جلسه 086 - معاد
شماره جلسه
86
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 086 - معاد

در مورد تمثل و تجسم اوصاف و اعمال در برزخ این نکته گفته شد که عالم برزخ هر شخص ویژه خود او ست . آنچه بعد از مرگ روبرو هستیم با آن یک کلیات دارد و یک اختصاص . کلیات آن این است که وارد یک نظامی شدی به نام نظام برزخ که شرایط زیستی ویژه ای برای آن قائل هستیم اما ظهوری که آن عالم برای تو داره با آن شرایط ویژه خودش آن ظهور در قالب نفس تو می توانی ببینی.اوپک یک دستگاهی است که اگر بخواهی تصویری را بزرگ کنی آن تصویر را جلوی این دستگاه می گذاری و چند برابر بزرگتر می کند همان عکس را با همان قیافه . عالم برزخ یک سلسله قوانین و مقررات ویژه هست که از نظر عظمت و بزرگی و قدرت و شدت اصلاً قابل مقایسه با دنیا نیست و شما هرچه از مظاهر جمال و جلال الهی در این دنیا می بینید یک دقیقه و یک چیز کم رنگ شده از حقایق عالم برزخ است .

از زیبائی و زشتی و علم و قدرت و لذت و بهجت و عذاب و سختی و شادی آن اصل این دنیاست در نسبتی که توضیح دادیم عرض شد جنین به موازات حرکت خود در رحم داره شرایط زندگی این جا را رقم می زند نوع تولد یک جنین بسته به حرکتی که در رحم داشته دارد و آنچه که می خورد و آنچه که بهش می رسد از طریق مادر از روحیات و مادیات نوع برداشتی که از ساختار دنیا می کند دقیقاً منطبق هست با آن کارها و حالت ها ی که در رحم صورت گرفته و در برزخ هم همین طور هست و آنچه که بعد از تولد به برزخ به شما می رسد .تماماًمحصول چیزی است که روح شما در دنیا کسب کرده .

ار سطر 23 ص356تا سطر 9ص357

این که نمونه های هم ما در قرآن کریم داریم مثلاً در مورد غیبت داریم که آیا دوست دارید گوشت برادر مرده خود را بخورید . در مورد خلق های دیگر هم داریم که مثلاً افراد بی غیرت بصورت خوک محشور می شوند و افراد لجباز و عنود به صورت بوزینه و میمون محشور می شود یا چیز های دیگر .

از سطر 10ص357تا سطر15

الان ارتباط شما با اشیا چه چیز تنظیم می کند تا حدود زیادی خلق شما ،عمل شما و عقیده شما ، و با افراد دیگر چه جوری وبا اشیاء دیگر ؟ مثلاً شما از یم عمل فساد بدتان می آید یک رابطه ای بین نفس و شما و این محل فساد وجود داره که وقتی باهاش برخورد می کنی متنفر هستی یا آدم فاسق و فاجر می بینی یک طوریت می شود یا آدم مومن را که می بینی آرامش قلب پیدا می کنی و لذت می بری این روابط هست در واقع این روابط جمع آنها می شود سنخیت ها و سنخیتهای است بین ما واشیاءو انسانهای دیگر . این سنخیت ها و عدم سنخیت ها هست که نوع روابط را مشخص می کند .

از سطر 26ص357تا سطر 3ص358

در بحث سوال ملکین توضیح دادم که عمل تثبیت کننده است و عقاید را تثبیت می کند در واقع سئوال ملکین در باطن ما در دنیا صورت می گیره و در مورد عقاید و احکام حلال و حرام .و با عمل خود در دنیا یک عقیده و طرز فکر را تثبیت می کنیم وقتی قبول می کنی نماز بخوانی و این را بصورت عمل انجام می دهی این نماز در تو تثبیت می شود و ر صورت تکرار به آن انس می گیری و علاقه پیدا می کنی.

روزه و جهاد و تمام اعمال .ما یک زیر بناداریم بنام عقاید ، این زیر بنا یک سلسله افکاری را برای انسان در بردارد در اثر این تفکرات انسان وادار به تصمیم گیری می شود عمل می کند عمل که کرد چون منطبق است با تمام آن افکار و عقاید اینها را در درون تو تثبیت می کند ناراحت تر بتوانی دفعه بعد این کارها را انجام بدهی چه کارهای زشت و چه زیبا و یواش یواش شاکله این طوری ساخته می شود .

