حدیث امام باقر (علیه السلام) که در کتاب صفحه 174 است، رسیدیم به اینجا که مجرم را که به خاک می سپارند، روح او ندا سر داده و حاملین جنازه را صدا می کند، در حالی که مضطر است می گوید ای برادر من آیا نمی شنوید، من از شما به وضع بدی که این برادر شقی شما به آن گرفتار شده است شکوه می کنم. حقیقت این است که دشمن خدا مرا فریب داده و در مهلکه ای انداخت که راه برگشتی ندارد و او قسم یاد کرد که دلسوز من است، و شکایت می کنم به شما از دنیای که مرا فریب داد و از مقصد اصلی بازداشت و به خود مشغول کرد. دقیقاً تمام آفت شناسی را اینجا جمع کرده، آفاتی و موانعی که سر راه است و یک نفر را به اینجا می کشاند، شیطان، دنیایی که مرا فریب داد و از مقصد اصلی باز داشت، و وقتی به آن مشغول گشته و با تمام وجود به سوی او اقبال نمودم، مرا ترک نمود و شکایت می کنم به شما از دوستان راه حرام، که مرا گرفتار هوا نمودند و سپس هنگام مرگ از من دوری جستند و مرا تنها گذاشتند. بحثی در این رابطه نداریم، بحثی در مورد اخوان آخرتی هم در جلد یک برایتان مختصراً عرض کردیم، اینکه انسان بداند با چه کسی رفاقت کند، کسی که به خودش دیدگاه درست ندارد، یعنی در روایت داریم (من هانت علیه نفسه فلا طعماً شره) امام هادی (علیه السلام). کسی که خودش پیش خودش پست است، به ارزش خودش پی نبرده، می فرماید این از شرش در امان نیستی، یعنی مطمئن باش ارتباط با کسی که خودش پیش خودش پست است و انسانیتی ندارد و شئون انسانی برای خودش قائل نیست و خودش را در حیطه کمالات جمادی و نباتی و حیوانی معنا می کند و به ابدیت نمی اندیشد و به مدارج عالی فکر نمی کند و ترسی از خدا در دلش نیست و حساب و کتابی از خدا در دلش نیست، کسی که اینجوری بیخیال است و راحت تن به آلودگی و گناه می دهد، می فرماید این از شرش ایمن مباش، هرکس که می خواهد باشد، به یک نحوی ضربه ای به انسان می زند، یک موقع فرزند شما، یا مادر شما، یا پدر شما چنین است، یک موقع انتخاب همسر می کنی، روابط جنسی سالم و عاطفی همسر برقرار است، ولی همسر باهات راه نمی آید، چون خودش را نمی تواند درست ببیند و اندیشه اش بلند نیست، با دیدگاه ابدی خود را نگاه نمی کند، می شود دشمنت، می شود فتنه و مایه ی دردسر و گرفتاری. چون آن دیدگاه را ندارد و با تو هم ارتباط دارد، چون خودش را در این محدوده می بیند، تو را هم همانطور معنا می کند، وقتی تو را آنجوری معنا کرد، در آن حیطه می خواهد با تو مراوده کند، دوست هم همینطور است، دوست و رفیقی که خداترس نباشد، به عیسی (علیه السلام) گفتند، یا روح الله، با چه کسی نشست و برخاست کنیم؟ گفت کسی که دین او شما را به یاد آخرت می اندازد، و اضافه می کند به علم و منطق تو سخن گفتن او، منش او اطلاعات و دانش شما را زیاد می کند، با این ها نشست و برخاست کنید، در غیر این صورت، اگر با کسانی که این چنین نیستند و دین درستی ندارند، این ها بالاخره شما را گرفتار خواهند کرد و باید با کسی رفاقت کرد که خودش را در درجه اول عزیز می شمارد، خودش پیش خودش عزیز است، در روایت داریم که من کرمت علیه نفسه، کسی که خودش پیش خودش عزیز است، نقطه مقابل من هانت علیه نفسه، دنیا در نظرش کوچک است و همه فتنه ها هم زیر سر ام المصائب دنیاست، راس کل خطیئه. اگر کسی خودش، پیش خودش عزیز شد شما را به دنیا نمی فروشد. هیچ وقت حاضر نیست شما را آلوده