بحثمان درباره ی آرزوی مجرمین بود، و منحرفین که این ها وقتی منتقل به آن عالم می شوند آرزو می کنند که ای کاش کسانی که با آنها در ارتباط هستند می دانستند که این ها چه وضعی دارند. و بعد گفتیم که ریشه این آرزو، چه چیزی است. صفحه 173، نه تنها آرزو می کند که به دوستان و نزدیکان خود از آنچه دیده است خبر بدهد، بلکه از بس گفتنی است و خبر دادنی و دانستنی است، که می خواهد به همه خبر داده و همه را از حقایق و اسرار ناشناخته ای که با آن ها مواجه گشته است مطلع کند. زیرا وقتی موضوعی به شدت غیر منتظره بود و خیلی بزرگ و تحیرآور و در عین حال ناشناخته بود، و کسی به آن توجه نمی کند، در این صورت هرکسی به آن برخورد نموده وباخبر شود می خواهد همه را باخبر نموده و همه را از خصوصیات آن مطلع کند. می خواهد همه بفهمند، چه دور و چه نزدیک، چه دوست و غیر دوست، آرزو می کند همه بفهمند آنچه را که یافته است. این آرزو گاه به صورت فریادها و نداها درمی آید، هرچند در دنیا کسی قدرت دریافت و شنیدن آن را ندارد. اما چه باید کرد، و چطور ندا نکند نخواهد وضع جدید ناشناخته فوق تصور را که همه از آن در غفلت می باشند به گوش دیگران نرساند، مسئله به قدری عجیب و عظیم است، آنچه که به یک مجرم، بعد از مردنش می گذرد و انتقالش می دهد آن طرف که می خواهد خبر بدهد. ببینید قضیه دردآور است، من حال حاجیان را دیدم، حج یک مکانی است که بدون استثناء متحول می کند افراد را، ولو موقتاً، یعنی اثرات عجیب روحی می گذارد، حالا یک مشت مجرم و دنیا پرست ممکن است بروند حج، کاری با آن اقلیت این چنینی ندارم، برای اسم و رسم می روند حج که بهشان بگویند حاجی یا برای اینکه خودشان را در اذهان مطهر و منزه و موجه جلوه دهند، کاری با این افراد قلیل و فاسق و فاجر نداریم. ولی عامه مردم و مؤمنین که می روند، متحول می شوند. وقتی پای درد و دلشان می نشینی و می گویی از آنجا بگو، می گوید بعد ناراحت است، می گوید من چه بگویم، شما نمی فهمی انجا چه بود، از قبرستان بقیع بگو، بعد آنجا خودش را کشته، می گفت من همین که نگاهم به قبرستان بقیع افتاد، وضع غربت ائمه را دیدم، شدید متاثر شدم. می گفت من شب ها نمی توانستم تحمل کنم، هروقت دلم می گرفت می رفتم آنجا، می رفتم می دیدم نمی گذارند برای پیغمبر گریه کنم، عزاداری کنم، دلم پر از بغض می شد، می آمدم خانه، می نشستم در خانه گریه می کردم. بهش می گویم که رفتی حج چگونه بود، یکی از فامیل هایمان، شوهرت چطور بود، می گفت کارش شب و روز گریه بود، روز می رفت بیرون، شب همش در خانه گریه می کرد، از بس بغض داشت و ناراحت بود. خودش هم می گفت من چه بگویم، نمی توانست بگوید، چون چیزهایی آدم درک می کند یدرک و لا یوصف. درک می شود ولی وصف نمی شود. بعد خودش از این که نمی تواند حال آنجا را بگوید، حرف می زد ولی سرش را می انداخت پایین، می گفت اگر می دانستید آنجا چه بود، سرتان را می زدید به دیوار. این حج است. در همین دنیاست، در همین کره زمین است. یا یکی می رود خارج از کشور، کشوری را می بیند، می گوید آقا آنجا یک دنیای دیگر است، خیلی هم حرف نمی زند آنجا، خبر نمی دهد، یک موقع هایی یک چیزهایی می گوید، ولی می گوید شما متوجه نمی شوید، یا اگر یک نفری متوجه باشد، ذهنش خوب باشد، می نشیند برایش می گوید نه اینکه بخواهد بگوید من سفر خارج رفتم یا مکه رفتم، از