آرزوی تفهیم خصوصیات برزخی مخصوص مؤمنین و خوبان نیست و تنها آن ها نیستند که با مواجه شدن با حیات سعیده برزخی و احکام و آثار جدید برزخ، این آرزو را داشته باشند که ای کاش می شد به انسان های موجود در دنیا و به صاحبان ایمان و به خوبان آنچه را که یافته اند می گفتند و به آنان حقایق را آن طور که هست تفهیم می نمودند بلکه دیگران نیز همین آرزو را در عالم خود دارند. یعنی آنانی که با مرگ و ورود به برزخ، با وضع بدی مواجه می گردند و با صور برزخی عقاید و اوصاف و اعمال و اخلاق و خصوصیات روحی خود در آن نظام روبرو می گردند. و باطن خود را با همه ابعاد و ریزه کاری هایش در برزخ مشاهده می کنند و در عالم خود، که در حقیقت همان باطن متمثل خودشان است، قرار می گیرند و هر خصوصیتی از خصوصیات درونی و روحی خود را اگر چه خیلی بی اهمیت هم به نظر می رسید با صورت برزخی و تمثل برزخی آن یافته و هر خصوصیتی را با تمثل برزخی در درون خود و در وجود خود و یا در عالم خود می یابند و مسلط به خود می بینند و با وضع کاملاً ناشناخته و جدید و با معیارهای تازه، و تحیرآوری که اصلاً فکر آن را نمی کردند مواجه می گردند و با عذاب و فشار فوق تصور و کوبنده می افتند، آنان نیز این آرزو را دارند که ای کاش می شد به انسان های موجود در دنیا و به نزدیکان و اطرافیان و خانواده ی خود و هم فکران خود آنچه را در دنیا یافته اند، تفهیم نموده و آنان را از آنچه که درآن افتاده اند باخبر می کردند. گفتنی ها را به آن ها می گفتند و آن ها را به خطر فوق تصوری که در انتظار آن ها هم هست، متوجه می کردند و ای کاش امکان داشت به ان ها فهمانند که باطن و صورت برزخی هر خصلت و خصوصیت و هر عمل و صفت و رنگی اگر چه جزیی به نظر بیاید در برزخ چه بوده و چگونه است و چه فشاری را برای انسان به وجود می آورد، آن هم چگونه و چطور. چندتا ننته این بحث دارد، یکی اینکه بدها، تعبیر کرده به مجرمین و منحرفین یعنی کسانی که از زمره اهل ایمان خارج هستند و این ها وقتی آن شرایط بد برزخی را می بینند و با آن عذاب های کوبنده و شرایط وحشتناک روبرو می شوند آرزو می کنند ای کاش آنانی که به ما ملحق نشدند می دانستند که اینجا چه خبر است و اشتباه ارند زندگی می کنند. ملاک ها و معیارهایی که باهاش زندگی می کردیم درست نبوده و اینجا چیز دیگری به کار می آید. قرآن هم چندین بار این وضعیت را بیان کرده، یا لیتنی التخذت مع الرسول السبیلاً یا لیتنی لم اتخذ فلاناً خلیلاً، ای کاش من هم در زندگیم یک راهی را با پیغمبر داشتم، که الآن اینجور به فقر و گدایی و فلاکت و بی چیزی و بی پناهی نمی افتادم، آنجا روز سلطنت پیامبر است، روز سلطنت ائمه علیهم السلام است و کسانی که با این ها ارتباط داشته اند، این پیچیدگی و ظرافت بحث ولایت است، پارتی بازی نداریم آنجا، مثل این اساتید دانشگاه که نسبت های ناروایی به شیعه می دهند که شیعه فقط معتقد است که خودش نجات پیدا می کند و بقیه نجات پیدا نمی کنند. کسی که با اینها پارتی بازی کرده و ارتباط داشته این چنین است، حتی ممکن است خودخواهی را نسبت به معصومین بدهند، اینطور نیست، ساختار وجودی عالم و انسان، محورش بر ولایت است، اصلاً از نظر تکوینی ولایت تعیین کننده است. نه اینکه خدا عشقش کشیده آن 14 نفررا عزیز کند و بگوید هرکس با این ها رفیق بود جایش بهشت است و هرکه نبود باید برود جهنم. این دیدگاه خیلی غلط است. تکویناً از نظر خلقتی ولایت حرف آخر را می زند. نظام خلقت بر