جلسه 136 - معاد
شماره جلسه
136
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 136 - معاد

جلسه گذشته در مورد مسئله ی زمان در برزخ، قرار شد چند آیه ی قرآن را مورد تدبر قرار بدهیم. اولین آیه ای را که نویسنده محترم مطرح کرده اند آیه 259 سوره بقره بود که داستان یکی از انبیاء بود، که خداوند او را به مدت 100 سال از دنیا می برد بعد به دنیا می آورد و ازش سوال می کند که چقدر آنجا بودی، می گوید من یک روز یا شاید کمتر از یک روز آنجا بودم. بعد خدا فرمود بلکه تو 100 سال است که آنجا مکث کردی. نویسنده محترم برای این دو جواب یا احتمال دارند، احتمال اول این بود که در آنجا مسئله زمان وجود داشته و زمان آنجا را با زمان اینجا تطبیق کرده اند و آن چیز که در جواب گفته این است که یک روز یا بعضی از روز. و احتمال دوم این بود که اصلاً همچنین زمانی وجود ندارد آن جا و عالم برزخ عالم بدون زمان است، آنچه که در جواب گفته نه اینکه واقعاً زمان یک روز یا بعضی از روز در عالم برزخ وجود داشته و مکث کرده. در ادامه، نویسنده می فرماید یعنی برای خدای متعال برای بیان سری از عوالم اخروی و برای روشن کردن حقیقتی از عوالم بعد از مرگ، و از طریق عینی و شهودی کردن این سر و این حقیقت به نحوی که کاملاً مشهود باشد، بعد از زنده کردن شخص و قراردادن او در عالم زمان و زمانیات، برای اینکه به او این اسرار و این حقیقت را بفهماند که عوالم فوق زمانی را نمی تواند کسی با مقیاس های زمانی محاسبه کند، از او سوال نموده است کم لبثت؟ یعنی تو بگو مکث تو در عالم برتر از زمان با محاسبات زمانی اینجا چه مدت بوده و به چه اندازه از زمان موجود در دنیا منطبق می گردد. او هم در محاسبه و تطبیق چنین جواب داده است که لبثت یوماً او بعض یوماً . یعنی یک روز یا بعضی از روز را مکث نمودم و در حقیقت مکث خود را در مقام سنجش با مقیاس زمانی و در مقام تطبیق به زمان به اندازه یک روز یا به اندازه قسمتی از روز دانستم و سپس خدای متعال او را به نادرست بودن این محاسبه و تطبیق متوجه کرده و فرموده بلکه 100 سال مکث نمودی، در یک بیان روشن تر باید بگوییم منظور از این سوال و جواب منظور بالاتری بوده و خدای متعال خواسته است این سر را به صورت شهودی به شخص مزبور ارائه بفرماید که عوالم فوق زمان را نمی شود با مقیاس های زمانی محاسبه نمود و اندازه گیری کرد و نمی شود به زمان و اندازه های زمانی تطبیق نمود و اصولاً این محاسبه و تطبیق یک محاسبه ی ناصحیح و یک تطبیق نابجا است و فوق زمان قابل انطباق به زمان نمی باشد زیرا معنی این محاسبه و تطبیق این است که فوق زمان را زمانی دانسته و دارای امتداد زمانی حساب کرده باشی و زمان را آنجا که برتر از زمان باشد تصور کنی و بدین منظور از او سوال نموده و او هم جوابی بر اساس تطبیق زمان به فوق زمان گفته و او را به ناصحیح بودن این محاسبه متوجه کرده. شما عالم خواب تان را که بررسی می کنید در خواب نتیجه ای می گیرید، مسیری را طی می کنید و می روید و می آیید و بعد هم صبح از خواب بیدار می شوید، اگر بخواهید با مقیاس های دنیایی حساب کنید این است که کاری را که کرده اید، مسیری را که رفته اید، و برگشته اید، با زمانی که در خواب بوده اید تطبیق نداده اید، شما کاملاً از مسئله زمان جدا شده اید و نمی دانید که چند ساعت بوده. گاهی وقت ها وقتی انسان