بس قضایا برایش جالب و مؤثر بوده که این تاثیرش را نمی تواند کتمان کند. می گوید باید بگویم، در دلم می ماند، عجیب جایی بود. دیدنی بود. شما فکر کنید، کسی از دنیا منتقل شود به برزخ. از یک چیز کوچک و پایین و پست که عصاره و چکیده بسیار بسیار ضعیف عالم برزخ است، حالا می خواهی منتقل شوی به اصل، آنجا، طرف چه می خواهد بگوید، چیزهای جدیدی می بیند، حرف هایی می شنود، حالا مجرم وضعش اینجوری است، از شدت عذاب، از غم از ناراحتی چی فکر می کردیم چه شد آن هم وقتی که یک دفعه با یک ابدیت روبرو است یعنی تمام عمر را باخته. چیزی که احیا نمی شود چیزی که به دست نمی آید راه غیر قابل برگشت است. این طور نیست که یکی بگوید من مثلاً صد میلیارد تومان سرمایه داشتم در فلان مرغداری گرما زده مرغها را کشته همه سرمایه از بین رفته بم ریختند و یا زلزله آمده همه سرمایه از بین رفته. که باز کارهایی میشود کرد. راه غیر قابل برگشت است این غیر قابل برگشت بودن ابدی بودن خود عذاب خود این که دنیا دنیای جدید است وادی یک وادی جدید است خیلی شخص را متأثر می کند و می خواهد داد بزند فریاد بزند فریاد می کشد که بلکه صدایش را دنیایی ها بشنوند و این واقعیت است همینطوری است. حدیثش را می خوانیم داد می زنند که بلکه به گوش کسی برسد. یعنی می خواهند صدایش را از عالم برزخ رد کنند بدهند به عالم دنیا که دنیایی ها بشنوند خوب چه بسا بتوانند مثلاً هم یک موقع هایی که خداوند تبارک تعالی به یک مجرمی یا روحی که فامیل و خواهر و برادرش را ببیند چه برای نعمت مثلاً بگویی برو سر بزن به آنها و خوشحال شو یا برای نقمت بیا ببین این زنت بود که خودت را برایش کشتی ببین دیگران گرفتندش. علی علیه السلام می فمراید این خانه ات بود دیگران نشستند این مال هایت بود بقیه دارند می خورند این آن مغازه ها و ... بود که برایشان حرص و جوش زدی بقیه کاسب شدند و رفتند. این آن اثرات ننگینی است که تو گذاشتی. عذاب به تو می دهند. همان جا هم که می آید باز داد می زند بغل گوش پسرش بغل گوش زنش بغل گوش دوستانش فریاد می کشد ولی نمی شنوند. و این حرص می خورد ناراحت می شود تعجب می کند چرا من بغل گوشت هستم تکانت می دهد بلکه تو بفهمی و ما راحت کارهایمان را می کنیم. یا خانواده او همینطوری متوجه نمی شوند. خیلی داد می زند. این یک روایت است از .... مومنین هم همینطوری هستند خیلی صدا می کنند که کسی بشنود. بعضی از روایات داریم که غیر از جن و انس بقیه متوجه می شوند عذاب ها را بقیه متوجه می شوند انسان ها و جن نمی فهمند خداوند محجوب کرده از اینها.
امام باقر علیه السلام از جابر ابن عبدالله و او حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که آن حضرت فرمود وقتی که جنازه دشمن خدا را به سوی قبرش حمل می کنند روح او ندا سر داده و حاملین جنازه را ندا می کند. و در حالی که مضطر است می گوید ای برادران من آیا نمی شنوید یعنی این نشنیدن عذاب می دهد ناراحت می کند. داد می زند من به شما از وضع بدی که این برادر شقی شما (در اصطلاحات دقت کنید خودشان می گویند) به آن گرفتار شده شکوه می کنم. حقیقت این است که دشمن خدا یعنی شیطان مرا فریب داد. و در مهلکه ای انداخت که راه برگشتی ندارد و او قسم یاد کرد که دلسوز من است و مرا بازی داد. (و غشّنی) یعنی کلک زد به من مرا بازی داد و فریب داد. پس اولین