جلسه 138 - معاد
شماره جلسه
138
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 138 - معاد

به حول و قوه الهی، بخش دوم را تمام کردیم و وارد بخش سوم می شویم، آرزوی تفهیم برزخ و خصوصیات آن از ناحیه ی برزخیان. در جلد 1 مطلبی را قریب به همین مضمون داشتیم در مورد اموات، که این ها دوست دارند بشناسانند برزخ را، آرزو می کنند ای کاش مردم بفهمند. مطلب را می خوانیم و توضیح می دهیم. انسان ها بعد از مرگ و بعد از ورود به برزخ این معنی را آرزو می کنند که چه خوب بود از عالم جدیدی که تازه به آن وارد شده اند به انسان های دنیوی خبر می دادند و از آنچه دیده و شنیده و یافته اند، به انسان های موجود در دنیا و به آن ها که از آنچه می گذرد، بی خبر هستند، و از آنچه به آن ها احاطه دارند ولکن نمی دانند، خبر داده و آن ها را در جریان می گذاشتند. خیلی دوست دارند که بفهمند چون این بحث تجربی است یعنی کمتر کسی است که خواب میتی را ندیده باشد و تلاش آن میت را برای این که چیزی را به ما بفهماند و خبری بدهد ندیده باشد، پشت صحنه این مسئله خیلی بیشتر از این هست، تو دو صد چندان بدان، خیلی ها آرزو می کنند، سوره یاسین داریم که مومن آل یاسین وقتی از دنیا می رود می گوید ای کاش قوم من می دانستند که خدا با من چه کرد و مرا از گرامی شدگان قرار داد. و بیشتر این از ناحیه بهشتیان است. خیلی دوست دارند به بقیه بفهمانند که این چطور است. اهل عذاب هم همینطور هستند. یکی می گفت من خواب دیدم بنده خدایی را، می گفت اگر شما بدانید ما چقدر محتاج هستیم اینجا، این استخوانی را که جلوی سگ می اندازید، نیت می کردید که ثوابش به ما برسد. ما انقدر محتاجیم. یعنی فقر آنجا، طولانی بودن راه و نیاز به زاد و توشه اینجوری است. ای کاش ما برمی گشتیم این کار را می کردیم و این ها. خیلی شنیدم از اطرافیان و در زندگی بزرگان و علما هم زیاد مطالعه کردم که می آیند به خواب بستگان و دوستانشان و خبرهایی را می دهند و آرزو می کنند که ای کاش شما می دانستید که این طرف چه خبرهایی هستند. همین خوابی که مرحوم سید احمد آقا از امام تعریف کرد که اما فرمود این جا خیلی خبرهایی هست، خیلی مسیر سخت است، خیلی حساب کشی دقیق است. این را هم بدانید که ما هم علماً و هم عملاً کاری کردیم و اینجور ی هستیم، علماً محدودیت هایی داریم ولی خب عملاً غفلت می کنیم از ان طرف و عوامل غفلت در بیرون و درون ما زیاد هستند. خیلی غفلت داریم از آنچه که آن طرف می گذرد و بدون فکر در مورد آنچه که آنجا می گذرد، بدون یاد مرگ، ما خوب متوجه نمی توانیم شویم. خیلی دلمردگی می اید سراغ ما، خیلی مستی و غفلت می آید سراغمان، اگر کسی مقداری توجه کند به آن سمت و آن چیزهایی که آن سمت می گذرند، به برنامه ای که آن سمت دارد، یک مقدار خودش را جمع و جور می کند و درست زندگی می کند. واقعا هم ما گرفتار مستی هستیم. آن ها که در برزخ از وضع خوبی برخوردارند، آرزوی این معنی را می کنند که چه خوب بود می توانستند از حیات جدید و حیات سعیده ای که بعد از مرگ و در برزخ از آن بهره مند هستند با انسان های خوب معنوی که حیات سعیده برزخی در انتظار آنان نیز هست، خبر می دادند و حیات جدیدی برزخی را آن چنان که هست به آنان تفهیم می کردند. در مورد شهدا داریم این ها بشارت می دهند به کسانی که هنوز بهشان ملحق نشده اند. ان شاءالله