اساس ولایت است. روی محور ولایت خدا خلق کرده. ولایت یک حقیقت است که اصلش ولایت الله است ولی این ها اشتباه می کنند می گویند ولایت یعنی علی ابن ابی طالب. درست است علی (علیه السلام) نمونه کامل ولایت است و ولی است، بحث روی شخص نیست، بحث روی حقیقتی است که از اول خداوند نظام خلقت را بر اساس آن بنا گذاشته. ای کاش راهی را با رسول حفظ کرده بودم و ای کاش با فلانی رفیق نشده بودم، او مرا بیچاره کرد. با اینجور افراد زندگی نمی کردم. این ها همه مرا بدبخت کردند. می خوانیم شرح حال کسانی را که دارند تشییع جنازه شان می کنند، روحشان ناله ها می کند که فلانی مرا بیچاره کرد. یا رب ارجعون، خدایا مرا برگردان که عمل صالح انجام دهم. این پشیمانی ها این است که می فهمند راهشان را اشتباه آمده اند، یکی از آرزوهایی که می کنند این است که آرزو می کنند آن هایی که بهشان ملحق نشده اند می فهمیدند که این طرف چه خبر است و راهشان را اشتباه آمده اند و این جا از ما چیز دیگری خواسته اند و ما چیز دیگری تهیه کرده ایم. مثل جنینی که قلب نیاورد، به جای قلب دم بیاورد. چشم نیاورد، به جایش شاخ بیاورد. به جای اینکه این چیزهای که اینجا لازم است بیاورند چیزهای زاید می آورند که کاربردی ندارد آنجا. چه فکر می کردیم و چه شد بود. بعد گرفتار می شوند و می خواهند به بقیه بفهمانند. نکته ای که در این بحث جایش خالیست و بهتر بود ذکر شود، نویسنده محترم دو حد را ذکر کرده، حد مؤمنین که در زندگی سعیده و بهشت قرار می گیرند و آن وضعیت را می بینند و دوست دارند بقیه را خبر کنند و یکی هم مجرمین. یک گروه دیگر هم هستند که حد وسط هستند یعنی هم از بهشت برخوردار هستند هم به جای خودش دچار عذاب هستند، 23 ساعت از روز را در بهشت است، یک ساعت از بهشت می برندش بیرون، می برند عذابش می کنند یا همانجا عذابش می کنند. مثل آقایی که در خواب کسی می گفت من اینجا 23 ساعت راحت هستم و سلطنت می کنم، چه تشکیلات و دستگاهی داشت، بعد در همین عیش و نوش بود یک دفعه ماری آمد او را زد و پودرش کرد، گفت من سهمیه دارم، هرروز 23 ساعت راحتم، ولی این مار می آید به من می زند. برای اینکه یک جوانی، یک دخترخانمی می خواسته ازدواج کند آمدند از من سوال کردند که این دختر چه جوری است، من یک عیبی گفتم که این دختر را نیامده کسی بگیرد، به هر حال به حق حرف نزده بود که این دختر دائم بدون شوهر می ماند. در بحث حقوق اخوان خواندیم که اگر کسی برادری بهش نیاز داشته باشد و بتواند مشکلی از برادرش را حل کند و نکند، یک مار را خداوند بهش مسلط می کند که تا قیامت بزندش، چه در بهشت چه در جهنم، چه بخشیده شده باشد چه بخشیده نشده باشد. ولی در مورد حقوق برادرش که کوتاهی کرده، او را مار خواهد زد. این که ایشان می فرماید که آن ها به خصوصاً نزدیکان و دوستان و همراهان، این توجه به آن ها بیشتر از ناحیه گروه اول مؤمنین و گروه وسط است، شرایط بهشتی را دارند ولی بهره ای هم از سختی و عذاب دارند، این ها از هردو طرف، هم می ترسند برای عزیزانشان که آن ها آلوده نشوند، هم دوست دارند جنبه های بهشتی را برایشان بگویند. تا مجرمین. چون مجرمین این آرزو را می نند ولی دائم گرفتار خود هستند، خیلی کم، شاید یک موقعی اول کاری را بگوید که ای کاش فلانی ها بدانند ولی دائم گرفتارخودش است. نکته دیگر این است که طرف روی خصوصیات کوچک فکر نمی کرد این ها انقدر اینجا ارزش داشته باشند، در روایت داریم گناه را کوچک نشمارید، وقتی