چیزی که او از آن گله و شکوه می کند شیطان است. خداوند تبارک و تعالی در قرآن سخنانی که بین شیطان و پیروانش رد و بدل می شود و همچنین بین کسانی که تبعیت دیگران را کردند بیان کرده چندین جا بیان کرده. که شیطان به اینها چی می گوید و اینها به شیطان چی می گوید دعوایشان می شود فحش می دهند به شیطان که ما را بدبختی کردی و شیطان می گوید من شما را بدبخت نکردم خودتان خود را بدبخت کردید من که نمی توانستم به زور شما را به کار بد وادار کنم. خیلی حرف رد و بدل می شود در قرآن آمده که اینها با همدیگر درگیر می شود انسانهایی هم که روابط شان خراب است با همدیگر یعنی اینجا روابطی داشتند که این روابط منجر به جهنم رفتن شده بین اینها هم آنجا درگیری است. در سوره بقره می فرماید اذ تبرأ الذین تبروا من الذین اتبعوا ... این یک قسمت است قسمت دیگر یعنی اذ تبرّأ الذین التَبعوا من الذین التُبِعوا دو قسمت است که یکبار رابطه کسانی که تبعیت کردند از کسانی که مورد تبعیت قرار گرفتند عمل آنها را بیان می کند یک بار هم عمل کسانی را که مورد تعبیت قرار گرفتند را بیان می کند در قرآن. اذ تبرّأ الذین ... و رأو العذاب و .... بهم الاسباب هنگامی که ترجمه اش را همین کتاب می خوانم هنگامی که بیزاری می جویند روسا و پیشوایان باطل، چون اُتبعوا است کسانی که مورد تبعیت قرار گرفتند از کسانی که تبعیت کردند می گویند بروید به ما چه اصلاً می خواستید تبعیت نکنید و دنبال ما نیایید ما دستور دادیم شما اجرا کردید می خواستید نکنید به ما چه که شما آمدید و قاچاقچی یا دزد شدید یا با ناموس مردم چه کردید دنبال ما و آدمکش شدید منافق شدید ... چریک فدایی شدید گروهکی شدید به ما چه. به ما چه که شما جز اراذل و اوباش شدید می خواستید نشوید. و عذاب خود را مشاهده کنند و هر گونه وسیله و اسباب از آنها قطع شده هیچ روابط باطلی به جا نمی ماند. و تقطعت بهم الاسباب خیلی مهم است. یعنی هیچ چیزی که بخواهد به آن چنگ بزند و خودش را نجات بدهد ندارد. و قال الذین التَبَعوا لو المنا کره .... تبرئو منا می گویند که اگر ما می توانستیم برگردیم همانطور که شما الان می گویید به ما چه، ما آن موقع در دنیا به شما می گفتیم به ما چه. فاتبرأ منهم ما تبری و دوری می جستیم. کذالک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم خداوند اعمال شان را با حسرت به اینها نشان می دهد و ما هم بخارجین من النار می گوید اینها از آتش خارج نمی شوند. این وضعیتی است که به اصطلاح دارند شیطان هم همینطوری است بین شیطان و انسانها هم یک همچین برخورد و درگیریهایی است که در قرآن بیان کردند. شیطان قسم خورده من به طور مختصر اصول ترفندهایش را عرض می کنم مبسوطش را در شیطان و صور مقدس عرض کردیم.
شیطان بعد از اینکه از سجده کردن تفره می رود و سجده نمی کند و خداوند می راند شیطان را، و اجازه ی که از خدا می خواهد که تا قیامت باقی بماند و خدا اجازه می دهد به او. قسم می خورد حالا خیلی ظریف است که فرصت توضیحش نیست. در درس معاد یک جاهایی توضیح دادم فبعزتک لاغوینهم قسم به عزت خدا می خورد یک ظرافتی است که چرا قسم به عزت خداوند می خورد. قسم به عزت تو که من همه اینها را انسان ها را اغوا می کنم گول می زنم. ثم الآتینهم من بین ایدیهم سپس من از جلو به اینها حمله خواهم کرد دقت کنید از جلو به انسان ها حمله