"لاقوة كَرَدّ الغضب" عبارتي از حضرت باقرعليهالسلام كه هيچ قوت و قدرتي مثل رد ركدن غضب نيست. بحثي را شروع كرديم در مورد اينكه تناسبي بين رضايت خداوند متعال و كراهت وجود دارد.
روايات توصيفي
عوامل زيادي هستند در خارج كه تحريك ميكنند انسان را د او را وادار به غضب ميكنند و گفتيم كه غضب به اين خاطر است كه انسان چيزي را با اميال و خواستهها و فكر خودش مطابق نميبيند البته اميال و خواستهها با فكر فرق ميكند اميال و هوسها جنبه مرديت دارند و خودخواهي در آن هست ولي فكر هميشه جنبه خودخواهي ندارد گاهي انسان يك فكر شيطاني و مبتني بر هوس دارد مثل يك ظالم كه افكارش اينچنين است كه اگر چيزي را با اين افكار مخالف ببينند به غضب ميآيند. گاهي فكر الهي و والا است و پاك است و با داشتن اين فكر چيزي را مخالف اين فكر ميبيند و غضب ميكند در اين حال شكي نيست كه فرد خوبي است اما دين به ما ميگويد كه اگر با فكر پاك مخالفت شد همه جا به غضب نياييد و بعضي جاها بايد خودتان را كنترل كنيد و اشتباه افرد در اين مقطع صورت ميگيرد و از اينجا دو گروه ميشوند كساني كه عقل بر آنها مسلط است و همه جا غضب نميكنند و در جايي كه بايد غضب كند ميكند و در جايي كه بايد، كنترل ميكنند ولي گروه دوم ديگر رضاي خدا را در نظر نميگيرن و در بعض موارد رضاي خدا را از دست ميدهند و غضبناك ميشوند؛ نمونه برخوردهايي كه معصومينعليهمالسلام با آنها شده براي درك اين مطلب كافي است. حضرت اميرعليهالسلام را نگاه كنيد شخصي است كه از نظر قدرت بدني هيچكس به اندازه او قوي نيست و از نظر شجاعت و مهارت در شمشير زدن نيز اينگونه است. امامت و خلافت را از او غصب كردند و يك بحث شخصي نيست حضرت زهرا سلاماللهعليها را تهديد كردند و كتك زدند ميتوانست دست به شمشير ببرد و آن ملعونين را قلع و قمع كند اما اينكار را نكرد و بر غضب غلبه كرد يعني با پاكترين فكر مخالفت ميشود و يك چنين برخوردي را با آن حضرت اميرعليهالسلام ميكند بسته به اين است كه اقتضاي رضاي الهي و حكمت و مصلحت چيست و تشخيص اين مسأله بسيار مهم است، اين در حد عالي مثال است و در حدود پايينتر مثلاً كسي در خانواده زني برخلاف عفت رفتار كرده و در اينجا هم ميتواند به هيجان بيايد و او را بكشد و هم ميتواند تحمل كند و با يك برخورد و رفتار سازنده ميتواند آنچه حقو رضاي خدا است كسب كند. بسياري از كراهتهايي كه در راه زندگي و دينداري درست به نفس تحميل ميشود رضايت خداوند متعال در آن است و بايد توجه داشت كه اين كراهتها هديهاي براي گنجايش روحيه و امتحان الهي است، منظور كراهتهايي است كه ما خودمان به سمت آنها نميرويم بلكه در مسير زندگي به صورت طبيعي پيش ميآيد. اگر اين توجه باشد اين فشارها خاصيتي كه روي بقيه افراد دارند در ما ندارند يعني اينكه استرس انسان را افزايش بدهد و دچار افسردگي كند اينطور نيست چون ديدار او فرق ميكند و در اين معامله چيز ديگري را ميبيند و چون ميبيند ما به إزاء دارد. يك موقع هست شخص عاقل است خودش براي خودش رياضتهاي شرعي را انتخاب ميكند روزههاي مستحبي، سحرخيزي، ذكر گفتن، كنترل چشم، عبادات شرعي چون ميدادند بين خود و ناخود اين