که شما هم می آیید اینجا. این بشارت را می دهند. این ها می بینند آنچه در زندگی دنیوی از برزخ و حیات آن می دانستند یک علم بسیار ناقص و یک تصور کاملاً مبهم و کلی بوده و خیلی پایین تر از واقعیت هایی بوده که با آن ها مواجه گشته اند و اصولاً آنچه این چه در دنیا تصور می کرده اند یک تصور کلی و مبهم و نارسا و ناقص بوده و یا احیاناً بر خلاف واقعیات بوده. واقعا ما اگر به نسبت توجه کنیم، همینطوری است، حقیقتاً مثل جنینی هستیم که در رحم مادر می خواهد از اوضاع دنیا خبردار شود و از این همه شگفتی که در دنیا الآن هست. خیلی مشکل است. چه می خواهد این جنین بفهمد. از حقایق آنجا. یعنی شما توجه کنید. آنچه که از کمالات دنیا، از مطلق کمالاتی که در دنیا است، چلاندند و یک قطره ای از آن را، یک شعله ای از آن را و تابش ضعیفی از آن را در دنیا قرار داده اند. حقیقت برزخی چقدر عظیم است، چقدر بزرگ است. ما واقعاً نمی توانیم بفهمیم برای همین اطلاعات ما مبهم و ناقص است. مگر اینکه کسی انس بگیرد با آن طرف، از علاقه اش به اینجا کم کند و با آنجا انس بگیرد تا به یک بینش هایی برسد. در دنیا هم همینطور است، در دنیا کشوری دارید مثل ایران، با این همه زیبایی ها، با این همه شگفتی ها، ولی پایتان را که می گذارید بیرون، می بینید که در یک کشور دیگر چقدر شگفتی هاست، چه دیدنی ها و شنیدنی هایی هست، چه چیزهای جالب و عجیبی است. باز می روید جای دیگر و آنجا هم همینطور. ما جلوی تعجب و شگفت زدگی و هیجاناتمان را در تجربه های دنیایی مان نمی توانیم بگیریم، آنجا هم شگفت زده می شویم، تعجب برمان می دارد، هیجان ما را می گیرد، چه در جنبه های منفی چه در جنبه های مثبت، در جنبه های زشت و تاریک زندگی دنیایی، در شکنجه ها، عذاب ها، جنایت ها، بی عدالتی ها، خیلی وقت ها متعجب می شویم، در زیبایی ها هم همینطور، در جذابیت هایش، در جلوه های زیبایش همینطور و همینطور در شنیدنی ها و دیدنی هایش. وضعیتی که در همه جای دنیا است، یک دفعه آدم هزار سال پیش را بیاورید اینجا ببینید چه حالتی بهش دست خواهد داد. از زیبایی ها، از تنوع، از رنگ ها، از خوردنی ها، از پوشیدنی ها، از نوشیدنی ها، از دیدنی ها، از عجایب، از پیشرفت علم، از سینما، از هنر، از کامپیوتر، بیاوریدش اینجا، چه احساسی بهش دست می دهد؟ یا بوعلی سینا را بیاورید اینجا، می خواهم دقت کنید که ما هنوز داریم پیشرفت می کنیم، دنیا قبلاً توضیح دادم، کلاً از جهت کمالات در حال پیشرفت است، آنچه که مطلق کمالاتی که شما در هزارسال پیش داشتید تا الآن با هم زمین تا آسمان فرق کرده اند. سرعت، قدرت، علم، زیبایی، تنوع، خیلی چیزهای دیگر. زیبایی در همه جهاتش. چه در انسان ها و قیافه ها، چه در مظاهر دیگر زندگی، همه چیز دارند رو به کمالات می روند، همینطور که اگر امام زمان بیاید، جهش های بزرگی خواهیم داشت، جهش هایی که چندین برابر طول تاریخ بشر است، امام زمان در یک مدت کوتاهی چندین برابر طول تاریخ بشر، بشر را جلو خواهد برد، از جهات کمالات. ولی هرچه هست تابش برزخ است. شما در تلویزیون می بینید که دارند یک کار کامپیوتری عجیب می کنند، حیرت می کنیم که این همه پیشرفت شده، گاهی وقت ها انسان حقیقت را از صورت سازی تشخیص نمی دهد با این کارهای قوی که انجام می دهند. عالم زمان هزارسال پیش را بیاورید و بهش بگویید یک دستگاهی است، این دکمه را بزنی، اطلاعات چند هزار جلد می آید جلوی چشم شما، حالا شما یک عالم هزارسال پیش را که برای دیدن مطلبی باید مسافرت می کرد با شتر و این ها در نظر بگیرید، این مرد، بردنش توی برزخ، در برزخ بهش می گویند آقا تو آدم خیلی خوبی بودی، بهشتی هستی، ما یک دستگاه کامپیوتر می گذاریم جلویت که شما هر کتابی بخواهی، جلویت حاضر می شود، باور کردنی است یا نیست؟ یا زنانی که الآن پیدا می شوند، زنان بسیار زیبایی که دیدنشان آدم را انگشت به دهان می کند، می گوید این ها حوری بهشتی هستند، همه را باور می کرد، حضرت صادق (علیه السلام) در وصف شهر تهران می گوید که زنانشان شبیه حوری ها هستند، انقدر نزدیکی است در زیبایی، یعنی می شود دنیای پیشرفته هزارسال بعد یا صدسال بعد را به عنوان بهشت به یک نفر قالب کرد و گفت این بهشت است. دنیای هزار سال بعد به کجا خواهد رسید؟ با این سرعت حیرت انگیزی که علم دارد. سرعت علم تصاعدی است، سرعت علم ثانیه ای شده، اختراعات و فکرهای جدید ایجاد می شوند، ولی ما چون در این دنیا هستیم، برایمان عادی می شود. ولی واقعاً یک ذره آدم از دیدگاه عادی دربیاید شگفت زده می شود، ولی آنچه که ما می بینیم و آنچه که هزار سال بعد خواهیم دید با الآن قابل مقایسه نخواهد بود، هر چه هست چکیده برزخ است. برزخ یک چیز عجیبی است. فکر کنید یک نفر یک دفعه وارد برزخ شود. هرچه برزخ ها با هم فرق می کنند. ولی خب به هر حال یک کلیاتی هستند، اشتراکی هستند، وجه مشترکی بین برزخ همه است، تصور بفرمایید که چقدر عجیب خواهد بود، وقتی وارد می شود انسان به آنجا، قطعاً انگشت تعجب و حیرت به دهان می گیرد و خیلی از چیزهایی که می دانسته می فهمد اشتباه بوده. لذا تا برزخی ها وارد آن عالم می شوند آرزو می کنند که ای کاش بقیه بفهمند آنانی که در دنیا بوده اند بفهمند که آنجا چه خبر است. نه به این معنی که آنچه در متون اسلامی از برزخ و خصوصیات ان گفته شده نارسا و ناقص بوده، بلکه به این معنی که آنچه در متون اسلامی بوده، دارای کنایات و اشارات و رموزی بوده که این ها در حیات دنیوی خود به آن ها وجه نداشتند و به این معنی که خیلی از ریزه کاری ها و اسرار و دقایق آن عالم را نمی شد در زندگی دنیوی که ظرفیت علمی انسان ها کاملاً محدود است، خبر داد و گفت، آن چنان که هست و در قالب معانی ذهنی محدود و یا عبارات و الفاظ نمی آید، منظور این است که صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاست. یک موقع هست حقیقت برزخی به صورتی این جا نازل می شود که اینی که این جا هست به آن صورت، آن طرف که متنتقل می شویم، یک چیز دیگر است. تنزل مطابق نظام مادی این شده، اما حقیقت برزخیش چی هست، بحث مهمی است. خصوصیات برزخو عوالم دیگر در فهم و بیان نمی گنجد. در آیات قرآنی و روایات و بیانات وارده از حضرات معصوم اشارات روشن و گویایی آمده بر اینکه شما انسان ها نمی دانید و نمی توانید بدانید که در عوالم اخروی چه هست و چه خواهد شد و آیات قرآنی پر از این قبیل تعبیرات است. ذلکم خیر لکم من کمنت تعلمون. آیه 41 سوره توبه. این برای شما بهتر است اگر بدانید. حکمی که خدا کرده. انما عندالله خیر لکم ان کنتم تعلمون. آنی که نزد خداست، نزد خدا برای شما بهتر است اگر بفهمید. ذلکم ازکی لکم و طهر. گوشت را باز کن این برای تو پاکیزه تر است و برای تو خیلی