می کنم و از پشت سر، و از سمت راست و سمت چپ هم حمله خواهم کرد. ببینید خداوند این را بیان می کند یعنی چیزی است که بین خدا و شیطان گذشته و شیطان قطعی گفته و قسم خورده فقط غفلت و جهالت ماست که این مسئله را ساده می گیریم در قرآن می خوانیم که شیطان قسم خورده و بعد هم از سمت راست و چپ و جلو و عقب حمله می کند باید بنشینیم فکر کنیم که این یعنی چی این قسم خورده که برای خداوند که به عزت تو من اینها را اغوا می کنیم به عزت خدا هم یک بحث است بعد گفته از جلو و عقب و راست و چپ حمله می کند خداوند این را برای ما گزارش می کند که بندگان من بین من و دشمن شما این صحبت ها رد و بدل شده. ما باید فکر کنیم که این قسم خورده و جدی و حتماً هم حمله می کند و ممکن نیست که ما از حمله شیطان در امان باشیم استثنا بردار نیست و سراغ ما هم می آید تا حالا که من هر چقدر عمر کردم سراغ من هم آمده واز راست و چپ و جلوو عقب هم حمله کرده این حمله ها چی بوده و چی است که من بتوانم دفعش کنم بدانم وقتی از جلو حمله می کند من بفهمم که حمله شیطان است ما که با شیطان رابطه جسمی نداریم که فرض کنید از جلو حمله کند بگوییم وایستاده جلوی ما شمشیر و نیزه دستش گرفته و ما نه شیطان را می بینیم و اینکه از جلو حمله می کند یعنی چی از عقب حمله می کند یعنی چی باید به این مسائل خیلی فکر کنیم و ساده از کنارش رد نشویم. در المیزان مرحوم علامه طباطبائی رحمه الله علیه این جهات چهارگانه را که شیطان حمله می کند توضیح داده اند وقتی شیطان از جلو حمله می کند یعنی چی از آن سایر جهات همینطور. جلو را یعنی آینده جلو یعنی چیزی که ما در حرکت به آن خواهیم رسید. آنچه که مربوط به آینده است شیطان انسان را نسبت به آنها اغوا می کند. یعنی نگرانی ها دلشوره ها غمها اضطراب هایی که ما نسبت به آینده داریم بسیاریش منشأ شیطانی دارد. کی می داند ما چطور نسبت به آینده به خطر بیفتیم؟ یعنی چطور می شود که نسبت به آینده ما را گول می زند. مثلاً اینکه من بترسم از اینکه روزی من نرسد من بعداً بدبخت شوم فقیر شوم فقر، یعدهم الفقر یادتان است آیه قرآن شیطان شما را وعده فقر می دهد. یعنی دائم می گوید فقیر می شوی بدبخت می شوی لنگی انفاق چیست کمک به دیگران چیست یک قسمت جهات مالی است برای خودت نگهدار یک مقدار بدزد و اختلاس کن و ... اینکه بعداً خودت احتیاجت می شود دائم ترس آینده را در دل ما می اندازد شهید مطهری رحمه الله می فرماید یک عمر انسان را وادار می کند که نان و سبزی بخورد که مبادا بعداً فقیر شود و نان و سبزی بخورد یعنی اینقدر اضطراب برای انسان می آورد چیزی که بعداً می آید اینقدر از آن می ترسیم که از ترس انسان می میرد دیدید بعضی ها جلوتر از واقعه می میرند. فردا قرار است زلزله بیاید این هر جا مرد. خیلی ها هستند که اینقدر مسئله آینده برایشان بزرگ است که از الان غم می گیرد شان. در خانمها این مسائل زیاد است و منتقل به شوهران شان می کنند. مردها هم همین اضطراب را پیدا می کنند من اگر فقط بخواهم حمله شیطان از سمت آینده را بگویم شاید ده جلسه بتوانیم راجع به این صحبت کنیم. قسمت مالی نگرانی های مالی، که انسان را به گناه می اندازد. و انسان را به بداخلاقی و بی ادبی و سخت گیری نسبت به زن و بچه می اندازد سلامت روانی انسان را می گیرد بهداشت روانی را می گیرد از انسان. طرف می تواند