جلسه 097 - معاد
شماره جلسه
97
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 097 - معاد

عنوان بحث گذشته مان تمثل برزخی اعمال با حساب تخلف ناپذیر است. بحث ما، رسید به اینجا که هر روحی که وارد عالم برزخ می شود، بر اساس شاکله ای که در دنیا تهیه کرده، وارد می شود و عالم برزخ روی هر شاکله ای حساب باز می شود. شاکله یک مجموعه است مثل بدنی که از رحم مادر متولد می شود، ولی یک مجموعه ی ارگانیک است. همه اعضا و جوارح با هم ارتباط دارند، به صورتی که یک واحد را تشکیل می دهند. بعد ضمن اینکه یک واحد است، هرکدام از این اعضا و جوارح هم، ضمن اینکه با کل ارتباط دارند، با همدیگر هم ارتباطاتی دارند. مثال می زنم. بعد از اینکه در رحم مادر، سلول تخم تشکیل می شود، این سلول شروع به تکثیر می کند، بعد تعداد زیادی سلول درست می شود، بهش می گویند توده سلولی. این توده سلولی به سه قسمت تقسیم می شود. این سه قسمت، کلاً هرکدامشان یک سوم بدن انسان را می سازند، یک سوم از نظر حجم نه، کلاً یک قسمت مخصوص استخوان ها و اسکلت، یک قسمت مثلاً می شود مو و چیزهای دیگر، یک قسمت هم اعضای داخلی. ولی کل بدن انسان از سه دسته سلول ساخته شده. بعد که می شود یک بدن کامل، دیگر خبری از آن سلول ها نیست، شده یک بدن کامل. استخوان و سر و صورت و قلب و اعضای داخلی و خارجی. ولی با اینکه این بدن ساخته شده، اما اصلشان را فراموش نمی کنند، یعنی این یک بدن واحد، آن قسمت هایی که از یک سلول ساخته شده اند با هم ارتباطاتی دارند. بعد از اینکه انسان متولد می شود و حتی بزرگ می شود قسمت هایی از بدنش که در دوران جنینی از یک سلول، از یکی از آن سه قسمت ساخته شده اند، ارتباطات ویژه ای با هم دارند. برای همین شما گاهی وقت ها یک جای بدنتان مریض است، جای دیگر درد می گیرد، پزشکان می گویند این ریشه ی جنینی دارد، یعنی ممکن است شما تعجب کنید که من سردرد دارم، بعد دکتر امر می کند که من دندانم را بکشم، ما می گوییم چه ربطی با هم دارند، ولی پزشکان ربطش را خوب می دانند و می گوید این ها ریشه سلولی دارند. الآن سرم درد می کند دندانم را که بکشم خوب می شود، آپاندیسم را دربیاورم نافم درد می گیرد، علائمش اینجا ظاهر می شود. موارد اینطوری زیاد داریم در بدن که مشکل یک جای دیگر است، درد جای دیگری ظاهر می شود. این یک واحد ارگانیک است، ضمن اینکه واحد است، یعنی چو عضوی به درد آورد روزگار/دگر عضوها را نماند قرار. ما هم یک اتحاد را حس می کنیم، می گوییم ما خودمانیم. کل این ارگان را به یک شخصیت نسبت می دهیم، می گوییم این بدن من است، سر من، چشم من، گوش من، کلیه من، همه را به من نسبت می دهیم. هر وقت هم یک عیبی پیدا کند، یک نفر دردش می آید، شخصیت واحدی است که اذیت می شود. ما رابطه مان با کل بدنمان یک رابطه واحد با همه اعضای بدن داریم یعنی همه را جزو خودمان می دانیم. ضمن اینکه یک کل هست، اعضا با کل یک ارتباط دارند، با همدیگر هم ارتباطاتی دارند، شاکله عین بدن ماست، شاکله یعنی روح وقتی به برزخ متولد می شود، از این مجموعه ای تشکیل شده که این مجموعه یک واحد را تشکیل می دهد و واحد مادی نیست. اعتقادات، اخلاق، خصلت های روحی، عادت ها، اعمال، همه ی اینها جمع می شوند یک شخصیت واحد تشکیل می دهند. یک شخصیت واحد را تشکیل می دهند که ضمن اینکه همه این ها متعلق به یک نفر است و یک نفر در ارتباط با این ها شکل می گیرد، ولی خود آن ها هم با هم ارتباطات و صور برزخی خاصی دارند. یعنی قانون برزخ روی هرکدام از این ها حساب باز می کند و کاری با قسمت های دیگر ندارد، مثل بچه ای که الآن متولد شده، همه جای بدنش سالم است، ولی مثلاً دستش درد می کند، استخوان دستش کج است. می بینی که دنیا روی همه اعضا حساب باز کرده، روی دستش هم که با شرایط زیستی دنیا سازگاری ندارد حساب ویژه اش را باز کرده، همه سالم هستند، همه در سلامت هستند اما همین تکه ای که سالم نیست زجر خاص خودش را دارد و بچه اذیت می شود، از اینکه این انگشتش کج است یا شکسته ناراحت است. با اینکه بقیه سالمند و ارتباطاتشان را دارند ولی این مشکل که دنیا روی هرکدام حساب باز کرده