بحث در مورد شواهد قرآني بود و پيرامون اين مطلب بود كه انسان داراي چند باطن است و اين را عرض كرديم كه مراتب باطن انسان منطبق به مراتب وجود است يعني خداوند متعال به ميزان هر مرتبه از وجود همان مرتبه را هم در انسان قرار داده است، اينكه بزرگان فرمودند: انسان عصاره كل عالم هست همه ناظر بر همين مطلبي است كه اين جلسه عرض خواهيم كرد.
بحث اين شد كه انسان در وجود خودش داراي مراتبي است كه هر مرتبه هم منطبق با يك مرتبه در عالم ماده منطبق است، خيال هم با برزخ عالم و همينطور عقل و فوق و عقل. نكته ديگر اينكه اين مراتب اعمال ما و مراتب وجود ما، انسان هركاري كه انجام دهد و كلاً ظهورات انسان، تفكرات، عقايد، صفات، عادات، خصلتها و همه اينها در هر ارتباطي يك اثر در باطن اول و يك اثر در باطن دوم و يك اثر در باطن سوم دارد.
از سطر 17، ص 25 تا سطر 4، ص 26.
صورت دنيوي عمل يا مكروه است يا محبوب و معشوق است،مكروه در اعمالي كه در آن خير و عبادت هست چون در روايت داريم كه: عبادت در كراهت انجام ميگيرد چون انسان بايد يك سختي به خود بدهد و داريم كه بهشت در بسياري از سختيها پيچيده شده است، يا مثل جهنم كه در شهوات پيچيده شده است، لذا اينجا صورت عمل لذت و بهجت است و زماني كه صورت برزخي آن را ميبينيد خوشش نميآيد، باطن اين عمل حرام يا شهواني آتش بوده و او دوست ندارد آن را ببيند.
از سطر 4، ص 26 تا سطر 18.
يعني آنچه كه از تصوير عمل در بعد از برزخ ميبينيد چه در مورد اعمال، افكار و عقايد غير از آن صورتي است كه در برزخ مشاهده كرده است.
يك توضيح راجع به اينكه از عمل خود فرار ميكند بدهم، همه اين چه كه ميخوانيم مبتني بر يك اصل است و آن اتحاد بين عاقل و معقول است. علامه شهراني در كتابي ميفرمايد: اگر كسي اتحاد عاقل و معقول را نفهمد فهم دقيقي از معارف نميتواند داشته باشد مگر اينكه تعبداً و از روي ايمان بپذيرد كه اگر مثلاً چنين كنيم پس چنان ميشود، يا توجيه جامعه شناساني كند و از ديد اجتماعي بررسي كند ولي اگر كسي بخواهد به عمق قضيه پي ببرد كه چرا چنين جزايي هست بايد اتحاد عاقل و معقول را خوب بفهمد و درك كند. عرض كرديم كه همه اينها اكتسابات خود نفس است لذا از نفس نميتواند فرار كند و اينها تجليات نفس و روح خودش است كه آنجا دارد ميبيند كه اگر دقيقتر بخواهيم بگوييم: آنچه در آنجا ميبيند شئونات نفس خودش است. آرزو ميكند اي كاش بين او و اين شأن فاصله باشد ولي فرار از خود معنا ندارد براي همين در آنجا هميشه جواي كَلاّ ميشنوند. لذا از فشار قبر و انواع و اقسام عذابها و گرفتاريها گرفته تا تحيت و درود ملائكه و ائمه عليهمالسلام همه شئونات نفس انسان هست و بعلاوه اينكه در هشت به غير از شئونات نفس تفضلات الهي هم هست ولي در قسمت عذاب عين نفس است و زيادي و كاستي ندارد.
شاهد سوم قرآني: كفار از شدت عذاب گله ميكنند مثل بچهاي كه نمره كم آورده است پيش استاد ميرود و ميگويد اين چه نمرهاي است؟ استاد ميگويد: ورقهات را بياور جلوي خودت صحيح كنم. قرآن كريم هم ميفرمايدكفار هم شكايت ميكنند كه خدايا ما را ببخش! حالا يك چيزي شده، كه در جواب آنها قرآن عزيز ميفرمايد (با لحن آرام كه در بعضي مواقع لحن شديد به كار رفته است كه ساكت شويد و عذر نياوريد) و شما جزا داده ميشويد به آنچه عمل ميكرديد. در سوره مباركة نبأ ميفرمايد: «جـَزاءً وِفاقاً»، وفاق با عمل است؛ دقيقاً صورت برزخي يا اخروي عملي است كه انجام داده است.
از سطر 22، ص 26 تا سطر 4، ص 27.