تمیزتر و بهتر است. زکی و طاهر است برای تو و تو نمی دانی. والله یعلم. خدا می داند و شما نمی دانید. و ان تصوموا خیر لکم من کنتم تعلمون. اینکه روزه بگیرید برای شما خیلی بهتر است اگر بفهمید. یعنی همه این ها حقایق پشت پرده ای دارند. بشر با عقل ناقص خودش می خواهد ارزیابی دنیایی کند، می گوید این چه جایگاهی دارد، خیلی ها هم که متدین هستند و پایشان می لرزد و بعداً در دانشگاه درس می خوانند و بعد شروع می کنند نقد دین کردن، همینطور هستند، یعنی دین را می خواهند بکشند در عالم دنیا و ماده، و بگوید که پشت قضیه این است که دین باید تمام این چیزی که در دنیا داریم، این را سیراب کند و اصلاً خدا برعکس این ها دارد عمل می کند. خیلی فرق است بین بعضی از علما با آنی که قرآن مطرح کرده. علمای غیر اسلامی که ازشان انتظاری نداریم. آنان انسان و دین را نفهمیده اند، مراتب وجودی انسان را نمی دانند. به او که می گویی دین، می گوید فایده دنیایی و ملموس و محسوسش چیست؟ یعنی دارد این جا دنبالش می گردد، بیا در آیات قرآن که همه اش حواله به برزخ و باطن و بالا می دهد. می گوید می گردید دنبال ظاهر چه کار؟ و ان تصوموا خیر لکم من کنتم تعلمون. بعد یکی می گوید من روزه بگیرم چیش برای من بهتر است؟ خب من گرسنگی می کشم، ضعف برم می دارد، من بچه بودم، در این مسجد، دیدم این آدم زیر باد کولر خوابیده جلوی رفیقانش می گفت، خدایا من سیگار نکشم، غذا نخورم، سی سال هم روزه گرفته بود، آب نخورم که چه آخر؟ این از دین انتظار دنیایی دارد، دین واقعاً دنیا را بهشت می کند، این کشی نیست درش، ولی این آمده انسان را ببرد بالا، دین هی بیاید دنیای تو را زیبا کند، تقویت کند، هی کاری کند تو دنیای لذیذتری داشته باشی، دین آمده تو را ببرد بالا، به عالمی بی نهایت متفاوت و بهتر و به قول خود قرآن خیر و ابغی، بهتر و باقی تر. برای کی عالمه بهتر و باقی تر آمده تو را ببرد و تو را سیر بدهد، به سمت بی نهایت و جایی که فکرش را نمی توانی بکنی. هیچ چیز خیلی عجیبی که خواسته درون توست، گمشده توست، و تو وقتی بررسی می کنی، دنبال خواص دنیایی هستی. دیگر اگر کسی بخواهد خیلی خوش بین باشد به خدا، می گوید خب این خوبیش این است که آدم روزه می گیرد چربی خونش می آید پایین، بدنش سالم تر می شود، پزشکان ثابت کرده اند این را، خارجیان هم روزه دارند، کمونیست ها هم روزه دارند، این که قرآن گفته روزه بگیر برای این است که سالم باشید. حکمت را به جا برگرداند؟ به همین دنیا و سالم بودن و چه و چه. چه بسا خیلی چیزها را دوست دارید و این برای شما بد است. این بد به کجا برمی گردد؟ ضمیرها یکی هستند، شما چیزی را دوست دارید و آن چیز برای خود شما بد است، ما به چیزی علاقه داریم که برای ما خوب نیست. شر لکم، چه چیزیش برای ما بد است؟ فراموش نکنیم خدایی دارد این را می گوید که ما را می شناسد و می بیند و برای همه وجود ما دارد حرف می زند، آنچه که ما معمولاً ازش غفلت داریم این است که خداوند وقتی برای ما حکم صادر کرده و از اول ما را به صورت موجود ممتد بی نهایت از دنیا تا بی نهایت خلق کرده، همانطوری ما را نگاه می کند و همانطور هم برای ما حکم صادر کرده. ما را در همه مراحل دارد نگاه می کند. برزخ، قیامت، بعد از قیامت، بعد ما خودمان را در محدوده دنیا می بینیم، این که می گوید برای شما بد است، کجایش بد است؟ هرچیزی که خدا در دنیا به شما گفته بد است، واقعاً بد است، آنچه که خدا گفته خیر است در دنیا اثر دارد و آنچه خدا گفته بد است، در دنیا شرش به انسان می رسد، ولی مسئله به دنیا ختم نمی شود. مسئله به اینجا ختم نمی شود. شما دنبال این باشید که ببینید که این که گفته تیغ نزن، چیست، من که نمی فهمم، پس خاصیتی هم ندارد، یک حکم بی فایده است، معقول نیست، عاقل باش، این حرف ها چیست می زنی، تیغ نزن چیکار نکن. این ها مال امل هاست، حلال و حرام یعنی چه. در سفری که داشتیم، یک آقایی همراه ما شده بود، می گفت شما خودتان را ناراحت نکن، من گوشت خوک نمی خورم که بهت بربخورد، یعنی چه ذبح شده، ذبح اسلامی شده یا نه، گوشت، گوشت است، گوشت بدن حیوان است دیگر، من گوشت می خورم. نمی فهمد، هرکاری کنی، اینجا را فقط می بیند، از محدوده زندگی تا دم مرگ را می بیند و متوجه نیست که خدا به او چطور نگاه می کند و از او چه می خواهد. والله یعلم و انتم لا تعلمون. خدا می داند و شما نمی دانید. جاهای دیگر دارد، اسا ان تکرهوا شیء و هو خیر لکم، چه بسیار از چیزهایی بدتان می آید و این برای شما بهتر است. و ان الدار الآخره لهی حیوان لو کانوا یعلمون. دار آخرت، خانه آخرت و ابدیت، خانه حیات است، اگر شما بفهمید. آنجایی که همه چیزش حیات دارد. همه چیز شعور دارد. دار الحیوان خیلی چیز عجیبی است. نه در این بیاناتی که الآن ضعیف می گوییم آنجا همه چیز شعور دارد و همه چیز می شود باهاش رابطه برقرار کرد، نه به این معنا، باید رفت و دید. کی می تواند بگوید آنجا دارالحیوان بودنش برای چیست؟ همینش را هم نمی فهمیم. خود قرآن می فرماید لو، یعنی اگر بفهمید، اگر می فهمیدید که آنجا دارالحیوان است، خوب بود. یعنی در بهشت صدایش یا علی است؟ و هر چیز دیگر بهشت، از میوه اش تا پرنده و خوراکی ها و قصر و آب و نهرش، همه چیزش... دار الحیوان یعنی چه. آخر سر تیر خلاصی را خدا می زند. فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین. هیچ کس نمی داند چه چشم روشنی هایی مخفی شده برای انسان، چه شادی بخش هایی مخفی شده برای انسان و به قول خودمان سبحان الله تعالی علو کبیراً اما نقول. دردل کرده با بشر. این دنیا دنیایی که من برایش پشیزی ارزش قائل نیستم، از زمانی که خلقش کرده ام نگاهش نکرده ام. ملعون و ملعون ما فیها. این دنیای ملعون، این دنیای دور، دنیای بی ارزش، جیفه و مرداری است که طالبش سگ است، دنیایی که انما الحیات الدنیا لعب و لهو. در مقابل آخرتی که خیر و ابقی است. عظیم است. می گوید این دار دنیا را با همه تشریفاتی که درش است، لهو لعب است. من برای تو در این دنیایی که ملعون و لهو لعب است، چه تشریفاتی راه انداخته ام، چه جوری از تو استقبال کرده ام. ده ها، صدها هزار گیاه و درخت و انواع گل ها و حیوانات برایت آفریده ام، آب، دریا، کهکشان ها، ستاره ها، اما این ها را خیلی تحویل نگیر. دلت را بده به آخرت. آخرت بهتر و باقی است. و یک جای دیگر برای کسانی که اهل آخرت هم نیستند می فرماید والله خیر ابقی. خدا بهتر و باقی تر است. نه آخرت. یک قدم دیگر بیا بالاتر. دل به این و آن مده ای بوالهوس/ دل به آن ده کان دلت داده ست و بس. اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین تر است. اگر نعمت دوست داشتنی است، نعمت آفرین دوست داشتنی تر است. می گوید