جلسه 148 - معاد
شماره جلسه
148
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 148 - معاد

چند روایت در مورد غرور نسبت به دنیا و فریب خوردن از دنیا خدمتتان عرض کنم، اعتماد به دنیا و سکون و آرامش نسبت به اوضاع دنیا، این بزرگ ترین اشتباه انسان است، یعنی اینکه دنیا را به عنوان یک امر کاملاً متغیر و اتفاقاً سریع التغییر نشناسیم، دنیا اوضاعش زود دگرگون می شود، خیلی از احوالات و امورات دنیا اینجوری هستند، ارتباطاتی که در دنیا داریم، در معرض تغییر و دگرگونی هستند، یک کسی فکر کند دنیا همیشه ثابت می ماند، چه در جهات منفی و خطراتش و حوادثش، چه در مورد شادی هایش و رویکردهایش و استقبال هایی که از انسان می کند، حضرت علی (علیه السلام) می فرماید (سکون النفس الی الدنیا من اعظم الغرور). آرامش نفس نسبت به دنیا از بزرگ ترین درجه های فریب است، یعنی یکی از نادان ترین افراد، کسی است که به اوضاع دنیا، در هر حالی اطمینان کند، که در این مورد بحث جدا داریم، صحبت خواهم کرد، روایتی از حضرت امیر(علیه السلام) خطاب به دنیا است، (غری غیری من جهل هی لک و خفی علیه حبائل کیدک) می گوید دنیا، کسی را بفریب، وقتی می گوید کسی را بفریب، جدا از اینکه خود حضرت منظورش این است که من را نمی توانی گول بزنی و غیر از من را بفریب، داریم که حضرت روی زمینی کار می کرد، تنها بود، به صورت زن بسیار زیبا مجسم شد در مقابل حضرت، حضرت فرمود تو کی هستی؟ گفت من دنیا هستم، که آنجا صحبت های مفصلی دارد، می گوید من تو را سه طلاقه کرده ام که دیگر بازگشتی برای تو نسبت به من نیست، منظور این است که مال من نیستی و من طلبی نسبت به تو ندارم، جدا از این می خواهد بگوید که دنیا کسانی را می فریبد که کسی که نسبت به حیله های او آگاه نیست و مخفی هست بر او ریسمان های کید دنیا. گول می خورد. داستان مرحوم شیخ انصاری را شاید شنیده باشید که کسی خواب دید شیطان را که دید انواع و اقسام ریسمان های مختلفی دارد و در رنگ های مختلف، این خیلی معنادار است، گفت این ها برای چیست؟ گفت به وسیله این ریسمان ها افراد مختلفی را به دام می اندازم و گفت ریسمان من کدام است؟ گفت تو ریسمان احتیاج نداری، تو مطیع هستی و هرکاری بگویم می کنی، بعد ریسمانی کلفت را دیده بود و از همه محکم تر و کلفت تر بود، گفت این مال کیست؟ گفت این مال شیخ انصاری است، تا محدوده ای شیخ را کشیدم بعد پاره اش کرد، بیدار می شود و به شیخ می گوید، شیخ می گوید داستان از این قرار بود که دیروز خانه ما نان نبود، یک ریال از پول وجوهات دست من بود، گفتم که از این برمی دارم، بعد هم می گذارم جایش، گفت حرکت کردم که بروم، گفت از کجا معلوم من زنده باشم که این یک ریال را بعداً بتوانم برگردانم، برگشتم گفتم نمی خرم، اینجاست که طناب پاره می شود. حضرت می فرماید کسی که این ریسمان ها را نمی بیند، آن ها را گول بزن. خدوند تبارک و تعالی چیزی به نام نفس ملامتگر در انسان قرار داده و وجدان، که خودش قاضی است در درون. فالهمها فجورها و تقواها. انسان را مجهز کرده به سلاحی که خودش می فهمد این کاری که دارد می کند شیطانی است یا الهی. می فهمد الآن در کید کیست، در کمند اطاعت و محبت الهی است یا اینکه در کمند شیطان است، (من عرف الدنیا لم یقطر بها بمحالات الاهلا) کسی که دنیا را بشناسد، مغرور نمی شود به خواب های محال دنیا. یعنی خواب را تعبیر کرده به حلم المنا. مثل این است که