و نمود خاصی خواهد داشت. لذا شاکله وقتی به برزخ متولد می شود، ممکن است از جهت عقیدتی در سلامت باشد ولی شاکله غیر از این که در عقیده حساب باز می کند، روی اخلاق هم حساب باز می کند. روی عادات حساب باز می کند. لذا شخص، خودش را نزدیک بهشت می بیند در برزخ، نزدیک همه سرورها و اتحادها و لذت ها می بیند و ادراک می کند همه را، ولی مانع داخلی نمی گذارد. ضعش هم خوب است و تمنا دارد برود ولی مانع داخلی نمی گذارد او این حرکت را انجام دهد لذا باید معطل بماند در برزخ که این مانع را از بین ببرد. این ساختار را خیلی خوب دقت کنید. شاکله هم مثل بدن یک واحدی است که تشکیل شده از ارگان های مختلف که این ها مجموعاً یک واحد را تشکیل می دهند. صورت اصلی، و درونی هرکدام از اعمال ما که صورت به خصوصی بوده و در باطن ما در حیات دنیا می باشد و قائم به وجود ماست و با ورود روح به عالم برزخ تحت قوانین برزخی و احکام خاص آن قرار می گیرد ماننند هر خصوصیت درونی دیگر به مقتضای این قوانین و احکام به صورت مخصوصی درآمده و به شکل خاصی تمثل می یابد. مثلاً صورت اصلی و باطنی نماز، که یک صورت مخصوص بوده، و در باطن ما در حیات دنیا موجود است، و قائم به وجود ما و در باطن ماست، با ورود روح ما به برزخ به مقتضای قوانین و احکام برزخی به صورت دیگر و مخصوصی درمی آید و به شکل خاصی متمثل می گردد، آن هم با رابطه ای که بین نماز و بین ما، توضیح بدهم. در مورد نماز خوب به تعابیر دقت کنید، این تعابیر تماماً تکوینی هستند، هیچ کدام اعتباری نیستند، یعنی تشبیه نیستند، ما یک موقع استعاره می گیریم در کلام، از کنایه استفاده می کنیم، مثلاً می گوییم فرزند صالح گلی از گل های بهشت است. فرزند صالح که آنجا گل نمی شود، این چیز دیگری است. اما یک موقع در کلام وقتی معصومین از چیزی یاد می کنند، از چیزهایی که جنبه وجودی دارند، وقتی از این ها تعبیر می شوند، خیلی وقت ها این ها امور اعتباری نستند، یعنی حضرت تشبیه نمی کند، مثلاً در مورد صلاه یا ذکر، می گوید قوه الارواح، یعنی غذای روح است. یعنی واقعاً چیزی مثل نماز و ذکر خدا غذای روح است و واقعاً روح چیزی است که احتیاج به غذا دارد و واقعاً در عالم خارج، نماز یا ذکر روح را تغذیه می کنند. روح احتیاج به غذا دارد و باید تغذیه شود. بعداً در بحث ارزش ها و مراتب انسان در قوس صعود و نزول راجع به این بحث می کنیم. رابطه غذا با بدن چطوری است؟ بد به بدن غذا بدهید یک معنا دارد، کم بدهید یک معنا، زیاد یک معنا. می فرماید آن هم با رابطه ای که بین آن و بین ما و باز بین آن و خصوصیات درونی ماست. یعنی این رابطه ها هم متمثل می شوند. رابطه ای که نماز با روح ما دارد تمثل پیدا می کند. ارتباط نماز با کلیت ما چیست؟ ارتباط صبر با کلیت ما چیست؟ در روایت داریم وقتی شخص وارد عالم برزخ می شود، این تعبیر در مورد دوتا از چیزهایی که انسان باهاشان ارتباط دارد داریم، صبر به نماز می گوید: شما بروید کمک کنید به صاحب های خودتان، نحوه ارتباط را دقت کنید، یعنی چه نماز می آید کمک می کند در برزخ؟ یا ولایت می آید متمثل می شود؟ می گوید اگر نتوانستید من می آیم کمکتان، استخوان داری صبر را ببینید. استعینوا بالصبر و الصلاه. برای پرورش روحتان از این دوتا چیز کمک بگیرید. من رابطه این دو را با روح توضیح دادم. کمک بگیرید از این ها. یعنی هرچه می خواهید تقویت شاکله بکنید یا شاکله سازی خوبی کنید، باید از این دوتا کمک بگیرید. یکی صبر و یکی صلاه. وقتی این قوانین را ندانیم، فهم روایات برای ما مشکل هستند و نمی توانیم دقیق و به صورت منطقی بفهمیم. به طوری که در خصوص قوانین و احکام تکوینی دنیوی هیچ گونه تخلف و استثناء و تغییر نیست، به طوری که قوانین و احکام حاکم در دنیا به طور منظم و ثابت و یک نسق عمل می کنند و تمامی هسته هایی که دارای جهاز وجودی واحدی هستند و صورت مشخص و معنی به آن ها می دهد و نمی شود هسته ای که دارای همان جواز و بافت وجودی است مستثنا باشد، همین طور در خصوص قوانین و احکام، احکام تکوینی برزخی نیز هیچ گونه تخلف و استثناء و تغییر و تبدیل وجود ندارد و به طور منظم و ثابت