جلسه 145 - معاد
شماره جلسه
145
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 145 - معاد

جلسه گذشته در مورد دنیا و اینکه حب الدنیا رأس کل خطیئه صحبت کردیم و مظاهرش را هم در روایت برایتان گفتیم. حالا جدا می کندشان که چه چیزهایی از دنیا نیست. لیس من حب الدنیا طلب ما یصلحک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. می فرماید که از حب دنیا نیست طلب کردن چیزی که اصلاح می کند ترا، کارت را راه می اندازد اوضاع تو را اصلاح می کند مثلاً یک جوانی می خواهد ازدواج کند مقداری پول نیاز دارد یک منزلی احتیاج دارد، یک نفر در جامعه ای زندگی میکند یک وسیله نقلیه ای احتیاج داشته باشد فرض بفرمایید یکی کارش مطالعه است باید تحقیق کند باید ابزاری که در تحقیقش سرعت بدهد باید داشته باشد مثل کامپیوتر. کسی نمی تواند بگوید که کامپیوتر یک وسیله دنیایی است می تواند بخرد بالاترین مدلش را هم بخرد چون کارش را راه می اندازد مورد استفاده قرار می گیرد اینها طلب دنیا نیست. من یک عکسی از زندگی مطهری نگاه می کردم خیلی سال پیش، یک صندلی بسیار راحت که مدیرهای الان از آن استفاده می کنند یک میز خوب کتابخانه خیلی خوب برای چی برای کار مطالعاتی و تحقیقاتی اش کار دارد به این حب دنیا نمی گویند در زندگی لازم داری به کارت می آید سهولت به کارت می دهد باید بخصوص برای کسی که می خواهد از وقتش خوب استفاده کند ابزاری که در وقت او صرفه جویی می کنند خوب است که این بتواند از وقتش خوب استفاده کند هیچ کدام حب دنیا محسوب نمی شود عن علی بن ... قلت لابی عبدالله علیه السلام نا نحب الدنیا فقال لی .... و انفقُ علی عیالی و .... قال لی لیس هذا من دنیا .... بن عفو می گوید که من دنیا را دوست دارم حضرت فرمود که با دنیا می خواهی چی کار کنی گفتم که در آن ازدواج کنم، حج بجا بیاورم، انفاق کنم به خانواده خودم وسعت روزی بدهم به خانواده اعضای خانواده پدر و مادر و برادرم یک کمکی کنم به برادرانم سرکشی کنم صدقه بدهم قال لیس هذا من الدنیا اینها از دنیا نیست اینها از آخرت هستنند. یک کسی دنیا را بخواهد پول و ثروت را بخواهد برای اینکه بتواند برود حج.

ما یکی دوستی داریم که وضع مالی اش خوب است ولی سرش هم شلوغ است این می رود برای 12 ماه 12 بلیط رفت و برگشت می گیرد برای مشهد، اول ماه می رود زیارتش را می کند پابوس آقا می رود و بر می گردد. خوب این بد نیست. این همه به ما سفارش کردند که در ایام سال کربلا باشید چند نوبت حج مستحب عمره است در طول سال، کسی بتواند برود مگر بد است. بله اگر کسی مثلاً کارهای واجبتر از این مستحبات داشته باشد باید پولش را صرف آنها بکند. یکی از آقایان گفت رفتم خدمت امام رحمه الله علیه گفتم می خواهم بروم حج، امام فرمود من خیلی کیف نمی کنم شما بروی حج، عین کلمه شان بود من خیلی کیف نمی کنم نرو حج وایستا کارهایت را بکن، نه اینکه بد باشد باید آدم موازین را بشناسد مثل آن شخصی که می خواست برود حج همسایه شان گرسنه است گوشت الاغ می خورند شب می رود