از خواب بیدار می شود نمی داند صبح است، شب است، بعد از ظهر است، نصفه شب است، نمی داند. من یک موقعی عصری خوابیده بودم، بلند شدم، بعد بیدار شدم رفتم وضو گرفتم نماز صبح بخوانم و بعداً دیدم غروب است. یعنی از دست آدم در می رود و واقعاً انسان از زمان منفک می شود. و وقتی برمی گردیم انس داریم و زود تطبیق می دهیم که نیم ساعت پیش خوابیده ایم و گاهی وقت ها خواب ها انواع مختلف دارند، گاهی وقت ها کاملاً منفک می شویم گاهی وقت ها نه خاطرات ما نمی گذارند کاملاً منفک شویم، فردا می خواهی بروی مسافرت، تا صبح خواب مسافرت را می بینی، مثلاً به هواپیما نرسیده ای، به ماشین نرسیده ای، چه شده و تا صبح گرفتار همانی هستی که در بیداری بودی و کاملاً منفک نمی شوی. و اما اینکه معنی این بیان خدای متعال که در مقام رد جواب او می فرماید بلکه 100 سال مکث نموده ای چیست؟ باید گفت که این بیان و این جمله به معنی تطبیق فوق زمان به زمان یا اندازه های زمانی نبوده و مقصود این است که به شخص مزبور بگوید مکث تو در عوالم اخروی و عالم بعد از مرگ با محاسبات زمانی قابل اندازه گیری نیست. اما اگر می خواهی بدانی که اگر بر اساس محاسبات اهل دنیا چه مدتی است درعالم بعد از مرگ هستی، بدان که مدت 100 سال است. یعنی در محاسبه ی اینجا 100 سال از بین مردم رفتی. مثل قضیه اصحاب کهف. اما به خودش می گوید مکثت آن طرف چقدر بوده، این را نمی داند. البته به یک نظر می شود هردو معنی را احتمال داد کما اینکه احتمال می رود هیچ کدام منظور نبوده و منظور آیه چیز دیگری باشد. در عین حال درباره احتمال اول می توان گفت که اگر حقیقت امر این بوده که در عالم بعد از مرگ شخص مزبور، زمان وجود داشته و او در آنجا متوجه مکث طولانی صدساله ی خود بوده و بعد از زنده گشتن این موضوع را ماننند همه مسائل مربوط به آن عالم از یاد برده و این خود از آثار دوباره زنده شدن می باشد و جواب دادن آن بر اساس تخمین و گمان بی پایه بوده است، با این اشکال متوجه می شویم که او چگونه در خصوص امری که کاملاً برای وی مبهم و نامعلوم بود و خود او هم می دانست که چیزی در این باره نمی داند به اظهار نظر پرداخته و گفته لبثت یوماً او بعض یوماً. یک روز یا بعضی از روزها مکث نمودم. او که می دانست همه چیز را، و از جمله مدت مکث خود، در آن جا به کلی فراموش نموده، می بایست در جواب سوال درباره مدت مکث خود چنین می گفت که نمی دانم فراموش کرده ام. مخصوصاً به لحاظ اینکه شخص مزبور از بندگان صالح و از انبیاء (علیهم السلام) بوده است. چون ما در قرآن داریم جاهایی که انبیاء نمی دانسته اند، جوب نداده اند. گفته اند خدا می داند. یا ملائکه می گویند ما نمی دانیم. لا علماً لنا. جواب دادن و اظهار نظر کردن او بر اساس تخمین و گمان بی پایه در خصوص امری که علم به آن نداشته متناسب با ساحت پاک او نمی باشد البته جواب دادن و اظهار نظر او درباره امری که علم به آن ندارد یعنی جواب دادن در خصوص مدت مکث خود، در آن عالم که طبق همین احمال یک مدت معین زمانی بوده ولی برای او نامعلوم بوده است و خود او هم می دانسته که علم به آن ندارد، غیر از جواب دادن و اظهار نظر کردن اوست که در احتمال دوم است. طبق احتمال دوم، اساس موضوع چیز دیگری است که خدای متعال در مقام تعلیم سری از اسرار و حقیقتی از حقایق عوالم اخروی به صورت ارائه عینی