نمی فهمی برایت چه تشریفاتی راه انداخته ام. و این هایی که می گویم همینجوری است، به قول مشتی که دارم عرض می کنم، همین دراحادیث قدسی است، اینجوری خدا درد و دل کرده، بنده ی من، با من با انصاف رفتار نمی کنی. چرا انقدر بی وفایی، چرا انقدر غافلی. اینجوری خدا حرف می زند، دعوتش کرده بشر را به کجا، بعد اما سجاد (علیه السلام) در دعایش عرض می کند که خدایا من کجا و حرف زدن با تو کجا، خدا همش دارد حرف می زند، قرآن فرستاده، نامه فرستاده برایت، توسط پیغمبر و عزیزترین موجودات عالم برایت نامه فرستاده که دعوتت کرده بیایی بالا. شوخی نیست، خدا فرستاده. و دعوت کرده که بیایی به سمت من. قهر نکن. ان الله یغفر الذنوب جمیعاً. خدا همه گناهان را می بخشد. اگر توبه کنی گناهانت را تبدیل به ثواب می کند. سیئات را تبدیل به حسنه می کند. این بشری که دارد غفلت می کند و فرار می کند از خدا را، دعوت کرده به سمت خودش. اگر خودت نگفته بودی من چطور می توانستم با تو حرف بزنم؟ و من اعظم النعم علینا جریان ذکرک. از بزرگ ترین نعمت هایی که به من دادی، نمی توانم عمق چیزی را که در دلم می گذرد برای شما بیان کنم و آنی که حضرت گفته نمی توانم بفهمانم. از بزرگ ترین نعمت هایی که به من دادی جریان ذکر توست. ما چون همه اش اسیر این کثافت دنیا و شهوات دنیا و ظلماتش هستیم، نمی فهمیم وقتی به ما گفته تو بیا با من حرف بزن، برای ما نامه فرستاده به نام قرآن. توسط رسول عزیز و رحیم، قرآن پیغمبر را اینجور تعبیر می کند: سراج منیر. قرآن دستمان می گیریم نمی فهمیم کی این را فرستاده، برای چه فرستاده، کجا ما را دعوت کرده اند، این چه کارت دعوتی است، ولش می کنیم به امان خدا، سرمان را می کنیم در زندگیمان، کی می خواهیم وقت بگذاریم برای پرداختن به این نامه؟ این نامه را خوب بخوانیم، بخوانیم، بفهمیم، بعد بگوییم، برای ما گفته، عزیز من، بشر من، بنده ی من، می خواهی بیایی پیش من، از این راه بیا، آن راه بیا، این راه این عیب را دارد، راه های مختلف داده به قول امروزی ها، مشخص و واضح صراط مستقیم را مشخص می کند. انا لله و انا الیه راجعون. و الی المصیر. آخر پیش خودمی. به سمت خودم برمی گردی. سالم و خوب بیایید. درست بیایید. کی می خواهیم وقت بگذاریم قرآن را بفهمیم و عمل به قرآن کنیم؟ عمر رفت. این ها را آدم می خواند که پشت پرده چیست، واقعاً حسرت می خورم به حال خودم، که ما چه گرفتار شده ایم، هروقت این آیات را آدم می خواند غم عالم دل آدم را می گیرد، بغض دل آدم را می گیرد که چرا ما انقدر گرفتاریم؟ چرا نمی توانیم خود را فارغ کنیم؟ چرا بدبختی گرفته سرتا پای ما را؟ چرا نمی توانیم رابطه برقرار کنیم؟ چرا نمی توانیم برو بیایی داشته باشیم، اندیشه ما چقدرکثیف شده که نمی شود متوجه آنجا باشد، در خلوت های خانه، شب، شب به این عزیزی، شب که مظهر طهارت و ارتباط و مناجات است، چرا ذهن ما آن طرف نمی رود، چرا تا می گوییم خلوت شد و کسی دوروبر ما نیست، نمی رویم آن طرفی، چرا وقتی کسی خانه نیست نمی گوییم آخیش خانه خلوت شد من الآن می توانم مناجات بخوانم و حرف بزنم با خدا، الهی اشکی الیک نفساً. خدایا من شکایت می کنم از این نفسم به تو. خدایا وسیله ندارم بیایم، آلوده است دلم، نمی توانم حرف بزنم، کسل و خواب آلوده می شوم. هزارتا بدبختی مرا فراگرفته، دوست دارم بیایم ولی خب نمی