در می زنند می بیند بوی کباب از خانه شان می آید می گوید زن من باردار است شما بوی کباب راه انداختید می گویند نه ما نمی توانیم بدهیم خلاصه نمی خواهند همسایه ناراحت شود می گوید این گوشت الاغ است بچه های من مدتهاست گرسنه اند امروز در کوچه الاغ مرده ای را دیدم از گوشتش آوردم دادم بچه ها دادم بچه ها بخورند طرف می رود به جای حج پولش را می دهد به این. همه دوستانش آنجا هم خواب دیده بودند که حج این فرد قبول است و هم همه شان می گفتند ما تو را آنجا دیدیم جلوی چشم مان بودی. خوب خداوند فرشته ای را می فرستد به شکل او حج کند به جایش. حج برود بعد ازدواج می خواهد بکند کمک به ازدواج دیگران کند به جهیزیه دیگران کمک کند ولی یک نکته ای خیلی ظریفی که است این است که بین دوتا روایت قبلاً خدمت تان عرض کردم توضیح دادم یک روایت این است که نعم العون الدنیا عن الاخره یار خوبی است دنیا برای آخرت. یک روایت هم داریم نعم العون الغنا لتقوی یار خوبی است ثروت برای تقوی. این کلمه ی دنیایی که ایشان اینجا به کار برده می شود به معنای همانی که الان می خواهم عرض کنم به کار برد یعنی دنیا را مرکب کرده بودند. وقتی می گوید نعم العون الدنیا عن الاخره اعم از اینکه شما ثروت داری یا نداشته باشی می توانی از دنیا استفاده خوب برای آخرتت کنی. اما غنا برای تقوی بحث دیگری است ثروت یار خوبی است باری تقوی، کسی که ثروت دارد و دستش به دهانش می رسد او می تواند دین خود را خوب نگه دارد. او می تواند از فقر وبدبختی و مشکلات اخلاقی خودش را حفظ کند چون می تواند خرج کند و این برای گفتم اینکه ما اگر هم کار می خواهیم بکنیم با پول و ثروت مان اما یک موقع این اشتباه برداشت نشود که یکی بگوید که حالا که اینها خیلی خوب است من همه سرمایه ام را ووقتم را بگذارم برای پول درآوردن. خوب است این کار اما اگر از کارهای اصلی خودسازی انسان را بیندازد نمی ارزد. یعنی یک کسی بگوید من وقتم را می خواهم بگذارم یک مطالعه کتاب خواندی قرائت نماز و احکام نماز را بلدی مسائل نجاست و طهارت و احکام شرعیه مسائل حتی احکام تجارت زکات چه و چه ... بلدی؟ مسائل اخلاقی را بلدی مسائل تربیتی را بلدی وقت نگذاشته ولی آدم خیری است. خیلی خوب است که آدم خیر است و دارد پول خرج می کند برای اسلام، برای مسلمانان ثوابش را می برد اما نمی ارزد آدم خودسازی عبادت، خلوت بخصوص و بخصوص کسب علم و معرفت را با چیز دیگری عوض کند.

یک کسی استخدام کند ریاست را برای آخرت خودش، مخصوصاً بخواهد برود یک جایی قدرت دست بگیرد که بتواند از این قدرتش برای احقاق حق آنی که در اسلام ارزش دارد و ابطال باطل استفاده کند این ارزش دارد اصلاً برود یک میلیون تومان خرج کند عکسش را چاپ کند. پخش کند که مخصوصاً برود یک جایی که برود رأی بیاورد و به یک ریاستی برسد تا احقاق حق کند اصلاً این دنیادوستی نیست. و هستند کسانی که واقعاً برای خدا به دست گرفتند مدیریت را. و اگر بگویید نباشید برایشان مهم نیست و برای احقاق حق استفاده می کنند از مدیریت شان.

