جلسه 142 - معاد
شماره جلسه
142
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 142 - معاد

حدیثی از امام باقر علیه السلام که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده بودند مطرح شد جلسه گذشته وقتی که جنازه یک منحرف مفسد و یک دشمن خدا را حمل می کنند روحش ندا می دهد به حاملین جنازه که از وضعیت خودش گزارش می دهد و بعد در آن بدبختی و مصیبتی که گرفتار است در آن حالت اضطراری که قرار دارد میگوید که چه عواملی باعث شده که او به این وضعیت گرفتار شود عامل اول را شیطان معرفی می کند که می گوید شیطان من را فریب داده و در مهلکه انداخته و راه برگشتی هم نیست از این مهلکه. دومین شکایت از دنیاست، و شکایت می کنم از دنیایی که من را فریب داد این ارکان دنیا شناسی است که یکی اش رکن مهمش فریب است دارالغرور. و نکته ی که عرض کردیم این است که به معرفی دنیا و دنیاشناسی یک مجرم آن هم در عالم برزخ باید توجه کرد که خیلی مهم است و از مقصد اصلی باز داشت و این هم دومین رکن است به اصطلاح خصوصیت دنیاست که ماهیت جنینی را از انسان می گیرد و انسان حکم اقامت پیدا می کند و ماهیت جنینی خود را فراموش کرده فکر می کند که مقیم است در دنیا و یادش می رود که دنیا خلق شده برای غیر خودش در روایت ما داریم که دنیا برای غیر خودش خلق شده و این برای غیر خلق شدن دنیا را فراموش می کند مقصد اصلی فراموش می شود و به خود مشغول کرد و وقتی به آن مشغول گشته و به تمام وجود به سوی او اقبال نمودم من را ترک نمود یعنی همان تشنه کشتن، که کل احدٍ یموت عطشان. در روایت داریم ما. الا ذاکرالله مگر ذاکر خدا یعنی همه کسانی که غیر خدا را خواستند در دنیا، خصویت دنیا این است. خود را با تنها چیزی که انسان را سیر می کند و آرام می کند خداوند تبارک و تعالی است اگر کسی توانست خودش را آرام کند کند و الا با چیز دیگری هرگز ممکن نیست و محال است چون چیزی برای نفس ما به ازای خداوند تبارک و تعالی وجود ندارد که آرامش کند، دقت بفرمایید اینکه لا اله الا الله یا لا اله غیره، یا چیزهای شبیه به این که ما داریم توجه کنیم به آن، اصلاً نیست چیزی که بخواهد تشنگی را برطرف کند نه اینکه هست و کسی به آن نمی رسد نیست اصلاً و لذا قاعده کلی را کل احدٍ یموت عطشانا همه بدون استثنا تشنه از دنیا می روند مگر یک گروه آنهایی که به حقیقت به آنچه که تشنگی را برطرف می کند رسیدند بقیه همه تشنه از دنیا خواهند رفت.

حالا یک چند جلسه ای را روایت هایی را که مربوط به این خصوصیت های دنیا است ما در معرفت جنبه های مختلفی از دنیا را خواندیم اما اینجا همین یک جنبه اش را که دارالغرور است و فریب می دهد به خود مشغول می کند و تلف می کند و گول می زند انسان را، این قسمت هایش یک مقدار روایت ها را می خوانیم و چیزهایی که به این مسئله مربوط است را می خوانیم. خوب، این نکته که خدمت تان عرض کردم از هدف اصلی باز می دارد، پایه ی اصلی استدلال خداوند تبارک و تعالی است برای بشر، که چرا دنیا را بعنوان دارالغرور معرفی می کند چرا دنیا دارالغرور است چون خلق لغیرها اگر برای غیر خلق نشده بود و خودش ذاتاً هدف بود دیگر غرور معنا نداشت هر کس در دنیا بیشتر غرور می کرد و بیشتر تلاش می کرد بیشتر به حقیقت رسیده بود اما چون دنیا برای غیر خودش خلق شده همان ماهیت جنینی این برای نسبت مهم است این روایت. چون برای غیر است به عنوان وسیله است محل گذر است باید رد شویم از آن. الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها امیرالمومنین علیه السلام می فرماید دنیا