کند. ما زیاد دیدیم که یک آقایی است آدم مقدس و خوبی است، سرشناس است، خودش آدم سالمی است، بچه اش، در اثر بدتربیتی یا در اثر اینکه پدر کاری باهاش نداشته ول شده، یا اینکه محیط تاثیر گذاشته خراب شده، این بچه، با آبرو و سوابق مذهبی پدرش بازی می کند و راحت به لجن می کشاند، این خیلی مهم است که ارتباط را با افرادی که دیدگاه درستی به خودشان ندارند، و در نتیجه نمی توانند شما را هم با افق آخرتی نگاه کنند طوری تنظیم کند انسان، که حداقل آسیب را ببیند، بالاخره از این ارتباطات آسیب خواهیم دید ولی حداقل آسیب را ببینیم، یک موقع می بینی یک دوست انسان را بدبخت کرد و خیلی هم نقش اساسی دارد، شما پای درد و دل هر آلوده ای بنشینی، اینکه حضرت می فرماید کلی است، (یا لیتنا اتخذت مع الرسول سبیلاً لا لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلاً) انقدر مهم است که می گوید ای کاش راهی با رسول داشتم و ای کاش فلانی را رفیق نمی گرفتم، پای درد دل هر خلافکاری بنشینی می گوید مرا رفیق بد اینطوری کرد، این تکیه کلام شده، رفیق بد، دوست بد، فوق العاده تاثیر می گذارد، انقدر مهم است که حضرت فرمود آدم با دوستش است. فرمود هرکسی را می خواهی بشناسی ببیند دوستانش چه کسانی هستند، خودش را می شناسی. رفیق انسان آیینه شخصیت است، کسی که باهاش انس داری، دوستش داری، باهاش رفت و آمد داری و باهات گرمی و صمیمیت دارد، آینه ی شخصیت شماست. آنچه که کمک می کند انسا در رفاقت ها تعادل را رعایت کند و دچار دوستی ها و رفاقت های دینی و مذهبی که اساسش خداست، یعنی آخرت است، برای همین اگر یک ذره رفیق بخواهد به انحراف کشیده شود، طرف دیگر مواظبش است چون محبت آخرتی بهش دارد، برای همین نهیب می زند بهش، حضرت فرمود بهترین برادر تو این است که کثرت غضبش در راه خدا به تو بیشتر باشد و بیشتر تذکر بدهد. قرار نیست با هم بازی کنیم، قرار نیست دل بدهیم به کسی، رفاقت می کنیم، دوستشان داریم، از نظر عاطفی، اما تذکر راه حق می دهد باید حواسمان را جمع کنیم، بعضی ها با هم رفیقند، تا رفیق می خواهد بگوید این کارت اشتباه است، اصلاً تحمل نمی کنند، یعنی طرف دوستش را برای عشق بازی و حال کردن می خواهد، برای ارضای روابط عاطفی می خواهد، اگر دوست بخواهد خشم بگیرد بهش و بگوید این راهت غلط است و این راه درست است، بهش برمی خورد و قهر می کند می گوید از تو انتظار نداشتم، این معلوم است حساب شخصی باز کرده برای رفاقت، چه بخواهد و چه نخواهد، نه کسی که همدیگر را از کج شدن باز دارند و عیب های هم را به همدیگر بگویند و ناراحت هم نشوند. در همسران مسئله ظرافت دیگری دارد. ولی به هر حال حق نباید ضایع شود. ولی نوع برخورد و نوع تبلیغ حق و پاسداری از حق در خانواده با آنچه که بین برادران هست فرق می کند. آنچه که می تواند کمک کند به تعادل انسان در دوستی های آخرتی و برای اینکه دوستی ها آسیب نبینند، این است که دلش را به خدا داده باشد، یعنی دلش پر از حب خدا باشد، اینجوری نباشد که همه چیزش وابسته به این باشد، دلش را خدا برده باشد و آن وقت خیلی هم عجیب است در رابطه دل دادن به خدا با رفاقت کردن، من توضیح دادم، آنانی که دلشان را بیشتر به خدا می دهند یعنی خلوت بیشتری با خدا دارند، با برادران دینیشان خیلی صمیمی تر و عاطفی تر و مهربان تر هستند. اما آنانی که معنویت کمتری با خدا دارند، آن ها هرچقدر