بحثمان دربارۀ شخصیتشناسی مؤمن بود. امشب بحثمان را با روایتی از وجود مقدس نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) شروع میکنیم. اول من روایت را بخوانم. «المومن یألف و یؤلف و لا خیر فی من لا یإلف و لا یولف و خیر الناس انفعهم لناس؛ ».
مومن با دیگران الفت می گیرد، انس میگیرد و دیگران هم با او انس میگیرند. اجازه میدهد دیگران هم با او انس بگیرند و هیچ خیر و برکتی نیست در آدمی که نه با دیگران انس میگیرد و نه اجازه میدهد که دیگران با او مأنوس شوند. بهترین مردم، پرسودترین مردم برای آنهاست.
مؤمن در اصطلاح قرآن همان انسان است؛ یعنی خداوند فقط یک گروه را به عنوان انسان حقیقی با باطن انسانی قبول دارد که آن هم مؤمن است: «والعصر ان الانسان لفی خسر» همه انسانها در خسران هستند. استثنائاً مؤمنین هستند که این خسران را ندارند. مؤمن جایگاه فوقالعاده بزرگ و بلندی دارد. در این باب، قرآن کریم می فرماید: «و اذا رأیت ثم أیت نعیما و ملکا کبیرا؛»
وقتی که به سرای آخرت بنگری، در آنجا نعمتهای بیشمار و پادشاهی کبیر میبینید. غرض خداوند از این فرمایش تحریک انسانهاست؛ یعنی میخواهد انسان برای آخرت گرایی تهییج و تحریک شود.
پادشاهی کبیر چیست که انسان به آن علاقمند است و خداوند میخواهد انسان را با آن تحریک کند. از نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) سؤال کردند پادشاهی کبیر چیست؟
کبیر، واحد اندازه است؛ یعنی خیلی بزرگ. خداوند منشأ اندازهها و مقدارهاست. «قد لجعل الله کلی شیئ قدرا» این خداست که همه چیز را اندازهدار خلق میکند و این خداست که برای هر چیزی عدد تعیین میکند. هیچ چیزی نیست که نزد خدا عدد نداشته باشد. شما آخرت را میشمارد، همه اش با عدد و ارقام است. بهشت هشت در دارد. جهنم هفت در دارد. مأمورهای جهنم نوزده فرشته هستند. عرش خدا را هشت فرشته حمل میکند. همهاش عدد است. همه چیز از الله به بعد با عدد و اندازه است. حالا خدایی که منشأ اندازه است، آن را در مقابل کل دنیا ناچیز و بازیچه میداند، اما همان خدایی که منشأ عدد است، در مورد آخرت میفرماید: پادشاهی کبیر است. یعنی یک نفر دارد دو اندازه را دارد. به دنیا نگاه میکند و میگوید: «لهو و لعب» و آخرت را «پادشاهی کبیر» میگوید.
از پیغمبر سؤال کردند که پادشاهی کبیر یعنی چی؟ پیامبر برای اینکه ملک کبیر را جا بیندازد، دو فرمایش دارند. دو حقیقت را از کف این ملک و اوج این ملک به ما میگوید. میفرماید: گداترین فرد بهشت کیست؟ قیامت 50 هزار سال است. در روایت داریم خداوند در قیامت حساب خوبان را به اندازه چهار رکعت نماز عصر خیلی زود میرسد. معطلی ندارند، سریع الحساب است، با رحمت حسابها را می رسد و مردم میروند. مگر حالا حق الناسی باشد که یک مقدار گرفتاری دارند که معطل شوند که تا حساب یک کسی در قیامت تسویه نشود، آن طرف برای حکم نمیرود. باید اول حسابهایش را تسویه کند. حالا خوبان زیاد معطلی ندارند. گداترین فرد بهشت یعنی کسی که در روز قیامت که 50 هزار سال است، قرآن میفرماید: «مقداره خمسین الف سنه». این آخرین روز قیامت بخشیده میشود، یعنی از این بدبختتر وجود ندارد. آنهایی که جهنم رفتند که رفتند. هیچ. اینهایی که حساب داشتند و گرفتاری