قوام و اتحاد ماده با صورتي از صورتها.
از اول سطر 1، ص 100 تا سطر 14.
وقتي ميگوييم يك صورتي وارد بر ماده اوليه ميشود و به ماده اوليه ضميمه ميشود يعني ماده اوليه يك شدتي پيدا ميكنند.
از سطر 15، ص 100 تا آخر سطر 8، 101.
ماده در حركت است.
از سطر 9، ص 101 تا سطر 10، ص101.
آن كلمه با نظم خاص يادتان نرود يعني هيچ ماده اوليهاي جهش پيدا نميكند تا ه فعليت بالا برسد، بايد مراتب را طي كند تا به يك كمالي كه قرار است برسد برسد، در واقع طفره نميرود. اين محال هم كه ميگوييم محال عقلي است يا در دست قدرت خداوند تبارك و تعالي نيست بلكه محال عادي است يعني هيچ قدرتي نميتواند اين را انجام دهد مگر قدرت خداوند تبارك و تعالي. مثلاً شما ميبينيد از دل كوه شتر صالح بيرون ميآيد، كوه و خاك توانايي شتر داشتن را دارد ولي قوهاش خيلي ضعيف است، معجزه انبياء عليهمالسلام و خداوند تبارك و تعالي اين است كه اين فاصله را كم ميكنند مثلاً اگر قرار است در عرض 5 هزار سال اين سنگ و خاك به نبات تبديل شود و نبات به حيوان تبديل شود و مثلاً شتري در بيايد اين فاصله ه امر خداوند به سرعت طي ميشود مثلاً يك ولي خدا ميآيدبه روي درخت خشكيدهاي دست ميگذارد و آن درخت يكدفعه سرسبز ميشود و شكوفه و ميوه ميدهد همين درخت خشكيده قوه درخت شدن و ميوه دادن را دارد اما اگر بخواهد از خشكيده بودن به درختي شاداب و ميوهدار تبديل شود سالهاي زيادي طول ميكشد ولي ولي خدا مثل حضرت سيدالشهداء عليهالسلام ميآيد و در اردوگاهي كه عبور ميكرده شاره به درختي ميكند و آن درخت سرسبز ميشود يا وجود مقدس پيامبر اكرم صلياللهعليهوآلهوسلم در سفري كه در جواني داشتند به كنار كليسا ميرسند به درخت خشك تكيه ميدهند و ناگهان درخت سرسبز ميشود اين فاصله را اولياء خداوند تيارك و تعالي با طبق قانون ولايت تكويني كه دارند سرعتش را كم ميكنند و به آن معجزه ميگوييم پس معجزه محال عادي است. ما يكسري محالات داريم كه غيرعادي ايت و در آن تناقض هست و قدرت به آن تعلق نميگيرد، شدني نيست نه از آن جهت كه خداوند قدرت ندارد يا پيغمبر قدرت ندارد بلكه از آن جهت كه اين قابليت پذيرش قدرت را ندارد مثل اينكه دنيا را درون يك تخم مرغ قرار بدهي در حالي كه تخم مرغ بزرگ نشود، اينجا سؤال غلط طرح شده است. پس معجزات انبياء و معصومين عليهمالسلام عبارت است از يكسري محالهاي عادي مثلاً كاري قرار است در ظرف يكميليون سال انجام شود به امر آنها در ظرف يك ثانيه انجام ميشود.
از سطر 11، ص 101 تا سطر16.
شما تشكيل سيارات را در نظر بگيريد مثلاً سياراتي را ميگويند كه تماماً گاز هستند و شكل جامدي ندارند بعد خود اين گاز ماده اوليهاش در آن تحول ايجاد ميشود و دائماً در آن حركت هست تا به جماد تبديل ميشود. حال جماد يا اينگونه است كه يك لايه جماد رويش ميبندد و زيرش گاز ميماند يا تغيير و تحولات ديگري ميكند اما همان گاز متحول به جامد و يا يك سياره تبديل شده و اين سياره يك شخصيتي پيدا كرده مثلاً شده زمين اما اين شخصيت عين شدن است يعني اينهم دائم در حال شدن است ما شخصيت و هويت شئي را با شدنش و تحولش مساوي ميگيريم يعني اگر شخصيت و هويتي دارد بخاطر اين است كه دائم در حال شدن است اگر يك لحظه اين شدن قطع شود شخصيت هم از بين ميرود و اصولاً شدنها هست كه شخصيتها را ميسازد و ما ميگوييم فلان چيز چيست؟
از سطر 17، تا سطر 21، ص 101.
مثلاً يك دانه را در نظر بگيريد مثلاً سيب را وقتي روي شاخه درخت است كوچك است به مرور زمان رشد ميكند وقتي دارد بزرگ ميشود به كم آن اضافه ميشود و در ضمن اينكه دارد بزرگ ميشود بوي آن هم عوض ميشود در اينصورت كيف هم دارد تغيير ميكند و رنگ آنهم عوض ميشود از مرحله سبز به مرحله سرخ رسيده و از مرحله ترش به مرحله شيرين رسيده است از يك بوي خاصي به بوي معطر سيب رسيده است پس هم حركت در كميت داشته است يعني مقدار تغيير كرده و زياد شده است و هم در كيفيت تغيير داشته است.
مسافت حركت در سيب چيست؟ وقتي بزرگ شده مسافتي را در واقع طي كرده است بوي آن هم وقتي تغيير كرده مسافت را طي كرده است در جاي ديگر معنا پيدا ميكند در كيفي بنام رنگ و در جايي ديگر معنا پيدا ميكند در كيفي بنام مزه و دائم در حركت است.
از سطر 22 تا 24، ص 101.
بالاخره اين چيزي كه دانه بود و درخت شد و بعد سيب داد و اين سيبي كه مراحل مختلف را طي كرد و تا رسيده شد و از رسيدگي بهسوي گنديدگي رفت و از گنديدگي شد خاك در اينجا چه چيزي دارد ميكند؟ دائم صورتها تغيير ميكند اما به جوهر وارد ميشود پس دائم يك جوهر در حال تحول و شدن است.
از سطر 25، ص 101 تا سطر 22، ص102.
پس اگر خواستيم يك شئي را در دو لحظه بگوييم اين دو تا لحظهاش يكي بوده در واقع حركت آن را متوقف كرديم.
والحمدللهربالعالمين.