راحت کارمند است سر برج قشنگ 32 تومان و 5000 حقوق بگیرد خواب راحت دارد هر چی است می داند حد خودش را می داند حالا نهایتاً می گوید می رویم بعدازظهر ها هم کاری می کنیم ده تومان یا بیست تومان به ما می دهد. کاسب های بی تقوا را دیدی من با اینها برخورد داشتم طرف مثلاً ده سال چراغ های خانه را خاموش دیده باشم به پسرش می گویم بابایت چه کار می کند می گوید تا سه تا چهار نصف شب همه اش چرتکه می اندازد و حالا یک ثروت زیاد برای بچه ها گذاشته و تمام شد. اضطراب هایی که انسان را به حرام می اندازد می گوید وجوهاتت را بده گناه می کند معصیت می کند می گوید خودم گرفتار می شوم بعداً من خودم بدهی و چک دارم و... زکاتت را بده، و خداوند هم وعده کرده کسی که رعایت محاسبات الهی را نمی کند اموالش آسیب می بیند. حرام است دیگر لقمه حرام که می آید دزد می زند باد می زند زلزله و سیل می زند هزار مشکل برایش پیش می آید می گوید انفاق کن می گوید خودمان هشت مان گرو نه مان است همسایه بغلی گشنه است آن می خواهد زن بگیرد یک زن می گفت من سه سال است عقد کرده ام و نمی توانم ازدواج کنم چون که نمی توانم جهیزیه ندارم. اضطراب هایی که در جهت مالی است آیا آینده فقط همین است. دیگر چی، مریضی، ترس از آینده بچه ها، این هم یک داستان خیلی عجیبی است. آینده زن و بچه، این هشت سالی که جنگ شد چقدر نرفتند جبهه که گفتند زن و بچه ما چی می شود. و خیلی چیزهایی دیگر و آینده اینها چی می شود شیطان با آینده دائم ما را مشغول می کند که هیچ فرصت مرگ حساب و محاسبه فکر کنیم. یک سره مشکل جلویت می گذارد این را حل می کنی آن می آید . ... همیشه هم می گویی این تمام شود من آدم حسابی می شوم درست می شوم فرشته می شوم دائم برایت مسئله می سازد دلهره برایت درست می کند برای آینده ات و مشغولت می کند. جلوه های دیگر ای مسئله آینده بماند سر جای خودش.
عرض کنم حمله از پشت از سر، مسائل مربوط به گذشته است. این هم یک جهنم بی نهایتی است که گذشته جلوی و پشت سر و به یک معنا گذشته را آینده هم گرفت گذشته یعنی آنچه که بعد از من اتفاق می افتد. بعد از من چه خواهد شد پشت سر من چه می خواهد شود. این پشت سر من و گذشته من در دنیا خیلی ها را مشغول کرده که نمی گذارد حرکت کنند و به طرف خدا برود گذشته دست و پایشان را بسته. علما گفتند گذشته به معنای اینکه بچه های من بعد از من چه کار می کنند. خانه بگیرند و چه کنم و ... از این فکرها و در توحید شان اشکال است. اعتقاد ندارند. نماز هم می خواند حاج بازاری هم است اما فایده ای ندارد. سمت راست چیست حمله سمت راست حمله از راه دین است این هم داستان مفصلی دارد بحث شیطان و صور مقدس با همه طول و تفسیرش که در معرفت برایتان عرض کردیم حمله از راست است از راه دین. گاهی وقتها حمله گذشته و آینده و سمت راست و چپ همه شان دوجنبه ای دارند. یک جنبه افراط دارد یک جنبه تفریط دارد مثلاً از سمت راست را توضیح بدهم که یعنی چی. یک موقع است که تواز راه دین دنیا داری می کنی. یعنی دین را در استخدام دنیا می آوری. داستان موش و گربه یادت است گربه به خاطر قساوت و بخاطر حملات زیادی که کرده بود هیچ موشی در اطراف او ظاهر نمی شد دید اینطوری که نمی شود بعد یک سجاده ای انداخت و شروع کرد به نماز خواندن. مژده ده که گربه شد و زاهد و مسلمانا. موشها یواشکی می پاییدند بعد