و بدهکاری و مشکلات داشتند، عذاب میکشیدند تا به حسابشان برسند. این دیگر حسابش از همه اینها سنگینتر بوده. آخرین نفر روز قیامت است. در حدیث هم داریم این آخرین نفر روز قیامت با ارفاق بهشت میرود، یعنی به قول معروف خدا میگوید: من چشمم را میبندم بیا برو و رد شو. روز آخر قیامت که میخواهند بساط را جمع کند، او هم بهشت میرود. پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میفرماید: خداوند به او چنان سلطنتی میدهد که اگر بخواهد همه اهل بهشت را مهمانی و دعوت و پذیرایی کند، میتواند. این سلطنت، گداترین فرد بهشت است. در مورد سقفش هم بارهاگفتم که چه فرمودند: وقتی گداترین فرد وارد بهشت میشود، یک فرشتهای از فرشتگان خدا، نامهای از طرف خداوند برای او میآورد که تا مؤمن این فرشته را بپذیرد، یعنی این فرشته تا بخواهد خودش را به این مؤمن برساند، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میفرماید: 500 سال طول میکشد. مؤمن سرش شلوغ است، وقت ندارد، فرشته خدا را بپذیرد. رفته خستگیاش را در کند، استراحتی کند. میگوید تا این میخواهد خودش را از این درمانهای بهشتی رد کند و به خود برسد مومن پیامبر فرمود 500 سال می کشد برای ما این اعداد و ارقام خیلی عجیب است حضرت می خواهد عظمت قیامت را بفرماید بعد می گوید وقتی این نامه را می دهد دست مومن نامه این طوری است بسم الله الرحمان الرحیم من الحی القیوم الذی لا یموت از زنده پایداری که هرگز نمی میرد الی الحی القیوم الذی لا یموت به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. خیلی سنگین است این کلام که پیامبر می فرماید خداوند همان چیزی را که برای خودش خطاب می کند برای مومن هم همین را می گوید بعد ادامه نامه این است آن رمز را دارد می گوید پیامبر دارد می گوید که خدا در این نامه گفته، کسی که می خواهد مثل خدا شود در آخرت به آن ملک کبیر برسد راهش عبودیت است عبدی علیک منی السلام بنده ی من از من به تو سلام باد. بحث سلام را نمی خواهیم بکنیم در شرح زیارت جامعه کبیره که الان آغاز کردیم می رسیم به بحث سلام. در سلام شرح زیارت عاشورا توضیح دادیم مباحثش است.
کنت اذا اراد شیئ ان اقول له کن فیکون من خدایی هستم که هر چه اراده کنم همان خواهد شد فجلعتک الیوم تقول لشی کن فیکون امروز ترا مثل خودم قرار می دهم که تو هر چه اراده کنی همان خواهد شد مومن در بهشت بارها عرض کردیم سفارش دهنده نیست مثل مهمان نیست خودش سلطان بهشت است خودش خلق می کند خودش می آفریند. هر چه که بخواهد خودش می آفریند. انسان به اینجا می رسد یعنی تمام صفات الهی اسما و صفات و قدرت های خدا در مومن است. بین این کف که عرض کردم که می رود در بهشت تا آن سقف بی نهایت مراتب است بسته به این که آدمها در چه مراتبی وارد آخرت شوند و بارها عرض کردم که اسم هایی که در جوشن کبیر می خوانید اسم های خود انسان است و هر انسانی در قیامت به مقداری قدرت و قرب دارد که تعداد بیشتری از اسما الهی را در خودش تحقق داده باشد و انسان به دنیا آمده برای همین. وظیفه و کار دیگری ندارد هدف از زندگی کردن در مراتب پایین حیات مثل حیات عقلانی حیوانی گیاهی و جمادی پیدا کردن اسم الله است اینکه انسان به اسم الله برسد. قدرت