دارید معصیت می کنید فکر کنید. و اتفاقا به ما فرموده اند از گناهان کوچک بپرهیزید که بخشیده نمی شوند. فرمودند ما شفاعتمان را برای گناهان کبیره گذاشته ایم، چون اصلاً طرفش نمی رود، خطرناک است کبیره، وعده عذاب قطعی داده شده، آن ها نمی روند طرفش، اگر بر حسب تصادف و در قیامت، اهل بیت شفاعت کنند، آن هم نه در برزخ، در قیامت شفاعت کنند. ولی گناه کوچک خیلی خطرناک است، شخص می گوید کاش گناه ما همین باشد، ما اینجوری نیستیم، ما مثل شما نیستیم، دائم گناهان را کوچک می گیرد، و تا بهش می گویی می گوید من دزدی کردم؟ با ناموس مردم کاری داشتم؟ این فقط گناه را در قتل و دزدی و هیزی می داند، در حالی که ممکن است شما در مسجد بی ادبی کنید، نماز جماعت را حرمتش را رعایت نکنید، احترام یک عالم را رعایت نکنید، دوست یک آدمی فکر می کرد این بهشتی است، بعد از فوتش خوابش را دید، دید گرفتار عذاب است، گفت چه شده که اینجوری شده ای؟ گفت من به سه دلیل گرفتار عذاب شدم، یکیش این بود که حرمت امام جماعت مسجدمان را رعایت نکردم و وقتی راه می رفتیم جلوی او حرکت می کرد. کسی ممکن است چیزی نگوید، بگوید دزدی و قتل مهم است، کچک نباید بشمارید، هرکدام از این ها صورت برزخی دارند، آنی که صورت برزخی دارد انسان را گرفتار می کند. زیرا به طوری که حیات سعیده عوالم بالاتر و احکام و آثار خاص آن و خوبی ها و نعمت های آن ها را آن چنان که هست نمی شود به انسان دنیوی تفهیم نمود و آن حیات و یسعات و لذت و ابتهاج را که در آن عالم وجود دارد، با الفاظ و کلمات آن هم به انسان دنیوی با ظرفیت ادراکی موجودش نمی شود تفهیم کرد و به نحوی که هست بیان نمود، همینطور به انسان دنیوی با ادراک محدودش و با لفظ و کلمه و جمله نمی شود از گرفتاری ها و خسران ها و عذاب ها و فشارهای عوالم بالاتر آن چنان که هست خبر داد و او را در جریان واقعیت های عوالم بالاتر قرار داد. فقط آدم هایی که کار می کنند روی خودشان و خیال دارند شوند، ظریف می شوند، این ها ادراکاتشان نسبت به بهشت و جهنم در دنیا تنظیم می شود. و به قدری روح طهارت پیدا می کند که در سراسر زندگی شان از صبح که از خواب بیدار می شوند تا شب آنچه که جهنمی است تشخیص می دهند و سوزش وبیش را هم می فهمند و آنچه هک بهشتی است را هم می فهمند و لذتش را هم می برند. این ظرافت چه کمکی می کند؟ این ظرافت مثل یک شامه قوی است که وقتی شما از محله عطاران رد می شوید لذت می برید و وقتی هم از محله دباغان رد می شوید ناراحت می شوید. بو را خوب استشمام می کنند، آن جایی که بوی جهنم می آید به تو تذکر می دهد و تو نمی روی، متنفر می شوی، و ان جایی کهبوی بهشت می آید لذت می بری و در غیر این دو صورت مریضی زیاد است، جاهایی است که بوی بهشت می اید و انسان بهش رغبت ندارد، فرار می کند و جایی است که بوی گند جهنم می آید، شخص بهش رغبت پیدا می کند، فرد درش قرار می گیرد. وقتی در ایات قرآن کریم دقت می کنیم و به اشارت و نکات آیات تامل می نماییم این حقایق را می یابیم که آنچه از عذاب ها و خسران ها و فشارهای اخروی گفته شده است، گوشه هایی است از آن چه که هست و حقیقت امر خیلی بالاتر از اآن است که گفته شود و در قالب الفاظ آمده و در خور فهم انسان دنیوی گردد. در آیه های 7 و 8 و 9 سوره مطففین می فرماید، (کلا ان کتاب الفجار لفی سجین و ما ادراک ما سجین) نه چنین است که می پندارند بلکه صحیفه ی فجار و منحرفین و عالم انان در سجین است، و تو چه می دانی سجین