بحث درمورد غرور دنیا بود که پرهیز داده اند از اینکه دنیا مواظب باشید شما را فریب ندهد. اگر بخواهیم در مورد دنیا بحث کنیم، یک سال هم که هفته ای دو جلسه بحث کنیم، باز وقت کفایت نمی کند، و یک بحث علمی و ریشه ای با رعایت روابط منطقی بین موضوعاتی که مربوط به دنیا می شود، جایش خالی است. به خصوص وقتی می گوییم ماهیت جنینی داریم در رحم دنیا و دنیا ماهیت رحمی دارد، باید خوب شناخته شود، نقاط مثبت و منفی دنیا که بشود تنظیم رابطه باهاش کرد. ما فقط در چند جلسه انتخابی از روی بعضی از روایات است که می خواهیم صرفاً بیشتر به موضوع کتاب بپردازیم، علی (علیه السلام) در یکی از کلماتشان بعد از اینکه فرمودند (احذرکم الدنیا)، شما را بر حذر می دارم از دنیا، تعریف زیبایی می کنند از دنیا، (قد تزینت بغرورها و غرت بزینتها لمن کان ینظر الیها)، کسی که خوب به دنیا نگاه کند، این متوجه می شود که دنیا با عوامل فریبنده ی خودش، خودش را زینت داده. و می فریبد خودش را با زینت های خودش، دو کلمه را حضرت جا به جا کرده، تزینت بغرورها و غرت بزینتها، خودش را آرایش داده، زینت کرده با عوامل فریبنده خودش و می فریبد خودش را با زینت های خودش، تعبیر خیلی زیبایی است، برای کسی که بهش نگاه کند، این را خوب از دنیا می فهمد. روایت بعدی باز از حضرت امیر (علیه السلام) است، می فرماید (احذرکم الدنیا فانها دار شخوص و محله تنغیص ساکنها ظاعن و قاطنها بائن). شما را از دنیا پرهیز می دهم به درستی که دنیا خانه رفتن است، یکی از اصول مهم دنیاشناسی همین است، دار ممر، خانه ای که محل گذر است، خانه است، تویش هستی ولی باید بلند شوی، مثل مستاجر که باید سر سال پا شود برود، مثال از مستاجر مثال سبکی است، مثل هتل، که باید رد شوی و بروی، محله تنغیص، این هم یکی دیگر از اصول دنیاشناسی، محل کدورت است، دنیا روح و زندگی را تاریک می کند، تنغیص، یعنی مکدر می کند، اصلاً خودش دار ظلمت است، خانه تاریکی است، الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور، خداوند ولی مؤمنین هست که آن ها را از تاریکی به روشنی می برد، کسانی که اجابت خدا را می کنند یعنی وقتی می گوید خدا ولی مؤمنینی هست، کسانی که خود را تحت ولایت خدا قرار می دهند، بحث ولایت، کسی که خودش را تحت ولایت خدا قرار امی دهد از این ظلمت خارج می شود والا دائم در این ظلمت خواهد بود، دنیا که خودش متن جهنم است، ظلمتکده است، بعد از اینکه روحش از بدنش جدا می شود وارد باطن دنیا می شود، همین دنیا باطنش برزخ است، و آنجا هم باز ظلمت است و بعد از قیامت باز مرحله ی بعدی. یعنی دائم در ظلمت است، مگر کسی که اهل اجابت باشد، کسی که دستش را به دست ائمه و پیغمبر بدهد، علی (علیه السلام) فرمود خدا رحمت کند کسی را که حکمی را بشنود و تبعیت کند، و دعوتش کنند به سوی رشد و رشاد و آگاهی، تا نجات پیدا کند. کسی که بگیرد کمربند هادی و نجات دهنده را و رها نکند، والا بقیه در همین تاریکی می مانند. محل تاریکی و کدورت است. ساکنها ظاعن، کسی که ساکن است در این دنیا، رونده است، ساکن رونده است، ساکنی است که نمی ماند، و قاطنها بائن، کسی که اقامت می کند در این دنیا، ازش جدا می شود و نمی تواند اقامت دائم کند، مثل کسی که به کشوری می رود اقامت دائم بهش نمی دهند، دو هفته، سه هفته بیشتر نمی تواند آنجا