلاس ها، سوء استفاده از مدیریت ها و ریاست ها، شرافت و آبرو و حیثیت و سابقه می روند زیر سوال. (صاحب المال متعوب) صاحب مال مورد تعب قرار می گیرد، مورد سختی است، روایت بعدی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است: (ان لکل امه عجل و عجل هذه الامه الدینار و الدرهم) عجل یعنی گوساله، امت موسی را می گوید که موسی را رها کردند و می گوید شما بعد از موسی و جریاناتی که با شما داشتیم و نعمت به شما دادیم آخر رفتید گوساله پرست شدید. بعد از این همه غذا که از آسمان می آمد و این ها می خوردند، آخر دنبال گوساله پرستی رفتند. موسی یک حقیقت است، گوساله یک حقیقت است، خیلی وقت ها ما گوساله پرست می شویم، چیزهایی داریم که قدر نمی دانیم، می رویم دنبال چیزهایی که، آیا پست را می گیرید و آنی را که خیر است و برای شما بهتر است عوض می کنید با این؟ پس هر امتی دارد، هر شخصیتی هم برای خودش دارد، مقدسی گول نزند ما را، شب عملیات دیدم یک نفر گفته آقا الآن شب عید است، من بروم تهران، کلی کاسبم شب عیدی یک هفته کار کنم، آقا عملیات است، شب عید عملیات نه، باید برویم، گوساله پرستی است دیگر، هرکسی قیمتی دارد، شیطان هم قیمت پرداخت می کند، دنیا هم پرداخت می کند، آدم وقتی می آید بالا خیلی چیزها هستند که چشمک می زنند به انسان، (انا جعلنا ما علی الارض زینه لها ان نبلوهم ایها الاحسن عملاً) آیه عجیبی است، هرچه روی زمین است چشمک زن است، روی صراط مستقیم که دارید می روید به شما چشمک زده می شود و فراهم است، خودش را عرضه می کند به شما و مفت در اختیار شما قرار می دهد که ببینید چه جوری است، خیلی ها می روند دنبال گوساله پرستی و موسی را رها می کنند، موسی یک حقیقت است در وجود اینها، رها کردند، دنبال این کارها رفتند، می فرمایند هر امتی گوساله ای دارد، جدا اینکه شخص هم یک گوساله دارد. گوساله در مقابل موسی می آید، موسی کجا، گوساله کجا، انسان به یک درجه از پستی می رسد که نمی تواند بفهمد بین گوساله و موسی چقدر فاصله است، واقعاً در یک مرحله پست پسند و جیفه خور می شود، غذای طبیب و طاهری که از آسمان می آید را رها می کند و جیفه می خورد. از آسمان غذا می آید، موسی ما غذا از آسمان نمی خواهیم، ما سیر و پیاز و عدس و خیار می خواهیم، بگو خدا در روی زمین به ما از این ها بدهد. بی سلیقگی چقدر؟ و این حقیقتی است، زمانی انسان بنی اسرائیلی فکر می کند، یعنی انسان می رسد به اینجا که موسی با همه درخشش و همه خیر و برکات مادی، موسی برای بنی اسرائیل خیر و برکات مادی داشت، یکی از پیامبرانی که مظهر خیر و برکت مادی است، موسی است، از فرعون و ظلم فرعون نجاتشان داد، غذا از آسمان برایشان آورد، دریا را برایشان باز کرد، وارد سرزمین امنی کرد این ها را، چقدر خیر داشت برایشان، رها کردند، معنوی که هیچی، ماند، انسان می رسد به اینجا که قدر نمی شناسد. مثل خیلی ها که الآن به نظام ما دارند بد می گویند، یک نفر را شما پیدا نمی کنید که به این نظام بد بگوید، وضع اقتصادیش