ثمرات محبت دنیا این هم عنوان بعدی است. ...فانحب الدنیا یعمی و یصم و یبکم و یذل الرقا علی علیه السلام می فرماید که رها کن دنیا را، به خاطر اینکه حب دنیا هم کور می کند شخص را، هم کر می کند انسان را، و هم لال می کند، قبلاً خواندیم قاعده اش این بود فرمول اصلی اش این بود از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حبک لشی یعمی و یصم علاقه و عشق تو به یک چیزی تو را کور و کر می کند دیگر حاضر نیستی معایبش را بشنوی ودائم فقط خوبی هایش را می بینی بدی هایش را دیگر نمی بینی. حب دنیا طبق همین قاعده است علی علیه السلام می فرماید که هم کور و کر میکند و هم لال می کند. این که لال می کند یک چیز جالبی است که هم لال می کند کور و کر می کند خوب راحت تر می شود فهمید چرا کور و کر می کند اما وقتی لال میکند. لالی در دنیا و لالی در آخرت، لالی در موقع مردن، لالی در پس از مرگ و ... و یذل الرقا یعنی آدم را ذلیل می کند آدم را به ذلت می کشاند. هم ذلت دنیایی دارد هم ذلت آخرتی دارد. حب الدنیا یفسد العقل و یشم القلب عن سماع الحکمه و یوجب علیم العقاب. محبت دنیا عقل را تباه می کند فاسد میکند و قلب را از شنیدن حکمت کر می کند. یعنی شخص با حب دنیا موعظه بشو نیست. وقتی عاشق یک چیزی شد وقتی یک شهوت یک چیزی آمده سراغش تو هر چقدر موعظه کنی متوجه نیست حدیث بخوان و از قیامت بگو آیه بخوان تکان نمی خورد. عمرصعد نمونه بارز این است. ملک ری را به او دادند ملک ری، تمام حقانیت خاندان را پیغمبر را می داند اعتقاد هم دارد حضرت زهرا سلام الله علیها را می شناسد سیدالشهدا را می شناسد امیرالمومنین را می شناسد حسنین را می شناسد جبهه حق را می شناسد عمر صعد، ولی خوب نمی تواند امام حسین صدایش می کند حتی می گوید بابا تو بیا کمک کن تو دست از این کارهایت بردار هر چه بخواهی من می دهم. اصلاً وعده بهشت داد وعده مغفرت داد وعده دنیا به او داد، آخر حضرت نفرین کرد گفت امیدوارم هرگز از گندم ری نخوری. گفت از جویش می خورم مسخره کرد اصلاً سیدالشهدا را. یک کسی است نمازخوان است اینطوری نبودند که کافر باشند کافر به معنای این که اعتقاد اسلامی نداشته باشند رد کنند علاقه ی به دنیا، این کار را می کند که یکی عین همان است در موقعیت خوب مثل او قرار دارد یک درجه پایین تر از او قرار دارد مثل حر، حر شب تا صبح را نمی خوابد و دائم در فشار است. بعد می گوید که من به پسرش که من خودم را بین بهشت و جهنم می بینم. خیلی می خواهد تا یک همچین کسی در آن موقعیت تا صبح به این نتیجه برسد و آخرش هم کفشش را بیندازد گردنش و با ذلت خدمت سیدالشهدا علیه السلام بیاید. و ذلیلانه بیاید و طلب توبه کند. که سیدالشهدا لحظه آخر که داشت جان می داد گفت انت حر کما سمیت امک همانطور که مادرت اسمت را گذاشت حتماً که حر هستی آزاد. توانست قیچی بیندازد بین علاقه اش با دنیا و مقام و ریاست و خیلی چیزهای دیگر پشت پا بزند نمونه هایش را ما داریم می بینیم. نمی گذارد حب دنیا... نه نصیحت نمی کند نه حرف حسابی می شنود نه دین و آخرت و نه مرگ و شب اول قبر و نه قیامت و نه غضب و خشم خدا نه عذاب الهی، هر چی شما بگویی این تکان نمی خورد از بهشت بگو از ارزش های عالی و متعالی بگو نمی گذارد حب دنیا که والیسم القلب قلب را از شنیدن حکمت کر می کند. نه فقط اینکه من گفتم اینها اندرز بود حکمت را هم نمی گذارد بفهمد. یعنی حب دنیا نمی گذارد فرد حرف حسابی را بفهمد. کر میکند و یک قلم بالاتر این است که اگر ما این کر کردن را معنای بالاتر کنیم که قطعاً همین است حب دنیا گوش از شنیدن، گوش قلب را از شنیدن حکمت محروم می کند. بحث این است محروم می کند. نه اینکه صرفاً بشنود و اثر نکند. نه اصلاً محروم می کند چقدر ما داشتیم افراد با استعدادی که افتادند در کاسبی های آنچنانی و دیگر علم و فهم و مطالعه و درس و اینها یک سره جمع کردند گذاشتند کنار. افتادند در کار خودشان. چقدر بودند آدم های اینطوری. اصلاً بی توفیق می کند انسان را نسبت به فهم این مسائل و موجب عذاب دردناک می شود.