خلق شده برای غیر خودش، برای خودش خلق نشده ذاتاً ارزشی ندارد. اگر هم ما تعابیری در ارزشی در مورد دنیا داریم مثلاً در نهج البلاغه خیلی یک جایی در مقابل ده ها جایی دیگر دنیا را مدح کرده دنیا را یک جا هم دنیا مدح می کند در مورد دنیا شده از حضرت بخاطر این خصوصیتش است که مدح شده یک وسیله ای خوبی است برای بعد از خودش. لذا باز در روایت داریم از خود امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه است : ان الله سبحانه جعل الدنیا لما بعدها، دنیا را برای بعد از خود دنیا قرار داده یعنی وسیله ای است برای بعد از خودش. این مسئله اول در قضیه شناخت دنیا، مطلب بعد این است که چون برای غیر خودش است اگر به آن دیدگاه استقلالی داشته باشد اول همه خطاها و اشتاباهاتش است که بعداً در آخرین جلسه به آن می رسیم یعنی به آن یک نگاه ارزشی برای خودش بکند یعنی فکر کند که اینجا می ارزد که یک وقتی برای این گذاشته باشد یک کاری هم برای اینجا کرده باشد. خوب، چون برای خودش خلق شده و ارزش استقلالی ندارد، ارزش اهمیت دادن استقلالی و محبت استقلالی و توجه استقلالی را هم ندارد، لذا انسان نباید قلبش را ساکن بکند آنجا. باید خارج کند از آنجا توجه نداشته باشد و به آن به همان دیدگاه معبری که در روایت از آن تعبیر شده یا به اصطلاح تعابیر دیگری که محل گذر است «ممر» در روایت باز داریم از خود حضرت امیر علیه السلام است دارالممر محل گذر و مرور است به آن نگاه کند لذا فرمود اخرج من الدنیا قلوبکم قبل ان تخرج منها، ابدانکم. می فرماید خارج کنید از دنیا قلبهای خودتان را که این را جلسات قبل گفتم قبل از این که بدنهای تان از آن جارج شود این مسئله مهمی است یعنی خروج قلب قبل از خروج بدن. در مقابل این یک خروج دیگر داریم. خروج بدن است قبل از خروج قلب. رکون الی الدنیا الثاقلتم الی الارض ارضیتم ... سنگینی روی زمین رضایت به دنیا، این نقطه مقابل است که دردآورترین مسئله همین است که قبل از اینکه، همیشه همینطوری است قبل از اینکه انسان دل بکند در همه جدایی همینطور است در دنیا هم شما کسی را دوست دارید دوست دارید که پیش تان باشد دل نکندید اما وقتی به هر وسیله ای جدا می شوید دردتان می آید چه وسیله خوب یا چه وسیله بد، مثلاً شهید می شود دوستی یا برادری دارید که شهید می شود یعنی قبل از اینکه قلب تان بکند او کنده شده، در دنیا همینطور است کسی قلبش پیوند با دنیا دارد قبل از این بدنش کنده شود از اینجا، برود زیر خاک این خیلی منشأ درد می شود، تعبیر دیگری که دارد از پیامبر است در مورد استخدام دنیا برای آخرت، این است که حضرت می فرماید که بنده برای آخرتش باید فلیتزوّد یعنی زاد و توشه تهیه کند بحث زاد و توشه در نسبت مهم است. از دنیایش برای آخرتش و از زندگی اش برای موتش و از جوانی اش برای پیری اش. بعد می فرماید محل استدلال این است فان الدنیا خلقت لکم و انتم خلقت للاخره دنیا همه اش برای شما خلق شده اما شما برای آخرت خلق شدید. آنجایی که خلقت للاخره می آید اینجا آخرت را به معنای اعمش می گوییم کسی نگوید که یک آخرت در مقابل خدا نباشد چون در بعضی از روایات آخرت را در مورد خداوند تبارک و تعالی گذاشتند سه چیز قائل شدند دنیا، آخرت، خداوند تبارک و تعالی. ان الدنیا حرام علی اهل الدنیا و الاخره حرام علی اهل الدنیا، و الدنیا و الاخره حرام علی اهل الله، اینجا سه چیز شده، سه چیز جدا از هم، اما اینجایی که می فرماید آخرت به معنای ابدیت، اینجا همه چیز را شامل می شود و انتم خلقت للاخره در اینجا آن تقسیم دوگانه وجود ندارد.

