از سر 13تمثل ديگري از روش كلي عملي تا سطر23.
يك كد مهمي را نويسنده محترم دارند به ما ميدهند و آن اين است كه بتوانيم اين آيات را خوب بفهميم ميفرمايد يك مرتبه تمثل كلي است و بعد جزء به جزء هم تمثل است و اين كه ميفرمايد در مرحله اول شخص وارد ميشود و تمثل كلي بهصورت يك شخص بسيار زيبا و با رايحه خوش بود ظاهر ميشود و بعد جزء به جزء اعمال او هم تمثلي دارند كما اينكه شما هم در خواب شايد خودتان يا كسان ديگر را ديده باشيد كه وقتي خودشان يا مجموعه شاكله را ميبينند ممكن است اين مجموعه شاكله را يك وقت بصورت يك انسان ببينيد كه چهره چهره يك انسان است ولي دندانش دندان يك حيوان درنده است يا دست او دست گرگ است يا هيكل او دم دارد و كلاً يك حيوان مركبي است كه در خارج هم وجود نداشته باشد مجموع اخلاق او اينگونه ظهور ميكند همانطور كه در جلد يك عرض كردم كه آنچه كه در برزخ تمثل پيدا ميكند و تعيين كننده است روش كلي انسان است و نه روشهاي جزيي يعني اين شخص بطور كلي چگونه آدمي است نه اينكه مثلاً يك آدم بدي باشد با اخلاق بد حالا چند كار خوب هم داشته باشد ولي اين كارهاي خوب كم در آنجا هيچ نحوه ظهوري نداشته باشد بلكه آنچه مهم است و ظاهر ميشود تمثل كلي انسان است.
از سطر 24 تا سطر 19، ص 23.
مسأله تبديل يك موجود به صور مختلف را جلسات قبل خدمتتان عرض كردم ما در رفتارهايمان هم اين را احساس ميكنيم حتي كساني كه در يك سطح ساده از زندگي مثلاً در صحرا زندگي ميكند ظهور اعمال و اخلاق را در درون خودش احساس ميكند ولي قدرت بيان ندارد آنهايي كه قدرت بيان دارند ميتوانند شكل بدهند به حالتهايي كه اعمال و افكار آنها ايجاد ميكند كه بهترين اينها شعرا و نويسندگان هستند كه از ظرافت قلم و طبع برخوردار هستند. مثلاً ميگويد طرف داشت با من صحبت ميكرد حرفهاي او مثل پتك توي سرم خورد يعني او از صحبتهاي او آنقدر فشار روحي احساس ميكند كه مثل پتك از آن برداشت ميكند يا ميگويد حرفي زد كه جگرم سوخت، يعني چه؟ آيا واقعاً جگر سوخت، منشأ اثر كجاست كه شنيدن اين حرف چنان وجد و شور و نشاط به ما دست ميدهد يا چنان وحشت و ترس و تنفر دست ميدهد كه ديگر تحمل شنيدن را نداريم و از آن مجلس ميخواهيم خارج شويم. و شعرا و ادبا ميآيند اين احساسات را در قالبهاي زيباتري بيان ميكنند چنان در قالب شعر ميآورد كه شما تجسم ميكنيد اصلاً كار شاعر اين است كه معقولات را تشبيه به محسوسات كند براي شنودگان و در قرآن كريم هم از تمثيل بسيار استفاده شده و در ادعيه و روايات نيز استفاده شده است مثلاً خدايا ابر رحمت خود را بر سر ما بگستران يا باران رحمت خود را بر ما نازل بفرما و همه انسانها هم اين چيزها را درك ميكنند و ميفهمند اينها در حوزه روابط بود در شرايط زيستي برزخ قضيه طور ديگري است مثل همين صحبتهاي محاورهاي كه ميگوييم مثلاً ميگوييم يك چهره زشت يا زيبا ديدم كه وقتي پرسيديم شما كيستي گفت من عمل تو هستم كه قبلاً هم توضيح داديم عملت يعني خودت. شما مثلاً مدتها از يك نفر بدت ميآيد وقتي او را ميبيني ناراحت ميشوي و سالها هم از او فراري هستي ولي در اثر يك شيرينكاري يا كار خوب كه د رحق تو كرده چهره وحشتناكي كه از او داشتي و بدت ميآمدت عوض ميشود و از او خوشت ميآيد و احساس ميكني چهره او دلنشين