من احادیثی را انتخاب می کنم که بیشتر با آن موضوع میت در شب اول قبر آن لحظه ی که دارند جنازه اش را می برند سازگاری داشته باشد و الا بحث دنیا بحث مفصلی است که باید جدا انجام شود. باید ترتیب دیگری غیر از این ترتیبی که ما داریم می خوانیم. من غلبت الدنیا علیه عمی اما بین یدیه امیرالمومنین علیه السلام می فرماید کسی که این همان مفهوم کل شی یعمی و یصم است کسی که دنیا به او غلبه کند کور می شود از آنچه که در آینده اش است جلوی خودش را نمی بیند آینده خودش را نمی بیند متوجه نیست کدام سمتی می رود آینده اعم از آینده دنیایی و هم آینده اخروی. نمی بیند دیگر. وقتی دنیا به کسی غلبه کرد هم در مسائل زندگی کور می شود هم در مسائل اخروی کور می شود. اشتباهاتش خیلی زیاد می شود لغزشهایش خیلی زیاد می شود و رسوایی های زیادی به بار می آورد کسی که دنیا به او غلبه می کند. من لهج القلبه بحب الدنیا التات قلبه منها بثلاثه هم لا یقبّ و حرص لا یسلک و عمل لا یدرکه می فرماید که کسی که قلبش لهج یعنی ولع پیدا کند کسی که قلبش ولع پیدا کند و معتاد شود به حب دنیا، قلبش با سه چیز دائم ملازم است یکی غمی که او را رها نمی کند. دائم با اوست. غم البته همّ باید بگوییم اینجا هم گفته ولی همان یعنی کسی که قلبش عادت دارد به حب دنیا این دائماً در چه کنم و نکنم است. دائم می گوید یعنی موضوعی که ناراحت شود را همیشه موضوعی را که ناراحت شود دارد. چکم برگشت، این را چطوری تهیه کنم آن را چطوری بخرم با فلان تاجر چطوری رقابت کنم، دائم همین است. یا هم های دیگر. شهوتهای نفسانی انواع و اقسام سیاست و کار سیاسی. یک همی می آورد برای انسان که کی را چطوری زمین بزنم چطوری اقدام دعوا کنم دائم دائم این مشغله ی دائمی دارد جدا نمی شود ازش. بعدی اش حرص است حرصی که هیچ وقت ولش نمی کند یکی از اشتباهات خیلی از افراد این است که می گویند آقا ما یک مدتی این کار را می کنیم بعد از یک مدت می گذاریم می رویم دنبال خودسازی و تحصیل علم و مدارج علمی و معنوی، این کار هر کسی نیست یعنی کسی که بخواهد کنترل بکند تجارتش را، بعضی از دوستان را من می شناسم انسان های موفق هستند کار و کاسبی دارد تجارت دارد اما خودش را کنترل میکند میگوید من نمی دوم دنبالش همین مقداری که در کار تجارت مراجعه می شود بس است بیشتر از این نمی خواهم همین مقدرا بس است و بقیه را به کار علمی می پردازم و موفق هم هستند و بقیه را عبادت می کنند من دیدم خیلی از این افراد در جوانها، در مسن ها کم دیدم. روحانی حتی دیدم این طوری است و آدم موفقی هست بعضی ها نمی توانند خودشان را نگه دارند آنها کسانی هستند که سراغ دنیا با دیدگاه آخرتی رفتند ولی کسی که حب دنیا او را می گیرد و به قول حضرت می فرماید ولع قلبی پیدا می کند مستی پیدا می کند نسبت به دنیا او دائماً در حرص است یعنی هیچ وقت به آنچیزی که دارد قانع نیست همیشه چیز بیشتری می خواهد همیشه چشمش به دست این و آن است. فلانی چی دارد، چه وضعی دارد این مدل لباس و این مدل ماشین و خانه و .... کجا خانه، کجا ویلا بسازیم و چقدر طلا و ... گرفتاری های این طوری. مثلاً شما نگاه کن یک خانمی ممکن است اصلاً در عمرش طلا نبیند که دستش کند یک حلقه هم دستش نکند این طلا می خواهد. بعضی که اینها را دارند دائم دارند این آرامش می دهد؟ نه. سالی یکبار این باید برود مدل طلاهایش را عوض کند. لباسها مدلها را ببیند پول هم دارد می خواهد بخرد انسان هم بینهایت طلب است از درون فشار می آید دائم می خواهد بخرد، دائم در این حرص است که کدام مدل آمده کجا خود را خودنمایی و ارضا کنم و این یکسره می خواهد یوم تقول للجهنم هل المتلآت هل من مزید به جهنم می گویند بس است پر شدی؟ جهنم می گوید باز هم است؟ بریزید بیاید. شهوت این است حب این کار را می کند. یعنی تمام شدنی نیست تو میلیون تا مدل لباس بگذار او همه اش را می خواهد. ماشین غصه اش گرفته که من دیدم یکی را ماشین دوو که حالا مثلاً بیست سال دیگر دوو دو هزار زیر پای ما نیاید و فقط در خیابان می بینیم بعد این خریده بود بعد از سه ماه دیدم اینقدر افسرده است گفت اه اعصابم خرد است آقای شجاعی گفت همین اصطلاحی خودش در خیابان مثل پشکل دوو ریخته ماشین خوب است که آدم نداشته باشد و کم باشد، ناراحت است از اینکه دوو دو هزار دارد خیلی ناراحت شده بود که بقیه هم دارند و زیاد است و در خیابان ریخته است. اذیت می شوند. حالا مثلاً هر چی شما تصور بفرمایید این تمام شدنی نیست این حرص. کسی فکر نکند که آره من یک مدتی وقتم را بگذارم در این کارها و وقتی پولدار شدم شروع می کنم به خودسازی خیلی مردانگی می خواهد آموزش می خواهد استاد دیدن میخواهد این کاره بودن می خواهد خودش اهل علم و مطالعه باشد و واقعاً مزه حکمت و عبادت را چشیده باشد مزه ی خلوت را چشیده باشد و مزه سادگی را هم چشیده باشد آن می تواند می گوید بله من می توانم خودم را کنترل کنم که وارد تجارت شوم به اندازه ی که لازم است تحصیل می کنم و بقیه را به عبادت و خودسازی و کارهای خیر می پردازم. و عملٌ لا یدرکه و دائماً آرزوهایی دارد که این آرزوها هیچ وقت تحصیل نمی شوند حد یقف ندارد هیچ وقت راضی نیست یعنی همیشه وقتی می گویی آقا آرزو داری به او بگو آرزویی نداری اگر یک لیست بلند بالا ننوشت برایت از کارهاییکه می خواهد بکند و آرزوهایی که دارد و برایش تلاش می کند. به کسانی که صد درجه از او پایین تر هستند بگو که می گوید که من با این شرایط آن شرایط را که نگاه می کنی می بینی که یک دهم ثروت آن شخص ثروتمند نیست الان می گوید من راضی می شوم. اما وقتی می رسد به آنجا، آنجا نمی ایستد. در همه جهات چه جهات معنوی چه جهات خیر انسانی اینطوری است چه در جهات خیر عیبی ندارد باشد انسان حریص باشد نسبت به کار خیر، به ما اصلاً دستور دادند که در کار خیر و کسب مقامات و معنویات حریص باشد و تناقضوا بالدرجات اصلاً مسابقه بگذارید در درجات، که انسان هیچ وقت قلبش آرام نباشد و دائما آرزوهای بزرگ معنوی داشته باشد. لذات مادی اگر انسان این حب دنیا بچسبد به قلبش و قلبش عادت به این کند همیشه آرزوهایی دارد برای کسب آرزو باید چه کار کنی؟ تلاش باید بکنی هزینه باید بدهی از چی می خواهی هزینه بدهی؟ از عمرت که بی قیمت است نمی شود قیمت گذاشت برای وقت و عمرت با آن بینهایت را می شود خرید یک ابدیت را می شود خرید مگر حر نبود یک شب استفاده کرد از عمرش. بقیه العمر لا قیمه لها حضرت نمی فرماید عمر لاقیمه لها می گوید همان مقدار از عمرت که مانده قیمت ندارد. و .... یحیی بها ما مات. با آن بقیه عمر می شود گذشته را جبران کرد یدرک ما فات آنکه فوت شده را به دست بیاوری و آنی که مرده را زنده کنی با بقیه عمر می شود این کار را کرد خدا این خصوصیت را به انسان داده که جبران کند. این می خواهد عمر مصرف کند اعصاب بگذارد روح بگذارد ذهن بگذارد چقدر هزینه گران می آید برای رسیدن به هر آرزو خوب حالا این را به دست آوردی که چی باز آرزوی دیگر و آرزوی دیگر ... مالک اشتر را دارد به عنوان حاکم مصر معرفی می کند ولی به همین مالک اشتر می گوید زنده ترین وقتت را برای عبادت بگذار مقداری را از وقت را برای نشستن در مجالس علما بگذار باید فارغ کند خودش را.