از زمان قبل انقلاب بدتر باشد. از نظر رفاهی بدتر از آن موقع باشد. نظام رفاه آورد، آسایش آورد، صرفه جویی در عمر آورد، من یادم است برای یک پارچ آب چقدر باید پیاده می رفتم، چند ساعت باید در صف می ایستادم که ده لیتر نفت بگیرم، چقدر عمر تلف می کردیم، چه کمردردها و پادردهایی. همه دارند به این نظام فحش می دهند. آزادی آورده برایشان، امنیت دارند، خوراک معنوی و فرهنگی برایشان تهیه کرده، استقلال بهشان داده، شخصیت بهشان داده، رفاه نسبی آورده برایشان، ولی این ها باز هم آن را می خواهند. مثل کسانی که موسیقی گوش می کنند، مثلاً رادیوی ما که حکومت شرعی است این همه آهنگ های خوب می گذارد، این نمی تواند خودش را با این ارضا کند، باید حرام گوش کند، بعد حرامش چیست، یک متن مزخرفی، دری وری گوش می کند، طبعش را با حرام پر می کند، نمی تواند حلال گوش کند، حتماً باید حرام باشد. (ان لکل امه عجل) هر امتی گوساله ای دارد و گوساله ی این امت دینار و درهم است. هذه الامه، یعنی امت پیامبر، امت من گوساله شان دینار و درهم است. شنیدید داستان شخصی که خیلی علاقه داشت امام زمان (علیه السلام) را ببیند، 40 هفته نذر کرد جمکران برود و این ها، بعد از چندین هفته، موعدش که رسید، حضرت پیام فرستاد برایش که بیا فلان جا، در بازار، رفت و دید حضرت نشسته، سلام علیک کرد، حضرت گفت بنشین فقط گوش کن و نگاه کن. نگاه کرد و یک پیرمردی فروشنده بود، یک خانمی آمد گفت آقا می خواهم قفل خانه ام را بفروشم، خیلی فقیرم، هرجا رفتم گفتند یک قران. بعد مرد نگاه کرد گفت نه خانم این قفل شما سه هزار می ارزد. من هم تعمیرش می کنم، چهار هزار می فروشم. بفرمایید سه هزار. سر مال مردم نزد. یک قفل نویی که پنج هزار هست، گفت این خراب شده، الآن سه هزار می ارزد، من تعمیرش می کنم، چهار هزار می فروشمش. امام زمان به طرف گفت، شما همینجوری باشید ما خودمان می آییم، مثل اینکه من الآن آمدم پیش این، لازم نیست بروی خود را 40 هفته گرفتار کنی، ما می آییم پیش شما، کاسب حبیب الله کو؟؟ چندتا کاسب متدی از این ریش دارهای انگشتر عقیق به دست در نماز جماعت شرکت می کند، چندتایشان را می شناسید درست کاسبی کنند؟ واقعاً درهم و دینار گوساله است، اینجوری می خواهیم خدا رحم کند به ما؟ باران بیاید، برکت داشته باشد کارمان، عذاب نازل نشود؟ یک موقعی رفتم برای پادگان دفترچه بگیرم، برای سربازها کلاس داشتیم، به این ها اجازه نمی دادند که از پادگان خارج شوند، گفتم من می روم دفترچه می خرم می آورم، خودم جدیداً خریدم ده تومان، پول دهید برایتان بخرم، آن ها هم پول دادند و ما رفتیم بازار، برای خودم خریده بودم ده تومان، گفتم چرا نروم از اتحادیه بخرم، دوران جنگ بود دیگر، یک نامه هم از پادگان نوشتیم برای اتحادیه و اتحادیه نامه را خیلی تحویل گرفت چون برای آموزش دینی سربازان است، نوشت به این ها با انقدر تخفیف دفترچه بدهید، با تخفیف دفترچه را به ما داد دوازده تومان، من رفتم مغازه گفتم آقا از آن دفترچه که به من دادید ده تومان دارید؟ گفتم این تعداد می خواهم برای سربازان، گفت بفرما آقا، بعد گفتم چه جوری است اتحادیه می دهد دوازده تومان با تخفیف، شما می دهی ده تومان، گفت این خرید قبل من است، دفترچه با آن قیمت دارم، ولی این چون خرید قبلی من است، من سود آن موقع را دارم می خورم، برای همان موقع است، امروز تمام می شود، از امروز با قیمت جدید می فروشم، معلم آموزش پرورش بود، مغازه دار شده بود، حبیب الله است. طرف ناشر است، کتاب چاپ کرده صد تومان، بیست تومان برای خودش سود گذاشته، ناشر معتبر، یک برچسب زده آنجا، پانصد تومان کتاب، دو برابر، سه برابر، از جلوی دانشگاه تهران رفتم کتاب خریدم، کتاب الهیات خریدم، دوازده تومان، به والله قسم اگر تقوا باشد و مال حکومت نکند، قرآن فرمود (ولو ان اهل القری آمنوا و التوق لفتحنا علیهم برکاه من السماء والارض) اگر اهل قری ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکت را از آسمان و زمین به این ها نازل می کنیم. 8 سال دفاع مقدس داشتیم، همه با هم خوب بودند، وحدت، به هم رحم کردند، اگر کسی شاخص های اقتصادی حالیش باشد، جنگ های دنیا را خوانده باشد، انقلاب های دنیا را خوانده باشد، ممکن نیست اعتراف نکند معجزه بوده. 8 سال جنگ، در محاصره اقتصادی، با هیچ ذخیره ارزی و کلی بدهکاری، یک کشور هیچی متکی به نفت، نفت هم نتوانیم صادر کنیم، چه جوری بوده؟ می فرماید یک خانواده کافر وقتی در خودشان با هم خوب هستند، خدا هم بهشان برکت می دهد، وقتی یک خانواده مؤمن با همدیگر اختلاف دارند و هرکس می خواهد خون دیگری را در شیشه کند برکت برداشته می شود، اسلام یک چیز دیگر می گوید، خیلی ها هم حرف های دیگر می زنند، می گوید آقا کار فرهنگی نشده در این مملکت، کار فرهنگی یعنی چه؟ یعنی دین، تقوا، آخرت، می گوید الآن وقت توسعه است، حرف مفت است توسعه، آن هم از آن مفت تر عدالت اجتماعی. به قیمت چی؟ به قیمت توسعه فرهنگی. پس خدا چی؟ مالک یوم الدین چی؟ آنی که برکت از ناحیه اوست، باران از ناحیه اوست، آنی که بدون اذن او هیچ دانه ای شکوفه نمی دهد، شما که هشت سال توجه کردی مملکت چه جوری گشت، دیدید، چه معجزه ای شد، این چه توسعه ای است که معنویت و تقوا و دین دارند ذبح می شوند درش؟ ما نمی رسیم، این کارها وقت دیگری باشند، بسیاری از مدیران کلان مملکت ما الآن همین را می گویند، بحث تقوا و ایمان می داند، خداوند برکت نمی داد؟ در طول جنگ ما صادرات غیر نفتی داشتی؟ که الآن می خواهی با صادرات غیر نفتی مملکت را بسازی؟ در جنگ نظام مالیاتی داشتی در این حد؟ در جنگ عوارض می گرفتی از مردم تا این حد؟ پس خدا چی؟ خدا برکت نمی دهد؟ کمک نمی کند؟ خدا، دین و پیغمبر یک چیز دیگر می گویند، یک عده در این مملکت کارهای دیگر می کنند، وقتی این (عجل) حکومت می کند و اخوت و برادری نسبت به همدیگر، مساوات، از بین می روند، این همه فشار و تبعات و گناه و مسائل منکراتی زیاد می شوند، آقایانی که در دانشگاه درس اقتصاد خوانده اند و کارشناس هستند، می خواهند برای ما برنامه ریزی کنند و مملکت ما را توسعه بدهند، کسی منکر کار تجاری و بازرگانی و صنعتی نیست، بحث این است که به چه قیمتی؟ این ها باید بشوند، هیچ شکی درش نیست، ولی این طرف قضیه چه شد؟ رحم مردم به هم، اخوت اسلامی، حقوق مسلمانان نسبت به همدیگر، پیغمبر فرمود (سباب المؤمن فسوق و قتاله کفر و لحمه بمعصیه الله و حرمت ماله کحرمه دمه) فحاشی کردن به مؤمن فسق است، جنگیدن با او کفر است و خوردن گوشتش که کنایه از غیبت است معصیت خداست و حرمت مالش مثل حرمت خونش است. اینکه انسان حرمت مال مردم را داشته باشد، به خودش اجازه تصرف ندهد، 225 میلیارد تومان من بخشیدم به دوتا برج ساز، شهرداری یکی از مناطق، از کجا بخشیدی؟ پول کی بوده این ها که شما بخشیدی؟ 118 میلیون تومان به دستور فلانی ریختم در ستاد انتخاباتی یکی از آقایانی که می خواسته برود در مجلس خدمت کند به مردم، خدمت های گران قیمت، خدمت های سی چهل میلیارد تومانی، در مجلس خدمت می کنی؟ تو یک گرگ خون آشام هستی، در سنگر مجلس از این مزخرفات می گویی، می خواهی بروی آنجا راهی باز شود برای چپاول بیشتری، سی میلیارد تومان دزدی کنی بروی در مجلس که آنجا به اسلام خدمت کنی؟ از مال بیت المال؟ حرمت مال، مثل حرمت خون باشد، اگر کسی اینجوری فکر کند، این بلاها سر ما نمی آید، برکت می خواهی؟ تقوا، کشور سیاستش به این سمت نمی رود، بر اساس این نیست؟ خودت اگر ایمان و تقوا داشته باشی خداوند برکت نازل می کند، در بحث خمس و زکات عرض کردیم، زکات دادن باعث نمو مال می شود، گره را برمی دارد، همین جناب آقای مرشد چلویی که می گوید نسیه و وجه دستی داده می شود حتی به شما، وقتی ازش پرسیدند این تابلو را چرا زدی؟ گفت داستان دارد، داستانش مال موقعی است که من روزی شش دیگ پلو می فروختم، انقدر مشتری داشتم، یک دفعه دیدم انقدر وضع مالیم خراب شد، هیچ کس نمی آمد غذا بخورد، رسید به یک دیگ، آخر دیدم نمی شود، رفتم پیش مرحوم شیخ رجبعلی خیاط، ایشان نگاهی کرد به من گفت، یادت است چند وقت پیش سیدی آمده بود نسیه غذا بخورد، انداختیش بیرون از مغازه؟ به خاطر همین است، برو پیدایش کن رضایتش را جلب کن، با چه بدبختی پیدایش کردم، رضایتش را جلب کردم، از آن موقع به عبد مال فراوان و مشتری زیاد شد، گفت از آن موقع این تابلو را زدم. چون فهمیدم کس دیگری باید پول را برساند، خیلی شرک است که ما فکر کنیم با خوردن مال امام زمان و حرام خوری و دزدیدن مال مردم، برکت می آورد خدا، مگر خدا آرامش می آورد برای تو؟ بچه ات مریض می شود، مالت را دزد می برد، هزارتا گرفتاری برایت ایجاد می کند، مگر دنیا بی صاحب است که تو فکر کنی کی به کی است، از این دست به آن دست، صد میلیون یک دفعه می رود. اگر ایمان و تقوا در جامعه زیاد رشد کند، بیساری از مشکلات، مفاسد روحی، مفاسد اجتماعی، مشکلاتی که در خانواده ها هست، اگر عدالت به معنای واقعیش ایجاد شود، عدالت هم معلول تقوا و ایمان است، این فساد و مفاسد اخلاقی را نخواهیم داشت. والحمدالله رب العالمین.