بعد تقسیم بندی که از امام زین العابدین علیه السلام است می فرماید که دنیا دو قسمت است دو دنیا است الدنیا الدنیاآن الدنیا بلاغ و الدنیا ملعونه یک دنیا دنیایی هست که به اصطلاح انسان به قدر کفاف به آن اکتفا می کند و بقیه را استخدام می کند برای رسیدن به آخرت، یک دنیای دیگر دنیای ملعون است یعنی دنیایی که مزاحم است الدنیا ملعوه و الملعون ما فیها الا من اتقی به وجه الله، از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، می فرماید که دنیا ملعون است و ملعون است آنچه که در اوست مگر این الا را که می گوید آنجایی است که دنیا ممدوح می شود دیگر ملعون نیست. و دنیای بلاغ است مگر اینکه کسی در آن دنبال رضایت خدا باشد. باز در روایت دیگر از نبی اکرم است که می فرماید الدنیا ملعون ملعونه ما فیها الا ما کان فیها للله عزوجل مگر چیزی که برای خدا باشد، من اتقی به وجه الله یا ما کان فیها لله عزوجل خود به خود به صورت مفهومی دلالت بر فایده ی اخلاص می کند که جز اخلاص چیزی به درد نمی خورد چون آن چیزی که صورت مقدس دارد و باز هم برای خدا نیست باز به درد نمی خورد. یعنی آن چیزی که خالص برای خدا انجام می شود. که کو همچین عملی؟ دریغ از یک دقیقه این طوری زندگی کردن. نکته بعدی در این قضیه حدیثی که داریم می خوانیم اصل بحث مان است شخص یک شکایتی از دنیا می کند از مظاهر دنیا هم شکایت می کند دنیا به صورت کل و مظاهرش را دانه دانه بعد از دنیا ذکر می کند یکی از آن مظاهر مال است یکی از آن مظاهر فرزندان هستند، حالا این حدیثی که می خوانیم اشاره به این جنبه دارد، اعلم ان کل شیئ تصیبُ من الدنیا فوق هوتک فانما انت فیه خازن لغیرک امام زین العابدین علیه السلام می فرماید هر چیز که از دنیا این خیلی مهم است یعنی این حدیث یک حدیثی است که عام و فراگیر است یعنی هر کسی می تواند با این حدیث وضعیت و جایگاه خودش را در مورد ارتباطش با دنیا، تنظیم کند و بفهمد. می فرماید که بدان هر چیزی که از دنیا نصیب تو می شود و به دست می آوری و آن چیز بالاتر از قوت تو است بالاتر از آن چیزی که نیاز داری برای زندگی به آن، بدان که تو داری ذخیره می کنی برای بعدی ها و برای غیر خودت حمال هستی برای بقیه. بقیه وراث استفاده می کنند که حالا در آن وضعیت دنیا خواهیم خواند انشاءالله. ادامه حدیث امام باقر علیه السلام در این مورد خواهیم خواند.

اضافه تر از آنش را بقیه می برند بیشتر از آنچه که نصیب تو شده دیگران می برند بعضی ها زیرک هستند زرنگ اند که به این اصل خیلی مهم است چون زندگی اولیای خدا را اگر نگاه کنید بخوانید علمای ما از همین متأخرین و تا متقدمین شان را مطالعه کنید می بینید که همه شان بسیار شان همینطوری زندگی کردند چه اینها آدم های فقیری نبودند که نداشته باشند بیش از قوت شان هم داشتند نصیب شان می شد اما اینها از این قسمت آخرش خیلی وحشت داشتند فانما انت فیه خازن لغیرک یعنی بماند برای بعدی ها و خودت نصیبی از آن نمی بری. چون در حدیث داریم که قیامت یکی از پر حسرت ترین افراد کسی است که مال را جمع کرده دیگران استفاده کرده و اتفاقا مالی را از راه حرام از طریق معصیت خدا به دست آورده و حسرتش این است که بعدی ها آمده آن را در راه طاعت خدا از آن استفاده کردند خیلی حسرت دارد این. یا نه حتی بعدی ها هم بیایند در راه طاعت خدا استفاده کنند باز آنچه که باید به شخص برسد نمی رسد اگر کسی توجه به ماهیت جنینی داشته باشد جنین تا وقتی که در رحم است به دردش می خورد کار و تلاش، بعد وقتی که متولد شد هر کاری که برایش بکنی آن قوت و اثر مزه آن چیزی که در رحم است را ندارد در رحم شما برای بچه ای که در رحم است یک ساعت تلاش کنید فقط یک ساعت کار شود برای بچه در رحم مادر از ساعتها کار در خارج از رحم مهمتر است در دنیا و آخرت هم همینطور است طرف وصیت کرده بود به نظر خودش خیلی هوشیار عمل کرده وصیت کرده که مالش را بعد از خودش در راه خدا انفاق کنند، خوب به پیامبر وصیتش را اعلام می کنند پیامبر می آیند انبار را خالی می کند می دهد می دهد ته قضیه که ته انبار را جارو می کند ته انبار که یک خرمای پلاسیده مانده بود حضرت می فرماید این را اگر این یک دانه خرما را خودش