های الهی در او جلوه کند. و الا اگر مثلا قرار باشد سی سال و چهل سال و حوزه و فقط درس بخواند و بشود انبار اطلاعات و اما هیچ خصوصیتی از خدا را نگیرد به درد نمی خورد. او باید تخلق به اسم داشته باشد اسم در او ظهور کند. اسم با او وحدت پیدا کند این بتواند آن اسم را از خودش مثل غفور و مثل ستار مثل عفو و کریم و مثل جواد مثل رئوف اسم های الهی باید در انسان جلوه کند صرف اینکه انسان برود حالا شد یک مجتهد یا مفسر شد و فیلسوف شد و اطلاعاتش قشنگ و خوب باشد و شباهت نداشته باشد به درد نمی خورد باید اطلاعات و علم تبدیل به دارایی یعنی دانایی ها تبدیل به دارایی شود یعنی از او ظهور کند روی اخلاق و منشش زندگی اش اثر بگذارد اگر کسی می بیند بفهمد که این هم شباهتی به خدا دارد این انسان. در بین اسما الهی مهمترین اسم که در واقع پایه ی تمام این هزاران اسم است یعنی شما هر اسمی از اسم الله را بخواهی بگیری اول باید این اسم را داشته باشی آن بقیه اسم ها را به تو نمی دهند مهمترین اسمی که باید در انسان جلوه کند اسم رحمان است رحمانیت است که منشأ تمام ظهورها و منشأ همه خلقت هاست الرحمن علم القرآن خلق الانسان رحمانیت منشأ خلقت است هر کس می خواهد به خدا نزدیکتر شود باید بیشترین چیزی که در خودش جلوه می کند ظهور می دهد ایجاد می کند رحمانیت است مهربانی است. انسانها به میزان مهربانی شان اسم الله می توانند دریافت کنند اگر شما بخواهید غفور شوی مهربانی می خواهی اگر بخواهی عفو شوی کریم شوی مهربانی می خواهی، اگر بخواهی جواد شوی مهربانی می خواهی هر چه اگر بخواهی حلیم شوی باز مهربانی می خواهی هر اسمی را باید بگیری باید مهربان باشی. بنابراین تقرب الی الله یعنی رسیدن به اسم شریف رحمان با این اسم است که سایر اسمها در انسان ظهور پیدا می کند و جلوه پیدا می کند. هر چقدر انسان تند تیز هار خشن زودرنج حساس عصبی پرخاشگر باشد قهری باشد قهر باشد خودشیفته و خودبین باشد از اسم رحمان فاصله می گیرد یعنی نمی تواند یک آدم خودشیفته و حسود و بدبین و بداخلاق نمی تواند رحمان باشد. نمی تواند مقرب خداوند باشد برای همین هم حضرت فرمود خداوند کافر خوش اخلاق را بیشتر از مومن بداخلاق دوست دارد چون آن کافر خوش اخلاق یک شباهتی به خدا دارد تا یک مومن تند و تیز و بداخلاق یا کافر سخاوتمند را بیشتر از مومن بخیل دوست دارد. چون سخاوت بخشش از صفات الهی است این بیشتر شبیه خداست تا این مومنی که ادعا می کند من مومن هستم پس مهم این است که اسم در کی جلوه کند هر جا اسم خدا باشد رحمت است. هر جا اسم الله باشد رحمت است. چه بسا کسانی هستند که ممکن است نماز نخوانند روزه نگیرند حجاب را رعایت نکنند یک سلسله از ظواهری که مقدسین رعایت بکنند اینها نکنند ولی تعداد اسم های که دارند بیشتر از تعداد اسم کسی باشد که ظاهرا تخلق دارد و ظاهرا رعایت می کند ظواهر را. می بینی طرف خیلی از این چیزهایی که من رعایت می کنم رعایت نمی کند ولی مثل من بداخلاق نیست مثل من حسود نیست مثل من بخیل نیست مثل من بداخلاق نیست مثل من زودرنج وحساس و ظالم نیست خوب پس او شبیه تر از من است. خداوند برایش این تحقق اسم خیلی مهم است البته آن شرط ایمان سر جای خودش است آن یادتان نرود.