معنویت کمتر باشد، رفاقت ممکن است خوب باشد، ولی در رفاقت خلوص درجه اش می آید پایین، آنی که خیلی کمک می کند به اینکه انسان مراقب باشد در ورطه روابط شخصی مضر نیفتد، دلدادگی به خداوند و توجه به آخرت است. پس مسئله رفاقت ها صراط باریکی است، صراطی است که، پیغمبر دو برخورد دارد، می فرماید فاطمه پاره تن من است، یک بار هم می فرماید اگر فاطمه دزدی کند، دستش را قطع می کنم. خیلی باریک است. می فرماید بهترین دوست تو کسی است که اگر مرد دوست نداشته باشی بعدش زنده باشی. چقدر اتصال است بین دو نفر. این همه اتصال اما بدون اینکه انسان در ورطه رفیق بازی و روابط شخصی بیفتد. خیلی اهمیت دارد. ایجاد و حفظ چنین چیزی خیلی صراط باریکی است، و تا انسان خودش را از محبت خداوند و ارزش های جاودانه ابدی پر نکند، و عزت نفس پیدا نکند، نمی تواند خودش را به اینجا برساند. یعنی شخصیت مستکم و به تعبیر امام علی (علیه السلام)، ایمان مستقر. حالا بگذریم. می گوید و شکایت می کنم به شما از فرزندانی که از آنها حمایت نمودم و برخورد مقدم داشتم، پس مال مرا خوردند و مرا رها کردند. فرزند، واقعاً الآن در زمان ما، نگاه می کنیم که بسیاری از این تلاش ها و آلودگی ها و حق خوری ها برای این است که شخص اصالت می دهد به خانواده اش و بچه هایش، می گوید بابا حق مردم را داری می خوری، این ظلم است، چنان کوبش کرده و توجه به فرزند و این ها دارد، اگر دیدگاه حقیقی و محبت ابدی بود، لقمه حرام بهش نمی داد، بچه را در دنیا معنا می کند و حاضر می شود هر ظلمی به خاطر بچه هایش کند، حق دیگران را بخورد، اجحاف کند در حق دیگران و ظلم کند که بچه های خودش به جایی برسند، کیف هم می کند، کاری با جنبه های روانیش نداریم، حدیث زیبایی از حضرت امیر (علیه السلام) است می فرماید (لا تجعلن اکثر شغلک باهلک و ولدک) می گوید بیشترین همتت را متوجه خانواده ات نکن، چرا؟ (فان یکن اهلک و ولدک اولیاءالله فان الله لا یضیع اولیائه) اگر زن و فرزندت، اهل تو، جزء اولیاء خدا باشند، خدا دوستانش را ضایع نمی کند، چه تو باشی و چه تو نباشی. چه تو بدوی و چه تو ندوی. آن ها برای خدا عزیزند و خدا ضایعشان نمی کند. (و ان یکونوا اعداءالله فما همک و شغلک باعداءالله). اگر دشمن خدا باشن زن و بچه تو، پس این همه همت و تلاش و مشغله برای دشمنان خدا چیست؟ چقدر این روایت تعیین کننده است، آدم هایی که توبه می کنند خیلی جالب است، مثلاً مرد یک خانه توبه می کند، زن یک خانه توبه می کند، بعد می بینی که دیدگاه هایشان نسبت به اعضای خانواده اش از دست می دهد، دیدگاه عاطفی معنوی پیدا می کند ولی سرمایه گذاریش را کجا می کند؟ پولی که قبلاً به این ها می داد، از آن به بعد سرمایه گذاری می کند برای فقرا و کارهای معنوی و دیگران را ترجیح می دهد به خانواده خودش، می بیند بچه هایش، زنش، آدم های سالمی نیستند، دشمنش هستند، خودش متحول شده، خانواده هنوز گرفتار هستند، من برخورد زیاد داشتم با اینها که وقتی یک دفعه دیدگاه عوض می شود، دیگر آن دلسوزی های کاذب نیست که به خاطر این ها انسان ظلم کند و اجحاف کند. خصوصیت خانواده این است که سرمایه گذاری می کنی، سرمایه گذاری شرک آمیز، یعنی همیشه می گویی بعد من این ها چه می شوند، می خواهند چه کنند، یک جوری سرمایه گذاری کنم که اگر من مردم، این ها در رفاه و راحتی باشند. چی می طلبد این؟ کار یا وقت یا عمر، بگذاری برای اینکه مثلاً مردی، در محابساتت نمی آوری این ها هم خدا دارند؟ شما فکر کن اگر همه رزمنده های ما که زن داشتند، نامزد داشتند، زن و بچه داشتند می خواستند چنین فکری کنند که بعد از ما چه می شود، این مملکت و جمهوری اسلامی را کی نجات داد؟ روی دوش مردانی گشت که هیچ وقت نگفتند بعد از ما چه می شود، آنانی که جبهه نرفتند و اهل جنگ نبودند و یک گوشه ای بودند، به تعبیر امام آنانی که خود و خانواده خود را، از آتش معرکه دور نگه داشتند باید روز واپسین حواب دهند، من بروم زنم چه می شود، بچه ام چه می شود، ما سید مهدی خندان داشتیم، صاحب خانه جوابش می کند، هیچ کاری نمی تواند بکند، می آید تهران، التماس می کند آقا چند شب وقت بده عملیات تمام شود من برگردم تهران، چادر می زند در خیابان، زن و بچه اش را می برد در چادر تا شهید می شود، بقیه شهدا را نگاه کنید، خیلی بودند، زن و بچه شان را کشیده بودند در منطقه جنگی، با یک زندگی رزمنده ای زن و بچه را گذراندند، در این پادگان ها و خانه های نامناسب، زیر موشک ها، جمهورری اسلامی را نجات دادند، برای دین خدا، این برخورد توحیدی است، از اینکه بیایی پایین، تمامش شرک آمیز است، ناشی از ضعف ایمان است. برخورد توحیدی یعنی من وظایفم را در راه علم و کسب معرفت و شغل حلال انجام دهم، مابقیش را خدا. چه تضمینی است من بگویم بعد از من فکر این را بکنم، این خواست ازدواج کند جهیزیه اش چه می شود، خانه دارند، ندارند، اگر بخواهیم اینجوری شرک آمیز فکر کنیم، باید بنشینیم فکر کنیم، آینده چه می شود، دانشگاه چه می شود، می رود نمی رود، خانه اش چه می شود، برای بچه ام زنم فکر کنم، دیگر نمی توانی کارهای خیر انجام دهی، ما کجا و امیرالمؤمنین (علیه السلام) کجا. آن ها در جبهه چه کردند، بچه بسیجی های خوب، فرماندهان و سردارانی که به شهادت رسیدند، مطالعه خانواده این ها بعد از شهادت آن ها چیزهای عجیبی به آدم می گوید، آن وقت طرف می گوید من بروم شهید شوم سر خانواده ام چه می آید، می گوید دور می شوم ازشان، زنم گریه می کند، بچه ام گریه می کند، دلتنگم می شوند، خدا رحمت کند حاجی پور، فرمانده تیپ، سه تا زن طلاق داد، ازدواج کرده بود، می گفت جبهه نمی خواهد بروی، خیلی باید می ماندند جبهه بندگان خدا، واقعا هم غیر قابل تحمل بودند، بعد می دیدند نه نمی شود، جدایی، بودند رزمنده هایی که زن و بچه شان نخواستند باهاشان زندگی کنند، آنان هم نخواستند دست از دین خدا بردارند، به انتخاب های اینجوری هم کشیده شدند. سید مهدی خندان آنجوری، زن و بچه اش را در چادر می گذارد و می رود، آن هم کسی که یک روز می خواهد برای خدا کار انجام دهد می گوید زن و بچه داریم، این است که قرآن می فرماید (ان من ازواجکم و اولادکم عدواً لکم فاحذروهم) دشمن شما هستند، پرهیز کنید. پس مال مرا خوردند و مرا رها کردند، این همه دویدی، کار کردی، از بهترین سرمایه ات، جوانیت گذاشتی، عمرت را گذاشتی، برای این ها، آخرش برایت چه ماند؟ می ارزد انقدر بدود آدم برای این ها؟ حد متعارف می خواهی آینده نگری و کمکی همه ما تا خود من، موقعی که می خواستید ازدواج کنید تکیه تان به پدر و مادرتان بوده، تا جان گرفته اید، بد نیست هم چنین مقداری ولی اینکه انسان بخواهد از آخرت و عبادتش و علمش مایه بگذارد و فکرهای شرک آمیز کند و از انجام وظایف شرعی و جهاد در راه خدا مایه گذارد، خیلی غلط است، از وقت های مباحت استفاده کن ولی از تحصیل علم و وقت عبادت هرگز، وقت عبادت واجب و خلوتی که باید داشته باشی، وقت بگذار، این را برای خودت نگه دار، همانطور که پیامبر و امیرالمؤمنین و سایر معصومین نگه داشتند، اوج سیدالشهداء را نگاه کنید، کربلا، خانواده اش به اسارت در می آیند، مگر چنین چیزی کم است؟ چه فشاری دارد، ما هزارسال داریم گریه می کنیم، به خاطر ظلمی که به خاندان سیدالشهداء شد. سیدالشهداء الگوی عالی همه تاریخ است برای دیدگاه درست داشتن به خانواده، و داستان عجیبی دارد، در قرآن و روایت نقل می کنند که این ها می گویند این بچه های ما یا همسر ما ما را بدبخت کردند، برای این ها سرمایه گذاری کردم، الآن باید آخرت بمانم و بسوزم، نه یک سال، دو سال، آن عذاب های طولانی و سال های آخرتی که این ها بهره مند شدند ازش، از این هم بگذریم. برویم سراغ مطلب بعدی، و شکایت می کنم به شما از مالی که (بر اساس علایب آن) حق خدا را از آن پرداخت نکرده و امتناع نمودم و وبال آن به گردن من آمد و منفعت آن به دیگران رسید. زمان ما زمانی است که حرص بیشتر از همیشه دارد مردم ما را خفه می کند. زن ها می روند کار می کنند به تربیت بچه شان نمی رسند، به نماز اول وقتشان نمی رسند، به نماز آخر وقتشان هم شاید نرسند، به همسرداریشان نمی رسند، زن چون می رود کار می کند شوهرش جایگاه الهیش را در نزدش از دست می دهد، این وقتی از دست می دهد پیش خدا معذور نیست، گرفتاری آخرتی دارد، به همسرش توهین می کند، منت می گذارد، قهر می کند، فحاشی می کند، به بچه ها هم این را یاد می دهد، دختران هم از مادر یاد می گیرند برخورد با پدر را، صدا و سیما را ببینید، این همه فیلم های خانوادگی می سازد، کو جایگاه الهی مرد؟ دو بیشتر باشد یا سه، زن به قدری لوس و نازک نارنجی و حساس، صدایش را بلند می کند برای مردش، داد می زند، مرد بنده خدا رنگ می بازد، شما می گویید کمدی است، ولی اکثر فیلم ها همین را نشان می دهند، کارگردان نمی داند خانواده یعنی چه، جایگاه اعضای خانواده، ارتباط اعضای خانواده با بی نهایت و ابدیت، این ها را نمی داند، جر و بحث های مزخرف بچگانه، مسائلی که روح را پایین می آورند، بی ادبی های بچه ها، جسارت هایشان به پدر و مادر، زن ها هم همینطور، دختران جوان را ببینید، دختر و پسر ازدواج می کنند، برخوردها اصلاً مناسب نیستند، جوری که خدا و امام زمان می پسندند نیست، به اسم حقوق زن و آزادی زن و برابری زن و مرد، در جامعه ما مد شده و دارد این جامعه را به سمت فساد می برد، آمار طلاق را افزایش داده، 9 درصد در این سه ماه از بقیه موارد بیشتر شده، از اول انقلاب به این طرف آمار طلاق کاهش پیدا نکرده، جمعیت را توجه کنید، مردان اصلاً جای الهی ندارند در خانواده، زن ها هم همینطور، غالب قضیه این استکه اگر آنچه که اسلام نسبت به وظایف زن که نسبت به شوهرش می گوید عمل شود، خیلی از طلاق ها به وجود نمی آیند. مرد الآن آن تکیه گاه معنوی و الهی خودش را از دست داده، زن، مردش برای شغلش است، این همه زن سر رشته تحصیلیشان از همسرشان جدا شدند، سر شغلشان، سر رفقایشان از همسرشان جدا شدند، خدا این را می پسندد؟ و بدبختی این است که چنین چیزی دارد به صورت یک فرهنگ درمی آید، مرموزانه و خزنده دارد می شود یک فرهنگ. این سرکار رفتن خانم ها اینجوری است، کم است خانم برود سرکار روی این لیز نخورده باشد. چیزی را حفظ کرده اند که کمکی به شوهرشان بکنند از نظر اقتصادی، ولی ده تا چیز را خراب کرده اند، پشت سرشان خیلی خرابکاری بار آورده اند. 120000 ازدواج و 85000 طلاق. کشوری که مثلاً حامل بهترین دین است و غنی ترین فرهنگ را دارد و مردم از نظر اخلاق بهترین اخلاق را دارند، آن شیفتگی و دلبستگی که یک زن در مردش باید داشته باشد و آن وابستگی و محبت، کم شده. آمار طلاق می آید بالا. آن نمک شناسی و وفاداری که باید در مرد باشد، قدرشناسی نیست. البته این رشته سر دراز دارد، خیلی هایش به خود مردان برمی گردد. قبول نکرده که مرد است، نان آور خانه باشد، تکیه کرده به درآمد زنش، کم، بیش، زن را فرستاده بیرون یا اگر بیرون است تن داده به این قضیه، نه به عنوان یک کار مهم اجتماعی یا ارزشی، چون اگر ارزش باشد باید همه ارزش ها حفظ شوند، نمی شود زن وارد اجتماع شود برای حفظ ارزش ها، قیامت هم بر اساس آن قضاوت شود، رضایت شوهر، شوهر راضی نباشد، یک رکعت نماز قبول نیست، حالا تو بگو خدمات اجتماعی کردم، همش مالیده شده رفته، تعارف که نداریم، شوهر راضی نباشد همش ریخته به هم. بحالا تو برو در بسیج و در اجتماع خدمات کن، دکتر شو، تکنسین شو، پرستار شو، طلبه شو. هرچی. راضی نباشد همه اش مالیده شده رفته. اگر قضیه ارزش کار اجتماعی و نقش زن در اجتماع است، حفظ چنین چیزهایی است، زنی که می رود در این کار، حواسش باید به اصل باشد که از دستش نرود یعنی خانواده و همسرش، الا ما شاءالله هستند خانم هایی که بیرون کارهای مهمی می کنند ولی تمام عشق و هم و غمشان در شوهرشان و خانواده شان تمرکز پیدا کرده، به محض اینکه این ها به خطر بیفتند رها می کنند، خیلی از الآن می گویند ما حاضریم شوهرمان پول بیشتری دربیاورد ما نرویم سرکار، ما مجبوریم، بی عرضگی، تنبلی مردان، تن پروریشان، بگذریم از شرایط خاص اجتماعی که گرانی است، آن هم یک زمینه است. وقتی جدا از آن ها، خیلی از زن ها به کار به چشم شهوت نگاه می کنند، فکر می کند اگر نرود دانشگاه خورد است، شخصیت ندارد، اگر سرکار نرود، ننگ می داند بداند در خانه، من کلفتم، نوکرم، یعنی این فرهنگ برایش جا نیفتاده که زن در خانه با شوهرش معامله نمی کند، زن با خدا معامله می کند، نه با هیچ کس دیگر، شما به تمام زحماتی که زن در خانه می کشد می بینی ما به ازاء بهشتی دارد، خدا طرف حساب است، این جا نیفتاده در فرهنگ ما، روز زن هم که می گیرند، چندتا زن خانه دار موفق را باهاشان مصاحبه می کنند؟ از زن خلبان و مهندس و زنی که چهل جا کار می کند حالا صرفاً در خانه که غذایی هم درست می کند را نشان می دهند، کو آنانی که شباهت به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دارند، مادران شهید ما، سه تا شهید داده، دوتا شهید داده، این محصول نیست که شهید داده؟ شهادت هنر مردان خداست، مگر کم است یک شهید؟ عادت نشود خدای نکرده برای ما، یک خانواده انقدر شرافت پیدا کرده در آن یک شهید با آن مقاماتی که خداوند تبارک و تعالی برای شهید در نظر گرفته، توانسته یک تولید اینجوری داشته باشد، مگر این مادر کم زنی است که توانسته یک شهید یا جانباز تولید کند، کشور هرچه دارد مدیون همین مادران بوده، هرکس به هرجا رسیده، زن و مرد مدیون همین خانواده ها بودند. هرکس به هرجا رسید، به علم و پست و ریاست رسیده، مدیون این هاست، بعد ما آمدیم ریاست را گرفتیم، بر امور