جلسه 129 - معاد
شماره جلسه
129
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 129 - معاد

از سطر 2، ص 95 تا سطر 7.

در مورد دو واقعيت خارجي تفاوت وجود دارد، در مورد خاك با نطفه يكسان نيست.

از سطر 8، تا وسط سطر 10 تا احتياج داشته است.

چون امكان يك امر وجودي كه نيست يعني يك امر جوهري نيست، مي‌گوييم در خاك امكان وجود دارد و در نطفه هم امكان وجود دارد، خود امكان كه امر خارجي نيست اصل امكان تحقق انسان از خاك يا تحقق انسان از نطفه اين يك حقيقت عيني است چون در آن ميزان مختلف است اما خود امكان هميشه تكيه‌اش بايد به يك جوهر و يك محل باشد،‌ برخي از ماهيات جوهري هستند بعضي عرضي، امكان در مورد انسان يا بايد تكيه‌اش به جوهري بنام نطفه باشد يا جوهري بنام خاك يعني يك ماده داشته باشيم كه عبارت است از جوهر كه چيزي بنام امكان به آن عارض شود و به او تكيه كند.

از آخر سطر 9، ص 95 تا سطر 9، ص 96.

ما يك ماده اوليه داريم كه به آن هيولا يا ماده نخستين يا هيولاي اولي مي‌گوييم كه غير از جسم است و ماده است، اين ماده اساس همه اجسام است كه ضعيف‌ترين درجه وجود قرار دارد و هيچ‌وقت به‌صورت بالفعل موجود نيست و خودش قوه تمام فعليت‌هاست. اگر بخواهد وجود خارجي پيدا كند بايد با يك صورت ضميمه شود تا تحقق پيدا كند. بعد از اين بايد صورت جسميه هم عارض آن شود تا بشود جسم. آن‌وقت جسم در تركيب با صورت‌هاي نوعيه مختلف مواد مختلف را تشكيل مي‌دهد. صورت نوعيه صورتي است كه خودش اجسام در آن هست. يك ماده داريم كه طلاست همه ماده‌آند و جسم‌اند ولي يكي طلاست و ديگري نقره است. يكي مس است و ديگري آهن. اين‌ها در ماده بودن و ماده داشتن مشترك هستند اما در صورت نوعيه اختلاف دارند. صورت نوعيه طلا غير از نقره است. صورت نوعيه چيزي است كه مشاء آثار طلاست. طلا داراي آثار ويژه خودش است كه در نقره نيست و در آهن نيست.

در مثال صاون و الكل و سركه گفتيم كه اين هر سه از كربن و اكسيژن و هيدروژن تشكيل شده‌اند، اما چرا يكي شده سركه و ديگري الكل و آن يكي صابون، اين‌ها صورت نوعيه خاص خودشان را دارند، يعني تركيب و آرايش كه اين‌ها باهم دارند يكي باعث مي‌شود سركه ايجاد شود يكي صابون و ديگري الكل ولي ماده هر سه يكي است حتي از جهت مقدار هم نيست كه بگوييد يكي مقدار اين چيزش بيشتر است. حالا بياييم اين صورت نوعيه صابون و الكل و سركه را برداريم به چه چيز مي‌رسيم؟ مي‌رسيم به ماده و جسم، حالا جسم را برداريم و تجزيه كنيم مي‌شود صورت جسمه را گرفتيم و در آخر ماده اوليه يا همان هيولا مي‌باشد باقي‌مانده است. ما وقتي مي‌گوييم نطفه خودش از آن جهت كه صورت نطفگي دارد و صورت نوعيه نطفه يا خاك حامل امكان سابق انسان نمي‌واند باشد و چيز ديگري است كه آن حامل اكان انسان است و تغييرپذير است و قوه است و استعداد دارد و مي‌تواند بپذيرد صورت‌هاي مختلف را تا تغيير كند و تبديل به انسان شود.

از سطر 10، ص 96 تا سطر 15 ص 97

در اين بخش نتيجه مي‌گيريم كه اگر ماده اوليه پذيرنده همه صورت‌ها است پس آن‌چه كه مقدم است اول قوه است كه بعد فعليت‌ها را مي‌پذيرد.

تقدم قوه بر فعليت و قوه‌ها بر فعليت‌ها ص 97 تا آخر سطر 25

مثلاً ماده‌اي كه در ديناميت است خيلي مهيا است كه تبديل به گاز شود اما در چوب اين‌گونه نيست. پس قوه‌اي كه در چوب هست خيلي ضعيف است نسبت به تبديل شدنش به گاز تا ديناميت كه به محض اين‌:ه حرارت مي‌بيند به گاز تبديل مي‌شود.

از سطر آخر ص 97 تا سطر 14 ص 98

عنوان بعدي قوه يا فعليت يا مرتبه ضعيف و شديد وجود شيء است. هر چيزي كه در مرحله قوه هست مي‌شود وجود ضعيف، وقتي هب فعليت رسيد مي‌شود وجود قوي و منشأ آثار مي‌شود و به فعليت رسيدن.

از سطر 15 ص 98 تا آخر صفحه 99

والحمدلله‌رب‌العالمين.