و شهودی می خواهد این سر و این حقیقت را که نمی شود عوالم فوق زمان و مکث در آن عوالم و مسائل آن ها را با مقیاس های زمانی سنجید، عیناً به او معلوم کنند و روی همین حساب بعد از زنده کردن او می فرماید حالا خود به سنجش مکث خود در آنجا بپرداز و با مقیاس زمانی محاسبه بکن تا حقیقت امر بر تو روشن گردد. او هم به منظور روشن شدن حقیقت که محاسبه و مقایسه می پردازد و بر اساس محاسبه خود جواب می دهد و سپس خدای متعال نادرست بودن محاسبه او و در ضمن نادرست بودن اصل سنجش زمان با مقیاس های فوق زمانی و عدم امکان آن را برای او معلوم می گرداند و حقیقت را به صورت عینی و شهودی به او نشان می دهد. پیداست که جواب دادن شخص مزبور در این مقام از باب اظهار نظر کردن در چیزی که علم به آن ندارد محسوب نمی شود و بلکه به منظور روشن گشتن حقیقت در طریق تعلم است. در هر صورت اگر احتمال دوم در آیه شریفه یک احتمال صحیح و مطابق با واقعیت باشد و منظور از آیه ی شریفه همان معنی باشد که در احتمال دوم ذکر شد مسئله مورد بحث یعنی نبودن زمان در عالم برزخ را می توانیم از آیه شریفه برداشت کنیم. نکات آیه را نمی شود نادیده گرفت. یک عنوان جزئی است و همین قدر اشاراتی در آیه وجود دارد که نمی شود آن ها را نادیده گرفت. این که می گوید (فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ ۖ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ ۖ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ) چیزی نیست که نادیده گرفته شود و نمی شود از کنار آن به سادگی گذشت و در آن تدبر و دقت ننمود. در این قسمت از آیه شریفه باید دقت عمیق و تعمق داشته باشیم. در این قسمت از آیه عنایت خاصی وجود دارد. آنچه آیه شریفه در صدد بیان آن می باشد مسئله مهم احیاء مرتاح و حقایق مربوط به آن است و آیه شریفه حاکی از این است که خدای متعال مسئله زنده کردن مرده ها و گوشه هایی از اسرار آن را با ارائه عینی و شهودی به یکی از بندگان صالح خود نشان داده و از جمله مسائل و اسراری که در این اجهاد عینی و ارائه شهودی نشان داده شده، مسئله مدت مکث در عالم بعد از مرگ است. سوال از مدت مرگ از جانب خدای متعال جواب شخص مزبور و بیان نادرست بودن جواب از خدای متعال را نمی شود ساده گرفت، و نمی شود گفت اسرار و حقایقی در این ها و منظور و مقصودی در این بین وجود نداشته است. کلام حق، کلام حق و حق کلام است، در همه جملات و تعبیرات و اشارات آن، مقاصد عالیه و معارف و اسرار بی شمار وجود دارد. جمله ای، کلمه ای، اشاره ای، نکته ای در قرآن کریم وجود ندارد که منظورها و مقصودهایی در آن نباشد. بیش از این در رابطه با این آیه بحث نمی کنیم و دقت بیشتر را به عهده ی ارباب نظر می گذاریم. تدبر در اشارات دوم قرآنی. آیه 55 سوره روم می فرماید: روزی که قیامت برپا شود، مجرمین قسم یاد می کنند که در قبر یا برزخ، جز ساعتی مکث نکرده اند، این ها قبلاً هم این چنین از حق و حقیقت به سوی باطل و دروغ روی می آوردند. آیه شریفه و نکات واقع در آن به تدبر عمیق و بررسی دقیق احتیاج دارد. از آیه شریفه این چنین برمی آید که مجرمین در روز قیامت و در اول حشر، در خصوص مدت مکث خود در عالم برزخ به اشتباه افتاده و قضاوت نادرستی در خصوص آن نموده و قسم یاد نموده و می گویند ساعتی بیشتر آنجا مکث نکردیم و ظاهراً این سخن را