و یک نسق عمل می کنند. شرایط زیستی دنیا ثابت است و برای همه یک جور عمل می کند، یعنی هر بچه ای که متولد شود، آب، هوا، فرکانس، طول موج، فشار هوا، هرچیز دیگری تاثیر خودش را روی بدن خواهد گذاشت و برای همه یکی است و هیچ کس هم نمی تواند تغییری درش ایجاد کند. و هر نمازی را از هرکسی به همان صورت خاصی که باید در نظام برزخی داشته باشد در می یابد. نماز واقعاً عمود الدین است و ما هر روز باهاش سرو کار داریم، و یکی هم که ما در خود نماز مشکل زیاد داریم، در روایت داریم که الصلاه وجه دینکم. نماز صورت دین شماست. این شاکله که گفتیم متولد می شود بالاخره از آن توده سلولی فقط تعداد مشخصی از سلول ها می آیند صورت یک نفر را تشکیل می دهند وقتی بچه متولد شد، می گویند یا زشت متولد شده یا زیبا. یک چیز خاصی صورت را تشکیل می دهد، سلول های خاصی هستند. همه این معجون هایی که در دنیا داریم باهاش شاکله را تشکیل می دهیم، یک چیز، صورت شاکله ی ما را تشکیل می دهد، دقت کنید وقتی قیامت می شود این صورت چه جوری خودش را نشان می دهد، یعنی صورت دین شما، تمام دارایی شما در نماز است. همه ی زیبایی دین شما و دارایی شما در نماز جلوه می کند. لذا اگر این صورت زشت باشد، نماز ما یک نماز زشتی باشد، صورت وقتی زشت می شود، شما دیدید پسرها می خواهند بروند خواستگاری، می گوییم آقا با چه دختری می خواهی ازدواج کنی، می گوید هم جمال داشته باشد هم کمال. بعد که می روند دختر را ببینند، البته زن ها از نظر روانی با مردها فرق دارند، زن ها به خاطر اینکه خودشان جمال ظاهری دارند باطناً گرایش به جمال باطنی دارند، برای همین فرمود (جمال النساء فی وجههن و جمال الرجال فی عقلهم). زیبایی مرد در عقلش است، برای همین هم زن راحت می تواند مردی را که شاید از نظر چهره خیلی زیبا نباشد بهش دل ببندد و بهش وفادار بماند. مرد اینجوری نیست، مرد تمام زیبایی را در صورت می بیند و بعد متوجه روح است، حالا این دختر هرچقدر هم کمال داشته باشد وقتتی زشت است، زشت است. شما می بینی که خیلی رغبت نمی توانی بهش بکنی. شاکله همه زیبایی اش را در نماز می دهد. می فرماید وجه دینکم. صورت دین شما نماز است. شاید برای همین است که آنجا هم اینجوری است، خوشگل پسندی است، به وجه نگاه می کنند، اگر وجه زیبا بود بقیه را تحویل می گیرند، اگر وجه زیبا نبود بقیه را تحویل نمی گیرند. می فرماید اگر نماز قبول شود بقیه هم قبولند، یعنی اگر خوشگل باشد، شاکله خوشگل باشد، بقیه را قبول می کنند ولی وقتی شاکله زشت باشد، نماز رد شود، هیچ کدام از اعمال هم به درد نخواهند خورد. ستون است، عمود دینکم. تعابیر عجیبی در مورد نماز است. چندتا روایت راجع به نماز بخوانم چون بعدها می ترسم فرصت نکنیم. (لکل شیء وجه و وجه دینک الصلاه) امام صادق (علیه السلام). هرچیزی چهره ای دارد و چهره ی دین شما نماز شماست. این را خوشگل کنید. این چهره را بسازید. این تعبیر تشبیهی نیست یعنی موظفیم این نماز را خوشگل کنیم و به این زیباسازی توجه کنیم و وقتی را بگذاریم و به ذهن تمرکزی بدهیم. مثل کسی که می خواهد نقاشی کند چقدر می نشیند تلاش می کند، عرق می ریزد پاک می کند دوباره می کشد، که این چهره خوشگل دربیاید، یک مهندس یک نقشه را می خواهد بکشد چقدر دقت می کند این نقشه تمیز از کار دربیاید. جان می کند جان می کند استاد می گوید نه به درد نمی خورد دوباره باید برود تلاش کند، زیباسازی کند که بپسندند. برای همین از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است: (لیکن اکثر همک صلاه) باید بیشترین همتت روی نماز متوجه باشد. دقت کنید که این مسئله نماز و احکام را بلد باشیم و قرائتش را خوب انجام دهیم و اول وقت بخوانیم، این ها سر جایشان، غیر از این هاست، یعنی این چیزها باید سرجای خودشان باشند، مسئله غیر از این هاست، نماز زیباسازیش بعد از این مراحل. یعنی خوب مسائلش را یاد بگیریم، احکام و قرائتش را یاد بگیریم، به موقع بخوانیم، این ها سر جای خود. بعد از این هم مراحل زیباسازی دارد. داریم ناقص وارد می شویم، یعنی باید مقدمات خوبی انجام شود. بعد درباره رابطه اش با کل شاکله