خواب است دنیا. الناس نیام. مردم خواب هستند، موقعی که می میرند، بیدار می شوند یا کسانی که منتقل می شوند به آن طرف، می گویند این یک خوابی بود که گذشت بر ما. در خواب دیدید که آدم چیزهای محال برایش شدنی می شود، پرواز می کند، ثروتمند می شود، به زبان هایی که بلد نیست حرف بزند حرف می زند، شتر در خواب بیند پنبه دانه. چیزهایی که آرزو هست صرفاً، محالاتی هستند که صورت خارجی ندارند، حضرت می فرماید دنیا دائماً از این چیزها بر انسان تزریق می کند، آرزوهایی که شدنی نیستند، طرف می نشیند برای خودش فکر می کند که مثلاً چنین و چنان خواهد شد، خیلی ها گرفتار برنامه های خیالبافانه که صرفاً شبیه به خواب هستند، یا گرفتار خواب های محال هستند، شرح حال اکثر مردمی که نگاه کنید، چه فکر می کردیم چی شد است، یعنی طرف وقتی حرف می زند راجع به ده سال دیگرش، یک جوری صحبت می کند که به یک صدمش در چند سال دیگر نخواهد رسید. کسی که می شناسد دنیا را گول این چیزها را نخواهد خورد. مطلب بعد سکون و رکون و آرامش به دنیاست. (الرکون الی الدنیا مع ما یعاین من غیرها جهلاً) می فرماید که اینکه انسان آرامش پیدا کند نسبت به وضعیت دنیا و اعتماد کند بهش، با توجه به تغییرات پشت سر هم و پی در پی و فراز و نشیب هایی که می بیند، این از جهل و نادانی شخص است، خیلی بالا پایین می شود، طرف امروز منفورترین فرد جامعه است، فردا می شود رئیس، امروز رئیس است و حاکم، چند روز دیگر می شود منفور ترین فرد جامعه، امروز قدرت و امکانات و محبوبیت و قدرت و ثروت در اختیارش است، چند روز دیگر می افتد زندان، به جرم اختلاس و دزدی، یک روز در جایگاه محبوب معنوی قرار دارد، یک موقع صابون می رود زیر پایش، در جایگاه منفور قرار می گیرد. اعتماد کردن، باید زیاد دعا کنیم و خالصانه از خدا بخواهیم که در این تغییرات زمان، دچار مشکلات نشویم و ایمان خود را از دست ندهیم، در دعا داریم (و من غیر الزمان) در دعای روز یکشنبه است، که خدایا من پناه می برم به تو از غیر زمان، تند و تند این حادثه ها بیایند و زمان تغییرات زیادی کند و پناه می برم به تو که مبادا ایمانم را از دست بدهم، یک موقع می بینی مملکت آرام آرام است، یک موقع جنگ شد، یک موقع می بینی جنگ کرد، یک دفعه صلح شد، یک جا شلوغ شد، یک جا ورق برگشت، آدم خیلی باید حواسش را جمع کند. (الرکون الی الدنیا مع ما یعاین من سوء تقلبها جهله) اعتماد به دنیا و تکیه بر دنیا با آن چیزی که از زیر و رو شدن های بدش معلوم است، مشاهده می شود، این از روی نادانی است که انسان اعتماد کند به دنیا با این همه تقلب، تقلب یعنی دگرگونی، با این دگرگونی های بدی که دنیا دارد، اگر کسی بهش اعتماد کند آدم جاهلی است. (الدنیا غنیمه الحمقا) دنیا غنیمت آدم های احمق است. یعنی شخص با اینکه معلوم است در آخرت باید غنای روح داشته باشد، (لا فقر کفقر النفس و لا غنا کغناء القلب) هیچ فقری بدتر از فقر روحی نیست، از حضرت امیر (علیه السلام) در روایت داریم، هیچ بلایی شدیدتر از فقر نفس نیست. یعنی روح باید غنا داشته باشد، فقر افراد بعد از اینکه عرضه می شوند به خدا معلوم می شود، با اینکه اینجوری است، آدم احمق وقتی برمی گردد به زندگیش می خواهد محاسبه کند که در زندگیش باخته یا نباخته، می گوید نه بابا من الآن دوتا خانه دارم، یک مغازه دارم، انقدر ماشین دارم، زن گرفتم، بچه دارم، انقدر ذخیره دارم، سهام دارم، این برد و باخت و روند قضاوتش را در مورد زندگی صحیح روی اینجا حساب می کند. تمام غنیمتش دنیاست. یعنی هروقت خواست شکست یا پیروزی را ارزیابی کند، همینجوری است، با این چیزهاست، می گوید نه اگر من 40 سال از عمرم گذاشته این چیزها را عوضش به دست آورده ام. حالا در روح چی از دست داده بماند. در مورد حزن حدیث داریم، حضرت می گوید شما چیزهایی را در دنیا به دست می آورید، چرا انقدر خوشحالی می کنید و چرا از چیزهایی که در آخرت از دستتان می رود محزون نیستید؟ چرا برای آخرتتان غصه نمی خورید و ناراحت نیستید که این ها از دستتان رفته؟ مگر غیر از تو می خواهد در برزخ زندگی کند؟ آن جا هم مسئله برد و باخت و تجارت و مسئله زاد و توشه راه این همه حضرت در مورد زاد و توشه بیان می کند، آنجا هم مسافری، مسیر داری، حرکت داری، تمام چیزهایی که اینجا باهاشان ارتباط داری آنجا هم می خواهی، شدیدترش را هم می خواهی. چرا ناراحت برای آن نمی شوی که این از دستم در رفته، یک بار اتفاقی می افتد پنج تومان ضرر می کنی، به زمین و زمان فحش می دهی، غمگین می شوی و بداخلاقی می کنی چند نفر را ناراحت می کنی ولی نسبت به چیزهایی که در آخرت از دستت می روند چرا ناراحت نمی شوی؟ برای چه؟ جوابش این است که احمقی. کسی که غصه نمی خورد برای سرمایه های آخرتیش، آدم احمقی است. (الدنیا غرور الحمقا) تمام ملاک ها و ارزیابی ها و موفقیت و پیروزی احمق دنیاست، 70 سال عمر کرده، می گوید بررسی کن، می گوید من 10 جلد کتاب در مورد موسیقی نوشتم، انقدر کتاب در ریاضیات نوشتم، 5 تا بچه بزرگ کردم، فرستادم دانشگاه، همه دکتر و مهندس شدند، چندتایشان الحمدالله خارج درس می خوانند و آدم های موفقی هستند. ملاک های موفقیت اینجا چیست؟ دکتر و مهندس شدن، خارج درس خواندن و چه و چه. خیلی ها دچار اشتباه می شوند که ملاک های ارزیابیشان را این ها را قرار می دهند. هرچیزی که ارتباط با ابدیت ندارد و هرچیزی که در شرایط زیستی ابدیت معنا ندارد و بیهوده است، اگر جنینی با خودش شاخ بیاورد، برای کرگدن چیز خوبی است، ولی اگر آدمی روی پیشانیش شاخ داشته باشد، همه ازش بترسند، در نظام زندگی این یک چیز اضافه است، تعریف نشده، به درد نمی خورد و بیهوده است، افتخار دارد این؟ هرچیزی در دنیا که در آخرت بیهوده است و معنا ندارد، افتخار ندارد، غصه خوردن دارد که چرا این ها با انسان است. آن وقت شما نگاه کنید، این مشهور زمانه و دیکته های اجتماع چه کاری با آدم می کند که افراد دارند به چیزهایی پز می دهند، از چیزهایی رکون و آرامش و اعتماد پیدا می کنند که از نگاه خدا در نظام ابدی هیچ ارزشی ندارد، نه تنها ارزش ندارد بلکه خود ضد ارزش و امتیاز منفی است، افراد دارند به این ها پز می دهند، می گوید آقا بنشین خودت را ارزیابی کن، چقدر دستور محاسبه نفس داده اند به ما، از ما نیست کسی که روزی یک بار حداقل خودش را محاسبه نکند، من کجا بودم، چه کردم، چه به دست آوردم؟ یک بار نشد در محاسبه بگوییم به! چه چیزهایی به دست آوردیم، و شما ببینید غالب مردم گرفتار چنین مصائب و مشکلاتی هستند. این ها مصیبت هستند که انسان خودش را اینجوری ارزیابی کند، دارایی هایش را چیزهایی بداند که بعد از مرگ یک ذره ارزش ندارند، چیزهایی که باهاش آرامش قلبی پیدا می کند، چیزهایی هستند که اصلاً فایده ندارند، چیزهایی هستد که آرامش را بعد از قبر از آدم سلب می کند، همان چیزی که سعادتش را مختل خواهد کرد، او افتخارش به این چیزهاست که من اقلاً اگر 35 سال عمر کردم، این چیزها را به دست آوردم، عوضش 5 تا سفرخارج از کشور رفتم، دو سال در اروپا زندگی کردم، زبان انگلیسی یاد گرفتم، چه کردم، یک ماشین 20 میلیونی دارم، یک خانه فلان جای تهران دارم، غنیمت آدم احمق همین است. یعنی چیزهایی که پیش خدا پشیزی ارزش ندارند، هیچ کلمه ای مناسب تر از احمق وجود ندارد، برای این آدم، یعنی عمق جهالت و خرفتی و نادانی. یعنی اصلاً یک چیزی می خواهند، این یک چیز دیگر آورده. با آدم هایی که گرفتار ارزش های اینجوری هستند و آن طرف را نمی بینند، همین است، حماقت، عمق گیجی و گنگی، آنی که حضرت در قرآن می فرماید کر و کور و لال. نمی توانی با این حرف بزنی، هرچه بگویی یک چیز دیگر می گوید. آنی که تو به عنوان ارزش مطرح می کنی، او حالش به هم می خورد از این ها، اذا ذکر الله اشمئزت. موقعی که اسم خدا و معنویت می آید، این حالش به هم می خورد، بدش می آید و ناراحت می شود. در دوره آموزش همسران این را دیدم، کلی سوسول نشسته بودند در کلاس غیر از بچه های متدین و خوب و عاقل، رسیدیم، بسم الله الرحمن الرحیم، ملاک های انتخاب همسر، به دخترخانم هایشان که می گفتیم مرد باید ایمان داشته باشد در درجه اول، می رفتند از کلاس بیرون، می گفتند من از این ها بدم می آید، به پسرها می گفتیم دختر باید محجوب باشد، مؤمن باشد، از خانواده خوبی باشد، این اصلاً بدش می آید از دختر اینطوری، می بندد خودش را، ناراحت می شود که می گویی شرع دختر خوب این است، می گوید من گیر این دختر دانشجوی هم کلاسیم هستم، چه فکلی، چه اندامی، فلانی، گرفتار این است، ما آمدیم بهش می گویم ملاک ها این ها هستند، چند نفر وسط کلاس ول کردند رفتند، هم از پسرها، هم از دخترها، وقتی فهمیدند که ما راجع به ملاک های انتخاب همسر صحبت می کنیم این پا شده رفته، چون نمی تواند بپذیرد، قبول ندارد این را، می گوید نه خانه اش باید از بالای شهر باشد، می گوید این باید بابایش اینجوری باشد، چیزی که ملاک نیست برای این ملاک است، و خیلی از مسائل دیگر، وقتی غنیمت آدم احمق شد دنیا، با او دیگر هم زبان نیستی، شما بگو آقا شرافت، انسانیت، وجدان، دوستی نسبت به هم نوع، این می گوید من فقط پول می فهمم، یک ذره انصاف داشته باش چند برابر داری می خوری؟ قاچاقچی دارو، مواد غذایی، شما بگو، این نمی فهمد، بگو شرافت، انسانیت، دین، مروت، آزادگی، اصلاً دین نه، آزادگی، تمام غنیمت او و همه دار و ندار او همین است که در دستگاهش می گویی این نباشد، آن وقت انتظار داری او تو را تحمل کند، با تو جنگ و پرخاشگری نکند، نقشه نریزد برای تو؟ نمی شود، امام فرمودند اگر ابرقدرت ها بخواهند در مقابل دین ما بایستند ما در مقابل همه دنیای آن ها خواهیم ایستاد، این ها جز دنیا هیچی ندارند. (ان عاجله غرور حمقاً) عاجله یعنی چیزی که خیلی زود می آید و می رود، فریب احمق دنیاست. (الفرحا بالدنیا حمق) این کلمه حماقت را حضرت چقدر ظریف استخدام کرده، شادی به دنیا و رکون به آرامش نسبت به او حماقت است. یک جا در خطبه 223 حضرت نصیحت می کند، می گوید نه حقاً به شما می گویم، استخدام این کلمه حقاً از ناحیه امام علی (علیه السلام) خیلی معنا دارد، یعنی این عین حقیقت است که من دارم به شما می گویم، که دنیا شما را فریب نمی دهد، دنیا موجود فریب دهنده نیست، این جا تعریف از دنیاست، تو فریب آن را خوردی، او تو را فریب نمی دهد، حضرت می گوید