چیست، عالمی است که به قلم تکوین و طبق عمل انسان به امر حق رقم زده شده است. در آیه 5 تا 7 سوره الهمزه می فرماید وَ مَا أَدْرَاك مَا الحُطمَةُ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتى تَطلِعُ عَلى الأَفْئِدَةِ، تو چه می دانی که آتش درهموبنده ی جهنم (حطمه) چیست، آتش سخط حق است که شعله ور است و بر دل های منحرفین می زند. حضرت امام عجیب درمورد این الَّتى تَطلِعُ عَلى الأَفْئِدَةِ فرمایشاتی دارد، می گوید این نار معمولی نیست، آتش معمولی آتشی است که می سوزاند، اما آتش آخرت دل را هم می سوزاند، یعنی غلبه می کند و به چنگ می اندازد روح را، و در آیه های 8 تا 11 سوره قارعه می فرماید وَ أَمّا مَن خَفَّت مَوازِینُهُ، فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ (9) وَمَا أَدْرَاكَ مَاهِيَهْ، نَارٌ حَامِيَةٌ ، و اما کسی که اعمال و عقاید او و موازین عملی و عقیدتی او سبک وزن باشد، و در مقام سنجش با حق وزن و ارزشی نداشته باشد، پس برگشت او به سوی عالم پست و جهنم است. و توچه می دانی که عالم پست و جهنم چیست، همینقدر آتشی است سوزان و سوزاننده. میزان و موازین که کسی سبک باشد، قبلاً گفتیم، این سبکی و سنگینی مربوط به بار شاکله است. بار روح. ساختار روح چقدر بار داشته. افئدتهم هوی. دل هایشان خالی و پوچ است، مثل جنینی که متولد شده و چشم ندارد، گوش نیاورده با خودش، دست و پا ناقص، آرنج ندارد، چیزی آمده که با شرایط زیستی اینجا مطابق نیست و چیزهایی که نیاز دارد، ندارد. یعنی به درد اینحا نمی خورد، خفت موازینه، یعنی سبک است، حالا شما بچه ای را نگاه کنید، متولد شده، بدن سالم و قوی و زیبا، این ثقلت موازینه، فهو فی عیشت راضیه. در یک عیش راضی است. شاکله در اولی پوچ است، پر از جهل است، یعنی ندارد، آگاهی نیست، معرفت نیست، آن مقداری هم که هست تاریکی و خرافات و اوهام و عادات و رسوم باطل است که با مسائل عقیدتی قاطی شده و مخلوط ناهمگنی از حق و باطل است که با خودش برده و به درد هم نمی خورد. می فرماید این خفت موازینه یعنی فقر روحی دارد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: اشد البلا فقر النفس، بزرگ ترین مصیبتی که یک نفر ممکن است بهش دچار شود این است که نفس انسان فقیر باشد. تمام دارایی رفته در روح، یعنی ثروت یک نفر آن چیزی است که در روح خودش دارد، لذا علی (علیه السلام) فرمود اینکه کی فقیر و غنی است، بعد از اینکه انسان عرضه شد به خدا معلوم می شود. و من خفت موازینه، فامه حاقیه، جایش در حاقیه است، نار حامیه، که یک آتش سوزاننده است. تعبیرات و اشارات این آیات به خوبی حقیقتی را که گفتیم روشن می کند. در آیات سوره مطففین تعبیر و ما ادراک سجین و به دنبال آن تعبیر کتاب مرقوم حکایت از این می کند که سجین را چنان که هست نمی شود با کلمات و الفاظ و جمله ها بیان کرد، و به انسان دنیوی تفهیم نمود و همینقدر ی تواند گفت که کتابی است مرقوم، سجین که عالم فجار در آخرت بوده و عالم برزخی آنان نیز صورت نازله ای است از آن، حقیقت و واقعیت آن را چنان که هست، احکام و سنن خاص و معیارهی به خصوص و انواع گرفتار یهای آن را نمی شود بیان کرد و فقط میت وان گفت عالمی است تدبیر شده، در آیات سوره الهمزه تعبیر و ما ادراک مالحطمه، حکایت از این معنی می کند که انسان دنیوی نمی تواند حطمه را که همان جهنم است بفهمد و آن چنان که هست بداند و حقیقت حطمه قابل تفهیم به انسان دنیوی نیست. جمله نار الله