در زمان حیاتش داده بود از آنچه که در زمان مرگش رفته بهتر بود. به این نکته توجه کنیم که خازن لغیر نباشیم. این دو حالت دارد که دیگران بعد از ما در راه طاعت خدا استفاده می کنند که لطفش کم است یا دیگران در راه معصیت استفاده خواهند کرد که این گناهش و عقابش برای ماست. یعنی آنهایی که پول دستشان می رسید و ثروتمند بودند همیشه از این قضیه می ترسیدند چون امیرالمومنین علیه السلام و سایر ائمه شما اگر حضرت امیر را می دیدید مثل فقرا زندگی می کرد کم به او نمی رسید آدم زرنگی بود آدم تلاشگری بود احیای دنیا و آبادانی زمین خیلی تلاش می کرد تند تند حضرت باغ آباد می کرد قنات می زد اما نوشتند که حضرت ساعتها می کند زمین را تا به قنات می رسید و آب می رسید همین طوری که از چاه می آمد بالا عرق کرده و خسته می گفت قلم و کاغذ را بیاورید من وقفش را بنویسم یعنی ثروت را استفاده کند برای همانجا که هست دارد استفاده می کند خازن برای غیر نیست دارد در واقع ذخیره است همه اش ذخیره است تا وقتی کسی همچین باوری پیدا کند طول می کشد درست تربیت شود طول می کشد تا باوری را پیدا کند که برای خود ذخیره نکند. می آید پول می دهد به حضرت صادق علیه السلام می گوید آقا می خواهم یک خانه برایم بخری حضرت می فرماید باشد، بعد از چند وقتی حضرت می فرماید برایت یک خانه خریدم می گوید یک خانه برایت در بهشت خریدم. این بلوغ شیعه چطوری است نه اعتراضی، یعنی من مسلم برای خریده ام مطمئن باش خریدم پولش را می گیرد و انفاق می کند این هم خیالش راحت است که خانه خریده شده است. این دیدگاه خیلی مهم است شما مرحوم مدرس را نگاه کنید بزرگان دیگر را نگاه کنید که اینها زندگی شان را مطالعه کنید خیلی وجوهات و سایر علما و مراجع را نگاه کنید هر چه آمد دست شان برای همانجا اقدام کردند حمام بساز مسجد بساز پل بساز مسکن بساز برای این و آن و آبادانی کن حوزه علمیه بساز کار کتاب و کار هدایت مردم، و عجیب بود که اینها این درجه از یقین را داشتند که همان را کار می دانستند. یعنی از آنچه که برای اینجا مصرف شده می ترسیدند از آنی که فرستادند برای آنجا خیالشان راحت بود در واقع ته قضیه برای یک آدم زیرک همان می ماند. حالا دیگر شما نگاه کنید انفاق به فقرا به کسانی که جهیزیه می خواهند مشکلات بیماری دارند، و چه و چه این پولها را انسان به دست می آورد و اضافه است در راه کمک به مردم استفاده کند. این ته قضیه، معلوم نیست آنی که برای خودش مصرف کرده و اضافه تر از قوتش هم بوده چیزی برایش داشته باشد. فانما انت خازن لغیرک تو ذخیره کردی برای بقیه.

این از احادیث کلیدی است. ببینیم ما چقدر خیرات داریم در زندگی مان، چقدر برای کارهای خیر حاضریم سرمایه گذاری کنیم کارهایی که اثراتش جاودان است باقیات صالحات دیگر.باقیات صالحات خیر عند ربک ثواباً این خیلی مهم است چقدر ما خیرات داریم از این طرف می فرماید حق معلوم لسائل و المحروم مومنین از درآمدی که دارند مشخص کردند که برسد به محروم و سائل اما جدای از آن کسی زرنگ باشد پس انداز کند. پس انداز درست و جاودانه کند. انفاق از نزدیکان شروع می شود بعد به دور، هیچ وقت کسی از دور شروع نکند، این اشتباه است. داریم که زمان حضرت نبی صلی الله علیه و آله و سلم یک کسی همینطوری انفاق می کرد تمام اموالش را انفاق کرده برای فقرا و زن و بچه خودش فقیر مانده بودند بعد از دفنش حضرت فرمود که اگر به من گفته بود نمی گذاشتم که این را در قبرستان مسلمانها دفنش کنند. از نزدیکان شروع شود تا ولی انفاق فرق دارد این را دقت کنید یعنی شما یک دیدگاه این طوری دارید. یرسلون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه آن یک بحث دیگر است آن بحث ایثار است بحث ایثار با مقوله ی بی کلگی که انسان حواسش به اقربین نباشد یک بحث دیگر است اینها ظرافت های اخلاقی است که خیلی مهم است تشخیص شان، اینها همه شان استاد می خواهد کارشناس می خواهد معلم می خواهد برای این کار. آنجا حضرت امیر نقل است اناری را که با زحمت به دست آورده قبل از اینکه به دست حضرت زهرا برساند به فقیر می دهد. این ها خیلی ظرافت دارد آخر ما می گوییم برای بچه هایمان، فرض بفرمایید که یک خانه بخرم برای