جلسه 139 - معاد
شماره جلسه
139
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 139 - معاد

عنوان بحثمان این بود که خصوصیات برزخ و عوالم دیگر در فهم و بیان نمی گنجد. جلسه گذشته تعبیراتی را خواندیم که در آن تعبیرات حکایت از وجود یک حقیقت پشت پرده است که زیاد تکرار شده بود که خداوند می داند و شما نمی دانید. آیات را خواندم و آخرین آیه این بود که (فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین)، آیه 17 سوره سجده که در مجموع حکایت از این حقیقت می کند که انسان ها در حیات دنیوی خود نه تنها آن ظرفیت علمی را ندارند، که بتوانند عوالم اخروی و خصوصیات آن ها را عیناً بیابند و صور اعمال و اخلاق و عقاید دنیوی خود را در آن عوالم مشاهده کنند، بلکه این ظرفیت را هم ندارند که از طریق تفهیم و تعلیم به همه ابعاد آنچه در آن عوالم وجود دارد پی ببرند و نمی شود به انسان ها در این دنیا، همه جوانب آنچه را در آن عوالم می گذرد و احکام و آثار خاص و معیارهای مخصوص آن ها را خبر داد و تفهیم نمود. این تعبیرات و اشارات موجود در آن ها به خوبی دلالت بر این حقیقت دارد که آنچه از عوالم اخروی و خصوصیات آن ها به انسان ها گفته شده و خبر داده شده است، نمونه ای است که از آن عوالم و حقایق و اسرار آن ها، آن هم در حد معین و در محدوده خاص، و به اندازه ای که الفاظ و کلمات و قدرت اداء آن را ندارند. در آیه 15 سوره محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید (مثل الجنه التی وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمر لذه للشاربین و انهار من عسل مصفی ولهم فیها من کل الثمرات ومغفره من ربهم). مثل بهشتی که به متقین وعده داده شده این است که در آن نهرهایی از آب صاف، حالا این که خداوند می گوید آب صاف یعنی چه، خودش خیلی حرف است، و نهرهایی از شیر که طعم آن تغییر نکرده است وجود دارد، و نهرهایی از شراب خاص، انهار من خمر، چه خمری؟ که سراپا لذت برای نوشندگان است و نهرهایی از عسل مصفی و همچنین از همه میوه ها در آن وجود دارد. و بالاتر از همه این ها، مغفرت عنایات و الطاف الهی است که بزرگ ترین نعمت از نعمت های بهشتی می باشد، مغفرت هم توضیح دادیم که چقدر برد دارد برای انسان و عالم حرکت انسان به سمت بی نهایت است. خداوند تبارک و تعالی خودش انسان را خلق کرده، وقتی از حالت های بشر خبر می دهد، یعنی این مکانیزم و این ساختار و نظام را اینطور خلق کرده ایم که از این عوامل متنفر است و بدش می آید و از این عوامل لذت می برد، مثلاً در مورد رنگ زرد، زرد پری که دیدن آن تسر الناظرین، بیننده را شاد می کند، این حالت شاد شدن بیننده را قانونش را خداوند گذاشته. تو وقتی این رنگ را می بینی اینجوری می شوی. نه هر زردی، ولی آن زردی که خداوند در قرآن فرموده. و بعد اینجا می فرماید این شراب لذت است برای شاربین، یعنی کانه خداوند لذت را تنظیم کرده با این شراب و اصلاً برای چه ساخته شده؟ برای لذت. خداوند می فرماید لذت است، خیلی امر عظیمی است. تعبیر مثل الجنه به خوبی حاکی از این است که آنچه در این آیه و نیز آنچه در آیات دیگر از بهشت ها و نعمت های آن ها خبر داده است، همه آن ها به نحو مثل، از حقیقت بهشت و نعمت های آن هاست و نه اصل حقیقت آن ها. و همه ی آنچه در آن هاست، زیرا که حقیقت بهشت ها و نعمت های آن ها خیلی بالاتر از آن است که برای انسان ها در دنیا با محدودیت علمی و ضعف درک و شعوری که دارند تفهیم گردد آن هم با الفاظ و کلماتی که در اصل