در بین خود و به یکدیگر می گویند. خدای متعال بعد از این اشتباه نادرست می فرماید، کذلک کانوا یاکفون، می فرماید در دنیا هم که بوده اند همینطوری دروغ می گفتند، یعنی در دنیا هم از حق و حقیقت به سوی باطل و دروغ روی می آوردند و کشیده می شدند. این جمله جاکی از این امر می باشد که این اشتباه و قضاوت نادرست آنان مانند اشتباهات و قضاوت های دیگر ناصحیح آنان در حیات دنیوی است. این معنای زیبا این است که هرکس در این دنیا، به ادراک درست نائل شود فهم برزخ را هم می تواند به دست بیاورد. و خیلی نعمت بزرگی است که اینجا به فهم درست نائل شود و در ورود به برزخ، فهم برزخ داشته باشد. یعنی به طوری که در دنیا حق و حقیقت را نیافته و تجربه نکرده اند و به سوی باطل و دروغ و قضاوت های خلاف حق و حقیقت روی آورده اند در اول حشر در خصوص مدت مکث خود درعالم برزخ نیز به سوی باطل و دروغ و خلاف حق روی آورده و از آنچه حقیقت است بازمانده و به آن توجه نداشته و آن را نمی یابد و به طوری که در حیات دنیوی خود حقیقت را درک ننموده و باطل را به جای حق گذاشته اند، در اول حشر در خصوص مدت مکث در برزخ نیز حقیقت را درک نکرده و باطل را به جای حق می گذارند. اینکه قسم یاد می کنند و به یکدیگر می گویند ما لبثت غیر ساعت و منظورشان این است که در برزخ به مدت یک ساعت مکث نموده اند، در اصل گذاشتن باطل به جای حق است. حق و حقیقت چیز دیگری است. حقیقت امر به صورتی که آن ها حساب می کنند نیست و این چنین نیست که به صورت یک ساعت در عالم برزخ مکث کرده باشند، این محاسبه آنان یک محاسبه ناصحیح و خلاف واقع و با واقعیت تطبیق ندارد. از ظاهر آیه شریفه این معنی که توضیح دادیم با وضوح و روشنی استفاده می شود. حالا باید دید چرا این گفتار و قضاوت و این محاسبه ی گفتاری بر خلاف واقع محاسبه ی ناصحیح و خلاف حقیقت است. چرا این گفته آنان که می گویند، ساعتی بیش آنجا نبودیم اشتباه بوده و باطل را به جای حق و حقیقت گذاشتن از واقعیت امر بی خبر بودن است. آیا مدت مکث آنان در عالم برزخ مدت دیگری بوده و بیش یا کم از یک ساعت بوده است؟ اگر چنین بوده چرا آن ها از مدت واقعی مکث خود در برزخ و به عبارت روشن تر از مدت مکث خود در آنجا بی اطلاع می باشند، آیا فراموش کرده و از یاد می برند و به لحاظ گرفتاری های سخت احوال اول حشر خود را گم کرده و این سخن را می گویند؟ یا نه بلکه این سخن نادرست و این اشتباه آنان به لحاظ این است که همه انسان ها و یا مجرمین از آن ها همه یا بعضی از مسائل برزخی از جمله مدت مکث خود در آنجا را فراموش می نمایند. و یا هیچ کدام از این ها نبوده و این اشتباه و قضاوت ناصحیح به جهت این ار است که انسان ها در عالم برزخ در یک حالت خواب و بی خبری می باشند و چیزی از جمله مدت مکث خود توجهی ندارند. در همه این احتمالاتی که ذکر کردیم، مسئله زمان در برزخ مسئله مسلم گرفته شده، و با فرض زمان این ها احتمالاتی است که به نظر می رسند، احتمال اول این بود که بگوییم در عالم برزخ هم زمان و مدت زمانی وجود دارد. و مدت مکث آنان در برزخ بیشتر و یا کمتر از مدتی می باشد که آن ها تعیین می کنند و اشتباه آن ها به لحاظ سختی ها و احوال اول حشر و خودگم کردن و مدت واقعی مکث را فراموش نمودن و از یاد بردن است. یعنی واقعاً زمان آن جا وجود دارد ولی این ها به خاطر اینکه در یک حالت