رابطه وجود دارد. ولي ما كه عرضه اين كارها را نداريم پس لااقل اين كراهتهاي به وجود آمده را وسيلهاي براي تزكيه و تطهير نفس خودم قرار دهم يعني از فشارهاي خارجي استفاده كنم حال كه نميتوانم نماز شب بخوانم ولي ميتوانم لبخند بزنم نميتوانم روزه بگيرم ولي مشكل چهار نفر را گوش كنم و دنبال كار يك نفر بروم يا فشار يك نفر بروم اينها همه مهم است اگر شخص به اينجا رسيد كارها براي برعكس ميشود به جاي اينكه ناراحت و عصباني شود خوشحال است. امام زينالعابدينعليهالسلام فرمود: هيچ جرعهاي ننوشيدم محبوبتر از جرعهاي غيض كه طرف را با آن مجازات كنم يعني او به مقوله زمينههاي خشم به چشم هده و جرعه نگاه ميكند و اين جرعه واقعاً تلخ است ولي در آن شفا هست مثل دارو كه تلخ است ولي در آن شفا هست خوب اين منيت را در انسان ميكشد و ناخود را زخمي ميكند و خود را شكوفا و قوي ميكند. امام صادقعليهالسلام فرمود: چه جرعه خوبي است غيض كه وقتي انسان بر آن صبر ميكند و ار عظيم براي بلاي عظيم است و خداوند هيچ گروهي را دوست نداشت مگر اينكه آنها را مبتلا كرد. يعني اين اتاي الهي هديهاي از طرف محبوب است كه براي تو آمده است ميگويد اين دارو را بخور تا به من تشبه پيدا كني و نزديك شوي و تا كريم شوي و اهل عفو شوي و اهل كرامت وجود باشي.
در قرآن كريم ميفرمايد: اگر ميخواهيد خداوند شما را ببخشد شما هم اهل گذشت باشيد و اهل عفو باشيد. عليعليهالسلام ميفرمايد ميدانم به من فحش ميدهند و با من هستند ولي ميگويم با علي ديگري هستند و به همين دليل ميفرمايد نصف شخصيت عاقل را تحمل و نصف ديگر خود را به غفلت زدن تشكيل ميدهد و در روابط با مردم ظريفكاري نميكند كه حالا به من چه گفتند و با من چه كردند، و اگر انسان بخواهد اين چيزها را نگهدارد در عوض خيلي چيها را از دست ميدهد. اگر بخواهيد ناخود را نگهداريد خود را از دست ميدهيد.
نبي اكرم صلياللهعليهوآله فرمود: از بهترين راهها به سوي خداي عزوجل دو تا جرعه است، در اين روايت دو نكته مهم هست يكي اينكه اگر ادعاي سلوك اليالله داريد و ادعاي تمناي سلوك داريد و دوم اگر ادعاي رسيدن به كمال مطلق داريد و علاقه رسيدن به سعادت را داريد، اگر مرد راه هستيد حضرت دارد راه نشان ميدهد، نكته ظريف ديگر اينكه جرعه را راه معرفي ميكند يعني عمل با راه مساوي است و كاري ندارد تنها يك غيظي را كظم كنيد و فرو ببريد و ميفرمايد اين عمل پيمودن راه است. يعني مدام دنبال اين نباشد كه اين كتاب را بخوانم، اين دوره را ببينم، پيش اين استاد و آن استاد بروم، اين پايه يا آن پايه را طي كنم. حضرت ميفرمايد: دو جرعه است يكي جرعة غيظي كه به وسيله حلم آن را رد ميكند و دوم جرعة مصيبتي است كه به وسيله صبر آن را تحمل ميكند.
امام صادقعليهالسلام ميفرمايد: هيچ جرعهاي كه بندهاي آن را بنوش محبوبتر نيست پروردگار از جرعة غيظي كه مينوشد و آن را در قلب خود فرو ميبرد چه به صبر چه به حلم. مقوله صبر را معمولاً در مقابل بلا، مصبتها و گناهان و انجام طاعات به كار ميبرند ولي حلم براي زماني است كه خشم و غضبي شما را اذيت ميكند و شما ميخواهيد بر آن غلبه كنيد يا مثلاً با شخص ناداني برخورد ميكنيد.