قاصر از اداء حقایق بالاتر است و نمی شود با آن ها حقایق برتر و مجرد از حدود زمانی و مکانی را آن چنان که باید خبر داد. و نمی شود با آنها احکام نشناخته و معیارهای ناشناخته را بیان کرد. عین همین تعبیر در آیه 35 سوره رعد نیز وجود دارد و می فرماید (مثل الجنه التی وعد المتقون تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها تلک عقبی الذین اتقوا و عقبی الکافرین النار)، مثل بهشتی که به بهشتیان وعده داده شده، در زیر آن نهرهایی جاری هستند که خوراک آن، دائمی است و در این بهشت سایه ی طولانی و ممتد است، شما شمال تشریف می برید که درخت خیلی بزرگ باشد یا چندتا درخت کنار هم سایه طولانی داشته باشند چقدر لذت می برید. این بهشت عاقبت کسانی است که تقوا پیشه کرده اند و عاقبت کفار نار است. از ترجمه و توضیح این آیه به لحاظ اختصاص صرف نظر می کنیم. تعبیر ما ادراک، که به معنی تو چه می دانی می باشد و در خصوص روز قیامت و عوالم اخروی است و در موارد متعددی در قرآن آمده با وضوح و صراحت حکایت از این می کند که قیامت و عوالم اخروی و خصوصیات آن ها از محدوده ادراک و شعور انسان ها در حیات دنیوی خارج بوده و خبر دادن از آنها هم آن چنان که هست به لحاظ محدودیت ادراک انسان ها و قاصر بودن الفاظ امکان ندارد. در آیه های 17 و 18 سوره انفطار می فرماید (و ما ادراک ما یوم الدین ثم ما ادراک یوم الدین)، تو چه می دانی که چیست روز جزا و باز تو چه می دانی که چیست روز جزا، در آیه ی 19 سوره مطففین می فرماید (و ما ادراک ما علییون)، تو چه می دانی عوالم بهشتی چیست، در آیات دیگری هم همین تعبیر ما ادراک درخصوص آخرت و عوالم اخروی به کار رفته که حکایت از بالاتر از افهام عادی بودن آن می کند و حکایت از آن که آن ها را نمی شود همانطور که هست به انسان عادی دنیوی تفهیم نمود. آرزوی مؤمنین در برزخ، از بیان گذشته روشن شد که همه انسان ها در زندگی دنیوی خود به لحاظ اینکه محدودیت علمی داشته اند و نمی شد به آن ها حقایق عوالم برزخی را آن چنان که هست گفته شود و از طرفی الفاظ و عبارات قاصر از اداء حق مطلب بوده و از طرف دیگر رموز گفته شده و مقاصد آیات و روایات را به خوبی نیافته یا توجه نداشته اند، از حقایق آن عوالم و خصوصیات آن ها و احکام آن ها خبری نداشته و آن چه می دانسته اند تصویر کلی و مبهم بوده و بس. این یک امر مشترک بین همه انسان هاست، چه مؤمنین و چه غیر آن ها از کفار و مشرکین و منافقین. به همین جهت صاحبان ایمان و عمل صاح با درجات مختلفی که دارند همین که از حیات دنیوی نجات یافتند و به عالم برزخ وارد شدند و به یک عالم جدید و متفاوت وارد گشتند، و دیدند حقایقی را که ندیده بودند و تصور نکرده بودند و یافتند مسائلی را که به فکرآن ها نمی آمد و با معیارها و احکامی روبرو شدند که اصلاً برای آن ها شناخته شده نبود و همین که از حیات برزخی برخوردار شدند و خود را در سعه ی خاصی با احکام خاصی یافتند و همین که تا حدودی طعم حیات سعیده انسانی را چشیدند و دیدند حیات انسانی یعنی چه و نعمت و لذت یعنی چه و برزخ و بهشت برزخی یعنی چه و همین که خیلی از موضوعات و مسائلی که قبلاً در زندگی دنیوی برای آن ها مفهوم نبود، روشن گشت، و همین که آیات قرآن کریم و الفاظ و تعبیرات آیات و اشارت ها و رموز آن ها برای آن ها معنی پیدا کرد و کنایات و اشارات روایات برای آن ها تفسیر شد و معنی ظلمت نور، کفر و ایمان، اطاعت و عصیان، عذاب و غفران، حیات و ممات و امثال این ها برای آن ها عینیت