جلسه 117 - معاد
شماره جلسه
117
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 117 - معاد

موضوع بحث تمثل اخلاق و اوصاف در برزخ در قالب عبارات نمي‌آيد بود و علت آن هم گفتيم اين بود كه يك روابط بسيار پيچيده‌اي بين اخلاق و اوصاف، اعمال، افكار، عقايد، انسان و بين خود اين موارد با يكديگر هست بنابراين ممكن نيست بشود در قالب لفظ اين را آورد.

از سطر 3، ص 71 تا سطر 15.

بعضي‌ها خلق را دارند و خودشان از خودشان خوششان مي‌آيد، اين يك بحث است؛ يك موقع هست يك صفتي را دارد ولي خوشش نمي‌آيد و در ناراحتي و عذاب است اينجا يك حقيقتي است و آن اين است كه خود انسان بد بودن بعضي از خلقها را مي‌فهمد و جداي از فهميدن از آن رنج هم مي‌برد. گاهي از يك خلقي خوشتان مي‌آيد، گاهي داريد ولي توجه نداريد، گاهي داريد و بد مي‌دانيد ولي قائل نيستيد كه اين خلق در شما هست يعني يكي بايد پيدا شود و بگويد اين را كه بد مي‌داني در خودت هم وجود دارد. گاهي مي‌داند كه بد است و اين موضوع از نظر عملي كه مي‌داند بد است يعني ناراحت است و مي‌گويد اين كه من دارم چيست، يعني به او مي‌گوييد مي‌داني اين كار بد است؟ مي‌گويد مي‌دانم و خودم هم ناراحت هستم و بدم مي‌آيد ولي دارم يعني از داشتن آن عذاب نمي‌كشد. سوءخلق از آن چيزهايي است كه اذيت آن مشخص است يعني چيزهايي است كه اولين كسي كه از آن رنج مي‌برد خود آدم است و رنج آن هم هويدا است، قيافه شخص تغيير مي‌كند، رگ گردن او باد مي‌كند، به اعصابش فشار وارد مي‌شود، معده‌اش درد مي‌كند، ترشحات دارد يا حتي گاهي اوقات غضب كاري مي‌كند كه شخص مي‌ميرد. خداوند تبارك و تعالي يك تعبيري راجع به جهنم دارد كه مي‌فرمايد: جهنم به گونه‌اي است كه نزديك است از عصبانيت بتركد. در افراد توانايي‌هاي جسمي و روحي در مقابل فرو نشاندن غضب متفاوت است يعني افراد مختلف برخورد مي‌كنند.

امام صادقعليه‌السلام مي‌فرمايد: هركس كه خلقش بد است خود را عذاب مي‌كند، شخص تندخو و عصباني بيشتر از هركس خود شخص به واسطه داشتن اين خلق رنج و عذاب مي‌كشد و اصولاً خشم و غضب از مقوله جهنم و از جنس آتش است و صفت خوبي براي انسان است كه خداوند تبارك و تعالي به او داده است كه به وسيله آن دفع ناملايمات كند و احتمالاً از حريم خود و خانواده و همنوع و كشور خود دفاع كند ولي بيشتر از اين كاربرد ندارد يعني تنها كاربرد اجتماعي و سياسي و نظامي دارد نه بيشتر ولي اگر تبديل به يك صفت در امور روزانه شد فوق‌العاده خطرناك است و بايد زحمت بكشيم و تمرين كنيم كه اين صفت را كنترل كنيم و بد آن را از خود دور كنيم و شايد سالها احتياج به مبارزه و تمرين دارد مثلاً تمرين كنيم تعداد عصبانيت‌هاي خود را كنترل كنيم و از همه مهمتر كه روند كار اخلاقي هم هست و آن اين است كه بيشتر عوامل آن را شناسايي كنيم يعني نوع روابط خود را طوري تنظيم كنيم كه در روابط با افراد و اشياء يك كانون عصبانيت و بحران براي ما وجود داشته باشد و اين كانون ما را اذيت مي‌كند و اگر دقت نكنيم دائم در ما توليد تندخويي مي‌شود و اين شوخي نيست و وقتي وارد درون ما شود دائم زايمان دارد و براي ما مي‌سازد مهم اين است كه ريشه را شناسايي كنيم و آن را قطع كنيم. تنظيم ارتباطات در خصوص مسأله غضب بسيار مهم است يكي از چيزهايي كه خيلي كمك مي‌كند به تشديد مسأله غضب خودخواهيهاي انسان است. افراد بعضاً به خاطر عشق كاذبي كه به شخصيت خود دارند و بسياري از اوقات چيزهايي كه خلاف ميل آنهاست و ميل آنها مشروع و معقول نيست و يا خلاف فكر آنهاست، خيلي سريع عصباني مي‌شوند، به محض اينكه چيزي انديشه آنها را تهديد مي‌كند سريع جوش مي‌آورند، به محض اينكه چيزي نظر آنها را تهديد مي‌كند اسائه ادب مي‌كند و حرمت شكني مي‌كنند و نمك‌نشناسي مي‌كنند و وارد مقوله‌هاي بسيار خطرناك مي‌شوند اصولاً مطلق خشم و هيجاني كه در وجود انسان ايجاد مي‌شود مسأله‌ساز است ولو اينكه به كسي هم بروز نكند.