مدیرترین آدم که از همه زجر بیشتر کشید پیامبر بود ولی خداوند فرمود قم الیل الا قلیلا کمش را بخواب بقیه را بیدار باش. مسئولیت بزرگی به گردن تو انداختیم و برای این مسئولیت بزرگی که داری باید بیشتر با ما باشی. باید بیشتر با ما حرف بزنی. اصلاً اسلام این را قبول ندارد که برای اسلام اینقدر بدوی که فرصت عبادت و تحصیل علم و فرصت خلوت با خدا و ذکر و مناجات با خدا نداشته باشی. یعنی هیچ چیز نمی تواند شما را از این کار ها باز دارد اگر بازداشت اشتباه است. بله یک موقعی یک ضرورت هایی در یک مقطع مشخص زمان سر انسان بیاید و انسان این کار را بکنند دوران جنگ را می گویی رزمنده های ما ثابت کردند کی می گوید که در دوران جنگ انسان نمی رسد عبادت کند در خط مقدم سالها ما دیدیم بچه ها را در حالتهای سخت عملیات اینها عبادت شان را فراموش نمی کردند نوبتی مناجات می کردند قبر می کندند و در قبر می خوابیدند.

انکم اذا رغبتم فی الدنیا افنیت اعمالکم فی ما لا تبقون له و لا یبقا لکم امیرالمومنین علیه السلام اینهاست که وضعیت مجرم را در شب اول قبر کاری می کند که دادش در می آید که دنیا با من چه کرد حضرت می فرماید که شما اگر رغبتی در دنیا پیدا کنید عمرتان را فانی کردید عمرهایتان را فانی کردید در چیزهایی که لا تبقون له شما باقی نمی مانید برای آنها. نمی مانید که استفاده کنید از آنها. و لا یبقی لکم و آن هم برای شما نمی ماند. در را چیزهایی خرج کردید که نمی ماند و بقیه می خورند یک بنده خدایی مرده بود آمدند به من گفتند که خانه بنده خدا چی شده بچه ها ریختند آنجا جنگ است سر چی؟ سر مال، سه تا خانه داشت طرف، نه یک بار نماز جماعت آمد، کسی ندید او را در محل نه نماز می خواند نه روزه گرفت، هر کس می مرد نه در مسجد نه در فاتحه اش می آمد سه تا خانه داشت چقدر اموال داشت گذاشت رفت، خوب برای چی خدا را ترک کرد، برای چی با خدا قهر کرد برای اینکه به اینها برسد اینها ماند برایش؟ خودش ماند؟ نه بچه ها هم جنگ می کنند که کی بیشتر ببرد او الان دارد جوابش را می دهد. اگر رغبت در دنیا بکنی دنیا با کم و زیاد دارد یک موقعی می بینی که یک چیز کوچک هم دنیا می شود. تلف می کند من کان فی الدنیا همته اشتدت حسرته عند فراقها اینها حالتهای قبری و برزخی است لحظه ای که طرف دارد می میرد می فرماید کسی که همتش دنیا است موقع که می خواهد جدا شود از آن خیلی حسرتش شدت پیدا می کند. خیلی می سوزد. خیلی یادتان است در کتاب خواندیم که به مال می گوید ای مال من برای تو خیلی زحمت کشیدم تا تحصیل کردم به بچه هایش می گوید من برای شما خیلی زحمت کشیدم مال می گوید من فقط به تو یک کفن می دهیم بچه ها می گوید ما فقط ترا تحویل قبر می دهیم به عملش می گوید عمل می گوید من با تو هستم. واقعاً همینطور است اگر کسی دل ببندد موقعی که می خواهد جدا شود خیلی حسرت دارد. خیلی غصه در آن زیاد است این خانه ای که ساختم این ماشین ها و فرش ها و ... اینها را چه کار کنم. افسوس می خورد. آرزوهایی که هیچ وقت نمی رسند.