يك مواقعي گناهاني هست كه دفعتاً اتفاق ميافتد و انسان به آن آلوده ميشود، اصلاً اهل اين كار نبوده يك عل بدي از او صادر شد يا حقخوري كرد يا تحت تأثير حالات رواني چيزي از ذهنش خارج شد، در صورت عمل و اطن ممكن است بخشيده شود ولي وقتي مكرراً اين كار تكرار شد ميبينيم در باطن عمل چيزي بنام بخشش وجود ندارد يعني بصورت شاكله در آمده است. روايت ميفرمايد: سوء خلق گناهي است كه بخشيده نميشود. در اينجا صحبت از خلق است كه به 2 گونه است: يك زمان طرف در ارتباطات بد حرف ميزند، پرخاشگر هست و ديگر اينكه سوءخلق به معناي ديگر اينكه وقتي مطلق خلقهاي انسان بد ميشود مثلاً هرزگي چشم وقتي بصورت عادت دربيايد ميشود يك خلق بد يا دروغگويي وقتي بصورت تكرار باشد ميشود يك خلق بد، و روايت كه ميفرمايد سوء خلق بخشيده نميشود شايد به اين معناي عملي كه بصورت شاكله و تكرار در آمده است، در دنيا هم ما خودمان همينطور هستيم مثلاً وقتي يكي يك بدي به ما كرد و آمد معذرت خواست ميپذيريم و بار دوم و سوم هم شايد قول كنيم ولي وقتي بصورت تكرار درآمد و براي آ شخص بصورت عادت درآمده و بناست كه اين عمل را انجام دهد قطعاً معذرت او را نميپذيرم يعني عذر آوردن او براي ماستمالي كردن الآن است نه بخاطر اينكه ديگر او اين عمل را تكرار نميكند، اين عمل بصورت يك شخصيت ثانويه در اين شخص در آمده است.
از سطر 4، ص 27 تا سطر 18 تا سر شاهد چهارم قرآني.
تغيير شاكله چند عامل احتياج دارد يكي اينكه اول آن شاكله را بشناسيم كه نبايد اين شاكله باشد دوم اينكه ما از شاكله تنفر داشته باشيم، برخي وقتي ميفهمند كه يك شاكله بدي دارند اين داشتن را امر خوبي ميدانند مثلاً ما لُرها متعصب هستيم، ما تُركها عادت به چنين كاري داريم يعني ميداند چنين عادتي دارد و اين عادت هم بد است اما ارتباط قبيلگي و قومي نميگذارد كه از اين شاكله جدا شود و از اين عادت متنفر نيست. مثلاً ميگويد چرا افغانيها به كشور ما آمدند ميبينيد افغاني را تحقير ميكند، يك افغاني مؤمن را كه ميبيند نميتواند مثل يك مؤمن ايراني با او رفتار كند و اين يك مرض است و به فكر درمان آن نيستيم يا مثلاً وقتي يك سياه پوست را ميبينيم نوع ديدگاه و ارزيابيام فرق دارد با موقعي كه يك مؤمن ايراني را ميبينيم و اولين قدم در بركناري آن شاكله و از بين بردن آن تلقين است يعني زور گويي به نفس، يك سياهپوست يا افغاني را كه ميبينم برخلاف ميلم او را تحويل ميگيرم، سلام ميكنم يا حتي ميبوسم كه به تدريج بصورت يك امر براي نفس من درآيد و در دفعات بعدي راحتتر با اينگونه افراد ارتباط برقرار ميكنم. بارا گفتيم كه كار جهنم سوزاندن امر باطل است يعني چيزي كه حق نيست يعني تنها چيزي كه به هشت راه پيدا ميكند حق هست و باقي بايست سوزانده شود. يا در دنيا اين عمل بد را از خود دور ميكنيد، با رياضت و سختي يا در برزخ و قيامت بصورت سوزاندن اين خصيصه بد را از شما دفع ميكند كه به قول علي عليهالسلام: تطول مدتُ، مدت ماندن در عذاب زياد ميشود. ما بايد در گناه شناسي زياد كار كنيم و بسياري از اوقات بديهاي خودمان را نميشناسيم.
مطلب بعد اينكه اگر مدتي آمديد تلقين را به كار برديد و در دهان نفس زديد، ولي اينطور نيست كه نفس تو را رها كند اين سگ پـُررويي است كه دوباره پارس ميكند. عليعليهالسلام: شر و بدي در نهاد هر انساني هست اگر صاحب او بر آن غلبه كند مخفي ميشود ولي هرگز از بين نميرود و اگر غلبه نكند ظاهر ميشود، روي اين حساب يك اصل ديگري نيز هست و آن اين است كه دائم محاسبه كنيم كه مثلاً امروز اين فرياد من حق بود يا حق نبود و ظرافتهاي اينچنيني.و مرحله بالاتر از آن اين است كه دائم مراقب نفس باشد و كشيك آن را بكشد، بر در دل پاسبان شو روز و شب.
شيطان لعين تمام تلاشش به اين است كه انسان را به قعر جهنم بكشاند و در بـُعد از خداوند نگهدارد در آن مواقعي كه تو با او درگير ميشوي و به او ضربه ميزني به اندازه توانش به تو ضربه ميزند، در قعر جهنم نشد در طبقه ششم يا پنجم يا بالاتر... تا طبقه اول اگر از آنجا هم از دستش در رفتي ميآيد تو را در طبقه اول بهشت نگه ميدارد و نميگذارد كه تو بالاتر بروي او دشمن قسم خورده است دست بردار نيست اگر طبقه اول در رفتي طبقه دوم تو را نگه ميدارد او دائم با تئ در حال ستيز است. در بحث شيطان و صور مقدس عنوان شد كه شيطان براي غلبه بر انسان و انحراف او تمام وسائل را مباح ميداند، اول از حرام شروع ميكند اگر نتوانست سراغ مكروه ميآيد و اگر نتوانست سراغ مباح و همينطور مستحب و در نهايت واجب.
والحمدللهربالعالمين.