گفتند بیایید ببینید که چه گربه ای است. مثل اینهایی که یک سره قیافه عوض می کنند انگشتر و ریش و تسبیح و نماز جماعت پشت سر آقا و ... بعد گفتند که حالا که این آدم حسابی شده این گربه بیاییم برویم به او تبریک بگوییم و رفیق شویم هدایایی جمع می کنند و یک صف مرتب همه می آیند خدمت آقا گربه. گربه شروع می کند حمله و یک تعدادی را ذخیره می کند برای بعداً. بعضی ها از راه دین اینطوری می کنند دریدگی می کنند دین را در استخدام گرگ صفتی خودشان در می آورند. و در راه دنیا استخدام می کنند. بعضی وقتها نه راه دین اینطوری نیست نگرانی ها و دلمشغولی های پاک و مقدسی که تو داری نسبت به دین، شیطان از همانها استفاده می کند همانها اینقدر تو را نگران می کند اضطراب ایجاد می کند سوال ایجاد می کند ترس ایجاد می کند که تو از این طرف می افتی. از آن طرف منحرف می کند انسان را. یک عقاید پاک و سالم داری به دام می اندازند این را. دلت می سوزد برای دین، می کشد تو را به یک کارهایی که دینت را از تو می گیرد. یا وسواس های دینی سه بار آب بریزم نشد ده دفعه می ریزم از راه دین است دیگر تو اگر نماز خوان نبودی این دغدغه را نداشتی دیگر حالا آب درست نریختم وضویم باطل است این کلمه را خوب نگفتم نمازم باطل است اینقدر این کار را با تو می کند که از هر چی نماز است زده ات می کند. دور بری هایت را هم زده می کند در شیطان و صور مقدس عرض کردم که وسواس در احکام به وسواس به اخلاق هم می رساند انسان را. یک چیز برای تو مقدس بود که تو باید نماز بخوانی و درست هم بخوانی پوستت را می کند این نشد از نو بخوان نه یک بار دیگر وضو بگیر یکبار دیگر بخوان. به دلم نچسبید اینها همه را ائمه علیهم السلام در دین ما بیان کردند و راه ها را بستند. امام عسکری علیه السلام که در تولدش هستیم فرمود کسی آب زیاد مصرف می کند در وضو مثل کسی است که وضو نگرفته است. راه شیطان را می بندد اگر سه بار بریزی حرام است دوبار بریز. راه شیطان بسته می شود بعضی ها نمی دانند احکام را گرفتار می شوند. و الا ماشاءالله.
وسوسه از شیطان است هر کس وسواس داشت گرفتار شیطان شده است. حمله سمت چپ گناه است با تمام مشتقات خودش. حالا وقتی شما این روایت را می خوانید که می گوید دشمن خدا شیطان من را فریب داد و در مهلکه ای انداخت که راه برگشتی ندارم و او قسم یاد کرد که دلسوز من است و من را بازی داد. برای چی من امروز این چهار جهت را گفتم ببینید این کسی که منتقل می شود مجرم، وقتی می رود آن طرف چه بسا خودش هم آنجا می دانست این شیطان است این دنیا است دنیا وفا نمی کند زیاد می زد از این حرفها در اوج وفاداری به دنیا می گوید دنیا وفا ندارد بین حرف تا عمل خیلی فاصله است. ای که می رود آن طرف وقتی جریان عذاب و آن شدت را ناراحتی را آن طرف می بیند معنایی که از شیطان می کند دقیقترین معنایی است نسبت به خودش یعنی پرده کنار می رود و او دقیقاً می فهمد که کجاها خورده یک دفعه متوجه می شود اوه همه این چیزهایی که این گرفتارش بوده در دنیا این دائم تحت ولایت شیطان داشته انجام می دهد وقتی آن اسم این شیطان را می آورد آن با همه این چهار جهت و مخلفاتش و جزئیاتش می فهمد شیطان را. و بعد می گوید شیطان من را فریب داد. این خیلی مهم است که ما اینجا بفهمیم شیطان یعنی چی و چه بلاهایی سر ما می آید جزئیاتش را خوب بفهمیم. که