اضطرابی هستند نمی توانستند محاسبه کنند گفتند یک ساعت، وقتی می گوییم یک ساعت، به معنای واقعی یک ساعت نیست، چند وقت پیش دیدم در یکی از هیئات یک روحانی سخنرانی می کرد،گفت سیدالشهداء یک ساعت گریه کرد، اینجوری نیست که حضرت یک ساعت گریه کرده باشد، کلمه ساعت، یک واحد زمانی است که بعضی وقت ها یک آن را هم دربر می گیرد. اشکالی که در صحت این احتمال است عبارت است از اینکه اگر سختی ها و احوال اول حشر بسیار تکان دهنده و اضطراب آور و فوق آن است که به تصور بیاید، فلکن لحن آیه شریفه نه تنها دلالتی بر این معنی دارد بلکه مانع از این احتمال است. مخصوصاً جمله کذلک کانوا، مانع از این است که این احتمال یک احتمال صحیحی باشد، این جمله به طوری که اشاره شد حاکی از این معنی است که اشتباه آنان حاکی از این معنی است که اشتباه آنان در خصوص مدت مکث در برزخ مانند اشتباهات آنان در موضوعات دیگر است. که در حیات دنیوی داشته اند یعنی این اشتباه هم شبیه اشتباهاتی است که در دنیا در خصوص مسائل دیگر بود. پیداست که اشتباهات آنان در دنیا، یعنی دریافت ننمودن حقیقت ها و باطل ها را به جای حقیقت ها گذاشتن، بر اثر سختی ها و احوال تکان دهنده و بر اثر خود گم کردن نبوده است تا این اشتباه روز قیامت را که بر اثر قرار گرفتن در برابر تهاجم سختی ها و خود گم کردن می باشد به آن ها تشبیه کند، یعنی این ها قبلاً هم این چنین از حق و حقیقت به سوی باطل و دروغ روی می آوردند، وقتی کسی به لحاظ افتادن در سختی ها و فشارهای تکان دهنده خود را گم می کند و حقیقتی را که می دانست فراموش نموده و علم خود را از دست می دهد و بر خلاف حقیقت سخنی می گوید و قضاوتی می کند، نمی شود این سخن ناحق و قضاوت نادرست او را به سخنان و قضاوت های نادرست و ناحق او که حال عادی دارد تشبیه نموده و بگوییم این سخنان ناحق تو نیز مانند سخنان ناحق دیگر می باشد. چون دو حالت با همدیگر فرق دارند، حالت اول حالت عادی است و حالت دوم درش اضطراب وجود دارد و نمی شود. یک نکته است، این اضطرابات و احوال، عذاب معمولاً اینجوری است که دیر می گذراند برای آدم، یعنی انسان به جایی که بگوید یک ساعت، باید بگوید چند هزار سال در عذاب بودیم، انسان برایش مدت خیلی سخت می گذرد، آن حالت اضطراب و اضطرار و ترسی که ایشان می فرماید که باعث شده بگویند یک ساعت، یعنی کم بگویند، چون طبیعتاً باید می گفتند زیاد، ایشان منظورش این نیست، منظورش این است که این هول بودن قضیه، که این ها در آن حالت اضطراب و اضطرار عقلشان سرجایش نیست و درست نمی توانند فکر کنند، احتمال دوم این بود که این سخنان نادرست و این اشتباه به لحاظ این است که همه انسان ها یا مجرمین، همه یا برخی از مسائل برزخی و از جله مدت مکث خود در آنجا را با وجود به حشر و قیامت فراموش می کنند. این احتمال هم با اشکال یا اشکالاتی مواجه است. اولاً لحن آیه شریفه مانع از حمل بر این است. ثانیاً قسم خوردن آنان در مقام تعیین مدت مکث، با داشتن حالت فراموشی نسبت به آن تناسبی ندارد، و ثالثاً جمله ی کذلک کانوا، با توجه به معنی این جمله، با این احتمال نیز ناسازگار است. احتمال سوم این بود که بگوییم این اشتباه و قضاوت ناصحیح بدین جهت است که انسان ها در عالم برزخ، در یک حالتی شبیه خواب و بی خبری می باشند و به چیزی از جمله مدت زمان مکث خود توجهی ندارند. در