یک دخترم، خوب شوهرش موظف است برایش خانه تهیه کند چه لزومی دارد که برای دخترت بخری. یا برای پسرم، مسکن نیاز ضروری است عیبی ندارد یا ماشین بخرم یا .... خرج برای بچه جا دارد. چه قدر بخریم چه بخریم و چقدر خرج کنیم. برای مثلاً نزدیکان برای والدین برای اقربین چقدر انفاق کنیم. بابایم دستش به دهنش می رسد اینقدر هم دارند که هر وقت زنده هستند در فشار و عسرت هم نیستند مستمری می گیرند و بگویم که خوب حالا به جای اینکه بروم یک فقیری را از مشکلات نجات بدهم بروم برای بابایم یک ماشین بخرم بروم مبل بخرم بگذارم خانه شان. این هم خرج برای پدر و مادر است ولی واقعاً ضروری است و درست خرج کردن است یا نه؟

خوب، این حدیثی که خواندم فقط اینها جهت معرفی است و این کددادن های در قضیه شناخت دنیا در ارتباط با این حدیثی که داریم می خوانیم و الا اینقدر احادیث زیبا در همین مقوله به عنوان فرمول وجود دارد که خیلی مزه دارد، و زیبا است و جالب است که وقت بگذارد انسان روی همین یک مقوله یک کار تخصصی خوب انجام دهد. یک موضوع تحقیقی مستقل از خود است در مورد نحوه برخورد با دنیا. پس کیس و زیرک همانهایی بودند که همیشه به حداقل اکتفا می کردند و مازاد را در راه خدا انفاق کرده بودند، و داده بودند. من یک دوستی را میشناسم از چند جا درآمد دارد یک درآمدش را سپاهی است، یک درآمدش را گذاشته برای خودش و خانواده اش از هر جایی که پول می رسد وارد خانه اش نمی کند آن را کلاً اختصاص داده برای کارهای خیر، و روحیه ی کریم دارد، روحیه ی خیرات دارد خرج کند برای دیگران، هر چه که می آید دستش، و عجیب هم است دلبستگی هم ندارد هیچ برایش گذشتن از هزار تومان با صدهزار تومان یکی است خیلی راحت خرج می کند. درآمد سپاهش را قرار داده برای خانه اش و هیچ پول دیگری را وارد آن نمی کند.بقیه در راه کارهای خیر مصرف می شود. باز تأکید می کنم این مثال، برای این است که بدانیم که فقط از امیرالمومنین و حضرت پیامبر و علما و اولیا مثال زدیم نگوییم که خوب حالا به ما چه، آنها علما و معصومین بودند. آنها الگو هستند به جای خود، ولی مردم عادی هم می توانند همینطوری باشد کما اینکه ما هم اطراف مان می بینیم.

روایت بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است ما من احدا من الاولین و الاخرین اینکه گفتم عام است همه شاملش می شویم حضرت اینجا مسئله عمومش را دارد مطرح می کند که استثنا بردار نیست فقط ما باید برویم به سمت اینکه این حسرت قیامت را کمتر کنیم و الا اینکه حسرت نداشته باشیم وجود ندارد همه مان گرفتارش خواهیم شد صابونی است که زیر پای همه می آید و همه را زمین می زند. می فرماید هیچ کس نیست و هو یتمنا یوم القیامه و هو لم یتمنا ... از اولین و آخرین آرزو می کند تمنا می کند ای کاش در دنیا جز به اندازه قوتش بهره برداری بیشتری نمی کرد. از کدام فرمول، حلاوه الدنیا مراره الاخره و مراره الدنیا حلاوه الاخره یا برعکسش. بر اساس این. یک فرمول دیگر هم دارد که امام صادق علیه السلام فرمود: فان استطعت علی من الدنیا شئی تسئل ... می فرماید گر می توانید این کار را بکنی که چیزی از دنیا بتواند نرسد که فردا بایستی جوابش را بدهی، این کار را بکن. یعنی هر چقدر می توانی ارتباطت را با چیزی هایی که فردا معطل و گرفتارت می کند آنجا که تو باید وایستی و جواب بدهی ممکن است جواب درست هم بدهی حضرت فرمود فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب حلالش هم حساب دارد. همین معطلی اش هم بد است معطلی اش هم خیلی است. خودش یک عذاب است مرحوم الهی قمشه ای گفتند خانه ات را دزد برد گفت حلالش کردم من قیامت وقت ندارم وایستم آنجا ببینم چی برده چه نبرده، حالا حسابش کنم. من همین الان حلالش کردم که آنجا معطلی نداشته باشم. اینها ظریف اند. داستان سلمان و ابوذر یادمان است حضرت یک مقدار واحد پول می دهد می گوید بروید خرج کنید بعد روی سنگ داغ می ایستاند و گزارش می دهند سلمان یک دقیقه می رود بالا و می گوید انفاق کردم و می آید پایین، زرنگ بوده، سلمان سلام الله علیه خیلی زیرک بوده، حالا یک قضیه ای را از سلمان علیه السلام در آخر خواهم خواند بعد از این روایت امام صادق علیه السلام.