ارسطر 4ص358تا 10

مثلاً یک کاری را نجام می دهیم یواش یواش به این صفت عادت می کنیم یک بحثی است بنام روانشناس عادت از نظر دینی هر عادتی یک سلطه می آورد برای انسان . مثلاً کسی که سیگار می کشد این جا تحت سلطه سیگار هست چون عادت است ونمی تواند از تحت سلطه آن بیرو بیاید مگر این که بر علیه آن قیام کند و باید سختی بکشی تا این عادت را ترک کنی .

پر حرفی – بهانه تراشی – دروغ گوئی – حقه بازی و خیال پردازی – بدبینی خودخواهی که یک غول است با شاخ و برگهای زیاد و تظاهرات زیادی داره و این خود خواهی از حرام تا صور مقدس ریشهداره و خیلی خطرناک است واگر کسی عادت کند وای براو .

وممکن است که در ما هم از این عادت های زشت باشد ولی ما می آئیم به این ها قالب های علمی و مقدس و عقلی می دهیم واز زیر آنها درمی رویم وخودمون از خودمون فرار می کنیم و در برزخ با حقیقت خودت روبرو می شوی یعنی با چیزی که سلطه داشته برتو . من یکی از نزدیکان را خواب دیدم که یک حیوان عظیم الجثه ای که سرتا پا آتش بود روی این افتاده بود و این شخص معذب بود بعد به او گفتم دستم را بگیر و تو را نجات بدهم گفت نمی شود این حیوان همیشه با من است بعد فهمیدم آدم بد خلقی بوده که ای طور شده واین حیوان خلق او بوده که از او جدا می شده و باطن او این جوری شکل گرفته در دنیا یکسره زنش را اذیت می کرده و غر می زده و بهانه جوئی می کرد. و به یک مسئله ای می خواست خانه را بهم بریزد خیلی حرف در این جمله از کتاب است که یعنی چی که ما تحت تسلط اوصاف اخلاق خود بیش از عقاید قرار می گیریم .

تا شما بخواهید یک عقیده اسلامی را جایگزین کنی باید اوصاف خودت را برداری اخلاق خودت را بهش غلبه کنی تازه بشوی خالص . وتازه عبد بشوی و در مسیر قرار بگیری و بعد ردرد سر های زیادی داره و هر که می خواهد خود سازی را شروع کند باید بداند تحت تربیت خانواده ای که دارد و تحت تربیت محیط کار ی که داره تحت تربیت همسری که هست بهر حال هر همسری که باشد نوعی از تربیت را به انسان می دهد ودوستان – محیط – گذشته ای که داشتی به تو شکل داده .می خواهی درست بشوی ولی اکتسابی داری کهبا اخلاق اسلامی و عقاید جور در نمی یاد برای همین مردم قبول نمی کنند آنها عقاید اسلامی را قبول کردند فروع دین را قبول کردند اما به بازار ما نگاه کنید منطبق بر عقاید اسلامی است یا نه ؟ منطبق بر اخلاق اسلامی است نه بر عقاید اسلامی ، نزول خوری – خون مردم را توی شیشه کردن دروغ گوئی – کلک زدن –احتکار - کم فروشی و گرانفروشی اینها هیچ کدام با عقاید اسلامی جور در نمی یاد ممکن است طرف حج هم رفته باشد و انگشتر عقیق دست می کند ریش داره . تسبیح به دست می گیره این اوصافی که این شخص گرفته تسلط مالو شهوت وتجملات و.... نمی گذارد که این بر طبق عقاید اسلامی عمل کند یعنی عقیده به داد شخص نمی رسد وقتی عقیده به داد این شخص نرسید تصویر این شخص در برزخ بد است مکتسبات انسان تسلط دارند رویانسان آنچه که انسان کسب می کند بعد مسلط می شود به انسان . مثلاً روز اول میان می گویند ویدئونگاه کن ،می توانی نگاه کنی یا نکنی چون تا حالا ندیدی می آیی و نگاه می کنی و لذت می بری و در بحث لذت یک مقدار بها پرداخت کردی و دل دادی . دفعه بعد بایک حالت تسلیم وار نگاه می کنی و حالت اول را نداری بعد عادت می کنی و نمی توانی نگاه نکنی و مجبور می شوی پول بدهی ویدئو بخری وبه این مسئله مشغول هستی .