اینجوری می فرماید (جعل الله قرۀ عینی فی الصلاه) خداوند روشنی چشم من و خنکی دل من و آرامش مرا در نماز قرار داد. (و حبب الی الصلاه) نماز را محبوب من کرده. (کما حبب الی الجائع الطعام و الی الظمآن ماء) همانطور که غذا را محبوب کرده برای شخص گرسنه، وقتی آدم گرسنه است و همانطور که تشنه است به آب می رسد چه حالتی دارد و ان الجاء اذا لکل شبئ) بعد می گوید خوشمزه ترین غذا هم که باشد کنار می گذاری وقتی سیر شدی و ان الظمآن اذا) تشنه وقتی آب می خورد سیراب می شود (و انا لا اشبع من الصلاه) ولی من هرگز از نماز سیر نمی شوم، رابطه ی قوت بودن نماز با روح، چرا سیر نمی شود؟ چون سیر روح بی نهایت است و قوتش هم بی نهایت است، دائم در خوردن است. چهره نماز چهره های مختلفی می توانند باشند، در روایت داریم بعضی ها نمازشان که تمام می شود، نماز را می پیچند و می زنند توی سرش. این نکته را بخوانم. هر نمازی را از هر کسی به همان صورت خاصی که باید در نظام برزخی داشته باشد در می آورد و متمثل می کند و نمی شود، نمازی که نماز است متسثنا باشد، یعنی اگر نمازت نماز است، از قانون مستثنا نمی شود. مثل کسی که قلبش قلب باشد، بعد وقتی وارد دنیا می شود قلب درد بگیرد، اگر قلب سالم باشد قلب درد معنا ندارد. اگر کسی متولد شد یا بعد از سال ها زندگی یک جای بدنش درد می گیرد، نمی تواند بگوید من سالمم، چون شرایط زیستی دنیا هیچ کاری ندارد، بین آن شرایط زیستی و این بدن خداوند هماهنگی قرار داده. محال است بدن سالم باشد و درد بگیرد. اگر درد داری، مریضی داری. کما اینکه هر نمازی را با خصوصیات صاحب نماز و خصوصیات درونی وی و به همان صورتی که باید باشد درمی آورد و متمثل می گردد و نمی شود مستثنا باشد. یعنی تمام ارتباطات ما تمثل دارند، شکل دارند. اگر نماز کسی در آن نظام و به همان صورتی که برای نماز در آنجاست متمثل نگردد، نماز خوانده ولی متمثل نشده، به قول بسیجی ها خمپاره عمل نکرده، خب یک گیری دارد که عمل نکرده، موشک سالم عمل میکند. نماز رفته آن طرف ولی متمثل نشده، بچه اینجا متولد شده ولی یک دفعه دوتا کله آورده، 6 تا انگشت آورده، این چیزهایی که در تولدهای ناقص الآن است. اگر نماز کسی در آن نظام و به همان صورتی که برای نماز در آنجاست متمثل نگردد و صورت و شکل برزخی خود را پیدا نکند، مسلماً نماز نبوده است. یعنی از اول مشکل داشته. صورت نماز را داشته ولی باطن و حقیقت نماز را نداشته. والا قوانین و احکام حاکم در برزخ به هیچ وجه تخلف و استثناء نداشته و تغییر و تبدیل بردار نیست و قوانین و احکام، تکوینی و سنن ثابت الهی است. در مورد نماز، این که نماز کی نماز است و کی نماز نیست، آیا قرآن یکی از کارکردهای نماز را نشان می دهد، اگر نماز کارکرد نداشت، معلوم است، مثل اینکه این دستگاه ضبط را می دهیم به شما، این صدا را ضبط می کند، صداهای زائد را می گیرد و تبدیل به استریو می کند و می شود یک صدای دیگر رویش ضبط کرد، بعد ما می خریم و می بینیم به آن چیزی که به ما قول داده عمل نکرده، مثلا صدا را ضبط کرده، اما صداهای زائد را نتوانسته حذف کند. می گوییم این دستگاه از کارکرد خودش عاجز بوده و آن چیزی که برای ما مشخص کرده اند نیست پس عیبی دارد. می فرماید (الصلاه اقم الصلاه ان الصلاه تنهی اعن الفحشاء و منکر) نماز انسان را از فحشا و منکرات بازمی دارد. این وعده خداست و قطعی است و واقعاً این کار را می کند. یعنی شما بدترین صورت های نماز را که می خوانیم باز از بی نمازی بهتر است. من در دروس راه شناسی مفصل توضیح دادم که به قول حضرت امام که می گوید در زندان ها بگردید، چند نفر نمازخوان می بینید؟ می بینید که نمازخوان در زندان کمتر است، در دادگاه کمتر است، همین نمازهایی که می خوانیم و نمی فهمیم چه خواندیم، نماز جماعت ها، نمازهایی که در خانه می خوانیم، همین این، فرق دارد با کسی که نماز نمی خواند. همین صورت مؤثر است. بین کسی که نماز نمی خواند و کسی که می خواند این تفاوت هاست. مسئله نماز و این که انسان توجه مختصری به ماورای طبیعت داشته باشد، در آمریکا یکی از دوستان ما که کارش روان شناسی است می گوید الآن ایمان درمانی یکی از روش های روان شناسی است، دعا، ایمان درمانی، بعد نوشته که دسته ای از مریض ها که بهشان گفته اند دعا بخوانید یا در حقتان دعا می کنند، با دسته ای از مریض ها را که نمی خوانند مقایسه کردند. (صدا قطع شد) حضرت از آیه مفهوم گیری کرده، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) (من لم تنههوا صلاته عن الفحشاء والمنکر لم یزدد من الله الا بعداً) ما باید واقعاً به این چیزها به عنوان مسائل سیر ابدیمان توجه کنیم. در زندگی مسائل زیادی داریم، مستاجریم، باید برای ماه دیگر بلند شویم. مشکل است. باید بگردیم دنبال خانه مناسب، با قیمت مناسب، پول پیش نداریم، باید تهیه کنیم. ترم بعد می خواهیم برویم دانشگاه، پول ثبت نام نداریم، بچه مان می خواهد ثبت نام کند، یا مریض است پول درمانش را باید تهیه کنم. انسان باید کار کند زحمت بکشد. ما از آن جهت که انسان هستیم آن مشکل ها را نداریم، ما از آن جهت که انسان هستیم مسائل خودمان در سیر ابدی باید بهش توجه کنیم. به عنوان یک انسان این ها مسائل راه ماست، نه به عنوان حیوان. به عنوان انسان مسائل ویژه ای در راه ابدی ماست. که باید برایش مثل همین مسائل روزمره ای که راجع بهشان فکر می کنیم، درسمان، کارمان، خانه مان، ماشینمان، شغلمان، هرچیزی که برایش برنامه ریزی می کنیم، این که حضرت فرمود هرکس که اهل محاسبه خودش نیست یعنی کاری با خودش ندارد و خودش را ول کرده، یعنی به چیزی به عنوان روح به عنوان مسافر دیار ابدیت فکر نمی کند و نسبت به غذایش و تربیتیش و مشکلاتش، صفات و احلاقیات و عاداتش، این ها برایش مهم نیستند، می فرماید این از ما نیست، چون سنخیتی ندارد. مسئله نماز یک مسئله است سر راه ما، باید راجع بهش فکر کنیم، برنامه ریزی کنیم، تمرین کنیم، بالاخره روند رشد انسان به سمت ابدیت روند سعی و خطاست. تلاش می کنی می خوری زمین، باید دوباره بلند شوی دوباره عمل کنی. این هم برای زندگی ما یک مسئله است، می فرماید کسی که نمازش او را از فحشاء و منکر باز نمی دارد، اضافه نمی کند به خدا مگر دوری را. یعنی دائم که نماز می خواند دورتر می شود چون نماز کارکرد اصلی خودش را ندارد. این دائم دارد دور می شود. یعنی این نماز اثر تربیتی خودش را نمی گذارد. حالا گیر کار کجاست که نماز اثر تربیتی خودش را نمی گذارد، بحث دیگری است. (لا صلاه لمن لم یطع الصلاه) نماز ندارد کسی که اطاعت نماز را نمی کند. اطاعت نماز یعنی (طاعه الصلاه تنی عن الفحشاء والمنکر) طاعت نماز این است که کارکرد و اثر نماز را بپذیریم. یعنی دنبال زشتی و منکر نرود. کسی که دنبال زشتی و منکر می رود و نماز می خواند پس معلوم است نماز را اطاعت نکرده. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم). نماز هرچه که باشد بالاخره کارکردهایی دارد و تاثیرهایی را خواهد گذاشت. قضیه ی لم یزدد من الله الا بعداً این که نمازخوانی که اهل فحشاء و منکرات است از خدا دور می شود به یک مقام از روح انسان مرتبط است، مرتبه دیگر اینکه نماز در هر حالتی که فایده ای دارد، آن هم به یک مرتبه از نفس مربوط است. به حضرت گفتند که یکی از جوانان انصار نماز می خواند و مرتکب فحشاء و زشتی ها هم می شود، بعد پیامبر فرمود این نماز یک روز نجاتش می دهد. یعنی چیزی نگذشت که همان نماز جوان را نجات داد. داستان این طلبه که می رفت نجف برای تحصیل شاید یادتان باشد که در راه نزدیک های همدان با مرکب خودش داشته می رفته، کتاب بار زده بوده، دزدان می گیرند این را و دارایی ها و کتاب هایش را هم ازش می گیرند، به دزدها می گوید هرچه دارایی دارم ببرید، ولی دارم می روم درس بخوانم، این ها ابزار کارم هستند، می گویند برو پیش رئیسمان، می گوید رفتم بالا دیدم رئیس دزدان دارد نماز می خواند. صبر کردم نمازش تمام شد، گفتم خب شما چه جور دزدی هستید که هم نماز می خوانید هم دزدی می کنید. گفت این به تو مربوط نیست، در کار ما دخالت نکن. بین ما و خدا دو به هم زنی نکن. حالا چه می خواهی؟ گفت من می خواهم کتاب هایم را به من بدهید. گفت خب کتاب ها را بهش بدهید. گفت من رفتم نجف. سال ها گذشت و من یک روز در حرم حضرت امیر ایستاده بودم و دیدم یک نفر ایستاده خیلی حال خوشی دارد و گریه می کند شدید. رفتم نزدیک شدم دیدم رئیس دزدان است. آشنایی دادم و سلام علیک کردیم، گفت دیدی بالاخره آن نماز ما را نجات داد و باعث توبه شد؟ آیت الله مجتهدی فرمود همین از دزد حساب جاری بود، آب باریکه ای بود که باز کرده بود و بالاخره نجاتش داد. خیلی مهم است کسانی که این ارتباطات را دارند. روایت بعدی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، بهش می گویند فلانی روزها نماز می خواند، شب ها دزدی می کند، حضرت فرمود نمازش آخر نجاتش خواهد داد. زیاد دیدیم توبه کردند و دست از این کارهایشان برداشته اند. بحث نماز بحث ویژه ای است و خیلی مفصل است ولی این را می خواستم عرض کنم که اگر نماز کسی در آن نظام، به همان صورتی که برای نماز در آنجاست، متمثل نگردد، و صورت و شکل برزخی خود را پیدا نکند، مسلماً نماز نبوده است والا قوانین و احکام حاکم بر برزخ به هیچ وجه تخلف و استثناء ندارند، و تغییر بردار نیستند و قوانین و احکام، تکوینی و سنن ثابت الهی است. با بیانی که گذشت به این حقیقت متوجه شدیم که اعمال ما با صور اصلی و درونی خود در باطن ما موجود هستند و قائم به وجود ما می باشند و همین که روح ما که باطن ماست از بدن مادی قطع علاقه نمود و به برزخ وارد گشت و با همه آنچه دارد در برابر نظام جدید و احکام و قوانین جدید قرار گرفت هر یک از اعمال ما به مقتضای آن نظام و احکام و قوانین آن به صورت خاصی درمی آید و به شکل مخصوصی با روابطی که دارد متمثل می گردد و تجسم پیدا می کند. در روایت داری موقتی چشم انسان به نامحرم می افتد و صرف نظر می کند از نگاه به نامحرم و سرش را پایین می اندازد به هر حال خیره نمی شود به نامحرم. دوتا نکته را گفته اند، هرکس امتحان کرده باشد این را ادراک می کند، لااقل قسمت اولش که مربوط به دنیاست ادراک می کند، قسمت دومش که مربوط به برزخ است کار همه کس نیست. می فرماید تا چشمش را از نامحرم بر می گرداند خداوند حظ و لذتی نصیبش خواهد کرد. یعنی معامله نقد است، همان موقع این لذت در دلش می آید. کما که می فرماید هروقت خیره شد و نگاه کرد، و نتوانست صرف نظر کند تیر می خورد به دلش، این را هم هرکس که این کار را کند احساس می کند. واقعاً شاکله یک دفعه آتش می گیرد و صورت را تغییرمی دهد. و وقتی چشمش را از نامحرم برمی گرداند خداوند یک همسر بهشتی نصیبش می کند. هریک از اعمال ما به اقتضای آن نظام و احکام و قوانین خاص آن نظام در می آید و تتناسب هم دارند. برگرداند چشم از نامحرم با تزویج یک همسر بهشتی و به شکل مخصوصی با روابطی که دارد متمثل می گردد و تجسم پیدا می کند. بعضی از اعمال در قسمت بوها تجلی پیدا می کنند. چه در این جا، چه آن طرف. یعنی ظهورش بو است، چه بوهای دل نشین و چه بوهای گند. بعضی از اعمال وقتی تبدیل می شوند به صورت آتش هستند، نظام برزخی روی روح اینجوری حساب باز می کند. بعضی ها سگ، حیوانات دیگر، بعضی هایشان عطر و کاخ و شهوت و شراب هستند. این ها همه وجود دارند. صورت برزخی و به عبارتی، خدا رحمت کند کسی که هنرمندانه توانسته این کار را کند، نشان دهنده این است که اگر این تقیدات و باورهای دینی در قالب هنر بیایند چقدر زیباست. کسانی که فکر می کنند، یعنی نمی شود این کار را کرد، اشتباه بزرگی کرده اند، درست است قوانین برزخی را کسی نرفته و ندیده، و نمی دانیم چه هستند ولی خیلی می شود با توجه به خود آموزش هایی که داده اند لااقل اگر انسان به اصل نقل معصومین پایبند و وفادار باشد می تواند خیلی از این ها را درک کند. نمونه عالی اش مرحوم آقا نجفی قوچانی در سیاحت غرب، نگاه کنید چطور به تصویر کشیده و به صورت یک داستان از اول تا به آخر درآورده، ورودش به برزخ تا به قیامت. هرچند مرحوم مطهری فرمودند شاید این از مکاشفاتشان بوده یعنی قبل از اینکه از دنیا بروند این سیر را به یک نحو دیده اند، ولی خب به هر حال هرچه بوده خیلی زیبا توانسته قلم بزند و خواننده را برایش مسئله آنجا را کاملاً محسوس و ملموس می کند. تمام چیزهایی که تبدیل می شوند و سیر ایشان چگونه است، حتما