شده است يا مثلاً در عاشق و معشوق ممكن است كه از نظر ظاهر چهره زيبايي هم ندارد ولي همان چهره هست كه براي عاشق يا معشوق زيبا و دلنشين است و او همان چهره را دوست دارد نه چهره ديگر را. يك زمان چهره هم وجيه و زيباست ولي تو او را خيلي زشت ميبيني وقتي ميخواهي او را ترسيم كني ميگويي مثل ديو است، چه چيزي اين چهره زيبا را در پيش چشم شما زشت جلوه ميكند و نميگذارد شما آن را آنطور كه هست ببيني. مثلاً در زندگي زناشويي زن مثل ماه شب چهارده يا پنجه آفتاب ولي مرد او را ميزند و اذيت ميكند و مدام با هم دعوا و جر و بحث دارند و آخر هم به طلاق ميانجامد. اين نشان دهنده اين است كه شاكله در چهره تأثير دارد نميتواند بگذارد آن چهرهاي كه واقعاً و حقيقتاً زيباست براي او زيبا به نظر بيايد تمثل پيدا ميكند براي شما يك تمثل برزخي و فقط شما او را درك ميكنيد و فقط شما ميدانيد او كيست و اين تصور را از او داريد ولي بقيه او را اينگونه نميبينند.
از سطر 20 ص 37 تا سطر 7، ص 38.
در روايات ما و در آيات مملو است از اين معادلهاي برزخي و قيامتي اعمال و رفتار ما مثلاً غيب را آنطور معادلگيري كرده كه شخص در حال خوردن گوشت برادر مرده خود ميباشد يا نگاه به نامحرم كه به خاطر خدا برميگرداني معادل حوري بهشتي است يا تسبيح گفتن معادل درخت در بهشت است
از سطر 8، ص 38 تا سطر 24، وسط سطر.
ما در بحث معرفت عرض كرديم كه نگاه عادي را بگيريم نگاه عادي دشمن انسان هست و اگر انسان بصورت عادي به اشياء نگاه نكند همان تعجبها و عدم درك تناسبها باز به سراغ انسان ميآيد كه خيلي هم براي انسان مفيد است مثلاً براي مردم 200 سال پيش سفر با هواپيما اگر بخواهيد بگوئيد تعجبآور است ولي براي ما كه تا چشم باز كرديم ديديم يك شئ در آسمان در حركت است اگرهزاران پديده از پديدههاي امروز را اگر به 100 سال پيش ببريم تعجب و حيرت سراسر وجود مردم آن زمان را خواهد گرفت. ما نميآييم قيافه عالمانه به خود بگيريم كه من اين نسبت را نميفهمم ما خيلي چيزهاي ديگر را هم نميدانيم حتي نيروهايي را هم كه با دانش تجربي خود استخدام كرديم صرفاً يم كسب اطلاع است نه اينكه فهم جزييات آن باشد مثلاً مكانيزم جاذبه چيست؟ ما چه ميدانيم جاذبه چيست ما فقط ميدانيم همچو نيرويي هست و ميآييم آن را استخدام ميكنيم و فقط ابزاري ميرسازيم كه بتوانيم با نيروي جاذبه تنظيم كنيم. يك فرضيه ميدهند 100 سال بر ذهن ما حاكم است بعد از 100 سال يكي ميآيد اين فرضيه را رد ميكند مثل هزاران فرضيه ديگر حتي در رياضيات كه بديهيترين علوم است ميبينيد اشتباه صورت ميگيرد، شما الآن برگرديد به نجوم يا هيأت قديم ميبينيد همهاش بافته است و شعر بوده و باطل شده است روانشناسي كه علم 100 سال اخير است البته روانشناسي تجربي دانشمندان الآن ميگويند روانشناسي 100 سال پيش اصلاً درست نبوده و يقينآور براي ما نبوده ولي سالهاي سال بر ما اين علوم حكومت ميكرده است. ما فقط ميدانيم در طبيعت يك قوانيني هست كه اگر وسائلي اختراع كنيم ميتوانيم با آنها رابطه برقرار كنيم و آنها را در استخدام خودمان بگيريم ولي باطن اين قوانين و پديدهها چيست نميدانيم؛ اينها كه در دنياست نميدانيم واي به آن قانونها و نسبتها كه مربوط به عالم بالاتر و برزخ هست با شرايط زيستي جديد.