ابوذر رفته بود چندجا خرج کرده بود باید وامی ایستاد و گزارش می داد که چند جا خرج کرده این باعث شد که پایش بسوزد ببین چقدر حضرت سمعی بصری کار کرده از این دیگر قشنگ تر است که به شما آموزش بدهند. کی می تواند اینطوری آموزش بدهد. که بابا در حلالها حساب و در حرامها عقاب است. این زرنگی است کسی خودش را زیاد معطل نکند. تحسر سلمان و فارسی رض ی الله علنه عند الموت فقیل له ... یا اباعبدالله کنیه اش قال لییس تأسفی علی الدنیا ولاکن رسول الله عهد الینا .... زمان لحظات مرگش در حال تحسر تأسف می خوری، گفت من برای تأسف و تحسرنمی خورم، من تأسف می خورم برای اینکه حضرت پیامبر عهد گرفت از ما، عجب رسولی و عجب یاری، چقدر بین اینها نزدیکی و سنخیت است که این سفارش ها می شود خوش به حال کسی که خودش را به اینجاها برساند که مشمول این سفارشات شود. و قال باز تخلف می کند، لیکون.. احدکم ... و اخاف ان نکون ان جاوزنا امر و حولی.... تا آخر می گوید حضرت با ما عهد کرد که زاد و توشه ی شما باید آن مقداری که مصرف می کنید در دنیا باید باندازه یک راکب باشد اینکه می گوید به اندازه راکب باشد دقیقاً ماهیت ممر بودن دنیا را می رساند چون می خواهی از آن رد شوی دقیقاً به اندازه ی که می خواهی رد شوی مصرف کن، مثل جنین، جنین تمام استعدادش در اندام زایی و اندام سازی است برای دنیا کمش را در رحم مصرف می کند. خون می خورد مصرف می کند ولی هر چه استعداد دارد اکثرش را می گذارد برای دنیا. می گوید حضرت با ما عهد کرده که شما به اندازه راکب بردارید می ترسم که من بیشتر از این مصرف کرده باشم. حالا یک کسی زندگی سلمان را بخواند می فهمد که ترسیدن سلمان یعنی چی. ما که نمی توانیم مثل اینها باشیم سعی کنیم نزدیک باشیم لااقل کمی شباهت پیدا کنیم به اینها.

در روایت های بعدی دنیا را تشبیه به نیته کرده خیلی عجیب است من داشتم احادیث غرر را نگاه می کردم 400 یا 600 خرده ی روایت در مورد دنیاست. کمتر موضوعی را شما پیدا می کنید که به اندازه دنیا حدیث داشته باشد این خیلی مهم است چرا؟ چون همه اش در همینجاست، چون همه تنظیم رابطه اینجاست کسی که این تنظیم رابطه در اینجا دستش باشد برد کرده است. کسی بداند اینجا که می خواهد چه کار کند بفهمد، فایده درس معاد از جنبه عقیدتی نگاه کنیم مقداری است، اما از جنبه ای که معاد تعیین کننده رفتار ما باشد آن اصل بحث معاد همان است همه ی این معاد، معادی که در قرآن آمده برای این نبوده که شما اعتقاد پیدا کنید بگویید بله جز اصول دین است ما اعتقاد پیدا کردیم که انسان بازگشتی دارد و یک روزی زنده خواهد شد این نیست اصل این است که شما تنظیم دنیا با آنجا باشید اگر کسی نداند مقصدش کجاست چطوری می تواند خودش را تنظیم کند شما نمیدانید که می خواهید منطقه گرمسیر بروید یا سردسیر بروید ییلاقی، قشلاقی کوه جنگل دریا می خواهید بروید اگر ندانی ممکن نیست خودت را تنظیم کنی قطعاً آنجا بروی با درد سر روبرو می شوید این همه بحث از معاد شده برای این است که شما موفق شوید دنیا را تنظیم کنید. بتوانید دنیا را تنظیم کنید فایده بحث معاد صرفاً یک جنبه عقیدتی ندارد که بله ما مطمئن شویم و اعتقاد پیدا کنیم خوب حالا اعتقاد پیدا کردی اگر عملت کمکت نکند چه فایده ای دارد اگر در مقام تنظیم مسائل رابطه ات با دنیا با همه مظاهر دنیا هرجا کمکت بکند خوب این اعتقاد به دادت نرسید کانه اعتقاد نداشتی چه فرق است بین کسی که اعتقاد دارد به معاد و کسی که ندارد و در عمل هیچ، هر دو مساوی هستید هیچ کدام هیچ کاری نکردید. علمی که در روایت داریم وبال است همین است دیگر. می داند معاد است ولی تنظیم نمی کند با آن، نزول خوری است رشوه است دزدی است کم فروشی است گران فروشی است