بحث جلسه گذشته اين بود كه اگر كسي سؤال كند كه بين اعمال ما و عقايد و افكار عادات و صفات و بين صور برزخي اينها چه نسبتي وجود دارد، چرا اينها در آنجا به اين صورت در ميآيند؟ و اگر به آنها بگوييم ه اعمال شما اگر خوب باشد بصورت يك ملك يا موجود بسيار زيبا و دوست داشتني متمثل ميشود. شخص ممكن است تعجب كند و بگويد بين عمل من و آن صورتها چه رابطه و نسبتي وجود دارد؟ نويسنده محترم اين بحث را پيش گرفتند كه تنها اين چيزها نيست كه تعجب برانگيز است بلكه در همين دنياي مادي ما بسياري تبديلها وجود دارد كه با وجود اينكه از عمر اطلاعاتي بشر هزاران سال ميگذرد اين نسبتها و روابط كشف نشده است ولي حقايق به هرحال وجود دارند و ما هم اگر از حجاب عادت در بيائيم شايد خيلي تعجب كنيم، مثلاً همين محبت ببينيد كه به چندين صورت تجلي ميكند، يكار بصورت نگاه محبت آميز هست، يكار بصورت لبخند، يكبار بصورت كلام، يكبار بصورت مزاح و شوخي و...، حال شما بگوييد بين حقيقت محبت و اين صورتها چه نسبتي است؟
از سطر 40، آخرين بند تا سطر 21، ص 41.
يعني چه كه ميگويند عمل تبديل ميشود، اينكه ماده نيست كه بصوتي تبديل شود فرض كنيد آب را در 100 درجه به جوش بياوريم يا خيلي سرد كنيم به يخ تبديل شود عمل يك واقعيت و حقيقت تكويني هست، يعني چه؟ طبق آنچه كه تا به حال خوانديم هر عملي يك حقيقتي مييابد كه انسان در نهايت با اين واقعيت رو به رو ميشود و در خارج هم رو به رو ميشود. يك موقع است شما جريمه مي شويد مثلاً بابت ورود ممنوع رفتن 2 هزار تومان جريمه ميشود، بين اين 2 هزار تومان و ورود ممنوع شما هيچ تناسبي نيست اما در ديدگاه اسلامي بين عمل و جزاي عمل يك تناسب وجود دارد يعني آن صورتي كه در خارج بعدها ميبيند خود عمل ماست.
از سطر 22، ص 40 تا سطر 4، ص 41.
اين تأمل خيلي لازم است، هميشه بين كساني كه ميخواستند تفكر كنند اين اختلاف وجو داشته است در ذهن وقتي خواستند كار نظري كنند يك حرفهايي زدند اما در عمل طور ديگري عمل كردند آن عملي كه انجام ميدهند حاكي از آن بينش فطري است كه در درون خوشان دارند. درك اينكه عمل يك امر تكويني است يك حقيقت عيني دارد همه انسانها اين را فطرتاً قبول دارند، ما از نظر نظري به اين مطلب رسيديم ولي همه در درون خود اين مطلب را ميدانيم براي همين براي همه اعمالي كه انسانها انجام ميدهند معنا قائل هستيم، از آنها تأثيرپذيري داريم و گاهي تشويق ميكنيم، جزا ميدهيم و گاهي تنبيه ميكنيم چون قائل به اين هستيم كه عمل معنا دارد. همه ميدانند وقتي دارند با يكي حرف ميزنند با بدن حرف نميزنند با ماده و سلول صحبت نميكنند بلكه با يك حقيقت غير از اين بدن هست، حتي ما ديگر رها هم ميدانند.
از سطر 5، ص 41 تا سطر 10.
باز اموري فطري ديگري هست كه ما زير پا ميگذاريم، مثلاً شما وقتي داريد عبور ميكنيد يك تنه ميزنيد به يك نفر، اولين كاري كه ميكند سريع يك نگاه به شما ميكند و از ارزيابي ميكند، ماده به ماده خورده ولي او معذرت ميخواهد و شما ميگويد: ببخشيد و تمام ميشود، در نوع دوم تنه ميزني بعد كه به تو نگاه ميكند ميگويي زدم كه زدم خوب كاري كردم، با مقايسه با نوع اول عمل يكي است ولي طرف در اول ميگويد نيت نداشت كه بزند و در نوع دوم ميگويد با قصد زد، صحبت از ماده نيست، قضيه رفت در نيت، رفت تا عمق، در واقع آن چيزي كه براي تو مهم است و مخاطب توست و ميخواهي بداني كه او در مقابل تو چه فكري ميكند آن حقيقتي است كه در درون شخص ميگذرد. يعني شما صورت ظاهري را برايش معناي خاصي نميكني بلكه درون را معنا ميكني. اينجا براساس اين عمل ميكنيم كه عمل عبارت است از يك امر دروني محض.
از سطر 5، ص 42 تا سر موضوع موسوي چه ميگويد.
البته براساس بحث مراتب درون ما، عمل صورت موازي و هم زمان با خودش را دارد يعني اينگونه نيست كه عمل بعداً صورتدار خواهد شد بلكه صورت با خودش هست. صورت برزخي عمل و بالاتر از آن هم زمان ايجاد خواهد شد. وقتي كاري را انجام ميدهيم يا چيزي را تصور ميكنيم در مرتبه اول و دوم و سوم باطن ما هركدام به يك صورت وجود خواهد داشت. مثلاً وقتي شما قرآن را ميبوسيد يك عمل در درون هست كه يك امر محض است به نام احترام به قرآن همزمان كه داريد ميبوسيد آن صورت با صورت خارجي يك تحقق دارد، يك امر دروني با يك صورت خارجي.
والحمدللهربالعالمين.