از آنطرف هم همین طور دفعه اول یک ذاکر ابا عبدالله می خوانی و ارتباط برقرار می کنی و مراتب بعدی هم همین طور تا عادت می کنی و دیگر وجودت غم هست برای سید الشهداء علیه السلام و این غم پنهان و مقدس را داری و به محض یاد وضعیت ابا عبدالله غم تو را می گیره و این غم بر تو مسلط شده یا بچه های کوچک اول محرم با چند تا تکه پارچه اطاقی درست می کنند و دختر بچه های کوچک و پسر بچه ها در آن می نشینند اینها این تسلط را از مادر با خود دارند و این خیلی با ارزش است کهدل را آنها با خود ببرند بعد یواش یواش انسان به این عقیده می رسد که

یار دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمد ولله

یعنی یواش یواش انسان تحت تسلط اینها قرار می گیرد .

کلمه تسلط دو تا عنصر داره یکی انجام وتکرار و زمان بر هست و بعد تسلط حاصل می شود و برداشت تربیتی از این قضیه این است که اگر می خواهید به صفتهای خوب و اوصاف خوب متصف بشوید و برشما تسلط پیدا کند و شاکله شما را این جوریبسازند تکرار باید بکنید اگر کمک کردی به یک نفر باید تکرار کنی این حالت دهندگی و دست توجیب کردن راباید تکرار کنی .

دعا می خوانی هی تکرار کن هی بروو بیا و اگر زیارت رفتی و صفا کردی باز برو و باز برو و مسلط می شود به قلبت وقتی مسلط شد تو بروی این تسلط های خوب بعضی جاها جلوی تسلط بد را می گیرند هم این که مانع می شوند چیز بدی به ما سلطه پیدا کنه . یکی از اصول مهم تربیت این قضیه هست .

از سطر 11ص358تا سطر 16

اصحاب یمین و هون آنچه کسب کردند نیستند هرچند آنها هم هستند ولی جنبه مخفی اش را می گوید . رهین بودن یعی نگه نمی دارند آنها را چون معنای مرهون بودن توقف هست وقتی می گویند نفس رهین شده یعنی نفس تورا خریده تو وقتی گناه کردی نفس خودت را فروختی دست آنطرف است دست تو نیست . هرگناهی یک جوری تو را می خره

چون به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

وقتی آن طرف می روی نفست مال خودت نیست که برداری و بروی بهشت گرفتار است و اسیر است و رهین است .اما اصحاب یمین در دنیا آدم های غیرت مند و حری بودند .علی علیه السلام در تعبیر حر می فرماید بنده دو جور هست : بنده ای که برده است و بنده ای که برده شهوت است این شخص مال خودش نبوده افکار و خیالات و اوهام بر او مسلط بودند و تعریف می کردند در او و دیگران به او شکل می دادند گاهی انسان از تسلط یک شیشه عطر هم نمی تواند خارج بشود .

آنقدر وابسته است که نمی تواند این عطر را نزند یا از تسلط یک انگشتر یا عینک یا مدل مو یا رنگ یا لباس یا کیف سامسونت نمی تواند خارج بشود و این گرفتاریها رادارد و چیزی برای خودش می ماند که روی آن سرمایه گذاری کند و خودش را به همه چی فروخته . لذ ا انسان باید اول با دیدگاه ابدی به خودش نگاه کند کهدر تصمیمات خودش دقت کند و در ارتباطات دقت کند اصحاب یمین رهین نیستند نفس آنها از اول دست خودشون بودهو هر کجا تصمیم بگیرند می توانند بروند .

می گویند رسول گرامی اسلام صل الله علیه دو مقدار پول به یک اندازه به سلمان رحمةالله علیه و ابوذر رحمةالله علیه دادند و فرمودند بروید و این مال را خرج کنید و برگشتند و مال را خرج کردند و بعد حضرت فرمود حالا روی این چیز داغ بایستید و توضیح بدهید این پول را چکار کردید.ابوذر رحمةالله علیه گفت این را خریدم و این را خریدم و هی توضیح می داد و پایش می سوخت . سلمان بالا رفت و گفت همه را صدقه دادم و آمد پایین این طوری هست هر چقدر روابط زیاد است گرفتاری بیشتر است . زمانی که ما جوان بودیم ودرس می خواندیم یک مغازه دار در محل ما بود مه شبها مغازه اش باز بود و چراغ آن روشن و ما می رفتیم زیر نور آن درس می خواندیم و این بنده خدا اغلب تانیمه های شب یا تا صبح بعضی وقتها چرتکه می انداخت و حساب خرید و فروش خود را می رسید .

از سطر 17ص358تا آخر کتاب

الحمد الله رب العالمین