بخوانید. صورت برزخی به عبارتی تمثل و تجسم برزخی هر عملی به تناسب آن بوده و رابطه آن با روح انسان با خصوصیات دیگر روح نیز به تناسب همان عمل می باشد. صورت برزخی هر عمل خوب و صالح، صورت متناسب با آن و طبعاً صورت خوبی است. صورت برزخی رابطه آن با انسان و با خصوصیات دیگر نیز صورت مناسب و صورت خوبی است. به عکس، صورت برزخی هر عمل بد، صورت مناسب با آن و طبعاً صورت بدی است، پس صورت برزخی رابطه آن با انسان و خصوصیات دیگر او نیز صورت نامناسب و بدی است. در مورد اینکه نماز این چند حالتش چه جوری است که اگر کسی تنهی عن الفحشاء و المنکر را رعایت نکرد و یا نمازش او را از فحشا دور نداشت، دور می شود از خدا، و اینکه نماز به هر حال اثر خودش را خواهد گذاشت. یک فرمول مهم داریم آنجا و اگر کسی بهش توجه کند، کاملاً می تواند این دو را از هم جدا کند. در بحث شیطان و صور مقدس ما گفتیم که شیطان آنچه که برایش مهم است این است که انسان را بی ایمان از دنیا ببرد و در پایین ترین درجه جهنم نگهش دارد. هرچقدر می تواند آلوده اش کند. متمرد و دور نگهش دارد از خدا. چون خودش رجیم است و در دور اقامت دارد می خواهد همه را دور و بر خودش نگه دارد، کسی بالا نرود و همه با خودش در جهنم مقیم شوند. حسود هم است. در روایت داریم وقتی یک بنده خدا سجده می کند، شیطان می گوید این سجده کرد و من سجده نکردم. خیلی از سجده ها ناراحت می شود و رنج می برد که تمردش در سجده بود. برای شیطان، هیچ صورتی ارزش ندارد و اصلاً مهم نیست با چه صورتی انسان را آلوه کند، مهم این است که آلوده کند و تو در جهنم باشی، حالا به چه وسیله ای، فرقی نمی کند، وقتی یک نفر در جهنم مقیم شد چه فرقی می نکد از چه راهی آمده؟ هرکسی از یک راهی می آید. مهم این است که این مقصود حاصل شود. وقتی برای شیطان فقط یک چیز مهم شد، آن هم اقامت انسان در جهنم است، دیگر هیچ صورتی برای شیطان تقدس ندارد، دقت کنید او جزء ملائکه نبوده، با ملائکه بوده، ولی مقام بلندی داشته و هزاران سال عبادت کرده ولی آنجا با اینکه خدا بهش خطاب کرده قبول نکرده. خیلی قساوت می خواهد. او اصلاً هیچ صورتی برایش مقدس نیست. لذا فرقی نمی کند برای جهنمی کردن شخص صورت حرام را مثل شراب و غیبت و زنا و دروغ و این حرف ها را به استخدام بگیرد یا اینکه، بیاید صورت های مقدس را استخدام کند که او را آلوده کند. بسته به این است که رگ خواب کی چه جور باشد و کی چه جوری راه بدهد به شیطان. شیطان دنبال دستگیره در وجود انسان می گردد، وقتی هم می خواهد دست بگیرد این دستگیره را، باید بین چیزی که می خواهد بکشد و آن دستگیره که در وجود شخص است سنخیتی وجود داشته باشد. این یک نکته. نتیجه ای که از این مقدمه دوم می گیریم این است که بعضی ها با ریسمان های مقدس می روند سمت جهنم، بعضی ها با ریسمان های غیر مقدس. فرمولی که دادیم، از مرحوم خواجه بود، این بود که کل بدن به کلیتش با همه فعل هایی که انجام می دهد، متابع نفس است. یعنی مرکب نفس است، نفس سوارش است. مهم این نیست که شخص در خارج دارد کارهای عبادی انجام می دهد، جهاد می رود، جبهه می رود، نماز شب می خواند، کار خیر انجام می دهد، مهم این است که آن کاری که شخص انجام می دهد این بدنی که این کارها را انجام می دهد تحت تصرف کدام یکی از این دو نفس است، یعنی ممکن است نفس اماره سوار بدن باشد و برای رسیدن به هدف خودش از صورت مقدس استفاده کند. ممکن است لوامه سوار باشد و از صورت مقدس استفاده کند. لوامه که سوار می شود جز از صور مقدس و راه هایی که شرع مشخص کرده هیچ راهی ندارد. اما وقتی اماره سوار می شود، اماره یعنی همان یار شیطان، او اصلاً برایش مهم نیست که از چه صورتی استفاده کند، وقتی سوار بدن شود و بدن را به حرکت در بیاورد، فقط مهم این است که به خواسته اش برسد. اگر خواسته اش تقدس است، طرف مقدس می شود، گربه مدت ها می رفت با وحشی گری موش ها را می کشت. موش ها هم فرار می کردند، دیگراصلاً موش گیر نیاورد. بعد گفت چه کار کنیم که موش گیرمان بیاید، آمد خلاصه عبایی و سجاده ای و تشکیلاتی درست کرد و شروع کرد نماز خواندن. داستان عبید زاکانی. نماز