فرهنگی مسلط شدیم، حالا می خواهیم تبلیغ کنیم از زن نمونه، خانم دکتری که در اتاق عمل جراحی است، بعد هم مصاحبه می کنند موهایش معلوم است، همین که موهایش معلوم است ساقط است، تو بگو خدمت به اجتماع هم دارد می کند، دست ها را تا آرنج نامحرم می بیند، برآمدگی سینه معلوم است، حالا دکتر خیلی متخصصی است، چه فایده ای دارد آقا، بگوییم آقا از نظر اجتماعی خیلی مهم است، صدای تبلیغ برای جمهوری اسلامی است، بله خدا خیرش بدهد، ولی خودش چی؟ خودش به چه قیمتی؟ به قیمت اینکه نامحرم دستش را ببیند؟ مردم می گویند آقای شجاعی من ماهی 500 هزار تومان درآمد دارم نمی خواهم زنم برود جایی کار کند، زن می گوید نه، یا طلاق یا من کار می کنم، انواع عقده ها در زنان دارد تزریق می شود، خیلی هایش را هم صدا و سیما دارد تزریق می کند، حتماً کار کند، حتماً در خانه مبل و صندلی باشد، چه و چه باشد، زن خانه دار چند نفر نشان می دهد؟ آنانی را هم که نشان می دهد به یک نیش تحقیر می شوند، یک فیلمی نشان می داد چند وقت پیش، پسر به مادرش داشت صحبت علمی می کرد، مادر به پسرش می گفت مادرجان من سر در نمی آورم از این ها، می گفت مادر اندیشه ات را بزرگ کن، به این چیزها فکر کن، مادر می گفت من اگر بخواهم در خانه برای شما غذا درست کنم، شب بابایت از من شام می خواهد، من این کارها را بخواهم بکنم به اندیشه و این چیزها نمی رسم. راحت دارد تحقیر می شود. عقده های مختلف تزریق شده، حاضر است زن بیاید پست ترین کارها را بگیرد، درم حل کار هزار جور تحقیر و انگولک شود، فقط چند ساعتی بیرون از خانه باشد، در خانه امن و آرام نباشد، احتیاجی ندارد از نظر مالی، بعد می گوید این درآمدی که درمی آوری چه می کنی؟ فقط خرج رفت و آمدش و مانتو و کیفش می شود، حالا واقعاً خیر اقتصادی هم که به خانواده می رسد، مجموعاً آن چیزی که از دست می دهد، نمی ارزد، ارزش هایی که از دست می روند نمی ارزند. حتی ارزش های مادی، معنوی را بگذار کنار، کار می کند می شود 40 سالش، کوفته، خسته، اعصاب داغون؛ مریض، طراوتش را از دست داده، بیماری ها، انواع گرفتاری ها، زنان مؤمن و زیرکی که اگر هم وارد اجتماع شدند، درست وارد اجتماع شدند، این ها هم سلامت خانواده شان ثابت است، هم اندیشه خودش، هم بهداشت روانیش تنظیم است، نشاط و شادابی خودش، بدن سالم، با زیرکی این کار را کرده، اگر پایش را از خانه می گذارد بیرون، دقیق است. مثل کشی است که از خانواده پایش را بسته اند، که هرجا برود وقتی ولش کنی برمی گردد سر جای اصلیش، دلش اول با عشق به خانواده و فرزندان و تربیت صحیح اجتماعی و دینی بسته شده، بعد اگر پایش را گذاشته بیرون، درست گذاشته بیرون، در اجتماع هم نورانیت ایجاد می کند، در خانواده هم همینطور. بگذریم. یک مقدار زیادیش هم همین حب دنیا، به خصوص حب مال است. یعنی پول بیشتری درآوردن، پول به اندازه کفاف در خانه است، می توانند زندگی را بگذرانند که به معنویات و دانش و علم و تربیت فرزند برسند، اما حرص پول بیشتر برای تزیینات بیشتر، تجملات بیشتر، بالابردن سطح رفاه است. خیلی مهم است تنظیم رابطه با دنیا، جوری که خلاصه آن طرف نسوزیم، فرصت نداریم در این مورد صحبت کنیم. صحبتم را با یک حدیث به پایان می برم. قبل از آن، منظور این نیست که شخص نیازهای معقول و مورد نیاز خانواده را تامین کند، یا زن می تواند به آن نحو کمک کند ولی نمی