خصوص این احتمال هم باید گفت که حالت شبیه خواب عالم برزخ که بعضی ها گفته اند یا بعضی از تعبیرات موجود استناد نموده اند، خلاف حقیقت است و درست نیست، و تعبیراتی که در بعضی از روایات است و مورد استناد قرار گرفته به معنی دیگری بوده و مقصود از آن ها عالم خواب و بی خبری بودن برزخ نبوده و چیز دیگری می باشد که شرح آن در جلد اول همین کتاب به طور مبسوط گذشته است. ثانیاً داریم این همه آیات و روایات هستند که می گویند این ها وقتی وارد عالم برزخ می شوند به حالت خواب نمی روند که ولشان کنند به امان خدا و به حالت معلق تا قیامت شود. آنجا سیر دارند. مسئله سیر را در جلد اول خواندیم. که یک عالم بسیار پرکار پر مشغله است آنجا. حساب کتاب است و نظاماتی دارد آنجا، تشریفات عجیب و عظیمی دارند. شما نگاه کنید تشریفاتی که ما در اینجا داریم، در عالم ماده داریم، به قول استاد ما می فرمود برای انسان یک مشت گندم و یک مقدار آب کافی بود برای زنده بودنش، ولی ببینید چه تشریفاتی برای بشر روی زمین راه انداخته، چقدر گیاه، چقدر خوردنی، چند نوع گوشت، چند نوع میوه، سبزیجات، چه نظام هایی دارد این ها را می گرداند، برای زندگی بشر، چه نظام هایی پشت قضیه اند و چه تشکیلات و تشریفات عظیمی روی کره زمین راه انداخته خداوند تبارک و تعالی، با این نظام عجیب خلقتش، خورشید و ماه و کهکهشان ها و ستاره ها، برای اینکه یک آدم روی کره زمین آدم باشد. به آن کمالات و هدفش برسد. همه ی این تشریفات عظیم، که عقل از محاسبه و ادراکش عاجز است، همه برای انسان هستند، آن وقت ما گفتیم که هر شیئی نیست در اینجا، مگر این که آنجا ملکوت دارد. یک صورتی در زیر دارد آنچه در بالاست. حالت برزخی دارد، هیچ حقیقتی از اینجا نیست مگر این که حالت برزخی دارد. حالا ببینید عالم برزخ تشریفاتش چقدر است. در روایات که می خوانید دقت کنید، اصلاً شخصی که وارد برزخ می شود، چه جوری وارد می شود، چه جوری تحویلش می گیرند، کجا می برندش، چه برو بیایی هست تا این وارد عالم بشود و مستقر شود، بعد تازه وقتی مستقر شد در یک مسیر تکاملی قرار می گیرد. چه خوب و چه بد، در جهت توسعه و شاکله قرار می گیرد. خیلی تشریفات آن دنیا عظیم است. در برززخ خلاصه یک عالم بسیار پر تشریفات تر، و وسیع تر از اینجاست که اصلا قابل مقایسه نیست، شما هرکدام از ارتباطات برزخی، مهمانی های برزخ، شدن ها، جلسات علمی، دید و بازدیدها، و خیلی چیزهای دیگر را که می خواهید در نظر بگیرید می بینید که تشکیلات بسیار عظیمی دارد. در جلد اول این کتاب مفصلاً توضیح دادیم که عالم برزخ نه تنها عالم خواب و شبیه خواب و بی خبری نیست بلکه عالم بیداری است و با ورود به برزخ بیداری از خاب و حالت شبیه خواب که در حیات دنیوی است شروع می شود. یعنی ما تازه آن جا بیدار می شویم. خوش به حال کسی که برزخ را همانطور که هست جدی بگیرد. ما چه جوری صبح بیدار می شویم نظم داریم، می رویم سراغ کارهایمان، کار می کنیم، درس می خوانیم، حوزه می رویم، با خانم و بچه هایمان رفت و آمد و معاشرت داریم، واقعاً عالم جدی آن طرف است، خیلی مومن آن طرف کار دارد، کارهایش بسیار وسیع تر از اینجاست ولی کارهایش از مقوله اینجا نیست، اما باز به هر حال کار زیاد دارد. منزل ها را باید رد کند، همه کارها آن طرف است. آدم های عاقل آن کارها را می کشند این جا، یعنی کارهایی