خوب لذا این را گفتم برای اینکه بدانیم که چرا پیامبر می فرماید المومن یألف و یولف مومن الفت می گیرد آدمی نیست که حصار دورش باشد فقط با آدم های خاصی رفت و آمد کند فقط افراد خاصی را در حریمش راه بدهد. مومن مهربان است با همسایه با مومنین با غیر مومنین با دشمنان حتی حالا می رسیم به آنجا که با دشمنانش چطوری است خصوصیت رفتار مومن با دشمنان. ائمه ما با دشمنان شان چطوری بودند مومن با همه مهربان است با حیوانات و گیاهان و اشیا هم مهربان است. چرا چون مومن دارد شبیه الله می شود عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست. او هر چه که نگاه می کند ظهورات الهی است اینما تولوا فثم وجه الله شما به هر چی که نگاه کنید به وجه الله نگاه می کنید وجه الله دوست داشتنی است وجه الله ارزش دارد وجه الله ظهور خداوند است او با همه چیز مهربان است. راوی می گوید که دیدم امام صادق علیه السلام داشت غذا میخورد یک سگی رسید حضرت یک لقمه خودش می خورد یک لقمه به سگ می داد تا آخر غذ این طوری بود یکی سوال کرد که شما نصف غذایت را دادی به سگ خورد فرمود من حیا می کنم از این که یک ذیروحی من را نگاه کند و من بخورم. مومن با همه چیز در صلح است با همه چیز در صلح است مومن اگر جهاد هم می کند جهادش هم از روی خشونت نفس نیست. از روی خالی کردن غضبش نیست. جهاد را هم می کند از روی رحمت جهاد می کند چون موجوداتی از انسانها مزاحم تحقق اسم الله در انسان های دیگر می شوند مثل علف هرزی هستند که باید کنده شوند و نابود شوند. و الا مومن با کسی کینه ندارد با هیچ کس امیرمومنان علیه السلام در جنگ وقتی می خواست افراد را بکشد این دقت ها را می کرد این دقت ها را سربازان امیرالمومنین هم در هشت سال دفاع مقدس هم می کردند من با چشم خودم می دیدم که بچه ها وقتی می خواستند تیر بزنند دشمن جلوی شان بود می توانستند انتخاب کنند یکموقع نمی تواند انتخاب کند ولی من بارها دیدم شب های عملیات دوستان همه دقت داشتند که اگر قرار است به یک کسی تیر بزنند به پایش می زدند که این از دور جنگ خارج شود اما ما قصد ما کشتن آدم ها نیست. ساقط کردن آدم ها نیست. این از دور جنگ خارج شود و شاید توبه کرد مسلمان است بالاخره خیلی شان شیعه بودند و مسلمان بودند از دور جنگ خارج شوند و بروند و با رحمت تیر می زدند من ده ها بار دیدم که بچه ها آب هایشان را که خودشان چون نیاز داشتند نگه می داشتند اگر یک موقع اسیر عراقی آب می خواست به او می دادند از روی قوه غضبیه جنگ نمی کردند از روی تکلیف مبارزه می کردند در حالی که اسلحه دستش بود رحمت داشت مهربانی داشت خشونت نفس نداشت. که بخواهد عقده خودش را خالی کند. من در خط مقدم دیدم که رزمنده ای به سرباز عراقی یا افسر عراقی که خون لازم داشت خون دارد بیا از خون من به این بدهید که نمیرد. این طوری مراقبت می کردند این طوری است که اینها شبیه الله می شوند این طوری است که اینها اسم الله دریافت می کنند. مومن این طوری است یألف و یؤلف هم الفت می گیرد هم اجازه می دهد که بقیه با او الفت بگیرند. چند وقت پیش سر درس یکی از بزرگان بودیم، از بزرگانی که کم نظیر هستند در کشور، همین طوری سر درس وقتی درس تمام شد فرمود همه پا شوند دو نفر دو نفر دست به دست هم بدهند رسم شان است من یک خطبه ی عقد اخوت بخوانم خدا این را دوست دارد رحمت وحدت و مهربانی در بین همه زیاد شود هر وقت هم ایشان درس شان را می دهند می گوید بایستید با هم معانقه کنید خانمها با خانمها و آقایان با آقایان که این رحمت تان زیاد شود ما بعضی جاها کلاس داریم افراد می آیند غریبه کنار هم می نشینند و بعضی ها چشم دیدن همدیگر را ندارند من دیدم بعضی جاها البته نه اکثر جاها باید با هم