از سطر 25 تا سطر 2، ص 39.
در مسائل اخلاقي و معنوي هم يك نكته ظريفي را به دوستان بگويم در مبتديها يك عطش خاصي براي فهم مسائل ديني و رمز و رازهاي آنها وجود دارد وقتي به او ميگويي قرآن بخوان ميگويد قرآن را چند بار خواندم و تفسير هم خواندم، ميگويي حديث بخوان يا ادعيه را نگاه كن همهاش دنبال يك معلم ميگردد كه حرفهاي تازه را برايش بزند اين فكر ميكند معلم يا استاد يك حرف جديد دارد يعني ميشود پيامبرصلي اللهعليه و آله يا ائمه معصومين عليهماجمعين آنچه كه براي حيات ما لازم استو ظرافتها را عنوان نكرده نباشد. امام باقرعليهالسلام ميفرمايد شرق و غرب عالم را بگرديد هيچ علم صحيح و درستي را نميتوانيد پيدا كنيد مگر ريشه اين علم به ما ميرسد. حالا با كلي مكافات بزرگي را ميبينيم و در مجلس او حاضر ميشويم و ميگوييم يك كلام پند به ما بده او هم كلام تازهاي كه ندارد همان كلام پيامبر و معصومين و تذكرات اخلاقي كه ميدهد البته كلام نافذ او ممكن است تأثير خاصي در روحيه ما بگذارد و غير از اين اين است كه در كتاب آن را ميخوانيم. ما حتي اخلاقيات، معارف و اعتقادات را عادي ميشنويم مدام به ما ميگويند قبر ما هم ميگوييم: قبر؛ مثلاً حساب و كتاب، ملكين، عمر، حسرت، جواني زياد ميشنويم بعد هم همانگونه كه عمل ميكرديم عمل ميكنيم.