داستاني از مرحوم آيت‌الله بروجردي كه در جلسه درس نسبت به يكي از طلاب عصباني مي‌شود و از اين حركت خود بسيار ناراحت مي‌شود ــ مي‌بينيد آدمي كه بينش دارد و روشن و پاك است، سريع آلودگيها را تشخيص مي‌دهد و سريع به رفع آن مي‌كند ــ بعد ايشان ناراحت مي‌شود كه چرا عصباني شدند و بر سر كسي فرياد زدند نذر مي‌كنند كه اگر بار ديگر عصاني ‌شدند يكسال روزه بگيرند اتفاقاً يكبار ديگر راجع به طلبه‌اي ديگر عصباني مي‌شود و يكسال به جبران اين كار روزه مي‌گيرند؛ و او مي‌فهميد كه باطن غضب چيست كه اين تصميم را گرفت و شايد ما بگوييم يكسال روزه افراط هست ولي واقعاً لازم است چون حضرت مي‌فرمايد: زشت‌تر از اين صورت برزخي وجود ندارد.

از سطر 15، ص 71 تا آخر حديث 1.

حديث 2، ص 71 تا سطر 2، ص 72.

دقت كنيد غضب در كجا صورت گرفته است؟ در اينجا مي‌فرمايد آخر آن به آتش ختم مي‌شود، همين كه غضبناك شد در آتش است. پناه بر خدا بر موقعي كه ما غضب كنيم و به ذلت اعتذار هم نيافتيم يعني غضب كنيم و ميدان چنان براي ما باز باشد يعني كسي نباشد كه از ما حساب بكشد كه در اين جاها داريم: إن الإنسان ليطغي أن رأستغنا كسي كه جلوي خودش را باز ببيند طغيان مي‌كند و در اينجا تنها كسي كه انسان را به معذرت‌خواهي و ذلت مي‌اندازد خداوند تبارك و تعالي است چون كسي در دنيا نبوده است جلوي او را بگيرد، در جايي شخص رئيس بود و داد زد و مرئوس ترسيد، در جايي همسر شخص از او حساب برده داد و فرياد كرده؛ جرأت نكردند چيزي بگويند. بعضي به قول خودشان حرف آخر را مي‌زنند يعني گربه را دم حجله كشتند، داد مي‌زنند همه از آنها حساب مي‌برند در خانواده زن و بچه دائم بايد دائم اين شخص را تحمل كنند و اينگونه افراد فكر مي‌كنند خيلي هنر كردند كه همه از آنها حساب مي‌برند و خدا نكند كه انسان به يك چنين جاي پستي برسد و خوب است كه انسان هرگاه عصباني شد يكي باشد كه در دهان او بزند و حال او را بگيرد بلكه معذرت‌خواهي كنيم و اشتباه خود را جبران كنيم و اينگونه اخلاق در جامعه مخصوصاً در حيطه خانواده فسادها ايجاد مي‌كند.

خانمي بود كه پرونده او را مطالعه مي‌كردم كه به فحشا و منكرات عادت كرده بود و بدكاره شده بود وقتي از او سؤال كرده بودند كه چرا در مقابل اين عمل مقاومت نمي‌كني؟ مي‌گفت از اول كودكي تا حال به كسي نه نگفتم در همان اوايل كودكي يكي دوبار در خانه به مادرم نه گفتم ولي مادرم گفت كاري با تو مي‌كنم كه ديگر نه گفتن را فراموش كني يعني مادر از اول جرأت حرف زدن و انتقاد بچه را از او گرفته است و الآن هرگاه مي‌خوتهم به كسي نه بگويم جرأت ندارم. چقدر مفاسد ايجاد مي‌كند همه آن بخاطر خودخواهي‌هاي ماست كه مثلاً با ميل ما و نظر ما يك چيزي جور درنيامده است همينكه من گفتم حرف حرف من است بايد همينگونه باشد البته اين هم در مسائل شخصي است نه در حيطه مسائل اجتماعي اسلام به مدير مي‌گويد مواظب باش يكه‌تاز نشوي ولي به كارمند مي‌گويند مواظب باش كه قانون را مراعات كني و به مدير مي‌گويد اگر كارمند خلاف كرد با او برخورد كني تا تشكيلات را به فساد نكشاند البته غضب بايد غضب پدرانه و مديرانه باشد نه غضب شخصي و با هواي نفس.

والحمدلله‌رب‌العالمين.