روايات تشويقي و تنبيهي:
امام صادقعليهالسلام ميفرمايد: كسي كه كظم غيض كند در حالي كه قادر است آن را اعمال كند خداوند قلب او را روز قيامت پر از امن و ايمان ميكند يعني در روزي كه همه هراسان هستند و ميترسند قلب او آرام است. حقيقتاً اينگونه است كه اگر انسان كظم غيض كند مزهاش را همان موقع احساس ميكند يعني آن وادي امن و روشنايي را همان موقع خداوند به او ميچشاند، ممكن نيست انسان در قيامت چيزي را به عنوان پاداش بگيرد مگر اينكه در دنيا قبلا به او دادهاند و به شاكله وارد شده است. اصلاً نسيه نداريم عمل انجام ميشود، شاكله شكل ميگيرد و تو قوت و روشنايي خودت را پيدا خواهي كرد، نفس خالي نميماند كه تا قيامت آن را پر كنند بلكه به محض عمل نفس در همين جا پر ميشوند. در معاملات دنيوي بين انجام كار و مزد آن فاصله است در حالي كه در معامله با خداوند متعال و اعمالي كه در راه آخرت اين فاصله وجود ندارد اگر فاصله وجود داشت نميگفتند نيت مؤمن از عملش بهتر است يعني به محض نيت مزد ميگيري در حالي كه در خارج هيچ عملي صادر نشده فوقالعاده در اين مسأله سرعت دارد. امام صادقعليهالسلام فرمود: كسي كه غيظي را فرو ببرد در حالي كه ميتوانسته آن را ظهور دهد و عمل كند، و لو شاء را براي اين ميآورد كه افراد را توسريخور بار نياورد، افراد را ضعيف و ذليل بار نياورد. يك زمان است كه اصلاً نميتواند خشم خود را بروز دهد و نبايد به حساب آخرت گذاشت نميتوانيد بروز دهيد شما ترسو هستيد بعد ميگويد بخاطر خدا چيزي نگفتيم. شما ترس داشتيد كجا بخاطر خدا بوده است؟ اين سر خود و ديگران را كلاه گذاشتن است بنده مرجع تقليد هستم جگر اعلاميه نوشتن عليه شاه را ندارم بعد ميگويم اين صلاح نيست، مصلحت نيست و رنگ خدايي به آن ميدهم و پيروان من فكر ميكنند كه مصلحت چنين است در ادامه روايت ميفرمايد: خداوند چنين كسي در قيامت دلش را پر از رضاي خودش ميكند و ايضاً ميفرمايد: هركس از خدا بترسد غيظش را شفا نميدهد يعني نميگويد دلم را خنك كنم، دلم را خنك كنم دل تو است ديگر خدا نيست اينجا ناخود است ديگر خدا نيست. ميگويد به او فحش دهم، توي سرش بزنم تا دلم را خنك شود يا ميگويد من بايد حال اين شخص را بگيرم. اگر تو را خرد كردند از اين خرد شدن لذت ببر و استفاده كن بگذار چند نفر حال تو را بگيرند، با تو مخالفت كنند، تحويلت را نگيرند، اينها خوب است و بد نيست اينها روشهاي تربيتي بوده كه ائمه از آن استفاده ميكردند. يك زمان حضرت حال بهترين رفيق خود را ميگرفته است و اصلاًً شخص از حضرت انتظار نداشته است. خداوند هم گاهي اوقات با بندگان خود چنين ميكند، يونسعليهالسلام نزديك دريا ميآيد و ماهي او را ميبلعد و قرآن كريم ميفرمايد: اگر او از محبين نبود او را تا قيامت در دل ماهي نگه ميداشتيم. چقدر خداوند حال حضرت موسي را گرفته و ذكر ميكند.
والحمدللهربالعالمين.