موقده، همان الحطمه را که حقیقت و چگونگی آن قابل تفهیم نیست به نحو اجمال و به طور سربسته بیان نموده و می گوید آتش خداست که شعله ور است. یعنی اتشی که ازروی غضب است، نه آتش دنیایی که از روی رحمت است. و در آیه بعدی خصوصیت دیگری را ارائه می دهد و می گوید التی تطلع علی الافئده، یعنی این آتش که آتش سخط خداست از دل ها سر می زند و بر دل ها می زند و تا انسان به ان آتش نرسیده است نمی داند و نمی تواند بداند که چیست و چگونه است. ما خیلی غفلت داریم و خواب هستیم. ادراک جهنم و بهشت در دنیا خیلی اهمیت دارد. یک نفری که حبش کرده اند جایی و هیچ راهی ندارد. کسی نیست کمکش کند و نه اندیشه اش به جایی می رود که طوری فرار کند. بدبخت ترین آدم ها را ببینید، زندان های زمان شاه را در نظر بگیرید، در سلول های مخوف و با شکنجه های زیاد، هیچ راهی برای فرار نیست، طرف می گفت من خیر می بینم آخر نجات پیدا می کنم، اینجوری خودشان را آرام می کردند، ولی آن هایی که نمی توانستند این ها را بگویند در نهایت سیمی برقی را پیدا می کردند و خودشان را می کشتند چون نمی شد تحمل کرد. یک روز، دو روز، چند وقت آخر، اتوی داغ، بخاری داغ، کابل، ناخن را بکش، انگشت را بشکن و خیلی چیزهای دیگر. ما نمی توانیم تحمل کنیم. این ها چیزهایی هستند که به ذهن بشر می رسند، می دیدند همانجا دیوانه می شدند، حالا تصور کن کسی را بیندازند در جهنم، نه مرگ هست، مرگی نیست که نجات پیدا کنیم، ای کاش خاک بودم، ای کاش انسان نبودم، آرزو می کند که کاش جسم بوده و این عذاب را نمی کشیده. خروجی هم که نیست، کسی هم یادت نمی آید که بخواهد کمکت کند آنجا، بناست بسوزی و بچشی و باطل هایی که آن جا جمع کرده ای، از بین بروند. همیشه با ما در دنیا هست، یک دفعه نگاه کن، از آن جهنم نجاتت بدهند، موقعی که اصلا فکر نمی کنی راهی وجود داشته باشد، بعد می بینی که آمدی در مسجد نشسته ای داری نماز می خوانی، به کار خیر مشغولی، قرآن را باز کرده ای در خانه با آرامش آیات خدا را تلاوت می کنی. سر نماز هستی، در محفل دوستانت هستی، در مجلسشان یاد خدا را می کنی، یاد بهشت را می کنی، یاد گل و گلستان و اهل بیت را می کنی، مزاح می کنید، حرف می زنید، از توی آن جهنم آوردمتان در بهشتی که قبل از برزخ است، در آن بهشت آنجا، می بینید که ما ساعت های بهشتی مان در روز چه جوری است، چقدر بهجت دارد، پایت را می گذاری در حرم وارد می شوی، حرم اولیاء خدا، چقدر بهجت و سرور است، این مملو بودن فضا را از ملائکه احساس می کنی، این بازی با قلبت را احساس می کنی، سبکی و روشنی را احساس می کنی، دست به هرچیزی می زنی بوی خوش دارد، قرآن را باز می کنی، مفاتیح را باز می کنی، نور دارند، لذت می برید. ما نمی فهمیم کجا هستیم. متوجه نیستیم که خدا چه نعمت هایی را در اختیار ما گذاشته. در دعایی داریم روز جمعه خدایا چقدر با من خوب کردی که من را هدایت کردی به اسلام، همنطور که حقیقت بهشت و جهنم را هیج کس نمی تواند بفهمد مگر اینکه منتقل شود آنجا، آن لذت اسلام، شیرینی اسلام و صافی و حقانیت و حقیقت اسلام را، مغز عالی و لذت بخشش را کسی نمی تواند بفهمد تا وقتی منتقل شود آنجا، کسی نمی تواند بفهمد نماز چیست تا برود آن طرف، کسی نمی تواند بفهمد که وقتی می آید، ولو آلوده، دست به دامن خدا می برد و می گوید خدایا مرا ببخش یعنی چه، شما آنجا دیگر نمی توانی بگویی مرا ببخش، دیگر نمی توانی برگردی، کسی آنجا حرف گوش نمی کند، ملائکه بداخلاق، که