که آنجا باید بکنند اینجا شروع می کنند به انجام دادند، دفع شر، دوری از گناهان، انجام واجبات، کسب معرفت، عبادت، لذت بردن از عبادت، یادگرفتن محبت، محبت ورزیدن، پیشرفت در محبت، و خیلی چیزهای دیگر. آدم عاقل همه را می اندازد و این طرف انجام می دهد. نه که آن طرف نباشد، اینجا کارهایش را راست و ریست می کند، یک عمر وقت می گذارد، برای اینکه جدی می خواهد وارد عالمی شود که با عالم دنیا فوق العاده فرق دارد. موقعی که مردند بیدار می شوند. اول کار و اول زندگی و اول بیداری است. یکی است متوجه باشد که برزخ اول زندگیش است. کار می کند اینجا، زحمت می کشد و جدی زندگی می کند. این ها احتمالاتی بود که با مسئله مسلم گرفتن زمان برزخ با فرض زمان در آنجا درآیه شریفه به نظر می آمد البته احتمالات دیگری هم ممکن است به نظر بیاید و ممکن است کسی احتمال یا احتمالات دیگری در مقصود از آیه شریفه بدهد. کما اینکه این امکان است که برخی احتمالات سه گانه که در اینجا ذکر نمودیم درست باشند و اشکالاتی که به نظر ما می آید اشکالات نابجا بوده و جواب داشته باشند و یا از عدم دقت سرچشمه بگیرند، درهر صورت از جمله احتمالاتی که می شود ذکر کرد این است که بگوییم این اشتباهات و گمان های آن ها در مورد مدت خصوص مکث در برزخ، به لحاظ محاسبه ی فوق زمان، با مقیاس های زمانی است. حقیقت امر این است که مکث آن ها در برزخ، مکث در فوق زمان و مکث در عالم غیر زمانی و به عبارتی مکث غیر زمانی بوده و مکث در فوق زمان را نمی شود با مقیاس های فوق زمانی سنجید و گفت یک ساعت یا یک روز یا فلان مدت است و اشتباه آن ها در این معنی است که در روز قیامت با ورود به قیامت به مقام محاسبه می آیند و مکث خود در عالم برزخ را با مقیاس های زمانی می سنجند و می گویند جز یک ساعت مکث نکردم. در این محاسبه و قضاوت خود از آنچه حق و حقیقت است یعنی از اینکه در عالم فوق زمان بودن و از اینکه مسئله ساعت و نظایر آن در آن جا مطرح نبوده، غفلت نموده و آن را درک نمی کنند. و به سوی باطل و آنچه خلاف حق و حقیقت است کشیده می شوند، به طوری که در حیات دنیوی خود نیز از حق و حقیقت و دریافت آن بازمانده و به سوی باطل و خلاف حق کشیده می شدند. در این احتمال اشکالاتی که در احتمالات سه گانه به نظر می آید وجود ندارد و علاوه بر این آیه بعدی هم این احتمال را تایید می کند. آیه بعدی می فرماید و آنان که از علم و ایمان می گویند حقیقت این است که در کتاب خدای متعال، تا روز بعث مکث نموده اید ولکن شما نمی دانستید. و آنان که از علم و ایمان برخوردارند می گویند حقیقت این است که در کتاب خدای متعال تا روز بعث مکث نموده اید ولکن شما نمی دانستید. این آیه که در ارتباط با آیه اول و با واو عاطفه آمده یعنی آیه ها را به هم ربط داده، و گفتار صاحبان علم و ایمان در برابر سخن نادرست، و قضات ناصحیحی مجرمین را بیان می فرماید با وضوح کامل و صراحت تام حاکی از این است که وقتی مجرمین در خصوص مدت مکث خود در برزخ به قضاوت نشسته و قضاوت نابجا و ناصحیح کرده اند، و به یکدیگر گفتند که ساعتی بیش مکث نکرده اند، صاحبان علم و ایمان آن ها را به اشتباه قضاوت نادرستشان متوجه نموده و به آن ها می گویند، لقد لبثتم فی کتاب الله، اذا یوم بعث. شما در اشتباه هستید و حقیقت امر این است که شما در کتاب خدای متعال تا روز بعث، مکث نموده