مهربان باشید هم درس و همکلاست است هم مسجدی است با همدیگر بگویید بخندید و لبخند بزنید و روبوسی کنید و مهربان باشید غریبه نیایید و بروید. با کبر و با نخوت با خودشیفتگی و با خودبرتربینی اینها اصلا برازنده مومن نیست مومن هر جا که است شیرین است نرم است مهربان است الفت می گیرد و اجازه می دهد بقیه هم با او الفت بگیرند این خصوصیت مومن است بعد حضرت می فرماید در کسی که این طوری نیست خیری نیست آدمی که حریم دار برخورد می کند یک سره فکر می کند که آدم خاص و برتر و ِویژه ای است هر کس نباید با او دوست شود و حرف بزند این آدم حضرت می فرماید خیری در او نیست. این «من» های علمی و حیوانی و من های جمادی و گیاهی کار دست انسان می دهد از اینکه انسان حریم های بدی دور خودش می پیچید. و خودش را جدا می کند از جریان رحمت الهی. و محروم می کند. وقتی که حضرت امیرالمومنین علیه السلام قاعده هو انت را یاد می دهد هوانت خود تو هستی آدم با خودش که قهر نمی کند همه ی آدم ها خود من هستند پس من با کی قهر باشم و از کی کینه بگیرم با کی دشمن باشم. خدا رحمت کند مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی بیخود نیست که اینها را خدا برای مرجعیت و بزرگی شیعه انتخاب می کند ایشان یک پسری داشت که بسیار با عظمت یک چیزی مثل خودش شبیه پدر یک کسی زد کشت ایشان را. پسر مرجع شیعیان را کشت. خوب این را انداختند زندان، خیلی ها غصه دار شدند یک آدمی به آن بزرگی ایشان خودش یواش می رود در زندان می گوید طرفداران من ترا زنده نمی گذارند می کشندت این پول را بگیر از این جا فرار کن برای خودت یک شغلی درست کن جانت را از دست نده. آقا شوخی است؟ آدم با قاتل بچه اش این طوری رفتار کند. یکی از معاندها می گفت من از پای درس آقا سید ابوالحسن اصفهانی به او فحش دادم فحش های ناموسی دادم در گوشش تا در خانه اش بعد که در خانه که رسید رو کرد به من و گفت برادر به من می خواهی فحش بدهی فحش بده ولی ناموس من چه گناهی کرده که به او فحش می دهی؟ همین. از آقا سیدابوالحسن سوال می کنند که چه شد که تو به این درجه رسیدی ایشان ببین چی مثالی می زند می گوید هیچ کدام از کارهایش را برای اسلام نمی بیند کارهایی که امام زمان آن طوری برایش تأییدیه بفرستد که بشین در خانه ات و استفتاء کن ما هم ترا کمک می کنیم هیچ چیز نمی گوید من که طلبه بودم وضع مان هم که خوب نبود یک کاسه ماست را گرفته بودیم می گذاشتیم در حجره که حالا بعدا بیاییم بخوریم بعد می آمدم می دیدم کاسه ماست نیست. بعد دوباره این کار را کردیم یک چند بار مراقبت کردیم دیدیم یک گربه ای است از توی لانه ای می برد می دهد بچه هایش بخورند خودش را می مالد در ماست می رود در لانه بچه هایش لیسش می زنند مادر را که بچه ها را بتواند سیر کند و من چون این را دیدم همیشه خودم یک کاسه ماست می گرفتم و می گذاشتم در حجره که این گربه استفاده کند شاید خدا به خاطر این گربه ها به من رحم کرده این توفیق را به من داده. شما نگاه کنید ادب و تواضع و اخلاق و مرام را اینها فقط عالم نبودند فقط دانشمند نبودند فقط دانا نبودند اینها دارا بودند بقیه مراجع را هم زندگی هایشان را بخوانید چقدر زندگی علما و مراجع ما از این بزرگی ها از این تخلق ها از این تواضع ها آدم هر کدام شان را می خواند واقعا متحیر می ماند زندگی بزرگان را شما ببینید بخوانید زندگی علمای اسلام را از صدر اسلام تا الان. مراجع عظام را زندگی هایشان را بخوانید اینهایی که همه نماینده و نائب امام زمان بودند اینها چقدر عظمت داشتند. پس این خوب نیست لا خیر فی من لا یألف و لا یولف اگر یک کسی یک ذره هوشیار باشد دست از زمختی ها و سردی هایش، تلخی هایش برمی دارد. حالا آن هیچی. در خانه