رسيديم به بحث دريافت عيني زمان در وجود خود. آخرين بحثي كه داشتيم اين بود كه ما مسأله امتداد و سيلان زمان را در حقايق مادي بصورت يك واقعيت عيني ميبينيم و اين بصورت واقعيت عيني ديدن به اندازه ساير واقعيات و حقايق وجودي هست يعني امري موهوم و ذهني محض نيست و اصلاً مسأله حركت و زمان را كه گفتيم امتداد مقدار حركت هست از نظر مرحوم صدرالمتألهين بعد چهاردهم ماده معرفي ميكند بعد بيان كرديم ما خودمان با اينكه از نظر روح يك حقيقت غيرمادي هستيم و نفس ما جزء حقايق سيال نيست بلكه جزء حقايق ثابت است، چگونه ميتوانيم حقايق سيال را درك كنيم؟ گفتيم كه اين به واسطه ارتباط نفس است با يك حقيقت سيال به نام جسم و بدن.
از سطر 20 ص 117 تا آخر صفحه.
مسأله به همين جا ختم نميشود بلكه مسدله اين است كه نفس ما به خاطر همين شدت ارتباطي كه با بدن دارد رفته رفته انسش با حقايق سيال و بخصوص با بدن خودش به قدري ميشود كه درك حقايق ثابت برايش مشكل ميشود و ميبايست با تمرين و رياضت حقايق ثابته را درك كند براي همين براي ذهنهاي مبتدي و ذهنهايي كه رياضت نكشيدند ولو استعداد خوبي هم داشته باشند وقتي صحبت از نبود زمان در برزخ ميشود خيلي فهم آن براي آنها راحت نيست يعني هر چيزي از مجردات و ثابتها رنگ مادي ميدهند و حركت و تجدد و تغيير و سيلان را به نحوي در اين امور راه ميدهد.
از اول ص 118 تا آخر سطر 12 ص 119.
مسأله امر و خلق و مسأله تدريج و دفعي بودن امور را كه «قل الروح من امر ربي» كه عالم امر عالمي است كه در آن تدريج و حركت راه ندارد روح را خداوند عالم عنوان ميكند كه از موجودات عالم امر است و از موجودات خلقي كه تدريج و حركت در آن راه دارد نيست.
از سطر 13 ص 119 تا سطر 23.
ما در بحث حركت جوهري دو تا مطلب را زياد بايد تمرين كنيم يك مسأله ادراك دقيق اينكه تجدد و تغير و سيلان در ذات شئي وجود دارد و در ذات همه اشياء وجود دارد و اصلاً ماده چيزي جز تجدد و تغيير و سيلان نيست و ماده حقيقي نيست كه حركت و سيلان عارض آن شود بلكه ماده عين حركت و سيلان است و اگر حركت و تغيير و سيلان را از ماده بگيريم ديگر چيزي وجود ندارد «بطلل الماده» و نكته دوم اين است كه بتوانيم كاري كنيم كه نفس و روح خود را از اين عادت هميشگي ادراك زمان و تجدد خارج كنيم و فكر نكنيم كه همه چيز هميشه زماندار و حركتدار هست.
از سطر 24 ص 119 تا سطر 10، ص 120.
نكته ظريف بعدي مسأله ادراك زمان توسط هر موجود و مسأله اختصاص زمان به هر موجود هست كه هر موجودي زمان مخصوص خود را دارد.
از سطر11، ص 120 تا سطر 10، ص 121.
يعني در واقع آن ادراكي را كه از حركت و سيلان و امتداد داريم ميكنيم بعنوان زمان از آن تعبير ميكنيم و زماني است كه مربوط به خود ماست.
از سطر11، ص 121 تا سطر 9، ص 123.
شما زماني كه ارتباط با اشياء مادي داريد ادراك ماده را ميكنيد اما زماني كه ارتباط شما با ماده قطع ميشود ادراك زمان نداريد مثل موقع خواب شما وقتي از خواب بيدار ميشويد نميتوانيد بفهميد چه زماني خوابيديد داستان عزير پيامبر و يا اصحاب كهف را در قرآن كريم را دقت كنيد شما وقتي ميخوابيد ممكن است يك سير چندين ساله بكنيد در حالي كه بدن شما يك شبانه روز را بيشتر نگذرانده باشد.
از سطر10، ص 123 تا سطر 5، ص 127.
صور ادراكي ما كه نزد ما موجود هستند و منشأ آثار نزد ما هستند كه به چند دسته تقسيم ميشوند، يكي مخيلات بود كه عبارت بود از صورت بدون ماده تصويري كه از پدر و مادر و يا امام سلاماللهعليه در ذهن داريم اينها يكسري معلوماتي هستند كه ما داريم با اينكه معين هستند و حد و شكل دارند ولي مقدار ماده ندارند و فقط صورت هستند و با گذر زمان هم هيچ تغييري نميكنند و ثابت هستند. ديگري موهومات بود كه عبارت بود از امور جزيي بدون صورت و ماده كه از قبيل محبت جزيي كه به پدر و مادر و امام يا قرآن داريم اين عشقها موهوم هستند يعني با قوه واهمه درك مي شوند البته موهوم به معناي باطل نيست اينها هم نه ماده دارند و نه صورت و هيچگونه تغيير و تبدلي نميكنند. فرمولهاي كلي مانند 4= 2×2 يك حقيقتي است كه ما آن را ادراك ميكنيم صورت و ماده ندارد حتي جزيي هم نيست و قابل صدق بر بينهايت مصداق هست و ثابت هستند و تغيير و تبدل ندارد و با گذشت زمان تغيير نميكند.
از سطر 6، ص 127 تا سطر 9، ص 130.
مثلاً شما برادرتان را ديديد و از شما جدا شده و رفته خارج از كشور و بيست سال نبوده بعد شما وقتي تصور ميكنيد بعد از 20 سال ميخواهد برگردد چگونه تصور ميكنيد؟ همان قيافه بيست سال پيش را تصور ميكنيد يكدفعه ميآيد و شما ميبينيد يك كس ديگري است و قيافهاش عوض شده و اصلاً يك آدم ديگري شده است و چه بسا شما اصلاً او را نشناسيد مثل برخي از آزادگان ما كه بعد از چند سال برگشتند بعضاً آنها را نميشناختند.
از سطر 9، تا سطر 13، ص 130.
والحمدللهربالعالمين