جلسه 089 - معاد
شماره جلسه
89
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 089 - معاد

جلسه گذشته راجع به عمل و مقدمات عمل صحبت کردیم و عرض شد که عمل با تمام مقدماتش و چه مقدمات فکری و عقیدتی و هم چنین مقصد و هدفش و شوق و اشتیاقی که انسان به هدف نشان می دهد و اراده و تصمیمی که می گیره تمام اینها چیز هائی است که در درون انسان می گذرد و در نهایت اون حالت درونی انسان است که معشوق انسان می شود و اگر عملی در بیرون انجام می شود به این خاطر است که در درون به چیزی برسد .

از سطر 9ص9 تا سطر 11

اگر هدف تمام اعمال ما رسیدن به یک هدف درونی است آیا می شود حالت درونی را ایجاد بکنیم بدن این که آن مقدمات را انجام بدهیم یا نه چه راههای وجود داره برای این که کا به حالت درونی که نیاز داریم برسیم بدون این که مقدمات را انجام بدهیم ، ایات آن حالت درونی که با حذف عمل و مقدمات خارجی بهش می رسیم حقیقی است یا خیالی .

جلسه گذشته عرض شد که ما گاهی مقدمات را حذف می کنیم اما برای این که آن حالتهای دروی که بهش می رسیم خیالی هستند . یعنی گاهی حالتهای درونی که در ما ایجاد می شوند معلول دقیق واقعی هست خود آن حالتها هم واقعی وحقیقی هستند ***سومی هم هست و آن این است که ما گاهی وقتها مقدمات خارجی را انجام می دهیم برای این که به حالت درونی برسیم و می رسیم اما اون حالت درونی دروغین و کاذب از کار در میاد . واکثر انسانها همیشه در حال امتحان معشوق ها هستند و با قلابی بودن این معشوق سراغ معشوق دیگر می روند .

واین معشوقها در ذهن انسان هست و گاهی تبلور آنرا به صورت شی خارجی می بینید مثل ریاست و میز و مقام و شهرت . اگر ما خودمان را امتحان کنیم و انسانهای دیگر را هم امتحان کنیم می رسیم به این حقیقت که :

ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای

نتیجه ای که گرفت بصورت یک صغری و کبری شد صغری قضیه بیت اول است که می گوید تو اندیشه هستی و انسان =اندیشه است وقتی این شد ارزش انسان =با ارزش متعلق اندیشه . بعد می فرماید که اگر اندیشه تو گل است تو هم گلشن هستی و اگر اندیشه توخار باشد توهیمه گلخنی وتو هم خار خواهی شد .

از سطر 12 ص 9 تا سطر 20

فعلاً ما به این قضیه پی بردیم که اگر صورت عمل خارجی را از جلوی چشم خود برداریم و کنار بگذاریم به یک لایه برمی خوریم و آن لایه صورت باطنی عمل ماست . یعنی مادر خارج با خودمون و با انسانهای دیگری روبرو هستیم کهدارند اعمال را انجام می دهند اعم از اعمالی کهصورتهای مقدس دارند یا صورتهای حرام وناپاک و صورتهای مباح بعد که تامل می کنیم توی خودمون چرا داریم این کار را انجام می دهیم یا توی دیگران این عمل را که برداریم میبینیم پشت این عمل یک نفر داره کار می کند ، یک چهره هست که داره آن عمل خارجی را انجاممی دهد و آن چهره هست که صورتهای حلال و مباح و مقدس را به استخدام می گیره .

از سطر 21 ص9تا آخرسطر 10ص10

در روایت هست که در صدر اسلام در یکی از جنگها دیدند جوانی خوب می جنگد و به ایشان گفتند که این جوان خوب می جنگد حضرت فرمود فایده ای ندارد جنگیدن او . بعد از خودش پرسیدند گفت وقتی پیامبر فرمود بروید جنگ مننیامدم و ماندم در مدینه و دیدم زنها و دخترها آمدند و به من سر کوفت می زنند که چه مردی هستی و چرا نمی روی و به من گفتند نامرد ، برای این که این حس نامردی را پیش خودم نکنم و پیش زنها سرشکسته نشوم آمدم جنگ .