در احوال يكي از بزرگان ميگويند در يك سحري كه ميخواسته دعاي ابوحمزه ثمالي را بخواند به اين جمله ميرسد كه: الهي لاتعذّبني بعقوبتك، خدايا مرا به عقوبتت عذاب نكن. يك كلمهاي كه ما صدها بار شنيديم و خوانديم ميفرمود ايشان اين جمله رل نتوانست بگويد و تا اذان صبح گريه ميكرد، او از اين كلمه چه ميبيند و چه ميفهمد و ما چه ميفهميم!؟ براي خود ما هم ممكن است پيش بيايد، يك دعايي را در مجلسي با حال ميخوانيم و لذت ميبريم و با توجه ولي هفته بعد همان دعا را با كلي خميازه و بيحالي ميخوانيم بعد كه دقت ميكنيم آن هفته برداشتي داشتيم كه اين هفته نداريم آن هفته يك پرده از جلوي چشم و قلب شما برداشته شده بود كه اين هفته اينطور نيست و همان زجههايي كه عليعليهالسلام ميزدند در حين دعا شما هم با هزار درجه پايينتر ميزنيد دقت كنيد مسأله رشد معنوي و سعه روحي و روشنايي نفس و روح چيزي است كه ما بايد دايم اين فرمول را مرور كنيم. تمام تلاشهاي ما اگر بخواهد به نتيجه برسد يك بستر ثابت دارد اصلاً همين است كه نتيجه ميدهد و شما احساس ميكنيد شكوفا ميكنيد و همه اين شكوفاييها در اين بستر انجام ميگيرد و آن اين است كه درس خواندنها و مطالعهها و استاد ديدهها، عبادتها يك چيز را از انسان ميگيرد آن هم نگاه عادي به دنيا و مافيها است براي همين وقتي خدمت كسي كه 40 سال جلوتر از ماست ميرسيم و راه را هم واقعاً رفته نه اينكه خيال كنيم رفته نه واقعاً راه را رفته است ميبينيم كه حرفهاي او هم همان حرفهايي است كه ما هم ميدانيم ولي چرا او آن تأثير را از آن حرفها ميپذيريم و يك نكته خيلي ظريفتر است كه كسي كه اطلاعاتش از ما كمتر است ولي روشنائياش از ما بيشتر است چون همين مقدار كم را برون عادت دارد نگاه ميكند يعني حجاب عادت را ندارد وقتي ميگويي قبر او يكدفعه متوجه ميشود. آمد خدمت نبي اكرمصلي اللهعليه و آله و گفت آقا به من قرآن بياموز حضرت هم به يكي از اصحاب فرمود به اين قران ياد بده ظرف چند ساعت قرآن را ياد گرفت و رفت، حضرت فرمود: چه شد؟ گفت: آقا سوره زلزال را به او ياد دادم و گفت فهميدم و وقتي حضرت فرمود او فقيه از اينجا رفت او مثل ما اين كلاسها را نيامده ولي آن مقداري را كه ميداند باور كرده است. آن روستايي كه در صحراست خوب باور كرده و حجاب ندارد و با عادت به حرفهايي كه ما مي شنويم نگاه نميكند كه حتي ممكن است ما را قسيتر كند. در زمان رسول خدا بارها اينگونه افراد به تعداد زياد بودهاند شخصيتهايي كه با دانش اندك مقامهاي يقين زيادي داشتند، سلمان و ابوذر اينها شخصيتهاي علمي نيستند ولي اينها به هيچ چيز به چشم عادي نگاه نميكردند. اويس قرني كه حتي پيامبر را هم نديده بود چقدر سنخيت با رسول خدا داشته است. ما بايد ياد بگيريم كه به اطراف و اشياء عادي نگاه نكنيم كه خيلي از مشكلات ما حل خواهد شد.
بچه بسيجي اول جنگ را نگاه كن! امام چه وقت اينها را كادر بندي كرد و گذاشت آموزش ببينند پس چرا اينقدر زيبا عمل كردند يا شهداي زمان انقلاب كه خيلي مقام عالي دارند چه وقت تعليم ديده بودند و درس اين چيزها را خوانده بودند؟ اگر به دقت نگاه كنيم ميبينيم كه آن چند عنصري را كه بلد بودند حجاب عادت روي آن نبود آن عناصر با همه وجود، آنها سنخيت پيدا كرده بود. يكي از اين عناصر اين بود: امام، امام يعني جانشين امام زمان و اين بطور يقين از تمام وجودشان ميريخت وقتي هم كه ميفرمود جلوي شاه بايستيد ميديديد كه چگونه اينكار را ميكردند، يا مرگ يا خميني احتياج به بينش و يقين بسيار بالايي دارد آنها حوزه نرفته بودند، كلاس نديده بودند ولي به آن چهار كلمه يقين داشتند شهادت را باور داشتند كه آن زن با بچه جلو گلوله ميايستد و ميگويد بزن. به هرحال عادي ديدن يك حجاب است كه بايد آن را از خود دور كنيم.
والحمدللهربالعالمين.