شدید و عصبانی هستند، اجازه نداری حرف بزنی یا آخ بگویی، بدشان می آید. انقدر تنگ است آنجا، انقدر فشار است. و ما اینجا یک موقع که پایمان می لرزد و آلوده می شویم دست به دامن خدا می شویم و پناه می بریم به خدا، فرمود اگر بنده گنهکارم می دانست من چه جور اشتیاق دارم که این برگردد از شوق من می مرد. این را ما دیگر آن طرف نداریم، این جا باید انجام دهیم. توبه کنندگان مناجات توابین دارند، یکی از عالی ترین مقام هاست مقام توبه، بهشت است. کی می تواند بفهمد حقیقت توبه چیست، آن موقعی که آشتی می کند، ما چه می فهمیم این یعنی چه وقتی خدا می گوید چقدر مشتاق هستم که این بنده ام برگردد و اگر می فهمید از شوق من می مرد. اگر بنده ای که به نماز می ایستد می فهمید در چه مقامی ایستاده می مرد از شوق. و خیلی خوب است ایام و ساعات مناجاتمان، توجه باشیم کجاییم. یعنی درآییم از خود و خود را با نگاه دیگر یببینیم موقعی که دعا می کنیم، آن جاست که دعا از تمام حقیقت جانت بلند می شود و صرفاً تقلید نیست، می بینی این کلماتی که امام می گوید دیگر کلمات امام نیستند، کلمات نفس خودت هستند. این کلمات دیگر کمیلی نیستند که از روی تقلید اینجوری می خوانی چون علی (علیه السلام) اینجوری گفته. این دعای خودت است. انسان بتواند موقع مناجات دقت کند که کجاست و در مقابل چیست، گرفتاری خودش را ببیند بعد بیاید این وضعیتی که داغون است، ضربه خورده، نیش خورده، زخم خورده از جهنم و خودش هم می فهمد الآن در جهنک و گرفتار عذاب است و این مارها و اژدها پیچیدند به دور او و دائماً او را می زنند، جلوی خداوندی که مالک یوم الدین است، یعنی بهشت و جهنم به دست اوست، می رود انجا، کسی که دوستت دارد و قدرت هم دارد و همه قدرت ها دست اوست و تو اینجور زخم خورده و گرفتار خودت را به خدا نشان می دهی، می گویی خدایا ببین چقدر گرفتار هستم، این ها ولم نمی کنند، نیشم می زنند، خدایا من شکایت می کنم به تو از دست این روح خودم که ولم نمی کند، این روح مرا اذیت می کند. خدایا مرا از دست این شیطان که مرا رها نمی کند به دست تو شکایت می کننم. ببین من ضعیف و ذلیل را، من دارم به تو استغاثه می کنم، خدایا مرا جز در مقابل جود خودت قرار نده، اگر بخواهی به عدل با من رفتار کنی من تحمل نمی کنم. خدایا من دارم به تو می گویم که گرفتار شده ام و شیطان مرا عذاب می دهد و توبه ام را امروز و فردا می اندازد و دلم را پر از وسواس کرده، اگر ما بفهمیم واقعیت خودمان را و روح خودمان را و خارج از آن حالت و محیط بر خود بخواهیم دعا کنیم، آن دعا می شود دعای حقیقی. دعای بامعرفت است و مطمئن باشید که ممکن نیست به اجابت نرسد. ببینی در جهنم و گرفتار هستی، آن جا صدا کنی و از خدا بخواهی. بفهمیم جهنم چیست و بهشت چیست، این درک خیلی مهم است. الحطمه که عالم منحرفین و مجرمین است و اصل ان در آخرت و صورت ناظره آن در برزخ است، چنان که است گفتنی نیست و فقط گوشه هایی از آن، آن هم در قالب الفاظ و کلمات ه انسان دنیوی گفته شده، در آیات سوره القارعه، تعبیر هاویه که به معنی پست و منحط است و اشاره به جهنم و عالم منحرفین است، در عین اینکه حمایت از عالم پست مجرمین می کند در عین حال دلالت بر این معنی هم می کند که حقیقت جهنم و حقیقت و چگونگی عالم منحرفین گفتنی نیست و همینقدر عالم پست و نازل است، در آیه بعدی با تعبیر و ما ادراک ماهیه، با صراحت اعلام می دارد که تو چه می دانی ماهیه چیست، و سپس با تعبیر نار