اشتدت حسرته عند فراقها این ها را می خوانیم توضیح دیگر نمی دهیم. من احب الدنیا جمع لغیریه کسی که دنیا را دوست می دارد برای دیگران جمع می کند. گفتیم اضافه تر از آنی که نیاز است و انت خازن فیها لغیرک تو خازن هستی انبارداری می کنی. دیگران می آیند می برند. جمع می کنی که دیگران ببرند. یک کمی از این عادت حرفهایی که من می زنم در بیایید. حال یک بدبختی که عمر گذاشته و جمع کرده و حالا می خواهد برود نمی گوییم از حرام جمع کرده که آن وضع دیگری دارد از حلال هم جمع کرده، حالا می خواهد بگذارد و برود می رود در برزخ فکر می کند خود شما الان فکر نمی کنید به گذشته عمرتان، خیلی از شما سن هایتان این است که می رسد به اوایل انقلاب شما خیلی سنی نداشتید زیر 20 سال بودید اوایل انقلاب، عمر را گذراندید و کار خطا نکردید و جنگ و جبهه ولی یک ذره به عقب برگرد ببین بهتر از این نمی توانستی مصرف کنی چقدر تلف شده داریم چقدر در رفته داریم همینش خیلی حسرت دارد حالا که جمع کردی دیگران دارد می خورد این می رود آن طرف جواب می خواهد بدهد این معطلی کارهای که دیگران دارند می کنند و این باید بایستد آنجا باید حسابرسی شود. نمی گوییم می گیرند می زنند طرف را یا شکنجه اش هم نمی کنند از حلال به دست آورده ولی معطل می شود نگهش می دارند باید جواب بدهد چه کار کرده، چطوری درآورده چطور مصرف کرده خیلی دنگ و فنگ دارد الافی زیادی دارد یک روایتی برایتان می خوانم بنویسید در موردش جلسه بعد بیاورید زحمت بکشید نظرتان را در موردش بنویسید.

از امیرالمومنین علیه السلام است: می فرماید که المتمطعون من الدنیا تبکی قلوبهم و ان فرحوا بهره مندان از دنیا بهره برندگان از دنیا متمطع یعنی کسی که از دنیا لذت و بهره می برد قلبهایشان می گرید حتی اگر شاد باشند. راجع به این بنویسید که چی می فهمید از این روایت کسی که بهره مند از دنیاست قلبش گریه می کند حتی اگر ظاهراً شاد باشد و بخندد. من احب الدنیا وهب خوف الاخره من قلبه امام کاظم علیه السلام کسی که دنیا را دوست بدارد ترس آخرت از قلبش می رود. یعنی این کار را می کند خصوصیت حب و لذت اینطوری است که عاقبت از یادش می رود چرا شما همین را می گویید در همین دنیایش مگر حضرت نفرمود کسی که من احب الدنیا عمی اما بین یدیه کسی که من غلبت الدنیا علیه .... کسی که دنیا به او غلبه کند کور می شود نسبت به آینده. بعضی ها جنایت هم مرتکب میشوند و کار شهوانی انجام می دهند و از تبعاتش نمی ترسند می گوید ترس آخرت از قلبش می رود کسی که حب دنیا دارد. شما بگو عذاب و محاسبه و نکیر و منکر و فشار قبر و مار و عقرب و غم و تنهایی تکان نمی خورد. کسی که بر این مرکب سوار است.