یافت و بالاخره همین که گوشه ای از اسرار وجود را یافتن و حدیث مفصل را از آن مجمل خواندند می گویند ا ی کاش، که می شد به انسان های موجود در دنیا و به آنانی که در طریق ایمان هستند و حیات سعیده برزخی در انتظارشان می باشد آنچه که یافته اند می گفتند و خبر می دادند و آن ها هم می دانستند. آن حقیقت برزخی که صورتی در زیر دارد، در بالاست، حکایت احوال برزخی که این حیات سعیده را پیدا کرده اند و حالا آرزو می کنند که آنچه که آن ها درک می کردند و بهش رسیدند، آن هایی که به او ملحق نشدند بفهمند، سبک کنید، چون گفتیم آنچه در بالاست، در پایین هم جلوه دارد، حال یک مؤمن در دنیا هم همینطور است. مؤمن در دنیا به هر لذت معنوی که می رسد و به هر مفهوم دینی که می رسد و هر حقیقتی که برایش کسب می شود، نه از باب شهوت تعلیم و سخن گفتن که بحث جدایی است و نفس انسان شاهد است که انسان شهوت سخن گفتن و تعلیم دارد و از استاد بودن لذت می برد یا نه، بلکه به خاطر آن حقیقت برزخی که سایه اش اینجاست، مؤمنین دوست دارند حقایق معنوی را به همدیگر تفهیم کنند. درست است که خبر از حقیقتی می دهد که در بالا چنین چیزی است، اما اینجا همینطور است، اینجا به میزانی که انسان با آن حقایق انس دارد و به میزانی که سنخیت با معارف دارد روحیه اش این چنینی است. یعنی در خودش نیست، مثل خصوصیت کرم ندارد که انقدر دور خودش می تند که خودش هم گیر می کند و هلاک می شود. تک رو نیست، تک خور نیست. اگر چیزی پیدا کرد، به دیگران هم می رساند. روحیه زکات دارد. استاد خوبی پیدا کرد، سعی می کند بقیه را هم به آن استاد وصل کند. کتاب خوبی پیدا کرد، حتی شده از جیبش چندتا بخرد و به دیگران بدهد، حرف خوبی شنید به دیگران هم می گوید، جای خوبی را پیدا کرد، سعی می کند دیگران را هم به آن جا راهنمایی کند، بخل ندارد. خودخواه نیست، دوست دارد دیگران هم از این محافل بهره مند شوند. این کار هرکسی نیست، این بسته به سنخیت افراد است، یک نفر کمی خودش چند قطره ای می نوشد، زود ترتیبی می دهد که دوروبری هایش، هم از این چند قطره بنوشند. کتاب می خرد می گذارد خانه اش، نوار می خرد می گذارد جایی که بقیه استفاده کنند. روحیه های اینجوری خیلی خوب هستند، همینجوری است که دین مانده. کتابخانه ها، مراکز علمی، حسینیه ها که درست شده اند، خیلی ها به همین روحیه ها بوده اند. خیرات، باقیات و صالحات برای خودش تحصیل می کند. در لاک خودش نیست بگوید خودمان هستیم، می رویم می آییم، خیرش به کسی نرسد، همه این چنین نیستند، بعضی ها هنوز نتوانسته اند از پوست خودشان بیرون بیایند و گرفتار هستند، برادرش در خانه اش هست، اصلاً به زبانش نمی آید که تو هم از این غذا بخور، مگر نه این است که عاطفه اینجوری اقتضا می کند، مثلاً پدر بچه اش نیست، می گوید ای کاش بچه ام بود، مرد همسرش نبود، می گوید ای کاش زنم باهام بود، در مسائل معنوی چرا اینطور نباشد؟ می تواند دست چهارنفر را بگیرد راهنمایی کند حرف بزند، نای حرف زدن ندارد، بی همت، ضعیف و گرفتار. یکی را می بینی پایش باز می شود یک جای خوب، صدها نفر را می برد آنجا، دلالت می کند دیگران بروند خیر ببینند و استفاده کنند و اتفاقا نکته مهمی است که اگر کسی به وساطت ماها به یک جاهای خوبی برسد، ما هم در ثوابش شریک خواهیم بود چه بسا توفیق از ما سلب شود ولی چون وساطت کرده ایم که کسی خیری ببیند و استفاده ای کند، ثواب او هم برای ما ثبت می شود. چرا انقدر بی خاصیت باشیم و عمرمان بی برکت باشد؟ می دانیم فلان جا خوراک خوبی است، بعضی ها از این هم پایین تر هستند، در مسائل مادی می گوییم نه خود خورد نه کس دهد/ گنجه کند به سگ دهد. بعضی ها این را هم ندارند. این توفیق را هم ندارند که خودشان هم این استفاده را ببرند. چه برسد بخواهند به دیگران بدهند. روحیه چنین کاری درشان نیست که خیلی خطرناک هم هست. فکر نکنید این فقط در برزخ ظهور دارد، اگر در برزخ هست حتماً اینجا هم هست، در سوره ی یاسین در آیه های 26 و 27 که مربوط به یک انسان پاک و مجاهد فی سبیل الله است که همان مؤمن آل یاسین است، از زمان وی بعد از مرگ و ورود به برزخ و بهشت برزخی چنین آرزویی را بیان می کند، بعد از اینکه به شهادت می رسد و می آید به دفاع انبیاء و می کشندش، وارد بهشت می شود، تا روحش قبض می شود بهش می گوید: قیل ادخل الجنه، گفته می شود که داخل بهشت شو. تا وارد می شود می گوید (قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ)، ای کاش قومم می دانستند که چه مغفرتی از پروردگارم به من رسیده و مرا قرار داد از گرامی شدگان. یعنی وقتی این بنده ی پاک و مجاهد وفات نمود و شهید شد به او گفته شد داخل بهشت شو. و قومم می دانستند که چه نعمت ها و مغفرتی از جانب پروردگارم به من داده شده و می یافتند کرامتی را که خداوند متعال به من داده است. دنیا از دید یک مؤمن برزخی همانند زندان تنگ و تاریک است. در روایات مختلف داریم که الدنیا سجن المؤمن، دنیا برای مؤمن زندان است و مرگ برایش مثل عروسی می ماند. تعابیرمختلفی ذکر شده، مثل بوییدن یک گل، مثل درآوردن یک لباس کثیف از تن و پوشیدن یک لباس تمیز، ولی این حکایت از حقیقتی می کند که مؤمن اینگونه هست، یعنی واقعاً از مرگ لذت می برد، واقعاً مرگ برایش شیرین است، یعنی حسابش با دنیا تسویه است و در حال آماده باش است. از دنیا استفاده می برد، استفاده ی زیرکانه از دنیا برای آخرت خودش می برد. ولی قلبش آنجاست، دلش آنجاست. پیوندش با آنجاست، درست است که ما قرار است باشیم اینجا و بسازیم خودمان را، درست است که الآن درخواست داده ام که باشم و بسازم خودم را ولی این دلیل نمی شود که من عشق به مقصدم و بلکه به مبدا خود نداشته باشم. این خیلی مهم است که انسان واقعاً دلش برای وصال تنگ شود و با همه ی جزئیاتش، عاشق آنجا باشد. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مواقعی دلشان می گرفت می گفتند آه، چقدر دلم تنگ شده برای ملاقات برادرانم، بعد اسم می آورند، ابراهیم، موسی، عیسی، چه و چه. یعنی کسی که با پیامبر سنخیت دارد اینگونه است، واقعاً دلتنگ برزخ می شود، با یاد آنجا آرامش و تسکین می یابد، اگر بهش فشار روانی می آید می گوید روزی خواهد آمد که می روم، در اشعار شعرا چقدر از این ها هست، پر بکشم، بروم. و اتفاقاً روحیه روزشماری پیدا می کند، روحیه محاسبه پیدا می کند، وقتی یادش می آید دارد نزدیک می شود به آن لحظه، شوق دلش را می گیرد، ، یک طرف قضیه این است، روی دیگر سکه لذت از دنیاست، شهید دستغیب فرمود در دنیا هم مؤمنین بیشتر از کفار لذت می برند. با اینکه دنیا سجن المؤمن است، اما سجن حیوانیت مؤمن، سجن وهم و خیال مؤمن، ولی دنیا با آن تعبیری که امیرالمؤمنین می کند، دنیا مسجد اولیاء خداست، دنیا جایی است که می شود تویش خلوتت کرد، ارتباطات برقرار کرد، شما که الآن نشسته اید فکرمی کنید کسانی که در خط شما نیستند می توانند اینجوری لذت برند، آرامش داشته باشند؟ شما همدیگر را می بینید، از وجود هم لذت می برید، با اخلاص هم را در آغوش می کشید، با هم شاد می شوید، از مصاحبت و مزاح با هم و رفت و آمد با همدیگر، ولی جان گرگان و سگان از هم جداست. کسانی که اینجوری نیستند، وقتی کنار هم هستند، ممکن است دوتا برادر باشند، پدرو فرزند باشند، دو خواهر باشند، ولی دائم در درون خودشان گارد گرفته اند نسبت به هم که مبادا از طرف این آسیبی به من برسد. شما یک نماز جماعت می روید یا حرم می روید، آدم چقدر روشن می شود، از گرفتگی و تاریکی درمی آید، قلب بهجت پیدا می کند. مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. یعنی اصلاً هرکاریش کنی، گرایشش به این چیزهاست، ما اگر بنا بر ضرورت مثل یک ماهی که پریده بیرون، طعمه ای را شکار کند، یا ماهی که افتاده بیرون یا مثل دلفینی که آمده بالا، ولی بازگشتش به آب است. اگر خارج شود از محفل انس، ذکر، لذت های معنوی، به خاطر اینکه برود بیرون مثلاً کار کند، معامله کند، کاسبی کند، زحمت بکشد، با دیگران و با دنیا ارتباطی داشته باشد، اما ظهر که می آید در مسجد، انگار برگشته به اصل خودش. می بینید در اینجا آرامش دارد، جمعه می رود نماز جمعه، خیلی وقت بود منتظر بودم که بفهمم این نشاط بعد از نماز جمعه چه معنایی دارد، حتماً بدون استثناء همه تان این را تجربه کرده اید، می فرماید بعد از نماز که شخص بلند می شود تمام گناهانش را خداوند آمرزیده، نشاط و سبکی روح که بعد از نماز جمعه است، یک حرم انسان می رود، همینطور است، روضه می رود، همینطور است، ماهی در آب است، در جبهه چرا بچه ها اینجوری بودند؟ چرا بچه بسیجی را به زور بهش می گفتند برو مرخصی، جبهه چی داشت؟ جنگ داشت، خشونت بود، اسارت بود، گرما بود، سرمای شدید بود، ولی یک چیز بود که آن یک چیز به رزمنده آرامش می داد و وقتی می آمد شهر، آن چیز را گم می کرد، جبهه یاد اصل می انداخت انسان را، هرکسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش. انسان به یاد ریشه خودش می افتاد وقتی می رفت جبهه، برای همین لذت می برد، رزمنده را باید به زور می فرستادی مرخصی. می آمد تهران مثل مرغ سرکنده بود، حالا که جبهه نیست، ولی در زندگی شهری هنر این است که انسان رابطه اش را با جایی که او را به یاد اصل می اندازد حفظ کند، اگر رابطه کمرنگ شود، انسان دلمرده و تاریک می شود، آن جاست که شروع اضطراب ها و نگرانی ها و عصبانیت هایی است که باید در درون تحملشان کند. هنر این است که در زندگی شهری آدم مراقبت کند که ارتباطش را حفظ کند، با مسجد، با دیدن های خوب، با شنیدن های خوب. دنیا از نظر مؤمن برزخی همانند زندان تنگ و تاریک است، از همین نظر است که مؤمنین و خوبان بعد از مرگ و ورود به برزخ و برخورداری از حیات سعیده برزخی و قرار گرفتن در یک سعه خاص و فوق تصور حیات دنیوی را به همان نحوی که در روایات به آن اشاره شده جز یک تنگنای مخصوص و یک محبس تنگ و تاریک و به عبارتی جز یک چاه ظلمانی که همه چیز را از انسان می گیرد، نمی بیند. مثل تاریک رحم، ماهیت جنینی خودش را ماهیت رحمی دنیا می بیند که می خواهد زود متولد شود. و از آن سخت گریزانند و از همان لحظه ای که از حیات سعیده برزخی برخوردار شدند، و از دنیا خلاص گردیدند، همانند این است که از یک بند و زندان پیچ در پیچ و تنگ و تاریک و توام با فقر و حزن و اندوه خلاص شده اند و به یک فضای وسیع و پر ابتهاج وارد گشته اند و همه چیز خود را یافته اند/ گویی از یک رویای بسیار بد و فشار دهنده و وحشت باری که از هر جهت در مضیقه بودند بیدار شده و از آنچه که در آن بوددن رها گشته و موجودیت خود را یافته اند. حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) می فرماید در حالی که بدن مؤمن را غسل می دهند به روح او گفته می شود، آیا دوست داری به جسد و بدنی که در آن بودی برگشت داده شوی؟ می گوید چه می خواهم، گرفتاری و خسران و غم و اندوه را؟ یعنی نمی خواهم برگردم، این تازه اول راحتی من است، در این روایت به حقیقتی که گفتیم اشاره شده است، البته از توضیح نکات دیگر صرف نظر می کنیم. تمام جاهایی که دیدید به مؤمنی گفتند دوست داری برگردی دنیا و گفته دوست دارم، فقط به خاطر اینکه هسته ی یک حظ معنوی را در دنیا بکارد. چون بهشت دانه ندارد، بهشت هسته و دانه ندارد، در بهشت با میوه سروکار دارید. اینجاست که فقط باید بکارید. اصل را ببرید. اینجا تخم می کارد که آنجا بتواند به طور بی نهایت ازش بهره برداری کند. لذا اگر به دنیا اهمیت دادند و حضرت فرمود یک ساعت دنیا معادل سال های آخرتی است، به خاطر این است که به خاطر آخرت می خواهند دنیا، و می خواهند برگردند که این کار را انجام دهند. حضرت مریم (سلام الله علیها) فرمود که بیایم روزهای گرم روزه بگیرم و شب ها را به عبادت بپردازم. برای این دوست دارم برگردم. در این روایت به حقیقتی که گفتیم اشاره شده است و تکان دیگری دارد که از توضیح آن ها صرف نظر می کنیم. علی (علیه السلام) در نهج البلاغه قسم به خدا می خورد که علی بن ابی طالب به مرگ مشتاق تر است از طفل به پستان مادرش. بیان دنیا، سجن برای مؤمن و بهشت برای کافر است، به همین حقیقت با لحن به خصوصی اشاره می کند و این که مؤمن با قرار گرفتن در حیات سعیده برزخی به خوبی می یابد که در دنیا در حقیقت در یک زندان بوده است. برای کسی که تسویه کرده اینجا و حسابش را با دنیا رسیده و تنظیم کرده رابطه اش را با دنیا و کیسه ای برای دنیا ندوخته و دل کنده و اوج گرفته، برای آن کس یاد مرگ خیلی شیرین است. چون اینجا نمی خواهد بماند. نمی خواهد رابطه ای برقرار کند. چقدر قشنگ علی (علیه السلام)، در مورد چنین اشخاصی تعبیر و توصیف می کند. یک جا می گوید کجا هستند کسانی که قلب هایشان را از دنیا کنده بودند، خودش فرمود اخرجوا قلوبکم من الدنیا، دل هایتان را از دنیا خارج کنید، کیسه برایش ندوزید، مقام معظم رهبری امروز می فرمودند در جریان تفیض ریاست جمهوری که این پست ها برای ما هیچ جاذبه ای ندارند، خوش به حال کسی که این چنین است. عجیب است که وقتی دل کنده می شود، این شوق چه می کند با انسان. بچه بسیجی ها یادتان است در شب های عملیات و در جنگ چه جوری بودند، همینجا که می رفتند با چه شوقی می رفتند، چقدر عصبانی می شدند از اینکه به عملیات نمی رسیدند و چقدر گریه می کردند از اینکه به شهادت نرسیدند، این ها حماقت نیستند، کسانی بخواهند دو دوتا چهارتای عقلی کنند بویند آقا باش خدمت کن، حساب عشق به معشوق و سنخیت با مبدا یک حساب دیگر است. آنی که رابطه عمیقی با خدا ندارد، مثل کسی که به زور ببرندش جبهه، اصلش پیوند به دنیا خورده، چهارروز بعد دلش برای زن و بچه اش تنگ می شد، نه گرایش های اخروی و معنوی می توانست نگهش دارد نه خدمت به اسلام، هیچی، فقط می خواست برگردد. بعد از این عملیات ها یک پسری بود خیلی گریه می کرد، یکی از دوستانم پرسید چه شده، گفت من دیشب یک خواب عجیبی دیدم، خواب دیدم که این پسرعمویم در عملیات، فرشته ها آمدند بردنش، موقعی که می خواست برود، دست من را هم گرفت، مجروح شده بود پسر، دستم را گرفت و گفت برویم، گفتم دستم را ول کن، او گفت نه بیا