حامیه، چنین خبر می دهد که آتشی است سوزان. خود خدا خلق کرده و می گوید از این بترسید. هاویه که همان عالم جحیم و عالم منحرفین و مجرمین است و اصل آن در آخرت و نمونه آن در برزخ است، چنان که هست گفتنی نیست، و فقط گوشه هایی از آن را به انسان دنیوی گفته اند، بنابراین انسان مجرم با قرار گرفتن در برزخ و مواجه شدن با صورت ناظر هاویه و حطمه و سجین و افتادن در آن ها و روبرو شدن با مسائلی که قبلا در تفکر او و هیچ انسانی در دنیا نمی آمد، چنان در وضع کوبنده و بد به خصوصی قرار می گیرد که خدا می داند و کسی که در آن وضع افتاده باشد. آنچه را که در دنیا شنیده بود فوق آن می یابد، و با موضوعاتی مواجه می گردد که اصلاً نشنیده بد و اشاراتی به آن شده بود و نفهمیده بود. گرفتاری های جدیدی دامن گیرش می شود که احتمال آن را نمی داد و بلکه احتمال ان ها برایش قابل هضم نبود زیرا که ظرفیت درک آن ها را نداشت. اینجاست که سخت آرزو می کد ای کاش می شد به دوستان دنیوی خود و به نزدیکان و همکاران و هم فکران خود که در غفلت از آن حقایق و آنچه بر سر او می آید هستند و در انتظار دوستان و نزدیکان او نیز هست، خبر می داد و ای کاش می توانست پرده از روی مسئله برداشته و آنان را از غفلت و جهل نجات می داد. یک بحث هست ارتباط بین آن آرزو و شیء خارجی که بعداً می گویم. نکته خیلی مهمی است که آنچه که این آیات به ما از وضعیت جهنم و سجین و حطمه و هاویه و چیزهایی از این قبیل می گوید، طبق درسهایی مه قبلا داشتیم باید بدانیم این عالم مخوف و وحشتناک که انسان از تویش نمی تواند دربیاید، و گرفتار این تنگناها و بدبختی هایش هست، و می شود، این عبرات است از نفس خود ما، یعنی فکر نکنید ما را می برند در جهنمی که اینجوری است، ما خودمان در جهنم هستیم. عظمت نفس را دقت کنید که نفس چه جهنم بزرگی است، یعنی همان برزخ آن خودخواهی ها و گناهان و صفات و عادات تفکراتی هستند که یک نفر دارد. خداوند که بیش از جرم کسی، کسی را عذاب نمی کند، خداوند که نعوذ بالله عقده ای نیست بگوید چنین و چنین خواهم کرد. ما گرفتاری خودمان هستیم، آنچه که از جهنم می خوانید متوجه بی نهایت بودن خواسته های نفس و جهنم نفس باید بشوید. چندبار تذکر داده ام که نفس در جهنم نیست، جهنم در نفس است و بدانید که نفس چیست که جهنم درش است. و همین روابط دنیایی که اگر درست رابطه مان را تنظیم نکرده باشیم با دنیا، دارد این جهنم را توصعه می دهد، تا شخص زنده است و عمر می کند، وقتی بلد نیست چطور زندگی کند و از او طریق زندگی را نشناخته، یک سره جهنم را افزایش می دهد و توسعه می دهد و عمیق تر می کند. متوجه باشیم که به جای اینکه از این جهنمی که داریم می خوانیم بترسیم، از خودمان بترسیم. دشمن ترین دشمنان نفس توست و علت اینکه تو از آن جهنم نمی توانی دربیایی و محیط بر انسان است این است که جدایی شیء از ذاتش محال است. کسی از خودش نمی تواند جدا شود، گفته بود می خواهم چند وقتی پناه ببرم به کوه، آنجا خلوت است، در جواب گفته بودند بهش که آنجا که می روی خودت را می بری یا نه؟ اگر خودت را نبردی خوب است بروی کوه خلوت کنی، ولی وقتی خودت با خودت هستی، همه گرفتاری ها را می بری با خودت. این جهنمی که با خودمان می بریم و حملش می کنیم و باهاش اتحاد داریم، این مهم است. بالا برویم و پایین بیاییم، هیچ راهی جز کم کردن گناه و از بین بردنش نیست، باید مبارزه کنیم. از عوامل مختلف کمک بگیریم و این ها را کم کنیم، وگرنه بقیه اش که حرف است، کلاس تشکیل دهیم و چگونگی تعریف کنیم. معاد، اگر کسی شرکت کند، بخواند و به فکر باشد برای اینکه بفهمد چطورباید زندگی کند، معاد یعنی مبدا، همین الآن، خودتی. آنچه الآن هستی بعداً می خواهی ببینی. لذا معادی که در زندگی ما تاثیری نداشته باشد، بله بگوییم بهشت داریم، جهنم داریم، روح مجرد است، برزخ اینجوری است، قیامت اینجوری است، اعتقاد پیدا کردیم، این مهم است که به وسیله آن مشکل اینجا را حل کنیم. اینجا مهم است. هاویه نفس است، حطمه نفس است، لذا اگر بخواهیم گل و گشاد زندگی کنیم و بی قید، گرفتار خواهیم شد و رهایی خواهیم یافت. باید بگردیم ببینیم بهترین سنگرها و بهترین پناهگاه ها چه هستند، سریع ترین وسایلی که می توانیم با آن ها خودمان را به مقصد برسانیم. این ها را شناسایی کنیم. و خداوند به فضلش انقدر در اختیار ما امکانات قرار داده و بیچاره ما که نمی توانیم استفاده نیم. برای گناهان توبه قرار داده، عبادات قرار داده، یک شخص از اینجا که عازم حج می شود چقدر گناه ازش می ریزد، حجش که تمام می شود می گویند گذشته ات هرچه که گناه کردی از بین رفت و از الان عمل را از سر بگیر. پاک کردیم. حج درست، چه عمره، چه واجب. چقدر خدا لطف کرده شب جمعه را گذاشته، نماز را گذاشته، همه این ها کفارات هست جز سختی ها که دائم جهنم را خاموش می کند و ارتقاء درجه می دهند. همین درجات و نعمت ها زندگی را شیرین می کنند، اینکه انسان بداند چقدر مورد لطف و توجه و غرق تفضلات الهی است. نماز جمعه را گذاشته، نماز جماعت، نیکی به والدین، خدمت به والدین، مستحبات، صدقات، انفاقات، کارهای علمی را گذاشته و چه و چه. این ها را شناسایی کنیم. هم ان ها را بشناسیم و مهم تر از همه شناخت خود جهنم است. آفات و رذائیل و سئیات. اجتناب السیئات اولی من اکتساب الحسنات. علی (علیه السلام) فرمود، دوری از گناه بهتر از کسب حسنه هاست. جهنم را خاموش کن، زندگیت در بهشت است. رابطه ات با همسرت تنظیم باشد، به همدیگر که می خندند چه درجات و ثواب هایی دارد، آمیزششان چقدر ثواب دارد، نگاه پدر و مادر به بچه، نگاه بچه به پدر و مادر، هرچیزی که در زندگی سالم انجام دهید بهشت آفرین است. باید با نفس کار کنیم و از خود بترسیم. مؤمن صبح می کند و شب می کند و همیشه نسبت به خود بدبین است، معجب نیست، مغرور نیست که چقدر کار کردم که الآن جایم وسط بهشت است. باید با بدبینی به نفس نگاه کرد. و بابدبینی به شیطان نگاه کرد ولی با خوش بینی به خداوند نگاه کرد. ولی غفلت نباید بکند. نکته دیگر این است که مجرمین به فکر دیگران می افتند فقط این نیست که ای کاش آنان گرفتار نشوند، فقط دلسوزی نیست، مقوله این است که یک مجرم و یک منحرف، یکی از دلایل عمده جهنم رفتن افراد دوست و معاشرین هستند. بع از این که میگوید ای کاش با رسولی راهی پیدا کرده بودم می گوید کاش با فلانی رفیق نمی شدم. یعنی مقوله ارتباطی است که حس کرده، یعنی او حساب جاری شری است که باز نگه داشته است. پرونده باز می ماند. مثل کسی که کار خیری کرده به عنوان باقیات صالحات می ماند. خودش هم بمیرد دائم برایش خیرات می آید و پرونده اش باز است. به فکر دیگران بودن فقط این نیست، تمام حرکات مرتبط به یک مجرم در برزخ و قیامتش تاثیر دارد، لذا دوست دارد آن ها متوجه باشند و متوقف کنند کار را. می گوید دست نگه دارید اشتباه می کنید. ای کاش می فهمیدید چقدر من گرفتارم. ولی خب بنیانی است که خودش گذاشته. والحمدالله رب العالمین.