هزارتا ... است و هیچ فرقی هم نکرد حسادت و تکبر است و عجب است، همه شان همینطور است یعنی نه که از نظر علمی و اعتقادی اثر نداشته باشد این علت آن قسمتی که معاد هم ما می گوییم فقط جنبه اعتقادی اش نیست اگر همان جنبه اعتقادی اش نباشد اول هم باید اعتقاد باشد وگرنه کسی نمی تواند تنظیم کند ولی در عمل تنظیم آن یعنی خودت را با آنچه که به آن اعتقاد داری براساس معتقدات خودت بسازی این مهم است در همین اول در اخلاق هم همینطور است در اخلاق یک استاد زیرک و زرنگ وقتی می خواهداخلاق می گوید شاگردانی که اعتقادات شان ضعیف است اخلاق نمی گوید به آنها، چون آب در هاون کوبیدن است. موعظه کردن و نصیحت کردن بدون اعتقاد، معمولاً دردشان این بود که اول عقاید می گفتند بعد اخلاق می گفتند. عقاید اگر تنظیم نباشد انسان نمی تواند مسائل دیگر را تنظیم کند اول عقاید تنظیم شود براساس آن اعتقادات خودت را باید بسازی. و این همه اصرار و سفارش روی اصول عقاید روی اعتقادات برای همین است. تا این درست نشود کسی نمی تواند خودش را بسازد.

از این مقدمه می خواستیم که اینکه در مورد دنیا این همه به شیوه های مختلف بحث شده اهمیت قضیه را می رساند یکی غفلت زایی خیلی زیادی است که دائم انسان فراموش می کند و دائم گرفتار غفلت است. شما در دعای روز جمعه یکی از مناجات های روز جمعه شکایت از دنیاست. الهی اسکنتنا دارً در مورد دنیا با همین تعبیر شروع می شود از امام زین العابدین علیه السلام. در مورد دنیا می گوید، در مورد خودهایش در مورد نیرنگ هایش در مورد بدی های که سر انسان می آورد و لغزش هایی که ایجاد می کند یک مناجات داریم ما در باره ی شکایت از دنیا خیلی فریبنده و خیلی پردرد سر. چون این همه جلوه های گوناگون دارد جلوه هایش را در بحث حمله های چهارگانه شیطان در جلسه گذشته عرض کردیم از جهاتی حمله می کند دنیا را زیبا می کند تزیین عدوّ در دعای کمیل داریم دائم تزئین می دهد برایت این دنیا را چون این طوری است معصومین علیهم السلام جلوه های مختلف دنیا را بیان کردند. با تعابیر مختلف از یک حقیقت یاد کردند. یکی از آنها تعبیر دنیاست خیلی زیباست این تعبیر به مردار، میته. از امیرالمومنین علیه السلام است در مورد انبیا و اصفیا و اولیای خدا و صالحین می فرماید فهؤلاء انیبا و اصفیائهُ تنزّهُ عن الدنیا، تنزّه یعنی دوری کردن، دوری حکیمانه کردن این را می گویند تنزه یعنی خودش را آلوده نمی کند دوری از آلودگی را می گویند تنزه، تنزه عن الدنیا بعد چیزهایی می فرماید و انظر الدنیا من انفسهم کالمیته التی .... این یشفع منها الا فی حال اضروره الیه اینها دنیا را نازل کردند کوچک کردند در مقابل روح خودشان. اینقدر کوچکش کردند مثل میته کردند دنیا را میته ای که حلال نیست جایز نیست برای کسی که از آن بخورد و سیر کند مگر در حال ضرورت یعنی غذای حلالی گیرش نیاید مگر کسی که به اضطرار بیفتد آن هم چی، از بغی و دشمنی هم نه. اضطرار بگوید خدایا من مجبورم بخورم. الا فی حال ضروره. در حال ضرورت. جایز نیست کسی خودش را سیر کند مگر اینکه در حال ضرورت باشد. اینقدر که نمیرد دنیا. دنیا را اینطوری کرده بودند برای خودشان. و دائم به خودمان تذکر بدهیم و الا صرف شنیدن فایده ندارد یک سره تذکر تذکر و فکر کردن در رابطه اش تا بلکه درجه دنیا بیاید پایین تر تا اینکه یک کسی نسبت به دنیا بغض پیدا کند. بغض پیدا کردن خیلی شیرین است یک وقت یک کسی باید خیلی زور بزند که به یکی از جلوه های دنیا غلبه کند بر یک لذت غلبه کند با خودش کلنجار برود ولی یکی را می بینی نه ریشه را درست می کند از اول نسبت به دنیا و مظاهرش بغض پیدا می کند. به عنوان یک دشمن خونین. مثل اینکه برخوردی که ما با همه مظاهر استکبار می