دنیا به تو پند می دهد، هویدا کرده برای تو موعظه های خودش را، و دارد تو را آگاه می کند به اینکه عدالت و تساوی را رعایت کنی. می گوید این دنیا با آنچه که به تو وعده داده از نزول بلا به جسمت، یعنی حمله بیماری ها به جسمت، و ضعف در قوتت، صادق تر و باوفاتر از این است که به تو دروغ بگوید و تو را فریب دهد. دنیا صادقانه دارد به تو می گوید و به تو وعده کرده که نیروهایت را تحلیل ببرد و این کار را می کند، به تو می گوید مریضت می کنم، قوای جوانیت را از دست می دهی، تمام کسانی که از تو جلوتر بوده اند ببین باهاشان چه کرده، آنانی که 5 سال از تو بزرگتر هستند چه بلایی سرشان آورده، راحت می گوید من جوانان را جوانمرگ می کنم، جوان می آید بیرون، سکته می کند می میرد، پادرد می گیری، کمردرد می گیری، بهت صادقانه هشدار می دهد، حضرت می فرماید عوفاً، باوفاتر از آن هست نسبت به تو که تو را گول بزند یا دروغ بگوید، این تو هستی که گول می خوری و اشتباه می کنی. او صادق با تو رفتار می کند و بهت نشان می دهد، سرنوشت دوروبری های خودت را مطالعه کن راحت می توانی از این ها عبرت بگیری. (ان کانت الدنیا فانیه فطمانینه الیها لماذا) مجموعه روایت است از امام صادق (علیه السلام) که با لماذا تمام می شوند، (ان کان الشیطان عدواً فلغفله لماذا) وقتی شیطان دشمن توست پس غفلت برای چه، می فرماید اگر دنیا فانی است، اطمینان کردن و آرامش پیدا کردن به او برای چه؟ اگر رونده است، یعنی استفاده از دنیا نکنیم، دنبال مال و ثروت و کار و تلاش نباشیم؟ می گوید چرا باش، ولی اعتماد بهش نکن، همیشه تسویه حساب دستت باشد، وصیت نامه ات زیر سرت، طوری با دنیا رفتار کن که موقعی که خواستی بروی پایت را نگیرد، چون وقتی پا را بگیرد، بین تو و دنیا چسبندگی زیاد باشد، موقعی که می خواهی جان بدهی، دردت می آید، هر علقه ای عذاب دهنده است، هر دل بستگی عذاب دهنده است، طوری رفتار کن که هروقت خواستی بروی آرامش داشته باشی بروی، نچسبی، این هم عرضه می خواهد، کسی برود در دریای ارتباطات، بزرگان ما در زندگی هایشان به ما یاد داده اند که تجارت ها و اموال و ارتباطات داشته اند، به ما یاد داده اند، امول نداشتند، اما درگیر مسائل اجتماعی، از امام رحمه الله علیه، چه کسی را روی کره زمین سراغ داری الآن به قول خودش خسته تر؟ اگر همه دنیا را بگردید خسته تر از من گیر نمی آورید، بیشتر از هرکس دیگری درگیر جهان اسلام و امت بوده، ولی موقعی که می خواست برود، با قلبی آرام، اینجوری می رود، حضرت نمی خواهد به ما بگوید که ابداً با دنیا ارتباط برقرار نکنید یا زندگی های فقیرانه داشته باشد یا از چیزی که خدا برای شما حلال کرده بی بهره باشید، (قل من حرم زینه الله الذی اخرج لعباده قل هی للذین آمنوا) مؤمنین باید از زینت های دنیا استفاده کنند ولی مؤمن عشقش خداوند و ابدیت است و دلتنگ است برای انتقال به آن طرف. اسم مرگ می آید نمی ترسد. خوشحال است که پیش حبیب خودش می رود. شاد می شود وقتی بهش می گویند منتقل می شوی به برزخ. تو نچسبیده ای. آرامش و اطمینان به دنیا، نشان دهنده ی جهالت است، اگر دنیا فانی شدنی است، آرامش نسبت به آن برای چه، یعنی شما وقتی می روی یک مسافرخانه، در راه وقتی می روید، با آرامش نمی گیری بخوابی، حواست هست سر ساعت فلان باید بیدار شوم، پرواز دارم، قطار حرکت می کند، بیخیال نیستیم، می دانی باید بروی، بار و بندیلت را می بندی، آماده