کند، ولی اصل از دست نرود. در روایت داریم ک کسی که در کار دنیاییش کسل است، در کار اخرویش کسل تر است. باید برای اقتصاد خانواده و رفاه نسبی تلاش بشود. ولی نباید بگذاریم جامعه یک سر به ما دیکته کند و برای ما تصمیم بگیرد و ما هم اسیر باشیم. این حدیث خیلی شیرین و در عین حال تلخ است. تکان دهنده است، اگر نصب العین قرار بگیرد، خیلی مشکلات حل می شود. این حدیث شریف از حجه الداعی است، از پیامبر نقل کرده که روز قیامت بگشایند از برای بنده به ازای هرروز از ایام او، 24 خزانه، به عدد ساعات شبانه روز، یعنی 50 هزار سال فرصت کافی دارند که این 100 سال ما را بررسی کنند و خزانه ای را خواهد یافت، پر از سرور و نور و به مشاهده آن چندان خوشحالی او را حاصل شود که اگر آن فرح و سرور را به اهل دوزخ قسمت نمایند، هر آینه ایشان مدهوش شوند و احساس علم به آتش نکنند. و این خزانه از آن ساعتی است که بنده در آن ساعت اطاعت پروردگار خود کرده باشد و بعد از آن بگشایند از برای او خزانه دیگری، پس ببیند آن را تاریک و بدبو و ترساننده، پس عارض شود او را به مشاهده آن آن مقدار ترس و جزع که اگر قسمت کنند آن را بین اهل بهشت، ناخوش گرداند برایشان عیش را. و این ساعتی است که عاصی شده باشد در آن پروردگار خدا. و بعد از آن خزانه دیگری را بگشایند و ببیند آن را خالی. نباشد در آن آنچه خوشحال کند او را و نه آنچه پریشان سازد او را، آن ساعتی است که خوابیده بوده یا مشغول بوده به چیزی از امور مباحه ی دنیا. پس می رسد به او غبن و تاسف بر فوت آن ساعت که چرا این ساعت خالیست، ای کاش پرش کرده بودم. زیرا او قدرت داشت بر آنکه پر سازد آن خزانه را از نیکویی ها که در وصف نگنجد و از اینجاست که قول حق سبحانه تعالی که امروز روز باختن است. یعنی قیامت روز غبن است، روز تغابن. چه همه مردمان تاسف خواهند داشت که چرا تمامی این اوقات را صرف عبادت و نیکوکاری نکردند تا عوض آن را بیابند، انچه که مسلم است، آنچه که اکثر مردم دنیا می دوند برای چیزی به نام خانواده، انقدر لازم نیست. اوقات فراغت دارند خیلی ها برای این کار، از ما نیست کسی که خودش را هرروز محاسبه نکند، یا فرمود هر جمعه یک بار، وقت نگذارد برای خودش برای این کار، وقتی نیست، نیست، پیغمبر از چنین کسی بدش می آید، که خودش را ارزیابی نمی کند، محاسبه نمی کند، سرم شلوغ است، طمع زیاد، انتظاراتی که رفته بالا، ما کی زمان شاه اینجوری زندگی می کردیم؟ زمان شاه چقدر از وقت ما گرفته می شد که دوتا سطل آب برویم بیاوریم از کجا، چندین ساعت در صف نفت بایستیم، با سنگینی حمل کنیم، نفت را خانه برسانیم، چقدر از وقت ما می گذشت، نظام جمهوری اسلامی این فشارها را برداشته، کی غذاهایی که داریم الآن می خوریم در آن موقع راحت بود؟ این دوست من که گفت من رفتم اوکراین زندگی مردم را دیدم برگشتم زندگی توی ایران برایم شیرین شده، این است، طبقه متوسط آنجا غذایشان سیب زمینی است، و این همه تنوعی که اینجا هست نیست، ما گرفتار دنیا و شکم هستیم، فکر می کنیم واجب است اینجوری زندگی کنیم، فکر می کنیم جامعه به ما تحمیل کرده، سنت شکنی نیست، جرئتش را هم نداریم مقابله کنیم با اجتماع، و از همه بدتر این است که حسرتش در قیامت خیلی کشنده است، نمونه اش را حضرت فرمود، بعداً می گویی بابا ما وقت را کجا صرف کردیم، بعداً چنین افسوس هایی می خوریم. والحمدالله رب العالمین.