وقتي صحبت از اين است كه اين چهرهها جذاب هستند چند معنا دارد يك زمان هست كه بعضيها در يك شرايط سخت و اضطراري و به ويژهاي به داد انسان ميرسند در آن لحظاتي كه انسان احتياج به كمك دارد يك نفر به دادش ميرسد ممكن است در حالت عادي از اين شخص خوشمان نيايد ولي در آن لحظات بحراني كه وارد گود ميشود براي ما دوست داشتني ميشود، اينجا اين نيست كه قيافه شخص جذاب است بحث اين است كه چيزي كه او ارائه داده است يك كار جذاب و زيبايي است و به تعبير امام عليعليهالسلام زيبايي روح و درون شما ميبينيد كه كه پيامبرصلياللهعليهوآله كساني را دور خود جمع ميكند كه به تعبير قريش آدمهاي پست و ارازل و اوباش هستند ولي آنها چقدر زيبايي روحي و باطني داشتند مثل ابوذر، سلمان، عمار از نظر مالي هم فقير بودندو بلال يك سياهپوست است كه زيبا هم نبوده است و از نظر سخن گفتن هم نميتوانستند درست صحبت كند اما روح بسيار زيبايي داشته است كه مورد علاقه رسول خدا بود. در دنيا هم اينگونه است كه افراد براساس شاكله و نوع روحيه همديگر را جذب ميكنند.
ذره ذره كاندرين ارض و سماست جنس خود را همچو كاه و كهرباست
يك موقع هست شما زيبايي ظاهري و باطني را هم ادراك ميكنيد يك موقع هست كه عشق به باطن انسان را به عشق به ظاهر ميكشاند ولي يك موقع هست كه خود ظاهر هم دوست داشتني است. ابتهاج در قبر چيست؟ اين ادراك ما در قبر از كجا ناشي شده است در فشار قبر و در آن تنگي و تاريكي در آن اضطراب كه به عالم جديد وارد شدي اينها وارد ميشوند و شما را نجات ميدهند و شما ميگوييد كه اينها فرشته نجات دهنده من هستند يا اينكه علاوه بر آن كه نجات ميدهند انسان را از عذاب و تنهايي و خيلي از فشارها خودشان هم اين زيبايي را دارند. اين هر دو قسم هست يعني واقعاً زيبا هستند و خوش عطر و خوش منظر و ابتهاجآور هستند و هم كارشان زيباست.
از سطر 14، ص 54 تا آخر صفحه.
وقتي ما ميگوييم كشف حس اين چه نوع حسي است دقيقاً به وسيله همين حواس پنجگانه احساس ميشود يا به وسيله حس ديگر.
حس دنيا نردبان اين جهان حس عقبي نردبان آسمان
حس دنيا كه معلوم است ما به وسيله حس دنيا ميتوانيم مدارج علمي را طي كنيم و رشد كنيم. حضرت عليعليهالسلام فرمود هركس حسي را از دست بدهد علمي را از دست ميدهد يعني راه را براي وصول به آن علم از دست ميدهد ولي يك حسي داريم كه آن حس آخرت است نه اينكه فعال آخرت باشد. بلكه در اين دنيا فعال است، بعضي در همينجا اين حس را دارند، با اين حس هست كه ميتوانند مدارج آخرتي را طي كنند در همين دنيا با همين حس هست كه ميتوانند چيزهايي را كه ديگران نميفهمند و ادراك ندارند بفهمند و ادراك كنند، مثلاً در همين فيلم روايت فتح نگاه كنيد اين بچه بسيجيها را حرف از چيزهايي ميزنند كه فقط كساني كه با آنها سنخيت دارند ميتوانند درك كنند و زياد هم هستند. وقتي هم كه ما نفهميم آنها چه ميگويند، مثلاً از در و ديوار خالي دوكوهه چه ميفهمند كه ميرود آنجا گريه ميكند يا مثلاً به منطقه جنگي سابق نگاه ميكند گريه ميكند او چه برداشتي از اين خاك دارد كه چنين حالتهاي به آنها دست ميدهد. اين يك نوع ادراك مخصوص است.