حب دنیا چطوری حب دنیا می آورد؟ این را خودتان رویش فکر کنید ببینید چی می فهمید در جلسه بعد به من بگویید. یکی حب ریاست و فرقش با فرق علو چیست؟ علوّ یعنی برتری، حب علو یعنی حب برتری ریاست فرق دارد ریاست یعنی که من می خواهم یک جا رئیس باشم مدیر باشم زیردست داشته باشم. به این مقام برسم و به آن مقام برسم اما حب علوّ یعنی شخص ممکن است هیچ وقت رئیس هم نباشد و امکانات ریاست نداشته باشد ولی شهوت و علاقه به برتری نسبت به دیگران می خواهد نمی خواهد رئیس جمهور شود، ولی پشت صحنه مثلاً علاقه دارد که مورد توجه باشد بقیه از او حساب ببرند و به او احترام بگذارند و بقیه بیایند دست بوسی و حرف آخر را بزند پشت صحنه مدیریت کند شما ابوسفیان را نگاه کنید در دوران پیامبر صلی الله علیه وآله هیچ وقت رئیس نشد در جایی ولی علو داشت. وصیت هایش را ببین مثلاً مواظب باشید که این را از بنی هاشم بگیرید و ... من غلبه کنم.

در یک خانواده من مرجع باشم، یک کسی خوب ممکن است به طور طبیعی درس بیشتر خوانده تقوا دارد همه به اومراجعه کنند اما در محیط خانواده محور باشد پدر و مادر و کیف کنند پدر و مادر و .... همه بیایند دست بوس و ... نمی خواهد حتی فرمانروایی هم بکند نمی خواهد بگوید من حرف آخر را بزنم می خواهد سلطنت بکند به این معنا یعنی همه زیر دست او باشند و اظهار کوچکی کنند در مقابلش. یک موقع است شما میگویی واعزنی فی عشیرتی و قومی خدایا من را در میان عشیره و قومم عزیز کن کینه هایشان را از دلم بیرون ببر حسادت شان را از من برطرف کن تو می خواهی در فامیل ذلیل نباشی عزیز باشی این خوب است ولی یک موقع می خواهی محور باشی و انگشت نما باشی و همه سر به آستان تو بگذارند. این خطرناک است در آیه شریفه داریم که تلک دار الاخره نجعلها للذین یریدون علواً فی الارض و لا فسادا این دار آخرت را برای کسانی قرار دادیم که در روی زمین اراده علو ندارند و فساد را نمی خواهند اراده نه اینکه کسانی در روی زمین علو می کنند و برتری پیدا می کنند نه اراده ی علو، داریم که اگر یک فقیر باشد گدا باشد اما در ذهنش ... فقیر هیچ وقت نمی گوید من رئیس جمهور شوم ... اما اراده ی علو دارد من یکروزی یک پزی به این فقیرها بدهم به بقیه گداها این طوری شوم یک روز شوم رئیس گداها و ... نه رئیس به آن معنا که ریاست کند گداها را مثلاً ... ریش سفید گداها شوم مرجع شوم، این خیلی خطرناک است. یا در ذهن افراد باشد که من اینطوری شوم این خراب می کند. استاد است استاد است شاگردانش می گویند که آقا ما فلان استاد و فلان استاد هستند نظر شما راجع به او چیست؟ می گوید که نه آقا اینها به درد نمی خورند ... چرا برای اینکه می خواهد شاگردم بیاید دست بوسی من را کند و من را به اسم استاد خطاب کند شلوغ کند دور من را این فاجعه است می شود علو. آقا استاد آدم خوبی است با ایشان هم محشور باشید مرد خوبی است از ایشان استفاده کنید فلان جا می خواهیم برویم فلان کتاب باشد بخوانید اصلاً می خواهید بروید بروید ککش هم نگزد که کی تحویلش می گیرد یا نمی گیرد یا یک هنرمند مثل نقاش است خطاط است چهل تا شاگرد دارد در حد خطاطی خودش علو دارد.

دور کس دیگری جمع شوند، ترکت کنند، آدم راستین راه خودش را پیدا کرده و اتفاقاً از خلوت و تنهایی هم خیلی لذت می برد کاری ندارد که دورش جمع شوند یا نشوند تحویلش بگیرند یا نگیرند اسمش باشد یا نباشد. کاری ندارد بیایند زیاد شوند کم شوند ببرند نبرند طرفداری کنند یا نکنند برایش مهم نیست فرق بین دوتا دنیا هم رویش فکر کنید.

والحمدلله رب العالمین.