که آمد باید الفت داشته باشد با همه، در خانه آدم نمی توانتد حریم دار باشد. باید بتواند انس بگیرد. بعضی ها، من های اجتماعی، من های جمادی، من های گیاهی، من های حیوانیشان و من های علمی شان را هم می آورند خانه. با زنش، از جایگاه یک دانشمند می خواهد حرف بزند، یا آدم ثروتمند و پولداری است پولش را به رخ همسرش می کشد. این ها قساوت هستند. تندی هستند. آدمی که در خانه زندگی می کند. باید با همه اعضای خانواده، با خانواده همسرش، عروسش، دامادش، با همه مهربان باشد، ندار باشد، رحمت داشته باشد، رحیمیت داشته باشد، فاصله نیندازد، یعنی چه اگر ژیان ماشین شد، باجناق هم فامیل است. این از کجا آمده؟ حریم هایی که بین عروس و مادرشوهر است، چقدر عروس و مادرشوهر هستند که عاشق هم هستند، این تابوهای ذهنی و شیطانی برداشته شده، چقدر خانم ها هستند با عروس هایشان مثل دخترانشان رفتار می کنند، چه عروس هایی هستند که با مادرشوهرانشان خیلی بهتر از مادرشان حتی مانوس می شوند. یا با خانواده شوهرشان، دامادهایی هستند که از پسر انسان به انسان نزدیک تر هستند و بیشتر خدمت می کنند به خانواده پدر خانمشان، و برعکس. این قشنگ است، این خوب است، چرا آدم باید یک سره حریم دار باشد، این ها از کجا می آیند؟ که یک سره هرکسی با داماد و برادرخانم و جاری وباجناق و مادرشوهر مشکل دارند؟ شیطان این ها را در ذهن ها رواج می دهد و ذهن ها را خراب می کند. دختر شوهر دادی، دامادت مثل پسرت است، آنجوری بهش مهربانی کن، پسر زن دادی، عروست را مثل دخترت دوست داشته باش، برادرت زن گرفت، به آن عروس بفهمان که خواهران داماد مثل خواهران خودش هستند، دوستش دارند، می پذیرنش، همه همینطور هستند، انسان ها باید با ه این حجاب هایی که الآن در خانواده ها هست بشکنند، این چیزها خطرناک هستند، تمامش شیطانی است، مومن این حریم ها را قائل نیست، که فلانی را پررو نکنید، بهش رو ندهید، بعضی ها با شوهرانشان اینجوری هستند، بعضی ها با زن هایشان اینجوری هستند، این ها همه شان وسوسه های شیطانی هستند که آدم متوجه نیست و می آیند سراغ انسان ها و باعث می شوند انسان ها زود دل چرکین شوند، این همه طلاقی که در کشور ماست به خاطر این است که رحمت نیست، اگر از 5 تا ازدواج در یک کشور شیعه 4 تایش شکست بخورند یعنی رحمت وجود ندارد، اگر افراد الفت گیر باشند ما این همه دعوا و درگیری در خانواده ها نداریم، طلاق نداریم، اختلافات وجود ندارد، پیغمبر ما دست روی چه چیزی می گذارند، اگر واقعاً به همین یک فرمایش پیغمبر عمل کنیم، چقدر از مفاسد خانوادگی، اجتماعی، دعواها و کینه ها برطرف می شوند، حضرت می فرماید و خیر الناس انفعهم بالناس. بهترین مردم کسی است که سودمندتر است برای مردم. نفع می رساند برای مردم. فرمود سید القوم خادمهم. سرور هر گروهی کسی است که در مجموعه روح خدمت به بقیه بیشتر دارد. یک مهمانی هست، بعضی ها فقط خوردن و کشیدن کنار را بلدند، بعضی ها در خانه خودشان هم همینطور هستند، در خانه خودشان می خورند و می کشند کنار، بقیه جمع می کنند، این خودخواهی است، روح مومنین روح خدمتگزاری است، نه روح آقایی کردن و روح ادای آقاها را درآوردن. پیامبر فرمود آقا که این نیست، آقا همانی است که بیشتر خدمت می کند. سیدالقوم خادمهم. آقا و سرور گروه آنی است که متواضع تر است و بیشتر خدمت می کند. خیرش بیشتر به مردم می رسد. خروجی دارد. مؤمن اگربخواهد عفونت نکند وجودش و خیر و برکت داشته باشد باید در هر 5 جهت تا می تواند به مردم خیر برساند، جایی که خیر مادی و پولی و جمادی از دستش برمی آید بدهد، جایی که خیرهای غذایی و بدنی و اینجور مساعدت ها هست ازش خارج شود، آن چیزهایی که کمک های بخش حیوانی است شراکت کند، جایی