بماند، اقامتش بائن است، یعنی می روی آنجا، هرجوری هم بخواهی در این دو ماه، سه ماه می گذرانی ولی بالاخره بیرونت می کنند، نمی توانی بمانی. ده ها روایت در مورد مسئله دار الغرور بودن دنیا داریم، من چندتایش را انتخاب کرده ام. (احذر ان یخطاک بغرور بالحائل الیسیر) این هم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است: بپرهیز از این که گول بزند تو را، خدعه کند با تو، این مایه فریب، حائل الیسیر، دوجور معنا می شود، صفت دنیاست، یکی تغییر یابنده ی پست می توانی معنی کنی، حائل، چیزی که متحول می شود، مواظب باش چنین چیز پستی تو را گول نزند. یک معنای دیگر هم برایش ذکر شده، حائل را به همین معنای حائل بگیریم، یعنی این پرده ی کوچک و پستی که بین تو و آخرت است، مواظب باش این پرده ی کوچک تو را نفریبد. و اگر کسی واقعاً دقت کند به دنیا، همین را پیدا می کند. شما 60 سال، 70 سال، 100 سال عمر دارید بعدش ابدیت است در مقابل شما، اصلاً قابل مقایسه هستند با هم؟ برای همین می شود از دنیا به حائل یسیر تعبیر کرد. پرده ی نازک و کوچک و پستی که بین شما و ابدیت قرار دارد. مواظب باش آن ابدیت را لای این پرده از دست ندهی. حال کسانی که غرور می گیردشان و دچار فریب می شوند همینجوری است، فرض بفرمایید یک دریای بی نهایتی را دارید که آب است و آب هم مطلوب شماست، قبل از رسیدن به او، صد متر هم فضا است، باید از این فضا طوری رد شوید که به این آب برسید، راهنما گذاشته اند، می گویند آقا دستت را بده به راهنما، از این صد متر ردت می کنند می رساندت به دریا، دستت را اگر دادی به راهنما، می رسی به دریای بی پایان و اگر ندادی، خودت خواستی رد شوی، با تکیه بر استعداد و توان خودت، ممکن است در همین صد متر، بلاهای زیادی سرت بیاید و نتوانی رد شوی. (او یستذلک السرور بزائل الحقیر) این هم بحث شادی ها و سرورهایی است که در دل انسان می آیند، می فرماید مواظب باش شادی های دنیا که زائل می شوند و حقیر و پست هستند، این ها باعث لغزشت نشوند، ما خودمان، برگردیم به گذشته مان نگاه کنیم، چه روزها و شب هایی بوده که فکر می کردیم چه شادی هایی برای ما سرنوشت ساز هستند، آمده و رد شده اند و اصلاً یادی از آن ها نیست، و چه بسا همان شادی هایی که ما در دلمان برایشان قند آب می شده، خودشان منشا کل غم ها برای ما شده، منشا عقب افتادن های زیادی شده، منشا عمر تلف کردن های زیادی شده، همان شادی های موقتی که فکر می کردیم خیلی مهمند، رد شده اند و دردسرهای زیادی آورده اند، بهش می گویند فلان مقام منصوب شده ای، چهل نفر بهش تبریک می گویند، برای جشن می گیرند، ولخرجی می کند، از همین مقام می رود زندان، از زندان هم می رود پای چوبه دار که اگر این مقام را نداشت زندان و چوبه داری هم نبود. خود حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه سرور را توضیح داده اند که الآن فرصت نیست بپردازیم که یک دفعه یک سرور و شادی جلوی چشمت می آورد بعد دریایی از سختی ها و غم را بهت تحمیل می کند، شیرینی هایش توام با تلخی است، وضعیتی که از دنیا معرفی می کند. و عجیب است خیلی ها همین سرورهای موقت چند لحظه ای و چند ساعته، بیچاره شان می کند، راحت گول می خورند، انتظار آن لحظه را می کشند که این چند ساعت سرور را داشته باشند و بعدش فکر نمی کنند. (و من حیات