کنیم هر برخوردی که می کنیم یعنی بدمان می آید از آن، جلب مان نمی کند ولو در شیرین ترین حالت هم این است. بچه حزب اللهی درست که یک بدحجاب بیاید جلویش که نمی نشینند نگاه کنند و لذت ببرند متنفر می شوند با اینکه او زیبا و جذاب است و ... ملایم نفس است بدش می آید موسیقی است خیلی ها لذت می برند ولی او لذت نمی برد شراب است خیلی ها ... بدش می آید از قمار بدش می آید یعنی خودش را با آنچه که حرام است بدش می آید رابطه اش را تنظیم کرده باید سایر مظاهر دنیا همینطوری باشد یعنی شخص به صورت به این جیفه بودن این توجه کند تا بغض پیدا کند کسی بغض پیدا کند زیاد نمی خواهد زور بزند. که غلبه کند فرق است بین این دوتا، مثالی که زدم فوق العاده رساست، دقت بفرمایید یک دانه بچه ی آزاده در زندان عراق زن فاحشه و فیلم مبتذل برایش می برند نگاه نمی کند حاضر است کتک بخورد ولی نگاه نکند آنها نمی آیند شکنجه اش کنند که، یا نمی گویند بیا کار شاق کن یا بیا قتل کن، گفتند بنشین لذت ببر، نکشتن شان، زهر ندادن شان، نمی خورد چرا چون بغض دارد نسبت به این. مظاهر جهنم بغض دارد لذا آنجا هم ... چه بسا همان آزاده بعد از آزادگی اش می آید در همین تهران خودمان گرفتار می شود بعد باید غلبه کند که مثلاً از یک نامحرم بگذرد زور باید بزند تا از یک نامحرم بگذرد بعد به او بگویی نشین پای ماهواره و ویدئو بین این دو مسئله فرق بگذارید اینکه انسان بخواهد غلبه کند به خودش که به زور از دنیا دوری کند با اینکه روحیه بغض را بر خودش حاکم کند.

واکلوا منها بقدر ... از آن دنیا یا از آن میت خوردند به اندازه ای که نمیرند نفس شان باقی بماند روحشان باقی وجعلوها بمنزله جیفه والتی اشتدّ نَتِنُها بماند و قرار دادند دنیا را به منزله جیفه ی که بوی بدش شدید شده نَتِنُ بوی بد و تعفن را می گویند خیلی بویش بد شده و کل من مرّ بها هر کس که رد می شود بینی اش را می گیرد. دوری می کند با دنیا اینطوری برخورد کردند. بعد حضرت اینجا نصیحت هایی دارد اخوانی، والله لهی فی العاجله والعاجله و ناصحه نفسه .... تا آخر راجع به دنیا خیلی زیباست خطبه ای که حضرت خوانده. ما منزله دنیا من نفسی الا بمنزله میتته .... اکلت منها نیست دنیا در نزد من الا به منزله میته ی که مضطر شوم از آن استفاده می کنم. فروا من فضلوا الدنیا فرار کنید از زیادی های دنیا، حرام نیست ها، نگاه کنید فضول یعنی زیادی های دنیا همانطور که از حرام فرار می کنید. علتش را توضیح دادیم در داستان سلمان و ابوذر. فضول الدنیا یعنی شما می توانید چشم پوشی کنید به اندازه کفاف دارید اما اضافه تر می خواهید یعنی مثلاً میزی دارید که با آن ده سال هم می شود سر کرد می روید عوض می کنید یک میز بزرگتر و قشنگ تر و بهتر می خرید این لازم نیست یک چراغ خوابی دارید که می شود با آن می شود سر کرد ولی ترجیح می دهید که یک آباژور قشنگ بخرید یک خودکار دارید می شود با آن نوشت و خوب نوشت و می روید بخاطر جلدش و ... یکی دیگر می خرید. لباس را نمی پوشد و می گوید مدش عوض شده. لباس را یکبار می پوشند و می ریزند دور این هم فضول است یکی برای کیفیت این کار را می کند و کیفیت را به استخدام در می آورد مثلاً یک ضبط صوت دارد یک ضبط صوت محکمتر می خرد با صدای بهتر کارآیی دارد برای او. یعنی استفاده درست می کند از آن. فضول یعنی چیزی که نیاز نیست بود و نبودش خیلی تفاوت نمی کند مگر اینکه لذت را بیشتر می کند. امام زین العابدین عرض کردند که ما در خانه شما چیزهایی می بینیم که در شأن شما نیست حضرت می فرماید که ما اهل بیت اینطوری هستیم که مهریه زن مان را زودتر پرداخت می کنیم خوب این مال خودش است دوست دارد برود این چیزها را بخرد و می خرد و ما تحمیل نمی کنیم.