که می تواند خروجی علمی داشته باشد برای مردم، علمش را زکاتش را بدهد، احتکار نکند دانشش را، در اختیار بقیه قرار دهد و آن جایی که کمک های فوق عقلانی می تواند بکند، بدهد، اگر این کار را کند، آن جاست که خداوند خیر و برکت برایش نازل می کند. خدا خیر و برکت را به کس می دهد که مصرف بیشتری برای دیگران داشته باشد، نه برای خودش. هرچی شما خسیس باشی، بخیل باشی، قفل می شود روزیت، خدا می گوید یک فقیر هم اگر می خواهد ثروتمند شود، باید خروجی داشته باشد، در عین فقری که دارد، الانفاق عند الافتقار. انفاق کردن، همانجایی است که دستت بسته است، یک مقدار هم خروجی برای بقیه داشته باش، آن باعث می شود که خیر از بالا بهت برسد، تا وقتی که خروجی و خیر برای دیگران نداری، مثل مرداب گندیده ای که خروجی ندارد، مثل رودخانه نیست، مثل چشمه نیست که جریان داشته باشد شفاف باشد، بخل و خساست این کار را می کند، رزق را می بندد، دوستی شوخی می کرد می گفت آدم بخیلی بود ظرف آب معدنی خریده بود آورده بود خانه به خانمش گفته بود این غلیظ است، پس این بهترین مردم، جایگاه کلمه خیر الناس خیلی مهم است. بهترین مردم. یعنی شبیه ترین مردم به خداوند. شبیه ترین مردم به خداوند کسی است که خروجی بیشتری برای خلق خدا داشته باشد. خیرش بیشتر به مردم برسد. لذا سیدالشهداء فرمود ان حوائج الناس الیکم من نعم الله الیکم. این که بقیه به شما احتیاج پیدا می کنند نعمت خداست، حوصله تان سر نرود، خسته نشوید، فلا تمن النعم، از نعمت های الهی ملول نشوید، هرکس مرا می بیند یاد پول می افتد، آقایی داشت به من می گفت هرکس مرا می بیند یاد پول می افتد، می روم خانه در فامیل به من می گویند انقدر به ما قرض می دهی؟ چون ما وضع مالی ما خوب است، گفتم خدا می توانست تو را جای آن ها بگذارد و این کار را نکرده، می توانست این کار را بکند که تو بدبخت و محتاج باشی، نمی توانست؟ نمی تواند تو را ورشکسته کند؟ این همه پولدارهای ورشکسته نمی بینیم اطرافمان؟ یک شب، یک ساعت خدا بلایی سرت می آورد که از آدمی که آن همه شهرت و عزت و قدرت داشته می کشد به ذلت و فقر و بدبختی و نکبت، آن وقت دوست داشتی بقیه باهات چه طوری رفتار کنند؟ حالا که خدا به تو این را داده، تو خوشحال باش بگو خدایا شکر که من در مقام دهندگی هستم، درمقام دادن هستم و می توانم جود داشته باشم، بدهم بخشش کنم، چرا ناراحت می شوی؟ چرا خسته می شوی از اینکه به خلق خدا کمک کنی؟ چرا خوشت نمی آید خروجی داشته باشی برای مردم؟ چرا در خانه ات به روی مردم بسته است؟ امام رضا قسم می دهد، نامه می نویسد پول می فرستد برای امام جماعت و قسمش می دهد که مواظب باش از در مخصص از خانه بیرون نروی، از همان دری بروی که همه مردم می بینندت. اگر شیعیان به کمکی نیاز داشتند در دسترس مردم باش که مردم از تو کمک بگیرند، نه اینکه خصوصی بازی دربیاوری که پیدایت نکنند، پس وتی می گوید خیر الناس انفعهم للناس. یعنی شبیه ترین مردم به خداوند تبارک و تعالی، کسی است که بیشترین خروجی را دارد. یک وقتی است بنده وضع مالیم خوب نیست خب خروجی ندارم، عذرخواهی می کنم ولی قرآن می فرماید اگر وضعت خوب نیست نمی توانی خروجی مالی داشته باشی با خوش اخلاقی به مردم بگو ندارم. نه با عصبانیت و بداخلاقی. با مهربانی افراد را رد کن. ولی خروجی بدنی که دارم، می توانم کمک کنم، من نمی توانم به مسجد کمک مالی کنم برای خرابی های مجسد یا تعمیر مسجد یا فرش مسجد ولی می توانم در مسجد خادم باشم یا نه؟ مسجد شفاعت می کند روز قیامت، کمک مالی نمی توانم بکنم، خدمت های بدنی یا علمی یا فوق عقلی بکنم، خدمات معنوی داشته باشم، من که می توانم مداحی کنم، مسجد را آباد نگه داریم. والحمدالله رب العالمین.