بگوییم خوب بله این رفت داد زد آنجا و گفت شیطان من را گول زد به این سادگی نیست آنجا که می گوید شیطان من را فریب داد همه کلک هایی که سرش زده برملا می شود. برای همین تکیه من این است که شما درک کنید این را و رویش کار کنید معرفی کردم چهارطرفش را ترفندهایی که می زند و شکایت می کنند به شما از دنیایی که من را فریب داد و از مقصد اصلی باز داشت. و به خود مشغول کرد و وقتی به آن مشغول گشته و با تمام وجود به سوی او اقبال نمودم من را ترک کرد. این هم حالت سراب بودن دنیاست. چندتا خصوصیت ذکر کرده که چند جلسه را وقت می گذاریم روی این خصوصیت های دنیا. هر چند که چند بحث مفصل در معرفت هم داشتیم ماهیت جنینی دنیا را کار کردیم. خدا شاهد است که این جز برای اینکه دردرجه اول تذکر به نفس خودم باشد برای چیز دیگری نیست یعنی اول احتیاج دارم برای اینکه یک مقدار با هم بنشینیم و مشترکاً به یکی از دام های بزرگی که سر راه ماست چند جلسه فکر کنیم می خواهیم جلسه فکر و تذکر باشد. بحرٌ عمیق غرق فیه الاکثر این دریای عمیقی است که اکثراً در آن غرق شدند این را رویش کار کنیم و شناسایی کنیم بلکه خداوند تبارک و تعالی به فضلش کمک کند که ما سالم از اینجا بیرون برویم. واخرجنی من الدنیا سالما. سالم خارج شویم. و دیگر از کلاسی در می آید کارما، مثل بحثی که در مورد غضب کردیم یک چند جلسه ای در مورد دنیا می کنیم فقط برای اینکه متذکر شویم همه ما.
خصوصیتی که برای دنیا ذکر می کند یک: فریب است. قرآن تعبیرش از فریب دار الغرور است. یعنی دنیا کارش فریفتن است. کارش گول زدن است. این یک خصوصیت که رویش کار خواهیم کرد و از مقصد اصلی باز داشت. یک تعریف دنیاست وقتی این را دارد آن طرف گزارش می دهد درست است مجرم است اما گزارشش منطبق با واقع است یعنی اگر شما می خواهید بفهمید دنیا یعنی چی تعبیرش را یا از قرآن یا از معصوم یا از کسی که رفته آنجا و دنیا را از آنجا تعریف می کند برای شما، دارد دنیا را معرفی می کند یکی اینکه فریبکار است و خصوصیت دیگر دنیا این است که از مقصد اصلی باز می دارد یعنی دنیا که ماهیت جنینی دارد و ابزار و وسیله است می شود حکم هدف می شود. این را می گوید خصوصیت یعنی خودش هدف می شود یعنی خود انسان همه استعدادش را اینجا خرج می کند. از اینجا لخت می رود. عریان می رود از اینجا فقیر متولد می شود چیزی به دست نمی آید یعنی برای ابدیت هیچ چیز نیست خالی خالی است قلبش. با فقر می رود. این هم خصوصیت دوم دنیاست. وقتی می گویند طرف گرفتار دنیا شده یعنی انسان را از خداوند تبارک و تعالی و از آخرت باز داشته. یک حدیث زیبایی را برادرمان نشنیده بودم خیلی زیباست آقای نیکمرام برای من خواند از امام صادق علیه السلام کل ما الهاک عن دنیاک فهو مولاک. آنچه که ترا غافل می کند الهاک، لهو شنیدید یعنی به بازی می گیرد ترا مشغولت می کند آنچه که نمی گذارد تو به خدا فکر کنی و نمی گذارد تو کارهایت را متمرکز کنی برای خدا خودت و همه کارهایت را هر چه که می خواهد باشد فهو دنیاک آن دنیای توست همان دنیایی که از مقصد اصلی باز می دارد. همان دنیای ملعون است. این کلما بحث قشنگی است چون بحث شیطان صور مقدس گفتیم که خیلی وقتها صور دینی هم همان چیزهایی هستند که کار های دینی هم چیزهایی هستند که ما را از خدا باز می دارند در کار دینی اثرش معنویت روز افزون است