صورت جهاد صورت جهاد است اما باطن قضیه یک حالت درونی است و آن عزت پیش دختر ها و زنها است . کسی که میاد شهدای محراب را می کشد و نارنجک به خودش می بندد این در درون یک اندیشه بهش داده شده که آن اندیشه اورا ارضاءکرده یعنی ما بهازاء پیدا کرده . حتی ممکن است وعده آنرا بدهند . چه چیزی را بدست می آورد که حاضر است از خارج دست بکشد و در کجا به او یک دارائی می دهند که او این کار را می کند .این جا درست نقطه اشتراک کسانی است که با اخلاص به شهادت می رسند و آنها هم همین را بدست می اورند ودر درون خودشون به یک چیز می رسند و آن چیز یک امر واقعی است بنام ارضای خدا .وبرای آن شخص منافق یک امر موهوم است در درون خودش و از این جا شروع می شود مرز دقیق اخلاص که وقتی یک نفر برای رسیدن به یک حالت درونی که ما می گوئیم برای خداست کاری انجام می دهد این چند لایه می تواند داشته باشد .

من خودم را روی میدان مین می اندازم که دیگه از غم وغصه دنیا راحت بشوم ،زحمت عمل و عبادت و تلاش و همه را از خودم ساقط کنم بعد برسم به بهشت و یقین دارم به محض این که روی مین رفتم ملائکه میان زیر بال منو می گیرند و یک افق جدیدی در حرکت من آغاز خواهد شد و من در بهشت سیر خواهم کرد و من هستم باتمام نعمات بهشتی این خوب است آخرت است اما یک موقع هست که من می توانم این کار را با نیت دیگری انجام بدهم و حواسم به بهشت ونعمت و حوری نباشد و این که راحت می شوم از عبادت و رنج وسیر و سلوک که می تواند با ناخالصی ها مشکلات زیاد ی برای من تولید کند و چقدر باید زحمت بکشم در حوزه درس بخوانم و یک مقدار رنج تکه تکه شون را تحمل می کنم اما به همه اینها پایان می دهم .

اما می توانم بگویم نه با این نیت نمی روم ، جلوی چشم فاطمه الزهرا که زجر کشیده به سیدالشهداء نگاه می کنم به کربلا می نگرم و این جا عاشورا است و بحث یک بحث حسینی است بحث این نیست که من بهشت می روم یا جهنم وبرای خلاصی از تکلیف نمی روم ومن او را می بینم و می گویم یا حسین یا زهرا و خودم را می اندازم توی میدان مین و در این صورت هم من می روم توی بهشت .

ویا این که عزت و آبروی اسلام در خطر است اگر این ضامن را نکشم فردا نمی توانم جواب بدهم و ترشس قیامت وجو بگوئی چنان غلبه می کند که این کار را می کنم بخاطر این که فردا بتوانم جواب بدهم و این هم یک نیت است و مورد دیگر نیت آن است که اصلاً کاری به جوابگوئی ندارم فقطعزت و سربلندی اسلام می اندیشم و این هم یک نیت است عده ای می گفتند ما کاری به این کارهاش نداریم فقط می دانیم امام گفته فرمان امام را اجرا می کنیم . خدا رحمت کند شهید واحدیان را از بچه های بسیجی قائمیه بود در آنزمان سن ایشان کم بود رفت از کاشان برود جبهه ظاهراً آنجا زیاد سخت گیری نمی کردند بعد یک خبرنگار می آید با ایشان مصاحبه می کند و می پرسد انگیزه شما از رفتن به جبهه چیست ؟ ایشان می گوید من چه می دانم انگیزه چیست فقط می دانم امام گفته و باید بروم .....

وفکر نکردم که این برای چی خوب است خاصیت عمل چیست و به چه دردی می خوره و کاری ندارم به این که خاصیت عمل چیست ؟ شما در جبهه صدها نوع از این نیتها داشتید که همه در جه بندی بود و همه بهبهشت ختم می شد و همه رضای خدا داشت ولی همه با یک نیت و یک درجه نداشتند .