خواند و عبادت کرد. موش ها دیدند که گربه خیلی خوب شده، بعد گفتند مژده ده که گربه عابد شد، عابد و زاهد و مسلمان. در این یک بیت شعر خیلی حرف است. بگذار در منطق جوابش درمی آید. بعد موشی خودش را نشان داد و دید نه اصلاً تحویل نمی گیرد، دوتا موش آمدند، سه تا موش آمدند، گفتند پس درست شده، بیایید صلح کنید، هرکدام میوه و تشکیلات آوردند، خوب که دور گربه جمع شدند، گربه دو به این چنگ و دو به آن چنگ و دو به دندان، هجوم برد و قتل عام کرد و شبیخون حسابی زد. دلی از عزا در آورد. گربه مسلمان بشو نیست. شما اگر فکر کنید نفس اماره مسلمان بشو است کور خوانده اید. اگر آمدند سراغ صور مقدس دارند از این ها برای چیز دیگری استفاده می کنند، برای اینکه به اهداف نفسانیش برسد. امام طلبه ها را خیلی نصیحت می کرد، می فرمود مواظب باشید درستان را برای دنیا نخوانید. شاید آن موقع این کلام امام فقط در جنبه های مرجعیت و استادی و این چیزها قابل توجیه بود ولی الآن که قدرت در دست روحانیت در جامعه ماست نمود عالی دارند این صحبت ها که برای دنیا حوزه نیایید. یک موقعی صور مقدس را برای نفس خودمان استفاده نکنیم. ملاک ها را عرض کردم، در شیطان و صور مقدس که از کجا بفهمیم این عمل مقدسی که از ما سر می زند، در استخدام نفس اماره است یا لوامه. انسان باید دائماً خودش را محک بزند. محاسبه یعنی همین. این همه سفارش کردن، این ها هم شرایط غیر قابل تخلف است، یعنی ممکن نیست کسی غیر محاسبه تولد سالمی به برزخ داشته باشد و جان سالم به در ببرد. محاسبه را اگر از از زندگی جدا کنیم مسلماً نمی توانیم سالم به آنجا متولد شویم. هم رزمان ما در جبهه خیلی هایشان گرفتار همین اشتباه شدند، کسانی که حتی شهید شدند، فکر می کردند اگر شهید شدند همه چیز حل است، ولی خب واقعاً اینجوری نیست، پرونده انسان با شهادت بسته نمی شود. هیچ پیغمبر و امامی این را به ما نگفته که کسی شهید شد همه مشکلاتش حل می شود. فرار از فکردر محاسبه فرار از خود و سعادت است. دچار خودفراموشی مواظب باشیم نشویم. در روایت داریم (المؤمن یسبح و ی و هو ظنون عند نفسه) صبح و شب می کند و به خودش بدبین است یعنی عجب نمی گیردش، از کارهایش و عملکردهایش، دائم به خود بدبین است و محاسبه می کند. این وضعیتی است که مؤمن دارد. در مورد خلفا و عمر، آن ها از اول مشکلاتشان چیز دیگری بود، آن ها یک لحظه هم ایمان نیاوردند که بگوییم این ها منحرف شدند. آن ها از اول نفس اماره سوارشان بوده، یک مدت نمی توانستند این کارها را بکنند آمدند سراغ صور مقدس. در مورد کسانی هم که اشقیا بودند، این ها از اول نفس سوارشان بوده، اینجور نبوده که صورت مقدس را تحت حمایت لوامه بوده، عقل آن ها را وادار به نماز نکرده، نفس وادار کرده. شاه که قرآن آریا مهری زد، برای خدا زد؟ تحت تابعیت عقلش و نفس لوامه زد؟ فرح که با پای لخت می رفت حرم حضرت رضا، تحت فرمان نفس لوامه بود؟ آنانی که دور امام جمع شدند، حرف های مقدس می زدند و نماز می خواندند و جبهه می رفتند، این ها برای خدا می گفتند این چیزها را؟ یعنی دل صاف و ضمیر پاک این حرف ها را می زد؟ نه پشتش ریاست و مقام بود، بعد هم که ثابت شد وقتی دیدند به خواسته هایشان نمی رسند توطئه قتل حضرت امام را داشتند. اصل بحث این است که آنی که می رود سراغ مقدس، تحت عقل نمی رود صورت مقدس را استخدام کند، از اول شیطان سوارش است می گوید حالا که به مشروب و این کارهای دیگر نمی رسی به خواسته ات و میلت و نفس چرانیت، برو مقدس شو، ریش بگذار، برو صف اول نماز جماعت، برو سپاه، نماز جمعه برو، هرچند وقت یکبار برو خمس بده، یک صورت دیگر دارد آن این است که انسان برود سراغ صور مقدس و تحت تاثیر عقل برود، به خاطر پاکی و عقلش و حکومت نفس لوامه می رود نماز می رود و روزه می گیرد ولی بعد شیطان می آید سر وقتش و کلنجار می رود که نفس لوامه را بگیرد. تسلط بدن را می گیرد دست خودش و همان صورت مقدس را خودش استخدام می کند. مثل این حکومت هایی که حکومت قبلی را می زنند کنار از همه کارهایی که قبلی ها کردند استفاده می کنند وقتی به نفعشان است. والحمدالله رب العالمین.