اید و نه یک ساعت، در این قسمت از آیه که از قول صاحبان علم، و ایمان نقل می کند، هر اندازه به دقت پرداخته و تدبر کنیم و به همان اندازه به نکات دقیق و عمیقی برخورد خواهیم کرد. تعبیری که در این قسمت آمده، تعبیر به خصوص است. در تعبیر لقد لبثت فی کتاب الله الی یوم البعث، که در مقام رد گفتار ناصحیح مجرمین که می گویند ما لبثت غیرساعت، آمده و در ضمن رد گفتار آنان به بیان واقعیت امر پرداخته، درعین این که یک ساعت بودن مدت مکث را رد می کند. مدت دیگری اگر چه به صورت کلی نباشد، بیان ننموده و نمی گوید مدت مکث شما در برزخ بیشتر یا کمتر از آن است که شما فکر می کنید و نیز نمی گوید مدت مکث شما غیر آن است که می گویید و باز نمی گوید شما مدت واقعی مکث خود در برزخ را فراموش کرده اید، بلکه می گوید حقیقت امر این است که شما در کتاب خدای متعال تا روز بعث مکث نموده اید و به دنبا آن می گوید فهذا یوم البعث. امروز هم روز بعث است. و به عبارت روشن تر می فرماید حقیقت امر این است که شما در کتاب خدای متعال، که همان عالم برزخ است، مکث نموده اید تا جایی که بساط برزخ بریده شده و ما به عالم حشر که بعد از برزخ است وارد شده اید و این روز، روز بعث و حشر است. و از جمله و قال الذنیا وتوالعلم و الایمان، چنین برمی آید که صاحبان علم و ایمان یعنی آن ها که مجرمین را به اشتباه و قضاوت نادرستشان متوجه می کنند، به لحاظ این که از علم خاص، و شناخت برتری برخوردار بوده و در منزلت ایمانی و مرتبت وجودی بالاتری قرار گرفته اند و طبعاً به حقایق وجود و اسرار هستی و عوالم برزخ و غیره شناخت و احاطه علمی بیشتر دارند، به اشتباه مجرمین در محاسبه فوق زمان با مقیاس های زمانی متوجه می گردند و آن ها را از اشتباه بیرون می آورند و می گویند لقد لبثت فی کتاب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث. و بعد از بیان حقیقت امر، به آنان می فرمایند و لا کنکم لا کنتم تعلمون. یعنی حقیقت امر این است که شما در کتاب خدای متعال یعنی همان عالم برزخ مکث نموده اید تا جایی که به عالم حشر وارد شده اید و امروز روز بعث است، حقیقت را نمی دانستید و مکث خود در برزخ را با مقیاس های زمانی محاسبه نموده و می گفتید که جز ساعتی مکث نکرده اید. با شرحی که در خصوص این دعا گذشت متوجه این حقیقت شدید که بر اساس بعضی از احتمالات می شود فوق زمان یا غیر زمانی بودن عالم برزخ را از این دو آیه استفاده نمود. دقت و تامل بیشتر در نکات این دو آیه را به عهده اهل نظر و صاحبان تدبر می گذاریم زیرا با قطع نظر از همه آنچه این جا گفتیم، این دو آیه از نظر محتوا و تغییرات خاص، جای تدبر عمیق است. یعنی در این دو آیه به بعضی از اسرار معاد اشاره رفته و اصل مسئله ی طرح شده دراین دو آیه، مسئله مدت یا مقدار مکث در عالم برزخ می باشد و آنچه در مرحله اول عنوان گردید، قضاوت ناصحیح مجرمین در خصوص مدت مکث و سپس بیان حقیقت امر، از زبان صاحبان علم و ایمان است و این به خوبی بیانگر این معنی است که در این مسئله طرح شده اسراری نهفته است و مسئله ی ساده ای نیست. نکته ای که قابل ذکر است این است که توجه داشته باشیم که صاحبان علم و ایمان می فهمیدند و این ادراک را داشتند، خوب می فهمیدند یعنی چه، ولی کسانی که لایومنون بودند، درک درستی نداشتند. این قابل تامل است. والحمدالله رب العالمین.