علت این که یک تعداد از بچه ها ناراحت بودند بعد از قضیه قطع نامه این ناراحتی ها باز نیتهای مختلفی داشت .یکی می گفت من ناراحت امام هستم که چرا جام زهر نوشید یکی می گفت چرا قطع نامه هشت سال جان کندیم آمدیم جلو و خیلی افت داره بیائیم عقب ما گفتیم کربلا کربلا ما داریم می آئیم و ما هشت سال به مردم قول زیارت کربلا را دادیم ، ما گفتیم جنگ جنگ تا رفع کل فتنه ،

یکی می گفت چرا قطع نامه من در تهران با خیلی ها بحث داشتم کهما پیروزیم حالا بروم تهران جواب آنها را چه بدهم و آنها می گویند 8 سال بی خود زحمت کشیدید کجا را گرفتید چی کار کردید .

والی ما شالله از این مراتب داریم یکی می ترسید که اگر راجع به این خونها پرسیدند چه جواب بدهیم . 8 سال خونریزی یعنی هیچی . این اندیشه ها است که حضرت امام را وادار می کند بردارد یک نامه بنویسد بهمناسبت پذیرش قطع نامه 598به تمام پرسش های مردم پاسخ بدهد و به این همه نیها پاسخ بدهد . امام جواب همهرا می دهد و ممکن است یکی هم این نیتها را داشته باشد و یک بحث است که آن رشته ای که همه این نیتها از درونش بیرون می آید چیست این جا به یک رمز دیگر پی می بریم و آن این است که در قرآن وقتی مسئله جزاها و پاداش ها را مطرح می کند و بهشت را با همه مدارجش مطرح می کند برای این که با افق های پرواز زیادی روبرو هست .

یک جا می گوید نماز بخوانید بخاطر این که یاد مرا کنید اما آیا همه انسانها می توانند نماز بخوانند برای یاد خداون اوج ندارند که همه بتوانند این طور نماز بخوانند و یک جا می فرماید از زشتی ها و بدی ها ا نسان را باز می دارد بعضی ها با این فلسفه حاضرند نماز بخوانند و در جای دیگر بهت را می فرماید و بعضی ها اوج اندیشه آنها بهشت است و نماز را بخاطر بهشت می خوانند .

و در جای دیگر می فرمای نماز قرب و میهادگاه هرتقی ومومن است به خداوند متعال و در جای دیگر می فرماید ذاکرالله مجالسهذاکر خداوند متعال همنشین خداست او نماز می خواند که همنشین خداوند متعال باشد .ودر جای دیگر می فرماید اگر می خواهید با من حرف بزنید نماز بخوانید ونیتها در این قضیه فرق می کند برگردیم سر قضیه قطع نامه و خواندن نامه امام رحمةالله علیه .

ما هر روز در جنگ برکتی داشته ایم واز آن بهره جسته ایم این پاسخ کسانی است که می گفتند نتیجه جنگ چه شد . ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر کردیم جواب آنهائی که دنبال ارزش های سیاسی می گشتند ما در جنگ یاد گرفتیم روی پای خود بایستیم ، از جهت اقتصادی و نظامی ما در جنگ حس برادری دوستی و وطن پرستی را در یکیایک افراد بارورکردیم جواب آنهائی که به ناسیونالیسم خیی اهمیت می دهند به وطن بعد که تمام ابعاد را می گوید می فرماید که از همه اینها مهم تر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت .

پس دقت داشته باشیم که ممکن است ما با انگیزههای مختلف یک عمل را انجام بدهیم ولواسم آنرا برای رضای خدا بگذاریم اما این برای خدا دارای مراتب است .حالا چند تا روایت می خوانم تا در پرتو عنایت ائمه علیهم السلام بتوانیم به سلامت این بحث را رد کنیم وروایات از کتاب میزان الحکمةج10هست . قرآن کریم در سوره اسراآیه 84می فرماید بگو هر انسانی براساس شاکله خود عمل می کند یعنی اساس اعمال خارجی شخص راساختار روحی شخص تشکیل می دهد و خداوند بهتر می دانداز نظر راه چه کسی هدایت یافته تر هست . چون خداوند متعال غالب به شاکله ها هست .