توانم. امروز پنج شنبه مناجات مطیعین است، اللهم الهمنا اطعتک، خدایا طاعت خودت را به ما الهام کن و جنبنا معصیتک، ما را از معصیت خودت دور کن، و یسر لنا بلوغنا لتمنی لنبتغائک، خدایا آسان کن برای ما رسیدن به آنچه که می خواهیم، می جوییم، من ابتغاء رحمتک، رضوانک، دنبال رضایت و رضوان تو هستیم، واحللنا بحبوحه جنانک، و اقش ان بصائرنا صحائا بل اعطیاء، از این چشم های ما ابرهای شک را بکن و دور کن، واکشف عن قلوبنا اقشیتاً مریه، این پرده های شک و بدبختی و جدل را از قلب ما جدا کن. ما می توانیم با خدا حرف بزنیم بگوییم این گرفتاری را داریم از ما دور کن؟ مریه والحجاب و ازهق الباطل عن ضمائرنا، خدایا نابود کن باطل را در درون ما، و اثبت الحق فی سرائرنا، خدایا ثابت کن حق را در ضمیر ما، یک قسمت دیگر می گوید خدایا ما را در کشتی نجاتت سوار کن و متعنا بلذیذ مناجاتک و خدایا ما را بهره مند کن از مناجات لذیذ خودت، خدایا شیرینی دوس داشتن و قرب خودت را به ما بچشان، خدایا تلاش ما را در راه خودت قرار بده، هم ما را در طاعت خودت قراربده و در معامله با خوت نیت ما را خالص کن. یکی جایش می گوید فانا بک و لک. ما داریم به سمت تو می آییم و برای توییم. خدایا هیچ وسیله ای نداریم به سمت تو بیاییم. مناجات دیگری هم داریم، شب جمعه است، مناجات زاهدین، یا منجی الهالکین، ای نجات دهنده هلاک شده ها، ای رحم کننده به مسکین ها، یا مجیب المضطرین، اجابت کننده مضطرین، ای گنج فقیران، اگر هرکس گنجی دارد، گنج من تو هستی. این ها را عرض می کند به خداوند بعد می گوید اگر به تو پناه نیاورم، به کی پناه ببرم، اواسط مناجات می گوید الهی فلا تخلنا من حمایتک، خدایا دست از حمایتت از ما برندار، و ما را تنها نگذار، و زدنا عن موارد الهلک، خدایا ما را از موارد هلاک شدن دور کن، خدایا ما جلوی چشم تو هستیم، ما در کف تو هستیم، ما مال تو هستیم، هرروز اینجور حرف زد را با خدا داریم، خدا کند ما بتوانیم حرف بزنیم اینجوری پناه ببریم به خدا، خیلی گرفتاریم، نمی توانیم با خدا درست حرف بزنیم، بهش پناه ببریم، مشکلاتمان را باهاش درمیان بگذاریم و بگوییم اینجا گرفتار شده ایم و در ته چاه مانده ایم. الله ولی الذین آمنوا یخرجهنم من الظلمات الی النور. یا ولی مومنین، ما را از این تاریکی دربیاور و به سمت نور ببر. نباید از کنار آیات معاد راحت رد شویم، خداست به ما می گوید، فلا تعلم نفس ما اخفی، خدا می فرماید آخرت برای شما بهت است، خدا برای شما بهتر است، این دنیا لهو و لعب است، خدایا به محمد و آل محمد و شب جمعه، به وجود مقدس امام زمان، در این مناجاتی که خواندم، خدا را قسم می دهد که دست از حمایتش از ما برندارد، ما را رها نکند به حال خودمان، در این بدبختی ها، اسئلک بخاصه من ملائکتک، به ملائکه مخصوص تو، به صالحین خودت، ما را نجات بده و ما را به سمتی که امام زمان ما دوست دارد و سمتی که خودت دوست داری هدایت کن و موانع را از سر راه ما بردار. نه علمی داریم، نه دانشی، نه توانایی ای، نه قدرتی، شیطان دشمن ما قوی و مکاره است. و دنیا پر فتنه است، اگر تو به کمک نکنی، نمی توانیم. خدایا با محبت خودت و به عشق خودت ما را زنده کن و به سمت خودت بیاور. لا حول و لا قوه الا بک. پروردگارا به ضعف ما رحم کن. به ناتوانی و جهل ما رحم کن. ما را نجات بده. والحمدالله رب العالمین.