باطن كارهاي خير و عبادات چيزهايي است كه در روايات هم بدان تصريح شده كه ما از آن غافل هستيم. مثلاً همانطور كه گفتيم عمل ما در سه باطن و در سه عالم وارد اثر ميگذارد. مثلاً براي طالب علم داريم كه در موقع حركت به سوي محل تحصيل ملائك بال خود را زير پاي او ميگسترانند. يا بدن مجاهد كه در وقت شهادت به زمين ميافتد در واقع روي زمين نيست، بلكه در بغل حورالعين است يا ملائكه تحويل ميگيرند. مثلاً مؤمن وقتي اذان و اقامه ميگويد يك صفي از ملائكه ميايند شت سرش و اقامه نماز ميكنند. در ظاهر ما ميبينيم كه يك مؤمن تنها دارد نماز ميخواند. يكي از عرفا ظاهراً تنها نشسته بود بعد عدهاي آمدند نزد ايشان گفتند آقا تنهايي گفت نه تنها شدم تا الآن تنها نبودم.
كسي كه عرضه دارد و همتش بالاست يك مقدار كه از اين عالم ماده بالا ميرود ديگر تنها نيست، با يك دنيا ارتباطات سروكار دارد، تشريفات و تشكيلات عظيم، زيبا، دوستداشتني، ابتهاجآور و پرحكمت آموزنده سروكار دارد. اگر كسي پيش او نباشد احساس تنهايي نميكند. شب كه به عبادت قيام ميكند، ميداند دارد چه ميكند، دارد در چه بزم و تشكيلاتي وارد ميشود.
صحت اين حس ز معموري تن صحت آن حس ز تخريب بدن
تن كه سالم بود اين حس نيز سالم است، ولي اگر بخواهي حس دوم را زيبا كني و قوي كند بايد از بدنت كم بگذاري، كسي كه اهل بدن هست يعني خودش را محصور كرده در حواس پنجگانه، خوردنيها، بوييدنيها و شنيدهها و غيره... و اسير اينهاست. اين شخص هرگز قادر به ادراك آن چيزهايي كه پشت صحنه است نميشود، هيچوقت حس باطن او كار نميافتد.
و اين يك فرمول تخلفناپذير است، يعني فكر نكنيم ميتوانيم بدون فشار آوردن به بدن خود و بدون محدود كردن تغذيه مادي به ادراك آن قضيه برسيم. ماه مبارك رمضان براي همين است.
چون دهان بستي دهاني باز شد تا خورنده لقمههاي راز شد
آنوقت روح تو غذاهاي ديگري ميخورد.
حضرت علي عليهالسلام فرمود: از بدنهاي خود بگيريد و كم بگذارد و بهوسيله آن به روح بيفزاييد، يعني قدرت روحي پيدا كنيد.
اينها يعني عدم اسارت در رنگ، بو، مزه، بعضي با يك سفره اين طرف و آن طرف ميشوند و يا با چيزهاي ديگر. البته اين چيزها بد نيست ولي اصالت دادن به آن غلط است و گرفتاري در اين امور بد است.
از اول صفحه 56 تا آخر دفتر ششم مثنوي صفحه 57.
پيامبر صليالله عليه و آله فرمود گاهي اوقات حجاب خيلي نازكي روي قلب من مينشيند. 70 مرتبه استغفار ميكنم در روز كه اين پرده كنار برود و دل شفافيت خودش را پيدا كند، حالا اين رسول خداست اينقدر استغفار ميكند ما بايد چهقدر استغفار كنيم، بلكه انشاءا... شفافيت بهدست بياورد و مواظبت كنيم تا از دست ندهد و اينطور نيست كه اگر شفاف شد هميشه اينگونه هست و تار نميشود بلكه يك ارتباط ناجور و يك لقمه حرام ميتواند اين شفافيت را به تاريكي تبديل كند،
يكي از بزرگان بود كه اين را يكي از دوستان بنده راجع به پدرشان تعريف ميكرد كه پدر من هميشه به من ميگفت كه حسن مرا براي نماز شب هميشه بيدار ميكنند ولي هميشه به من ميگفت كه حسن مرا براي نماز شب هميشه بيدار ميكنند ولي هميشه با يك لحن نيست بلكه گاهي ميگويند جناب آقاي فلاني بلند شويد نماز شب بخوانيد گاهي ميگويند فلاني بلند شو نماز شب بخوان يك موقع هم اسم كوچكم را صدا ميكنند و من از اين صدا زدنها متوجه ميشوم كه كارهاي روزانه من در صدا كردن اينها مرا براي نماز شب تأثير دارد.
از سطر 14، ص 54 تا سطر 5، ص 55.
والحمدللهربالعالمين.