الدنیا الا متاع الغرور) آل عمران آیه 185. نیست حیات دنیا به جز کالای غرور. (اتقوا غرور الدنیا فانها تسترجع ابد ما خدعت به من المحاسن) بپرهیزید از فریب دنیا که پس می گیرد آن چیزی را که از راه خدعه به شما داده. هرچه از نیکی ها داده به شما، جوانی داده، پول داده، زیبایی داده، سلامت داده، هرچه داده، تجارت پر سود داده، می گیرد از شما. مواظب باشید فریبش را نخورید، کسی نیست که بشود رویش حساب کرد، حدیث دارد، این یک تکه اش را می خوانم، (تنکح فی کل یوم بعلاً و تقتلوا فی کل لیله اهلاً) هر روز یک شوهر می کند، یعنی از آن زنانی نیست که وفادار پای شما بماند تا آخر عمر، از آن زنانی است که فقط همین امروز با شماست. تا می آیی بهش دل ببندی، یک شوهر دیگر می کند. این خصوصیتش است. لذا می گوید اینجور باهاش قرارداد نبندید، تسترجع ابداً ما خدعت به من المحاسن، آنچه که از نیکی ها به شما داده پس می گیرد از شما، یکی از آقایان زیرک می گفت منصب ها مثل لنگ حمام می مانند که هر ساعت پای یک نفر است، یکی از این زرنگ ها یکی از این خلفا را نصیحت می کرد، می گفت اینجا که روی این تخت نشسته ای، اگر این وفا می کرد، به تو نمی رسید، معلوم است به قبلی ها وفا نکرده که به تو رسیده، سرگذشت خلفا را بخوانید، یک سال، دو سال، شش ماه، آمدند ابدیتی از جهنم را برای خودشان خریدند با شش ماه، با یک سال، چه تجارتی است این؟ تسترجع ابداً ما خدعت به من المحاسن. ردخور ندارد، برای شما نمی ماند. نه ذهن، نه فکر، نه سواد، نه معلومات، این ها را از شما پس می گیرد، پیرمردها را دیدید دیگر، می فرماید شما را به پیری می کشانیم تا آن موقع ببینید بعد از این که خیلی چیزها سرتان می شد چیزی سرتان نمی شود، مشاعرتان را از دست می دهید. من دیدم پیرمردهایی که ماه های آخر عمر یا لحظات آخر عمر، هیچی حالیشان نیست. نه فقط ذهن و معلومات را از دست داده اند، حواسشان را هم از دست داده اند، گوش نمی شنود، چشم نمی بیند، هرچه داده پس می گیرد، فقط آن چیزی که آن طرف پس انداز کرده ای، مانده است، ما عنکم ینفد و ما عندالله باق. آنچه که نزد شماست از بین می رود و آنچه نزد خداست باقی می ماند. (تسترجع ابداً ما خدعت به من المحاسن و تزجع المطمئن الیها والقاطن) تزعج یعنی می کند، می کند کسی را که بهش اطمینان دارد، کسی که با قلب آرام د دنیا نشسته و خیالش راحت است که حالا حالاها هست و می خواهد چه کند، می کند و می برد این را، ده ها نمونه در تاریخ است کسانی که چقدر دلخوش بودند با چه اطمینانی، می کند و می برد، کسی که ساکن است و خیال اقامت دارد. دنیا فریبی است که تغییر یابنده است یا فریبی است که مانع است. (و سراب زائل) سرابی است که دائم به شما آب را نشان می دهد که شما را جلوتر می برد تا عطشتان را برطرف کنید، ولی وقتی جلوتر می روید می بینید که خبری نیست، می گویی شش ماه دیگر این کار را بکنم راحتم، ولی می برد جلوتر و جلوتر، در همان عطش انسان را می کشد. (و سناد المائل) سناد یعنی تکیه گاه، مائل یعنی کج شونده، تکیه گاهی است که تا می نشینی تکیه بدهی رویش، می بینی رفت، ظاهراً شکل تکیه گاه دارد، اما وقتی می نشینی تکیه که می دهی می بینی افتادی از آن طرف. اینکه می فرماید خداوند جوانی را که جوانی نکند دوست دارد یعنی همین، یا همین که به امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود برای دنیا چنان برنامه ریزی کن که انگار همیشه در دنیا هستی، ولی برای آخرتت چنان باش که فردا خواهی مرد. برای دنیایت برنامه ریزی کن، ما بعد از ائمه کسی را به زهد سلمان نداریم، ولی وقتی پول می آمد دستش، سرمایه یک سالش را نگه می داشت، ما بقی را انفاق می کرد، بهش می گفتند شاید نماندی، شاید مردی، می گوید شاید هم زنده ماندم و نمی خواهم وابسته به کسی باشم، ذلیل باشم، ما بقیش را انفاق می کرد، ارتباط با دنیا باید همینجوری باشد، یعنی تکلیف خودش را بداند، من زن و بچه دارم، یک وصیت نامه مالی تنظیم کند، چیزی که ما دائم ازش طفره می رویم، اسم وصیت نامه می آید شاید ما خنده مان هم بگیرد، مثلاً حالا ده سال دیگر، بیست سال دیگر، یک جوان شب عروسیش مرد، کی فکر می کند شب عروسی؟ عروس و داماد در حجله خوابیده اند، بخاری خفه شان کرده هردو را، شب عروسی داشتند می آمدند در بوق بوق زنان تصادف کردند عروس خانم مرده. جساب کتاب ندارد، تا می گویی آقا وصیت نامه ات را بنویس، می گوید من وقت دارم، خیلی کار دارم، نه خانه خریدم، نه زن دارم، یک وصیت نامه تنظیم کن، الآن خودم نزدیک 34 سالم است، نزدیک به ده تا وصیت نامه عوض کردم، حضرت فرمود مسلمان نمی میرد کسی که وصیت نامه اش شب زیر بالشش نباشد. آقا مشخص کنید ما اگر مردیم این اموال چه جوری است، خمس هم مشخص، بدهکاری ها و طلب هایم مشخص، چقدر به این بدهکارم، رد مظالمم مشخص، نماز قضا دارم، روزه قضا دارم، روزه بگیرید برایم، گناهان من آمرزیده شوند، حساب مشخص، برنامه ریزی بلند مدت کن برای تجارتت، وقتی سرت را گذاشتی و رفتی، تبعاتی دامن تو را نمی گیرد، اینش را بدهید برای کار خیر، این را فلان جا، که دیگر مشکلی پیش نیاید. ولی برای آخرت چنان باش که فردا خواهی رفت. رفته خارج از کشور، درس خوانده، تخصص گرفته، با چه امیدی، چه نقشه هایی دارد که برگردد کشورش، در راه هواپیما سقوط می کند، روی هواست، پایش به زمین هم نمی رسد، همانجا می رود، یا می آید در شهر تصادف می کند می میرد. آقا چی شده، سرطان گرفتم، هیچ وقت این موقع نمی مرد چه جوری مرد مرد دیگر، تعارف که ندارد مرگ، سناد المائل، تکیه گاهی است که تا بهش تکیه بدهی می رود، خم می شود، تکیه گاه مطمئنی نیست، طرف تجاری مطمئنی نیست که بخواهی باهاش معامله کنی. بی وفاست. هرروز شوهر جدیدی می گیرد و هر شب عده ای را می کشد. علی (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند (فی صفت الدنیا تغر و تضر و تمر) چه کسی می تواند اینجوری حرف بزند جز معصوم؟ می فریبد و ضرر می رساند و می گذرد. هیچ کس نمی تواند دنیا را اینجور معرفی کند، با سه تا کلمه همه دنیا را معرفی می کند. گول می زند، سرمایه ات را ازت می گذرد، چه سرمایه ای بالاتر از عمر و جوانی و ابدیت؟ این خیلی کثیف است، خیلی پلید است، کاری که دنیا با آدم می کند. طرفی که در قبر بود، گفتیم وقتی مجرم آنجاست از اولین چیزی که دادش درمی آید دنیاست، وقتی منتقل می شود به ابدیت، می رود به وادی ابدیت، او می تواند معنا کند که دنیا با او چه کرده. یعنی یک کام ناقص می دهد، یک لذت توام با صد رنج به آدم می دهد، و بعد ابدیت را ازت می گذرد و دچار هزاران سال عذاب می کند. حالا شما هرکدامتان در ذهنتان ده ها نمونه دارید، کسانی که چقدر خوب و با استعداد بودند، ولی دنیا با این ها چه کرد. به کجاها می توانستند برسند و چه شدند. خیلی بد است. اگر کسی مطالعه کند شرح حال افراد با استعداد و خوبی را که دنیا باهاشان مثل یک فاحشه رفتار کرد. پاکدامن هایی که به فحشا کشاند و هلاکشان کرد. خیلی هایشان از ما بهتر بودند، امکاناتشان بهتر بوده، این بلا سرشان آمده، نهایت بی رحمی و قساوت است، شما نگاه کنید، تشبیه از این کامل تر می توانید پیدا کنید؟ هر روز شوهری می گیرد و هر شب اهلی را می کشد. روز شوهر می گیرد و شب خانواده و اهلی را می کشد. دل فریبی می کند، جلو می آید، وقتی در دامش افتادی، می کشدت. مثل سیری که انسان می کند، دام برای چه می گذارد؟ برای صید می گذارد. کاری است که دنیا می کند. اگر کسی بخواهد به آگاهی و علمش تکیه کند، یا به عقلش تکیه کند، علم اعم از علوم مقدس و دینی و غیر دینی، اشتباه بزرگی است، برای فرار از دنیا، جدا از علم و آگاهی، وسیله ی مهم التجاء و التماس و تضرع به خدا و گریه کردن از دست چنین غراره و خداعه ای که خود حضرت معرفی می کند و چنین نیرنگ باز جنایتکاری، آدم باید التماس کند تا خدا جانش را نجات دهد، ما چقدر در ادعیه مان، چهارتا دعا داریم، چندتا از فقراتش مربوط به همین است، که خدایا محبت دنیا را از دل من بیرون کن و محبت خود را جایگزین کن، محبت کارهای بد را بیرون کن، خدایا من اعتصام به تو می کنم، تو دست مرا بگیر، التماس هایی در دعای روز یکشنبه داریم که خدایا به داد ما برس، بدون التماس و التجاء ممکن نیست ما گرفتار نشویم، ما باید ضجه کنیم که رحم خدا متوجه ما شود و به رحم ما ما را ببخشد. پاکدلی می خواهد. یعنی اگر بگویی من با این سوادی که دارم، با این عبادتی که می کنم، می توانم جلوی دنیا بایستم و دنیا را به سلامت رد می کنم، اشتباه بزرگی است. باید دل شب، در خلوت، دستت را بالا ببری و واقعاً بگویی خدایا من باختم. هیچی ندارم. هیچ کاری نمی توانم بکنم. در همین دعای روز یکشنبه می گوییم خدایا هیچ وسیله ای برای نجات من نیست، الا عواطف رافتک و شفاعه نبیک. خدایا، این دوتا را، عواطف رافت و شفاعت پیغمبرت را وسیله ای قرار بده که من به وسیله این ها نجات پیدا کنم. غیر از این نمی شود. در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس/ بازار خودفروشان زان سوی دیگر است. کسی فکر کند می تواند بگوید من شیطان شناسی خوبی کرده ام، دشمن شناسی خوبی می دانم، مکرهای شیطان را شناسایی کرده ام، اینجوری نمی شود، التماس و التجاء به خدا، از خدا خواستن درست، نه اینکه از خدا یک چیزی بخواهیم، نه اینجوری هم فایده ندارد، خودت را در شرف جهنم افتادن ببین، لحظه ای که داری سقوط می کنی، چه جوری داد می زنی نجاتت بدهند، خودت را روی صراطی که توی جهنم است و از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است ببین، چه جوری داد می زنی که خدایا دستم را بگیر؟ به این وضعیت توجه کنیم، اینجوری کسی خودش را در شرف مرگ و رفتن و هلاکت ببیند بعد بگوید خدایا دست مرا بگیر. در شرح حال یکی از بزرگان داریم که شب ها بلند می شد و این دستانش را حلقه می کرد دور گردنش می بست مثل عبد، مثل برده ها و بلند می شد شب همینجوری دور اتاق می گشت و گریه می کرد، خدایا به دادم برس. از دل شکسته، از صمیم قلب انسان باید بخواهد تا خدا نجاتش بدهد والا همه این خدعه هایی که خواندیم تا الآن سر انسان می آیند. این را باید توجه کنم، تا این حالت را پیدا نکردی، مثل کسی که وحشت برش داشته و اینجور ی التجاء می کند به خدا از دست چنین مکاره ای، ایمن نیستی، دائم حال ما تا لحظه ای که می میریم باید اینجوری باشد. توجه به این نکته بکنید عزیزان، شیطان از همه آن زمینه های مساعد و مثبتی که دارید کمک نمی گیرد برای انحرافتان، از توانایی ها و قابلیت هایی که دارید منحرفتان می کند، همین بحث خواص و عوام که مقام معظم رهبری فرمود، خواص چه جوری جهنمی شدند؟ چه جوری منشا جنایات عظیم شدند؟ چون خواص بودند، از همان خواص بودنشان استفاده کرد، از آن قابلیت ها استفاده می کند که زمین بزندت. این قابلیت ها مانعی جلوی شیطان نیست، این ها می توانند کمکی برای شیطان باشند، سواد و علم و شیطان شناسی و ... . او خبیثی است که هیچ صورتی برایش مقدس نیست، از نماز شب و قرآن و اشک و آه و ناله استفاده می کند تا تو را به جهنم بکشاند. نمی توانی به این خبیث اعتماد کنی. نگوییم ما قابلیت داریم، با این قابلیت ها جلویش می ایستیم، خدا باید رحم کند. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. خدا باید توان بدهد، کمک کند، باید از خدا خواست تا نجات دهد. و عاجزانه باید خواست. فقط نگوییم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. پناه بردن باید درست باشد، فاستعذ بالله من الشیطان، پناه ببر از خدا به شیطان، استعاذه درست و حسابی باید باشد. هستی مرکزی استعاذه را برایتان گفتم بقیه اش را هم می توانید مطالعه کنید. آن شکسته دلی است، باور است که از تو کاری برنمی آید، به خودت و توانایی هایت اصلاً اعتماد نکنی و فقط اعتمادت به خداوند تبارک و تعالی باشد. او می تواند تو را نجات دهد. (بسم الله الذی لا ارجوا الا فضله و لا اخشی الا عدله) دعای امروز است، (و لا اعتصم الا بحبله) هیچ اعتصامی نمی کنم مگر به حبل خدا، به ریسمان محکم الهی چنگ می زنم تا نجات پیدا کنم. تغر و تضر و تمر، می فریبد و ضرر می زند و می گذرد، ادامه اش حضرت می فرمایند: (ان الله تعالی لم یرضها سراباً لاولیائه). خدا راضی نیست، از بس این دنیا پست است راضی نیست که دنیا را مایه پاداش و ثواب دوستان خودش قرار بدهد. خیلی کوچک تر از آنی است که بخواهد برای مؤمنین پاداش باشد و ما باید خیلی کم عقل باشیم که انتظار داشته باشیم خدا در دنیا جبران کارهای ما را کند. اگر ما کارهای خالصانه داشته باشیم. (و لا عقاباً لاعدائه). دنیا پست تر از آن است که محل انتقام و عقاب دشمنان خدا باشد. یک کسی بگوید چرا خدا این ها را ول کرده هرکس کار خودش را می کند؟ هرکس جنایت می کند، آقا دنیا یک حائل کوچکی است جلوی ابدیت، صبر کن. چه عجله ای داری. خود حضرت فرمود (انما یعجل من خاف الفوت). کسی عجله می کند که بترسد کار از دستش برود. من این را همین الآن گردنش را بشکنم وگرنه از دستم درمی رود. کسی از زیر دست خدا نمی تواند در برود که خدا عجله کند بخواهد در همین دنیا انتقام بگیرد. چقدر به پیغمبر تذکر می دهد در قرآن، که اگر ما به این ها ثروت و پول و لذت دادیم، فکر نکنید خیر این هاست، بلکه شر هست برای این ها. ما این ها را دادیم که این ها معصیت بیشتری کنند، لیزدادوا عصماً. این ها تله هستند، با این پولدار شدن ها و این لذت ها، چرا انقدر با تنگ نظری نگاه می کنیم ما؟ فرمود اگر مؤمنین حسادت نمی کردند، ناودان خانه ی کفار را از طلا می کردیم. انقدر بهشان می دادم. از بس پست و بی ارزش است این دنیا. چرا ما انقدر نگاه کنیم بگوییم این ها چرا انقدر دارند، پس ما چی؟ چرا گول می خوری؟ چرا عجله داری؟ مگر معرفی نمی کند؟ حائل یسیر. جوابش را حضرت می فرماید، خداوند راضی نیست دنیا را به عنوان پاداش بدهد به دوستانش. و راضی نیست از دشمنانش اینجا نتقام بگیرد، چون چیزی نیست یک حائل 50، 60 ساله در مقابل ابدیت گنجایشی ندارد، خداوند صدام را چگونه می تواند جزایش را این دنیا بدهد، صدها هزار نفر را کشته است، میلیون ها دل را سوزانده، این را چه جوری می شود اینجا جزا داد؟ شخصی مثل امام خمینی، چه جوری می شود ایشان را جزا داد در دنیا؟ لذا عجله نکنید، تنگ نظر نباشید، حوصله تان هم زود سر نرود، صبر کنید. بد قضاوت نکنید و بد ارزیابی نکنید. در مورد دشمنان، که اگر چنگ من بیاید چه می کنم، چرا خدا این را به چنگ ما نمی اندازد، ارزیابی های کودکانه ماست این ها، آنچه که در قبر با این هاست نمی توانیم حسابش را بکنیم، مایی که می گوییم اگر این در دست ما بود چه کارش می کردیم، اکثر قریب به اتفاق موارد و به جرئت می گویم 99 درصد موارد اگر پرده برود کنار و ببینیم شخص در چه حالی در برزخ می گذرد می گوییم خدایا نکن، ببخشش، ما گذشتیم، خدا نصیب کافر نکند. ما برای دشمنانمان هم نمی پسندیم چنین مصیبت هایی را، آن ها مصیبت های دنیایی را می گوییم، آن طرف اگر بدانیم چه خبر است، من یک زنی را می شناختم خیلی شوهرش اذیتش می کرد، کتک می زد، بداخلاقی می کرد، هر ظلمی بود به زن کرده بود، پیرزنی نورانی و باصفایی بود، چندتا مکاشفه هم داشت و تعریف می کرد، خیلی دوست داشتنی بود، عجیب این زن روشن و نورانی بود، گفت یک شب خواب دیدم این را دارند عذاب می کنند، بعد بهش گفتم چی شده؟ گفت به خاطر توست، این ها همش به خاطر ظلم هایی هستند که به تو کردم، همانجا گفتم خدایا من حلالش کردم، الآن زن و شوهرانی هستند که ظاهراً به خون همدیگر تشنه هستند، بعد شوهر می رود بیرون تصادف می کند، زن می آید چه آه و ناله ای بالای سر این راه می اندازد، مرد چه آه و ناله ای راه می اندازد، مثلاً حالا شما صدام را بگیری، چه کار می توانی بکنی؟ معلوم نیست اگر تو بدانی خدا می خواهد با صدام چه کار کند، دست به دعا نگیری بگویی خدایا ببخشش، خدایا من شهید دادم، من راضیم، پاداش هم همینطور، هیچ کس نم داند چه چشم روشنی هایی مخفی شده برای بندگان مؤمن، به خطر عمل هایی که می کردند. یک دقیقه اش را اگر کسی ببیند، حاضر است صدها مصیبت و زحمت و شکنجه را تحمل کند در دنیا و در روایت داریم ثواب آخرت سخت دنیا را آسان می کند. باعث می شود آدم فراموش کند که چه سختی هایی می کشد اگر چشمش به ابدیت باشد و اگر جهالت به خرج ندهد و حماقت نکند و این حائل باریک بین خودش و ابدیت را نبیند، و بداند خودش امتداد پیدا می کند تا ابدیت، اگر این را متوجه باشد این مسائل او را از پا در نمی آورد و اذیتش نمی کند. لم یرضها ثواباً لاولیائه. راضی نیست که دنیا پاداشی باشد برای اولیائش و مایه عقاب و انتقام باشد برای دشمنانش، خداوند بهترین موقع را خودش می داند که کی پاداش بدهد و کی انتقام بگیرد. والحمدالله رب العالمین.