و در آیه دیگر می فرماید بهم خوردن پلک که کوچکترین است در محضر خداوند متعال داره انجام می گیره و آنچه که سینه ها و نیت ها مخفی می کند .شما ممکن است در خارج یک عملی انجامبدهید اما چون کل یعمل علی شاکله پس معلوم نیست کی اهدا سبیلا هست . لذا مکن است یکی از نظر صورت ظاهری عمل در دنیا رتبه پایین تری قرار بگیره اما از نظر نیت در رتبه بالاتری باشد و به عکس از نظر صورت خیلی زیباست اما از نظر نیت خیلی پایین است .

علی علیه السلام فرمود نیت اساس عمل است .روایت بعدی می فرماید اعمال میو ها و نتایج نیت ها هستند روایت بعدی میفرماید حضرت صادق علیه السلام که اهل جهنم برای این دائم در جهنم می مانند به خاطر این که نیت ها یآنها این طوری بود که اگر در دنیا همیشه می ماندند همیشه معصیت می کردند شما تصور کنید یزید یا معاویه اگر به جای هفتاد سال هفتصد سال زندگی می کردند غیر از این عمل می کردند تا ریگان و صدام و پرز واسحاق رابین ملعون اینها همه در عمق جهنم پیش می رفتند و شاکله اینها براساس عصیان خداوند متعال شکل گرفته برای همین وقتی به بهشت ببرند اینها را هیچ لذتی نمی برند .

ابو سفیان لعنةالله علیه در قضیه قصب خلافت روزی جند نفر از سران بنی امیه را گرد آورد و گفت نگاه کنید کسی غیر از خودمان نباشند وقتی مطمئن می شوند کسی نیست می گوید نه بهشتی هست و نه جهنمی اگر می توانید این حکومت ا فقط دست بنی امیه نگاه دارید . معاویه را روزی یک نفر نصیحت می کرد و می گفت که ای معاویه بیا و دست از شیطنت بردار و می گفت من وقتی آرام می گیرم که اسم پیامبر صلالله را دفن کنم و هر گزاز دشمنی با علی و خاندان علی علیه السلام بر نمی دارم .

حالا این نیت منتقل شده به ابدیت وقتی که سید الشهدا علیه السلام در ظهر عاشورا شهید شدند فرشته ای ندا کرد که کشته شد حسین روز دوشنبه (روز سقیفه بنی ساعده ) به محض این که حضرت شهید می شوند فرشته ندا می کند کجا بود این فرشته و چرا درست در آن ساعت شهادت این ندا را سر دادکه حین روز دوشنبه که سقیفه تشکیل شد و غصب خلافت علی علیه السلامشد کشته شد .

و در آنجا مبنا گذاشته شد ه وصورت خارجی اش کشته شدن سیدالشهداء دست و کشته شدن تک تک معصومین بعد انحراف جامعه اسلامی تا الان جدای از این که صورت ظاهری می تواند ساختار ابدی داشته باشد خود نیت و ساختار شخص یک ساختار ابدی است .حجاج است یا مروان تردید از بندهاست در ساعات آخر عمر که می خواهد جان بدهد می آید کنار پنجره و رو می کند به پروردگار عالم و می گوید که خدایا من می دانم اگر توبه کنم من را می بخشی یا ممکن است نبخشی اما انقدر ازتو بدم می اد که این کاررا نمی کنم .

قضیه ابو جهل شوخی نیست که می گویند پیامبر صل الله می آیند رد بشوند از آنجا و عذاب برداشته می شود و می پرسند چه شده می گویند به برکت عبور رسول خدا عذاب برداشته شده ابوجهل می گوید ما همان عذاب را می خواهیم و نمی خواهیم این باشد می فرماید که بهشتیان هم به خاطر این جاودان هستند در بهشت بخاطر این که اگر می ماندند تا ابد در دنیا همیشه به این حالت بودند . علما صلحا و بزرگان و مومنین و شیعیان امیر المومنین علیه السلام با چقدر نیت های پاک از دنیا رفتند ودوست داشتند چه کار های در دنیا بکنند و به وسیله نیات بهشتی ها و جهنمی ها جاودانی شدند و این آیه را مدرک می آورند حضرت که هر کس بر اساس شاکله اش عمل می کند .

والحمد الله رب العالمین