ای، بله چند ساعت که آنجا هستی، غذا می خوری، حمام می روی، ولی فکر رفتن در ذهنت است، هر مسافر حقیقی ممکن است جایی ده روز مسافر باشد، در یک مسافرخانه است ولی در طول این ده روز، بار و بندیلش، غذا خوردنش و این طرف آن طرف رفتنش جوری است که آماده است برای رفتنش، این ساکش بسته شده است، روز دهم آماده درایستگاه است، در فرودگاه است، بسته بارش را، نگفته من می مانم اینجا تا کی، در آن ده روزی که بوده، خوب بوده، خوش گذرانده، سخت نگذرانده به خودش، ولی همیشه آماده رفتن بوده. این یک حدیث قدسی است، گزارش حدیث قدسی را علی (علیه السلام) می دهد، می فرماید خدا فرمود (عجبت لمن یرالدنیا و تصرف اهلها حالاً بع حال کیف یطمئن الیها) خداوند می فرماید من تعجب می کنم از کسی که دنیا را می بیند و دگرگونی های افراد و اهل حال دنیا را می بیند که تند و تند حالاتشان تغییر می کند و دگرگونی های شدید دارند، چه جوری بهش اعتماد می کند و باهاش قرارداد دائمی می بندد. دنیا و آخرتش و روح و روانش را و شخصیتش را می سپارد دست چنین همدم نامطمئنی. حضرت آدم (سلام الله علیه) می فرماید فیما اوصی آدم الی شیث (علیه السلام)، به شیث نبی جانشین خودش وصیت می کند، (لا ترکاً الی الدنی الفانیه فانی رکنت الی الجنه فی الباقیه تماسه ولیو اخرجت منها) می گوید به دنیای فانیه اعتماد نکنید، من به بهشتی که باقی بود اعتماد کردم مرا از آنجا انداختند بیرون، شما چطور به دنیایی که گذرا و فانی است اعتماد می کنید، خیلی پند عظیمی است، خب، انظروا الی الدنیا نظر الزاهدین یک عنوان بود، (الناس ارید الدنیا)، نخواندیم، صفات بندگان دنیا، دنیا زندان مؤمن است، (اللهم لا تجعل الدنیا علی السجنا)، خدایا دنیا را زندان ما قرار نده، به معنای زندان روح، (لا تکون الدنیا اکبر همه) دنیا را بزرگ ترین همتت قرار نده، تسبیح دنیا در برابر خداوند تبارک و تعالی، تعظیم کردن و بزرگ داشتن پولداران و ثروتمندان دنیا، منفوری این قضیه. دنیا و آخرت دشمن هم هستند، لذت دنیا غصه آخرت است، شیرینی دنیا تلخی آخرت است، ثواب دنیا و آخرت در نزد خداست، مؤمن کسی نیست که فقط به آخرت بپردازد، مؤمن هم به دنیا می پردازد هم به آخرت برای همین در روایت داریم مؤمن از نظر همت، همتش از همه مردم دنیا بیشتر است، چون هم امور دنیایی اش را می گرداند، هم امور آخرتش را هم کنترل می کند، همت مؤمن زیاد است. از رسول خدا بود این که عرض کردم. دنیا به چه چیز تقسیم شده، اهل دنیا به چه چیز تشبیه شده اند، دنیا متاع است، دنیا دار گذر است، دنیا ساعتی و لحظه ای است که می گذرد، دنیا دریای عمیقی است که بیشتریان درش غرق شده اند، در دنیا حالت مهمان بودن داشته باشیم، دنیا خانه ای است که پیچیده شده با سختی ها، هر نعمتی که در دنیا به دست بیاورید، از نعمت های اضافه، از آخرتت کم می شود، این ها توازن هستند، بحث موازنه بین دو عالم هستند، که خیلی موازنه عجیبی است که شما هر چیزی که در دنیا ازش بهره برداری می کنید مطمئن باشید یک چیزی از آن دنیایتان کم می شود، بهره برداری هایتان را محدود کنید، بحث اراده دنیا و مسائل دیگر، عناوین دیگر هم بود که من جا انداختم، جلسه بعد وارد قسمت دوم روایت کتاب معاد می شویم که مجرمی که در قبر است از چه چیزهایی نالید و اولین چیزش دنیا بود و دومین چیز بچه هایش یا مالش بودند و بعدی دوستان هستند که در این باره صحبت خواهم کرد. والحمدالله رب العالمین.