برویم بنده خدا، جای خوبی است، من اصرار به پایین داشتم، او اصرار به بالا داشت، من دوست نداشتم بروم بالا، دلتنگ پشت خط بودم، آخر زور زدم و دستم را کشیدم و سقوط کردم به سمت زمین، و با این سقوط از خواب بیدار شدم، جراحت مختصری برداشته بود، ولی آنانی که می خواستند بروند، خیلی شوق داشتند، دوستشان که می رفت چند روز غذا نمی خوردند. خدا رحمت کند شهید الله وردی حسینی را، دوتا دوست بودند از بچگی با هم بودند، یکی این، یکی هادی توکلی، عملیاتی بود در کردستان مرحله دوم، الله وردی شهید شد، هادی پژمرده بود، لبخند روی لب این ندیدیم، فاصله سه روز، چهار روز بعد بود، چهار روز بعد جلوی من هادی تیر خورد و به شهادت رسید. تعبیری علی (علیه السلام) دارد، خیلی تعبیر عجیبی است. در مورد دوست است. می گوید کسی است که اگر رفت، دیگر از زندگی خوشت نیاید. دیگر دوست نداشته باشی زنده بمانی. بچه هایی که می بینی شب عملیات این کارها را می کردند و شوخی می کردند با هم، آدم یاد شوخی های شب عاشورا می افتد که یاران امام حسین با هم می کردند، بریر، کسان دیگر که بهشان اعتراض می کنند، بریر می گوید هیچ کس مرا در حال شوخی ندیده، ولی من امشب می دانم چه خبر است که شوخی می کنم. به خصوص که مثل بعضی بچه بسیجی های ما پرده کنار رفته بود، سیدالشهداء تصرف کرد و این ها دیدند که کجا می خواهند بروند، خب دیگر تحمل نمی ماند برای آدم، صبح همه مسابقه گذاشته بودند بین هم، چون پشت را دیده بودند، نمی دیدند هم اینطور بودند، من دیده بودم این بچه بسیجی ها بعضی هایشان به من می گفتند ما می دانیم کی و کجا شهید می شویم. حمید تقوی رحمت الله علیه، هم محلی خودمان، از لحظه ای که با هم رفتیم تا به شهادت رسید باهاش بودم، حالت های عجیبی داشت، برادرم که با من بود بهش گفتم حمید روحیه اش خیلی عجیب شده، وقتی آمدیم خانه شان تهران دیدیم پلاکاردش را خودش نوشته و اعلامیه اش را هم چاپ کرده بود خودش، مادرش به من نشان داد. شهید مقدسی نیا، فرمانده ما بود، کردستان، شب عملیات به من گفت فلانی دارم بهت می گویم این آخرین عملیات من است، دیگر مرا فردا نمی بینی، می گفتیم نه بابا ان شاءالله هستی، گفت حواست را جمع کن، ببین کی دارم بهت می گویم، با طمانینه دکمه پیراهنش را می دوخت و داشت با هم شوخی می کرد، وسط کلماتش که با من شوخی می کرد، به شهادت رسید، وقتی تیر خورد، خیلی با آرامش به امدادگر گفت بیا ببوسمت دارم می روم. نگاه کنید کسانی که وابسته به دنیا هستند چه حالتی دارند موقع رفتن، چقدر برایشان سخت است، خداوند ان شاءالله دل این چنینی نصیب ما کند و دل های ما را از دنیا خارج کند و ما را مشتاق به ملاقات خودش قرار دهد. این ها خواستنی هستند، باید در ادعیه بخواهیم که خدایا دل ما را اینجوری قرار بده. در یکی از این ادعیه داریم، مناجات خمس عشر، اللهم اجعل خیر ایام یوم لقائک. خدایا بهترین روز مرا روز ملاقات با خودت قرار بده. این خواستنی است، باید بخواهیم و برویم به این سمت که شیرین ترین روز عمر ما آن موقعی باشد که داریم می رویم، جشن و سرور ما، آرامش ما به این باشد که داریم می رویم. غفلت از پشت پرده ی بسیار شیرین و لذت بخش و معنوی بعد از مرگ، ما را خراب می کند. ما وقتی یاد یار را از دست می دهیم، مسیر جلوی چشممان گم می شود، اما وقتی یاد آنجا با ما هست، همه چیز صاف و مشخص است و می دانیم چه باید بکنیم، به محض اینکه دچار فراموشی شویم، اشتباهات و دردسرهای ما شروع می شود. والحمدالله رب العالمین.