خضوع و خشوع روز افزون است خشوع قلب، عبادت روزافزون است. و قرب. این کار معنویت یعنی اگر بنده که دارم اینجا کار دینی انجام می دهم در یک مرکزی کار مذهبی انجام می دهم کار دین انجام می دهم بعد از مدتی ببینم در حالم تأثیر نکرد در اذکارم در حال خشوعم تأثیر نکرد در عقایدم تأثیر نگذاشته معلوم است یک جای کار گرفتار هستم کار من صورت دینی دارد اما دنیایی است. آنچه که انسان را از خداوند غافل می کند دنیاست. این حرف آخر را اول زدم برایتان. حالا روی جزئیاتش بعدا کار می کنیم جزئیاتش قلب را یک مقدار جلا می دهد. یک مقدار آن غبارها را بر می دارد برای همین خوب است که یک مقدار تبرکاً روی کلمات معصومین علیهم السلام تأمل کنیم مطالعه کنیم. ماهیت سراب گونه ی دنیا یعنی هی در آینده برای شما یک چیزی و یک چشم اندازی را درست می کند و شما به سمتش می روید و تشنه تر می شوید دوباره یک چشم انداز جدید و دوباره تشنه تر مثل سراب در بیابان فکر می کنی آب است می روی جلوتر بعد بی رمق می شوی. آینده را نگاه می کنی می بینی جلویت را نگاه می کنی می بینی آب است روح قوی می شود که به هوای آب بروی باز می بینی سراب است تعبیر زیبایی کردند که دنیا عروسی است که به هیچ دامادی وفا نکرد. یا با هیچ دامادی تا صبح به سر نکرد. همه را میکشد. یعنی از پشت خنجر زدن است ماهیتش، خدعه و فریب است می کشد و می کُشد. کیس یعنی همین. گرفتار نمی شود. و وقتی به آن مشغول گشته و با تمام وجود به سوی او اقبال نمودم من را ترک کرد. یعنی ما الان خودمان حساب می کنیم اینقدر سن داریم می دواند های بیا و بدو اینده چند سال دیگر و بعد تهیه می شود مثلاً یک پول زیادی انسان به هم می زند تا می آیی بهره برداری کنی سوت پایان را می زنند. این خیلی دردآور است. یکی از دوستان می گفت که یکی از بنده خدا را می شناختم چندین سال زحمت کشید یک خانه خیلی زیبایی را آماده کرد گفت همان روزی که تمام شد رفت ببیند خانه را بعد در خانه در همان بازدید مرد. روز اول که تازه می خواست بهره برداری کند. دنیا کارش این است می دواند می دواند آنجایی که تو فکر می کنی می بینی که وقت تمام است. امروز یکی از دوستان صحبت می کردیم یاد شیخ اشراق افتادم شیخ اشراق 37 و 38 سالش بود کشته شد. شیخ شهاب الدین سهروردی دوست ما می گفت ما در مسئله آب نیست و نجس است و ... ماندیم ولی او مشرب عرفانی برای خودش گذاشته. هلک خزان الاموال علی علیه السلام خیلی زیبا می فرماید در مورد کسانی که دنبال مال و منال دنیا بودند چیز از آنها مانده؟ والعلما الباقون عالمان آنطوری مرحوم شیخ شبستری رحمه الله علیه 36- 37 سال عمر بیشتر نکرد که شعرهایش را در گلشن رازش داریم می خوانیم در معرفت نفس. چه حقایقی را در این شعر آورده اینها هم آدم بودند عالم بودند باارزش هم بودند در همین سنین رفتند و تمام شدند. یک دروغ هایی به مامی گوید این دنیا و نفس هی عقب می اندازیم آدم شدن و کار کردن برای آخرت را. بعد یک موقعی می آید که قبل از هر اقدامی در ناباوری یک دفعه منتقل می شوی آنجا و یک حساب های دیگر. اکثراً در ناباوری می روند و باور نمی کنند که بمیرند چندتا از رفقای جوان من می گویند قلب ما درد می گیرد. گفت قلبم که درد گرفت فهمیدم که خطر نزدیک است می خواستم چندتا کار شروع کنم گفتم بی خیال شوم دیگر وقتم تمام است.
والحمدلله رب العالمین.